- 2 days ago
زندگی یلدیز با ملاقات با اندر آرگون تغییر میکند. خواهرش زینب کار در شرکت علیهان، شریک خلیل، را آغاز میکند. در حالی که یلدیز در تلاش است تا به آرزوهایش برسد، زینب به دنیای جدیدی وارد میشود که با اتفاقاتی روبرو خواهد شد که هرگز تصور نمیکرد...
یلدیز و زینب دو خواهر هستند که بسیار یکدیگر را دوست دارند. یلدیز از جوانی همیشه آرزوی ثروتمند و محترم شدن را داشته است. یلدیز به عنوان پیشخدمت در یک رستوران محبوب در میان جامعه اشرافی کار میکند و زینب نیز در یکی از شرکتها به عنوان کارمند فعالیت میکند. زندگی یلدیز با پیشنهاد زنی از جامعه اشرافی به نام اندر آرگون تغییر میکند. اندر به دنبال زنی است تا از شوهرش خلیل آرگون خلاص شود و بتواند با معشوقش زندگی کند، و یلدیز را برای این کار انتخاب کرده است. اندر به یلدیز میگوید که باید شوهرش را فریب دهد و در عوض پاداشی دریافت خواهد کرد. یلدیز این پیشنهاد را که نقطه عطفی در زندگیاش است، میپذیرد. شرکتی که زینب در آن کار میکند، توسط یک تاجر ثروتمند به نام علیهان خریداری میشود. علیهان و زینب تفاوتها و تضادهای زیادی دارند، اما این تفاوتها به مرور زمان به تعاملات مهمی تبدیل میشود. اما آنچه که یلدیز و زینب نمیدانند این است که علیهان شریک خلیل و برادر شوهر دوم اوست. بنابراین، تصمیمات آنها نه تنها بر زندگی خودشان تأثیر میگذارد، بلکه زندگی یکدیگر را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
بازیگران: طلعت بولوت شوال سام اونور توناج ادعا عچی سفدا ارگینچی شفاک پكدیمیر ایرم كاهیااوغلو باریش آیتاج سینان اروجلو نیلگون ترکسور کیوانچ کسابالی
سناریو: ملیس جیولک و زینب گور تولید: MEDYAPIM
یلدیز و زینب دو خواهر هستند که بسیار یکدیگر را دوست دارند. یلدیز از جوانی همیشه آرزوی ثروتمند و محترم شدن را داشته است. یلدیز به عنوان پیشخدمت در یک رستوران محبوب در میان جامعه اشرافی کار میکند و زینب نیز در یکی از شرکتها به عنوان کارمند فعالیت میکند. زندگی یلدیز با پیشنهاد زنی از جامعه اشرافی به نام اندر آرگون تغییر میکند. اندر به دنبال زنی است تا از شوهرش خلیل آرگون خلاص شود و بتواند با معشوقش زندگی کند، و یلدیز را برای این کار انتخاب کرده است. اندر به یلدیز میگوید که باید شوهرش را فریب دهد و در عوض پاداشی دریافت خواهد کرد. یلدیز این پیشنهاد را که نقطه عطفی در زندگیاش است، میپذیرد. شرکتی که زینب در آن کار میکند، توسط یک تاجر ثروتمند به نام علیهان خریداری میشود. علیهان و زینب تفاوتها و تضادهای زیادی دارند، اما این تفاوتها به مرور زمان به تعاملات مهمی تبدیل میشود. اما آنچه که یلدیز و زینب نمیدانند این است که علیهان شریک خلیل و برادر شوهر دوم اوست. بنابراین، تصمیمات آنها نه تنها بر زندگی خودشان تأثیر میگذارد، بلکه زندگی یکدیگر را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
بازیگران: طلعت بولوت شوال سام اونور توناج ادعا عچی سفدا ارگینچی شفاک پكدیمیر ایرم كاهیااوغلو باریش آیتاج سینان اروجلو نیلگون ترکسور کیوانچ کسابالی
سناریو: ملیس جیولک و زینب گور تولید: MEDYAPIM
Category
📺
TVTranscript
00:00چیزی میل دارین؟
00:01نه خیلی ممنون
00:02بفرمین
00:08چی میخواستین بگیم بفرمین؟
00:11یه لیز
00:12تا جایی که میدونم تو میخوایی روپای خودت وایسی درست میگم؟
00:17بله
00:17خب به نظرم بیا تو شبک کارتو شروع کن کارت آماده است
00:22دارین راست میگین؟
00:23اتفاقا من خیلی خوب از وقتی اون کار برومده بودم
00:26یعنی بیام
00:28نذاریم یه ذره فکر کنم
00:30به نظر من خیلی خوب از وقتش برمیای
00:32فکراتو بکن شبزنگ بزن نتیجه رو با این بگیم
00:35خب باشه
00:35به خاطر پیشناده کارتون ممنونم
00:38خواهش میکنم
00:41یه پیشنهاده دیگم برات دارم
00:45با من ازدواج میکنم
00:50اگه با من ازدواج کنی
00:52خوشبخترین زن دنیا میشی
00:58لیلی من فیلم به زمان احتیاج دارم
01:02زمان برای چی؟
01:04ببین
01:06من امروز جدا شدم و
01:10قرار از بچم دور باشم
01:13دوبله شده در اسبیو جهوی
01:16مصاحبه که ایلدیز با روز نمای کردم
01:21اوضاع رو از اینه هم که هست بدتر کرد
01:27من باید فکرم آروم کنم
01:29آره میفهمم
01:35اما خب نمیشه
01:38منظورت چیه؟
01:42چون نمیتونی
01:43ببین
01:46لیلی
01:48من واقعا خیلی خستم
01:52میشه روک و راست منظورتو بگی؟
01:58نمیتونی
01:59چون که من حامله
02:12ببینم دارین با هم شوخی میکنین؟
02:14سر به سرم میذارین؟
02:18من هیچ وقت آدم شوخی نبودم
02:20از این اخلاقا ندارم
02:24من تازه همین امروز
02:25صلاق گرفتم
02:26نسبت به شما همی هیچ افساسی ندارم
02:28من که نمیگم همین فردا ازدواج کنیم
02:30اما میدونم که اگه یه شانس به من بدی
02:33میتونم خیلی خوشبختت کنم
02:35یلدیس
02:35تو با این سمن کمیت خیلی سختی و عذاب کشیدی
02:39به نظرت دیگه وقتش نرسیده که در آسایش زندگی کنی
02:42من حاله حاله ها قصد ازدواج ندارم
02:44اشکالی نداره
02:45من سبب میکنم
02:47شاید مجبور بشید تا آخر عمرتون سبر کنید
02:50میدار شدی پسرم
02:54یلدیس
02:55از این به بعد هر اتفاقیم که بینمون بیفته
02:58خواهش میکنم که دیگه منو آقا نادر خطاب نکنم
03:01ما همیشه با هم در ارتباط خواهیم بود
03:03پس بهتره با هم دیگه راحت باشیم
03:05زمنان سبر کردن
03:07گایی وقتا خیلی هم شیرینه
03:09تازه زندگی پرست موجزه هاست
03:11این طور نیست
03:12اگه هیچ نسبتی هم با هم دیگه نداشته باشیم
