Skip to playerSkip to main content
  • 2 days ago
زندگی یلدیز با ملاقات با اندر آرگون تغییر می‌کند. خواهرش زینب کار در شرکت علیهان، شریک خلیل، را آغاز می‌کند. در حالی که یلدیز در تلاش است تا به آرزوهایش برسد، زینب به دنیای جدیدی وارد می‌شود که با اتفاقاتی روبرو خواهد شد که هرگز تصور نمی‌کرد...

یلدیز و زینب دو خواهر هستند که بسیار یکدیگر را دوست دارند. یلدیز از جوانی همیشه آرزوی ثروتمند و محترم شدن را داشته است. یلدیز به عنوان پیشخدمت در یک رستوران محبوب در میان جامعه اشرافی کار می‌کند و زینب نیز در یکی از شرکت‌ها به عنوان کارمند فعالیت می‌کند. زندگی یلدیز با پیشنهاد زنی از جامعه اشرافی به نام اندر آرگون تغییر می‌کند. اندر به دنبال زنی است تا از شوهرش خلیل آرگون خلاص شود و بتواند با معشوقش زندگی کند، و یلدیز را برای این کار انتخاب کرده است. اندر به یلدیز می‌گوید که باید شوهرش را فریب دهد و در عوض پاداشی دریافت خواهد کرد. یلدیز این پیشنهاد را که نقطه عطفی در زندگی‌اش است، می‌پذیرد. شرکتی که زینب در آن کار می‌کند، توسط یک تاجر ثروتمند به نام علیهان خریداری می‌شود. علیهان و زینب تفاوت‌ها و تضادهای زیادی دارند، اما این تفاوت‌ها به مرور زمان به تعاملات مهمی تبدیل می‌شود. اما آنچه که یلدیز و زینب نمی‌دانند این است که علیهان شریک خلیل و برادر شوهر دوم اوست. بنابراین، تصمیمات آن‌ها نه تنها بر زندگی خودشان تأثیر می‌گذارد، بلکه زندگی یکدیگر را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

بازیگران: طلعت بولوت شوال سام اونور توناج ادعا عچی سفدا ارگینچی شفاک پكدیمیر ایرم كاهیااوغلو باریش آیتاج سینان اروجلو نیلگون ترک‌سور کیوانچ کسابالی

سناریو: ملیس جیولک و زینب گور تولید: MEDYAPIM

Category

📺
TV
Transcript
00:03دوبله شده در اشتریو جن
00:30حالت چطور روزت چطور بود؟
00:39حالی؟
00:58مانتظر کسی هستی؟
01:00نه قضا سفرش دادم احتمالا اونو آورده
01:14یلدیس؟
01:25لیلا؟
01:30لیلا؟
01:32آخه
01:33فکر نمی کردم به خاطر رفتن مامانت اینقدر ناراحت باشی؟
01:37با رفتن شایی خالیش رو از کردم
01:39به حضورش عادت کرده بودم
01:42خیلی سخته
01:43باش عزیزم قصه نخور
01:46مامانت که برای همیشه نرفته
01:47بلاخره یه روزی دوباره برمی گرده همینجا
01:50فقط اون نیست
01:52آخه ایدم رفته
01:54آآ
01:55خب اون کجا رفته؟
01:57سویس
01:58سویس؟
01:59یعنی چی؟
02:00بهت نگفته بود میره؟
02:02من امروز
02:05رفتم خونشون تا اونو ببینم
02:07خدمتکارشون به هم گفت که
02:09اید رفته سویس
02:10صبح ام زنگ زد با هم حرف سدیم
02:13اما خب در مورد رفتنش
02:15هیچی به ام نگفت
02:17من اینو نفهمیدم
02:18چرا رفته اونجا؟
02:20تا که میخواد اونجا بمونه؟
02:21یعنی در مورد اینا هیچ نگفته؟
02:23نه جوابه هیچ کدومشونو نمیدونم
02:25آآ
02:27امروز فردا برمی گرده
02:29بابا اونجا که کاری نداره
02:30مثلا رفته که
02:38آآ
02:39چی؟
02:40یا اونجا یکی رو پیده کنه هم؟
02:41اه بسه شروع نکن لطفاً از کجا پیده کنه؟
02:44چطوری میخواد تو سویس با یکی آشنا بشه و دوست بشه؟
02:48این چیزا که کاری نداره به لطف اینترنت مثل آب خورده هم میمونه عزیزم
02:54آره خب راست میگی کارشون راحت شده آوازم نبود
02:56همهش دارم به این چیزو فکر میکنم
02:58میدونی به خاطر چیه چون میترسی از دستش بدی
03:01نه ترس عزیزم من پیشتم
03:03چی کار کنیم؟
03:04فرد زنگ میزنم از این تر میپرسم
03:06واقعا زنگ میزنیم
03:08پس الان زنگ بزنم
03:09اما لیلا الان نمیشه
03:10اگه انقدر برات مهمه خودت زنگ بزن به اید و ازش بپرس
03:13بجم بجم
03:14نه نمیتونم زنگ بزنم این این فوزول ها
03:16میتونی این فوزول ها زنگ بزنی
03:18چون فوزولیت گل کرده زنگ بزن به فرس
03:20دروس نیست آبجی جون
03:21آش باشه
03:22آها میتونیم از یلدیز بپرسیم
03:24اون نیدونه
03:25زهرا خانم هرچی به یلدیز خانم زنگ میزنم جواب نمیدن
03:29حالیت جانم بیتابی میکنه
03:31یعنی چی جواب نمیده برای چی؟
03:33آی نیمیدونم خانم کاش شما زنگ بزنم
03:36زنگ بزنم سابقه نداشته گوشیشو جواب نده
03:39نکنه برای سرشو مدرششه
03:42شایدم آنته نداره دوباره زنگ بزنم منم برم به بابا زنگ بزنم
03:47من چند بار بهت سپردما
03:49نگفتم حواظت باشه
03:50رفته بودم ماشینو پارک کنم
03:52معلومه که یلدیز ما رو تعقیب کرده
