- 1 day ago
زندگی یلدیز با ملاقات با اندر آرگون تغییر میکند. خواهرش زینب کار در شرکت علیهان، شریک خلیل، را آغاز میکند. در حالی که یلدیز در تلاش است تا به آرزوهایش برسد، زینب به دنیای جدیدی وارد میشود که با اتفاقاتی روبرو خواهد شد که هرگز تصور نمیکرد...
یلدیز و زینب دو خواهر هستند که بسیار یکدیگر را دوست دارند. یلدیز از جوانی همیشه آرزوی ثروتمند و محترم شدن را داشته است. یلدیز به عنوان پیشخدمت در یک رستوران محبوب در میان جامعه اشرافی کار میکند و زینب نیز در یکی از شرکتها به عنوان کارمند فعالیت میکند. زندگی یلدیز با پیشنهاد زنی از جامعه اشرافی به نام اندر آرگون تغییر میکند. اندر به دنبال زنی است تا از شوهرش خلیل آرگون خلاص شود و بتواند با معشوقش زندگی کند، و یلدیز را برای این کار انتخاب کرده است. اندر به یلدیز میگوید که باید شوهرش را فریب دهد و در عوض پاداشی دریافت خواهد کرد. یلدیز این پیشنهاد را که نقطه عطفی در زندگیاش است، میپذیرد. شرکتی که زینب در آن کار میکند، توسط یک تاجر ثروتمند به نام علیهان خریداری میشود. علیهان و زینب تفاوتها و تضادهای زیادی دارند، اما این تفاوتها به مرور زمان به تعاملات مهمی تبدیل میشود. اما آنچه که یلدیز و زینب نمیدانند این است که علیهان شریک خلیل و برادر شوهر دوم اوست. بنابراین، تصمیمات آنها نه تنها بر زندگی خودشان تأثیر میگذارد، بلکه زندگی یکدیگر را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
بازیگران: طلعت بولوت شوال سام اونور توناج ادعا عچی سفدا ارگینچی شفاک پكدیمیر ایرم كاهیااوغلو باریش آیتاج سینان اروجلو نیلگون ترکسور کیوانچ کسابالی
سناریو: ملیس جیولک و زینب گور تولید: MEDYAPIM
یلدیز و زینب دو خواهر هستند که بسیار یکدیگر را دوست دارند. یلدیز از جوانی همیشه آرزوی ثروتمند و محترم شدن را داشته است. یلدیز به عنوان پیشخدمت در یک رستوران محبوب در میان جامعه اشرافی کار میکند و زینب نیز در یکی از شرکتها به عنوان کارمند فعالیت میکند. زندگی یلدیز با پیشنهاد زنی از جامعه اشرافی به نام اندر آرگون تغییر میکند. اندر به دنبال زنی است تا از شوهرش خلیل آرگون خلاص شود و بتواند با معشوقش زندگی کند، و یلدیز را برای این کار انتخاب کرده است. اندر به یلدیز میگوید که باید شوهرش را فریب دهد و در عوض پاداشی دریافت خواهد کرد. یلدیز این پیشنهاد را که نقطه عطفی در زندگیاش است، میپذیرد. شرکتی که زینب در آن کار میکند، توسط یک تاجر ثروتمند به نام علیهان خریداری میشود. علیهان و زینب تفاوتها و تضادهای زیادی دارند، اما این تفاوتها به مرور زمان به تعاملات مهمی تبدیل میشود. اما آنچه که یلدیز و زینب نمیدانند این است که علیهان شریک خلیل و برادر شوهر دوم اوست. بنابراین، تصمیمات آنها نه تنها بر زندگی خودشان تأثیر میگذارد، بلکه زندگی یکدیگر را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
بازیگران: طلعت بولوت شوال سام اونور توناج ادعا عچی سفدا ارگینچی شفاک پكدیمیر ایرم كاهیااوغلو باریش آیتاج سینان اروجلو نیلگون ترکسور کیوانچ کسابالی
سناریو: ملیس جیولک و زینب گور تولید: MEDYAPIM
Category
📺
TVTranscript
00:02من حدث می زدم اینو با هم باشم
00:04آی جانر چه ارت نگو تو که کاری نکردی
00:08زهره این بمب منفجرشون کرد
