- 3 weeks ago
زندگی یلدیز با ملاقات با اندر آرگون تغییر میکند. خواهرش زینب کار در شرکت علیهان، شریک خلیل، را آغاز میکند. در حالی که یلدیز در تلاش است تا به آرزوهایش برسد، زینب به دنیای جدیدی وارد میشود که با اتفاقاتی روبرو خواهد شد که هرگز تصور نمیکرد...
یلدیز و زینب دو خواهر هستند که بسیار یکدیگر را دوست دارند. یلدیز از جوانی همیشه آرزوی ثروتمند و محترم شدن را داشته است. یلدیز به عنوان پیشخدمت در یک رستوران محبوب در میان جامعه اشرافی کار میکند و زینب نیز در یکی از شرکتها به عنوان کارمند فعالیت میکند. زندگی یلدیز با پیشنهاد زنی از جامعه اشرافی به نام اندر آرگون تغییر میکند. اندر به دنبال زنی است تا از شوهرش خلیل آرگون خلاص شود و بتواند با معشوقش زندگی کند، و یلدیز را برای این کار انتخاب کرده است. اندر به یلدیز میگوید که باید شوهرش را فریب دهد و در عوض پاداشی دریافت خواهد کرد. یلدیز این پیشنهاد را که نقطه عطفی در زندگیاش است، میپذیرد. شرکتی که زینب در آن کار میکند، توسط یک تاجر ثروتمند به نام علیهان خریداری میشود. علیهان و زینب تفاوتها و تضادهای زیادی دارند، اما این تفاوتها به مرور زمان به تعاملات مهمی تبدیل میشود. اما آنچه که یلدیز و زینب نمیدانند این است که علیهان شریک خلیل و برادر شوهر دوم اوست. بنابراین، تصمیمات آنها نه تنها بر زندگی خودشان تأثیر میگذارد، بلکه زندگی یکدیگر را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
بازیگران: طلعت بولوت شوال سام اونور توناج ادعا عچی سفدا ارگینچی شفاک پكدیمیر ایرم كاهیااوغلو باریش آیتاج سینان اروجلو نیلگون ترکسور کیوانچ کسابالی
سناریو: ملیس جیولک و زینب گور تولید: MEDYAPIM
یلدیز و زینب دو خواهر هستند که بسیار یکدیگر را دوست دارند. یلدیز از جوانی همیشه آرزوی ثروتمند و محترم شدن را داشته است. یلدیز به عنوان پیشخدمت در یک رستوران محبوب در میان جامعه اشرافی کار میکند و زینب نیز در یکی از شرکتها به عنوان کارمند فعالیت میکند. زندگی یلدیز با پیشنهاد زنی از جامعه اشرافی به نام اندر آرگون تغییر میکند. اندر به دنبال زنی است تا از شوهرش خلیل آرگون خلاص شود و بتواند با معشوقش زندگی کند، و یلدیز را برای این کار انتخاب کرده است. اندر به یلدیز میگوید که باید شوهرش را فریب دهد و در عوض پاداشی دریافت خواهد کرد. یلدیز این پیشنهاد را که نقطه عطفی در زندگیاش است، میپذیرد. شرکتی که زینب در آن کار میکند، توسط یک تاجر ثروتمند به نام علیهان خریداری میشود. علیهان و زینب تفاوتها و تضادهای زیادی دارند، اما این تفاوتها به مرور زمان به تعاملات مهمی تبدیل میشود. اما آنچه که یلدیز و زینب نمیدانند این است که علیهان شریک خلیل و برادر شوهر دوم اوست. بنابراین، تصمیمات آنها نه تنها بر زندگی خودشان تأثیر میگذارد، بلکه زندگی یکدیگر را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
بازیگران: طلعت بولوت شوال سام اونور توناج ادعا عچی سفدا ارگینچی شفاک پكدیمیر ایرم كاهیااوغلو باریش آیتاج سینان اروجلو نیلگون ترکسور کیوانچ کسابالی
سناریو: ملیس جیولک و زینب گور تولید: MEDYAPIM
Category
📺
TVTranscript
00:00تو جرسه قبلی که کیفتون کوچ بود
00:02چی شد؟ چرا یا دمر شدیم؟
00:05من همیشه دوست داشتم
00:09مهمونه ناخونده باشم
00:11دوبله شده در استیدیو جم
00:19پس حالا که افتادی تو هچن دست دوستی با دشمنت دادی
00:23واقعا تو رو نمیفهمم حالیت
00:27چطور تونستی با کسی که قصد جونمونو کرده بود
00:29همکارشی و دست به یکی کنی ها؟
00:33رجب این موضوع میخوام یه توضیحی بدم
00:35من تو اون قضیه بی هیچ عنوان دست نداشتم
00:39حتی به محصه برگشتن رفتم پیش پولیز و اصحاراتم و گفتم
00:44اما حالا اگه کسی میخواد برعکسش رو ثابت کنه
00:47این گول اینم میدان
00:51هممون خوب میدونین که تو ردی از کارات به جا نمیذاری
00:56اگه راست میگی بگو چرا یه حق قیبت زد و رفتی
01:01من یه دفع قیب نشدم این در
01:04وقت یه چند روزی رفتم استراحت کنم
01:07که اینطور؟
01:09پس این همزمانی کاملا تصادفی بوده هره؟
01:13اصرار نکن
01:15شایکا مجبور نیست چیز رو به شما توضیح بده
01:18همونطور که شما دوتا با هم دست بیکی کردیم
01:21ما دوتا هم با هم همکار شدیم
01:29داری پشت سر هم اشتباه میکنی حالیت
01:41نمیدونم شما دوتا چطوری تونستین دست دوستی به هم دیگه بدین
01:45اما اگه به من و یا به پسرام آسیبی برسونی
01:50با همین دستام خفت میکنم شاهیکای جیون
01:55متوجه شدی؟
02:14نادر
02:16تو در مورد شاهیکا مدرکه به در بخوری داری یا نه؟
02:19شاهیکا از همون راهی که اومده برمیکرده
02:21از این بابت مطمئن باش
02:24اگه من اندرم
02:26تلافی این کار و سر اون خالی تعوضی در میارم
02:29بکنم گیلدیس باید بدونه که شاهیکا برگشته درست میگم؟
02:33خودت میدونی باید چی کار کنی
02:44دیدی که دشمنت هنوز هیچی نشده به هولووله افتادم
02:50حتما الان دارم برامون نقشه میچینم
02:52و همش از خودشون میپرسن چطور شده به من و تو دوباره با همیم
02:59مونترو سویس
03:03کیه پشت در؟
03:05از شرکت خدماتی هم
03:10لطفاً لطفاً به من دستازن
03:11خواهیش میکنم بلم کن
03:13بابر کن
03:13ببر سداتو اگه داد بزنی همینجا میکشم
03:16بابر کنید من کاری نکردم