03:53اما تو حواظت توش هم نکرد
03:55درست میگین
03:56با این که خیلی موازه بودم اما از چشمم در رفته
03:58باشه سردقی باشه بسه
04:00سعی کن بهش برسی
04:02باشه خورم
04:05بله
04:06سلام بابا جان
04:07چی شده چی میخوای زهران
04:10راستش گلدیزو پیدا نمی کنیم نگرانش شدیم
04:12دارم میام کنه قد کن
04:17چی گفت
04:18چیز خاصی نگفت گفت دارم میام و گوشیو قد کرد
04:21گلدیز
04:22در مورده اون که اصلا همفی نزد
04:23سه دوش عصبانی بود
04:26ببینم چیزی شده
04:27شی بگم اریم جان گلدیزو پیدا نمی کنیم
04:29بابام دقیقا مثل همیشه عصبانیه
04:30مو هم همینطوری بلا تکیم
04:31یعنی گلدیز بازم کاری کردم
04:32مو هم نمیدونیم عزیزا
04:33باید فهمه بذارم تو گوشم دیگه حسله جنگرساب ندارم
04:47بله لیلی
04:48میتونی حرف بزنی؟
04:49ببین اگه ان در پیشته یه وقت دیگه زنگ بزن
04:52کسی خونه نیست نگره نباش
04:54ماه هسترشون کنسر شد
04:56با هم رفتم بلو
04:57یه جا که بح نمیشن
05:00حالا بگو چی شده؟
05:01هیلدیز اومد اینجا
05:03چی؟
05:04آره؟
05:05اومد اینجا دادو حوار کرد
05:06حالی تم پشت سرش گذاشت و رفت
05:08هی بابا
05:10خیلی بد شد
05:12حالا چی کار کنی؟
05:13بایست تلفونی نمیشه من میام اونجا
05:15من میگم که اینجا اصلا نیا
05:17چون تو خونه دارم خفه میشم
05:27آیسل کجاست؟
05:29آیسل؟
05:30بالا از پیش حالی جانه
05:32معلوم هست کجایی؟
05:33گوشیتم که خاموش نگرانت شدیم
05:35ها چی شده؟
05:36یه لیست چی شده؟
05:38حالت خوبه؟
05:39خوب نیستم
05:40چی شده؟
05:45از بابا تون جدا میشم
05:46چی؟
05:47آخه چرا؟
05:49خودش تعریف میکنه برم وسایلم رو جمع کنم
05:55یلدیس کجا؟
05:56بیا اینجا اینجا اینجا اینجا
05:57نرو برو تو اتاق حرف میزه
05:58ببینم تو باغا روت میشه اسمم رو صده بزنیم
06:01بدون حرف زدن نمیتونی قضاوت کنیم
06:02برای خود چی داری میگی؟
06:03حرفی ندارم باید بزنم
06:05همه چی خودم دیدم برای یه زن خونه گرفتیم
06:07کدوم زن؟
06:08همچی شده نیست
06:08بابا تو با لیلی رابطه داره برش خونه هم گرفته یاره؟
06:11داری اشتباه میکنی فقط بهش کمک کردم
06:13حالیت پس نیست
06:14ببین یلدیس
06:15از جولانه تصمیم نگیر
06:16برو تو اتاق حرف بزنیم
06:18بابا حقیقت داره؟
06:19نه پسرم همچی شده نیست از خودش میدونیم
06:20حقیقت داره ایریم جون من همین چیو با چشموی خودم دیدم
06:23بابتون رستم با دختر رابطه داره
06:25یعنی اشی رابطه داره؟
06:26بزرخ رفت رکم
06:26منو که دیگه نمیتونی گول بزنی
06:28حد اقل به بچهات رستش رو بکن
06:29منو حالیت جان همین امشم از این خونه می
06:31تو حق نداری جایی بری فهمیدی؟
06:33حالا ببین میتونم برم یا نمیتونم برم
06:35باش خانم میبینیم
06:36بابا
06:36بچه هایی سوی تفهمه
06:38یلدیس
06:42یعنی بابا به یلدیس خیانت کرده
06:44اونم با لیلی
06:45یعنی یه روز خوش نداریم تو این خونه هایی بابا
06:48ممکنه یلدیس بره؟
06:49گفت حالیت جان هم میبره
06:50بابا عمران اجازه بده
06:51اما به نظرم مصمم میومد
06:53ببینیم چی میشه ای بابا
06:56نظرتون چیه من برم پیششون
06:58نه نه نه نه نه نه نه
06:59چیکار میکنی؟
07:00آیسل بارو بیرون
07:01میفهمیداری چیکار میکنی؟
07:03برو که نه
07:03حرفامو گوش کن
07:04داری اشتباه میکنی
07:05یلدیس با تو هم
07:07نمیخوام صدتو بشنوام
07:08علا که خودتو خسته نکن
07:09نمیخوام جلوی بچه دعوا کنم
07:11حسبیم نکن
07:11یعنی واقعا میخوای
07:13همینجوری بذاری بری؟
07:14ها؟
07:16این وقت شب میخوای
07:17بچه رو کجا ببری؟
07:18نگاه کن
07:20نمیتونی پسرامو برداری ببری
07:22شدی؟
07:23من دیگه یه لحظم
07:24توی این خونه نمیمونم
07:25قبلا بهت گفته بودم
07:26گفته بودم این آخرین شانسیه
07:28که بهت میدم
07:29وقت کمکش کردم
07:30جایی نداشت بره
07:32چه کمکی؟
07:33کیو گول میزنی؟
07:34حالیت من از این بود
07:35هیچ کده من سرفایی تو رو باور نمی کنم
07:37کمکش کردم
07:38آیسان
07:39یلدیز
07:40اون چه هم بدون رو بیا
07:41بیا پسرام
07:41بچه ما بکن
07:42خانم چه هم بدونی که خواسته بودی؟
07:44بیاره اش زود وسیله بچه رو جمع کن
07:46ببین یلدیز بچه ما بده به خودم
07:48بده بده بده
07:49گریه نکن پسرام
07:50میگم به پسرام دست نزم
07:52پسرام؟
07:52اگه به فکر بچهت بودی
07:53هیچ فخی این کار رو نمی کردی
07:54داره گریه میکنه
07:56بچه رو تحصوندی
