Skip to playerSkip to main content
  • 2 months ago
زندگی یلدیز با ملاقات با اندر آرگون تغییر می‌کند. خواهرش زینب کار در شرکت علیهان، شریک خلیل، را آغاز می‌کند. در حالی که یلدیز در تلاش است تا به آرزوهایش برسد، زینب به دنیای جدیدی وارد می‌شود که با اتفاقاتی روبرو خواهد شد که هرگز تصور نمی‌کرد...

یلدیز و زینب دو خواهر هستند که بسیار یکدیگر را دوست دارند. یلدیز از جوانی همیشه آرزوی ثروتمند و محترم شدن را داشته است. یلدیز به عنوان پیشخدمت در یک رستوران محبوب در میان جامعه اشرافی کار می‌کند و زینب نیز در یکی از شرکت‌ها به عنوان کارمند فعالیت می‌کند. زندگی یلدیز با پیشنهاد زنی از جامعه اشرافی به نام اندر آرگون تغییر می‌کند. اندر به دنبال زنی است تا از شوهرش خلیل آرگون خلاص شود و بتواند با معشوقش زندگی کند، و یلدیز را برای این کار انتخاب کرده است. اندر به یلدیز می‌گوید که باید شوهرش را فریب دهد و در عوض پاداشی دریافت خواهد کرد. یلدیز این پیشنهاد را که نقطه عطفی در زندگی‌اش است، می‌پذیرد. شرکتی که زینب در آن کار می‌کند، توسط یک تاجر ثروتمند به نام علیهان خریداری می‌شود. علیهان و زینب تفاوت‌ها و تضادهای زیادی دارند، اما این تفاوت‌ها به مرور زمان به تعاملات مهمی تبدیل می‌شود. اما آنچه که یلدیز و زینب نمی‌دانند این است که علیهان شریک خلیل و برادر شوهر دوم اوست. بنابراین، تصمیمات آن‌ها نه تنها بر زندگی خودشان تأثیر می‌گذارد، بلکه زندگی یکدیگر را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

بازیگران: طلعت بولوت شوال سام اونور توناج ادعا عچی سفدا ارگینچی شفاک پكدیمیر ایرم كاهیااوغلو باریش آیتاج سینان اروجلو نیلگون ترک‌سور کیوانچ کسابالی