00:10آره اما بین اون همه کاری که ریخته بود سرم وقت نمی کردم بخوام کاری هم بکنم
00:14ایفگه اگه کار نداشتم اون وقت می دیدی چجوری با خاکی اکسانشون می کردم
00:18کاری می کردم تا مدت ها نتونن تو جمع سرشونو باره بکرد
00:21الان مطمئنم حالیت خیلی شاکیه شاکی و این بدون دخالت ما اتفاق افتده
00:27آی
00:28آب جی سر کن تو این دوره یکم آروم بشینی
00:31من کاری نکردم که بخوان چیزی به هم بگن
00:35یلی زران حالش دیدنیه
00:37این روز هم حالیت فکرش یکم درگیر شده دیگه
00:41می دونی که عزیزم
00:44کاش بدونم حالیت فکرش درگیر چی شده
00:49خب شاید فکرش درگیر من بوشه عزیزم
00:52از کجا معلوم
00:53آب جی تو بیشتر از این که فکرشو درگیر کنی به همش می ریزی
00:58چون دوبار رفتی دیدنش تو رو خودا جفگیر نشد
01:00دوداشت جو من یه زن واقبین هستم
01:03حالیت انقدری باهوشو فهمیده است که تفاوت بین من و یلدیزو می بینه
01:08دوره یلدیز تعمومه
01:14نشستی اینجا مثل پیشگوها خبر از آینده می دی
01:17خب اگه خبری هست بگو تا منم بدونم آب جی آخه
01:20ها وای سا
01:21اصلا بذار خودم حدس بزنم
01:26سب کن خودت نیفهمی
01:28هجول نباش
01:29درسته؟
01:33ببینم لب به تو بیار جلو
01:34می خوام لب به تو بکشم
01:36پاشو برامون یه قهبه دم کن
01:38می خواهیم باخوریم و خستگیمون در بره
01:41جو چشم
01:44خداحافظ
01:44یا
01:45زهر خانم و انتر خانم اومدن
01:52منتظر اومدنتون نبودم
01:54بابا جون خواستیم یه دفعه سپرائزت کنیم
01:56ننکه سپرائز دوست دارم
02:00خواستیم در مورد کار با هات صحبت کنیم حالیت جون
02:03خیلی هم وقتتون نمی گیریم
02:04چه بهتر
02:06از طرفی هم بعد از اون قضیه دیشب
02:09نگران حالت بودیم
02:10متاسفانه یه ماجره تموم شد
02:12ماجره بعدی شروع شد
02:14اگه در مورد کار حرف می زنین می شنبم
02:17باشه بابا جون
02:18ما می گیم که
02:20یکی دوتا از رونمایی محصولاتتونو
02:22ما انجام بدیم
02:25انگار که شما تصمیمتونو گرفتین
02:29گفتیم اول با شما حرف بزنیم
02:32حالیت جون کاری که برای علیهان کردم و دیدی
02:34متوجه شدی که چقدر تمیز کار می کنم درسته
02:37خب البته ممکنه متوجه نشده باشی
02:40چا مسائل عشقاشقی زهنب جب و متشنج کرد
02:43اما تو مورد کار رو دست ما کسی نست
02:46همین که منم تو این کار سهیمم بابا جون
02:50زهره
02:51قبل از این که با اندر شریکشی
02:54مگه قول ندادی از من چیزی نخوایی؟
02:56قول دادم
02:58اما خب بابا
02:59حالیت ما که ازت قرض نخواستیم
03:01کار خواستیم
03:06مگه شما قول ندادین از من چیزی نخوایی؟
03:12پس دیگه تمومه
03:14یعنی به دخترت نمیخوای کار بدی درسته؟
03:17اندر
03:18زهره رو به خاطر من کشیدی پیشت
03:21حالا که میتونه هر کاری بکنه
03:24بذر بکنه
03:27باشه
03:28متوجه شدم
03:29من فکر میکردم که ممکنه دخترت رو تو کارش حمایت کنی
03:34اما اشتباه میکردم
03:35ممنونم
03:36رو من حساب نکنی
03:43قربان آقا علیهان اومده
03:45بگو بیاد تو
03:46با علیهان جلسه دارم
03:52آه سلام علیهان
03:54سلام اندر
03:57سلام زهره
03:58پش اومدی علیهان
04:00خیلی ممنون حالت
04:01اندر و زهرهان داشتن میرفتن
04:03علیهان جل حالت خوبه؟
04:06خیلی خوبم
04:07خیلی ممنون
04:08اما حال خوهرت خوب نیست
04:10اگه دوست داری بهش زنگ بزن
04:12بعد اون جریان نمیدونی چه حالیه تفلکی
04:14اندر چیزی نشده که به خود حالش بد شد