03:15شاید بتونیم دوستای خوبی برای هم دیگه باشیم
03:17باشه نادر صداتون میکنم
03:18اما غیر از این دیگه حرفی برای گفتن ندارم
03:22حالی جان بیدار شده
03:23خیلی هم گرست نشه
03:24میخوام بهش شیر بدم
03:26میفهمم با اجازت کنم
03:28تادم در همراهیتون میکنم
03:30نه نه زحمت نکشید لطفا
03:31یه لیس
03:32از این به بعد
03:34هر کاری که داشتی
03:35خواهش میکنم که به خودم زنگ نزن
03:37و بدون که من همیشه
03:39حامی تو و حالی جان هستم
03:43لطف داری
03:44خواهش میکنم
03:45خدا نگه دار
03:47خداحافظ
03:55جونم پسرم
03:57بچم خفه شد
04:01که ای فهمیدی؟
04:03همین دیروز فهمیدم
04:05البته یه دو هفتهی میشد
04:07که شک کرده بودم
04:08تو خونه یه تست دادم
04:10بعدش گفتم به تست اطمینانی نیست
04:12پاشدم رفتم دکتر
04:13سه هفته از که بار دارم
04:20ببین من تو شرایط خیلی پیچیدهی هستم
04:24امروز از زنم جدا شدم
04:27قرار از بچم دور باشم
04:29من یه پسر شیش ماهه دارم
04:31و به دومی احتیاجی نداری درست نباشه؟
04:33من همچرفی نزدم
04:34حالیت من منظور تو رو
04:36منظور تو رو خوب فهمیدم
04:38نگه رو نباشیم
04:39موضوع تموم کنیم
04:41تا دل من بیشتر از این نشکسته باشه
04:42ببین من نمیخوام دل زورو بشکرم
04:44من فقط میگم
04:45بهتر عجله نکنیم
04:46ما هنوز وقت داریم
04:48میشنیم با هم دیگه صحبت میکنیم
04:56من فقط میخوام به یه راهال مشترک برسیم
04:59نمیخوام تو رو ناراعت کنم لگی
05:01من فکر میکردم تو این شرایط سختت
05:03با شنیدن این خبر خوشحال میشی
05:05اما به نظرم دیگه راجع به این موضوع
05:08حرفی نزنیم
05:09چون وقتی راجع به بچمون اینه
05:11یه پروژه حرف میزنیم
05:12احضاب میکشم واقعا
05:14من که اصلا واجه پروژه رو بزم اون نعی بردم
05:41هوای خونه خیلی سرده
05:43چرا در رو نمیبندید
05:44ملک جون یه دم نوش برام درست میکنی
05:46گرم در میکنی
05:46چشحالی
05:48لیلاجون
05:48آبچی
05:49چی شد اید از هوافه ایمون پیاده شد
05:51آره پیاده شد
05:52خب چی شد
05:53اید همراه یه دختره برگشته
05:56دخترم اینه مانکنه
05:57واو اینه مانکنه
05:59آره رفته برای خودش دوستختر پیده کرده
06:01من احمقه باش که این همه مدت منتظرش بودم
06:03چی داری میگی؟
06:04خیلی خب حالا بگو ببینم
06:06الان کجایی؟
06:07هنوز تو فرودگاه
06:08میخوام یه خورده آرومشم بعد برگردم
06:10باشه سعی کن چند تو نفس عمیق بکشی
06:12آروم که شدی زود برگرد بیا خونه
06:14خودمون یه رای حل پیدا میکنیم
06:16نگرا نباشی
06:16حرفو میزنی
06:17یا مثلا چرای حلی؟
06:18اینشو نمیدونم
06:19اما همیشه یه رای حلی هست
06:21نا امید نباشی
06:33سلام نادر
06:34راستش خیلی وقت ندارم
06:36باید برم خونه یده امروز برمیگرده
06:38اما چون کفتی بیرون هم دیگر رو ببینیم
06:40نگرا نم کردی
06:41خوش اومدید
06:43ممنونم
06:43اسپریسو لطفا
06:44همینم
06:45خب مشکل چیه؟
06:47به کمکت احتیاج دارم
06:50جالبه
06:51پس تو به کمک من احتیاج پیده کردی
06:55خوشحالم اینو از زبون خودت میشنم
06:57اوکی
06:58چه کمکی از من برمیاد نادر؟
07:02میخوام باید رو راست باشم اندر
07:03لطفا
07:04من میخوام باقی امرمو کنار یلدیز بگذارنم
07:09منظورت چیه؟
07:11تو میدونستی من به یلدیز علاقه دارم
07:13حتی چند باری هم راجع بهش حرف زده بودی؟
07:16پس چرا تحجب کردی؟
07:17میخوام بدونم تحجبت برای چی هست؟
07:18من فکر میکردم ازش خوشت بیادم
07:20اما این که میگی بقیه امرم و کنارش باشم
07:24خب به نظرم
07:25یه خورده عجیب و غریبه نه؟
07:28این یه احساس زود گذر نیست
07:29من میخوام با اون ازدواج کنم
07:32آه
07:33یعنی تو کسی تو زندگیت نیست؟
07:35بود
07:35همه تموم شد
07:37اوکی
07:38ببینم خود یلدیز خبرداره که میخوام با اون ازدواج کنی یا نه؟
07:42ممنونم
07:47امروز رفتم خونه شو و به خودش گفتم
07:52خب
07:53اینطور که معلومه از جوابی که بهت داده خیلی راضی نیستی
07:59حالا چه کمکی از من ساخته است؟
08:01میخوام یلدیز اشق من رو باور کنه و به ام اعتماد داشته باشه
08:05تو میتونی در این مورد کمکم کنی؟
08:08آه
08:08اوکی اما
08:11اگه من با هاش حرف بزنم نتیجه برعکس میگیریم
08:15فکر کنم باید یه جور دیگه تحت تحصیل قرارش بدیم؟
08:20متوجهم
08:21اندر
08:24اگه این قضیه رو حلش کنی محبتت رو به نه و احسن جبراند کنم
08:29از این بابت که مطمئن نه
08:36اوکی
08:38تا آخر شب فکرامو میکنم و بهت حتما خبر میدن
08:42منظرت میخوام چون واقعا باید برم
08:44بابت قهوه هم خیلی ممنون
08:46میدونم که یه راه حل خوب پیدا میکنی
08:49سعی خودمو میکنم
08:50بابای
09:19موسیقی
09:21یلدیس فیلند از نگهدار حالیت جان فیلند خیلی کچیکه تازی حالیت که خرجتون میده
09:25باشه مامان باشه
09:27من چون پول حالیتو نمیخوام دنبله کار میکردم
09:30بگذاریم فیلند قطع میکنم بعدم برای
09:32باشه هرچی خودت سلام میدونی
09:33راستی یه چیزی
09:35یادت مامان بزرگ پوری سیب درست میکرد
09:37بیز احمد دستور پختشو برام بفرست میخوام برای حالیت جانم درست کنم
09:40باشه رسیدم خونه براد میفرستم خوبه
09:43باشه پس میبینم ات
09:44میبینم دختر قشنگم
09:49امروز طلاق گرفتی یلدی ساریخش رو یادت نره
09:55اگه حافظم و از دستت هم یادم نره که از شرح حالیت خلاص شدم
10:05ای بابا پس ایت چرا نمیاد نگران شدم که هایی میشه یه بار دیگه بهش سرح
10:10زنگ زدم عزیزم تو راهه الان میرسه
10:12اشغا
10:14ایت هنوز نیمده؟
10:16نه
