- 4 days ago
زندگی یلدیز با ملاقات با اندر آرگون تغییر میکند. خواهرش زینب کار در شرکت علیهان، شریک خلیل، را آغاز میکند. در حالی که یلدیز در تلاش است تا به آرزوهایش برسد، زینب به دنیای جدیدی وارد میشود که با اتفاقاتی روبرو خواهد شد که هرگز تصور نمیکرد...
یلدیز و زینب دو خواهر هستند که بسیار یکدیگر را دوست دارند. یلدیز از جوانی همیشه آرزوی ثروتمند و محترم شدن را داشته است. یلدیز به عنوان پیشخدمت در یک رستوران محبوب در میان جامعه اشرافی کار میکند و زینب نیز در یکی از شرکتها به عنوان کارمند فعالیت میکند. زندگی یلدیز با پیشنهاد زنی از جامعه اشرافی به نام اندر آرگون تغییر میکند. اندر به دنبال زنی است تا از شوهرش خلیل آرگون خلاص شود و بتواند با معشوقش زندگی کند، و یلدیز را برای این کار انتخاب کرده است. اندر به یلدیز میگوید که باید شوهرش را فریب دهد و در عوض پاداشی دریافت خواهد کرد. یلدیز این پیشنهاد را که نقطه عطفی در زندگیاش است، میپذیرد. شرکتی که زینب در آن کار میکند، توسط یک تاجر ثروتمند به نام علیهان خریداری میشود. علیهان و زینب تفاوتها و تضادهای زیادی دارند، اما این تفاوتها به مرور زمان به تعاملات مهمی تبدیل میشود. اما آنچه که یلدیز و زینب نمیدانند این است که علیهان شریک خلیل و برادر شوهر دوم اوست. بنابراین، تصمیمات آنها نه تنها بر زندگی خودشان تأثیر میگذارد، بلکه زندگی یکدیگر را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
بازیگران: طلعت بولوت شوال سام اونور توناج ادعا عچی سفدا ارگینچی شفاک پكدیمیر ایرم كاهیااوغلو باریش آیتاج سینان اروجلو نیلگون ترکسور کیوانچ کسابالی
سناریو: ملیس جیولک و زینب گور تولید: MEDYAPIM
یلدیز و زینب دو خواهر هستند که بسیار یکدیگر را دوست دارند. یلدیز از جوانی همیشه آرزوی ثروتمند و محترم شدن را داشته است. یلدیز به عنوان پیشخدمت در یک رستوران محبوب در میان جامعه اشرافی کار میکند و زینب نیز در یکی از شرکتها به عنوان کارمند فعالیت میکند. زندگی یلدیز با پیشنهاد زنی از جامعه اشرافی به نام اندر آرگون تغییر میکند. اندر به دنبال زنی است تا از شوهرش خلیل آرگون خلاص شود و بتواند با معشوقش زندگی کند، و یلدیز را برای این کار انتخاب کرده است. اندر به یلدیز میگوید که باید شوهرش را فریب دهد و در عوض پاداشی دریافت خواهد کرد. یلدیز این پیشنهاد را که نقطه عطفی در زندگیاش است، میپذیرد. شرکتی که زینب در آن کار میکند، توسط یک تاجر ثروتمند به نام علیهان خریداری میشود. علیهان و زینب تفاوتها و تضادهای زیادی دارند، اما این تفاوتها به مرور زمان به تعاملات مهمی تبدیل میشود. اما آنچه که یلدیز و زینب نمیدانند این است که علیهان شریک خلیل و برادر شوهر دوم اوست. بنابراین، تصمیمات آنها نه تنها بر زندگی خودشان تأثیر میگذارد، بلکه زندگی یکدیگر را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
بازیگران: طلعت بولوت شوال سام اونور توناج ادعا عچی سفدا ارگینچی شفاک پكدیمیر ایرم كاهیااوغلو باریش آیتاج سینان اروجلو نیلگون ترکسور کیوانچ کسابالی
سناریو: ملیس جیولک و زینب گور تولید: MEDYAPIM
Category
📺
TVTranscript
00:01مدت زیادیه که هم دیگر رو ندیدیم
00:04نادر
00:07لطفاً ما رو تنها بذارید
00:10دوبله شده در افسدیو جم
00:21پس تو پشت همه اینا بودی
