- 2 days ago
زندگی یلدیز با ملاقات با اندر آرگون تغییر میکند. خواهرش زینب کار در شرکت علیهان، شریک خلیل، را آغاز میکند. در حالی که یلدیز در تلاش است تا به آرزوهایش برسد، زینب به دنیای جدیدی وارد میشود که با اتفاقاتی روبرو خواهد شد که هرگز تصور نمیکرد...
یلدیز و زینب دو خواهر هستند که بسیار یکدیگر را دوست دارند. یلدیز از جوانی همیشه آرزوی ثروتمند و محترم شدن را داشته است. یلدیز به عنوان پیشخدمت در یک رستوران محبوب در میان جامعه اشرافی کار میکند و زینب نیز در یکی از شرکتها به عنوان کارمند فعالیت میکند. زندگی یلدیز با پیشنهاد زنی از جامعه اشرافی به نام اندر آرگون تغییر میکند. اندر به دنبال زنی است تا از شوهرش خلیل آرگون خلاص شود و بتواند با معشوقش زندگی کند، و یلدیز را برای این کار انتخاب کرده است. اندر به یلدیز میگوید که باید شوهرش را فریب دهد و در عوض پاداشی دریافت خواهد کرد. یلدیز این پیشنهاد را که نقطه عطفی در زندگیاش است، میپذیرد. شرکتی که زینب در آن کار میکند، توسط یک تاجر ثروتمند به نام علیهان خریداری میشود. علیهان و زینب تفاوتها و تضادهای زیادی دارند، اما این تفاوتها به مرور زمان به تعاملات مهمی تبدیل میشود. اما آنچه که یلدیز و زینب نمیدانند این است که علیهان شریک خلیل و برادر شوهر دوم اوست. بنابراین، تصمیمات آنها نه تنها بر زندگی خودشان تأثیر میگذارد، بلکه زندگی یکدیگر را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
بازیگران: طلعت بولوت شوال سام اونور توناج ادعا عچی سفدا ارگینچی شفاک پكدیمیر ایرم كاهیااوغلو باریش آیتاج سینان اروجلو نیلگون ترکسور کیوانچ کسابالی
سناریو: ملیس جیولک و زینب گور تولید: MEDYAPIM
یلدیز و زینب دو خواهر هستند که بسیار یکدیگر را دوست دارند. یلدیز از جوانی همیشه آرزوی ثروتمند و محترم شدن را داشته است. یلدیز به عنوان پیشخدمت در یک رستوران محبوب در میان جامعه اشرافی کار میکند و زینب نیز در یکی از شرکتها به عنوان کارمند فعالیت میکند. زندگی یلدیز با پیشنهاد زنی از جامعه اشرافی به نام اندر آرگون تغییر میکند. اندر به دنبال زنی است تا از شوهرش خلیل آرگون خلاص شود و بتواند با معشوقش زندگی کند، و یلدیز را برای این کار انتخاب کرده است. اندر به یلدیز میگوید که باید شوهرش را فریب دهد و در عوض پاداشی دریافت خواهد کرد. یلدیز این پیشنهاد را که نقطه عطفی در زندگیاش است، میپذیرد. شرکتی که زینب در آن کار میکند، توسط یک تاجر ثروتمند به نام علیهان خریداری میشود. علیهان و زینب تفاوتها و تضادهای زیادی دارند، اما این تفاوتها به مرور زمان به تعاملات مهمی تبدیل میشود. اما آنچه که یلدیز و زینب نمیدانند این است که علیهان شریک خلیل و برادر شوهر دوم اوست. بنابراین، تصمیمات آنها نه تنها بر زندگی خودشان تأثیر میگذارد، بلکه زندگی یکدیگر را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
بازیگران: طلعت بولوت شوال سام اونور توناج ادعا عچی سفدا ارگینچی شفاک پكدیمیر ایرم كاهیااوغلو باریش آیتاج سینان اروجلو نیلگون ترکسور کیوانچ کسابالی
سناریو: ملیس جیولک و زینب گور تولید: MEDYAPIM
Category
📺
TVTranscript
00:00ولی از دست بابات خیلی دلخوش شدم
00:02همه چیه انداخت گردانه من و خودش رفه یه کارش
00:05البته خدا میدونه تفلکی در نبوده من چه های کشیده
00:08واقعا باورم نمیشه تو این کارا رو کردی لیلا
00:11حالا میگی چی کار کنیم مامان بشینیم در مورده اینا حرف زنیم قصه بخوریم
00:15بی خیال شدی که ببین الان اید میاد
00:18اون وقت خودت میبینی چقدر برزنده اینا
00:20خیلی خب باشه حالا که اومدیم اینجا چاره دیگه ای نداریم که
00:24آه اومد
00:25دوبله شده در اسدیو جم
00:28اینه
00:28چرا مگه چشه
00:31این که شبیه لاتای خیابونه
00:33اصلا نمیتور نیست
00:35سلام خانم
00:36مامانم
00:38ایت هستم از آشنایتون خوشبختم
00:43لیلا تعریف شما رو خیلی میکرد
00:45خیلی هم دلش براتون تنگ شده بود خوب شد که اومدید
00:47خوب شد که اومدم آره خوب شد اومدم
00:50فقط شکه شدم
00:51حق دارید
00:53مامانم از مجره ایمون خبر نداشت بر همین یه خورده نراهد شد
00:57مگه میشه نراهد نشم
00:58به هر حال دخترم شوهر کرده طلاق گرفته اما من بیخبر بودم
01:02اگه نمیامادم اینجا که حالا حالا با خبر نمیشدم
01:05درست اینه یه قریبه با هم رفتار کردین
01:08گرچه من دیگه به این چیزا عادت کردم این بار چند اوممه
01:12به بخشید چطور مگه؟
01:13این اولین باری نیست که لیلا به همون دروغ میگه
01:15دوست پسر سابقشم از همون پنهون کرده بود
01:18در مورد اونم دروغ
01:19البته من از این موضوع خبر نمیشم
01:21بله میدونم
01:21یه پسری بود به اسم امیر به همون گفته بود
01:24از نوادگان خاندان عثمانی
01:26که اینطور؟
01:27خوب شرایط اینطوری جاب کرده بود
01:30چرا در مورد گذشته حرف سنیم خیلی؟
01:33چون من دیگه بهت اعتماد ندارم برای همین
01:35اما ببین اید اومده اینجا میخواد باید آشنا شده
01:38مگه نم؟
01:38خیلی خوب باشه
01:40شما تو دانشگا با هم آشنا شدیم؟
01:42بله اینطورم میشه گفت