10:17ای بابا منم همه یه جرسه ها و قرار مهمم رو کنسر کردم
10:21باید حتما ببینمش دلم براش یه زره شده
10:24الان میرسه نگران نباشید
10:26مثل این که اومد سیفگی بادو
10:32اشغا
10:33مامان جانم
10:34دلم برات یه زره شده بود
10:37هلو
10:42سرپراز
10:43روزدخترم ریویان
10:44هلو
10:45هلو
10:47هلو
10:48ن ringing
10:48هلو ویویان
10:49ایم یه مدر
10:51آن نعچی Іو مدرم
10:53آن نعچی انجا انجا انجا آن ماما
10:57آن نعچی انجا انجا آنجا
10:59آن ن RecognAko
11:00نعچی انجا انجا او
11:00نوعی انجا$
11:02عشب بادو
11:04نعچی انجا
11:05نعچی انجا
11:06جذر منده
11:06اشغیار
11:06گلj پت har Mohammed
11:07ممنون بابا جی
11:09ویویان میخواست بره هوتیلم و من ازش خواهش کردم بیاد خونه ای ما
11:13امیدوارم کار بدی نکرده باشم
11:15ایچون میبینم که منو نادیده میگیری
11:18اما من عمتم خیلی هم دلم برا تنگ شده بود
11:23ویویان دیسیز مای آنت شایکا
11:25نیس تو میدید
11:27نیس تو میدیدیو تو
11:28این طور کس اسمش مشخصه احل فرانسی اسمه
11:31آره آره تو دانشگا باماش نشدیم
11:42پس بشونید صحبت خونید
11:45مرسی با کنید
11:47امید جون حتما خسته یو میخوایی استراحت کنی
11:51البته من چون نمیدونستم دوستت میاد براش اتاق آماده نکردم
11:54اما خب همین الان یک کاریش میکنم
11:57نه نه نه نه زحمت نکشید ویویانم میاد اتق من
12:01انگار این خونه هر چیشی دختر موشه
12:03حیجانش بالتر میره
12:07باورم نمیشه از اید بایید بود
12:09داخی چطور تونسته همچین کاری بکنه
12:11واقعا که
12:12میبینی که کرده
12:13من احمق و باش که فکر میکردم دوستم داره
12:15شازه رفته فورا دوست دختر پیده کرده
12:18بر من کلاسم میذاره
12:19آدم حدقل یه توضیحی میده مگه
12:21چه توضیحی لیلا؟
12:22دلت خوشی ها انتظار داشتی برای توضیح بده؟
12:24خیلی خوب باشه بهتر حرف نزنیم
12:26چون من هرچی بیشتر حرف میزنم اصابه نمیشم
12:28تو هم که اصلا نمیتونی آدم رو دل داری بدی
12:30کاشی یلدیس این جب
12:32راست میگیا
12:33ببین حالا که حرفش شد
12:35یلدیس هنوم زم از دست من دل خوره
12:37معلومه خوب ببخش ده ولی حقم داره
12:39چی چی ها حق داره لیلا؟
12:40مگه من هم در لیلی رو دعوت کردم
12:42ای بابا
12:42خوب حالا هرچی
12:43من اگه جای یلدیس بودم
12:45تا آخر عمرم با ترف نمیزدم
12:46شی بابا خودت به میگی
12:48اما خودت هم بلد نیست
12:49آدم رو دل داری بدی
12:49اصلا دلم نمیخواد برم تو زیر دی
12:51خلاصه من شاید امشب برم پیش یلدیس
12:53از الان گفته باشم
12:54پس منم با هات میام آره
12:56آره بیا
12:57اگه میخوای سرزنش بشی بیا
12:59میام از دلش درمیارم
13:00چون مادر برادرمه
13:01به هر حال تا آخر عمرم
13:03باید باش در اعتباط باشم دیگه
13:06بابا اومد
13:09بابا جو
13:10خوش اومدی
13:12ممنونم
13:13بابا
13:14خوبی؟
13:15خوبم
13:17دادگاه چطور بود؟
13:19مخواست چطور بشه؟
13:20تعلق گرفتیم دیگه
13:21ببینم برای همین اینقدر دمقی
13:25خستم
13:25میخوام برم یه خورده استراعت کنم
13:27مزاهم نشید
13:28شب سر میزه شام میبینم اتون
13:31چیه؟
13:31چیزه راستش ما دلمون برای حالی جان تنگ شده
13:34میخوایم امشب بریم
13:37دیدنش
13:37میخوایم بریم اما اگه شما بگی نریم
13:39ما هم نمیریم
13:40خوب چون اگه حسله نداری
13:41تنها دمیذاریم بابا جان
13:42لازم نیست
13:43هر کاری داریتون بخواد بکنید
13:49میدونی چیه لیلا؟
13:50من تا حالا بارها شاهد طلاق و جدائی های بابا بودم
13:53ماما هیچ وقت اینطوری ندیده بودمش
13:55خیلی حالش بخیره
13:56من که میگم بابا عشق یلدیزه
13:58راست مگی؟
14:10که میگم بودمش
14:13که میگم بودمش
14:13به نظرت اید بدون مشورت ما
14:15دوست دختر گرفته و اووردش اینجا
14:17خیلی چیز عادیه
14:18معلومی که عادیه
14:19مگه چه ای رادی داره
14:20اید که بچه نیز دیگه
14:22برای خودش مردی شده
14:23اتفاقا ما باید از این بابت خوشورد باشیم
14:26پسرمون اینقدر با همون احساس راحتی می کنه
14:28که بیخابر دوستشو میرفونه
14:30رایشتام اینقدر به همیچی مصبت نگاه می کنی
14:32که من لجم در میاد بگذاری
14:33منان جانر میاد با اون حرف میزن
14:35آره دیگه جانرم که بیاد
14:36بساطه قیبت و صحبت جور میشه
14:38در حال من اصلا حس خوبی به این ماجره ندارم
14:40وقتی داشت میرفت اسم لیلا ورد زبونش بود
14:43اما الان که برگشته
14:44یه دختره رو به خودش رو برده
14:45واقعا سردر نمیارم
14:46هندر جون
14:47میبینم که زودی رفتی تو فاظ مادر شوهربازی
14:52واقعا که شاهیکا
14:53آفرین به حته این آدم
14:55فوزولا همش فالگوش وایسادی ببینه
14:57این چی میگه اون چی میگه
14:58عزیزم من چرا باید فالگوش وایسم
15:01زمنان اگه حرفتون اینقدر خصوصویه
15:03باید برین تو اتاق خودیتون حرف بزنید
15:06صفگی خانوم
15:07میشه لطفا پالتوی منو بیارین؟
15:09مگه با ما شام نمیخوری؟
15:11نه من با یه نفر قرار دارم
15:12اما زود بر میگردم نگران نباش
15:14آه من یکی که آشق ویویان شدم
15:17کاش که عروس خونی با دمون بشه
15:19نظر شما چیه؟
15:21اید باشه ازدواش میکنی؟
15:22آخه پسر من برای چی باید با دختری که دو روز آشنا شده
15:26ازدواش کنه؟
15:26آنکا یا یه چیزی بهش بگو دیگه
15:28عزیزم جدیناکیر چرا باید ازدواش کنه؟
15:31چه میدونم واقعا نمیتونم موتوجهشم
15:33ازدارت وقتی برگشتم داستان امشب رو برام تعریف کنید کنجگاه شدم
15:37گرچه اگه تعریف هم نکنید مشکلی نیست
15:39رابطه من با ویویان خوبه بونسوا؟
15:43وا...