07:57آیسان
07:57من رو نگا کن
07:58دست به لوازم
07:58پسرام نستم
07:59عصبانیم نکن
08:01یلدیز
08:02میشه به حرفم گوش کنی؟
08:04ها؟
08:05چرا گوش نمی کنی؟
08:07نگام کن
08:07نکنه میخوای بازم
08:09مثل سری قبل خونه اون پسر امیر
08:11اگه نمیخوای برم خونه ای امیر
08:12خونه ای که برای حالی جان خریدی
08:14و مبلش کن
08:14چون من دیگه نمیخوام
08:16با تو زیره یه سخف زندگی کنم
08:17یلدیز
08:17حواست باشه داری
08:18تصمیمهایی میگیری
08:19که هیچ رای برگشتی نداری
08:20من از همون اولشم
08:21نباید برمیگشتم اینجا
08:23الان میفهمم
08:23چه اشتباهی بزرگی کردم
08:24خودت میفهمی چی داری میگی؟
08:26بذار توضیح بدم
08:27گوش کن
08:27میتونیم مشکلمون رو حل کنیم
08:29ما فقط یه مشکل تو زندگی داریم
08:30اونم توی
08:31تو هیچ فخ عوض نمیشی
08:32ببین حالیت
08:33با این که همیشه با هم بد رفتاری کردی
08:36اما من هر بار تو رو بخشیدم
08:37اما میخوام بدونی که خیانت کردن تو
08:39نمیتونم ببخشم
08:40تو لیاقت من و بچم رو نداری
08:42یلدیز دارم
08:42بگم من بهت خیانت نکردم
08:44گوش کن
08:44گوش کن
08:44گوش کن
08:46بگم بگم
08:46بذار من توضیح بدم
08:47اونجوری که فکر میکنی نیست
08:49هنوزم داری حرف میزنی حالیت
08:51کدا بکیر یعجب روی داری
08:53دار نظر
08:53دیگه نمیتونی منو با دروقت بول بزنی
08:56اگه انقدر بچت برد مهم بود
08:57باید قبل از این که برای اون لیلی خونه بگیری
08:59فکر این جشن میکردی حالیت خواهم
09:01ما بچمونو با هم بزرگ میکنیم
09:16باید قبل از این جا
09:21گوش کن
09:22میرم پایین ببینم میتونی از این جا بری
09:29گریه نکن مامانچون
09:30گریه نکن عزیزم
09:34مذیرت میخوام
09:35مذیرت میخوام پسرم
09:37قربونت برم
09:38یلیزمم چگاه کنه
09:39وسایلشو جمع کن
09:40باشه
09:43باشه عزیزم
09:49خوش شکم آروم باشی
09:57فکر کنم دارم میان
10:00فکر کنم این بار یلیز با آقا هم میره
10:03به نظر میاد این بار تصمیمش قطعیه
10:05منم تا حالی یلیز اینقدر اصابانی ندیده بیدن
10:08نداره
10:08ندیدین گفت با چشمه خودم دیدمشون
10:10بیچاری چکار کنه؟
10:11یعنی الان بابا با لیلی اززواج میکنن؟
10:14نه اصلا همچین اتفاقی نمیفته
10:15یلیز میره یکم زمان میبره آروم میشه دوره
10:17اما من که بعید میدونم برگرده
10:19یکم که آروم شد میریم قانعش میکنیم که برگرده
10:22یادت نمید تو قضیه شای کام میگفت میخوام جاداشم
10:24اما من فرق میکرد
10:26را همین جان را
10:27اما جا بریم
10:29بابا جو
10:33به صدقی به گوبیت
10:38صدقی
10:58تریف کن ببینم چی شده
11:02یه چیزایی سفارش داده بودم
11:04درو که زدم فکر کردم سفارش ها را آوردن
11:07درو باز کردم دیدم یلدیزم
11:12برو کنار
11:18حالیت
11:32خوب
11:33تریف کنین ببینم اینجا چه کار میکنین
11:40حالیت
11:40تو خفه شم
11:45میشنوم
11:45ببین
11:46لیلی
11:47یه پرونده ای رو اشتباهی با خودش آورد خونش
11:49منم اومدم اونو بگیرم
12:00خوب میگفتی
12:06پرونده
12:07پرونده
12:08آره
12:12پرونده اینه
12:13به خودت بیا داری چگار میکنی
12:16تمام شد حالیت
12:18دیگه ازت جدا میشم
12:19همین فردا
12:21مزخرف نگو به خودت بیا
12:34سب کن
12:44لیلی خانم
12:45سفارش هایی که داده بودین
12:46بدی
12:47شبتون بخیر
12:53نباید اینجوری میشد
12:55دیدی چی شد
12:57دیدی چی شد
12:59گذاش رفت و دنبال زنش
13:03مندم چطوری اینقدر سری فهمید
13:05این همه ما موازف بودی
13:07نمیدونم
13:08راستش رو بخوای اون قضیه برام مهم نیست
13:10چیزی که برای من مهمه
13:12اینه که حالیت پیش من رابطمونو حاشا کرد
13:14من پیشش بودم فکر کن
13:16میخواستی چکار کنه
13:18به یلیز میگفت من و لیلی عاشق همدیگه ایم
13:21اینجور مردم حشوقشون راحت تر پاک میکنن
13:24بهت گفته بودم که
13:26باورم نمیشه
13:27یلیز داد و حوار کرد حالیتم پشت سرش دوید و رفت
13:30یلیز مادر پسر اونه
13:32معلومه که میری دنبالش
13:34پوای چه عشق بزرگی
13:35اگه اینقدر زنش رو دوست داشت پس چرا هر شب پیش من بودم
13:39لیلی جون
13:39تا الان برای حالیت در اولویت نیستی
13:42زندگیش داره از هم میپاشه
13:44معلومه که باید بره دنبال زنش
13:46چرا متوجه نمیشی
13:48فکر میکردم با یلیز خوشفقت نیست
13:50همینطورم هست
13:51واقعا نمیفهمم چی داری میگی شایکا
13:53ببین
13:54تنها چیزی که برای حالیت مهمه
13:57نظم و نظام زندگیشه