01:44اینطورم میشه گفت یعنی چی؟
01:46یعنی این راستش قبلا با هم آشنا شده بودیم
01:48اما دوباره تو دانشگا همدیگر رو دیدیم
01:51خوب ببینم چی شد که تصمیم گرفتین ازدواج کنیم
01:54چون لیلا هیچ وقت برای ازدواج عجله نداشت
01:57تو رازیش کردیم؟
01:57بله همینطوره
02:00پس چه رسم جدا شد؟
02:01چیزه ما با هم در بامون شد
02:03بعدش سر لجو افتادیم
02:04بابم قاطع ماجرا شد و
02:06خلصه اینطوری شد دیگه
02:09خدای
02:11دخترام داره راه زهرارو ادامه میده
02:13باورم نمیشه
02:14قبلا اونو خیلی مزخره کرده بودم بفرما
02:17حالا همان بلا سرمان
02:18آنجون من راه زهرارو ادامه نمیخوام بدم
02:21زمنان داستان ما فرق میکنه
02:23ما همدیگر رو دوست داریم
02:24بله من و لیلا خیلی همدیگر رو دوست داریم
02:27البته میدونم خیلی اشتباه کردیم
02:29شمام حق دارید نارد بشید
02:30اما از این به بعد من واقعا
02:31میخوام لیلا رو خوشبختش کنم
02:33انتخاب بینه بد و بدتره
02:36سو اتفاهم نشه ها
02:38من تو رو نمیشناسم
02:39اما چون خونباده ایما
02:40همیشه با همچین ماجره های دست و گریبانه
02:43مجبورم یه مقدار سخت بگیرم
02:44حق دارید هم
02:46و در رابطه با ما
02:47بعد به دلتون را ندید
02:52مهم اینه که تو عشق ما رو باور کنی
02:54اگه تو باور کنی
02:55بابارم میتونی اینطوری رازی کنی
02:58من باید باباتو رازی کنم
03:02البته منظورم به مرور زمانه
03:18خیلی ممنونم
03:21خوش اومدی هلیز
03:22متشکرم
03:23وسط شرخونه یه خیلی خیلی قشنگی داری
03:27نظر لطفته
03:29هوا سرده مگینا
03:31آره
03:32بشین لطفا
03:38چی میل داری؟
03:39من چیزی نمیخورم
03:49مطمئن بودم که دوباره میبینمت
03:51اما فکر نمی کردم یه روز بیای خونم
03:54مجبور شدم بیام
03:57اندر گفت میخوایی با من مشفرت کنی
04:01مثل این که دوباره با هم دیگه دوست شدی داره؟
04:04بله دیگه
04:04شما چنان دشمنی سر راهمون قرار دادین
04:07که برای شکست دادنش
04:08مجبور شدیم دست به دسته هموند
04:09خوشحالم که اینو میشنمم
04:10پس ناخاسته سواب کردم
04:12آره
04:12فیلن رابطمون خوبه
04:14ببینیم در آینده چی پیش میاد معلوم است
04:16حالا که بعد این همه ماجرا اومدی اینجا
04:18که با من حفت بزنی
04:19حتما مشکل خیلی بزرگی برات پیش اومدیه نیست
04:22بله همینطوره
04:24بسیار خوب
04:26اجازه بده قبل از شروع کردن
04:28یه توصیه دوستانه بهت بکنم
04:29اگه به روی خودت بیاری
04:31که درمونده ای احتمال داره
04:32طرف مقابلت ازت سو استفاده کنه
04:35فکر نمی کنم شما از من سو استفاده کنید
04:41پس فکر می کنی که منو میشنسی
04:43نه نمیشناسم اتون
04:45اما می دونم که نسبت به من خطایی ازتون سر نمیزن
04:48چرا؟
04:49اینطوری احساس می کنم
04:50اما خب اعتمال داره احساسم اشتباه باشه
04:53می تونی به احساست اعتماد کنی
04:54من هیچ آسیبی بهتون نمی رسونم
04:58به من کمک می کنی؟
04:59اول باید بفهمم چی می خواهی؟
05:02می خواهم لیلی از شرکت اخراج بشه
05:06چرا اینطوری نگاه می کنی؟
05:08دلم می خواد که بره
05:11انتظار نداشتم تو هم درگیر حسادت های زنانه باشه
05:15مسئله حسادت زنانه نیست
05:16اگه اشتباه متوجه شدم بگو
05:19ظاهرن تو هزین که لیلی پیش حالیت کار می کنه
05:23ناراحتی و می خواهی اخراج بشه درسته؟
05:25بله
05:26ببینید لیلی دوست من بود
05:28اما گویا اونطور که من فکر می کردم نبوده
05:31برای همین نمی خواهم دختری مثل اون دو رو برای شوهرم باشه
05:35خب پس این بین منیه که احتمال می دی لیلی با حالیت وارده رابطه بشه
05:40از وجودش احساس ناراحتی می کنم
05:43تو خیلی سربسته حرف می زنی
05:45اما من منظور تو خوب می فهمم
05:48خوبه خوشحال شدم
05:54یکم راجع به خونوادت بگو
05:56گرچه لیلی یه چیزایی به ام گفته
05:57اما می خواهم از لبون خودت بشنبم
05:59راستش تعریف از خود نباشه
06:00اما خانوادام آدم های بسیار فوقلادهی هست
06:02آره همینطوره یعنی با وجود این که بابا مخالفت میکرد
06:05مادریت همیشه از امون حمایت میکرد
06:07دوست دارم با آشاناش نشم
06:08تو چند دقیقی دیگه با ما آشاناش نمیشید
06:10جدی میگیم اگه قراره بیان اینجا
06:12مامانم میاد برای
06:13آه چه خوب خیلی خوبه
06:29هلو
06:29این صدار یادت زهر اینجو
06:34این همه راه و تا اینجا آمدن ببین کیا دیدن
06:37آه
06:38فقط ما منتظر کسی هستیم
06:41آه میدونم
06:42ببخشید میشه یا اسفرس رو برام بیاری
06:44باشه جایتونم
06:45میدونم دلت برام تنگ شده
06:47اما ما قراره با مادر ایداش ناشیم
06:51مگه میشه ندونم
06:54یعنی چی؟
06:57شما هم دیگر رو میشنسیم
06:59بذار خودم رو معرفی کنم عزیزم
07:02سلام زهر اینجون من اندرم مادر اید
07:09اندر چرا اینقدر یهویی گفتی؟
07:11زهر اینجون من خواستم کتاهو بدون درد باشه
07:14در غیر این صورت چکنجه میشه
07:16زهر این حالت خوبه؟
07:17ماما
07:18بهش گفت ماما
07:20یه چیزی بگو دیگه
07:21زهر این کب کرد شکه شده
07:24ماما بسه دیگه بدترش نکن
07:26بازم گفت ماما
07:28بیندر گفت ماما
07:29خب میخواستی بگه شوهرمه؟
07:31خب من مادرشم
07:32تو که این بچه رو به دنیا آوردی که انقدر بزرگ شده
