Skip to playerSkip to main content
  • 2 days ago
زندگی یلدیز با ملاقات با اندر آرگون تغییر می‌کند. خواهرش زینب کار در شرکت علیهان، شریک خلیل، را آغاز می‌کند. در حالی که یلدیز در تلاش است تا به آرزوهایش برسد، زینب به دنیای جدیدی وارد می‌شود که با اتفاقاتی روبرو خواهد شد که هرگز تصور نمی‌کرد...

یلدیز و زینب دو خواهر هستند که بسیار یکدیگر را دوست دارند. یلدیز از جوانی همیشه آرزوی ثروتمند و محترم شدن را داشته است. یلدیز به عنوان پیشخدمت در یک رستوران محبوب در میان جامعه اشرافی کار می‌کند و زینب نیز در یکی از شرکت‌ها به عنوان کارمند فعالیت می‌کند. زندگی یلدیز با پیشنهاد زنی از جامعه اشرافی به نام اندر آرگون تغییر می‌کند. اندر به دنبال زنی است تا از شوهرش خلیل آرگون خلاص شود و بتواند با معشوقش زندگی کند، و یلدیز را برای این کار انتخاب کرده است. اندر به یلدیز می‌گوید که باید شوهرش را فریب دهد و در عوض پاداشی دریافت خواهد کرد. یلدیز این پیشنهاد را که نقطه عطفی در زندگی‌اش است، می‌پذیرد. شرکتی که زینب در آن کار می‌کند، توسط یک تاجر ثروتمند به نام علیهان خریداری می‌شود. علیهان و زینب تفاوت‌ها و تضادهای زیادی دارند، اما این تفاوت‌ها به مرور زمان به تعاملات مهمی تبدیل می‌شود. اما آنچه که یلدیز و زینب نمی‌دانند این است که علیهان شریک خلیل و برادر شوهر دوم اوست. بنابراین، تصمیمات آن‌ها نه تنها بر زندگی خودشان تأثیر می‌گذارد، بلکه زندگی یکدیگر را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

بازیگران: طلعت بولوت شوال سام اونور توناج ادعا عچی سفدا ارگینچی شفاک پكدیمیر ایرم كاهیااوغلو باریش آیتاج سینان اروجلو نیلگون ترک‌سور کیوانچ کسابالی

سناریو: ملیس جیولک و زینب گور تولید: MEDYAPIM

Category

📺
TV
Transcript
00:00ولبابا کایای ما رو باش
00:01سبت کرد و سبت کرد لحظی آخر وارده عمل شد
00:03آره دقیقا
00:05با این همه دروغی که خوهرش تحویلش داده بود
00:07باید وارده عمل می شد
00:09اما شاهیکا از قدیم همینطوری بود
00:11همیشه از نیت خوب کایا
00:13سو استفاده می کرد
00:14ای زره مهم اینه که تو دیگه خلاص شدی
00:17آره خدا رو شکر
00:20خلاصه از این به بعد دیگه
00:21نمی تونه من رو تحدید کنه
00:24دنیا رو چه دیدی؟
00:25شاید من از اون یه چیزایی خواستم
00:28آره؟
00:28وای نه تو رو خدا آبجی جون
00:30مرگ من دیگه از همدیگه چیزی نخواهید
00:32شما که مثل همسایی از همدیگه قند و شکر نمی گیرید
00:34یا دنبال مال و هموال طرف دیدی
00:36یا جونش دیگه ول کنی تو رو خدا
00:37آه فکر می کنی کایا چی به شاهیکا گفته
00:40خیلی دوست داشتم اونجا بودم
00:42ما چه که چی بهش گفته
00:43حتما سرش داد زده
00:44آبجی مگی کایا ازت نخواسته
00:45تو این موضوع دخالت نکنی؟
00:46چرا پاپس نمیکشی؟
00:47به من چه؟
00:48بذار هرکی هرچی دلش میخواد بگه
00:49من دو کلام حرف حساب دارم
00:51که باید به شاهیکا بزنم
00:52خیلی خوب آبجی
00:53هرکوری دلت میخواد بکنه
00:56یلیز داره زنی میزنه
00:58آه مگی شما با هم قرر نیستی؟
00:59الو
00:59این درد چه خبر؟
01:01سلامتی چی شده؟
01:02چی کار کردی؟
01:03این فکری به ذهنت رسی؟
01:04آخیلیز هنوز یه ساعت
01:06نشده که با هم حرف سادی؟
01:07آه میدونم
01:08اما گفتم شاید یه فکری به ذهنت رسیده
01:10این یه ساعت برای من مثل یه سال گذاشته
01:12ببین حالی تاله حاله ها خونه نمیاد
01:13پاشو بیا اینجا با هم دیگه حرف بزنیم
01:15یه فکرهایی به ذهنم رسیده
01:17اما باید قشنگ در موردش فکر کنم
01:19بعدن حرف بزنیم
01:20باشه خوب پاشو بیا دیگه
01:21خیلی خوب باشه
01:22میام
01:23جانر هم با خودت بیار
01:25بدون جانر که نمیشه اصلا
01:28باشه پس من منتظر
01:29میبینم ات بابای
01:30چی میگه؟
01:32میگه به کمکتون احتیاج داره
01:34آه یعنی میخوای کمکش کنی؟
01:36چرا این کارو نکنیم جانر جانر؟
01:38ما به یلدیس کمک میکنیم
01:40تا اگه بعدن کاری ازش خواستیم
01:42برامون انجام بده
01:43زمنان اینطوری شاهیکا دیگه
01:45نمیتونه حالی تا لیلی رو
01:46با هم دیگه جفت و جور کنه
01:47یعنی با یه تیر دو نشول میزنیم
01:49چط چط
01:50تو هم باید بیایی
01:51چون گفت طورم با خودم ببرم
01:53گفت منم باید بیام
01:54اوه پس اینطور که مشخصه
01:56عملیات داریم برم
01:57آره دقیقا
01:59باید بریم اونجا
02:00و همه چی رو برای توزیز برم
02:01باشه پس بزن بریم
02:02سب کن آسیزم
02:04اینا رو بگیر
02:05من یه دقیقه برم
02:05پیش یه نفر رو زود برگردم
02:10حرف گوش نکنیه خب
02:11زودی برو نش بزن
02:13آفرین
02:13یه لحظه مروم نگیر
02:27شاهیکا
02:34شاهیکا خوبی عزیز دلم
02:40شاهیکا
02:45اندر
02:46گورتو گم کن از اینجا برای بیرون
02:48و یا نبا داستایی خودم خوابت
02:50میدم کن
02:51آه شاهیکا جون چرا اینقدر اصابانی هستی
02:56این رفتاره ی خوشونت آمیز
02:58اصلا برازنده ی تو نیست
03:00بلاخره دادشامو از من گرفتی
03:03فکر کردی تلافیشو سرت در نمیارم
03:05میخوایی چی کار کنی
03:07میری پیش حالی تو چغلی منو میکنی
03:10شاهیکا
03:21تا به الان باید فهمیده باشی که
03:24من چه کارایی میتونم بکنم
03:29مذارت میخوام