15:44چرا اینجوری نگاه میکنی ایندرجون؟
15:47من برای اینکه زبون عروسه تو بفهمی اینجوری باید حرف میزنم ازیزم
15:51بابای جنم بابای
15:55هم...
15:55دیسی میدونم واقعا نمیتونم
15:57نمیتونم
16:02میشه بیام تو
16:03آره بیام
16:06اینجوری نمیتونم از دینار
16:08اوکی...
16:09ایداریم
16:17مثل اینکه از دستم دل خوریم
16:22تو اصلا لیله رو دوست نداشتیم؟
16:24این چه حرفیه؟
16:25مگه میشه دوستش نداشته باشم؟
16:27اره این لیله با ارزشترین فرد زندگی میره؟
16:29معلومه
16:29مگه نمیدونی اگه بفهمه با این دختر رو برگشتی چقدر نراحت میشه؟
16:33میدونم...
16:33اما چی کار کنم؟
16:34مجبورم به زندگیم ادامه بدهم
16:36درسته اما خب با لیله ادامه میدادیم
16:39اره این خودت که دیدی ما تلاشمانو کردیم خیلی هم تلاش کردیم اما نشترم
16:53اما باید به این نحوی خودم رو نجات میدادیم
16:57این دختر رو دوست داری؟
17:00خب...
17:01همدیگر رو میفهمیم
17:03حواستم رو پرت میکنه
17:05تازه من که دیگه نمیخوام وارده رابطه ی جدی بشم دنبال عشق و عاشقی نیستم
17:10خواهشن تو هم از دست من دلخوردم
17:12نه مهم نیست من نمیخوام بین تو و لیله گیر کنم
17:15چرا باید بین ما گیر کنی چه ربطی داره لیله اگه دلخورشه از دست من میشه اگرم متنفرشه از دست
17:19منه؟
17:20آه فهمیدم
17:22چیو فهمیدیم؟
17:23این که همه این کارا یعنی دوست دختت گرفتن و اینا همش
17:26به خاطر اینه که لیله ازت متنفرش رو دیدی به این راحتی رو نمیتونین از هم جداشین؟
17:30ارم خان میبینم که رابطه ای ما رو آنالیز میکنیم
17:33بهتر دیگه راجع به این موضوع حرف نزنیم تا هم دیگه عخم نکن خوش میکنم
17:37باشه
17:39حالید جانم ببین تو خونه خودمون چقدر خوشحالیم؟
17:42داریم با هم دیگه میرخصیم کسی هم نیست دادا فریاد کنه زندگی خیلی قشنگه
17:47مگه نه مامون جون؟
17:50وای در میزنم بریم ببینیم کی اومده
17:53بریم بگیم کیه کیه در میزنه در و بلنگر میزنه مگه نه حالید جانم؟
17:58مگه نه عزیزم؟
18:01سلام
18:02ما اومدیم؟
18:05لیلاجون اگه میگفتی داری با یه خاین آدم فروش میایی اینجا در و بروت باز نمیکردم عزیزم
18:10وای تو هم خیلی کشش میدیایی بابا ازت آسخایی هم کردم الان اومدم دیدنه کتا بیادیم
18:15خیلی خوب باشه بیاد تو لیلا به این خوهر خاینتم بگو بیاد تو
18:18وای یه لذکه بخوای بیشتر از این کشش بدی به خود رو قهر میکنم آنزم نهن
18:22حال منو بیخیال شو به لیلا برست چون لیلا روحیش خیلی داغونه
18:25باید چرا بده بما؟
18:26چی شده لیلا؟
18:28جان جان جان
18:29هیچی رفته بودم استقبال ایت
18:32دیدم وسیع دخترار گرفته با خودش رو ورده
18:36آره چرا جوزیاتشو نمیگی لیلا خانوم بگو که دختر شبیه منکناز بگو که دختر خیلی خوشگله واو
18:44پسره یه بر جنس رو ببین دخترار رو از کجا گیرا ورده
18:47نمیدونم من که دیگه اصلا اشقو باور نده
18:49چرا منو نمیگی عزیزم تو فقط یه دختر دیده اصابت خود شده پس من چی بگم ها؟
18:54راستی هلیز میدونه چیه بابام امروز خیلی داغون بود
18:58راست میگه لیلا؟
18:59آره داره راست میگه من که خیلی وقت اینجوری ندیده بودمش
19:03مثل این که از طلاق گرفتنت خیلی ناراحته
19:05نه ناراحت نمیشه
19:06مگه بابا تا حالا ده نفر رو طلاق نداده
19:08پس ناراحت نمیشه بی احساسی
19:10اما شده ناراحت شده بد جورم ناراحت شده داغونه
19:14جردی میگی خیلی ناراحت شدم
19:16بگذاریم لیلا جون گوش کن ببین چی میگم
19:18من و تو از این به بعد باید مثل پرانسس سوپر ماریو باشیم عزیزم
19:23برای این که بتونم به ما برسن باید از موانه رد بشن
19:25با جونورا به جنگم و لیاقتش نصابت کنم
19:35بگذاریم چی میخوری برات بیارم عزیزم
19:38قهوه بیار
19:40باشه
19:41آیی تو خونه ی خودم کفش پشن بلند پوشیدم ترکیادت واقعا موجب مرز
19:45آیی من هیچو نمیخورم یلیس خیلی ممنون خیلی هم کینه ی هستی
19:48یا کینه شطوری تو به مامانت نری تو رو خدا
19:50خوب برد بشم دنشی گلم
19:55خوش اومدی
19:56خیلی مچکرم به زور خودم رسوندم
19:58خوب تعریف کن ببینم چی کاره کردی
20:00حالی دروغه حامل بودن تو باور کرد؟
20:03باور کرد؟
20:04بیچاره انقدر شکه شد که انگار دنیا رو سرش خراب شد
20:08من عقلمو دادم دست تو این دروغو گفتم
20:10اما یه حسی به این میگه اوضاع از اینی که هست بدتر میشه چی میفوری؟
20:13یه لیوان آب لطفا
20:14لیلی جون
20:15ما این دروغو برای این که زمان به دست بیاریم سره هم کردیم
20:19وگرنه دیوانه که نیستیم عزیزم
20:22درسته اما حالی دست شنیدنش اصلا خوشحال شده
20:24خوشحال نشده چی کار کرد؟
20:26دادو فریاد رو اندخته و گفت من این بچه رو نمیخوام
20:29نه معلومه که این کار رو نکرد به هر حال فکر میکرد با یه زن حامله طرفه