13:59یعنی یلیز از خونه بره
14:01زندگیش به هم میرزه
14:02اونم میخواست خونه زندگیش سر جاش باشه
14:04هم تو باشی هم اون
14:06همین
14:07و با این شرایطم اونجوری که میخواد نمیشه
14:09با فهمیدن یلیز متاسفانه برنامه هایی که داشتیم به هم رخ
14:13ما حالتو این دوره یکوتا تونسته باشی حالیتو به خودت وابسته کنی
14:16حالا اگه یلیز علکی هم که باشه از خونه میذاره میره
14:21حالیت هم مجبوره که دورتو یه مدت خط بگشیم
14:23یلیز پا گذاشه رو نقطه زفش
14:25بهش گفتی یه تموم جدا میشی
14:28با یکی دوتا کادو بودو بودو برمیگرده
14:31البته موضوع ما یلیز نیست
14:33ما باید کاری میکردیم که حالیت به تو وابسته میشد
14:36اما دیگه باید میدونم کاری بشه
14:38تو باید چی کار کنیم؟
14:40سبر میکنیم
14:41چونی هیچ کار دیگهی فیلن از دستمون بر نمیاد
14:44باید ببینیم یلیز چی کار میکنه
14:46و احرام فشار دسته اونه
14:48میدونی که یه بچه داره
14:49و حالیت به بچهش خیلی وابسته است
14:51موندم چطوری یلیز به این صورت این قضیه رو فهمید؟
14:54ممکنه کسی جریان خونه رو گفته باشه
14:56آمارش رو داده باشه احتمالش هست؟
14:58من تحتوش رو در میارم
14:59چی و چجوریش مهم نیست نتیجهش مهمه
15:01باید منتظر باشیم
15:04باید ببینیم حالیت به تو چی میخواد بگه
15:06لیلی جون
15:07فکر نمی کنم حالیت برگرده
15:09چون وقتی گذاشت رفت حتی پشت سرشم نگاه نکرد و رفت
15:12باید بگم خودش رو گم کرده
15:14اگه واقعا انتو رو بخواد
15:16حتما میاد و از دلی در میاره
15:18تو هم نباید خودتو لوس کنی
15:20باید بری سمتش باشه
15:23باشه
15:30وای یلدیس
15:31یلدیس جون نرا کجا داری میری عزیزم
15:34نرا و نرا خواهش میکنم
15:36یکم آرون باش
15:39میفهمیداری چیکار میکنی؟
15:41یلدیس بچه رو ور نداری باری تو اون خونه مریضش کنی
15:44بچه هم هیچیش نمیشه
15:45یعنی چی اتفاقی نمیفته؟
15:46زهران میشه حالی جانو بگیری
15:48نگاه تو رو خدا
15:49یه چیز رو تو زهنش ساخته
15:50همینجوری هم ادامه میده
15:51میخوایی ما رو تنها بذاری یاره؟
15:55نگرا نباشه ریمجون
15:57قصد نخور باشه
15:59حتا قل بگو کجا میری بیم دیدنت
16:02دارم میرم خونه ی امیر خواستیم بیه نونجا عزیزم باشه
16:05نگرا نباشه
16:05واسه امیشه اونجا نمیره
16:07دوباره بر میگرده
16:07حالی تو حرف نزن
16:08میبینی کارو تو هیلیس
16:09بی خود و بی جهت بچه ها رو نارد کردیم
16:12خونه رو آماده کنی کافیه
16:13تو دادگاه میبینم ات
16:15های هیلیس
16:17پسرمو بده ببوسمش
16:23پسرم
16:23حالی جان
16:25پسرم
16:26ای بدش من بسه
16:28بایست آرون باش آرون باش
16:33خداحافظ بچه ها
16:34خداحافظ هیلیس
16:36به پسرم خوب برس میام پیشش
16:37نه یا حالیت
16:45چطور تونستی این کارو بکنی؟
16:47من هیچ کاری نکردم لیلا
16:48رود بر میگرد
16:49من بعید میدونم دیکه برگرده بابا
16:51منم
16:51به خاطر این که آرون بشه گذاشتم بره
16:54فقط همین
16:55من الان میرم تو اتاقم
16:57بایستل بگید بیت پیشم
16:58بابا
17:00چی میخوای پسرم؟
17:02یه لزرست میگفت
17:03سوئه تفاهم شده
17:04فقط همین
17:14برو خونه ی امین
17:16باشه خانم
17:17از دستتو هم خیلی عصبانی هم
17:19به زور جلوی خودم رو گرفتم
17:21میدونم که تو نوچه ی حالی تیه
17:23اما لاغل میتونستی بایستل بگیم
17:25اگه نه ها؟
17:26با بچه هم آواره شدیم
17:27همینو میخواستی صدقی؟
17:28به خدا منم از این وضعیت ناراحتم
17:30اما باور کنین هیچی نمیدونستم
17:33آره جون خودت
17:33کیا گولی میزنی صدقی؟
17:35منو ببین
17:36چند وقت حالیت پر ای لیدی این خونه رو گرفته ها؟
17:39اون خونه مدت هاست که متعلق با آقا حالیته
17:41چند سالیه که خریدنش
17:43توش کی میشین و کی میمونه خبر ندارم
17:45اشکالی نداره من که میدونستم نمیگی
17:47توی این شرایطم هوایی رئیس تو داری
17:50بگذاریم برو خونه ی امیر دیگه هم با هم حرف نزن که با هات قهرم
17:53باشه خانم
17:58بایش سقار بونت برم
18:04امیر
18:06یه چیزی شده درم میمونجا
18:09با حالی جان میم باشه
18:16میبینمید
18:17دوبله شده در اسدیو جم
18:21بله مردم همشون اینجوری هم
18:23وقتی یکیو پیدا میکنن خیلی راحت زنشونو میذارن کنار
18:26لطفا سریق ازابت نکنین
18:28چون هنوز بابا چیزی به امون نگفته
18:29ایرم جون بابا حرفی نداره بزنی
18:31یلدیزم که دیوونه نیست بی خود بی جهد