03:30شاهیکا جان ببخشید
03:32اما من کاری نکردم
03:33هر گلی زدی خودت به سر خودت زدی
03:36اتفاقا باید بهت تبریک بگم
03:38نقشتو خیلی خوب بازی کردی
03:40کایا فکر میکرد تو پاک و معصومی آفرین
04:12کسی که از اون خونه میره بیرون توی اندر
04:13از تنها برادرم جده کنید
04:19دلم میخوست بگم
04:21واقعا برات متاسفم
04:23اما باور کن متاسف نیستم
04:26هر بلایی که سرت بیاد حقته
04:29تو این شاهو برای خودت کندی
04:31شاهیکا
04:31گمشو برو بیرون
04:35گمشو بیرون
04:41اشقال
04:43بکنم وقتش یه مدت
04:44با خود تنها بمونی شاهیکا جون
04:47خوش بگذاره عزیز
04:48گمشو بیرون
05:01ببخشید میشه ماشین منو بیرید
05:07زهران
05:10سلام
05:11سلام
05:12حالت چطوره
05:13خوبم
05:14ببخشید من اجازه ندارم باشم و صحبت کنم
05:16که اینطور
05:17البته تجربیم نداره
05:19تو مهونی شرکت با هم آشته شده بودی
05:21منانم که دیدمت خواستم یه سلامی ارز کنم
05:24دوست ندارم به خانوما بیحترامی کنم
05:25خیلی ممنون
05:27لطف کردید
05:28راستش منم تا شما رو دیدم شناختم
05:30اتونم و نفهمیدم باید چی کار کنم
05:32نکه با بابام اختلاف دارید
05:35درسته که من با بابات اختلاف دارم
05:37اما من شخصا ترجیح میدم که
05:40رقابت تو شرکت و وارد زندگی شخصیم دارم
05:42که اینطور
05:44اما من فکر میکردم شما راست همه متنفرید
05:47این چه حرفیه که میزنیم
05:48این که به خاطر اختلافی که با یه نفر داری
05:51از زن و بچهشم بعدت بیاد
05:52واقعا مسته هست
05:53آخه اگه بابای من از کسی بدش بیاد
05:55از کل جده آبادشم بدش میاد
05:57ما هم فکر کردیم درستش همینه
05:59پس شما عادت کردین از دیگران متنفر باشین
06:01این که خیلی بده
06:04شما چه آدمه محترمی هستید
06:06فکر نمی کردم اینطور باشین
06:08یه خود تحجب کردم
06:11مباده این حرف رو پیش بابات بزنیم
06:12آره خواهش میکنم شما بهش نگید
06:14که همچین حرفی زدم
06:15نمی خوام از دستم دلخور بشه باشه
06:17نگران نباش
06:18من هیچ وقت بهش نمیگم که باهم صحبت کردیم
06:21تازه این من بودم که شما رو صدا زدم
06:23شما که تخصیل ندارم
06:24آره درسته من که تخصیل ندارم
06:26خیلی ممنون مچکرم
06:27هر وقت اومدی شرکت به منم سر بزن
06:29میشینیم صحبت کردیم
06:30نمیتونم
06:30نمیتونم بهتون که گفتم
06:32اگه بابام بفهمه حسابانی نیشه
06:34به هر حال من از دیدنت خیلی خوشحال میشم
06:36ممنون شما لطف دارید
06:39ای راستی
06:40شنیدم که نویسنده ای
06:42شغل خیلی سختی انتخاب کردی
06:45به تبریک میگم
06:46ممنون
06:47آره خب سخته
06:48اما خب چون کارم و دوست دارم
06:49اصلا سخت نیست
06:50راستش دوبامی کتابمم
06:51تو راه موضوعش عشقه
06:53پس موضوعش عشقه
06:55چی شد؟
06:57تحجب کردی؟
06:58آخه به نظر نمیادادم احساساتی باشی
07:00برای همینی خرده تحجب کردم
07:02اما داستان های
07:03با شکوه
07:05با قلب آدم های درونگران نوشته میشه
07:07بله
07:10بیشتر از این وقتتا نمیگیرم
07:11مراقب خودت باش سهرام
07:13همچنین به امید دیدار
07:15به امید دیدار
07:33حالیت
07:35وقت داری؟
07:36بیا تو
07:41یه مشکلی برام پیش اومده
07:43با چی شده شایکا؟
07:47نگرا نباش
07:49رجب کار ما نیست
07:51برای خودم یه مشکلی پیش اومده
07:53پس لزومی نداره به من بگی
07:54اما ممکنه به کمکت احتیاش داشته باشم
07:59شایکا
08:00وقتی برگردوندمت اینجا
08:02بهت گفته بودم که از این به بعد
08:04رو کمک من حساب نکن
08:05ما که با هم شریک نیستیم
08:07تو الان داری به خاطر بدیایی که در حق من کردی
08:09مجازت میشی
08:10حق داری
08:14اما
08:14خواستهی که ازت دارم
08:16چیز چندان بزرگی نیست
08:17نگرا نباش حالیت
08:20دداشم منو از خونش انداخت بیرون
08:25چرا؟
08:25مگه چی شده؟
08:26خب ملومه
08:27همش تخصیرون اندر حق بازه
08:29به بحونه ی اید
08:31برادرم رو با من دشمن کرده
08:34البته
08:34برادرم به خاطر اینکه با تو کار میکنم
08:36به اندازه کافی از دستم دلخور بود
08:38اما کایا خیلی به تو وابسته بود
08:39چرا باید همچ کاری بکنه؟
08:42مطمئنی
08:43همه ی ماجرا همینیه که به من گفتی؟
08:45یه نگاهی به حال و روز من بنداز
08:46به نصرت من الان تو وضیعتی هم که بخوام دروغ بگم
08:51حالا از من چی میخوای؟
08:54نمیخوای که برم راجع به این موضوع با که حرف بزنن
08:56اما برگشتن به اون خونه به نفت تو هم هست حالیت
08:59مگه نه؟
09:00به هر حال دسته راست نادر و وکیلش دارن
09:02تو اون خونه زندگی میکنن
09:03شایکا
09:04از من چی میخوای؟
09:06ممکنه یه مدت نتونم بیام شرکت
09:08میخوام یه مدتی به مرخصی بدی
09:11فکر کردی اگه نه یه شرکت میتونی برگردی خونه؟
09:15حالیت من برادر اما خوب میشنستم خوب؟
09:18تو نگران اینش نباش وقت یه چند روزی به مرخصی بده
09:24باشه اشکالی نداره
09:25پس فیلم برو به کارای خودت برس
09:27نگران نباش کارتو بل نمی کنم
09:29یعنی هر از گایی سر میزنم
09:31باش شایکا برو دیگه
09:33خیلی ممنونم
09:38واقعا نزد مچکرم
09:43شایکا
09:44فقط بهتره عجله کنیم
09:47خیرت راحت
09:58خوش اومدی
09:59ممنون
10:00پسرت هم که اینجایی؟
10:02آره منم اومدم
10:03چی کار میشه کرد؟