07:35نکنه به فرزندی قبولش کردی
07:37نه
07:38این پسر خود خودمه
07:40الهی قربونش بره
07:43پس ما چرا خبر نداشتیم؟
07:46آه زهر اینجون داستانش خیلی مفصله که بعدن برا تعریف میکنم
07:50اما برای مدت طولانی از هم دور بودیم
07:52متاسفانه
07:53اما این که اصلا شبیه تو نیست
07:55آره خب به باباش رفت
07:56بله من بیشتر شبیه بابامم
08:00باباش کیه؟
08:03کایا
08:03چه؟
08:07اما نگران نباشید
08:08من بچه غیر مشروع نیستم
08:10مامان و بابام ازدواش کردن
08:13لیل قرصامو بده
08:15زهر اینجون
08:18تو هم زیادی حساسی
08:20اصلا طاقت هیچی رو نداری
08:21مگه چی شده که همش قش میکنی بیدار میشی
08:24واقعا نمیفهمم
08:25ما هر روز انقدر ماجره های عجیب و غریبی میشنویم
08:28مگه داروی قلبم هم بده
08:29آه داروی قلبش هم بده
08:31زود باش میترسم سکته کنه
08:32بنده خدا قلبش ناراحت سب کنه آروف باش
08:34قرصاتو بخور بعدا دوباره
08:36در مورد ماجره با هم صحبت میکنی
08:41حالیت میدونه؟
08:43میدونه
08:44حالا میفهمم تفلکی چرا به من
08:46زنی زد و گفت پاشو بیا
08:47من دیگه جونم به لبم رسیده
08:55خلاصه سرتون رو درد نگیرم
08:57تنها کسی که میتونه لیلیو از شرکت اخراج کنه شماییم
09:03تو هم برای همین اومدی از دشمن شوهرت کمک بگیدیم
09:06گفته بودین به من آسیبی نمیرسونی
09:09بله درسته
09:10من سر حرفم هستم
09:14دشمن همیشه اونی نیست که با شمشی روبرود استاده
09:18خیلی وقتا اونیه که با خنجری که پشتت قایم کرده کنارت استاده
09:22مطمئنم تو هم اینو تجربه کرده
09:24تنها چیزی که باعث میشه حالیت لیلیو اخراجش کنه
09:27اینه که فکر کنه لیلی با شما کار میکنه
09:28من اینو میخوام
09:30حوشمندان است
09:31اما این چطور ممکنه
09:32پس قبول کردین که به من کمک کنی
09:34حالا که تا اینجا اومدی نمیذارم دست خالی بری
09:37این چیزا خلاف مرام و مروت منه
09:40پس بذاریم بهتون بگم
09:42حالیت باید شما و لیلی رو با هم ببینه
09:45اما نتوش شرکت و کافه با این جور جا
09:47پس کجا
09:48مثلا
09:49اگه به فهمه لیلی نصف شب اومده پیش شما
09:52این دیگه هیچ توضیحی نداره
09:54اینجوری حالیت لیلی رو اخراج میکنه
09:56منم تا عبد از شرش راحت میشم
09:58پس لیلی باید بیاد اینجا
10:00بله و من کاری میکنم که حالیت اینو ببینه
10:03لیلی همچون نمیتونه حقیقتو به حالیت بگه
10:06دروغ تحویدش میده
10:07حالیت هم وقتی به فهمه اون داره دروغ میگه
10:09دیگه هیچ فقط نبی بخشتش
10:11پس شوهرتو تا این حد دوست داری
10:15من فقط میخوام زندگی ما نجات بدم
10:17یه زن عاشق همچین جوابی نمیده
10:20اما اینم قبوله
10:31فکر میکنید لیلی رو میتونید بکشونید اینجا؟
10:35آره میتونم کار سختی نیست
10:39لیلی اون آدمی که در ظاهر نشون میده نیست
10:42اگه به فهمه کاسه ای زیر نیمکاس هست
10:44محاله که بیاد
10:45خیلیست
10:46لیلی این بار با من طرفه
10:48هر طور شده رازیش میکنم بیاد اینجا
10:51تو نگران نباش
10:52خیلی ازتون ممنونم
10:54اگه مجبور نبودم هیچ وقت مزاهمتون نمیشدم
10:56دوست دارم وقتایی که مجبور نیستیم
10:59یادی از من بکنیم
11:06یه روز بیا با هم دیگه یه قهبه بخاریم
11:08خیلی ممنونم
11:13پس این کار رو میکنیم
11:14من فکرام رو میکنم
11:16یه نقشهی میکشم که لیلی مشکوک نشه
11:18بعدش جوزیاتشو بهت خبر میدم
11:20ماشه میدونستم میتونم بهتون اعتماد کنم روز خوش
11:23خدا نگه دار
11:35مامانجون خلصه باید هر جوری شده کمکمون کنیم
11:40زرینجون راستشو بخوایی من فکر نمیکنم که لیلو شاهری بهتر از پسر من بتونه پیدا کنه هان درست نمیگم بچه
11:46ها؟
11:47وای خدا هنوز باورم نمیشه
11:49وقتی داشتم میرفتم یه پسر داشتی
11:51حالا برگشتم میبینم یه پسر دیگم داری که دخترم بهاش ازدواش کرده و طلاق گرفته
11:57زرینجون خواهش میکنم اینقدر به جزئیات ماجرا گیر نده
12:00ببین این بچه ها همدیگر رو دوست دارن روزش من
12:02اصلا دلم نمیخواد ناراحتی پسرم و ببینم دیگه زرینجون
12:05منم نمیخواد ناراحتی دخترم و ببینم
12:08بله به همین خاطر اگر ازمون حمایت کنیم خوشحال میشیم
12:11آره ببین
12:13اگه بابا گفت برکشی لیلارم با خودت ببر قبول نکن
12:16لطفا منو با حالیت در نندازیم
12:18نه نه نه با حالیت در نمیفتی نگران نباشی چی نمیشه
12:21افاقش یه شام خانوادگی تدارک میبینیم
12:24حتی اگر هم از همدیگر خوشمون نیاد
12:26به خاطر بچه همون همدیگره تحمل میکنیم
12:28وای تا رو خودت زرینجون
12:29ما سالها اینطوری زندگی کردیم تا که اینا رو میدینیم
12:32آی باشه حالا صرف کنین اجازه بدین
12:33اولین چیزهای که شنیدم و حضب کنم
12:35یه خورده فرصت بدین
12:36چقدر فرصت لازم داری عزیزم
12:38به هر حال مریض قلبی هستی دارو مصرف میکنی
12:41اینا چند ماه منتظرم
12:43مامو
12:44دارم دروغ میگم
12:46درسته اما طول میکشه تا اینا رو بفهمم
12:49میخورده به هم فرصت بدین
12:50میدونستم طول میکشه عزیزم میدونستم
12:55حالا غذاتون رو بخورین سرد شد
12:57من تو رژیمم برای همین نمیخورم
13:03بفرمین آقا
13:04خوش اومدی بفرما
13:06بشی
