Skip to playerSkip to main content
  • 1 week ago
زندگی یلدیز با ملاقات با اندر آرگون تغییر می‌کند. خواهرش زینب کار در شرکت علیهان، شریک خلیل، را آغاز می‌کند. در حالی که یلدیز در تلاش است تا به آرزوهایش برسد، زینب به دنیای جدیدی وارد می‌شود که با اتفاقاتی روبرو خواهد شد که هرگز تصور نمی‌کرد...

یلدیز و زینب دو خواهر هستند که بسیار یکدیگر را دوست دارند. یلدیز از جوانی همیشه آرزوی ثروتمند و محترم شدن را داشته است. یلدیز به عنوان پیشخدمت در یک رستوران محبوب در میان جامعه اشرافی کار می‌کند و زینب نیز در یکی از شرکت‌ها به عنوان کارمند فعالیت می‌کند. زندگی یلدیز با پیشنهاد زنی از جامعه اشرافی به نام اندر آرگون تغییر می‌کند. اندر به دنبال زنی است تا از شوهرش خلیل آرگون خلاص شود و بتواند با معشوقش زندگی کند، و یلدیز را برای این کار انتخاب کرده است. اندر به یلدیز می‌گوید که باید شوهرش را فریب دهد و در عوض پاداشی دریافت خواهد کرد. یلدیز این پیشنهاد را که نقطه عطفی در زندگی‌اش است، می‌پذیرد. شرکتی که زینب در آن کار می‌کند، توسط یک تاجر ثروتمند به نام علیهان خریداری می‌شود. علیهان و زینب تفاوت‌ها و تضادهای زیادی دارند، اما این تفاوت‌ها به مرور زمان به تعاملات مهمی تبدیل می‌شود. اما آنچه که یلدیز و زینب نمی‌دانند این است که علیهان شریک خلیل و برادر شوهر دوم اوست. بنابراین، تصمیمات آن‌ها نه تنها بر زندگی خودشان تأثیر می‌گذارد، بلکه زندگی یکدیگر را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

بازیگران: طلعت بولوت شوال سام اونور توناج ادعا عچی سفدا ارگینچی شفاک پكدیمیر ایرم كاهیااوغلو باریش آیتاج سینان اروجلو نیلگون ترک‌سور کیوانچ کسابالی

سناریو: ملیس جیولک و زینب گور تولید: MEDYAPIM

Category

📺
TV
Transcript
00:24موسیقی
00:47موسیقی
01:18موسیقی
01:57موسیقی
02:28موسیقی
02:33موسیقی
02:34موسیقی
02:35موسیقی
02:35موسیقی
02:39موسیقی
02:40موسیقی
02:42موسیقی
02:43موسیقی
02:46موسیقی
02:47موسیقی
02:48موسیقی
02:49موسیقی
02:50موسیقی
02:57موسیقی
02:58به اعتمال از را چما
02:59امیر ورد این بحثن ها شرفه آف از بابا
03:01اصلا نبایدم چی این مسابقهی باشه
03:03ای بابا یعنی چی خیلی مسخره هست
03:06جانر
03:09میشه بگی این رفیق دقیقا داره به چی اشاره میکنه
03:13مهم نیست خواهر
03:14مهم اینی که داره پرت و پلا میگه
03:16پس من دیگه بیشتر از این موضایمتون نمیشم
03:19و با اجازتون میرم که رفته باشم
03:21با اجازه شما من بیرم
03:24موسابقه ما ببینم
03:25برو دیگه
03:28گوشی میادم رفت
03:32خیلی طول کشی تا این بیم مغزو پیدا کنیم
03:34این حرفو نزن خواهر جون بچه خوبیه
03:36خیلی لودست
03:39گوشکان
03:41جونه این پسر خیلی حرف نمیزنی