18:33از سره هیچی با بچه از خونه بذاره بره
18:35یلدیز گفت با چشمه خودم دیدم دیگه چیا میخواییم بشنفیم
18:38شاید سوی تفاهمی پیش اومده چون بابا هم همینو میگفت
18:41ایرم جون کدوم مردی میگه من این کار رو کردم
18:43چون سنت کمه این چیزارو متوجه نمیشی
18:46یه چیز رو نمیفهمم
18:48یعنی الان بابا هم لیلی رو هم یلدیز رو با هم دیگه دوست داره
18:52نه ایرم فکر نکنم لیلی رو دوست داشته باشه
18:54یعنی ایرم جون بابای ما هم خدا رو میخواد هم خورمارو
18:58لیلی این چون طرز حرف زدنه
19:00راجعه به بابامون داریم حرف میزنیم و مراد کن
19:02آره بابامونه اما قرار نیست چون بابامونه اشتباهشو نگیم
19:06به نظرم شما هم چشماتونو باز کنیم
19:08آی چشمتونم که اید باز کرده وگر نه تو که اینقدر سنگدلو بیرد بایدیم
19:11آره آبجی جون تو درست میگی
19:13خیلی چیزو یادم داد
19:16باشه بگذاریم
19:17بذارین صبح بشه بابا آرون بشه باش حرف میزنیم باشه خوب
19:21منتظر باش
19:22اونجوری هم که تو فکر میکنی نیست لیلا بابا مجبوره برامون توضیح بده
19:26چون داداش همون از پیش همون رفته
19:27باشه ایریم
19:28شاید الان داره با یلدیز حرف میزنه اونو داره قانه میکنه هم
19:33زنی که بچه شو برداره از خونه بذاره بره رو نمیشه با تلفون قانه کت
19:36خواهر من حرف میزنیم
19:38لیلا تا هم بدجور فیمنیست شد یا
19:39آره کش تا هم اینجوری بشی
19:54ندر
19:55شاهیکا
20:01خب
20:02بگو ببینم اون موضوع مهمی که گفتی چیه
20:05احتمالا فهمیدی چی شده
20:07یه چیزایی میدونم اما میخوام از تو هم بشنمم
20:10جان علاقه تو به یلدیز میدونم اینجا
20:13محصه اطلاعیت باید بگم
20:15یلدیز مرچ لیلی و حالی تو گرفت
20:21واقعا برام عجیبه
20:22چطور حالی تو نسته اینقدر بیدقت باشه
20:26عشق چشمشو کور کرده
20:28یعنی حالیت این لیلیو انقدر دوست داره که
20:31چشمش به غیر از اون هیچ چی رو نمیبینه
20:34واقعا نجیبه
20:35به نظر من که خیلی بیدقتی کرده
20:38به خیالی حالیت به خاطر اعتماد به نفس بالاشه
20:41فکر میکنه کسی نمیتونه به زندگی با اون پشت رو پاویزنه و بره
20:46چقدر رحمقانه
20:48اینجوری یلدیزه ات دست میده
20:51البته نمیشه قطعی حرف زد
20:53به نظرم اعتمالش هست که یلدیز دوباره حالیتو ببخشه
20:57تا اونجایی که من یلدیزو میشناسم این دفت جدا میشه
21:00وقتی اینجوری مچ شوهرشو گرفته یعنی دیگه تمومه
21:04حالیت هم باید بره کلاشو باراتر بذاره
21:07به نظر من یلدیز دختر خیلی ساده لوهیه
21:12یعنی میتونست اصلا صدرشو در نیره
21:14درسته میگم بهتر از حالیت گیرش میاد
21:18کسی از آگنده خبر نداره
21:23باشه یلدیز ببین قسم دفع از حالیت نیست
21:26اما شاید به خاطره یه موضوع کاری اونجا با هم بودن
21:29حالیت هم داره به من دروق میگه
21:31نه امیر اونجوری نیست
21:33معلومه که برای لیلی خونه گرفته
21:35اصلا باورم نمیشه
21:37بالا رفت پاین اومد
21:39بلاخره زهرشو ریخت لیلیو ببین
21:41آره همینطوره
21:43دختر زندگی منو از هم پاشند
21:45یلیز ببین میدونم خیلی ناراحتی
21:48اینم میدونم که از نظر روحی داغونی
21:50اما اینم در نظر بگیر
21:51به عضور کردن بچه تنهایی سخته
21:53حالیت به خاطر این که تو رو برگردونه
21:55کارتاتو مسلود میکنه
21:56نمیتونه این کارو بکنه
21:57مجبوره خرج بچهشو بده
21:58من دیگه عمرم همو تونخونه نمیذارم امیر
22:02حقم داری؟
22:03یعنی خرجتو میده؟
22:04باید بگه امیر
22:05من فردای زنگ به کاریا میزنم
22:08اگه قبول نکنه که وکیلم بشه
22:10اون وقت یه وکیل دیگه پیدا میکنه
22:12معلومه که قبول میکنه
22:13مگه کاریا رو نمیشنسی
22:14قبولم نکنه یه آلام وکیل از پیدا میکنیم
22:16اصلا نگره نباش
22:17من تنهاد نمیذارم باشه
22:18دیگه نمیخوام برگردم تونخونه
22:21گشنه ته؟
22:22چیزی برای بیارم؟
22:24نه
22:24برم چند دنها رو بزارم تو اتاق بیام باشه
22:27باشه
22:46بابا جون میتونین بیای؟
22:48بیایی بیم
22:53بابا جون
22:54تو اون شلق بلوگی نشد بگیم که زرین رفت
22:57زنگ زدیم بگیم
22:58اما گوشت خاموش بود
22:59بهش زنگ میزنم
23:03اگه آروم شدیم میتونیم حرف بزنیم بابا
23:06بچه ها لطفا حسله ی حرف زدنم ندارم
23:10اما مجبوری
23:11نه فهمیدم
23:12نه منظورش اینه که
23:14چون دیشب ارین پیشمون بود
23:16نتونستیم در موردش خیلی راحت حرف بزنیم
23:18اما بابا جون راستشو بخواییم