04:16نگرانش نباش
04:18حالیتم قبلن از این حرفا میزد
04:21اما یه دفعه دیدیم که بایلدیز ازدواج کرد
04:26اندر
04:29بهتر امادی که بریم
04:30بعدم میبینم اتون
04:31بیلن
04:32با بای
04:36بیا علیهان
04:44علیهان واقعا تو رو تحصیل میکنم
04:46تولیداتتون عالیه
04:47به نظرم اون شرکتون نگه دار
04:50اونجا آینده یه ترخشانی ده بود
04:52ببینیم
04:53فیدن که کارش گرفته
04:55چی میخوری؟
04:57اسپرسو
04:57باشه
05:00بهت گفته بودم
05:02کاش اصلا نمیامدیم اینجا
05:03آروم باش
05:06چطور آروم باشم؟
05:07ندیدی بابای خودم به امکار نداد؟
05:09نیده
05:12نشنیدی چی به همون گفت؟
05:14خوبم شنیدم
05:15اما من هر چیزی رو که بخوام حتما به دستش میارم
05:22خوب کمال جون
05:23تعریف کن ببینم تو خونه اوزا چطوره؟
05:25یه چیزی در مورد زینب هستم
05:27ما دقیق نمیدونم جریان چیه
05:29حتی به خاطر این موضوع رابطه یلیزا حالیت بده
05:31اونو میدونم
05:34دیگه؟
05:34به غیر از اون فعلا نیچ اتفاق دیگه نیفتده
05:38رابطت با یلیز چطور شده؟
05:40در طول روز هم دیگر رو میبینی؟
05:42نه واقعیتش تو محیطایی که من هستم نمیخواد حضور داشته باشه
05:45اما
05:46اون کار دیگهی هم نکرده که باعث اخراج شدنه تو بشه درسته؟
05:50نه
05:51انا نه وقت سرکل زدن با منو داره نه حسله شده
05:54چقدر خوب؟
05:56این حال روزش حتما به نفع ما تموم میشه
06:03تو تا جایی که میتونی باهاش مهربون باش
06:07بذار بهت نزدیک بشه
06:09مطمئنم از بد اخلاقی های حالیت خیلی خسته شده
06:12کاری کن که تو رو به خودش نزدیک تر از حالیت ببینه
06:16خودم هم دقیقا هدفم همینه
06:19این هفته صدقی مرخصیه
06:21آقا حالیتو این هفته قرار من ببرم و بیارم
06:25آلیه
06:26خبر خیلی خوبیه
06:27دقیقا همینطوره
06:30پس کمال ازت یه خواهشی دارم
06:32به هم لحظه به لحظه آمار حالیتو بده
06:35باشه
06:36هر روز یادت باشه به هم پیامک بدی
06:39منو با خبر کن باشه
06:40باشه میفرستم
06:43فیلن همین دیگه کمال جون
06:44پس من دیگه برم
06:47آکی
06:48لطفا بلند نشین خودم راه و ولدم
06:50باشه با بای
07:00حابجی جون
07:01تو شرکت روزه آخر کاریمه
07:04بهتره که یه کار جدید بگیریم
07:07میگیریم عزیزم میگیریم
07:10نکنه به خاطر این که کارت اونجا تمومه ناراحتیاره
07:13حابجی جون
07:15من به اون محیط آدت کردم
07:18دیل کندن از اونجا برام خیلی سخته
07:21الان آدت کردم به حجم کاری بالا
07:24اما قبلنا هر روزم و این این
07:28الافا به بتالت میگذروندم
07:30اصلا نمیخواه مونده
07:31معلوم نیست
07:32شاید رفتی شرکت حالیت
07:34خدا نکنه چرک نگو
07:36حابجی
07:37نکنه نقشت همین بود
07:41وای خدای بسرد
07:43وای خدا
07:45حابجی از هرچی میترسیدم
07:47به لطفتو داره به سرم مید
07:48دارم سعی میکنم خرجم و در بیارم
07:50اما تو نمیذاری
07:51نه نه
07:53باید منتظر باشم
07:55از دیوون خونه بیان منو ببرن
07:57چون آخرا آقابتم معلومه
08:04گوشکان
08:05من باید بتونم وارده شرکت حالیت بشم
08:09باید هر روز منو ببینه
08:11میخوام هر ثانیه جلی چشمش باشم
08:14ببین چی به فکرم رسید
08:16اون باز چی به فکرت رسید
08:20اون مرد عثمان بود
08:22همونی که کار اولمونو ازش گرفتیم
08:24یارو بی شخصیت ره خوب
08:27فردای زنگ بهش بزن
08:28اون برای کار کردن با ما لحله میزنه