03:17همین الان نشداشم با ندیر حرف میزدم
03:20کاری با هاتون ندارم
03:21به بنادر گفتم که هیچ بولی ازتون نمیخوام
03:24و نمیقبول کرد
03:32حالیت؟
03:33شایکا
03:35خیال کردی اگه یهو بذاری و بری
03:38نمیتونم پیداد کنم؟
03:39حالیت اونجوری که فکر میکنی نیست
03:41بابر کن
03:42بذار برات توضیح بده
03:44البته که باید توضیح بدی
03:45همین الان میایی اینجا
03:47بیانی چی؟
03:49شنیدی که چی گفتم
03:50همین الان میایی اینجا
03:51و همه چیو مو به مو برام تعریف می کنیم
03:54هرچی باشه تنها
03:56کسی که همه چیو راجب نادر میدونه
03:58بقید توی
03:59آقایون
04:02شایکا خانم تا یه ساعت دیگه باید
04:04سوار هواپی ما بشه
04:05تا وقتی هم برسه اینجا
04:06از کنارش تکون نمیخوریم
04:07شیرفم شد؟
04:08چشم آقا حالید
04:10باشه برا حضر شد
04:11باید برید
04:11باشه باشه باشه
04:12حالا حضر میشم
04:20یه تو
04:27شما میتونه برین
04:29بیه بشین اینجا
04:31بجام
04:43حالید
04:45میدونم چه فکری میکنی
04:46اما اتفاقی که برای شما افداد
04:48هیچ رفتی به
04:48حفشو
04:49چند وقت با نادر همکاری میکنی
04:51اجازه نمیدی برای توضیح بده
04:53نه خیلی
04:55اول جواب سوال من رو بده
04:58خیلی خوب باشه
05:01نادر منو برای برشکست کردن
05:03تو استخدام کرده بود
05:04اینش حقیقت داره
05:06اما وظیفه یه دیگهی به اهده نداشتم
05:08فقط وقایی زندگی تو رو بهش اطلاع میددم
05:10خموم شدنه حالید جان چی؟
05:12مسموم شدنه ما چی؟
05:13من تو اون ماجره به هیچ عنوان دست نداشتم
05:16تازه
05:18بعدش اتفاقی که افتاد
05:20که انتظارشو نداشتیم
05:21برای همین منو کنار زد
05:23این اتفاق چی بوده که انتظارشو نداشتیم؟
05:29من عاشقت شدم
05:31چرا نگو بابا؟
05:32فکر کردی با بچه طرفی؟
05:36منو به بازی گرفتی؟
05:38حالید
05:39ماور کن دروغ نمیگن
05:40من واقعا ناشقت شدم
05:42حتی
05:42وقتی فهمیدم تو یه لیزو انتخاب کردی
05:45قرورم شکست
05:46برای همین خواستم ازت دوری کنم
05:48رفتم
05:49اما دیدم در نبوده تو
05:50پشت سر من چه حرف ایزد؟
05:52دروغ نگو
05:52اگه واقعا در این حدوستم داشتی؟
05:54چرا صادقانه رفتار نکردی؟
05:56و به ام نگفتی برای نادر کار میکنی؟
05:57چون که ترسیدم حالید
05:59ترسیدم نادر بلهی سرم بیاره
06:01ترسیدم تو رو از دست بدم
06:02از همه چی ترسیدم
06:03شایقا
06:03خوب گوش کنبه می چی میگم؟
06:05نادر بزرگترین اشتباه زندگیشو کرد
06:08و با من در افتاد
06:09اندرم باش همدر سودیم
06:10منم در مقابلش تو رو وارد این بازی میکنم
06:13اما این به این معنی نیست که بد احتماد دارم
06:15از این به بعد
06:17هر چی من بگم
06:18همون کارو میکنی
06:20ها
06:22اگه میخوایی بپرسی چی به تو میرسه
06:25باید بگم برای اولین بار
06:27کسی که به من خیانت کرده رو
06:29مجازات نمی کنم
06:30و این بزرگترین پاداشته
06:36باشه
06:37حالا هم میخوایی من چی کار کنم
06:39الان میگم باید چی کار کنی
06:40بهت دو ماه فرصت میدم
06:41تو این دو ماه
06:43باید تمام اطلاعات که به نادر مربوط میشن
06:46رو جمع کنی و به من برسونی
06:48اما این غیر ممکنه
06:49نادر هیچوقت ردی از خودش به جا نمیذاره
06:52همه یه مدرکو از بین میبنه
06:53اینش دیگه به من مربوط نید شایکا
06:54تو مجبور این اطلاعاتو به من برسونی
06:56اگه نتونم چی
06:57میدونی اون وقت چه میشه
06:58اون وقت پایان تلخی در انتظارت خواهد بود
07:01بلاهایی که قرار سر نادر بیارم
07:02سر تو هم بیاد
07:03و از زندگیت نابود میشه
07:05خب تکلیف امنیت جنی من چی میشه
07:07اگه نادر بخواد از شهر من خلص بشه چی
07:10شایکا
07:11من از کسی که به امخیانت کرده
07:13محافظت نمی کنم
07:15هم باید از زندگی خودت محافظت کنی
07:18هم اطلاعاتی که ازت خواستم
07:20و برام بیاری
07:27خیلی خوب
07:29باشه
07:32هر کاری بگی انجام میدم
07:34اما یه خواهشی ازت دارم
07:38کایا نباید از این جریان بویی ببره
07:40نه از رابطه که در گذشته با نادر داشتم
07:43نه از همکاری که الان با تو دارم
07:45باید فکر کنه که من فقط دارم اینجا کار میکنم باشه
07:48چون من نمیخوام برادرمو از دست بدم
07:54بستگی به این داره که چقدر خواستایی منو عملی کنی
07:58تا جایی که میتونی سعی کن منو عصبانی نکنی
08:02فامیلی؟
08:09میدونم به من اعتماد نداریم
08:11اما مطفیق باش هر کاری از من خواستی براز انجام میدم
08:14خیلی تز این بابت راحت باشه
08:16خواهیم دید
08:38خوش اومدید این نرخونیم
08:40یلدیس خونست یا نه؟
08:42بله تو پذیراییه بفرمین
08:44یلدیس
08:47خیلی باشه
08:52میخواستم بهت تلفون کنم اما دیدم بهتره که رو در رو صحبت کنیم
08:56باز چی شده؟
08:58تو فکر میکنی که حالیت پدر بچته و اونو بخشیدی
09:01اما حالیت بهت خیانت میکنه
09:03چه خیانتی؟ راجبه چی حرفی؟
09:05شاهیکا دوباره برگشته
09:08حرفتو باور نمی کنم داری دروق میگی
09:11نه فقط برگشته بلکه تو شرکت حالیت شروع به کار کرده
09:17نه نه داری دروق میگی حرفتو باور نمی کنم
09:20حالیت به من و نادر گفت که بریم اتاق جلسه
09:22بعدشم یهو شاهیکا خانم جلومون ظاهر شد
09:25این دیگه چیه؟ نکنه اینم بازی جدیدتونه
09:28این بارم تو و نادر و شاهیکا دست به یکی کردیم
09:31یلیس چشاتو باز کن دختر
09:33حالیت و شاهیکا در مقابل من و نادر دست به یکی کردن میفنی؟