13:07چی بیارم خدمتتون
13:09از همین نوشیدنی هایی که زهره میخوره برام بیار
13:12چنرشم یه چیز بیار بخوریم
13:14همش آبکی نباشه
13:15آکین جون راجع به ویدیوی جدیدی که قرار زب کنیم
13:18یه فکر بکنیم
13:19الایی همیشه خوشخبر باشی
13:21زهره جون تعریف کن ببینم چه فکری داری
13:22زند وومی بابا مامان لیلا اومده اینجا
13:25خب این به ما چه ربطی داره
13:27میگم چطور مهمون ویدیوی جدیده من باشه
13:29و راجع به زن بودن و از اینجور چیزا حرف بزنه
13:32درسته اما اونوقت باید زن ثوم و چاروم هم دعوت کنیم
13:44واسه همین حساب نمیشه
13:45آها آره بابا باید با اینکه زنداش نام زد کرده
13:47ثومی هم چیزه دیگه
13:49یه پسری به اسم جانر هست که پیش اون وگه کار کنه
13:51خوهر اون پسر هست مگه نه
13:53آره خوهر همون پسر هست ایندر اما اون نمیاد
13:55آخه برای چی نمیاد
13:56اون که با آدمی مثل آقا حالیت ازدباش کرده دیگه چی میخواد
13:59ایندر طرز فکرشی خود فرق داره
14:01اگر ازش بپرسی میگه حالیت با زنی مثل من ازدباش کرده
14:04دیگه میخواد چی بشه خلاص اینطوریه
14:06آره فهم داره
14:06اشکالی نداره تنوان بد نیست
14:08حالا بگذاریم
14:10میدونی چیه
14:11ای کاش میشه بابا تم مهمون کنیم
14:13اما قبول نمی کنه مگه نه
14:14نه فراموشش کن فراموشش که
14:16آخه میشونی چیه بابا مثل پایان نامه دکتران میمونه
14:19این همه زن به خاطر بابا دفتادن به جون هم
14:22ما باید بفهمیم رواز و رمز و معفقیت بابای تو چیه
14:24ناراد نشیه
14:25همه بابای تو آدم چندان خوشتیپی هم نیست
14:28نتیجه میگیری مهمترین چیز توی زندگی چیه
14:30پول پول پول
14:32هیچ هم این توانی سکین جون نخه
14:34تو زندگی ما خیلی چیزای مهمتری هم هست
14:35خیلی مهمتر و با عرضشتر از پول برده
14:37راست میگی
14:38چیزایی با عرضشتر از پول هم هست
14:40مثل تلا
14:41میدونی الان هر گرمش چنده
14:43ببین اینم میدونه
14:46درسته
14:46مگه نگفتم خوراکی بیاری این چیه
14:48نگره نباشه
14:50نمیذارم گرستن از اینجا برید دارم آماده میکنم
14:52باشه
14:52دیدیم حتی آهی سلم قیمت تلا را میدونه
14:54حتی اینم با عرضشه
15:07سیفگی
15:09بله اندر خانم
15:10میگم بعد از شان بهتر این درخت را جمعش کنیم باشه
15:13چشم اندر خانم
15:21خب تعریف کن ببینم چی کارا کردی
15:23هیچی بابا میخواستی چی کار کنم
15:25با اون زرین بیزرفیت سر و کله زده
15:27کابوسیه بسی خودش
15:29آه اونم چه کابوسی
15:31باورت نمیشه حتی اقل یه ساعت طول کشه
15:33تا بفهمه که ید پسر واقعی منه
15:35البته من دی خدا حقم داره
15:37اون که مثل ما آهن گرما دیده نیست
15:39اون یه آدم عادیه
15:40تعمال همچین داستانه یا نداره
15:41منو تو واکسی نشدیم
15:42میگن آتیش گرفته
15:44میمه ای بابا بذر بگیره
15:46خلاصه که داستانه امروز ما این بود
15:48بین این همه گرفتاری
15:49رفتم با زرینم سر و کله زدم
15:51از شایکا چه خبر
15:52الانی که سر و کله شیطان پیداشه
15:55اما بشین
15:56بشین تا وقتی که تنهایی میخوام
15:58یه صحبتی با حات بکنم
15:59چون خیلی مهمه جانر جون
16:00چه موضوعی؟
16:01ببین این نادر
16:02یه زنی تو زندگیش هست
16:04باید پیداش کنیم
16:05وای آبجی جون
16:06اونطور خودی یه بارم کشده رو
16:07اجابه یه کار خیر با من حرف بزن
16:08به ما چه که تو زندگی یه آدم قریبه هست یا نیست؟
16:10این آدمی که بهش میگه قریبه
16:12نادره جانر جون
16:13زمنان اون همه چی رو در مورد ما میدونه
16:16ما چرا نباید همه چیز رو در مورد اون بدونیم؟
16:20اطلاعاتی که امروز در مورد اون جمع میکنیم
16:22فردا به دردمون میخوره
16:26تو جایی که فهمیدم
16:27من معمولیت پیده کردن این زن دوباره به عدی شخصه برده هست
16:30درست فهمیدی؟
16:31خوب حالا من این زن رو باید از کجور پیداش کنم؟
16:34کی چی کاره هست؟
16:35راستش چی بگم؟
16:36البته که کار آسانه نیست اما
16:38نمیدارم مطمئنن نادر جاهایی مثل کلوب گولف
16:40سالون بیلیارد اینجور جاها هم میره
16:43میتونی از اونجاها تحقیق کنی
16:44باشه؟
16:45تازه؟
16:46مگه این آدم مجرد نیست؟
16:58زن
16:59میگم نکنه زهرین یا زهره باشه؟
17:02غیره ممکنه نا
17:03خوانی نداری
17:04پس قرار شد در موردش تحقیق کنی و به هم بگی
17:08باشه چشم گوشتو خوب باز میکنی خب؟
17:10باشه باشه حلش میکنیم خیالت رو عقد باشه
17:13الهی فدادشم گل پسر غنده
17:15از سلام ببین پسرم چقدر نازد زرگی
17:18ازیزم چقدر نازد
17:20این بچگی
17:22پسرم چه رفتی به لیلا داره؟
17:24مگه نمیبینه این پمبه سفید و خوشگله؟
17:26آآی لیلا بچگیاش بور بود
17:28دوران افتدایی موهاشو کتا کردم
17:30نگه داشتم همش فرفری و بوره
17:32گیریه نکن پسرم شبیهش نیستی
17:34عزیزم الان از هر کی به پرسی میگی
17:36منم بچگیام بور بودم
17:38خب شما چی کار کردین مشکلتون حل شد؟
17:41بای نگو پسر بچه این در ایل دیست
17:43نره درسته
17:44امیدوارم وقتی دارم برمیگردم
17:47نه نه نه تاری نمیشه
17:48تو فقط آرون باش
17:49الان میریم با حالیت شام میخوریم
17:50احسابش خورد نشه داد و هورا نمیزه
17:52بگیرم شما که چیز دیگه یا ازم پنهون نمی کنین