03:43حواست باشه
03:44یه وقت میره همه حرفایی که شنیده رو به این و اون میگه
03:47نمیگه خواهر
03:48بهش اعتماد دارم نگره نباش
03:50نمیدونم اونو خودت میدونی
03:51باید با علیهان حرف بزنم ایجای درست و حسابی برات بگیره
03:54اینجا کجاست من از این
03:56از این خونه خوشم نمیاد نه از این خونه نه از این محل
03:59اصلا
03:59یعنی نه از خونه خوشت اومد نه از ماهی تاره
04:02اما بذاری یاد آوری کنم
04:03مدیر اصلی شرکت شوهر سابقه تمسایی رو به روی ماست
04:07اینو فراموش نکنم
04:09اون دیگه به خود زینب مربوط میشه
04:12از بی سلیق گیشه
04:13به یه سری از آدم ها هرچی قدم که پول بدی
04:16نمیتونن یه قدم جلوتر برن
04:18معنی به که زینبم آخرین نقطه ای که میتونست بهش برسه اینجا بوده
04:25گول گول گول گول
04:30ببخشی گول شده
04:32برم اینجا سپیش
04:33هم جانر بهتره بریم عزیزم
04:37اندر میگفتی خونه نیست
04:40هلو
04:41دوبله شده در سریو جم
04:44تو چقدر پروی
04:49زیاد نمیمونم عزیزم
04:51ببینم تو به چه جرعتی پا تو میذاری تو خونه من
04:54اول شوهرم بعدم برادرم
04:57نمایشت تو بیمارستان کافی نبود
05:00تموم شد
05:01نه خیلی تموم نشد
05:03نه دلم میخواد ببینم
05:04ادنه میخوام باها ترف بزن
05:06میدونم
05:07حق داری عزیزم
05:08پس چرا اومدی
05:13زرین
05:13آدم اشتباهی رو انتخاب کرد
05:16از نظر تو قطعا اینجوریه
05:19فکر نکن خبر ندارم مغز برادرم
05:22و چطوری شسته شده دی
05:28ببین اندر
05:32اگه هیچی نمیگم
05:34به خاطر احترامیه که به حالیت بزرم
05:40زرینجون
05:41کاملا درک میکنم که میخوای در حق حالیت خوبی کنی
05:45هرچی باشه
05:46یه عمر آشقش بودی
05:48اما
05:48اما فکر نکن
05:50چون همچین کاری کردی
05:52حالیت دوباره با تو ازدواج میکنه
05:54این چه حرفیه میزنی
05:56اوه
05:57سری
05:57شنیدی که میگن
05:59ما همه مثل همیم
06:00هممون همدیگر خوب میشناسیم
06:02شنیدی یاره
06:03لازم نکرده واسه من زربول مثل بگی
06:05چون امکان نداره بتونی منصرفم کنی
06:07من و حالیت میخواییم
06:09تو رو نابود کنی
06:12آره
06:13اینو خوب میدونم که نمیتونم تو رو منصرف کنم
06:16اما
06:17فقط میخواستم
06:18اینو یاداوری کنم
06:20که بی خودی داری خیال بافی میکنی
06:21زرینجون
06:22فقط
06:22فقط بدون با این کارهی که داری میکنی
06:25حالیت ازت قدردانی نمی کنه
06:27متاسفانه
06:28تو هم اینو میدونی امکان نداره بتونی این رابطه ای که من با حالیت دارم و یه بار دیگه داشته
06:33باشیم اگه نه
06:34شاید من و حالیت از هم جدا شده باشیم اما تنها زنی که حالیت خیلی براش عرضش غایله منم
06:42چون که پول داری
06:44چون پدرت از معسسین هولدینگه
06:47آخ سری
06:49بهت نمیاد که انقدر احمق باشی درسته
06:54هیچ کدوم اینا ارتباطی به تو نداره عزیزم