09:37حالیت همچین کاری نمی کنه
09:38با آدمی که بهش ضرب زده هم کاری نمی کنه
09:40امیدوارم فقط استخدامش کرده باشه
09:43اگه دوباره باهاش نام زد کرد تحجب نکن دختر
09:46این درک باز کن پا تو از گیریمه دراستر نکن
09:49اوکی اصلا نمی خواد حرفم رو باور کنی
09:52میتونی همین الان بری شرکت و همه چیز رو ببین
09:54لابود الان شاهیکا خانم داره اتاقش رو مرتب میکنه
10:01آیسل
10:02آیسل بود و پالتو و کیف همو بیا
10:14ایوای برمن
10:15کی فکرش رو میکرد دوستای قدیمی دشمن هم بشن
10:26دل و جرعتت واقعا قابل ستایشم
10:29من مجبور شدم پر دل و جرعت باشم نادر
10:33شاهیکا تو هیچ وقت مجبور به انجام کاری نمیشی
10:37حالیت جمع پیده کرد و اومد سراغم چی کار میتونستم بکنم
10:41زمنان اگه یدت باشه جنابالی خوب منو پیچ شندی
10:45پوری که حقم بود و تو به هم ندادی
10:48من اون پولو بهت ندادم چون حقتت نبود
10:51بروسر اصل مطلب
10:52حالا که بعد همکاری با حالیت اومدی سراغ من
10:55لابت خاسته یزم داری
11:00خاسته که نه
11:01بقید از دیگه خواهش کوچیک دارم
11:04بیشندم
11:06نادر
11:07بکنم وقتی داشتی رو اسم من ختمی کشدی
11:10یادید رفت که من چه آدم با حوشی هستم
11:13با حوشم ما به درد نخور
11:17ما یه آلم رز مشترک داریم مگه نه
11:22گناه قتل شوهر سابقم به گردن هر دومونه
11:25این یعنی که ما شریک جرمیم
11:28حالا که انقضی بیپرده راجب این موضوع حرف میزنی
11:31پس داری تحدیدم میکنی
11:35من که نمیتونستم زندگیمو
11:37دست یه آدم سابقه دار بسپرم
11:40همه یه پیامو و مکالمات و مدرک دست منه
11:44یدت رفته
11:46و حتما اگه بلایی سر تو بیاد
11:48همشون رو رو میکنی
11:50بینگا
11:51دیدی
11:52دیدی چقدر خوب همو میفهمیم
11:55شاهی که تو اصلا منو نشنختی
11:57ندر
11:58همه ی اون مدرک در دو جای مختلف
12:02در دو صندوق مختلف نگهتری میشن
12:04یعنی پس بهتره برای سرمتی من دعا کنی
12:07البته اگه نمیخواییی خاطره یه جدید
12:10به خاطرات ازدف بخش قبلی توی زندان ازدفه بشه
12:13این حرفا رو تو هواپیمای حالی تازبر کردی
12:16نه
12:18اگه گوشی رو روم قط نمیکردی
12:21همش رو میشنیدی
12:24پس بیا یه کاری بکنیم
12:28پولی که میخوای و بگیر و برا
12:30اینطوری هیچ کس درر نمیکنه
12:32ای دده بیداد
12:34کش که اینو زودتر به من میگفتیم
12:39اینقدر من تو زحمت نمیفتادم
12:41پول فردا تو حسابته
12:43واقعا نزد مچکرم ندر
12:44تو یه دوست واقعی هستی
12:47اما قرار دادمونی کچودو تغییر کرد
12:52دو برابر پولی که قولش رو به همدادی و میخوای
12:57دیوونه شدی
13:02عظیم نن
13:03نصف سهمی کس حالت گرفتی رو
13:05باید بنامه من کنی
13:07فقط یه شانس داشتی
13:10اونم از دست دادی
13:13برحال فکرتو بکن
13:15جانی دلم
13:23بیا تو
13:28بیا بیا
13:37شایکا
13:39میخوام یه آدابری کنم که از این به بعد حواست به یه چیزی باشه
13:43چی؟
13:44ما دیگه با روال سابق پیش نمیریم
13:46تو هم مثل بقیه کارمندا باید برای دیدن من از منشیم اجازه بگیری
13:53الان پیش ندر بودم
13:55از این که اومدم طرف تو خیلی نراحت شده
13:58خواستم در جریان باشی
14:00خب منم واسه همین آوردمت
14:05این زنی که اینجا چی کار میکنه؟
14:07آه یلیز جان
14:09سالم عزیزم
14:10آرون باش تا توضیح بدن
14:13زود باش بگو حالیت
14:14مگه تو بگیر لیز نگفته بودی که من برگشتم حالیت جان
14:17ای بابا کشکی بهش زودتر گفته بودی؟
14:21شایکا بارو بیرون
14:24باشه؟
14:24همین الان میرم
14:27نمیخوام دوباره باعث دعوی خانوادگیتون بشم
14:30شایکا
14:31گفتم بارو بیرون
14:32نمیخوام دارم میرم
14:33قایه از برگشتنم خبر نداره میرم خونه اون
14:36پس فردا میبینمت
14:37یلیز جان
14:38تو همارقه به خودیت باش عزیز دلم
14:47حالیت تو چطور تونسته این کارو با هم با کنی؟
14:50برای یه بار آخر بهت یه فرصت ددم
14:52این چه کاریه که کردی؟
14:53من هیچ کاری نکردم
14:54قضیه اونجور که تو فکر میگونی نیست
14:56آرون باش تا توضیح بدن
14:58این زن هممونو مصبوم کرده بود
15:00هممون داشتی میموردی
15:01اون وقت من از این در میشندم که دوباره برگشت شرکت
15:04تو چرا همچین اجازهی بهش دادی؟
15:06تازه نامزد سابقتم هست؟
15:07نیدیز
15:08واسه این که بتونم حساب ناده رو برسم
15:10شایکا باید اینجا باشه
15:11یارو میخواد شرکت همو ازم بگیره
15:13من دیگه هیچ کدوم از حرفای تا رو باور نمی کنم
15:17برگشتن دوباره شایکا به این معنی نیست که بشه اعتماد دارم
15:20اون ادان فقط یه محرست برای شکست دادن نادر
15:23تا دو هفته پیش که نامزده بودش این دست دو دسته هم میگشتین
15:26انتظار داری قبول کنم که بیاد اینجا با تو کار بکنه
15:29منو نصیت نکن من بیدونم دارم چیکار میکنم
15:31یه خورده دیگه در دور روچگر بذار دو ماه دیگه همه چی درست میشه
15:34دو ماه دیگه؟
15:35بابا این زنی که تو این دو ماه دخل هممونو میاد
15:38هیچ غلطی نمیتونه بکنه
15:39همه چی تحت کنترول منه
15:41خواهشن تو همینو بپم
15:44حالیت
15:45بهتر دیگه تصمیم تو بگیری یا ما یا شرکت
15:48این چه سالیه؟
15:49اگه این شرکت وجود نداشته باشی که خانواده اون از هم میپاشه
15:53چرا نمیپمی؟ چرا کمک نمی کنی؟
15:54من برای کمک کردم به تو چه فداکاری هایی که نکردم یادت رفتیم؟