20:32بنابراین هیچوقت همچین کاری نمی کنه
20:34اما خیلی معدبانه به هم گفت که من این بچه رو نمیخوام
20:39لیلی جون
20:40تو هنوز حالیت رو نشناخدی اما مهم نیست
20:43یعنی چی که مهم نیست
20:44تو مثل این که نفهمیده میگم حالیت کاملا معدبانه به هم گفت
20:48هر طور شده برای این مشکل رو حلش کن
20:50یعنی با زبون بیزبونی به هم فهمد که این بچه رو نمیخوام
20:53این که خیلی خوبه
20:54کجاش خوبه؟
20:56لیلی جون
20:57تو باید تو همین نقطه اصلا همه یه زنهایی که تحالا تو زندگی حالیت بودن
21:00متمایز بشید
21:01چطور باید این کارو بکنن؟
21:04همه یه زنهایی که با یه عشق ممنوع باید زندگی حالیت جدن
21:07یه هدف مشترک داشتن
21:08این که فورا ازشون صاحبه یه بچه بشن
21:11و بشوننشون پای صفریه اخت
21:14تو باید با همشون متفاوت باشی
21:17یعنی باید چی کار کنن؟
21:20باید بچه یه نداشت رو سیقت کنی
21:23و اوانمود کنی عشقشو به هر چیزی ترجیح میدی
21:26اینطوری حالی تا آخر عمرش مدیون تو
21:28و بچه یه نداشتت خواهد شد
21:33واقعا از تو یکی باید ترسی
21:35تا وقتی با من همدست باشی
21:37لزومی نداره از من بیترسی لیلی جون
21:39اما اگه بهیم پشت کنی
21:41اون وقتی که تو در بسنید
21:42هوایی نه اصلا من غلط بکنم
21:44آفرین
21:45دختره با حوشی هستی
21:49پس قرار عروس خارجی بیاری
21:51جانر
21:53انقدر عروس عروس نگویه
21:55حدیدی از اندر تبدیل به اجده ها شدم
21:57فهمیدی؟
21:58اندر چرا انقدر موضوع استواج رو جدی میکیری
22:00بله باید هم جدی بگیره
22:02باید هم جدی بگیره
22:03پس چه ها دختره اومده اینجا زندگی شما رو دیده
22:06حالا دیگه دو دستی چسبیده و ول نمیکنه
22:08در نتیجه پروژه بعدی ما جده کردن ایناست
22:10ما که نمیتونیم بیکار باشیم
22:11من بدبخ باید یک کاری بکنم
22:12حالا
22:16موامدیم
22:20حزیز دل دایی برگشته
22:25موامد میبینم که تنها برنگشته
22:29موامدیم جانر
22:30و من اسم دایی
22:33شدیم در گشته
22:36خیلی برای کنید
22:38خیلی خوب بفرمید سر میز
22:40تبریک میگم این جون
22:41براخره عروس مورد علاقه مامانتو پیدا کرده قابل تحسینه
22:44آه ساری بی بی بی
22:45این های بی بی
22:46این های بی بی
22:48نه نه نه نه میشه که بیار
22:49نه نمیشه که بیار
22:51چرا میگی اشکال نداره؟
22:53یعنی چی؟ بذار قوانین خونمونو یاد بگیره حتی اقل
22:56آیا جون؟
22:57آره که این بنده خدا زبون ما رو بلدین سا دلومو بخاد
23:00میتونیم رجوش برگویی کنیم
23:03آه، چشم هم روشندیه چی؟
23:09ممنونم
23:14نمووž
23:22ناا
23:22ما اصطابین خلع احسوسی چه بله ها که سر آدم نمیارент
23:25مثل این نکه این تیکه واسه من بود داره؟
23:27نه جونم من همین طوری تیک اندختم
23:29فقط یه سوال
23:31ببینم شما از دوستختر من خوشتون نایمد
23:33نه جونم این چه حرفیه اید
23:35ببخشید اما به نظر من
23:37بهتره به زبان خودمون حرف نزنیم
23:39شاید نراحت چه
23:40بعدن بعدن صحبت چون کنیم
23:42اما پس لازمه که حرف بزنیم
23:44نه میشه بعدن این جلسه خانوادگی تشکیل بدیم
23:46چون من میخوام توی این جلسه شرکت کنم
23:47رجب این موضوع مفصل حرف بزنم
23:49دوستان من هم با ایری موافقم
23:51بهتره ترکی حرف نزنیم
23:53باشه باشه فهمیدم پس گوشمون
23:55به توی وی ویان جون یعنی
23:56وی آر وید یو نا
23:59ای بابا این که شوخی هالی چه نمیشه
24:01این شوخی بود جنه
24:02بله که شوخی بود بایی کایا تو هم بیخود این بچه رو فرست دیسویست
24:05این مخش از سنگ مرمن حرف تو مخش نمیره که
24:08جنر تو شام تو بخور
24:09حتما خیلی گرستی نوش جونت
24:11بفرمایید این هم بکنیم
24:13نه نه همین کافیه من
24:14بخور بابا تارف نکن
24:16با نه پتی
24:17که نراحته آره جون امش
24:20الان پردر رو ورده داره پرواز میکنه
24:23بچه هاشو گل میزنه
24:25مگه نه پی سر گلم
24:27آیی بذار این کفشای پاشن بلند و در بیارم
24:29ببین دوتایتون خونه تنهاییم
24:31خیلی هم خوشحالیم مگه نمامونی
24:33لوی خربون خندهات بشم
24:37وای سایه لحظه
24:38بذار زنگ بزنم به امون نادر
24:40ادکارشو قبول کنم
24:41چون من نمیخوام یه کروشم
24:43از اون بابد نفقه بگیرم
24:45میخوام روپاهای خودم وای سم پسرم
24:53ببخشید من الان بهم میکردم
24:56جونم یه لیس
24:57آمیدوارم مشکلی پیش نایمده باشه
24:59وای ببخشید میخوستم ببینم
25:01چند لحظه وقت دارین
25:02یعنی وقت داری؟
25:04آره آره راحت باش
25:05من الان بیرونم
25:06باشه من به پیشنادتون فکر کردم
25:08میخوستم جوابمو بکرم
25:09کدوم یکی؟
25:10پیشناده کاری
25:11پیشناده کاری اون یکی که نه
25:13جواب اون یکیو گفتم
25:14باشه میشندم
25:15من میخوام کار کنم
25:18میخوام روپاهای خودم بایستم