08:31برای کار کردن با ما لحله نمیزنه
08:33برای تو میمیره
08:35چه بهتر
08:36بهش بگو میخواییم دوباره باهاش کار کنیم
08:39شام دعوتش کن
08:40زمانش خودم بهت میگم
08:48آقا حالی تو الان رسوندم شرکن
08:50شب ساعت هشت قرار با یلیز بره رستوران لاجه ورد
08:55آلی شد
08:58آرومی هم سراغت حالیت
09:02پس به جانر جون خبر بدن
09:16آآ
09:19میبینم که خونه خراب کنم
09:20اینجا سلام عزیزا
09:22هندرچون
09:23تو برو کار کومیدی انجام بده
09:25خیلی بهت میام
09:26آآ فکر خوبیه
09:27اما نمیخوام واردش بشم
09:29و مردم از نون خوردن بندازم
09:31میدونی که
09:32کاری نیست که من دست بذارم
09:33تو اون کار جز بهتریناش نباشم
09:36آره عزیزم شنیدم
09:37به نظرم تو تو کارت خیلی موفقی
09:40واقعا بهت تبریک میگم
09:42ببین مثل تو کینهی نیستم
09:44ببینم از که شنیدی عزیزم
09:46نکنه از دوست جدیدت یلدیز
09:49اوو ایندر
09:50از قیافت معلومه که
09:52به دوستیمون با یلدیز
09:53شدیدن از سودیت میشه
09:55عزیزم من هیچ وقت فکرشو نمی کردم
09:57یه روزی تو یکی
09:59فقط به خاطر این که به حالیت نزدیکشی
10:01آویزون یلدیز بشی
10:02واقعا که
10:03منذورت از این حرف چیه ایندر
10:05بذار بهت بکن منذورم چیه
10:06وقتی دوستم بودی
10:08یکی از آرزوات این بود
10:09که زن حالیت بشی
10:10اما نتونستی
10:11بعدشم خواستی یلدیز رو از رد خارش کنی
10:13اما یه دفعه به خودت اومدی
10:15و دیدی سمیمیترین دوست یلدیز شدی
10:17اما بازم تو سعیه تو بکن
10:19معلوم نیست
10:20شاید بلاخره به نتیجه برسی
10:22بابای عزیزم
10:27نشونت میدم
10:28بیتر بیت
10:34چیزی میل داری؟
10:36آب
10:37یه لیوان آب خونک میخوام
10:39الان میارم
10:45یلدیز
10:45هلو
10:48هلو
10:50خوشانم که روت میشه
10:51از خونه بیایی بیرون
10:52چرا نیام بیرون
10:56معلومی که تو زندگیت
10:57از اینجور بی آب رویی ها
10:59زیاد دیدی که پوستت انقدر کلوف شده
11:01درسته؟
11:02چی بگم
11:03با این حرفات نمیتونی
11:06احساب ما خورد کنیم
11:07تنصیری نداره
11:10اما قیافت چیز دیگه ای میگه
11:14حالا اون به کنار ببینم
11:16حضور دفنه رو چجوری میتونی حزم کنی؟
11:24نمیتونی منو به هم برسی؟
11:28چند وقت دیگه همین آرامشم ازت میگیره
11:34من تو حالا هیچ حرفی رو بی خودی نزدم
11:36هیچ وقت عزیزم
11:39با هر دست بدی با همون دستم میگیری
11:42یادت نره باشه؟
11:47باشه
11:49حکایت ما رو پونه است
11:51رجا
11:57وقتی این خانوم ید اینجا ببر یه جایی که من نبینمش باشه
12:01باقی جان
12:03اینو بده به یلدیس خانومو بگو
12:05از طرف منه یه لیوان آب خونک لازم داره
12:09حایت
12:10حایت
12:13حایت
12:14حایت
12:14حایت
12:16حایت
12:17حایت
12:18حایت
12:18حایت
12:20حایت
12:22حایت
12:23خوبه
12:25بس بعدا میبینم ات
12:26فیلن خدافز بابایت
12:31ایندرجون
12:32ببخشید
12:34خیلی که معتن نشدی ها؟
12:36نه نه نه من همین الان رسیدم عزیزم
12:38خوبه پس
12:40زهرا
12:41یه پیشنهاد کاری خیلی مهم گرفتیم
12:45راست میگی؟
12:46و میخوام همه ی کاراشو به تو محول کنم
12:50به من؟
12:52تنهایی؟
12:53من هیچ کاری بلد نیستم
12:54بدون تو چطوری انجامش بدن
12:58گوش کن زهرا
12:59پدرت قبول نکرد که به ما کار بده
13:01و این یعنی این که ما رو به هیچ وجد قبول نداره
13:05به نظرت
13:06علتش چی میتونه باشه؟