سناریو: ملیس جیولک و زینب گور تولید: MEDYAPIM

Category

📺
TV
Transcript
00:27موسیقی
00:30اونو بذارین دقیقا جلیشو مینه
00:51خوبه همونجا
00:52میتونین بذارینش همونجا بمونه
00:55خوبه
01:00آبجی
01:01چی شده؟ اصلا آروم و قرار نداری؟
01:03همه اش تو خونه داری دور خودت میچرقی؟
01:05یا اومده این خونه جدید خوشحال باش دیگه؟
01:07یه چیزی شده، یه اتفاقی افتاده، مطمئن
01:10آبجی جون وقتی اینجوری سربست حرف میزنی
01:12انتظار نداشته باش بفهمن منظوره، چه کجا؟
01:15کی شده؟
01:18دیشب، حالی تیلیزو بغل کرد و برد بیمارستن
01:21بعد از اونم ازش خبری ندارم
01:25نمیتونم از اون چیزی بپرسم
01:28سب کن، شد غیر مستقیم ازش پرسیدم، نمیدونم
01:32چی کار کنم؟
01:33آبجی به دلت بد را نده، حتما دلش برای یلدی سخته داره از درش در میره، مطمئن هم اتفاقی نیفته
01:39تو چی داری میگه؟
01:41من گفتم، یعنی گناه داره دیگه
01:43او شارلتان دلسوزی داره، واقعا که
01:46حالی تم فهمیده اون چجوراتمیه، دلش هم نمیسوزه
01:49یه چیز دیگه شده
01:51میدونه چیه؟
01:53احتمالا نیلدیزو بردن تیمارستانی جاییه
01:56خدا کنه، خدا کنه، خدا کنه
02:06اندار؟
02:08صد بار بهت زنگ زدم دیشم
02:12میدونم، وقت نشد زنگ بزنم
02:14متوجه هم
02:16اما کاش که خبر میدادی مردم از نگرانی
02:19یلدیز خوبه، فشارش افتاده بود
02:22بردمش پیش دکتر محسن
02:26عزیزم، من نگران یلدیز نیستم
02:29معلومه، برای اینکه توجه تو را جلب کنه عدا در میاره
02:33وگرنه هیچ چیش نیست نگران نباش
02:35من نگران تو بودم، چرا اینقدر نراحتی؟
02:40من چیزیم نیست؟
02:42واقعا؟
02:45اما قیافت یه چیز دیگه میگه
02:51اندر، باور کن من چیزیم نیست
02:53اما میخوام تو اینو بدونی که
02:58یلدیز بار داره
03:20اون وقت بابایی بچه توی؟
03:23میفهمه چی داری میگی؟
03:25تو خودت مهم گفتی که بهش اعتماد نداری و میخوای تلاقش بدی
03:30حالا چی شده که یه دفعه از این رو به اون رو شدی حالیت ها؟
03:35خب از کچه معلوم که اون بچه کمال نباشه
03:39یلدیز برای از دست ندادنم درو گفته بود
03:43جرعتشو نداره که بخواد به من خیانت کنه
03:49میبینم که از طلاق ددنش منصرف شدی؟
03:53اشتباه میکنی
03:54تا وقتی هم بچه هم به دنیا بیاد باش هستم
03:59تا وقتی که اون بچه به دنیا بیاد یلدیز تو رو میکشه سمت خودش
04:03تو نگران وضعیت خودمونی؟
04:08وضعیت خودمون، وضعیت پسرم
04:10من نگران همه چی هستم حالیت
04:13اندر
04:15نمیخواد نگران حاله ارین باشید
04:23تازه فکر میکردم همه چی داره درست میشه
04:25تازه حالیتو داشتم تو مشتم میگرفتم که همه چی خراب شد
04:31اندر جون، چطوری؟
04:34اصلا حالم خوب نیست زهر جون
04:36پس خبره بارتری یلدیزو شنیدی
04:39متاسفانه
04:41کی بهت گفت؟ ارین؟
04:43ارین هم میدونه
04:45آره میدونه، بابا صبح سر صبونه خبرشو به همون داد
04:49من نمیفهمم، آخه حالیت برای چی انقدر اجاله میکنه
04:55ارین چی کار کرد؟ ناراحت شد؟
04:57تفلی چی کار کنه؟ بلند شد رفت
05:00خوشم بیاد اخلاقش مثل خودمه
05:03راسته اندر، میگم چی کار کنیم؟
05:05نمیشه که این دختر همینطوری موندگاه شده؟
05:08حالا فقط اگه خودش بود که عیبی نداشیم
05:09بچه رو خوش ای دلم بذارم
05:11داشتیم راحت میشدیم
05:13حالا سب گذرم، سب گذرم
05:16خودم یه جوری درستش میکنم
05:18کار از کار گذشته میخوای چی کار بکنی؟
05:21حرفا میزن یا؟ نمیتونیم که بچه رو سخت کنی؟
05:28نه، اون کاره که نمیتونیم
05:30یعنی انقدران بدزاد نیستیم، درسته؟
05:37سرم بهتره، حالت تهبا دارم
05:40خب معلومه، حضم کردنش سخته
05:43دوبله شده در استریو جنوی
05:48یلدی زندگی هممونو زیر و رو میکنه میبینید
05:51یه وارث جدیدم میاد
05:55من دیگه باید کم کم برم
05:58کلسم دیر میشه
05:59مراقب خودت باش
06:01باش
06:01خدافز لیلا
06:05نتونستیم از شرش راحت بشیم، نتونستیم