00:24نمیدونم در مورد چی داری حرف میزنی
00:26اما شریک جدیدت منم
00:28طبق قرار دادی که امزا کردی
00:29سهاممون مساویه
00:32ضمنان شریک جدیدتو خیلی خوب میشنسی
00:34باید بابتش خوشحال باشی
00:48میدونی این کارتو تلافی میکنم؟
00:51آمادگیشو دارم
00:52خوب میدونم چه کارایی از تو برمیاد
00:58نادر
00:58تو میخواستی زندگیمو
01:02با شایکا از هم بپاشونی؟
01:04یعنی اینقدر زلیل شدی؟
01:07به هیچ وچ
01:07یکی دیگر رو استخدام کردم که
01:10کارای منو اینجا انجام بده
01:13الان اون امین منه
01:17یعنی چی؟
01:19نه ترس
01:20اونو خوب میشنسی
01:23نکنه انتظار داشتی کل روزو بیام اینجا
01:26تو شرکتو وره دل تو بشینم
01:31اون کیه؟
01:45هلو
01:46هم؟
02:12خب
02:14ببینم کجا بودی
02:23واقعا برات متاسفم
02:25من بهت گفتم سر به سر من نظر حالی تم رو گوش نکردی
02:32با این دسته یکی کردی که من رو زمین بزنی ها
02:36من پدر پسرتم
02:38حالا اصلا من هیچی
02:41به پسرتم فکر نمی کنی؟
02:43اتفاقا چون به فکر آیده ای پسرم هستم این کار رو قبول کردم حالیت جون
02:48برا بیرون
02:51حالیت
02:53دیگه نمی تونی کسی رو از اینجا بندازی بیرون
03:04پس شایکام با تو کار می کرد و تو پشت اون بودی
03:08علیه من یکی شد این ها
03:13کاری که کردی نامردی بود نادر
03:16اینو فراموش نمی کنم
03:18من از تحتیدای تو نمی ترسم
03:20تو یه مرد ترسوی هستی که پشت زنا قایم می شی بد بر
03:25تو همون مردی هستی که به نزدیکترین دوستت خیانت کردی
03:29کدوم یکیش بدتره تو انتخاب کن
03:32قبلن فکر می کردم تو فقط زندگی زنا رو از بین می بری
03:37اما الان متوجه شدم که به هیچ کس رحم نمی کنی
03:41حوصله شنیدن چرمدیاتتون رو ندارم
03:44شاید بخشی از سهم هم دستتون باشه
03:46اما هنوز رئیس حیط مدیرم
03:49رئیس منم
03:51فیلن
03:52به زودی یه جلسه برگزار می کنیم
03:55احتمالا نیاز نیست که بگم تمام اکیپمو با خودم آوردم
03:59الان دارن به پرسنلت توضیحات لازمو می دن
04:06بهتره منم برم اتاقمو ببینم
04:08شاید شما هم بخواییم با هم دیگه تنهایی حرف بسنین مگه نه؟
04:25اگه بخوایی به خونوادم آسیبی برسونی؟
04:28حالیت وقتی آدم می افته زندان به تب دوستاشم عوض می شم
04:32خصوصا وقتی مدت زیادی اونجا بمونه
04:37تو روزنامه ها در مورد زندگی پرزرق و برغت
04:41کم مطلب نخوندم
04:43و می دونم که تو منو به پولیس لو دادی
04:48بهت گفته بودم این کارو نکن
04:52اما تو کار خودتو کردیم
04:54و حتما بعدشم به پولیس خبر دادی
04:56حالیت من بهترین دوست و شریکت بودم
04:59آره نادف تو از دوستان قدیمم بودی
05:02پا تو کش برداشتی؟ منم مجبور به این کار شدم
05:06تو هم منو مجبور به این کار کردی حالیت
05:12فشاری که من تحمل کردم
05:14و باید تو هم تحمل کنیم
05:28مرد شوره همتونو ببریم
05:35هیلدیز یه سوالی ازت داشتم
05:37تو خبر داشتی این پسر اندر و کایاه؟
05:41آیی ما هم تازه فهمیدیم
05:43اما این مسئله چرا برات مهمه اینو به هم بگو
05:45راستش
05:46من خیلی وقته می دونم که تو از کایا خوشت میاد نمیخواد مخفی کنی
05:50اما خب این وسط چیزی نشده که تو بخوای خودتو نراحت کنی
05:54اید برای خودش مردیه بچه نیست که بخوای به هم بریزی
05:57رابطه یه اندر و کایاه؟
05:58آیی اونو مدت هاست که از همجاده شدم