17:54بذار فکر کنم ببینم چه اتفاقاتی افتده
17:56آآ زهرا کتاب نوشته معروف شده
17:59اینو که نمیدین
17:59آره میدونم اما برام مهم بست
18:02آآ دیگه دیگه
18:04آآ وقتی من باردار بودم
18:06حالیت رفت با یه نفر دیگه نمزد کرد
18:08که اون زنم ما رو مسموم کرد
18:09مسمومتون کرد؟
18:10آره
18:11آیی روزایی خیلی سختی بود
18:13نمیخوام یادش بیافتم
18:14اما فقط همینو بدون زنرینجون
18:16نه انتر بده نه من بدم
18:17قدر ما رو بدون
18:18اینجا فقط یه آدم بده
18:19که اونم شاهیک هست
18:20آیی تو اتاق برچم اسمشو گفتم
18:23واقعا آدم بدی
18:25وای حالیت بیچره چی ها کشیده
18:27هی بابا زنه حسابی
18:28چرا تو هرچی میشه
18:29دلت برای حالیت میسوزه
18:30بگذاریم
18:31بچه رو بدش به من بریم شاممونو بخوریم
18:33بذار آیسلو صداش کنم
18:34آیسل
18:35امیدوارم که
18:36به سلامت بزرگ بشه
18:38برگ سبزی توفه درویش
18:40گفتی برگ سبزی توفه درویش
18:42فکردم یه هدیه کچولو خریدی
18:45ببینم
18:46آیی زرینجون
18:47دستت درد نکنه
18:49منم همین انتظارو ازت داشتم
18:51عزیزم
18:51نا آقا بله
18:52اگه لیلا ازدواج کنی
18:53من دو برابرشو پس میدم
18:55سبونتو گاز بکی
18:56آیی بذارینو بذارم ایش اینجا
19:00بیا آیسل جون
19:01مراقب حالیت جنم باش
19:03ای قربونش برایم
19:04بچم همش آیسلو میبینه
19:06خدا میدونه وقتی بزرگ بشه
19:07از چه مودل زنهای خوشش میاد
19:08زشته
19:09راست میگم خواه
19:14وای جنر جون
19:15میبینم که شام حاضره
19:18پشت بیاید دیگه از دهم میابدید
19:20سبکن بقیه چیز هم گرم شه
19:21الان همه رو میاریم
19:25سلام به همگی
19:27ایوای دجال اومدم
19:29جنر جون
19:30حالی چطوره عزیزم خوش اومدیم
19:32خیلی ممنون
19:34این جنر یه چند روزی پیش ما قراره بمونه
19:37واقع
19:38خونتون تعمیرات دارید
19:41نه
19:42واقع در نبوده من
19:44همش مست میکنه و رد میده
19:46به هر حال من خوهرشم
19:48دلم طاقت نایی برد
19:49به هر حال چی کار میکردم
19:52برادر عزیزم و خوراک گرگ و شغال میکردم
19:55بهتر جلی چشمم باشه
19:57مگه نه
19:58برو بشین جانر جان
20:01کایه جون برای چه هم غذایی که دوست داشتی درست کردم
20:04زحمت کشیدی اندر
20:05خب پس همه بفرمید سر میزشان
20:08بفرمید
20:18خب
20:18تعریف کنید ببینم امروز چی کاره کردید
20:21اول تو تعریف کن خوهرم
20:23شنیدم حالت خیلی بد بود
20:24اما حالا میبینم که سر مور گندهی
20:26نکنه داشتی رول بازی میکرد
20:28جانر جان
20:29من زن خیلی قوی هستم
20:32باید سری خودم رو جمع جور میکردم
20:34تا دادشم دیگه نراحت نماشه
20:36زمن من به میل خودم برمگشتم
20:39برادرم من رو مجبور کرد
20:40شایکا هیچ کس کاری به کار تو نداره
20:43فقط اینجا به منو درد سر درست نکن
20:45همین کار
20:46چشم خواهید دادش هر جلی شما بگیم
20:48خواهیم دید
20:49سبگی خانم لطفاً برای آقا کایی ها بکشت
20:52آآ
20:53چقدر جالبه درست تو خونه نبودم
20:56چه توهم خونواده بودن زدین شما
20:59شایکا
21:01این چرا همش دوست داری تیکه بار من کنی
21:05اید
21:06همیشه گفتم تا واقعاً بچه یه خیلی خوشانسی هستی
21:11آخه تا حالا کدوم بچه ی دیده که
21:13مادرش بخواد مخ پدرش رو بزنی
21:16شایکا
21:17آآ من که چیزی نگفتم
21:19اتفاقاً دارم از تو تعریف میکنم
21:21دادش ببین بندهی خدا هنوز امیدواره
21:24تو چونه هیچ کسا نداری که بهش امیدوار باشی
21:27خیلی نراحتی مگه نه
21:29رابطه که سله
21:30تو حتی دوستم نداری شایکا
21:32شما رو به خدا اینقدر بحث نکنید
21:34از هر دوتون خواهش میکنم
21:36اوکی اوکی تموم شد
21:37تموم شد
21:38بازاتو بخور کایجو
21:39دوبله شده در اسدیو جم
21:42ببخشین باید جواب بدم
21:45بله
21:49اندر
21:49تو الان میخواد چیو ثابت کنی؟
21:53منظورتو نمیفهمم شایکا
21:56دارم میگم
21:57که آیا هیچ علاقه ای به تو نداره
21:59بی خود خودتو خسته نکن
22:03نکنه ترسیدی؟
22:04میگم شایکا
22:06چرا به جایین که به مامان و بابایی من گیر بدی
22:08یه شوهر خوب بسه خودت پیدا نمی کنی؟
22:10برادر زدگی عزیزم
22:12اگه تو تو هر کاری دخالت نمی کردی
22:14من الان متحل بودم اما قسمت
22:16دیدم کی قسمتت شده بود
22:18ای بابا ولش کن
22:19اون پسرها به خاطر پول اونجا بوده
22:21این خودش عجیرش کرده
22:22چرا گوله ها قاینو میخورده؟
22:24اینجور که معلومه
22:25شماها چشمی دیدن علاقهی که برادرم به من داره رو ندارید
22:29پس من هر کاری هم که بکنم
22:31بیهودست ذاتتون خرابه
22:33نه بابا
22:35مارو میگه
22:37که این حرفو میزنه
22:38آبجی جون مراقب باش چکم ببین
22:40قضات مسموم نباشه
22:42میذارم اول خودش بخوره بعد من میخورم
22:44منتظر اونم
22:48چی شده؟
22:50ایچی ایچیز خاصی نیستشی من شوخی میکردیم
22:53آره شوخی میکردیم
22:54اما جون میشه اون قضایی سالمی که اسمشو نمیدینید
22:56و بفرسید بیاد این طرف؟
22:57قلبون اون ترکیبت برم
23:00بیادی
23:00خدا نکنه امه جون
23:03دارم باله میارم
23:08خب زرین
23:10حالا همه چی رو میدونی؟
23:12نظرت راجب کاری دخترت چیه؟
23:13راستش خیلی تحجب کردم