13:09به خاطر من
13:11متاسفانه همینطوره
13:13تو باید خودتو به پدرت ثابت کنی
13:15اون وقت ما هم زبونمون جلوش درازه
13:17و میگیم این کار رو زهرا به تنهایی انجام داده
13:19بقیهش هم دیگه کاری نداره
13:21اگه خراب کاری کنم اون وقت چی؟
13:24نگران نباش من دورا دور حواظم بهت هست
13:27پس همین امشب ما بین صاحب پروژوتو ترتیب یه جلسه رو میدیم باشه؟
13:32اسمان کدون
13:36اسمش به نظرم آشناست
13:38من اولین کارم رو با شرکت آقای اسمان شروع کردم
13:42خب چطور آدمیه؟
13:46خیلی با شخصیت آقا و تو کارش خیلی موفق
13:51زهرا اصلا نگران نباش به هم اعتماد کن
13:55خیلی آدمه خوب و با شخصیتیه
13:57خوبه
14:01سایه یکلیلی هم زدیاره؟
14:03آره اندرجم
14:04میخوام مثل ستاره بدرخشه
14:06همونطور که شما میخوایی نارهششون کردم
14:08وای برای آرهش کردنه من اینقدر وقت نمیذاری
14:11اینچه حرفی عزیزم
14:14بذار ببینم چجوری شدیم
14:17بذار ببینم
14:18عروسک شدی عروسک عالی شدی
14:22دست درد نکنه زهرا خیلی خوب شدی عزیزم
14:25عالی شدی
14:27اندرجم باشه فهمیدم این مرد خیلی مهمه
14:30اما به نظرم این همه آرهش لازم نبود
14:33نه لازمه میگم که آدم مهمیه
14:35باید نظرش رو جلب کنی
14:37خب برای همینم داریم آمادت میکنیم دیگه
14:40باشه باشه من به تو اعتماد دارم
14:43آفرین عزیزم راهی که داری میری راه درستیه
14:47مصطفا تسبیت کننده هم بزن دیگه
14:49باشه
14:49دیرش باشه به نظرم کافیه درسته
14:52ببین یادت نره ها بهش میگی که اندر کار داشت
14:55وای عروسک شدی عروسک
14:57مصطفا کارت حرف نداره خیلی خوشگل شدی
15:01آآ
15:01اونام باید اعت همونجا میامدن شام
15:04اما اندر جون اون آقایی هم که تو داشتی ازش تعریف و تمجید میکردی یادم بیمار عذاب در اومد
15:10یه بند چرت و پرت میکنف حالا ما به هم زهد مرد که چندش
15:14بابا تا ما را دید خب و یه دفعه قاطی کرده
15:17ای بابا باشه عزیزم ببین من تو را فرستادم اونجا خودم هم یه جوری درستش میکنم
15:22فردا میرم و با پدرت حرف میزنم و موضوع را کامل درست میکنم بذار بفهم تو بیگناهی
15:27ببینم یه وقت دوا نکنه
15:30دوا من بکنه اصلا برا مهم نیست
15:32به خاطر این که بی خودی از بابا تحرف خوردی خیلی ناراحتم عزیزم
15:36بگذاریم تو نگرانه هیچی نباش ناراحت نباش باشه درستش میکنم
15:40تو چقدر خوبی ممنونم ممنونم
15:43ای بابا تشکر برای چی قربونت برم ما این حرفا را نداریم فعلا بابای
15:47باشه خدافز عزیزم
15:48ببینمت
15:51بازم خوبه
15:53بای زهرام تو هر خونه ای بوجودت لازمه
15:57ای خدا
16:03جان ارجان
16:06فعلا میرم بیرون
16:08میخواستم بپرسم کجا اما هست سوال اونم ندارم
16:11چرا چی شده؟
16:12احساس افسوردهی میکنم
16:14من همیشه این موقع تو شرکت با اون زینب نچسب سرکله میزنم
16:18اما به جش اینجا بیکار نشستم
16:23ناراحت نباش خوهرت همیچی درست میکنه
16:26خب جسمن حالا هم خوب نیست
16:28منظرم بهتر یه همیشی درست بشه یا اینکه بریم خودمون از دره بندازیم پایین من دیگه واقعا خسته شدم
16:34بسته دیگه کلافم کردی
16:36حالا خوبه خوب میدونی که چقدر از اینجور حرفا بیذارم
16:39مگه خودت هر روز قرار نمیزدی میگفتی نمیخوام برم
16:43پس این اداهات دیگه چیه بی خودی با این کارات انرژی امروز من رو خراب نکن فهمیدی؟
16:48باشه بابا حرفی نظر