25:19نمیدونی چقدر از شنیدن این خبر خوشحالم یکیست
25:22من الان به سلیم زنگ میزنم
25:23و میگم باها تماس بگیره
25:25برای فردا با هم قرار بذاری
25:26بعدش هم کارتو شروع کن
25:27جدی میگین یعنی به این زودی؟
25:29آره آره
25:29تا جایی که من میدونم
25:31هنوز نتونستن
25:31گزارشگر آب و هوا پیدا کنم
25:33آیی باورم نمیشه
25:35بزن قدرش ممنی
25:36پس من فردا زور میرم
25:37اونجا که ببینم اشون باشه
25:38باشه
25:39پس مبارک باشه
25:40خیلی ممنون بای بای
25:42خواهش میکنم
25:43شبت بخیر
25:56الو
25:57سلیم وقت بخیر
25:59همین الان زنگ میزنی به یلدیس خانوم
26:01و برای فردا باش قرار میذاری
26:03زمنان برای کسی که الان وضعیت آب و هوا رو گزارش میکنه
26:06یک کار دیگه پیدا کن
26:07از این به بعد گزارشگر جدید من یلدیس باشه
26:09خب
26:13شبت بخیر
26:17مامانت قرار مجری تلویزیون بشه
26:19میخوام وضعیت ها با هوا رو گزارش کنم
26:21تمام مردم کشور مورد هماشه میکنن
26:24سب کن بذار نشونت بدم
26:26یه دور برای تجرم میکنم
26:29اینجا رو ببین
26:30فکر کنی این کتاب خونه نقشه ترکی هست
26:34خشم حالیت که از سمت شبه جزیره یه بالکان میوزی
26:37تموم شد
26:38بزرگتری نعمت زندگیمون یعنی حالیت جان
26:40مثل خورشی تلوی کرد
26:41و حالا دیگه وقت شکر یلدیس به تابه
26:44خلاصه از این حرفا میزنم
26:45مامانی البته راجب آب و هوا
26:47هرچی به ذهنم بیر جلوی دور بین میگم
26:56چون که من حاملم
27:06یلدیس
27:09پسرمونو آوردم
27:14پسر عزیز دلم
27:16پسر قشنگم
27:20پسرم
27:20ببینمت
27:21اوخ چه بوی خوبی میده
27:25بابایی
27:26خالیت جونم
27:32عزیز دلم بابا
27:44آه
27:45آه حالیت
27:45تشیف نمیاری سرمیزشان
27:48تنهایی بشینم اونجا که چی بشایزم
27:51آه
27:51اگه بخوایی میتونم شامتونو بیارم اینجا
27:55نمیخوام
27:58برو
28:01چشم
28:02آه
28:03یه قهوه بسام درست کن
28:07چشم بسه
28:27خیلی خوب بود که دیشب اینجا بودی جانر
28:30پیش کایه نخواستم برون بیارم
28:32اما این
28:32این دختری که اید با خودش آورده
28:34بدجوری روح سبمه
28:35آه
28:36یعنی تو بروی خودت نمی آوردی
28:38من فکر میکردم عمدن داری
28:39اونطوری رفتار میکنی که همه بفهمن
28:41آه
28:41ندیدی دختری چجوری رفتار میکرد
28:43آه سر میزشان
28:45هممون خوشکل و مرتب نشستیم
28:47با اون سرووز افتضای
28:49یه حوله به سرش بسته
28:50پاشده اومده سر میز
28:52بابجی جون لابو دادم راحتی میگی چیکار کنم
28:54نه نه
28:54نمیتونه راحت باشه جانر جان
28:56این خونه قانون خودش ها داره
28:58تازه ما تو خونه بسر نوجوون داری
29:00ما خواهدم با اون
29:01آخ چی بگم اصلا
29:02بیخیال بلش کنم
29:03خب خب حالا نمیخواد حفظ بخوری
29:05یه حوث زودگذر امین بیخیال میشه
29:07میگی حوث زودگذره جانر جون
29:09اما اگه همونطور که عاشق لیلا شد
29:11یه حوی عاشق اینم بشه من چی بکنه
29:13حالا نکه خیلی عاشق لیلا بود
29:14میبینی که دو روز نگذشتی
29:15برای خودش دوستختر پی بکره
29:16یه که خاموش کرده اون یکی روشنگ کرده
29:18صبح بخیر
29:18میبینم که دارید پش پش میکنید
29:20میخواستید با من حرف بزنید
29:21سرپا گوشن
29:22صبح بخیری جون
29:23ویویان خوابه؟
29:24نه داره به شایکا حرف میزنه
29:26آره دیگه شایکا زودی مخش زدنی که افیده
29:32خبه روزش هایگه بخوایی قضیه
29:35قضیه راجب ویویانه اینو خودم میدونم
29:38ایجون
29:38خواهش میکنم پد برداشت نکن
29:41تو هر کسی رو بیاری ما قبولش میکنیم
29:43قطعا اینجایی
29:44اه آره این اما خیلی مهمه
29:46هرچی از زیر سر این اما هاست
29:49به نظرت زیاد راحت نیست
29:52میگم چطور سر فرصت
29:55قوانین خونه رو بهش توضیح بدیم ها؟
29:58حالا قوانین این خونه چی هست؟
30:01آخه گل پسر
30:02تو کهی دیدی مادرت حوله
30:04به بند دور سرش بشینه پایی میز و گزه ها؟
30:07حالا این به کنار کهی دیدی
30:08با دنپاییل و انگوشی چلاپ شلوب
30:09تو خونه را بره؟
30:10عزیز من حتی دشمن خونیم و شایکا هم
30:12تو این خونه به سروزش میرسه
30:14به خودت بیگن چه موزه شوی؟
30:15فهمیدم پس مشکل شما ترز لباس پوشیدن ویویانه
30:18در واقع میشه گفت
30:20آداب معاشرتش
30:21خودتون که دیدید ویویان آدم متوازه یه
30:24احلا رایش کردن لباسه شیکوپیک پوشیدن نیست
30:26این ها براش مهم نیستن
30:27میدونی مشکل فقط لباس پوشیدنش که نیست
30:30خب
30:31راستش به نظر من آدم
30:33وقتی برای اولین بار میره یه جایی
30:35نباید اینقدر راحت باشه
30:37رفتارش به نظرم عجیب غریبه
30:38بی خیال آبجی جون
30:39بهتری زیاد حساس تشکیه اینه که قرار نیست
30:41با هم ازدواش کنن
30:41مگه نه اید ازدواش که نمی کنیم
30:43حرفا میزنیم اگه دیوانه شدیم
30:44آفه فرما آهال خیلیت راحت شده