23:19ما مزرفتن یلیز و حالی جان خیلی ناراحتیم
23:21و کنشکاویم که بدونیم چی میشه
23:23شما نمیخواد نگران چیزی باشین اونا برمیگرده
23:25بابا آخه برای چی با این حرف خودتو گول میزنی
23:28تا اونجای که من اونو میشنزم
23:29بعید میدونم بخواد برگرده اینجا
23:32تو به اندازه من یلیزو نمیشنسی
23:36یلیز قبلا هم از این کارا زیاد کرده
23:39دوباره برمیگرده
23:40باشه بابا جون رست میگی
23:41اما دفات قبل یلیز مچه شما را که با زن دیگهی نگرفته بود
23:49بابا بین تو این دختره لیلی واقعا چیزی هست
23:53یلیز بزرگش میکنه
23:55بابا شما واقعا برای این دختره خونه گرفتی
23:58اگه اینطوری باشه حالی جان آسیب میبینه
24:00چون یلیز هیچ وقت رو نمیبخشه
24:01بچه ها بست دیگه سرم رو خوردین
24:03بریم بیرون
24:04باشه میری با یلیز حرف بزنی
24:06میرم
24:07پسرم و یلیز دوباره برمیگردن اینجا
24:11جای اونا اینجاست
24:12این چیه؟ بست دیگه برید
24:14بابا امیدوارم بتونی برش کردونی
24:33آی عالیه
24:35خوشحالم که بهت خیلی خوش میگذره باشه
24:38اکس بفرست برا
24:39سلام برسو
24:40ببین باباتم سلام میرسونه
24:42برو عزیزم برو بعدن حرف میزنیم
24:45میبوسمت
24:46خیلی میبوسمت بابای عزیزم
24:48خارش خوبه؟
24:49صداش که خیلی سرحال بود نمیدونم
24:52شاییکا هم با دوستش هموهنگ کرده امروز ببرانش دانشکا
24:56شاییکا خانوم برای اولین بار داره کم کم به درد میخواه
25:00ایندر تو چقدر کینه یستی
25:02نمیتونم کارشو ببخشم کایا
25:07ممکنه هزم اصبا نیشی اما
25:09ببینون پاسپورت من ها
25:11اگر شاییکا بر نداشته باشه
25:13این خط این نشون
25:15اسمامو عوض میکنه
25:16اما من احتمال میدم موقع جا به جا شدن
25:19پاسپورت تو گم کردی
25:20اینا قبول کن
25:22ولش کن
25:23اصلا نمیخواهم در موردش بحث کنم
25:27راستشون نمیخواست ما با هم دیگه بریم مسافرت
25:30تا بهش گفتیم میخواییم بیاییم اینجا دیده قیافش چجوری شد و آویزون شد
25:35گیریم که اینجوریه
25:36اما شاییکا دیگه فهمیده که نمیتونه ما را آسم جدا کنه
25:40درست نمیگم؟
25:41شاییکا مشکل داره خودشم نمیخواد اینو متوجه بشه
25:45اون دیگه مشکل خودشه
25:46میدونه ما تشکیل یه خونواده دادیم
25:49و به خاطر نگه داشتن این خونواده چقدر تلاش کردیم
25:52اون نمیتونه به ما آسیبی بزنه
25:54یعنی میگه هر کاری هم بکنه ما راه خودمون را میریم درسته؟
25:57بله
25:59همینطوره
25:59از این به بعد نفقط چاییکا
26:02هیچ کس نمیتونه ما را
26:04تا وقتی که خودمون نخواهیم از هم دیگه جدا کنه
26:07تو قبلا هیچیو سخت نمیگرفتی
26:10چی شده اینقدر عوض شدی؟
26:14برای اولین بار احساس خوشبختی میکنم
26:17برای همینی
26:17خب این که عالیه
26:18لذب ببر
26:22نگرانه هیچی نباش
26:26آخه میترسم این خوشبختی خراب بشه
26:31نمیشه
26:31باور کن
26:35از وقتی که یادم میاد
26:38تو زندگیم هیچی اونطوری که میخواستم پیش نرفتی
26:41نارامش
26:42این شرایط
26:45این حس خوشبختی برام خیلی عجیبه
26:47باورم نمیشه
26:50همش احساس میکنم قراره یه چیزی بشه و
26:53همه چی رو خراب کنه و از بین ببره
27:00پس ببین چی میگم
27:04هر وقت همچین حسی به دست داد
27:07به من زنگ بزن دیا پیشم
27:11من برای توضیح میدم که همچین چیزی محاله
27:15یعنی هر دفع زنگ بزنه
27:17هر دفعه
27:21باشه
27:27یلدیس میفهمی چی داره میگهی باقا مطمئنه
27:29چی بگم جنر
27:30حالی چجوری گذاشت بری چجوری اومده اینجا
27:33گفت نرو اما من وسائلم رو جم کردم و از خونه زدم بیرون
27:37پس برد نمیکنه حتما میاد دنبارت
27:39شما یه جوری میگین که انگار قراره من حالی تو ببخشم
27:42به همه تون ثابت میکنم که بر نمیگردم اونجا
27:45ببین یلدیس تو مجبور نیست چیزی رو به ما ثابت کنی
27:48هی بابا
27:48آه واقعا کاری نکن که بعدها بخوایی دو دستی بزنی تو سر خودت
27:51من که میگم برگرد خونت
27:53من بر نمیگردم اونجا
27:55میگم حالیت پرهی لیلی خونه گرفته
27:57یلدیس فهمیدم فهمیدم اما تو جریان شای کارم بخشیده بودی
28:00اونو یادم ننداز
28:02فهمیدم که اشتباه کردم حالیت عوض بشو نیست
28:05این شخصیتش اونجوریه
28:07یلدیس بیخودی نیست که چهارتا زن گرفته درسته
28:09به خاطر این که با لیلی به هم خیانت کرده خیلی ناراحتم
28:13خیانت کردنشو که نمیتونم ببخشم
28:15اما با لیلی خیانت کردنشو دیگه اصلا نمیتونم
28:18یه جری حرف میزنه انگار اگه با کسی دیگه میپرید