10:04وضعیت استراریه
10:06آی خوش اومدید
10:07داشتم به حالی جن شیر میدادم
10:09خدا کنه از استرس شیرم خوشک نشه بچه ها
10:11پس قضیه از اون چیزی که فکرشو میکردم
10:13جدید تره بگید ببینم
10:14چی شده مردم از نگرانیه؟
10:16برای این که ده دفعه تعریف نکنیم
10:18به جانر چیزی نگفتم
10:19خودت تعریف کنه
10:20جانر جون
10:21باید اون لیلیو دکش کنیم
10:23ای بابا
10:23برای چی؟
10:24مگه شما با هم رفیق نیستی؟
10:26حالی تو از راه بدر کرد
10:27دروغ میگی؟
10:29آره متاسفانه همیچی مشکلی پیش اومده
10:31وایستا ببینم شما از کجا فهمیدید؟
10:33یعنی از کجا اینقدر مطمئنین بین حالی تو لیلی رابطه یا؟
10:36مثل روز روشنه
10:37مطمئن بودن نمیخواد جانه؟
10:39نگاه نکنید الان سرپا وایستد
10:40اما هر لحظه ممکنه قشت کنه
10:42واییلیس چرا نگو
10:43مثل بچه ها حرف میزنی آروم باش
10:45خیالت راحت باشه بشی؟
10:46نمیخوام نفوس بد بزنم
10:48اما کار آسونی نیست آبچی
10:49ما هم میدونیم که کار آسونی نیست
10:51اما غیر ممکن هم نیست
10:52چه آدم هایی که ما دکشون نکردیم
10:56آبچی جون
10:56اما ببین لیلیزو هنوز این جاسور مرگنده نشسته بقید دسته تا
10:59اگه لیلی هم مثل لیلیز باشه چی؟
11:01اگه نخشامون برک جواب بده
11:03و حالیت و لیلی با هم ازدواج کنن
11:04بعدشم به کوریه چشم بقیه
11:05پسر بچه به اسم حالیت جان دو بیارن چی؟
11:07سب کن ببینم
11:08لیلیو با من یکی نکنه لطفا
11:10زمینن حرفای خوب خوب بزن
11:12چرا اینقدر نفوس بد میزنی؟
11:13اما احتمالش زیاده
11:14بگذریم آکی؟
11:16حالا تو
11:17یه خورده بیشتر در مورد این دختره به من اطلاعات بده
11:20میخوام بیشتر بشناسمش
11:21بگو ببینم چی میخوره
11:23چی کار میکنه
11:23کجا ها میره بگو دیگه
11:25منم اونقدر نمیشنسمش
11:26امیر باش توی یه خونه زندگی میخوره
11:28امیر؟
11:28راستش
11:29این دختر سرش همش تو کار خودشه
11:32اما
11:33آهان داری میرسی؟
11:34باشه باشه پس من منتظرم
11:41خوش اومدین
11:42خیلی ممنونم صفگی خانم
11:45میشه برید تو اتاقم چه میدونمون ببندی؟
11:48چشم خانم من رو نامادش میکنم
11:49شایکا
11:51خیلی باشه چی شده؟ داری میری سفر؟
11:55یعنی تو خبر نداری؟
11:59نه من از هیچی خبر ندارم چی شده؟
12:02تو مادرت بلخره به حدفتون رسیدید
12:04دادشم ما با من دشمن کردید
12:07منظورت چیه؟
12:08بابات منو از زندگیش انداخت بیرون
12:11حال خوشحالی؟
12:12صبح خبری نبود چی شدیه؟
12:14چیه؟
12:15نراحت شدی؟
12:17مگه تو به همین خاطر با مادرت دست به یکی نکرده بودی؟
12:20بلخره به حدفتون رسیدید
12:22یه خوهر و برادر رو از همدیگه جدای کردید
12:25شایکا
12:26تو هر گلی زدی به سر خودت زدی
12:28حالا چرا از ما شاکی؟
12:30حق داری
12:31منم اگه میفهمیدم بابام
12:33که یا ایکی اینجیه همینقدر به خودم مغرور شده
12:35این موضوع ربطی به مغرور شدن نداره
12:37خودت خوب میدونی چی کار کردی؟
12:39همه را این دوستی به جونم انتظار داشتی؟
12:40دستت رو نشفه کردی؟
12:41بابام نمیفهمه؟
12:43همه
12:45بابت از این که من رو از خونه انداخت بیرون پشیمون میشه
12:49اونم خیلی زیاد
12:51سبکن سبکن ببینم وایسا
12:54منظورت چیه؟
12:56چی تو سراته میخوای چی کار کنی؟
12:59چی شد؟
13:02ترسیدی؟
13:03همه میدونم بار آخری که رفتی چی کار کردی
13:07امیدوارم یه روزی همه مثل تو متوجه بشن که باید از من بترسن
13:15پس تا جایی که من فهمیدم انقدام که ما فکر میکردیم دختر صافصاده و سربراهی نیست درست میگم؟
13:22خب معلوم این درجون مگه دروقه که نگفته بود که خوهر شماست
13:25شناستامشم عوض کرده بود از دست شوهر قاتلشم که من نجاتش ددم
13:28آی ایلیزه ستم کش چرا همه با تو اینجوری هست؟
13:32من همون موقع بهت گفتم حرف منو گوش نکردی حالا که افتاری تو هچال فهمیدی چی به چیه؟
13:36حالا آرامش داشته باشین من میخوام یه استراتیجی به چی نم فهمیدی؟
13:39پس بازم یه معمولیت غیر ممکن در انتظار ماست
13:42میبینی داداش میبینی با چه مشقتی داریم زندگی میکنیم؟
13:45خب انتر چطوری میخوام این دختره رو دکش کنیم؟
13:51نگران نباشی ایلیز جون یه کاری میکنم مجبور شه با پای خودش از اینجا فرار کنه و بره عزیزم
13:57اگه نره چی؟ اگه تصمیم بگیره اینجا بمونه و با ما به جنگی باید چی کار کنیم؟
14:02ببینی ایلیز اون یه نفر ما چهار نفر
14:05اونم چهار نفره که دست شیطون از پشت بستن و به زانو در آوردنش
14:08لیلی کیه که با ما در بیافته؟
14:12درستی؟
14:12چرا اینطوری نگاه میکنی؟ داری به چی فکر میکنی؟
14:18یه فکرهایی تو سرم هست
14:21اما بهتر قبلش راجب به تو حرف بزنیم
14:24در مورد من؟ من کاری نکردم که بخوایی در موردش حرف بزنی
14:27همه چی رو براتون گفتم
14:31مرسی های سل جون
14:34خب من که در راه خدا کمکت نمی کنم یه لیز جون درست میگم؟
14:40منظور چی؟
14:41شرمنده عزیزم اما به تو اعتمادی نیست
14:43از کجا معلوم فردا روزی که از مخمس نجات پیده کردی
14:47دوباره منو نفروشی و زیرابمو نزنی؟
14:49تزمینی نیست عزیزم هست؟
14:52خب من قول میدم همچین کاری نکنم این درم
14:59این دفع رو به خاطر گل روی ماهت کمکت میکنم
15:03اما تو هم به وقتش باید محبتمو جبران کنی