15:58زندگی متحلی همینه این دیست
15:59نه حالیت
16:00زن تو بودن همینه
16:13صدقی رو سداشت کن بگو بیاده
16:15چه از خانوم
16:23حالت چطوره؟
16:25میشه لطفا تنهان بذاری؟
16:29بیرون که اومدی دیدم اصابت خورده نگران شدم
16:32شما چرا باید نگران من باشید؟
16:34تازه همیه اینو تخصیر شماست
16:36از روزی که وارد زندگیمون شدیم یه روز خوش نداشتیم
16:39اونی که باید از دست شسابانی باشی من نیستم
16:43شاهی کارو شما وارد زندگی ما کردید
16:45زنی که چسبیده ولمون نمی کنید
16:47عزیز شوهرتون رو برش گردونده
16:49به خاطر شما این کارو کردید
16:51خیلی خواه بست دیگه دست از سرم برداری
16:53نه اصابم خورده نمیخوام بیشتر از این حرف بزنم
16:55پس این سرقی کجا موند؟
16:57باشه
16:59اما اگه خواستی حرفی بزنید
17:01یا دلیل واقعی تمام این ماجره ها رو بدونید
17:04من همیشه در خدمت تصدیم
17:27موسیقی
17:47میشه یه فنجون چای سبز برم بیاری؟
17:49چشم خانم
17:56شایی که؟
17:59عزیز دل امه خوش اومدی؟
18:02دلت برم تنگ شده بود؟
18:04تو اینجا چی کار میکنه؟
18:06پس تنگ نشده
18:07اما من دلم برات تنگ شده بود
18:09سب کن ببینم
18:10کهیام میدونه تو الان اینجایی؟
18:13هنوز نم
18:13تازه رسیدم
18:15الان میخواستم زنگ بزنم بهش بگم
18:18ببینم تو با اون همه گندی که بالا وردی
18:21چطور جارت کردی برگردی؟
18:24برگشتم چون که هیچ کاری نکردم
18:27درسته که پشت سرم خیلی حرف زدنه
18:29اما میدونی که
18:30هیچ کدیمش واقعیت نداری
18:34عجب آدمی هستی
18:35بابا دیگه من میدونم تو چی کارا کردی
18:37چطور میتونی اینقدر بیخیال باشی؟
18:39چطور میتونی برای خودت نیری؟
18:40البته پیچه همه انقدر راحت نیستم
18:43و برای چون طرفم توی خیالم راحته
18:45به هر حال ما شرک جلمیم
18:47مگه نه؟
18:48میخوایی منو بترسونی؟
18:49نمیترسم اصلا میرم همه چی رو به کایا میگم
18:52آره جونم برو بش بگو
18:54فکر خیلی خوبیه
18:56اما
18:57از کدومشون میخوایی شروع کنی اید؟
19:03از این که چطوری اریمو چیز خور کردی؟
19:06یا این که به چه علت
19:08با لیلا ازدواش کردی؟
19:09گرچه تو مثل احمقا عاشق لیلا شدی
19:12این حساب نیست مگه نه؟
19:14موضوع اریم حساب نیست
19:15من نمیدونستم چی دارم به خوردش میدم
19:17گول حرفای تو رو خوردن
19:20دونستن یا ندونستنت فرق نمی کنه
19:22هر دوی ما گنخ کاری متوجه شدی؟
19:25تو میتونستی جلوی خشمتو بگیری
19:26اما ترجیح دادی با من همکاری کنی
19:28و تلافی گذشتر رو در بیاری
19:30حالا این وسط مغصر کیه؟
19:31واقعا که خیلی رو داری
19:32اید اگه بخوایی میتونی همه چیو به پدرت بگی
19:35من از هیچ کسی نمیترسم
19:37تو این قضیه پای هر دومون گیره
19:41اگه از تو میترسیدم که
19:44دوباره بر نمیگشتم اینجا
19:46خب چرا دوباره برگشتی؟
19:52برگشتم چون از این به بعد
19:54برای حالیت کنی کنم
19:55آره درست شنیدی؟
19:57با موش بوده انه این درد سرارم داره دیگه
20:03واقعا که
20:09میخوام ازدواش کنید
20:23چی شد؟
20:25مگه خودتون نگفتید حاضرید به خاطر پسر تازه پیدا شدتون هر کاری بکنید؟
20:29این چه حرفیه میزنی مگه دیوونه شدی؟
20:34یا ازدواش میکنید؟
20:36یا دیگه هیچ وقت منو نمیدید؟
20:50حالت خوبه؟
20:53از وقتی اومدی لامتاکام حرف نزدی، قضیه چیه؟
20:57بد نیستم
20:59اید اندران دوت کرده بود، من خبر نداشتم
21:02اما من خبر داشتم
21:04جانر به هم گفت، مشکل پیش اومده؟
21:07نه، اندرک چیزی نگفت، اما اید یا خورده فکرش پریشونه
21:17برده؟
21:17سلم ددش جان
21:19شایکا؟ کجایی تو؟
21:21من الان خونه یه ددش همم تزیزیم
21:23چند روزه داریم دنبارت میگردیم، چرا بی خبر رفتی؟
21:26اومد ددش جان اصلا نگره نباش، حالم کاملا خوبه، اومدی خونه حسابی با هم گفت میزنیم
21:32باشه؟
21:35چی شده؟
21:36شایکا برگشته
21:37لیلی، من باید برم خونه، میشه بعدن هر بزنیم؟
21:40آره، آره، برو
21:47پرونده رو پیده کردم، بذارو برم برم برمشونه
21:49نه، دست در نکنه
21:50رئیس؟
21:51بعدن
21:54چشم بود؟
21:56لیلی، باز چه خبر شده؟
21:58شایکا زنگ زد
21:59خب
21:59برگشته؟
22:00چه؟ چه گفتی؟
22:02کهی برگشته؟
22:03همین الان زنگ زد به کاری ها دیدیم که اونم با عجله رفت
22:06هی داده بیده
22:07یعنی آبتون کبر داره؟
22:08من میتونم، این زن برگشته که کار نتمومشو تموم کنه، میخواد همه اونو بکشه
22:13حالایی که برگشته، پس حتما از اون قضیه مصموم کردن قصر درفته، وای خودش
22:17دیگه همکی داریم شروعش میکنی
22:20خوهره من تو راحت باش، راحت باش، تو اسم تحلیس مقتولینه، ما این که اونباله باره
22:25ای بابا کدوم، قتل ما که هنوز مطمئن نیست این کار اون بوده، سانیا دیگه جرعت نمیکنه همچین کاری کنه
22:30ما خیلی رو دیدیم که دوباره جرعت کردن آدم بکشن، تا از این زندگی روتین ماست، تو هم بهتر عادت
22:35کنی؟
22:35تو میشه گفتی این بهترانی روز زندگیمونو باور کن راست بگرد، اون بگذاریم، من برم آب جی مرم برایتی هایت
22:40مورد داشت خدا پشت پناهیت
22:41آیا یه یه یه لحظه موبایل هم رو جا گذاشتم، بس برمونم، دکیانو چه خاک بسرمون بریزیم، این خدا
22:51تو چهت شده لیلی؟ گفتم که تو راحت خودش
22:55هر وقت فکر میکنم همه چی رو برای شده یه مشکل جدید به وجود میاد