16:49ها مجبه حسلهی داری ها هر روزت یه پروژه هست
16:53الان میخوام یلدیز و دفنه رو با برنامه بندازم به جون همدیگه تا بتونم دوباره حالیتو به دست بیارم
17:01مطمئنم از گره یلدیز و اصراره دفنه حالیت حسابی کلافه میشه و میاد؟
17:09دوباره به سمت خودم
17:11همینطوره همینطوره تو پیشونیت هم نوشته حالیت با اسف سفیدش میتازه و میتازه میدومه
17:17بایدیگه من باید برم فیلم
17:20تو داری یک کارهی میکنی اما حسله سوال کردن هم ندرم
17:26بیا
17:28بله
17:29این در خانم اومده
17:31بگو بیاد داخل
17:40مزاهم که نشده
17:44ببینم که هر روز خوده یه پاتین شده
17:46اینجاست
17:48از روی دلتنگی نایمدم
17:51به خاطر سوی تفاهم دیشب
17:53لازم دیدم که با هم حرف بزنیم
17:55اندر
17:56چطور تونسی دخترمو بفرستی پیش اون مرده؟
18:02ببخشید
18:03یکی نفهمه فکر میکنه اونجا چه خبر بوده
18:06یه قرار کاری بود
18:08اینکه چیز نیست حالیت
18:09ما نمیتونیم مشتریامونو گلچین کنیم
18:11مشتری ایما خیلی محدوده
18:13زمنا هیچ کار اشتباهی هم نکرده
18:15البته کار اشتباهی هم نمیکنیم
18:18با یاد هم همینطور باشه
18:20راستی
18:22مگه قهطی آدمه که
18:24با اون مرد میخوانی کار کنی؟
18:26ازت انتظار نداشت
18:28اف
18:29چی کار کنم حالیت هم؟
18:32از روی اجبار قبول کردم
18:34اومدیم ازت کار خواستیم
18:36الانا ما را انداختی بیرون
18:38هم به همون کار نمیدی
18:39هم مشتریهی ما را نمیپسندی
18:41نمیشه که
18:44ببینندر
18:45من نمیخوام اون مرد را دور بر دختر خودم ببینم
18:48فهمیدی؟
18:50باشه
18:52پروژهش را رد میکنیم
18:58کار دوتا از شرکتامو
19:00برای ارونمایی بهت میدم
19:02و قضیه اینجوری بسته میشه
19:07حالا که اصرار میکنیم
19:12این آخری محبتی بود که بهت کردم
19:14حرفی میزنی حالیت
19:19فردا جانر را میفرستم شروع کنه
19:21جانر؟
19:23آره
19:24به ایچ وجه نمیشه
19:27حالیت جانر به این کار خیلی وارده
19:29بدون اون اصلا نمیشه
19:31من هم نمیخوام جانر را تو شرکتم ببینم
19:34اما
19:35با علیهانم کار میکردیم تو شرکت اونا
19:38پس دوباره بفرستش همونجه پیش علیهان
19:39از همونجه هندل کنه
19:42من به علیهان میکنم
19:43باشه نبول
19:45خوبه
19:47وای میدونستم گیلدی ساده است
19:49اما نه تا این حد
19:51بچهب دختاره نادونیه
19:53آره
19:54اما بیا و ببین تو این مدت کتا
19:56چجوری جی به حالی تو خالی میکرده
19:58و ما خبر نداشتیم
20:00خب حضیزم نقش تو این وسط چی بوده
20:03تو این راهو نشونش دادی درسته؟
20:05من بدهیشو دادم کمکش کردم
20:09نکن دفنه
20:11من میشناسم
20:12اتا بی خودی به هیچ کسی خوبی نمیکنی
20:15حالی تو خواستی که نشد
20:17با گفتن اینا میخوای میونه
20:19یلدیزو حالی تو خراب کنی آره؟
20:21اندر
20:22بی خیال شو عزیزم
20:24یکی نفهمه فکر میکنه آشق یلدیزی
20:28آشقش که نیستم
20:29اما تو رو خیلی خوب میشناسم عزیزم
20:31یلدیز خیلی ساده است
20:33رو بازی میکنه
20:34اما بجاش تو یکی خیلی مارموزی
20:37فکر کرده میتونی من رو بندازی
20:40وسط؟
20:42اندر در مرده یلدیز
20:43جب همون یکیه
20:46واقعا
20:47میخوای به واسطه ای من این موضوع رو به گوش همه برسونی
20:51و خودتو آدم خوبه نشون بدیاره
20:53و به یه طریقی
20:55خودتو تو دل حالیت جا کنی
20:59معلومه من رو دست کم گرفتی
21:01نمیتونی پای من رو وسط بکشی