06:57اگه حالیت برای تو عرضش غایله به خاطر پولته
07:00همین الان از خونه من برو بیرون
07:03مغز برادرمو شستشو دادی بس نبود
07:05حالا اومدی با پروی این حرفارو به من میزنی
07:08آکه میرم
07:11امو بد نیست
07:12یه بار با دقت به حرفام فکر کنی
07:14به سلامت
07:17بعدم میبینم ات زرینجون
07:19هرچی باشه فامیل شدین مگه نه
07:23حتی عرض خواهر شوهرین
07:26بابای عزیزم
07:31خدا ازت نکسره این تر
07:49جانر؟
07:50چه خبر؟
07:53خوبم خبری نیست
07:54گروه فیلم برداری نایمدم؟
07:56نه فعلا کسی نایمده
08:01ببینم
08:03اتاق مادیر جدیدتون کجاستون؟
08:07چی کار داری خواهر میخوای بری تحبیق بگی؟
08:10میخوام برای انرژی منفی که قراره بفرسته سپر بلا درست کنم
08:14ببخشید مشکلی داری؟
08:16اتاقشون کنار اتاق علیهان خواهر جون
08:21واقعا که؟
08:24معلومه مدیر زرنگیه معلومه
08:28ببین واسه ای خودش کسی بود و ما ازش خبر نداشتیم
08:32حالا نیست که ما با اون خیلی فرق داریم
08:35جانر
08:36دیگه داری حسابامو به هم میریزید
08:39فکر میکنم آخرش خفت کنم
08:41خیلی خوب من دیگه میخوام برم پیش علیهان
08:46گروه فیلم برداری اومد و ازشون پذیرایی میکنی
08:48بهشونم رسیدگی کن
08:50باش باش چه
08:55با بای
08:57این در خانوم سلام
08:59سلام لطفاً چند دقیقه منتظر باشین
09:02الان اشون راه نماییتون میکنن
09:09سلام همسر جان من اومدم
09:11خوش اومدی
09:13خیلی ممنون
09:16خب بعد از آخرین ضربهی که خوردیم تو چی کار کردی ها؟
09:20اینشان خونه نمیبینم
09:22کاری نکردم
09:23برای چی؟
09:26مسائلی که مربوط به کاره رو بسپرمه من
09:28میشه؟
09:31حتما همین کار رو میکنم
09:33اما همین الان حالیت داره به این فکر میکنه
09:35که شرکت رو تماماً بگیره دستش
09:37اینو فراموش نکن بسر
09:38من خب میدونم حالیت میخواد چی کار بکنه
09:41اون چی کار نمیتونه بکنه
09:42در زمین الان جز این که بخواد ببینه تو سر من چی میگذاره
09:44هیچ کار دیگه این نمیتونه بکنه
09:46اوکی
09:48گفتم زودتر بهت حشدار بدم
09:50من نیازی به نصیحتهای تو ندارم اندار
09:53ماشه حالا که اینجوریه
09:55هر کاری که دوست داری بکن
09:57راستی
10:00از طرف یه مجلعی مد میخوان با من مساهبه کنم
10:03من هم دعوتشون کردم بیان اینجا
10:05تو که با این قضیه مشکل نداریم
10:07چرا گفتی بیان اینجا؟
10:09اون چون احساس کردم اینجا خیلی به چشمی آد
10:11در زم
10:13همه فکر میکنن ما زن و شوهرین
10:15یادت نرفته که این خیلی عادیه که بیامی اینجا درست میگم
10:18اندر از این به بعد اگه خاصی از این کارو بکنی به منت تلا بده
10:21باشه
10:24از زینب جون میترسی؟
10:26در این مورد هزار بار با هات حرف زدم اندر
10:29مگه نم؟
10:30پس دیگه اسم اونو به زبونت نیار