06:00اما اگه میخوای خیالت راحت بشه از خود کایاه بپرس
06:03باشه باشه خیلی هزت ممنونم
06:05خداحافظ
06:06خواهش میکنم کاری نکردم میبوسمد عزیزم بای
06:32من الان برمیگردم
06:42روی توتاهای خوهرم میاد
06:46قبولت دارم همینطوره
06:49خوبه خوبه باشه بگو بده زور بیان
06:52آره تو دفترم ممنون
07:00چی شده لیدی؟
07:02اتفاق یفتده؟
07:04نمیخواستم بهت بگم
07:06اما تو ازت نپرسم خیالم راحت نمیشه
07:08کایا تو کهی میخواستی به هم بگی که یه بچه از اندر داری؟
07:13این
07:13اینو کسی نیست نشنیده باشه لیدی
07:16دلیلی هم نداره بخوام مخفیش کنم
07:18فقط به خاطر این مشکلات اخیر فرصت نکردم بهت بگم
07:21ببین کایا اگه واقعا میخوای دوباره با اون باشی
07:24لطفا اینو همین الان بیرو درباستی به هم بگم
07:26با اندر؟
07:28لیلی همچین چیزی قرار نیست اتفاق بیافته
07:30نکنه اندر چیزی گفته
07:32حرفوی اینو اون برام مهم نیست
07:34من تجربه یه زندگی سختی رو داشتم
07:36برای همینم هست که دیگه نمیخوام سختی بکشم
07:38نمیخوام دوباره از ید بشم
07:40لیلی من هیچ وقت نمیذارم تو سختی بکشی
07:43لطفا آروم باش
07:46قضیه ی من و اندر مربوط به سالها پیشه
07:48حتی خود منم تازه فهمیدم که اید پسر من تازه دارم به حضورش عادت میکنم
07:54اما اینطور که فهمیدم اندر چیزی بهت گفته
07:57ببین
07:58بعد از اون جریان هیل می نیگران ایچ و در موردشم حرف زرین فقط همین بود لیلی
08:03اگه اندر چیز دیگه بهت گفته لطفا باور نکن
08:07وقتی از زبون اون شنیدم شکه شد
08:09حق داری
08:11باید اینو بهت می گفتم اما
08:13رفتن شاهیکا و اتفاقاتی که خودتم در جریان شی وقت نکردم بهت بگم
08:19اخم نکن
08:23حقیقت همینه
08:33بذاری داشت همون جا
08:49حالیت هنوز زنده است؟
08:51گفتم حتما سکته کرده
08:54اون نمی میره نه ترس
08:58اون انقدر بدی کرده که به این راحتی ها نمی میره
09:03ازت پرسید ما چجوری با هم آشنا شدیم آره؟
09:06انقدر متعجب بود که نتونست بپرسیم
09:12پس اجازه میدیم تا
09:14یه مدت فکرش درگیر بمونه
09:19من خیلی جا خوردم
09:21میدونم کم پیش میاد که شما متعجب بشین
09:27میبینم که منو خوب میشنسیم
09:29اونجور که فهمیدم دیداره اولمونم اتفاقی نبوده درسته؟
09:33اندر خانو در مورد تون چیزایی زیاد شنیدم
09:36و واقعا همونطور که میگفتن با حوش هستیم
09:41خب گوشم با شماست
09:44میخوام که برای من کار کنید
09:48تمایل دارید مدیریت هولدینگ آرگون رو دستتون بگیرید؟
09:57نکنه شما همون کسی هستید که من دنبالش میگشتم آره؟
10:02پس دوتامونم داشتیم دنبال همدیگه میگشتیم
10:06شاهیکا آدم شماست درست فهمیدم؟
10:11راستی
10:13شاهیکا الان کجا رفته؟
10:15میدونم نمیخوای در موردش حرف بزنی اما
10:18حالا که با همدیگه توی جناه هستیم به نظرم باید رو راستر باشیم درست نمیگم؟
10:28شاهیکا شکست خورد و رفت فقط همین
10:32نه
10:33توضیحت کافی نیست
10:35شاهیکا میخواست ما رو بکشه
10:37اندر من تو اون موضوع هیچ تخالتی نداشتم
10:41بهش حشدار دادم
10:43اما اون گوش نکرد
10:48یعنی میخوایی بگی که منم میتونی به راحتی بذاری کنار درسته؟
10:54تو با اون فرق میکنی
10:55میدونم از این اشتباهات نمی کنی
10:58آکی
10:59وسط حرفات تذکره تم دادی
11:02تذکر نیست نصیحته
11:06اگه تو رو نمیشنختم
11:07نمی اومدم
11:10الان ازم تعریف کردیره؟