22:59حس میکنم درست وقتی که زندگی من داره رو برای میشه، زندگی کایا داره به هم میریزه
23:05راستش، نمیخوام نگرانت کنم، اما اوضاع زندگی اون قرار قراش میشه
23:09دوبله شده در اسدیو جم
23:14هنوزم باورم نمیشه به خدا، بابت برداشته اون زنی که یه قاتلو دوباره تو شرکتش استخدام کرده
23:19درسته اما خب اونم لابود یه فکری تو سرش هست که برداشته همچین کاری کرده
23:23آخه چه فکری زهرا، اون با این کار شخصیت منو زیره پاشله کرده میفهمه؟
23:27خیلی خب یلیس، حالا آرون باش، ببین منم شکه شدم، اما تو دیگه زیادی داری گندش میکنی، هرکی ندونه فکر
23:32میکنه بابام برداشته شای کار عواجت تو کنه
23:34خب آره، فقط همینو کم داشتم
23:37ببین باهاش داره کار میکنه، کار، آرون باش، سن کن به حسابت مسلط باشی
23:41باز چی شده ها؟
23:43لیلا، بابا چوهی کارو تو شرکتش استخدام کرده
23:46چی؟ آره، مگه میشه؟
23:49میبینی که شده، این بابای تو باز کار خودش رو کرده
23:51به نظرتون اید خبر داره
23:53بابای چی میگی تو؟ من دارم راجب اون زنی که یه قاتل حرف میزنم اون وقت تو به فکر اید
23:58خودتی؟
23:59البته حق داری دوباره از اون ایدم استفاده میکنه، حواستو جم کنه
24:02نه بابا، دیگه نمیتونه گلشت بزنه، این در ایجازه نمیده
24:05آه، اینطوری فکر کن، نه اینکه اید به حرف این در گوش میده
24:08اما من باید اینو بفهمم
24:09زود باش زنگ بزن به شوهره تا دیر نشده تا آتوش در بیار
24:12آیسن، بروی یه قرصه سردرد برام بیار از اونهایی که دوزش بیشتره یه لیوان آبم بیار
24:17چشم خواهی؟
24:18ببینید چی میگم
24:20وقتی بابا تون اومد بگید طرف منو بگیرید و فهمیدید چی گفتم
24:26چرا دارین همدیگر رو نگاه میکنید؟
24:28من بارها به خطر شما دوتا به بابا تون چقدر دروخ گفتم
24:32خب شما هم یه دفعه به خطر من راستش رو بگید
24:35بدش من آیسن
24:37آره دیگه شما که مضموم نشدید خیالتون راحته
24:42تو بیشتر از همه حال منو میفهمی آیسن خیلی مراقب خودت باشه
24:46اون ابلیس دوباره برگشته
24:49زهراتو هم بیا موهایی منو بکش
24:51مطمئن یلدیز اگه بخوایی با کمانه میل این کارو برات میکنم
25:01ددش شد
25:03کجا بودی تو؟
25:05یه چند روزی خواستم از اینجا دور باشم
25:07شایکا چرای این آد بیخیاری؟
25:09این همه زمان کجا بودی؟
25:10داشتن با انوان مزمون دو مرد میگشتن
25:13من به محض برگشتن رفتم پیش پولیس و اظهارتمو بهشون گفتم
25:16لطفا راستشو بگفت چی شده؟
25:19وقتی فهمیدم حالیت با من ازدواج نمیکنه و برمیگرده سراخه یلیس احسابم خود شد
25:24برای همین گذشتم رفتم
25:25بح بح چهار نفر رو مسموم کردی یا گذشتی رفتی؟
25:28میگم تو اون قضیه من ایچ دستی نداشتم چرا متوجه نمیشی؟
25:32حسابم خورد بود خواستم از اونجا برم فقط همین
25:34پس چرا لحظی آخر به من خبر دادی؟
25:36دادش حالیت قرور منو زیر پای خودش ره کرد
25:39احتیاج داشتم یه مدت با خودم خلوت کنم
25:41متوجهی؟
25:42زمنان اگه یادیت باشه اون شبی که اومدم اینجا جنبالی منو بیرون کردی
25:46خودم میخواستم بهت زنگ بذارم
25:48آره دیگه من گفتم بارو تو هم رفتی
25:49در تمام این مدت هم من داشتم از تو دفع میکردم
25:52به اینش فکر کردی؟
25:53من کاری نکردم که تو بخوایی از من دفع کنی
25:55فقط خواستم یه مدت با خودم خلوت کنم
25:58تو چرا اینقدر علکه گندش میکنم؟
25:59من گندش میکنم؟
26:00شایکا تو واقعا دیوونه ای
26:02همه میگفتن شایکا آدم بدیه
26:04حتما شایکا این کارو کرده
26:05منم مجبور شدم ازاد دفع کنم
26:07اصلا برای مهم نیست که مردم پشت سرم چی میگن
26:09اگه من گناه کار بودم
26:10حالی دوباره برمیگش سراغ من
26:13حالی دوباره اومد سراغ تو؟
26:15حالی دوباره اومد سراغم
26:17یعنی ازم خواست که دوباره با هم دیگه کار کنیم
26:20یعنی چی؟
26:22درست شنیدی برادر؟
26:23یعنی درسته که عشقمون تموم شده
26:27اما لابت هنوزم یه فکرهایی داره دیگه
26:29یعنی تو دوباره میخوایی بخاریت کار کنی؟
26:32منظورت اینه؟
26:33بله منظورم دقیقا همینه
26:35اومد گفت بیم از دوتا دوست کارمونو پیش ببریم
26:37تا اوضای شرکت رو رو براه کنیم
26:39منم نتونستم جواب رو دیده
26:40مگه نگفتی دلت چکسته بود
26:42قرورت زیر پاش لح شده بود
26:43چه زود فراموش کردی؟
26:45تو داشت من اونقدر احمق نیستم که با خاطرات گذشت زندگی کنم خور؟
26:48پس بیخیال
26:49هرچی بوده تموم شده رفتی
26:51زمنان این کار منه
26:52و قراره ازش بوله بیارم
26:54من هیچ وقت نفهمیدم تو واقعا حرفت تو زندگی چیه؟
26:58اما اینو بدون که من موافق کار کردنت با حالیت نیستم
27:05چه موافق باشی
27:07چه نباشی به هر حال من تصمیمم رو گرفتم
27:11حالا هم با اجازت میخوام یکم استراحت کنم
27:31باورم نمیشه به خدا
27:32انگار دعوای قبیله گرگاز
27:34یه طرف تو و نادر
27:35یه طرف حالیت و شایکا
27:37اصلا فکرشو نمی کردم حالیت این کارو بکنه
27:40سما اونو زیادی دست کم گرفتی
27:41فکر کردی حالیت رو دست میخوره و میشینه تماشه میکنه
27:44نه میدونستم که تلافی در میاره
27:46فقط انتظار همچین کاری رو نداشتم
27:49آخه چطور تونسته به شایکا اعتماد کنه
27:51و دوباره بره سراغ اون
27:52من مطمئنم این دوتا یه قول و قراره با هم گذاشتن
27:55حالیت آدم احمقی نیست
28:01یه جنگ خیلی سخت و طاقت فرسایی پیش رو داریم
28:04فقط خدا کنه دوباره بلا سرمون نگی