23:17به هر حال خوشحالم که اومدی زرین جون
23:20بخونم اون صفحه آوردی
23:21این واخر حالمون واقعا خیلی بد بود
23:23نکنه اتفاق دیگه یه مفتده؟
23:26آره اما این یکی به تو مربوط نمیشه
23:29تو این خونه همه خود سر شدن
23:31لیلا که تو آلم خودشه
23:33زهرام که از مرحله پرته
23:35اریم هم که این واخر سرکش شده
23:38ایلدیز هر کاری که دلش میخواد میکنه
23:41تناکسی که تا به امروز منو نارد نکرده حالید جانه
23:43پسر من
23:44ای جونم
23:46میدونی حالید جون
23:48این واخر برای این که خوابم ببره کتابای تاریخی میخونم
23:51سرنوشت دیکتاتوری تقیان مردمه
23:53آقابت تو هم همینه
23:56وای من که از وقتی رفتم
23:57خیلی در آرامشم
23:59اگه بتونین یعنی به جز دلتنگه
24:01شما هیچ خصه ندرم
24:02ما هم به همچی آرامشی احتیاج داریم
24:04منظوره چیه؟ میخوایی چی کار کنی؟ نکنه میخوایی بفرستیمون امریکا
24:07بابا من از جام تکون نمیخورم
24:09منم نمیخوام برم بابا
24:10من اگه بخوامم نمیتونم برم چون تازم عرف شدم
24:13منم تازه زاییمان کردم پس فقط یه راه میمونه
24:16حالید جون اونم اینی که تو بری
24:17اگه تو بری ممکنه ما هم به آرامش برستیم
24:20چون دیگه کسی توی این خونه نیست که سر من داد بزنیم
24:24یلدیز
24:25شخی کردم عزیزم بمونم
24:31راسی حالید اوضاع شرکت چطوره؟
24:34قضیه این شرکت جدید چی؟
24:35منم بخواستم راجبه همین موضوع بات حرف بزنم
24:37شاید یه خواهش یه ازت داشته باشم
24:39باشم
24:40پس حالید فقط به خاطر لیلا تو رو دعوت نکرده
24:43راجبه مسائل کاریشم بیشتر از همه با تو مشفرت میکنه
24:46لطف داره
24:47حالید همیشه به نظارات من اهمیت میده
24:49پس موضوع من دیگه تموم شد
24:51تا وقتی با اون پسار یه هلدنگ قرار بذاری
24:54این موضوع تموم نمیشه
24:55یه چیزی بهش بگو ماما
24:57چیز حالی جون من هم اولش که شنیدم
24:59خیلی با کنش نشون دادم
25:01تازه پسار بچه این دارم هست
25:04از اون قسمتش هم که هنوز سردر نعی بردم
25:06اما به نظرم پسر آدم محترمه
25:08محترمه
25:09چی داری میگی زرین
25:11اون پسر ماها تو خونه من کار میکرد
25:13بعدش دخترم رو گول زده قایمکی کشون داشت محذر
25:16گفتی اینجا کار میکرده
25:18یعنی چون این خونه کار میکرد
25:19بیشتر حالت کار آموزی داشت
25:21خب باید بگم ایت یه مدت تحصیل شاییکا بود
25:23از من مراقبت میکرد
25:24بچه من یه مدت حالش خوب نبود واسه همین
25:27ولی الان حالش خوبه
25:28سرومورو گنده است
25:29نگوش کنی تو رو خدا چقدر کنشتی پی
25:32حالا بگذاریم
25:33زود غزاتون رو تموم کنید
25:35تا بگم دیسه رو بیارن
25:37نوشه جان
25:39نمیمه
25:45رسی من یه چیزایی شنیدم
25:47حقیقت داره؟
25:49چی شنیدی؟
25:51شنیدم یه
25:52بلایی سر اون دختره لیلا اومده
25:54شما خبر دارین چی شده؟
25:57تو که دست راست حالیتی
25:59چطور تازه با خبر شدی شاییکا؟
26:02چون تو این اواخر
26:03احساب منو خیلی خورت کردی
26:05نتونستم به کار رو بارم برسم این در
26:07زمنه ان من که آمار دستی رو نزید
26:09دارم
26:11اما چیزی که بیشتر از همه نظر منو جلب کرد
26:14شاییاتی که رجب این دختره افتده سر زبانه
26:17که اینطور؟
26:18مثلا چه شاییاتی؟
26:22خب یه سریا بر این که
26:24این دختره رو از شرکت اخراج کنن
26:26برش دستیسه چیدن
26:29اما حالی درش به حالش سخت و دوباره برش گردونده
26:33طبیعیه که
26:34وقتی حرفی از دستیسه میشه
26:36شما دو نفر ید من دفتیم
26:38شایی کهاتو نمیخوای آقلشی؟
26:40نمیخوای کتا بیایی؟
26:41نمیتونه کتا بیاد کایجا
26:43اتفاقا برای همین خودشو زده بوده به مشمردگی
26:45من دیگه واقعا از دست همه تون
26:47از دست همه چی خسته شدم
26:49بس کنید دیگه
26:50برای آخرین بار بهتون میگم
26:51دیگه نمیخوام راجب اتفاقات دورو برم
26:54و دلیلشون بحث کنم
26:55این خونه قانون داره
26:57باید از قوانی نتاعت کنی
26:58شایی کهاتو همهارا که برگشتی به این خونه
27:01حرف زدن راجب کار و حالی تو
27:03بحث کردن با این اونو نیشکن
27:05و یه زدن به اطراف یانتو تمومش کن
27:07خواهش میکنم بس دیگه
27:09بای باشه
27:10من فقط خواستم سر صحبتو باز کنم
27:12برای انگار خیلی دیگه با من دشمن شدن
27:14برای دیگه بل بل زبونی نکن
27:18باشه
27:18اندر
27:20میدونم از دست شایی که ناراحتی
27:22اما اون فعلا همینجا میمونه
27:24تو هم باید فداکاری کنی
27:25چاره چیه
27:26خب منم دارم همین کارو میکنم کایا
27:28اگه با وجود تمام اونو اتفاقات
27:29هنوز همینجا نشستم
27:31بدون فقط به خاطر تو بوده
27:33تو هم بس کن دیگه کشش نده
27:35چی کارش داری
27:35بابا شما کاملا حق داری
27:37من از صرف خودم قول میدم
27:39دیگه تو رو ناراحت حصبی نکنم
27:40حله؟
27:41بایدید ببینم من هیچ قولی نمیدم
27:43من دو روز اینجا مهمونم
27:44به من اعتمادی نیست
27:45منم اسمم جانره
27:48خیلی خوب بابا
27:49همه چپ چپ نگاه میکنم
27:50اینجا هم شده ویلای آرگونا
27:53خدا نکنه
27:58وقتی ازم خواستی بیام
28:00اینجا حد سدم یه اتفاقای افتاده
28:02اما رسش دیگه در این حد انتظار نداشتم