30:46آخه نکه همون جوری یه هایی
30:47با لیلا ازدواش کردی برای همین منم
30:49آخه اون چه ربطی به این داره
30:50اون جده اینم جده هم
30:51گود مارنین
30:54سابه خیر گود مارنین
30:56بونجور
30:57مارنین خوارم مارنین
30:59وی ویان گود مارنین
31:01گود مارنین
31:02میبینم که جمعیتون جمعی
31:04دلم میخواد بشینم پیشتون را غیبت کنم
31:07اما متاسفانه کار دارم
31:09شب که برگشتم خالصه صحبتاتون را به هم بگیم
31:12ای جون دوستخترت واقعا آدم فوقلدهی به نظر میاد
31:15باید همینجا بمونه
31:16اینو به خودش هم گفتم
31:18امیدوارم که پیشت بمونه
31:20آمینه
31:37ای جون خودت بعد اینکه ما رفته این با دوستت صحبت میکنیم دیگه نه؟
31:42آره حتما با ایش صحبت میکنم
31:43خل میدم سر میزشام شیک و مرتبش
31:45خدا رو شکرد اقل خوشخمده است
31:47آره آره خدا رو شکرم
31:49ایجون میگم چطور دوستاتو ببری موزه ای چیزی
31:53نمیدونم شاید بهتره ببریش خرید
31:55یکی دو دست لباس براش بخری
31:57لباسایی مناسب البته
31:58میبرمش ما منجون میبرم
31:59خب دیگه جانر جون پاشا ما هم بریم دیرمون شد
32:02در گوید
32:03آه آکه سی یو
32:04آه سی یو با بای
32:06با بای سی یو
32:09رستی سی یو تو لغتنامه من یعنی حواسم به تستا گفته باشم
32:25وقتی گفتی نها رو با هم بخوریم خیلی تحجب کردم
32:29میخوام برگردی خونه
32:31یعنی که امروز
32:34آره امروز
32:36ببین پسرم
32:39حالی جان رفته
32:41خوارتو هم که هر شب میرن بیرون
32:44همه بچه هم از هم دورن
32:47میخوام بیایی پیش من
32:49بابا
32:50باره درسته
32:51میدونم
32:54خونه مادرت خیلی خوش میذاره
32:56حقم داری
32:59اما من بهت احتیاج دارم
33:01بابا منگه حالت خوب نیست خودت گفتی حالم خوبه
33:03خوبم پسرم اما
33:04اگه تو برگردی خونه بهتر میشم
33:06ببین بعدن هم میتونه بری خونه مادرت
33:12باشه من با مامان صحبت میکنم
33:14بهش میگم میخوام برگردن پیشت
33:17حالیه
33:18همین امشب میایی دیگه
33:20باشه
33:21صورت صاف لطمه
33:22تو پاشو برو مدرسه دیرت نشه
33:28میبینمت
33:29میبینمت
33:32بفرمید
33:56بله
33:57الو حالیت
33:59سلام
34:00خوبی؟
34:01خوبم خیلی وقت تو نمیگیرم
34:03زنگ زدم یه چیزی بهت بگم
34:05بگو میشنبم
34:07امروز صبح رفتم بچمون رو سخت کردم
34:09چی کار کردی؟
34:11دیروز بعد این که تو رفتی
34:14خیلی فکر کردم
34:16نمیتونستم بچهی که تو نمیخوای
34:18و به دنیا بیارم برای همین
34:20امروز صبح رفتم بیمارستان و بچه رو سخت کردم
34:23خوب چرا به من خبر ندادی؟
34:26چون فهمیدم تو این را تنها محالیت
34:28بگذاری من الان باید استراحت کنم
34:30بعدا صحبت میکنیم
34:35بریم خونه لیلی
34:48هلو
34:49هیندو
34:50بیوتو عزیزم
34:51یلدیز میبینم که شیک کردی
34:54آی دشتم به بچه هم میرسیدم
34:55فرصت نکردم لباس بپوشم
34:57آو
35:00یلدیز
35:00خونه جدید مبارک
35:04خیلی ممنونم عزیزم
35:06خیلی قشنگه
35:07دیدم پیام دادی نوشتی باید حرف بزنی
35:10منم نگران شدم
35:11گفتم باز نکنه اتفاقی افتده
35:14بله که افتده
35:15بی زحمت این بچه رو بگیر تا من گهوارش رو درست کنم
35:19جونم هزارم
35:21نه گریه نکن گریه نکن
35:25میا بشین تا یه خبر توب بهت بدم
35:28بگو ببینم خبر توبه چیه
35:31نادر به هم پیشناده ازدواج دادی
35:34آه
35:36جدیداری میگی
35:37آره
35:38تا حالا دیدی یه نفر تو روز طلاقش پیشناده ازدواجم بگیر
35:41اونم از آدمی مثل نادر مگرن؟
35:43آه مهم نیست من که نمیخوام باش ازدواج کنم
35:45همچین چیزی مهاریم
35:47راستش نمیدونم چی بگم
35:49اما من فکر میکنم بهتر سری تصمیم نگیری بسپارش به زمان
35:53نه عزیزم من دیگه پشت دستم رو داخت کردم
35:56آئی
35:57حالا به این خاطر اینو بهت گفتم که
36:03ازت بپرسم تو از این موضوع خبر داشتی یا نه
36:07آآ
36:07معلومه نه من از کجا باید بدونم
36:09اما خب
36:11اگه نادر بهت پیشناده ازدواج داده
36:15دست رو دست نمیذاره
36:17آئی مثلا میخواد چی کار کنه این در میخواد منو بدزده
36:19نه عزیزم منظورم این نیست
36:21اما حتما برای به دست و وردن دلت خودشو به آب و آتیش میزنه
36:27همچین چیزی غیر ممکنه عزیزم چون من دیگه دل ندارم
36:30من دلم رو اهدایی عزیز کردم آره
36:34آه
36:35یلدیس جون آخه
36:37ببینم یه زن شاد و خوشخندهی مثل تو
36:39چرا باید انقدر نامید کننده حرف بزنه ها
36:42ببین تو تازه طلاق گرفتی
36:44کاملا طبیعه که افسرده باشی
36:46اما میگذاره نمیمونه که
36:48نه خیل جونم کدوم افسردگی خودم خواستم طلاق بگیرم
36:51ببین چه خود خواسته باشه چه نخواسته
36:53به هر حال اتفاق سختیه من تجربهشو دارم
36:56حالا افسردگی که نه اما یه اغده ای توی دلم مونده