28:06درست وقتی دوباره جن میگیریم
28:07درست و لحظه ای که میخواییم سعود کنیم
28:09با کله میخوریم زمین
28:10من که دیگه نا ندارم
28:11حس سربازی دارم که چهار تا گله زدن جای حساسش
28:14نگره نباشت حسیزم
28:15ما خیلی بلاها سرمون اومده
28:17اما نموردیم
28:18از اخت این یکی هم برمیام
28:20حالا میبینیم
28:21اما بالاخره دست شاهیکا رو باید رو کنم
28:24هر طوری شده یه آتوهی باید پیدا کنم
28:26تنهای کسی که میتونه دستاون رو کنه نادره
28:28اما فکر نمی کنم چیزی به تو بگه
28:30آره راستش منم فکر نمی کنم
28:34اما
28:36مطمئنم نادر در مورد شاهیکا خیلی چیزا میدونه
28:41آبجی
28:42میگم
28:43نکنه این دوتا فردا پس فردا
28:45با هم دست بیکیشن تو و حالی تو بکوبن زمین ها
28:52امکانش هست جانر
28:54از این به بعد باید حواستمون رو خوب جمع کنیم
29:05من فکر میکنم نادر این حمله شاهیکا رو نمی بخشه
29:09اما ما که
29:12ما که هنوز خوب نمی شنستیمش درسته؟
29:14آف
29:15عجب گیری کردیم
29:17من که دیگه رد دادم دارم دیوانه میشم
29:19به نظرم بهتر کشش ندیم
29:21بیاد از تهم رو بگیریم
29:22بریم دم تیمارستان
29:23به این ما آمدیم خودمونو معرفه کنیم
29:24بذار بگیریم قول زنجیرمون کنن
29:27عجله نکن سب کن
29:29من میدونم چی کار کنم
29:35خوبی؟
29:37خوبم چطور؟
29:38چه میدونم؟
29:39آخه شاهیکا برگشته
29:41از برگشتن شاهیکا خوشحال شدم
29:43اما از این که میخواد دوباره با حالیت کار کنه نراحتم
29:48حتما یه نقشهی تو سرش هست
29:50همینطوری که علیکی بر نمیگرده
29:52منظور چیه؟
29:56ببین شاهیکا خوهرتون
29:58میدونم نمیتونی بدیاشو قبول کنی
30:01اما حد دقل
30:02قبول کن که اون یه فرشته نیست
30:05اید
30:07همین الان هرچیو میدونی بگو
30:10اگه بعدن به فهمم چیزیو ازم قایم کردی
30:13بد جوری ازت شاکی میشم
30:16ببین
30:17من خیلی بهش اعتماد داشتم
30:19اون خیلی قولا به من داده بود
30:21فکر میکردم هیچ وقت پشتم رو خالی نمیکنه
30:23اما
30:26کارایی که این اواخر کرد
30:30نمیدونم
30:30منو بد جور معیوز کرده
30:32منظورم فقط همین بود
30:34فقط همین
30:37برای
30:39باشه اید
30:41حرفتو باور میکنم
30:44راستی میدونم الان وقت مناسبی نیست
30:46اما باید به هم حرف بزنیم
30:48حرف بزنیم
30:50تو اندر به حرفایی من فکر کردی
30:54قضیه یه ازدواجو میگی
30:56اید تو رو خدا بچه نشو
30:59چرا نمیخوای بفهمی
31:01منو اندر دیگه هم دیگر رو دوست نداریم
31:03اشبا علاقمون مربوط به گزشته هاست
31:05پس این که میگفتید
31:06به خاطر من حاضرید هر کاری انجام بدید
31:09علاقی بود داره
31:09البته منم همین حدثو میزدم
31:11اما
31:13معلومو اشتباه نکردم
31:14اید خواسته تو اصلا منطبی نیست
31:18اهما پس منظورتون مود که به خاطر تو
31:20هر کار منطقی رو انجام میدیم
31:23اید خواهش میکنم بچه گا نرفتار نکن
31:26سعی کن ما رو هم درک کنی
31:27من فهمیدم شی به چیه
31:29بذار از اندر خانمم بپرسم
31:30بعد تصمیمم و بهتون میگم
31:32منظورت کدوم تصمیمه
31:36خواهیم دید
31:51پردرست دیگه عزیزم
31:52داری میری بیرون؟
31:54بله
31:55تو هم از آخرین روزایی که تو این خونه اصیل لذت ببر
32:06به امش رفته
32:11آیه اینی خودم
32:14پسر من چی کار میکنه؟
32:15پسرم؟
32:18تو که هنوز اخواد تو همه
32:19انتظار داری خوشحال باشم
32:21من که همه چیو بهت گفتم
32:23چرا درکم نمی کنی؟
32:25من چیو باید درک کنم؟
32:26میدونی مشکل تو چیه؟
32:28این که نمیتونی هم درده کن
32:29که این تو؟
32:29فقط خونه تو بذار جایی من
32:30تو چی؟
32:31تا حالا خود تو جایی من گذاشتی؟
32:33تو فقط یه کار بلدی
32:34مقصر دونستن من
32:35حالی تو با وجود من رفتی با اون زنی که نامزد کردی
32:38گلدیز
32:38میگم کارمه کار
32:39اون وقت تو هنوز به فکر شایقا نامزدی هستی
32:42یه خود من خود تو کار بگذاشت
32:43پیش بچه سر من دادن
32:44بس اینقدر رو اصابم را نرو
32:46من که نمیتونم به خاطر حسادتوی تو
32:48از همه چیم بگذرم
32:48من زندگیم و پای این شرکت بذاشتم
32:51تو فقط میتونی از من بگذری
32:52بیا پسرتو بگیر
32:53بده
32:55جونم
32:57جونم پسرم جونم خنده اصلم
32:59ته تقاری بابا
33:00معاملت خیلی بد اخلاق
33:03مگی نه؟
33:05دادش
33:07میخوام قهفه درست کنم
33:08تو هم میخواره؟
33:09نمیخوام
33:12میبینم که در نبوده من
33:14زود با اید پدر و پسر شده
33:15تو رو خدا شایکا
33:16همه مشکلاتمونو حل کردیم
33:18الان نوبت اید شده؟
33:19ما که رجب همه چی حرف زدیم
33:21اگه چوزه دیگه یه هست که میخوای بدونی
33:23بپرس
33:24سعی میکنم جواب بدم
33:28ببین شایکا
33:30اگه داری چیزی آز من پنهون میکنی
33:33بدون که من کوچکتر جزیات هر چیزی رو پیدا میکنم
33:38گفتم که نه
33:39میتونی بری از حالیت بپرسی
33:41اون اونقدر هم احمق نیست که کارش رو بیست باره
33:44دست کسی که بهش اعتماد نداره
33:51ایدو و لیلا به کجا رسیدم؟
33:53دارن طلاق میگیرن
33:55حیدت بیداد پس مشکلشون حل نشد
33:57همین جوری که حل نمیشه
33:58هر دوشون افتادن رو دندریلچ
34:00حالیتن با این وصلت معافق نیست
34:04میخوایی من باشون حرف بزنم؟
34:05اصلا خواهشن تو با هیچ کس حرف نزن
34:08لازم نکرده
34:08خیله خب بابا حرف نمیزنم
34:12انگار همتون از من میترسیدم