15:06یعنی اگر روزی ازت کمک خواستم باید انجام بدی
15:11بدون چون رو چرا باید قبول کنی اوکی؟
15:14بدون چون رو چرا؟
15:15آهام
15:16یعنی اگه گفتی برو خودتو از پشت بوم بنداز پایین من باید اطاعت کنم این درم
15:20آره متاسفانه اما من همچین چیزی رو ازت نمیخوام مگه من شاهی کنم
15:27این درهاد دقل بگو چی ازم میخوی یه مثال بزن
15:30نا نا نا نا به وقتش خودت میفهمی عزیزم نگران نباش
15:34اما محضه اطمینان فقط باید قول بدی
15:38شاهدامونم اینجا هستن شاهده یک شاهده دو قول
15:42خیلی خوب قول میدم باشه
15:44نایس پس خوب گوش کنید که میخوام نقشمو بهتون بگم باشه گوش کنید
15:49وقت داری؟
15:50آره ارام وقت دارم اما چند دقیقیه دیگه باید پیش نادر باشم
15:53شاهکا اومد خونه اینداره چمه دانش جمع میکنه حالش هم اصلا خوبیست
15:56میدونم خبر دارم
15:58شاهکا دیگه با ما زندگی نمی کنه
16:00نمیگم از رفتنش ناراعتم اما مطمئن نیستم این کار کاری درستی باشه
16:03به نظر من که کامیران درسته نگران نباشه
16:05بابا تو مثلا اینکه متوجه نیستی؟
16:06این زند دفعی پیش که داشت میرفت همه رو مصموم کرد
16:09خدا میدونه این بار قرارش باشه
16:10هیچ کار من شاهکا رو میشناسم نگران نباشه
16:12پس کجا اینقدر مطمئنی؟
16:14حالا که تا رو از دست داده دیگه چیزی برای از دست دادن نداره
16:16ممکنه حرک که دیگه
16:17او نارم فکر میکنه میتونه دوباره دل منو بدست بیاره
16:19به همین خاطر کارو اجتباهی نمیکنه
16:21از این به بعد آقلان رفتار میکنه
16:23میشناسمش تو نگران نباشه
16:24افالاشه رو یه های این کار کردی
16:26حد اقل اینو بگو
16:27میشه بعدن حرف بزنیم اران جرسی دارم
16:29خیلی خوب باشه فیلن خدافز
16:39خوش اومدی
16:43ممنون که اومدی
16:45فهد وقت زیادی نداری ما من کلس دارم
16:48اشکال نداره من خودم میرسنم دانشگاه
16:50نه نمیشه من با ماشین اومدم
16:51تازه این اواخر همش میترسم بابام تقیبم کنه
16:55باشه رسی چیزی میخوری؟
16:56نه ممنون
16:57یعنی قرار همیشه قایمکی همدیگر رو ببینیم؟
17:02چی بگم دیشب که رفته بودیم بیرون شایگا ما رو دید
17:06به نظر من بهتره بابا تحرف بزنیم
17:08نه نمیشه ای
17:09چرا نشه مگه چشکالی داریم؟
17:11حد اقل الان نمیشه
17:12ببین من بابامو میشناسم
17:14ما بدون اجازه اون ازدواش کردیم
17:16بعدش هم طلاق گرفتیم
17:17الان هم که دوباره با همین
17:19بابام با چیزایی که خارج از کنترولشه همیشه مخالف اید
17:23اما تو زندگی همه چه قابل کنترول نیست
17:29شایکا
17:30سلام
17:33سلام لیله
17:36اید
17:38لطفاً به برادرم بگو فیلن من تو این هاتل میمونم
17:41باشه
17:44تا دیداره بعدی خدا نگه داره تون بچه ها
17:51کجا داره میره؟
17:53باب بابام دعوا کردن داره میره هوتل
17:55یعنی بابا دستخونه بیرونش کرده
17:57جوزیات دقیقشو نمیدونم
17:59امشب ازش میپرسم
18:00اه خودکنه بله سلامو نگاره
18:02منم همینو میگم اما بابام میگه نگران نباش
18:04آخه بابایی تا فکر میکنه شایکا آدم خوبی
18:06نه عزیزم دیگه همشین فکر نمیکنه
18:08میبینی که از خونه انداختش بیرونم
18:09بگذاریم درنمون خوش شد بذاره کم قلب بگیرم
18:11نه نه نه نه من دیگه باید برم دیرم شده
18:13نه رو دیگه تو که همین الان اومدیم
18:15منم دلم نمیخواد خوب برم
18:18باشه حالا برنامه امشب من چیه؟
18:20سعی میکنم به یه بحونه از خونه بزنم بیارم
18:43باشه
18:44خوب
18:45خوب فهمیدیست که چی گفتم
18:47من فهمیدم
18:48منم فهمیدم
18:49اوکی
18:50فقط آبجی جون ببین
18:52بلاخره معلوم میشه این کار کار مابوده ها میفهمی که
18:56خوب معلوم شه میکی چی کار کنیم اولین بار مون کنیست
18:59هدف ما اینه که آب روی لیلی رو ببریم و دکش کنیم مگه اینطور نیست
19:04ایوال بابا آفرین آبجی جون دل شیر داری به خدا
19:08بفرمید آقایم
19:09ما قهرمان هایی هستیم که به آقابت کارمون فکر نمی کنیم
19:13دقیقا هم اینطوره
19:16خوب
19:17بریم که مبارزه رو شروع کنیم
19:21اینم آنالیز قیمت صحام شرکت در پنج سال اخیره
19:25بذرش اینجا خیلی من خواهش میکنم
19:29سلام
19:31سلام
19:35میدونم کارداری اما باید یه چیزی رو بهت بگم
19:39بگو میشندم
19:42شاهیکا از خونمون رفت
19:44جده میگی؟ چرا؟
19:47چون که رابطش با کایا به صورت کاملا افتزاهی به هم خورد
19:52لابودینم شاهکار توه
19:54البته
19:57از این اخلاقت خیلی خوشم بیاد
19:59وقتی میخوای کسی رو مجازات کنی قدم به قدم پیش میری
20:03عجله تو کارت نیست
20:04ای کاش همه مثل من بودن مگه نه؟
20:08کاش
20:10اما جدای همه این مسائب فکر میکنم تو شاهیکا به هم دیگه حسادت هم میکردید
20:15نا نا نا نا نا
20:16من به هیچ کس حسادت نمیکنم نادرم
20:20میدونم زن مغروری مثل تو این ادعا رو قبول نمیکنه
20:23اما هرچقدر دلت میخواد انکار کن
20:26شما نمیتونستید کایا رو با هم قسمت کنید
20:29برای همین دک کردن شاهیکا برای تو مسئله خیلی مهمی بود
20:34من نمیتونستم آدمی که در حق من و پسرم این همه بدی کرده رو ببخشم
20:39ولی خب در یه موردم حق با توه
20:42من هیچ وقت نتونستم
20:44باور کنم که شاهیکا خوهر کایاست
20:46آدم خوبی مثل کایا نباید خوهر شیطان صفتی مثل شاهیکا داشته باشه