28:05اگه بدونی من تو این مدت چی کشیدم
28:08اینا فقط یه قسمت ماجره است
28:11من از هر طرف ضربه خوردم
28:12منو فقط به خاطر لیلا دعوت نکردیم
28:15اگه نه
28:15راستش من راجع به اوضای شرکت یه چیزایی شنیدم
28:19اما باور نکردم
28:20یعنی اوضا اینقدر وخیمه
28:24اوضا اگرم وخیم نباشه
28:26چندان رازی کننده نیست
28:27شریک جدیدن منو تحت فشار بوده
28:29پس چرا با هاش شریک شدی؟
28:31مجبور شدم
28:33حالا اگه شریک جدیدن پول جور کنه
28:35و درصد سمامشو ببر بالا
28:36این شروع ورشکستگیه من خواهد دید
28:39پس میخوای چی کار کنی؟
28:41الان نه
28:42اما امکان داره در آینده به کمکت
28:45احتیاج داشته باشه
28:46کمک؟
28:48یعنی
28:50یعنی
28:50اگه پول لازم داشتم
28:52مجبورم ازت کمک بگیرم
28:54نگرم نباشه
28:55این وضیعت مبقطیه
28:56امیدوارم همینطور بشه که میگی
28:58میدونی که من با کمال میل کمکت میکنم
29:01حالا در هر وضیعتی که باشی
29:02تو پدر دخترمی
29:03اما امیدوارم بدون کمک منم مشکلتو حل کنی
29:07واقعا ازت ممنونم سریم
29:08میدونستم خواهشم راحت نمیکنی
29:14دلم واقعا برای تنگ شده بود حالیت
29:37لیلی
29:39صبح بخیر
29:41صبح بخیر
29:55خب
29:56تعریف کن ببینم
29:58خبر خاصی که نشده
30:00نه نشده
30:01اما دارم موبه مو توصیهاتونو اجرا میکنم
30:03آفرین به تو
30:04مواده بیش از حد سمیمی بشیم
30:08با آقا حالیت بغیر از موارد کاری
30:11صحبتی راجع به مسایل خصوصی نکن خور؟
30:13باشه
30:14حتی اگه نراحت بودی
30:16بروت نیار
30:16همیشه خندونو پر انرشی باش
30:19سعی میکنم همینطور باشم
30:24سعی نکن
30:25اینطوری باش
30:27واقعا همینطوری باش
30:28فرق بین چیزی که هستی
30:30با چیزی که سعی میکنی باشی
30:31همیشه احساس میشه
30:32مخصوصا مرده یه دنیا دیده ای
30:34نیست حالیت
30:35همیشه اینو متوجه میشن
30:37پس حواسیتو جمع کن
30:40درسته
30:40اما
30:41اگه من از این آدم فاصله بگیرم
30:43چطوری میتونم باشم؟
30:45لیلی جون
30:46ما که نمیخوایم حالیت با تو
30:48فقط خوشگزرونی کنه
30:50میخوایم زنش رو طلاق بده
30:52و تو رو بگیره
30:53اگه تو هم مثل زنهایی دیگه بیافتی دنبالش
30:56خب
30:56بیشتر از یه هفته تعمالت نمی کنیم
30:59کاملا مطمئنم
31:01تو نباید مثل بقیه یه زنهایی که دنبال حالیتن رفتار کنیم
31:05باید بیخیال باشیم
31:07به جای این که تو بیافتی دنبالش
31:09اون باید بیافت دنبالت
31:11اینو یدت نره
31:12راستی ما اصلا راجب اندر و یلدیس حرف نمیزنیم
31:15اگه بفهمن با هم هم دستین چی؟
31:18حاله حاله ها طول میکشه
31:20تا اونا بفهمن من و تو دستمون توی یکاس هست
31:23تا اونه متوجه بشن
31:24دیگه کار از کار گذشتی لیلی جون
31:26نگران نباشت
31:27بسیار خوب
31:32همه چی خیلی خوب میشه
31:34امیدوارم
31:41آی چی شد یه ها رفتین تو فاز ویدیو گرفتن
31:44آخه من اصلا از این کارا خوشم نمیاد
31:46این حرفا نزن زر اینجا من یالم فالوئر دارم
31:49حالا من چی باید بگم موضوع مساحبتون چی؟
31:52زرین خانوم راجب ازدواجتون
31:54تلاقتون و هر چیزی که فکر میکنی برای مردم با حاله
31:57حرف بزنید دیگه
31:58اینجا چه خبره؟
32:00داریم ویدیو زبط میکنیم
32:02آآ
32:03منو کنار گذاشتیم زرین آوردیم
32:05میدونی گفتیم یه تنوایی به مهمونا بدیم
32:08آخه که این ویدیو رو تماشا میکنه
32:10ایلیز تماشا میکنن اینطوری نگو
32:13معرومه که تماشا میکنه
32:14خیلی خواب باشه فقط اگه خواستید هفته ای بعد منو دوت کنید
32:17من برنامه پره از اونم بفرمید
32:18میقرارو چیکار کنی؟
32:19از طرف چند تا کانال دوتم کردن
32:21چون بازیدن بالاس میخوام برم یه کانال جدید
32:24باشه
32:26باشه
32:26خیلی خواب پس شروع میکنیم
32:28سه دو یک بفرمید
32:29سلام دوستان من زهر آرگونم
32:31به کانال من خوش اومدید
32:32مهمون ویژه امروزمون
32:34مادر خوهرم لیلا زرین جون
32:36سلام به همیکی
32:38خوب زرین جون
32:39امروز میخواییم راجه به
32:40مزایا و معایب زن دوگون بودن
32:42با هات حرف بزنیم خوب؟
32:44اگه قرار بود مزایایی داشته باشه
32:46برای من داشت
32:47چون من زن آخرم با عرضش درم
32:53من و حالیت موقعی اززواج
32:55خیلی عاشق هم بودیم
32:57سی سال گذشته هنوز فراموشش نکردی زرین
33:02خوب زرین جون
33:04به نظرت فرق بین عشقه قدیمی
33:06یا عشقه این دور زمونه چیه؟
33:08نمیتونه فرقشو بگی
33:10چون اون غیر از حالیت عاشقه کسی دیگه
33:11اینشده که فرقشو بدونیم
33:13ببینم قراره این همش به پر وسط حرف من؟
33:15نه زرین خانم جون شما ادامه بدیم
33:17ما این قسمت ها رو تو منتاج هستم
33:19همونطور که گفتم من و حالیت موقعی ازدواج
33:22واقعا خیلی عاشقه هم دیگه بودیم
33:24بعدش عشقمون به سمرنش هست
33:26و لیلا به دنیا آمد
33:28حالیت به بچه هاش خیلی وابسته
33:29درسته سوال بعدی
33:31درسته که میگن ازدواج پایان اشقه
33:33اختلافات شما دقیقا از که شروع شد
33:43لیلدیس چرا اینطوری میکنی؟
33:44ساکت شدیگه
33:45خب مگر چیه بابا؟
33:47چیزی که همه میدونن و میخوای از بقیه پنهون کنی
33:49این بنده ی خدا به خاطر اندر طلاق گرفت