06:07چند روز پیش علیهان دست زینبا گرفت و ورد جلو
06:12آه، بیچاره شدیم
06:15تازه اول بدبختیات عزیزم دیگه نمیتونی علیهانو از اون دختر جدا کنی چسبید بهش
06:20من اصلا محلش نذاشتم
06:26من اون دفعا بهت گفتم اما انگار خوب متوجه نشدی
06:30باید تو
06:32باید قبل از این که وارد شد به این ببریش
06:35انگار که تو اخلاق علیهانو نمیدونی
06:38نتونستم تحمل کنم چی کار کنم
06:40زرین تو باید رابطتو با برادرت خیلی خوب نگه داری
06:44الان یه لیزم بار داره
06:45معلوم نیست چی میشه
06:47ما به حمایت علیهان احتیاج داریم
06:49خیلی عجله کردم
06:55انتا دیر نشده با علیهان حرف بزن
06:57و دلشو به دست بیار
06:58زینبو برای شام دعوت کن
07:00یه کاری بکن نمیدونم
07:02یعنی یه جوری رفتار کن که علیهان فکر کنه
07:05زینبو پذیرفتی
07:06میفهمی؟
07:07بلی یواش یواش رابطه شنو خراب کن
07:10یعنی من میتونم؟
07:12میتونی میتونی
07:13وای میتونی زرین
07:15میتونی اما یلدیزو چی کار کنی؟
07:18ببین کاملا متوجه هم نمیخوای
07:20زینبو با علیهان ازدواج کنن
07:21اما موضوع مهمتری داریم
07:23من با یلدیز تو یه خونه زندگی میکنم
07:25الانم چون حمله است
07:26دیگه داره سوارمون میشه
07:30هم باید دعا کنیم که
07:33بچهش از بین بره
07:35وگرنه
07:37کارمون زاره
07:50حابجی چه چده؟
07:56یلدیز حامل است
07:58چه؟
07:59از کی؟
08:00منم همین سوالو پرسیدم
08:02اما تأثیری نداشته درسته؟
08:04آره متاسفانه
08:08تا میگیم همه چی داره درست میشه
08:11یه دفعه همه چی میپکه؟
08:13آره میبینی؟
08:15اصلا فکرشو نمیکردم
08:16من مطمئنم یلدیز تو این مدت
08:19حالی تو دوباره میکشه به سمت خودش
08:21منم جاش بودم
08:23آشتی میکردم
08:24هرکی با شاشتی میکنه
08:25داره بچه دار میشه دیگه
08:27بچهش بخوره تو سرش
08:32ما یاد یک کاری کنیم
08:33چی کار کنیم آبجی جون؟
08:35چی کار کنیم؟
08:36حرفی میزنی آنف؟
08:39نباید به دنیا بیاد
08:42چه؟
08:43میفهمی چی داری میگی؟
08:44خودت متوجه ای؟
08:45تو ماهای اول بار داری
08:47همیشه ریسک سخت شدن هست
08:49که میفهمه کار ما بوده؟
08:53ببین آبجی جون
08:55میخوای قاتله یه طفل محسوم بشیم
08:58مزخرف نگو
08:59باشه جانر
09:01پس میذاریم یلدیز بچه رو به دنیا بیاره
09:04قدرت رو بگیره تو دستش
09:06تو عرص و میراسم سهیم بشه
09:08حالی تنبله مون کنه
09:09به امون خدا و بی پول بمونیم
09:11و آواره و بیکار
09:12تو خیابونا هم میخواه
09:13بست آبجی بست
09:15فهمیدم
09:16با آخرشم همین میشه دیگه
09:19باشه
09:22باشه انجامش بدهیم
09:25اینقدر اصابانی همی که نمیتونم فکرم رو جم کنم جانه
09:29آبجی ببین
09:30من برایت الان یه دم نوش درست میکنم
09:33آروم میشی
09:34بعدش حرف میزنیم باشه
09:42ببین آبجی
09:43من همه حرفاتو کامل فهمیدم
09:46اما نمیدونم چجوری باید بچه رو بندازیم
09:48ها مثل این فیلم های مکسیکی بریم از بالای تپا ها هولش بدهیم
09:51یا مثل این فیلم های قدیمی خودمون دم نوش به خوردش بدهیم
09:54چی کار باید بکنیم؟
09:55وای جانر کی میخواه یه فکر درسته حسابی بکنیم
10:01موسیقی درسته حسابی بردی
10:35PYM JBZ
10:55PYM JBZ
11:35PYM JBZ
12:05PYM JBZ
12:35PYM JBZ
13:05PYM JBZ
13:26PYM JBZ
13:51PYM JBZ
14:21PYM JBZ
14:51PYM JBZ
15:13PYM JBZ
15:44PYM JBZ
16:11PYM JBZ
16:41PYM JBZ
17:11PYM JBZ
17:31PYM JBZ
17:52PYM JBZ
18:21PYM JBZ
18:51PYM JBZ
19:21PYM JBZ
19:49PYM JBZ
20:03PYM JBZ
20:26PYM JBZ
20:56PYM JBZ
21:08PYM JBZ
21:38PYM JBZ
22:03PYM JBZ
22:34PYM JBZ
23:01PYM JBZ
23:30PYM JBZ
23:59PYM JBZ
24:23PYM JBZ
24:45PYM JBZ
25:14PYM JBZ
25:26PYM JBZ
25:53PYM JBZ
26:23PYM JBZ
26:52PYM JBZ
27:23PYM JBZ
27:53PYM JBZ
28:11PYM JBZ
28:42PYM JBZ
29:11PYM JBZ
29:41PYM JBZ
30:10PYM JBZ
30:12PYM JBZ
Comments

Recommended