20:52زندگی هیچ فقط آدلانه نیست
20:55اما خدا رو شکر که کایا چهره واقعی شاهیکا رو بلاخره دید
21:00وقتی یه زن هم با حوش و هم زیبا و هم پر از نفرت باشه
21:06قدرتش سه برابر میشه در نتیجه هیچ کس نمیتونه باش مقابل کنه
21:11آشقتم از این حرفت خیلی خوشم اومد
21:13یعنی قدرت ده تا پلنگو دارم
21:16قطعا
21:17به همین دلیله که کنار منی
21:19خیلی خوشحال میشم هر از گاهی ازم تعریف کنی نادر باشه
21:24تعریفم واسه یه درخوش کردانت نبود حقیقت رو گفتم
21:28اوکی خیلی ممنون لطف کردی
21:31تلاشی که در مورد شاهیکا کردی و در مورد حالیتم بکن
21:36نگران نباش همه چی به نوبتسته بایسته با بای
21:42میبینمت
21:43بای عزیزم
21:50امیر بیا تو
21:52چطوری لیلی؟
21:53خوبم بد نیستم تو چطوری؟
21:54خوبم این دورو برا کار داشتم گفتم یه سریم به تو بزنم
21:58کار خوبی کردی؟
21:59کار بار چطوره خوب پیش میره؟
22:00مثل همیشه است
22:01صبت و شب مشغولم چاره چیه؟
22:03راستی لیلی؟
22:04میگم چطوره امروز بریم یه رسولانه خوب نار بخوریم؟
22:08من و تو؟
22:08هره دوتایی بیا بریم دیگه ها؟
22:12چی بگم خوب؟
22:14راستش بعدم نمیاد
22:15ایبر اما یه جای شیک و پیک میری ما باشه؟
22:18نه عزیزم
22:19مناسبت خاصی که نیز چه لزومی داره پول اضافی خرچ کنیم میریم یه جایی همین دورو بره؟
22:23ای بابا
22:24لیلی جون ما که همیشه بیرون نمیریم
22:26خواهش میکنم
22:27دنم میخواد امروز دوست همو ببرم بیرون دیگه قبول کنم؟
22:30خیلی خوب باشه قبول میکنم
22:31ایبر خالا جاید
22:37الو؟
22:37روز بخیره از طرف بیمه ای دورو باتون تماس کردم میتونم باقا همدیس آمد کنم؟
22:41اشتباه گرفتین خانم محترم
22:43حاضر میکام؟
22:45خواهش میکنم
22:46هستم به زور بلاکش کنم که دیگه زنگ نزنه
22:49لیلی یاسمین داشت دنبارت میگه اشگویه یه کار مهم داره یه سرباره پیشش
22:53ای بابا باشه
22:54من زودی برمیگرده
22:56اشکال نداره راحت باش
23:04بیاسمین سپوردی؟
23:05آره بهش سپوردم
23:06هده اقل یه دقیقه ای محتلش میکنه تو چی تونستی موبایل کش بریاره؟
23:09خب اینم از موبایل
23:12خدایه ببین ما ها با بعد چیا خوشحال میشیم بیچاره ایما بیچاره
23:14بیچاره فلک سده
23:15الان اکسو میفرستم
23:16بفرست
23:19اومد؟
23:20آره اومد
23:21خوبه پس تو اینو بفرستش برای کایات تا منم به خواهرم خبر بدم
23:25باشه
23:25الان میفرستمش
23:28مثل اینکه ایکم زود اومدیم اما اشکالی نداره
23:31میتونیم نموده را بررسی کنیم نه؟
23:33یه قفه هم میخوریم
23:34تو میتونی بری عزیزم
23:37درم ببند لطفا
23:40موسیقی
23:48موسیقی
23:59موسیقی
24:00موسیقی
24:00موسیقی
24:02چطور جرعت کرده؟
24:04این دختره نمیدونه ما با هم ازدواج کردی؟
24:06من بهش خوشدار داده بودم چرا این کار کرده؟
24:08معرومه که میدونه لابد اشتباه پیش اومده
24:10لیلی همچین آدمی نیست
24:11کایا مگه تو چند وقته که این دختره رو میشناسی؟
24:14یادت نیست چقدر دروخ سرهم کرده بود؟
24:17در رابطهی من و لیلی در حد اینیست که همچین اکسی برام بفرس خودتم میدونی؟
24:20آره نیست اما معلومه که اون میخواد باشه
24:22دختری خون خراب کن
24:24چرا نگو من مطمئنم یه اشتباهی پیش اومده
24:27آه من که میدونم
24:29چون بهش گفتیم ازدواجمون سوریه
24:31به خیال خودش میخواد تو رو از راه بدر کنه
24:34اما کایا بذار یه چیزی رو بهت بگم
24:35من نمیتونم اجازه بدم اسممون بیفته سر زبونا
24:38یعنی اجازه نمیدم مردم بگن شاهر اندر دوست اختر داره
24:41وای حسابم خورد شد؟
24:42همچنان چیزی نیست بند خدا یکس اشتباهی فرستاده
24:45هزار تا حرف بارش کردی آرون باشه
24:46من الان حسابم خورده اما میدونم باش چی کار کنم
24:49نمیتونم آرون باشم
24:50نمیتونم آرون باشم
24:51کسی که همچنین پیامی میفرسه هزار تا کار دیگه هم میتونه بکنه
24:54ای کار با
24:54شدام
24:55میدونم باش چی کار کنم الان برمیگردم
25:09ای مردم از نگرانی به خدا
25:11یه خبرم به آدم نمیدن نمیگن این بنده خدا منتظره
25:16یعنی الان دارن چی کار میکنن؟
25:20چی شده یلیز باز داری رجه میری؟
25:23دلم آشوبه
25:24چرا؟
25:26نپرس بخیال فقط تعریف کن امروز چی کارا کردی تا من حواستم پرت بشه
25:29امروز یه اتفاق عجیب برام افتاد
25:31آه چه خوب تعریف کن ببینم چی شده
25:33هیچی من رو دیدم رفته بودیم کافه بعد برگشتنه دیدم که اون مرده اونجاست
25:37خدوم مرده؟
25:38همون آدم بده دیگه نادر
25:40نادر بود؟
25:41آره درسته که آدم بدیه اما یه جورایی خیلی با کلاسه خیلی محترمه خیلی با معلوماته
25:47برشین اینجا ببینم
25:49مگی با هم دیگه حرف هم زدین؟
25:51آره حرف زدین
25:51یعنی من وقتی دیدمش نفهمیدم باید چی کار کنم دست و پامو گم کردم میخواستم فلنگ رو ببندم تا خواستم
25:57برم اومد پیشم
25:58منم مجبور شدم باشه حرف بزنم
26:00خوب؟
26:00میخوام یه چیزی بهت بگم یلیس فقط نه اینکه به بابام بگی من از این آدم خیلی خوشم اومد
26:06زهرا ببین تو باز هوای ازدواج به سرت زده مراقب باشم
26:10نه بابا چرا نگو مگی دیوونه شدم که دوباره ازدواج کنم
26:12خلاصه این بار بابت حتما سکت میکنه اما به جای اینکه بمیره میفته رو دست من اونوقت مجبور میشم که