21:04اندر واقعا باورم نمیشه
21:07تو مگه نمیگفتی دشمن دشمنم دوست منه
21:09پس الان چی شد؟
21:15دختر منو نخندو
21:17من نبا تو نبا آدم های مثل تو یکی میشم
21:21آدم های مثل تو فقط میتونن به آدم
21:24آسیب بزنن
21:28خوب بحثمون طولانی شد
21:30تحجیب میکنم که اینقدر سریع عقب کشیدی
21:33عقب کشیدم؟
21:36من؟
21:38من عقب نکشیدم عزیزم
21:40فقط اینقدر آقل و با تجربه هستم
21:43که میدونم به تو و امثال تو
21:44نمیشه اعتماد کرد
21:46دوست داشتم بهت بگم موفق باشی
21:49اما کارت سخته
21:50از این به بعد به دستو بردن دل حالیت برات
21:52غیر ممکن میشه
21:55خدافز عزیزم
21:57با بای
22:07وای خدا هنوز در عجب هم
22:09نگو کارا یلدیز و خدایی عجب دل جرعتی دارا
22:12ارزه نداره هیچ کاری را درست انجام بده
22:16خیلی هم سریع وا میده
22:17آخه دختر جون تو را چه به این کارا نمیفهمم واقعا
22:21آره واقعا
22:23کاری که ما نتونه سین فکر کرده میتونه ها؟
22:26خلو چله ها؟
22:27ببین انقدر این دختر ساده است که رفته تمام گند کاریاشو با اون دفنه هفخت گفته
22:33بهش اعتماد کرده میفهمه یعنی چی یاره؟
22:36اما آبجی
22:39دفنه هم عجب مارموله کیا؟
22:42دختره
22:42خودشو بهت نزدیک میکنه
22:45بدون اینکه روحت به فهمت دارا نداره تو زیر زیرکت چنگت در میره
22:49بگذره ایم حالا آبجی جون
22:51این بحثو به کنار این جریان دوزی یلیزو کجا هم خواهی بگیم؟
22:56هیچ جا عزیزم
22:58یعنی چی؟
22:59آبجی آتو به این خوبی بزن ناکارش کن دیگه؟
23:01ببین عزیزم
23:03خودشو داره جوری از چشمین دازه که اصلا نیازی به دخالت ما نداره
23:08بس میگه
23:10آبجی جون من دیگر سرکل زادم با یلیز حضر میکنم
23:14باید دشمنه جدید پیدا کنیم
23:21سب کن بابا تازه داریم به هدفمون نزدیک میشیم
23:26سب کن یه زنگ به کمال بزنم
23:28ببینم حالی چی کار میکنه
23:37تماسم رد کرد
23:38فکرم نمیتونه حرف بزنی
23:40خودش به همزنگ زن
23:47تو اینجا چی کار میکنی؟
23:50دفنه به همزنگ زد
23:53همه چی رو میدونم
24:00از کجا فهمیدی که من اینجا هم؟
24:03امروز اینجا یه جلسه داشتم
24:06موقع بیرون رفتن دیدم که تو اومدیم
24:08از غیفتم معلوم بود که برای کار
24:12پیده کردن شماره اتاقتم که برای من مثل آب خوردنه
24:18اومدی ازم اخازی کنی؟
24:21اخازی؟
24:22میخوایی به هم بگی که اگه خواستهاتو انجام ندم با آبرون بازی میکنی؟
24:28خب حرفاتو بزن و برو
24:32حالی جون من نایمدم که تو رو ناراحت کنم
24:35و یا اینکه از تو چیزی بخوام میفهمی؟
24:38پس برش اومد اینجا
24:40اومدم کنارت باشم حالیت
24:43آره درست شنیدی؟
24:45نمیتونم به خاطر دزدی زنت با آبروی چندین و چند سالت بازی کنم
24:52تو پدر پسرمی؟
24:53برای من جایگات عزیزه
24:58جا خوردم
24:59متوجه شدم
25:07حالا چی میخوایی؟
25:09نوشیدن یه همیشه گیمو
25:21البته فکرش هم به هم ریخته هست اما دودله
25:25میدونم دردشینه که مردم نگن حالیت دوباره جدا شده مطمئنه
25:29خدایی هم حق داره آب جیبش حق بده
25:31نمیتونه به همین راحتی جدا شده چارمی هم طلاق بده نمیتونه جلی دهن مردم رو ببنده آخه مردم چی میگه؟
25:37مردم به ما چه آخه؟
25:39اگه حالیت منو بگیره دیگه دهن مردم بسته میشه برای همیشه
25:53اون گوشی منو بده ببینم
25:58باید به بلند زنگ بزنم
25:59بلند دیگه که ها؟
26:02یکی از دوستایی نزدیک حالیته که از منم خوشش میاد