10:32تو هنوز از اون قطع آمید نکردی علیهان؟
10:35به تو چه آخه؟
10:37تو چرا اینقدر برات مهمه؟
10:40معلومه که برا مهم نیزم و بذار
10:42به عنوان یه دوست یه نصیحتی بهت بکنم
10:45اگه به یه زن خیانت کنی
10:47قطعا همون کارو با خودت میکنه عزیز دلم
10:51زنها بدیایی که در حقشون میشه رو فراموش نمی کنن
10:55فقط سعی میکنن وانمود کنن که فراموش کردن
10:58ما زنها اینطوریم ساختارمون اینه
11:01آه
11:01اگه یه روزی زینب تو رو بخشید که البته بعید میدونم
11:07چون خیلی مشکله مطمئن باشت
11:09شما با هم خوشبخت نمیشیم
11:13حرفات تمام شد
11:20حالا اگه اجازه بدی میخوام به کارم برسم اندر
11:24باشو به کارت برس
11:25دوست دارم بگم دیگه چند تا عکس بگیریم
11:27اما میدونم که نمیاش
11:28خوبه
11:29از این که منو اینقدر خوب میشنسی خیلی خوشحالم
11:31پس برو تنهایی عکس بگیر
11:35بهشون میگم که شوهرم خیلی بد اخلاقه
11:37امیدوارم ناراحت نشیم
11:39بابای عزیزم
11:53اندر خانو بازی مصاحبه فوقالاده با هاتون داشتیم
11:57هر بار که شما رو میبینم جوانتر و زیباتر به نظر میاییم
12:02میشه راز این همه زیباییتون رو به ما هم بگین
12:07راز زیباییم
12:08معلومه که بهتون میگم
12:10ایش
12:11میدونیم به تازگی ازدباش کردم
12:14همسرم علیهان خیلی دوست نداره من تو چشم باشم
12:16اما چون به شما قول داده بودم
12:18خب با اجازه باهاتون مصاحبه کردم
12:20آبای علیهان خیلی حساس هستن
12:22حساس هستن؟
12:23شاید باورتون نشه
12:25ما اصلا نمیخواد منو با کسی قسمت کنی
12:27خیلی حساسه
12:28میشه این ها رو امزا کنی
12:29البته منم چون دلم نمیخواد رو حرفش حرف بزنم
12:32حتی ممکنه این آخرین مصاحبه ی من باشه
12:34ببخشید
12:35چی شد که یه ها تصمیم گرفتین ازدواج کنین
12:38پیشناهد ازدواج از طرف کی بود
12:40آه من حتی فکرشم نمی کردم
12:42که بخوام ازدواج کنم
12:44اما علیهان جوری عشق خودشو به من ثابت کرد
12:47که یه لحظه به خودم اومدم و دیدم
12:49جواب بله رو گفتم
12:51وای
12:52هیچ وقت تو زندگیم انقدر کسی رو دوست نداشتم
12:55شاید باورتون نشه
12:57اما من تا این سن هرگز عشق و تجربه نکرده بودم
13:00چقدر زیبا
13:02تو فکر بچه دار شدنم هستی؟
13:04بچه؟
13:05زینه
13:06چرا که نه
13:07من عاشق بچه ما
13:13برای موهه نیست دروغیاراست
13:16دیگه حالم داره به هم نکاره
13:17باید شبیه پدرش باشه بچم
13:21بله زندگی همیشه پر از ناشناخته هاست
13:31حالا نه
13:44حالا
13:45شبتون بخیر
13:46با علیهان تاشته می صحبت
13:48بله خودم هم شما که هستیم
13:50سگتون
13:51کاش تو خیابون پیدا شده
13:53یکی از دوستان پیدا شدن و وردن اینجا
13:56از اطلاعات روی تصمه تونستیم با شما تماسیم
13:58گم شده؟
14:00بله
14:01اما نترسین
14:02خدا رو شکالش خوبه