26:18ازش نگهداریم بکنم
26:19آی خدا نکنه زبانی تو گاز بگیر
26:22منم میگم خدا نکنه اما باز بهت حشتار میدم ببین ازدواج کردن و عاشق شدن نداریم خوب
26:28خیالت راحت
26:30حالا
26:31البته بعید میدونم نادر از تو خوشش اومده باشه
26:35نه بابا چرا نباید از من خوشش بیه تا
26:37عزیزم تو خوشگلی اما باب سلیقه اون نیست
26:39گلزیز ما که حتی این آدم رو نمیشنستم از کجا فرمیدی که باب سلیقش نیستن
26:43من میدونم دیگه بگذاریم
26:48خیلی هم دلش بخواد
26:50آکیم چی کار میکنه
26:52من چه میدونم
26:55راستش اولش برای اومدن مردد بودم میگفتم جای گرونی
26:58اما حق با تو بود جای شیک و دنجی خوشم اومد
27:01آره جونه من که بهت گفتم
27:02حق با تو بود راستش خوب شد که اومدی
27:09آه جانره
27:11الو
27:13چطوری داداش
27:15خوربونت منم خوبم
27:17هیچی با لیلی اومدیم بیرون نار بخوریم
27:20آه اگه بیکاری تو هم پشو بیا
27:23آه باشه
27:24باشه پس بعدن میبینم
27:26خدافز خدافز
27:28میخواد بیا
27:29نه نه گفت کار دارن
27:30خب لیلی تعریف کن ببینم چی کارا میکنی
27:34راستی رابطت با حالید چطوره
27:36یعنی رفتارش تو شکر با چطوره
27:38رابطمون که خوبه با منم خیلی خوب رفتار میکنی
27:40یعنی تو حالا برخورده تندی با هم نداشتی
27:42جالبه
27:43آخه حالید زبونش خیلی تنده
27:45و همه ی اطرافیانشو میچه زونه
27:46نه نه اتفاقا آدم خوب و مهرب
27:48مگه میشه
27:49مطمئنی هر دومون داریم راجب یه نفر حرف میزنیم
27:52آره دیگه
27:52داریم راجب حالید حرف میزنیم
27:54به نظر من دلیل کچخورگیای اون اتفاقات دورو برشن
27:57اگه از این اتفاقات دوری کنه
27:59نه میتونه زندگی آروم تری داشته باشه
28:01اتفاقا آدم بخشنده و محترم یه باور کنه
28:03چی بکرم
28:05اگه نمیشنختم اش حرفاتو قبول میکردم
28:07اما متاسفانه من این آدمو خیلی خوب میشنسم
28:11آه
28:12اندر خانوم
28:15من به تو چی گفته بودم
28:17به من
28:18من به تو چی گفته بودم ها
28:20من بهت نگفته بودم دست از سر شاہرم بردار
28:23وگرنه پشی مونت میکنم نگفته بودم
28:25اندر خانوم شما چی داریم میگی؟
28:26نیگا نیگا خودشو میزنه با اون را میبینی تار خدا
28:29چرا دست از سر شاہرم بر نمیده؟
28:31مراقب حرف زدن تون باشیم لطفا
28:33واقعا که دختر پروی یسی
28:35خجالت نمیکشی اکسای لختی
28:37تو برای شاہر من میفرستی لیری خانوم
28:39چی؟
28:40چیو کف؟
28:40خودتو با اون را نزن با چشای خودم دیدم
28:43وقتی اون پیامو پرستادی منم پیش کایا بودم
28:45تو پرستادی منم اونجا بودم
28:47تو من هیچ پیامی به هیچ کسی نفرستادم
28:49آره خب معلومه نباید به گردن بگیری
28:51دختری بیگار بیریم
28:52اندر خانوم خواهش میکنم
28:53آرون باشی
28:54من به هیچ کسی هیچ پیامی نفرستادم
28:56ببین چی میگم
28:57من نمیذارم شاہرمو از راه بدر کنی
28:59برو زندگی که دیگر خراب کنه
29:01دارین فیلم میگیرین بگیر بگیری
29:03ببینیم که این زن با مردو چی کار میکنه
29:07و چه خانواده هایی رو به هم میریزه
29:09با هزار دوز و کلک مخ مردوی متحل رو میزنه
29:12همتون با خبر باشین
29:13من آبروشو بردم تا درست و حسابی بهش درست پس بدم
29:19خانومو خیلی ببخشید
29:20میدونم حسابتون خورد شد
29:22اما بازم بهتون میگم
29:24حواستون به شوهراتون باشه
29:25این دور زمونه دختره خیلی بد شدن
29:28خیلی خوب میبینم اتون خدا پس
29:42الو
29:42وای این در مردم از نگرانی تعریف کن دیگه
29:45حلش کردی
29:46حلش کردی
29:47جدی میگی اون میره
29:49حال این که میره یا نمیره رو نمیدونم
29:52باید از امیر بپرسی عزیزم
29:54ای خب مگه نمیگی حلش کردی
29:55نوت درصد احتمال میدم بره
29:57دیگه آبروی براش نمونده که اینجا بمونه
29:59خب
30:00اگر از شهر نره حد دقل از ما فاصله میگیره
30:04آبروش پیش من
30:05کایا همه ی آدم های دورو برمون رفت
30:08مطمئنم از کارش استفا میده
30:10چون دیگه جرعت نمی کنه بیاد شرکت
30:12ای خدا از زبونت بشنوه
30:14دستت درد نکنه این درچه
30:16خبرشو از امیر میگیریم
30:17اون در جریانه چون رفت بیش لیلی
30:19فقط خدا میدونه در مقابلش
30:21قراره چی ازم بخوای
30:22شاید هم خودمو انداختم تو دامت
30:24اما چار چی مجبور بودم
30:26مگه نه عزیزم
30:27دقیقا همینطوره یلیز جون
30:29چاری نداشتی
30:30آدم وقتی ناچار باشه از دشمنش
30:33کمک میگیره مگه نه
30:35آیی همون از دستتو
30:37باشه عزیزم میبوسمت خداحافظ
30:39باشه بای بای عزیزم
30:41و بای
30:48آبرون پیش آلم و آدم رفت
30:50حالا چطوری تو روی بقیه نگاه کنم
30:53ای بابا لیلی قصه نخور
30:55دیگه حالا کاریه که شده
30:56مگه میشه قصه نخورم
30:57آخه این بلا چیه که سر من میاد
30:59دیدی آدم های دورو بر چطوری نگاه میکرده
31:01آره دیدم
31:02دیدم اما اونا که تو رو نمیشنسن
31:04دو روز دیگه همشون فرموش میکنن
31:06نگران نباش
31:07خدای آبرون پیش همه
31:09خیلی خوباره حق داری
31:11حق داری اما با گریه کردن که چیزی درست نمیشه عزیزم
31:14بیا تو هم ببین بیا
31:16خودم که مثل دیونا چند دفعه نگاه کردم
31:19تو اینجا پیامی میبینی
31:20اینجا پیامی هست
31:22نه نیست نمیبینم
31:25یه کاسه زیر نیم کاسه زمین