28:20میتونستی بعد یه مدت ببخشیش ها
28:22من به اون دختری کمک کردم
28:23من اونو از دست شوهر قاتلش نجات دادم
28:26براش کار جور کردم
28:27اشتباه از خودم بوده از خودم
28:29دختر این مار میمونه
28:31موزی نمک نشناست
28:33واقعا صورتشم بیشه باید نیست
28:36جونم اومانجون
28:38منو ببین خوهر کجاست
28:40ازش خبر داریم
28:41تو ماه اصله
28:41ماه اصل چیه
28:43بهش میبفتی یلدیس بهت احتیاج داره
28:45ببین این وضیعه تورجنسیه دارم از تو منفجر میشم
28:48بهش سنگ دزم بهش بگو خودشو برسونه
28:50یه روزه رفتن فردا قراره برگردم
28:52بهتر موزیمشون نشید
28:53آی چی داری میگی جانیر نمیبینی تو چه شرایطی هستم
28:57باشه بابا زنگ میزنم
28:58زنگ بزن
29:01آی بابا
29:02تو این شرایط فقط اون میتونه به هم کمک کنه
29:05آی جایی خیلی قشنگیه
29:08آره
29:09اینقدره به هم خوش میگذاره که میگم
29:11چقدر خوب شد سفر مالدیو من کنسل شد و نره
29:14درستش اینه که نتونستیم
29:15آره نتونستیم اما فراموشش کن اینجا هم عالیه
29:19فکر کنم پیاد روی اشتهای منو باس کرده
29:22چون خیلی گرست نم شده
29:24بریم یه چیزی بخوریم
29:26یه لحظه سف کن
29:32جانیر داره زنگ میزنه
29:34الو
29:35چی شده یه روز منو ندیدی دلت برام تنگ شده دادش جون
29:39آب جی شما که قراره برگردیم
29:41چی شده خیر باشه
29:42آب جی جون
29:43یه لیز موچه لیلی رو با حالیت گرفته
29:45میخواد جو داشته
29:46الانم خونه همینه
29:47تو جدی داری میگی؟
29:50جانه
29:50واقعا برام سوال پیش آمده
29:52که حالیت چجوری به این سرعت بند و آب داده
29:54بابرم نمیشه
29:55آب جی جون
29:56باشه
29:56حالا بعدن در مورداش حرف میزنیم
29:58فقط به این بگو کهی در میگردین
29:59چون یه لیز میخواد زودتر با کایا حرف بزن
30:01از حالی چی که
30:02اوکی
30:02از کهی میپرسم و بهش زنی میزنیم
30:04باش آب جی جون باش
30:05خیلی میبوشت همت
30:06فیلن خدا فیس
30:07باشه عزیزم فیلن بابای
30:09چیزی شده اندار؟
30:11یه لیز خونه رو ترک کرده
30:13میخواد حتما جدا شده
30:14میخواد جدا شده؟
30:15ناره
30:16چرا؟
30:17موچه حالی تو با لیلی گرفته
30:21حالی تو لیلی؟
30:22چی داری میگه اندار؟
30:24من از همون روز اول بهت گفتم
30:25این دختر دختر سالمی نیست
30:32چین کارو بکنه؟
30:34آه حره از این کارا نمی کنه دیدی
30:36همون دفعه اول که دیدمش
30:37فهمیدم این دختر چجوریه
30:39خب حالی چطور تونسته
30:41همچین کار با یلدیز بکنه؟
30:42حالیت که همیشه از این کارا انجام میده
30:44موندم چجوری
30:45انقدر سریع این دفعه گیر افتاده
30:47اما ببین یه چیزی بهت بگم
30:49مطمئنم یکی در جریان بوده
30:51و به یلدیز گفته
30:52یعنی میگی بقیه هم از این روبته خبر داشتن؟
30:54منو جانر که خبر داشتیم
30:56خب دقیقا از که؟
30:57تازه متوجه شدیم به لیلی شک داشتم
31:00فهمیدم شکم به جا بوده
31:01باورت میشه؟
31:02حالیت برای لیلی خونه گرفته
31:04چی داری میگی؟
31:06گوشیت زنگ میخوره
31:08بیچار یلدیز
31:09شماره یلدیزه
31:13برای یلدیز
31:14سلام که ها
31:15سلام حالت خوبه؟
31:17اه راستش
31:18حالم خیلی خوب نیست
31:20حتما خبرها رو از این در شنید
31:22آره آره یه چیزهایی شنیدم
31:24راستش میخواستم یه چیزی بهت بگم
31:26یادت دفعه قبل قبول کرده بودی وکیلم بشی؟
31:29برای همین خواستم مزاهمت بشم
31:31تا بگم میخوام از حال جدا بشم
31:32میتونی دوباره وکیلم بشی
31:34یه این که نمیتونی؟
31:35نه جانم چرا نتونم
31:36هر کاری از دستم بر بیاد انجام میدم
31:39خوبه ممنونم خوشحالم کردی
31:41خب که ای شما از ماه اصل بر میگردی
31:43اینچون من میخوام زودتر درخواست طلاق بده
31:45میخواستیم فردوان بمونیم اما
31:50میشه بهت بعدن زنگ بزنم
31:52باشه که یه پس خبرشو به هم
31:54باشه باشه میبینم اتا
31:55فیلن خداحافظ
31:56میخواد زودتر جداشه
31:59باشه بر میگردیم
32:00تا با آخر هفته نخورده بریم که کارشو انجام بگیم
32:02مطمئن نیم؟
32:06تازه هر موقع پاسپورتم هم آمادشه
32:08میتونیم جاهایی دیگه هم بریم
32:09بهتر زودتر بریم استانبول
32:10که یلیزو از بلا تکلیفی در بیاریم
32:17خبر جدیدی هست لیلی؟
32:19تعریف کن
32:19نه اطالیتم خبری نیست
32:21چون تو گفتی بیخبر از من هیچ کاری نکن
32:23منم مجبورن هیچ کاری انجام ندادم
32:25بدون این که کاری بکنم