14:04من الان میام میگیرمش
14:06شما کجایین؟
14:07میشه آدرستون رو بگی؟
14:10متوجه شدم
14:11کی گم شده؟
14:13سگم
14:15سگت؟
14:16بله
14:17تو یه خونه که نمیاریش
14:19شما من آلرژی دارم
14:41تو اینجا چی کار میکنی؟
14:43برو اون طرف
14:44برو اون طرف ببینم برای چی اومدی رو تخت
14:52برو اون طرف برو
14:59برو
15:00نزکت
15:01بیا پایین
15:03برو اون طرف
15:08خدای من
15:13جیش کرده
15:15نزاکت
15:15بفرمایید خانون
15:17نزاکت جیش کرده
15:18رو لباس خوابم جیش کرده
15:19اینو از اینجا ببرین
15:20علیهان
15:21علیهان
15:22این دیگه چیه
15:24چی شده
15:25چرا داده بیداد میکنه
15:26اولسو
15:26بیچاره از صدای تو ترسید
15:28وای ترسید که ترسید
15:29اصلا امکان نداره من با سک بتونم
15:31توی یه خونه باشتم
15:31رو لباس خوابم جیش کرده
15:33میفهمی چی میگم
15:33خب حالا مگه چی شده
15:35به زینب عادت داره
15:36برای همین اینجوری میکنه
15:37آئی به هرکی عادت داره
15:38ببریش پیش همون
15:39برای چی رو بردی
15:40اینجا من نمیتونم کنارش باشم
15:42نمیتونم
15:42اگه نراحتی ببرمت
15:43هوتل اندر جان
15:44فقط کافیه اراده کنی
15:47نه
15:47ای خب من آلرژی دارم
15:49برای همین میگم
15:50یعنی عذیت میشم
15:51میفهمیم
15:52هر دومون خوب میدونیم
15:53که تو به سگ آلرژین نداری
15:54بهتره به هوتل فکر کنی
15:56بد نیست
16:01خیلی گستاخی
16:03به خودو خورش گرفتم
16:28خیلی خوب
16:30باید تعطوی قضیه رو
16:32کاملا در بیارم
16:36وقتشه که بفهمم
16:38علیهان حالیت با هم دیگه
16:39چه مشکلی دارن
16:42درسته
16:47موسیقی
17:20موسیقی
17:43موسیقی
17:44موسیقی
17:47موسیقی
17:48از کجا به کجا
17:56موسیقی
17:59موسیقی
18:00علیهان حالیت
18:02موسیقی
18:04باید تعطوی اینو در بیارم
18:09موسیقی
18:10موسیقی
18:13موسیقی
18:17باید از یکی که میدونه بپرسم
18:27موسیقی
18:28موسیقی
18:31موسیقی
18:33موسیقی
18:39باز چی میخوای اندر
18:42باید با همدیگه حرف بزنیم عزیزم
18:45در مورد چی؟
18:47سرین
18:49رابطه یه بده علیهان حالیت
18:51به نظر تو یکم عجیب و غریب نیست؟
18:54به نظر من اصلاً ام عجیب نیست
18:56چون این وسط هستی
18:57آره اگه تو نبودی به نظرم عجیب می اومد
19:01دیگم به همزای نزن
19:07احمق
19:35نزا کت
19:36منم یکیس زوانه بیار زود باش
19:40هرچیات آشقاله اینجا جمع کرده نگاش کن تو رو خدا
19:51آشونه این دختررم نگه داشته
20:00اون کیسه رو باز کن ببینم
20:02این در خانم چه کار میکنیم
20:06آشقاله رو دارم نیندازم دور
20:08مشکلی داری؟
20:09آقا علیهان اصابه نیمیشه
20:14من همسر علیهانم
20:16اگرم یادت باشه اینجا خونه منه
20:19درست میگم؟
20:20برای همینم هرچی میگم انجام بده
20:24باشه خانم
20:26من خودم و علیهان توضیح میدم