31:27این زن یه کارایی کرده
31:29میخوام از کهایی بپرسم
31:31اگرنه خیالم راحت نمیشه
31:32باشه همین الان زنگزه
31:42بفرماییم
31:43کایا منم لیلی
31:44سلام لیلی
31:46سلام
31:47کایا امروز یه اتفاقی افتاد
31:49حالا نمیدونم تو خبر داری یا نه
31:52اندر اومد یه مشتریوری گفت و به هم تهمت بیا به روی زد
31:55گویا
31:56من برای تو یه پیامی فرستادم
31:59آره
31:59آره
32:01یعنی
32:01من با موبایل خودم برای تو اکس فرستادم درسته؟
32:06بره درسته فرستادی
32:07وای خدا آخه مگه ممکنه
32:10کایا باور کن من روهمم از این ماجره بیخبر من همچین کاری نکردم به خود
32:15دیره من فهمیدم اشتبای پیش اومده
32:17دابود میخوستی برای کسه دیگهی بفرستی برای من اومده
32:21خوایا چرا نگو من برای هیچ کس همچین چیزی نمیفرستم نتو نه هیچ کسه دیگه قسم میخوستم
32:26آشه اگه میگی نفرستادم پس نفرستادی دیگه مجبور نیستی به من توضیح بری
32:30ببین
32:30ببین من مطمئنم یه نفر موبایلم رو برداشته و این کارو کرده مطمئنم
32:35اندر این کارو کرده
32:36اما وقتی من پیام اومد اندر پیش من بود
32:39از جانر این کارو کرده براش
32:43بگذاریم دیگه مهم نیست
32:44فقط خواهش میکنم بدون که من این کارو نکرد
32:47باشه مشکلی نیست نارد نباشه
32:49خیلی ممنونم خداحافظ
32:50خداحافظ
32:57کار جانره
33:00آره کار جانره
33:01جانر چی کار کرده و چطوری این کارو کرده نمیدونم
33:04اما به هر نفی شده موبایلم من رو از اتاقم برداشته و این پیامو فرستاده
33:08بعدش به تو زنگ زد
33:10فهمید که ما کجاییم
33:12بعدش به خواهرش گفت کار اون بوده مطمئن
33:15نه جونم جانر همچین کاری نمی کنه
33:17مطمئنم کار اون بوده
33:19خواهرش ازش خواسته اونم انجامش داده
33:21و یعنی کاری که میتونه باشه
33:22من این اندر رو خیلی دست کم گرفتم
33:25اصلا
33:26اصلا فکرشم نمی کردم بتونه همچین کاری کنه
33:29آخر چرا اینقدر از من بعدش میاد
33:31مگه من چی کار کردم
33:32منم سردر نمیارم گیت شدم دیگه
33:45مطالب جلسه به ایمیلم فرستاده نشده
33:48پرونده رو ورد و بیار
33:53بیا تو
33:56آقا حالیس اگه منظورتون
33:58مطلب آخرین جلسه هیت مدیر است
34:00من اونجا نبودم
34:01یعنی لیلی اونجا بود
34:02خب برو بگیر ازش
34:03اه لیلی اینجا نیست رفته بیرون
34:04گفت میرم نهار بخورم
34:06اما هنوز بر نگشته
34:08اگه ضروریه زنگ بزنم ازش بپرشم
34:10نه نه
34:10سابقون تا بیاد
34:11ضروری نیست
34:12باشه پس به محصه این که اومد میفرستم
34:14باشه
34:27حالیت
34:27ارین رفته دوست دخترشو بیاره
34:29بیا ما هم بریم بالا
34:30میدونم خبر دارم گیلیس
34:32من بعد اینکه دیدمشو میرم بیرون
34:34کجا میری؟
34:35ریستوران
34:35یه ها پیش اومد
34:36ریستوران برای چی؟
34:38برای جلسه کاری
34:40جلسه کاری کجاست؟
34:41تو چی کار داری کجاست؟
34:42خب بگو دیگه مگه من همسرت نیست؟
34:44خوتر ریستوران کروچشمه
34:45چرا اونجا؟
34:47چون مهمونمون تو اون هوتل هم
34:48مگه چه اشکالی داره؟
34:49خب چرا نمیره دیجای دیگه؟
34:50دست تو بکشت
34:51میخوام برم لباس حوض کنی؟
34:52نه نمیخواد برای چی میخواه لباسه تو حوض کنی؟
34:54تموم روز اینا تو تنم
34:56همه اینکه قشنگه؟
34:57ای بابا دست ور نمیداره
34:58سه حالا تموم شون؟
34:59باشه پس پالی بره تم بپوش خیلی بهت میاد
35:22چطوری یلدیست؟
35:23من خوبم تو چطوری؟
35:25من اصلا خوب نیستم یلدیست اصلا
35:27آه چرا مگه چی شده؟
35:29امیر ما جرای امروز رو بهت نگفته؟
35:31نه نگفته باش حرف نزدم
35:32من و امیر امروز رفتیم رستوران
35:34این در اومد سرادم بود
35:36آب روی من و پیش آلم آدم بود
35:40آه بابرم نمیشه جدی میگی؟
35:42مگه چی کار کرده بودی عزیزم؟
35:44نیشه اون همه آدم رستوران رو گذاشت رو سرش
35:46داد میزد و میگفت من برای شهرش
35:49ایسه لغتی فرست دادم نمیدونم
35:52بابرم نمیشه این در دیگه واقعا راحت داده
35:54حالا تو واقعا همچین اکسی براش فرست داده بودی؟
35:56بگیلیز چی داری میگی آخه من یه همچین آدم یه؟
35:58من با یه مرد متحد چه رابطه ای داشته باشه؟
36:01آره میدونم تو با مردوی زندار وارد رابطه نمیشه
36:03هنوز به خودم نیومدم
36:05نمیدونی چقدر حالم بده
36:08رسمن آبه رو برام نزاشت
36:10میدونم من این در رو میشنسم
36:12این سنه نمیذاره آبه خوش از گلوت پایین بره عزیزم
36:14حالا کجاشا دیدی؟ این تازه اولش
36:17منش میدونستم چی از جونمیخواد
36:19مگه چه هیزومه تری بهش فروختم
36:20اینقدر از من بدش میاد
36:22ببین عزیزم من به عنوان آدمی که خیلی از دست اندر کشیده دارم به
36:25اون اگه به یه نفر گیر بده تا دمار از روزگارش در نیاره بی خیال نمیشه
36:30آدمو بیچاره میکنه
36:31نهی من چی کار کنم
36:32عزیزم تو توانه در افتادم با این تر رو نداری
36:35قبلنا حتی منم از پس اون بر نمیومدم
36:37مونده بودم با هش چی کار کنم
36:39تو که دیگه اصلا زورت بهش نمیرسی
36:41تو فقط میتونی از دستش فرار کنی همین
36:43از این به بعد باید ازش فاصله بگیری
36:45وگر نه بیچارت میکنه
36:46ببین بعدن نگی نگفت
36:47درست همونی که گفتم زندگیم داره خوب میشه
36:49دارم کار میکنم یکم پول جمع میکنم