32:27همین جوری تو خونه دارم بری خودم میگرد
32:28مگه میخواستی چی کار کنی؟
32:30میخواستی زنگ بزنی به یلیز دروخ سره هم کنی؟
32:33محلومه که نشاهیکا
32:35نمیخواستم این کار رو بکنم
32:36اما ما با همین نقشه رو کشیدیم
32:39آره من میخواستم یلیز رابطه ای من و حالی تو بفهمه
32:41اما نه الان
32:42خیلی زود بود
32:44حالی دراج رو کشید و رفت و دیگه هم به هم زنگ نزده
32:46دیگه سراغتو نمیگیره
32:48ای واقعا
32:49چه خوب
32:50یعنی به همین راحتی را به تموم تموم شد
32:52تموم نشده
32:53نبایدم بشه
32:54من میدونم درم چی کار میکنم
32:56فیلن ما باید منتظر بمونیم
32:59تا شاید با گذشت زمان آبا از آسیا بیافته
33:01زندگیش داره از هم میپاشه
33:04میفهمی لیلی جون؟
33:05یه دوره دوباره بر میگرده اینجا
33:08و اون موقع است که باید افسرشو بگیری دسته
33:10نباید به این سالا که چرا گذشتی رفتی
33:13چرا به من زنگ نزدی حالی تو کلافه کنی
33:15معلومه که این سوالا را ازش نمیپرسم
33:17اما به عنوانه یه زن ناخداغا
33:19فکرم درگیر میشه و برام سوال پیش میاد
33:22که آخر این قضیه چی میشه
33:23ایلیز ولش میکنه جودا میشن یا نمیشن
33:26فکرم درگیره
33:27آیه لیلی جون بسته
33:28بسته دیگه آروم بشته
33:29چه جوری میتونم آروم باشم
33:31نمیتونم آروم باشم شایکا
33:32اصلا نمیدونم اون بره قضیه چه خبره
33:34لیلی جون ببین
33:36اینا میدونیم که تو خونه شون آشوب بپاشده
33:40درسته؟
33:40خوبه
33:41از این بابت خیلیت راحت باشه
33:42منم الان میرم شرکت و یه سرگوشی آب میده
33:45و تحت توی قضیه رو در میرم و بهت خبر میده
33:47نمیدونم شایکا خیلی کلافه
33:49چه زنیست که بخوای به هم برده
33:50شایکا مطمئنی یعنی حالیت به من زنگ میزنه
33:52یه نگاه به دورو برست بیندست ببین کجایی
33:55تو خونه یه حالیتی
33:56معلومه که بهت زنگ میزنه
33:58تو کاره که من میگم و انجام بدی کار بگه
34:01اگه کچکترین خطهایی ازت سر بزنه
34:03حالیت برای همیشه دورتو خط میگشه
34:05سر خود کاری انجام نمیدم خیالی راحت
34:07اما یکم سخت همه
34:09ایچیزی تو زندگی راحت به دست نمید عزیزم
34:11دازه این اولشه
34:12حالا قراره یلیز و ایندر یکی بشن
34:14و بیان حسابتو برسن
34:16خدا کنه اینجوری نشه چون اصلا حسنه
34:18سرکل زدن با اونا را نداره
34:19لیلی جون اگه یلیز ایندر را داره
34:22تو هم من داری عزیز دلم
34:25خود
34:29بیا
34:31آقا نادر میتونم بیا
34:33بیا افغان
34:37قربان بچه را الان خبر دادن که
34:40گویا یلیز خانم دیشب منزل را ترک کردن
34:42و رفتن پیش دوستشون نمیر
34:44خبردارم افغان
34:45و اینام فهمیدم که به خاطر جریان خیانات آقا حالیت گذاشتن رفتن
34:49اونم شنیدم ممنون
34:50به بچه ها به اسپار ششتونگ حواسشون را جمع کنن
34:54برای یلیز یه نفر به پا بذار تا بدونیم چی کار را میکنه
34:58بگو مراقب باشن تا کسی نفهمه
35:00خیلی خوب حالا میتونی بری
35:02باشا قربان خیالتون راحت باشه
35:05خیلی ممنون
35:13ای بابا زرین بهشون شک کرده بود
35:16میدونستی تو
35:16اون از کجا میدونست
35:18نمیدونم فهمیده بود دیگه
35:19حتی من با لیلی رفتم بیرون
35:21و سعی کردم از زیر زبونش حرف بکشم
35:23اما هیچی به هم نگفت
35:24چرا به من نگفتی
35:25چون بر اساس حدسیات بود
35:27من از کجا میدونستم که واقعا هست
35:29نگاه کن تو رو خدا زرین
35:31و من فکر میکردم خیلی سادست نگو
35:32از هممون باهوشتره
35:34آبجی گول ظاهر ساده مامانمو نخور
35:36بابا رو خیلی خوب میشناسه
35:38راست میکی چون به سر خودشم اومده
35:41به نظرت بابا رفته پیش یلدیس
35:43کاش بره
35:48زهر خانم لیلی خانم
35:49اگه با من کار واجبی ندارین
35:51میخوام تا دم در برم و برگردم بقیه
35:54لوازم یلیس خانم
35:56و میخوام بهشون بدم
35:57یعنی چی؟
35:58یلدیس خواسته
35:59آره خانم صبح زنی زدن گفتن
36:01تمام لوازم من رو جمع کن
36:03میخوام بیام ببر
36:03بسته برگشتن نداره
36:06بدونیشون چی کار کنم
36:08من بهشون خیلی عادت کردم
36:09کاش منم با خودش میبرد
36:11آف حالیتشان به من عادت کرد
36:13آه بسته دیگه
36:14قضیه رو اینقدر بزرگش نکنه ای بابا
36:16زهر خانم شما هم حرفی میزن اینا
36:18گفتت حتی یک گل سرم تو خونه نمونه
36:21برای همیشه گذاشت رفته
36:23سمان نشون میده
36:25حتما جدا میشه
36:27دوبله شده در سریو جل
36:30اومد خانمونه گرفت
Comments

Recommended