37:00چون من تو روز تولادم به جای این که شم رو مفوت کنم
37:03من چه حالی تو لیلی رو گرفتم
37:05برای همین یه خشمی تو وجودمه که هر لحظه ممکنه منفجر بشه
37:09بگذاریم
37:10ای بابا از دست تو حالا برای شم فوت کردن
37:13یه آلمه وقت داری چیزی نشده که غصه نه خود
37:16آره راست میگی
37:17راستی درسته که پیشناده ازدواج ناده رو قبول نکردم
37:20اما پیشناده کارش رو قبول کردم
37:22کدوم کار؟
37:23یادت اون کار رو گذارش کرده بودم
37:24مردم چقدر استقبال کردن میخوام اون رو ادامه بدم
37:27آره
37:28آره یادمه یه همچنان آبر و ریزی پیش اومده بود یادمه
37:31حالا تو بهش بگو آبر و ریزی
37:33اما مردم میخوان من رو تماشا کنم
37:35اوکی
37:35چرا که نه به هر حال الان تو دیگه شوهر قرغوری نداری که بخواد جلوتو بگیره
37:41برو حالشو ببر برو
37:43آره دقیقا
37:44نشونشون میدم یلدیز بدون حالیتم چقدر میدرخشه
37:49درست مثل هممون مگه نه؟
37:52یه چیز دیگه هم میخوستم بهت بگم
37:54مامونم امشب میاد
37:55الان کسی نیست بچه رو بهش بسپارم
37:57اگه همراه خودم ببرم زشت میشه
37:59آآه یلدیز جون
38:00معلومه که میتونی با خودت ببریش
38:02بابا رئیست بدجوری آشغ و دیوونته
38:05حالی جون که هیچی
38:06هر کیو دلت میخواد میتونی با خودت ببری
38:09راحت باشه عزیزم
38:10باشه پس تو هم با هم بیا مثل این که هر سودید شدی
38:13نه ممنونم
38:14خیلی خواه پس تو حواست به بچه ای من باشه
38:16تا من برم لباس بپوشم
38:19باشه برو بپوش
38:41نه حالیت
38:43برای چی اومدی
38:44برای چی اومدی یعنی چی
38:46خب نگرانه تو
38:47آره چطوره
38:49میبینی که بد نیستم
38:51حال استراحت میکنم بهتر میشم
38:54پس بیا دراز بکش
39:05تا چند ساعت دیگه حالم بهتر میشه
39:07طوری نیست
39:09چرا به من خبر ندودی؟
39:11من خیلی از دست تو دلخورم
39:13میدونم تو هم دلائل خودتو داری
39:16اما
39:16از این که بچه همونو نخواستی
39:19و منو نادیده گرفتی
39:20واقعا دلخورم
39:22کی گفته من تو رو نادیده گرفتم؟
39:24کسی نگفته رفتارت اینو نشون میدی
39:27ما من حرف نزدی
39:29دیدنه من نهی اومدی
39:30تو این مدت ازم دوری کردی
39:33هیچ مکنه کردی من تو چه حالیم
39:35مگه نه؟
39:35تو میدونی من تنهایی تو این مدت
39:37چیا کشیدم حالی؟
39:46بیا بقیده
39:53گریه نکن
39:54دوبله شده در سیو جن
40:00آه آه
40:01لیلاجون
40:01چه عجب از این طرف ها
40:04اومده بودم بابا ما ببینم
40:05ایرم گفت صبی حالش خوب نبوده منم نگران شدم
40:07ای بابا کاش قبل از اومدن خبر میددی
40:10بابا تو رفته بیرون میدونی که
40:11آره میدونم یا سمین به هم گفت
40:13اما اشکالی نداره مهمی است
40:14حالا که تا اینجا اومدی
40:15یه قهوه مهمون من باش بیا بریم
40:17نه ممنون اونقدر هم وقت نداری
40:19لیلاجون حتی اگه اینجا هم نمیدیدم
40:21ایت خودم میخواستم بهت زنگ بزنم
40:23میخواستم در مورد یه موضوع مهمی با ترف بزنم
40:26بیا بریم
40:27حالا چطوره خوبی؟
40:28خوبم
40:32خوب قضیه چیه؟
40:34اح لیلاجون
40:35میخواستی در مورد چی باشه؟
40:38معلومه در مورد ایت
40:39اکه میخوایی راجب ایت حرف بزنی؟
40:41نه بزنم نرو
40:42نکنی تو خبر داری؟
40:43معلومه که دارم
40:44ایت بهت گفتی؟
40:46چه اهمیتی داره کی گفته؟
40:48ایت دروقوی رفته اونجا برای خودش دوستختر پیده کرده
40:50درک میکنم عزیز دلم
40:52حق داره که اینقدر اصابی بشی
40:54درسته
40:55ایت برادر زادمه منم خیلی دوستش دارم
40:58اما این کارش واقعا اشتباه بود
41:00ولی میدونی من تو این مدت بیشتر از همه از این در تحجاب کردم
41:05چرا؟
41:05نمیدونی چیقدر از این دختر استقبال کرد
41:08خدا شایده اگر خجالت نمی کشید میگفت این دختر عروس هست
41:11این در رو میگی؟
41:12آره جونم
41:12انگار سالها منتظر همچین لحظه ای بود
41:15لبود
41:16تای دلش دوستش که تو و ایت دست هم رو داشید
41:19تو خونه یه جور شدی و خوششلی میکنی که باید بیا یا ببینید
41:22اصلا باورم نمیشه آخه اون که میگفت
41:24من تو رو این دختر خودم دوست دارم
41:27لبودت زمانی که تو و ایت زن و شوهر بودین اینجوری بودی
41:30راستش منم خیلی تحشوب کردم
41:33نازه دخترم احل فرانس هست
41:35یکی نیست بیاد بیش بگه آخه تو رو چه به دختر فرانسوی
41:39یه وقت فکر نکنی که من فهمیدم دختر فرانسوی
41:42یاداشن حرف میزدن من فهمیدم دختر فرانسوی
41:44شایی کا من دیگه با اجازت میخوام برم
41:47میگم تو که قصه نمیخوری؟
41:49نه چرا باید قصه بخورم؟
41:57آه جدی میگی؟ کی؟
42:01مامانم قبل رفتم با یه نفر اشنام کرده بود اونه
42:05آه چقدر خوب؟ آفرین به تو زود فراموش کردی؟
42:10خدافرش
42:11خب میمادی یه قهوه با هم میخوردیم؟
42:13نه ممنون دیرم شده باشه باسه بعد
Comments