36:51و با آرامش میرسم ببین چی شد یه هم
36:54میفهمم اما چاره ای نداری
36:56کسی که اومده تو ریستوران آبرو تو برده
36:58دیگه ببین تو محیط کار چه آبروی ازت میبره
37:00البته خدا نکنه اما خیلی مراقب باش
37:03به نظر من دیگه تو نمیتونی اونجا کار کنی
37:15الهی خیلی ناراحت شدم عزیزم
37:17اما تو باز بشین فکراتو بکن
37:18سباک سنگین بکن راجع به آینده تصمیم بکن
37:21آره باید همین کارو بکنم چاره ای دیگری نیست
37:23باشه جونم اما میدوارم مشکلت هرچی زودتر هرچی
37:26ممنون دوباره با هم حرف میزنی
37:28بای بای
37:32نکنه داره دروغ میکن
37:36خب اینم از مافینای خوشمزمون با تمثال نو
37:40حاضریت با عروس آینده مونش نبشین
37:44عجب پس دیگه عریم هم دوست دختر داره آره
37:47البته قبلا هم دوست دختر داشت
37:49اما این افلین باری که میخواد به ما معرفیش کنه
37:51میگه این بار رابطه همون جدیه
37:53گیلدیز چرن نگو
37:59اومده
38:18سلام
38:20سلام
38:21سلام معرفی میکنم ملیسه دوست دخترم
38:23سلام من یلدیزم
38:25سلام خوبین
38:26سلام
38:30از آشنایتون خیلی خوشبختی
38:32لیله خوهرم تریفشو کرده بودم
38:35سلام
38:36خوشبختیم
38:37خوهرم زهرا
38:38سلام
38:39خوش اومدی خودتا انداختیم
38:42بفرما بشی
38:50شما کجا با هم آشنا شدیم
38:52آه کاملا نتفاقی
38:54با مامانش یه هر اشکامی رفتیم
38:56وقتی هریمون تظر مامانش بود
38:58با هم دیگه آشنا شدیم
39:01هریم مامانت خبر داره؟
39:03نه نه داره
39:04فقط به یلدیز خانوما اید گفته بودم
39:11من همین الان باید برم
39:13جلسه دارم
39:14بشینید لطن راحت بشید
39:16یلدیزی لازمی هایی
39:22آیسل اون پارتوی منو بیار
39:25حالید
39:26این چه وضعشه؟
39:28دختر قدش بلندتره اینو میگی
39:30من با قدش چی کار دارم؟
39:31مگه ندیدی؟
39:32چند سال از ارین بزرگتری؟
39:34عزیزم تو هم از من بزرگتری چیه مگه؟
39:36این با اون فرق میکنی شرن نگو
39:38تو قبلا دختره رو دیده بودی؟
39:39نه ندیده بودمش
39:40مگه نگفتی ارین همه چوه بدید؟
39:42فقط به هم گفت دوست دختر دارم
39:43جوزیاتشو که برام تعریف دارم
39:44مگه من دارم راجع به جوزیات حرف میزنم؟
39:46منظورم اینه که من نمیدونستم چند سالشه
39:48فکر میکردم با یه دختر هم سنو سال خودش دوست شده
39:51وای خدا سرم داره میتره
39:52خیلی خوب حالا آروم باش
39:53نمیخواد نگرانشی
39:54بذار دختره بره با ارین حرف بزنم
39:55به ارین بگو تا من بر نگشن نخوابه
39:57میخوام باش حرف بزنم
39:59باشه حالیت آروم باش برو
40:00زود باشه آیسل اجله کن
40:02زود باشه آیسل سریتر پالتو یا آقا رو بیا
40:05خدافز عزیزم
40:06ارین جون میشه یه لحظه بیایی ببخشیده
40:12بله
40:15عزیزم
40:15بابا تیه خورده حصبانی شده بود
40:17گفت ارین بیدار باشه
40:18تو من برگردم مثل این که میخواد با تو حرف بزنی
40:21آخه چرا
40:22دلیلش رو از خودش بپرس باشه عزیزم برو
40:24برو دیگه
40:26دوبله شده در اسیدیو جم
40:31من دیگه بهتره برم
40:33اما ما که تازه اومدیم
40:35باشه بازم بهتره برم
40:36اگه بخوایی میتونیم تو اتقام فیلم ببینیم
40:39آه نه نه
40:40ارین ملا باید شامشو بخوره
40:42بعدش دوش بگیره و مصباک بزنه و بخوابه
40:44آره بهتره برم
40:46خوشحال شدم
40:49ما هم خوشحال شدیم عزیزم
40:51ارین جون بدرقشون کن
40:53ببینم این دختره واقعی بود
40:55یا من داشتم خواب میدیدم
40:56ارین حتما دیوونه شده چون بابا میخوشدش
40:59دیگه نمیدونم میفرستتش لندن
41:01یا کجا خدا میدونه
41:03آخه مگه میشه
41:04ببینم به نظرتون ادیم از این دختره جده نشه
41:06معلمه که جده میشه اینم میخواد چیکار
41:07اگه جده نشه بابا به دو قسمت مساوی تقسیمش میکنه
41:10بابا الان اصابش خورده پس حتما جالسه رو زودتر تموم میکنه
41:13من احمقم ایدو
41:14بایی منم آکین رو دوت کردم
41:16شما ام دوتا که این این دختر رو یه پسر ندیده
41:19تا چشم پدرتون رو دور میبینید
41:20زودی میرید سراغ دوست پسراتون
41:22تو هفوامونو داشته باش دیگه
41:24به محصه این که بابا برکش به این خبر بده
41:26منم ایدو میبرمش بیرون
41:28مثلا چیکار کنم لیلجون
41:29دفعی فیشکه هل شدم آیسلو خابوندم تو تخت خواب تو
41:32این بار چیکار کنم
41:34به خاطر شما این بنده خدا رو یه روز اخراج میکنم
41:36با هم قرار بذاریم
41:37چی میشه هفوامونو داشته باشی؟
41:38دیدم یالم لامپوریسه خریدی
41:40خیلی خودتو به زحمت انداختی
41:42فقط میگم تابله یه چراغدار حالی جانو
41:44بذاری سر جاش من اونو از خارج سفرش دادم
41:50آفریم واقعا
41:51خیلی سرم آورده بودمش با آش آشنا شین
41:53اینم از رفتار شما
41:54نه اینجور من خیلی ازش خوشم
41:56من شبیه دختره یه شایسته
41:57پس تا ایت نایمده من برم با ارین صحبت کنم
42:02یه لیز جون
42:03لوزمی نداره بگم هوایی منم داشته باش مگه نه؟
42:06چرا؟
42:06خب معلومه دیگه چون ما دو تا یه تیم هستیم
42:08آکین و من تو قراره با هم یه ویدیه جدید ایده پردازی درست کنیم
42:11باشه بیندازیم من که دیگه شدم عروسک خیمه شبازی شما
42:14خدا رو شکه تو زندگی به همه چی با نگرش مصبت نگاه میکنم
42:17پس بی خیال بیاین شیرنیا رو بخوریم
Comments

Recommended