20:28نگران نباش
20:34اینم مثل گنگ استرین وسط بر خودش میچرخه
20:37همه چی اینجا رو براه بود؟
20:39همه چی رو براه
20:41آقا گم
20:44بعدا میبینم اتون
20:58بیا ببینم اینا کیه؟
21:00جریان چیه؟
21:01آبجی جون منم خوبم خیلی خوبم
21:06اصابه من خورد نکن گفتم اینا کین؟
21:09شبیه شرخر ها بودن ببین چی میکن؟
21:11نکنه اومدن سراغ علیهانه ره؟
21:13نه آبجی جون
21:14بیا بریم قهوه بخوریم سرحوسله براه تعریف میکنم
21:17زودتر حرف بزن باشه؟
21:18باشه
21:22نگوی یاروی که ما به جایزه نب ترسوندیمش داود خان بود
21:26سکه همون وسط در رفت
21:27ما هم تا صبح دنبالش میگشتیم
21:29وای چه بلاهای مسخری ای سرتون اومده
21:31چقدم سبک زندگی چبیه اونا شده طور خدا
21:34اینو بگو ببینم
21:35یارو پول داره یا نه بدبخ بیچاره هست؟
21:38میگم یارو ماشینه آخری مودل جلی شرکت به صف کرد
21:41ای بابا معلومه که با حقوق بازنشستیی سر نمی کنن
21:44به خاطر زینب آره؟
21:46آره؟
21:48واقعا نمی فهمم دارم دیوونه می شم یعنی چی؟
21:52اگر به خاطر زینب ماشینه آخری مودل رو قطار میکنم
21:56باید به خاطر من کاخ بسازن و برن بالا
21:58واقعا نمی فهمم این زینب چی داره که همه براش سر و دست دارن می شکنن
22:02آبجی جون رفتی با دوست بسرش ازدواش کردی پس قر نزن لطفا
22:08علیهان توی مدتی که با من هست
22:10متوجه می شه که زینب هم سطح اون نیست
22:12البته فکر میکنم
22:15یعنی میگی فعلا کاخو بیخیار شدیره؟
22:17اونم ازش می گیرم
22:19خب جانر بگو ببینم تو شرکت خبری هست یا نه؟
22:22خبر خاصی نی زینب باید سمت جدید اومد
22:24سرش هم تو کار خودشه
22:25خوبه بذکار کنه
22:28صد راه من نشه
22:32فیلا که تو خونه علیهان خوب جا افتادم
22:34می تونیم همین الان تحقیقات رو شروع کنیم باشه؟
22:37دقیقا کدوم یکی میگی؟
22:39آبجی جون از بست سوشه همون زیاده دیگه مخم هنگ کرده
22:42ببین
22:43منظورم راز علیهانه
22:45باید تاتوشو در بیاریم
22:48پس خودتو آماده کن چون
22:51وقتشه
23:04خوش آمدی شوهر عزیزم
23:08سلام اندر
23:11علیهان جون
23:12می دونم که این ازدواج ازدواج ایدئالت نیست
23:15اما یکش یکم با من خوش اخلاق تر بود
23:18همونطور که می دونی
23:19زن ایدئالم هم تو نیست
23:21یه اندر
23:22الان می فهمم چرا هیش کس با هات زیاد دوم نمیاره
23:25چون زیادی رکی
23:27اما زن ها عاشق حرفای عاشقانن
23:29بد نیست که یکم از این حرفا بزنیم
23:31من برم لباس همو عوض کنم
23:33اوکی
23:34اما بعدش بهتره در مورد سهم صحبت کنیم
23:36باشه خوبه
23:52آقا علیهان
23:57خواستن اینا رو بندزن دور
23:59این رو چیه؟
24:08اینا رو ببر بذار همون جه که بودن
24:10الان می زرم
24:18اندر
24:20جانم عزیزم
24:21قبلنم به تذکر داده بودم حق نداری به لباس مای من دست بزنیم