33:52اما چارشیه اصلا روال این خانواده بر این اساسه
33:55ولی منو ببینیم
33:56کیا اومدن کیا رفتن اما هنوز اینجا
33:59هیش که نمیتونه منو از جام تکن بده
34:01خب بذرین جون
34:03برای کسایی که تازه میخوان ازدواج کنن
34:05چه پیامی داری؟
34:06مخصوصا برای کسایی که میخوان برن زن دومه یه مرد بشن
34:09این که مراقب ثومی باشم
34:11یادشون نره حادثه هیچگاه خبر نمی کنه
34:14انصافا این رو درست گفتی
34:16دقیقا همینطور عزیزم
34:18اما من چون در حق کسی بدی نکردم
34:20هیچ کس نتونست منو شکست بده
34:23بنده هنوز زنه خالی تم
34:26به عنوان سال آخر میخوام ازد بپرسم
34:29که نظر کولیت راجب اشک چیه؟
34:31میدونی که این روزا زیادی اشق به حساب نمیاد
34:33پس چی کار کنیم ازدواج کنیم یا نکنیم؟
34:35آه نه نه
34:36به نظر من دو طرف یا توی یه جایگاه باشن
34:39مخصوصا خانواده ها خیلی مهمن
34:41ببینین اگل خانواده ها هم تراز باشن
34:43این ازدواج موفق خواهد بود
34:45نظر من اینه
34:46داری خودتو تسلیمی دی نه که قراره با اندر فامیل شی
34:50ببینم چی شد مگه شما با هم فامیلید
34:52هر دوتون هم که قبلا زن آقا حالیت بودید
34:55بس تقدیر شما با هم که کیه
34:57عزیزم حالا کجاشو دیدی؟
34:58اینه قبلا عروس و خوهر شوهرم بودن؟
35:00ای یلیز ویدیومون خراب کردیان
35:03ادامه بدید همه تخمه به دست شستن دارن
35:05حالا بذار این آهنگی تیتراج پایانی رو بزنم که تمومش کنم
35:08خدا بگم چی کرد نکنه
35:11آه یه لحظه موبایلم زنگزد باشه
35:13این مهمه من رفتم
35:21بفرماید آقا نادر
35:22لیلی رو قانه کردم
35:23واقعا یعنی قبول کرد که بیاد پیش شما؟
35:26آره قرار ساعت هشت شب اینجا پاشه
35:29حالی شد
35:30ببینم چطور تونستید رازیش کنید؟
35:32من اگه نتونم یه نفر رو رازی کنم دیگه به چه دردی میخورم
35:35پس نمیخواین بیشتر از این به من توضیح بدین حقم داری
35:37از این به بعدش هم دیگه دست خودته
35:39باشه خیلی ممنون
35:41خواهش میکنم
35:42فقط یادت نری که من این کار رو فقط به خاطر تو کردم
35:45میدونم خیلی لطف کردی
35:47امیدوارم فایده ای داشته باشه
35:48حتما داره
35:49این بازم ازتون ممنونم خدا نگهدار
35:52برات آرزوی موفقیت میکنم
35:53ممنون
36:09حالیت
36:10بله ایلیس
36:11آیی من اصلا احساس خوبی ندارم حالیت
36:15چرا چه چده؟
36:17آیی چه میدونم دلم مثل سیرو سرکه میجوشه
36:20حس میکنم اتفاق بدی میوفم
36:22حتما چیزی خوردی که حال تو بد کرد
36:25نه نه همچین چیزی نیست
36:26اصلا دلم یه جوریه
36:27میدونیم میگم بعضی ها
36:29بعد از به دنیا آوردن بچه شون دوچار
36:30افزورده یه بعد از زایی من میشن
36:33اگه بگه دقیقا چطه
36:34سعی میکنم کمکت کنم
36:36ایلیس
36:36عزیزم موضوع روحیم اصلا خوب نیست
36:38میخوای بریم دکتور؟
36:39نه نه دکتور برای چی میدونی چی کار کنیم
36:42میگم بیا با همدیگی بریم یه دوری با ماشین بزنیم
36:45تا من یه هوایی به سرم بخوره
36:48یه عالمی کار دارم ایلیس
36:50توبا هم باید برم سر کار
36:51باشه خوب بعد مدت ها ازت یه خواهشی کردم
36:54مگه چه اشکالی داره
36:55باشه
36:56باشه ایلیس فهمیدم باشه
36:57باشه بیا بریم
37:03ایلیس ما اینجا چی کار میکنیم
37:05واسه چی ما رو کشونده اینجا؟
37:06حالید پبیم من میخوام یه چیزی بهت بگم
37:08چیه بگم
37:09من علیکی تو رو از خونه بیرون نکشیدم
37:11منظورت چیه؟
37:13اون روز که اومده بودم شرکت
37:14گفتم برم یه سریم به اندر بزنم
37:17چون میخواستم بدونم ماجرای کایا و لیلی چی بوده
37:19و یه ها دیدم با نادر حرف میزنه
37:22بعدشم حرفاشون رو شمیدم
37:23خب مگه چه اشکالی داره؟
37:27حالید
37:28با همین گوشهی خودم شنیدم
37:29حتی اطلاعاتی که از تو جمع وری کرده
37:32رو امشب میره خونه نادر
37:33و شخصا براش تعریف میکنه
37:36گلدیستو مطمئنی؟
37:37آره مطمئن نه مگه مطمئن نبودم
37:39که تو رو نمی آوردم اینجا
37:40خونه نادر همین اطراف آدرسش رو گیراوردم
37:43اگه اینا رو تو خونه بهت میگفتم
37:44حرفم رو باور نمیکردی
37:46برای همین آوردمت اینجا که
37:47با چشمه خودت ببینی حالید
37:50باشه
37:50بریم ببینیم
38:05حلیل بگیر دیدی اومد
38:10باورم نمیشه
38:11چرا باورت نمیشه حالید
38:13اینم نوچه نادره خوب
38:21صدقی برو
38:23یه رسته وایسا وایسا
38:26بله
38:29حسن و مقالید
38:32میدونم که خیلی از دستم درخور میشینم
38:34و من تنهایی دست به یه کاری زدم
38:39من الان دمه در خونه یه آقا نادرم
38:42یعنی چی
38:43ببینیم من میخوام یه کاری بکنم
38:45و فکر میکنم که این کار خیلی به نفع شما خواهد بود
38:48زنگ زدم که فقط همینو بهتون بگم
38:51جازیتشو فردا مفصل تو شرکت بهتون میگم
38:53الان باید برم تو
38:54فردا میتونه روز خیلی خوبی براتون باشه
38:57خداحافظ
39:08بریم سیدفی
39:11چیشت
39:12کی بود
39:31چطور بود
39:32خوب بود
39:49البته که خوب بود
40:02به یلدیز قول داده بودم که کمکش میکنم
40:05اما راستش فکر جدا شدن اون از حالید
40:07لحظه ی آخر منصرفم کرد
40:09دوبله شده در اسریو جری
40:15به افتخار یه شروع دوباره
40:24موسیقی
Comments