34:14چه رفی به ترسیدن داره
34:16تازه اید به اندازه کافی
34:18افکارش پریشون هست
34:18یه طرف من یه طرف اندر
34:20تو برای چی باید حرف بزنی؟
34:21اید اصلا آشق درامه میدونی؟
34:23بدری مثل تو گیرش اومده
34:24به نظر من باید کلشم به نزه هوا
34:26این براش کافی نیست
34:30مگه دیگه چی میخواد؟
34:33میخواد منو اندر با هم ازدواش کنیم
34:38چی؟
34:39مگه نش نیدی؟
34:40میگم میخواد ازدواش کنیم
34:48بهش گفتی همچین چیزی غیر ممکنه؟
34:50آره گفتم گفتم
34:53اما نمیخواد قبول کنه
34:54اینطور که مرموه هاره هاره ها با اید درگیرستیم
34:58میخواد قبول کنه میخواد قبول نکنه
34:59درسته که بسرته اما تو مجبور نیستی
35:01همه ی خواست داشت رو به جا بیاری
35:04خواهشان اینقدر بهش رو نده
35:11آف
35:12وای من خمداره سوت میکشه
35:14دیگه نمیتونم به چای کافی کنم
35:15آخ
35:18آخ
35:19جانه
35:20آخ
35:21یه مشکل دیگه ایم داریم
35:23دیگه چیه دیگه چیه
35:25من دارم بوهران اکزیستانسیال
35:27دست و پنجه نر میکنم
35:28دیگه چه مشکلی داریم
35:29اید میخواد منو کایا ازدواش کنیم
35:31چی؟
35:31نفهم میدونم چی میخواد؟
35:33شنیدی که
35:34میخواد یه خونواده بشیم
35:36هه
35:36واقعا کجا بچی لوسیه
35:39حالا دیدی پس من حق داشتم ازش خوشم نگید
35:41انقد لیلی به لوگاش گذاشت چی تو پررو شد
35:43باید بدون این که ناراحتش کنیم
35:46و دلشو بشکنیم بهش بفهمونیم
35:48که همچین چیزی ممکن نیست
35:49همم
35:50تاست نقشهایی که برای این نادر کشیده بودیم
35:52نقشه براب شد
35:53همینو بگو
35:57با رضا رو باز کن
36:04تا اسمش رو بردیم سر کلش پیدا شد
36:07سلام برویم ماه جانر
36:08به فرمه تو
36:09به فرمه تو
36:10ایت خوش آمدی پسرم
36:12خیلی ممنونم
36:13جانر دیگه چیه؟
36:15من دایی تو هم پسر جون
36:16دایی صدام بزن دایی
36:17ای بابا میخوایی مامانه چهار کنم
36:19اما به من که میریسه جانر
36:20اها پس هم در جرین اخبار هستی
36:22چی میگی تو؟
36:22چی میگی بچه جون نسلامتی؟
36:24من نزدیکترین فرد به مادر تمامی فهمی؟
36:26بس دیگه خواهش میکنم جر رو بحث نکنیم
36:28ایت اتفاقی افتاده؟
36:30نه آمدم حرف بزنیم
36:31اخوه هنوز به من جواب ندادید
36:34بیا بشین با هم حرف بزنیم
36:36اینطور که معلومه پس جوابتون منفیه
36:39من دیگه مزرمتون مکنیم
36:40ایت
36:41بیا لطفا
36:42بیا یه دقیقه بشین
36:44اجازه بده همه چیزو بهت توضیح بدم بیا
36:46خوب گوشم با شماست
36:54ایجون
36:55ببین
36:57من خیلی خوشحالم تو پسر منی
36:59خوشحالم که
37:01برای حل کردن مشکلاتمون داریم
37:03با هم دیگه تلاش میکنیم و سحی میکنیم
37:05اما
37:07من برای آیندن برنامه های دیگه ای دارم
37:09و مطمئن باشیم برنامه ها
37:11همش به نفع تو و برادرته
37:13مطمئن باش
37:14فهمیدم پس من جایی توی آینده شما ندارم
37:16ها بچه جون مگه نشنینی مادرت چی بود
37:19اجازه بده جانر
37:19منظورت از این حرف چیه؟
37:22من با کایه هم حرف زدم
37:24اونم جواب منفی دار
37:25جواب شما هم که منفیه
37:26پس خواستایی من چندان
37:27برای شما هم مهم نیست
37:30این چه حرفیه؟
37:31معلومه که اینطوره نیست
37:32یعنی
37:33فقط این کار
37:35کار آسونی نیست
37:36یعنی اصلا امکان پذیر نیست
37:37میفهمی که منظورم اینه
37:39فهمیدم پس شما میگید
37:40ما به اندازه کافی
37:41با بعد زجره که به تو دادیم
37:42عذاب وجدام میکشیم
37:43و حالمون بده تو هم به همین اکتفا کن
37:45با چیزهایی که برات میخوریم
37:46سرگرم باش کاری هم به ما نمیشیم
37:48نه نه نه اصلا اینطوری نیست اصلا
37:50نه
37:50فهمیدم شبتون بخیر
37:51کجا میری کجا میری ایت؟
37:55چه همیتی داره
37:56ما که دیگه قرار نیست هم دیگر رو ببینیم
37:58بید؟
37:58یعنی چه قرار نیست هم دیگر رو ببینیم؟
38:00شبتون بخیر انده خانم
38:02جنر
38:04بید؟
38:05بید یه لحظه سب کن بای سا
38:07بید؟
38:07آبجی جون آبجی جون بیا تو ببینم بیا بیا
38:10گوله حرفای نه خور
38:12این خودشو به مشمردگی میزنه
38:13افقش میری دوری میزنه
38:15بعدش بر میگرده خونه کایا
38:17آخرم اگه کجا رو داره که بره؟
38:19امیدوارم اینطوری باشه که تو میگی
38:41چی شده؟
38:42زبونتونو موش خورده؟
38:44نه موش نخورده
38:45فقط روز خسته کننده ای داشتیم
38:47برای همین خیلی خسته هستیم بابا جون
38:49چرا دروغ میگی زهرا؟
38:50به باباتون بگین که چرا از دستش دل خوریم
38:53بگین دیگه
38:53گیلیز
38:54از دستش دل خوریم
38:57آآ
38:57بند خدای اریم هنوز از چیزی خبر نداره
39:00اریم جون تسلیت میکم
39:01مشکل قدیمیمون برگشته
39:03به یه مشکل جدید تبدیل شده
39:05چی شده؟
39:05میشیست تمو بش کن دیگه
39:06چه مشکلی؟
39:07چرا ایچی به من نمیگین؟
39:10شاییکا دوباره برگشته
39:11و تو شرکت بابا استخدام شده
39:13چی؟
39:13دمت گرم لیلا
39:14تو از همه ی اینا آدل تری
39:18بابا
39:19پسرم این قضیه کاملا مربوط به کارمه
39:21لزومی نداره شما نگران این چیز آنچه
39:23میشه بگی چرا این کار کردی بابا؟
39:24بپرس لیلا جون قربونه دهنت
39:26برای تو هم واقعا متحصم
39:27بگی چرا کار کنم؟
39:27یه لیز بگم بابا چرا این کار میکنی؟
39:29چی بگم آخه؟
39:30آخه من که حرفی نمیتونم بزنم
39:32نه تو فقط به فکر خودت باش
39:35شما هدفتون از این حرفت چیه؟