24:25آه
24:27مگه من به چی دست زدم؟
24:28واقعا متوجه نمی شم ها؟
24:30خود تو به اون را نزن لباس مای شخصی من رو برداشتی ریختی دور؟
24:34آه اونا لباس مای شخصی تو بودن؟
24:37من فکر کردم یه موش آتاش خالم
24:39شاید به چشم تو آتاش خال باشن
24:40اما برای من عرضش مندن
24:41نمی تونی سر خود هر کاری خاصی انجام بدی
24:44اگه خاصی چیزی رو دور بریزی باید به من بگی
24:46آه ای اصلا باورم نمی شه
24:48چقدر اخلاقی شبیه حالی ته انگار پسرشی
24:53پندر چی گفتی؟
24:55درست شنیدی؟
24:57اخلاقاتون خیلی شبیه همدیگه از کپه همدیگه این به خودم
25:00منو با اون یکی نکن
25:01من مثل اون نیستم
25:04اگه یه بار دیگه این حرف رو بزنی
25:06همه چی رو تموم میکنم
25:10ببین چی بت میگم من زینب نیستم علیهان
25:13به خودت بیا اینجوری رفتار نکن
25:14صبر منو لبریز نکن
25:16اگه یه بار دیگه اسم زینب رو بیاری
25:19همه چی تموم میشه اندر قال میدم
25:23باشه دیگه اسمشو نمیارم
25:26اما تا وقتی که مراقب تونه صدات و رفتارت باشی
25:29که مشکلی پیش نمیاد
25:30باید به من احترام بذاری اندر
25:33تا منم به تو احترام بذارم
25:44وقتشه که برای همیشه از شهر زینب خلاس بشم
26:04تو هم خوابت نبورده؟
26:06من از اون آدم ها نیستم که مدت زیادی تو رخت خواب بمونم
26:10حالا که تو هم بیداری و من هم خوابم نمیبره
26:13بهتره یکم با همدیگه حرف بزنیم
26:15در مورد چی؟
26:17نمیدونم
26:17از کار از دوستات
26:20یا مثلا
26:23رابطه تو و حالیت که خوب بود
26:25چی شد یه دفعه میونتون خراب شد
26:28من میرم تو اتاقم
26:30اصلا نمیشه با تو حرف زد
26:32تو بگه با من قهری
26:34شرک ها هیچوقت با هم قهر نمی کنن اندر
26:36من چی کار میکنن؟
26:37قرار داد و فسخ میکنن
26:39دقت کردی که دم به دقیقه داری این جمله رو تکرار میکنی علیه ها؟
26:43من دوتامون به همدیگه احتیاج داریم
26:46یه بحث کچیک ها اینقدر گندش نکن
26:48برایگه چا کچیکه برایگه من مهمه
26:50بین زن و شاهره اینجور بحثا زیاد پیش میاد
26:54عادت کن کم کم
26:57اندر
26:58دکترای خوبی میشنسم
27:00اگه خواستی بهت معرفی میکنم
27:02شب خیر
27:03شب خیر
27:07بابایی علیهان
27:09اما عادت میکنیم
27:11من خودم عادتت میدم
27:22جانر
27:25ما باید یه کاری بکنیم
27:28عابجی میخوای چی کار کنیم
27:29باست چی تو سرته
27:30زینب از علیهان جدا شد
27:31تو هم با علیهان ازدواش کردیم
27:33زینب رئیس شرکت شد
27:34من و امیر همخونه شدیم
27:35هرچی که فکر کنی سرمون اومده
27:36یه چی میخوای؟
27:37فقط مونده شابسنگ به امون بخوره
27:39عابجی تمومش کن دیگه
27:40گوش کن
27:43یه مردی بود که
27:45مثل مافیا اومده بود
27:46تو شرکت تونیده ته؟
27:48خب
27:49کش با اون بیشتر دوست باشیم