26:08حالی دیوونه میشه
26:15موسیقی
26:18ایلو بولانچون
26:23حالیت چیزارم
26:29موسیقی
26:30موسیقی
26:30موسیقی
26:34موسیقی
26:35موسیقی
26:35موسیقی
26:37موسیقی
26:43موسیقی
26:45موسیقی
26:45موسیقی
26:46موسیقی
26:46موسیقی
26:47موسیقی
26:47موسیقی
26:47موسیقی
26:48موسیقی
26:49موسیقی
26:55موسیقی
26:57موسیقی
26:58موسیقی
26:59موسیقی
27:01کار خوبی کردن
27:02یه قهوه میگی برام بیارن
27:08برای اندر خانم یه قهوه ساده
27:15راستش حالی جون من خیلی فکر کردم
27:18و بهت حق دادم
27:19نباید تو کارا عجول بود
27:21خب حالا که
27:24فقط دنبال آرامش هستی
27:27باشه من به عقیدت احترام میذارم
27:30واسه درکت ازت ممنونم
27:35بریم سر اصل مطلب
27:37با معرفی هوتل شروع میکنیم
27:40یه ماه تا افتتاحیه فرصت داریم
27:42تا اون مدت من کاراشو انجام میدم
27:44میخوام این دفعه هم خیلی خاص باشیم
27:47جانر بوجه رو تعین میکنه
27:49اما مبلغ رو بالا نمیگیریم
27:51خوبه
27:52فقط قیمت معقول باشه
27:54نگران نباش
27:55خوب میتونم برای هر کاری
27:57چقدر بوجه در نظر میگیری حالیت جون
28:01اما میخوام کاری که انجام میدین
28:03با کلاس باشه
28:04میخوام همه شاهد سلیقه خاصه تو
28:07باشن دیگه حالیت جون
28:08مگه نه
28:10این اتاق مال توه
28:12اینجا کاراتو بکن
28:13راستی با آیتم بگو
28:14از این به بعد دستیاره اندر خانم باشه
28:17باشه حتما
28:19خیلی خوبه
28:20اینجا برامون آلیه
28:23به زهرام خبر میدم
28:24چون از دور نمیشه کارها رو جلو برد
28:28باشه
28:29پس محفظ باشیم
28:30درزم
28:31من امروز یه قرار دارم
28:33اگه از نظر تو هم اشکالی نداره
28:35گفتم بیاد اینجا ببینمش
28:37نه راحت باش
28:38ممنونم
28:39به هم سر بزن
28:46من باید برندشم
28:48راه دیگه ای نداری حالیت جون
28:57الو
28:58کمال کجایی
28:59دارم میرم هولدی
29:00آه خوبه منم اونجا
29:02وضعیت چطوره
29:03راست جیلیز توی رستوران شروع به کار کرد
29:07چی؟
29:09یعنی چی؟
29:10آره اومد ازم خواهش گل
29:12منم یه دوست داشتم بردمش بیشه اون
29:14وای این دختر چقدر ساده است
29:16نکنه بجایی مخصوص سرش کاهی چیزی پر کردم
29:20البته من مثل شما فکر نمی کنم
29:23کمال جون
29:24در حال حاضر یلیز شروع به کار کردی
29:27چون میخواد جلبه توجه کنه
29:28منم اینو فهمیدم
29:30اما نمیتونه محفظ بشه
29:32ببین که ای گفتن
29:32شما بهتر میدونیم
29:33خیلی خوب کاری که الان باید بکنی اینه که
29:36میری و این موضوع رو به حالیت میگی
29:38اینجوری اعتماد حالیتم به دست میاری
29:40متوجه شدی؟
29:42آرستی
29:43رابطه تو با یلیز خوب نگه دار
29:45تو این شرایط بحرانی
29:47تو نباید تنهش بذاری
29:50باشه؟
29:53باشه حتما
29:54آفرین
29:57با بای
30:04آه بلند جون
30:05حالت چطوره؟
30:07گفتی بیا اومدم ببینم چی میخوای بگی
30:10آه واقعیتش من جلیدن کارامو از همینجا انجام میدم
30:15زمنان با حالیتم داریم کار میکنیم
30:17حالیت ببین کی اومده؟
30:18بلند؟
30:21نمیدونستم بیاییم
30:22به خاطره اندر اومدم
30:24آه ما میخواییم کارا رو یکم گسترش بدیم
30:27بلند جونم میخواد ما رو تو کارامون حمایت کنه
30:29خیلی وقت تو نمیگیریم
30:31بلند جون بریم تو دفتر من؟
30:32باشه
30:33خدا فیس
30:34بلند چیزی میخوریم؟
30:36قهوه
30:38باشه
Comments