39:37میخوایی تصمیمات منو زیر سال ببرین؟
39:38این تصمیمات رو زندگی امام تأثیر ده
39:40یعنی چی؟
39:41مگه شاییکا بایتو بانیه بلهی که سرشم اومد نیست؟
39:44لابد نیست که بابا دستش رو گرفته آوردتش تو شرکت
39:47بذار توضیح بدن
39:48شاییکا فقط برای دو ما اینجاست
39:50یه مشکلی برای سمام شرکت پیش اومده؟
39:53مشکل من که حل شد برمیگرده
39:55جواب سوال لیلا این نبود
39:57خدای خودت سبرم بده
40:01شاییکا بعد از برگشتنش رفته پیش پولیس
40:03و همه چیزو بهشون گفت
40:05اون هیچ ربطی به مصمومیت ما نداره
40:07لابدون مارمولک رفته به پولیس هم رشوه دده
40:10زمنان حتی اگه بیگناهم باشه
40:12مگه نمزده سابقه جنابالی نیست
40:14نمیشی
40:14مامانم خبر داره
40:16خیلی خوب بسه دیگه تمومش کنید
40:19اگه سوالاتتون تموم شد
40:20بذارید غذامون بخوریم
40:22وفرین لیلا
40:37بله اندار
40:38کایا ایت خونه است
40:40هنوز نایمده چه تو مگه
40:42آمده بود اینجا
40:44یه سری حرفای عجیب و غریب زد
40:47بعدش هم گذاشت و رفت
40:48زنگ میزنم موبایلش خاموشه
40:49تا الان دیگه باید برمیگشت خونه
40:54خب چه حرفای عجیب غریبی؟
40:56بهش گفتم
40:57قضیه ازدواش کردنمون منتفیه
40:59خیلی اصابانی شد و گفت
41:01دیگه هیچ وقت منو نمیبینید
41:03نمیدونم
41:03شاید رفته یه دوری بزنه آروم بشه
41:06به دلت بد رو نده
41:07به نظر من دیگه کم دیگه
41:09سب کنیم ببینیم چی میشه
41:10باشه اگر خبری شد
41:11حتما منو تو جریان بذار
41:13من بازم بهش زنگ میزنم
41:14تو هم اگه خبری شد به من زنگ بزن
41:17چی شده؟
41:19اید رفته
41:20خونه اندر درباری ازدواجمون با شرف زده
41:23اندرم جواب منفی داده
41:24اونم اصابانی شده
41:25اید چقدر عوض شده
41:27وقتی دستیار من بود
41:29از این قلط های ازدفه نمی کرد
41:30این در چقدر زودون و شبیه خودش کرد
41:33شایی کا اید الان با مشکلات زیادی در گیره
41:35مشکل من مادر ایش لیرا
41:38من نیدونم چطوری سر براش کنم
41:40تو اصلا نگره نباش
41:41با این رفتدارای بچگانش
41:43حالا بیا بریم شام بخور
41:45تو بخور من میل ندارم
41:53حالا کی داری بد به درت را میدی
41:54شاید رفته پیش دوستاش
41:56شاید هم داره با مشرش دور دور میکنه
41:57برای چی اینقدر نگرانی بی خیال
42:00دلم داره
42:00مثل سیر و سرکه میجوشه
42:04میگم نکنه تصادف کرده باشه
42:06به بیمارسانو زنگ بزنی
42:07بی خیال آبجی جون دیگه داری
42:08زیادی شلوغش میکنی
42:13بدبختی
42:14هیچ کتوم از دوستا و همکلاسیاشم
42:16نمیشناسیم
42:17من که فکر نمی کنم این پسر دوست و رفیقی داشته باشه
42:20بس که بد اخلاقه یپس
42:21منم از همین میترسم جانر
42:23این بچه خیلی خیلی تنهاست
42:26نکنه رفته پیش لیلا
42:27امکان نداره حالی تلن خونه هست
42:29را راست میگه
42:31متاسفانه این بچه تو بچه سرراهی هم
42:33که نیز هر کنی بگی از این پسری گنده دماغ برمیاد
42:36احسابم خورد شد به خدا
42:40فقط همینو که هم داشتیم
42:54چی شده؟
42:55اتفاقی افتده؟
42:56داشتم با کایا چط می کردم
42:58فکر کنم یه مشکلی برای ای پیش اومده
43:01بعدم میاد از این پسره
43:03خیلی بیعدب و گستاخه
43:04خدا میدونه باز چه دستگاه داره
43:06نمیدونم
43:07حالا تو چی کار به اید داری؟
43:09بی خیال بابا بلش کن
43:10نه من کاری با اون ندارم فقط
43:14احساس میکنم من هیچ جایی تو زندگی کایا ندارم
43:17نه جونم این چه حرفیه
43:19اون که مجرده
43:20تا جایی که من میدونم خیلی وقت با کسی رابطه این نداشته
43:23اینطور که پیش میره نمیتونه داشته باشه
43:25چرا مگه چی شده؟
43:29اندر خانم بهم گفت پا تو از تو زندگیم بکش بیرون
43:32تجابیم نداره
43:33اون اخلاقش کلن همینطوریه
43:34تو خیلی جدی نگید
43:35شاهیکام که برگشته
43:37از این یکی باید بترسی
43:39اگه اندر بدگیر بده مشکلی نیست
43:41اما اگه شاهیکا بدگیر بده
43:43اون وقته که باید جل و پلاست رو جمع کنی و بری
43:45نمیدونم فکرم خیلی مشغوله
43:47یعنی
43:49کای آدم خیلی خوبیه
43:51اما اطرافیانش نمیذارن آسایش داشته باشیم
43:54تازه
43:56اگرم بخوام تو زندگیش باشم
43:58و به خاطر اون با مشکلات به جنگم
43:59نمیدونم اصلا انرژیشو دارم یا نه
44:02لیلی
44:03به نظر من تو زیادی به همه چی فکر میکنی
44:05مگه میشه فکر نکنم
44:08تازه از شهر اون حیلمی روانی خلاص شدم
44:10تا خواستم دو روز خوشحال باشم
44:11ببین چه گرفتاری شدم
44:12زندگی همینه دیگه
44:13اتفاقایی که باید بیفته نمیفتن
44:15اما اتفاقایی که نباید بیفتن
44:17پشت سر هم میفتن
44:20حالا تو که اینقدر عالمین
44:22بگو ببینم آخر اقابت من چی میشه
44:25ای کاش
44:26ای کاش میدونستم
44:27ببین تو اگه مطمئنی که کایه رو دوست داری
44:29و از بابت رابطتونم خیالت راحته
44:31میتونی از احده این مشکلاتم بر بیایی
44:33یعنی کاملا بستگی به خودت داره
44:35اما تو از ترس آینده نمیتونی
44:37از زمان حالت لذت ببری
44:38حراست میگی
44:40فکر کنم به خاطر تجربیات تلخ گذشتم
44:42زیادی به همه چی بدبین شدم
44:44سر کن یه خوده مضبطندیش باشی
44:46باور کن جدی میگم
44:47بذار زندگی در جریان باشه
44:49حکی اینطور
44:50اینا رو تو کدوم کتاب نوشتن کتاب زهرا؟
44:53نه کتابش رو نخوندم
44:54اما کاملا در جریان همه چیش هست
Comments