27:51من چرا باید با همچین آدمی
27:53دوست بشم خوهر من؟
27:55مگه زینب دوستتو نیست؟
27:57خب برو در حقش یه خوبی کن
27:59شاید زده اون دوتا هم
28:01از همدیگه خوششون اومد
28:03عابجی تو بازی نقشهی داری درسته
28:06من هیچی از حرفت متوجه نمیشم
28:10عزیزم میگم الان که رابطه
28:12علیهان و زینب خوب نیست
28:14از این فرصت بتونیم استفاده کنیم
28:16میفهمی؟
28:16این خوهرها عاشق مردایی پول دارن
28:19این یارو هم به نظر پول دار میاد
28:21خب شاید اینجوری
28:22زینب از علیهان دل بکنه
28:24وارد زندگی شده
28:25یعنی معمولیت جدیده؟
28:27آفرین آره همینه
28:29حابجی زینب عمرن به این یارو نگاه کنه
28:31سلام میکنی اصلاعه میکشه رو
28:32شاید بشه
28:33فقط قبلش تو باید رو شخصیت یارو خوب کار کنی
28:38باید بهش بگی زینب
28:39به یکم توجه و محبت
28:41به اینجور چیزها احتیاج داره
28:43چه میدونم از این حرفا بزنی
28:45تو که این کارها رو خوب بلدی ازیزم
28:47خب بعدش
28:52بعدش رو باید ببینیم
28:53باید ببینیم چی میشه
28:55داری من رو میندسی تو احچالیه رو من رو میکشه
29:06الو جانر جان
29:08ببین آبجی جان
29:09دارم زندگی میکنم که خرج کفن و دفت رو دستتون نذارم
29:12وگرنه میمون
29:14آخه پرایی چی باید بمیری
29:16هنوز یه عالم کار نتموم داریم عزیزم
29:19خیلی ممنون خیلی ممنون
29:21خیلی خوب به امروحی ها دادی دمت کرد
29:22انقدر قور نذار
29:23بگو ببینم چی کار کردی
29:25رفتی پیشش؟
29:26تونستی کاری کنی؟
29:27رفتم
29:27رفتم
29:28اما اینجوری بهت بگن
29:30زینب هیچ وقت نگاه داود نمیکن
29:32از من گفته
29:33چرا این حرفا رو میزانی؟
29:35معلوم زنا رو خوب نشناختی
29:38در حال حاضر
29:40زینب از نظر روحی به هم ریخده است
29:43الان با کوشیک تری توجهی
29:45سریع جزبی نفر دیگه میشه
29:47آخه آبجی این مرده چی جوری میتونه
29:49حال زینب خوب کنه انگار همش دعوا داره
29:52عزیز دلم همه میتونن نوست شن
29:54شاید این دوتا هم با هم دیگه خوشبخش شدن
29:57یه جوری حرف میزنی که انگار داریم به زینب خوبی میکنیم
30:01واقعا که آبجی
30:03معلومی که دارم خوبی میکنم
30:05حتی میتونم بگم بزرگترین خوبی در زندگی مدرحبش میکنم
30:08باش آبجی باشه بگو علمت چی کار کنم
30:11به این دابود خانه نزدیک شو
30:14دوتش کن تو خونت باشه
30:16فهمیدم آخر این کار به قبرستون خط میشه
30:19یا رو آخر منو میکشه
30:20اصلا جنبه شوفی هم نداره
30:21میخوای به مهونی شرکتم دوتش کنم نظر چیه
30:24فکر عالیه
30:25فقط
30:26باید قبلش یکم به سرو وزش برسی
30:29یه تغییرات کچولویی بدی
30:31اونم دست خودتا میبوسه
30:33باش انجامش میدم انجامش میدم
30:35واقعا که دیگه خسته شدم درکم کن
30:37خواهش میکنم
30:38با باید ازیزا
Comments

Recommended