11:13همینطوره
11:20این در تو مگه همیشه دوست نداشتی کنار آدم های قدرتمند؟
11:24دوست صاحب مقام باشی
11:27تو جمله بندیت یه اشتباه خیلی کچلو داشتی
11:31همیشه آدم های قدرتمند دوست دارن که من کنارشون باشم
11:36این جمله درسته
11:41میبینم ات
11:43باشه
11:50ممنونم
11:51آکین من خیلی حیجان زدم نمیدونم چه کار کنم مردم استقبال میکنن
11:55حتما زهرا
11:56فکر میکنی شلوک بشه؟
11:58یعنی مردم به خاطر من صف میکشن آره؟
12:00هر کاری از دستم بردیاد میکنم تا شلوک بشه
12:03خبرنگاران میاد
12:04با آشون همه هنگ کردم نگران هیچی نمیدونم
12:06وای چقدر خوب خیلی خوشحالم
12:08زهرا جون
12:09قبل از این که طرف داراتو ببینی یک کار دیگه هم باید بکنی
12:12باز چی میخوای آکین؟
12:14بیا به صورت رسمی سبت کنی که من دستیارتم دیگه
12:17من که گفتم باشه
12:18زد بار گفتی باشه
12:19باید قرار داد بنیم سیم زهرا
12:21آدم که از فردای خودش خبر ندار عزیزم
12:23باشه انجامش بدیم
12:25باشه آکین چی لازمه هم بکنیم
12:36و انداختمون بیرون
12:37ای بابا
12:39آن کایا هست
12:40اصلا یادم نبود
12:41پس همین الان میریم پیش اون
12:43تو کایا رو میشنسی؟
12:44من از کجا باید بشناسمش
12:46چون تو میشنسیش منم بهش اعتماد دارم
12:48بیا بریم آشنامون کن
12:49آکین حتما باید همین امروز بریم قرار داد بنویسیم
12:53زهرا جون
12:54هنو چند ساعت بخت داریم که کارامونه بکنیم
12:56بهتر بریم اینم انجامش بدیم
12:57زمنن مگی چی میشه تو روزه امزاد
12:59یه امزاد برای من بزنی ها؟
13:01باشه باشه بگو صورت حسابو بیارم
13:03ببخشید میشه صورت حسابو بدیم به این خانوم راستی
13:05بی زحمت یه دونم پاستای پینه آلاکارابونه برام بزنیم
13:08میخوام ببرم
13:09این چیزی که سفارش دادی رو تا حالا خوردی؟
13:11اسمش جالب بود دیگه
13:16باید حدث میزدیم
13:19آقا حالیت باید چی کار کنیم؟
13:21سرمایه رو زیاد میکنیم
13:23سه هم آما میبرم بالا
13:25اما برای اینم پول لازمه پول
13:30خیلی سخته که تو این مدت کتاه جورش کنیم
13:34میدونم
13:36نادر تاوانه کارشو پس میده
13:39از یه طرف هم اندر رو کشیده تو جنای خودش
13:42حدث میزنم نادر چون میدونه اندر خانوم
13:46مثله شرکت و رازه خونواده کتون رو میدونن
13:48ایشون رو سمت خودشون کشیدن
13:51نادر از من کینه به دل گرفته
13:53من بهش گفته بودم
13:56گفته بودم راهی که داره میره درست نیست
13:59تمام کارها رو از راه غیرقانونی حل و فصل میکرد
14:03منم خوشحال نیستم که دوست و شریک قدیمم
14:06و به پولیس لودادم
14:09مطین
14:10من نمیتونستم با روزی خونواده بازی کنم
14:14هر کی بود همین کارو میکرد
14:17البته بعد از این کارهایی که با منکرد فهمیدم
14:20بی خودی براش نراحت بودم
14:22حساب دوتاشونم میرسم
14:24من نمیذارم به اون هدفی که دارن برسن
14:31آقا حالیت
14:32آدم های این یارون نادر بدون همهانگی لبازماشون رو آوردن
14:36تو شرکت دارن جا میدن
14:37دیدام دیدام
14:39راستی برای لیلا دادخواست طلاق دادم
14:42چند هفته دیگه تاریخ جلسه دادگاهو اطلاع میدن
14:45باشه ممنون
14:46مطین میتونی بریم
14:59سلام
14:59ما اومدیم
15:01خوش اومدیم
15:01خوش اومدیم
15:02ممنون
15:04حال چطور زهران؟
15:05خوبم تو چطوری؟
15:06خوبم
15:07آشناتون کنم دستیارم آکین
15:09سلام به همه گی
15:10خوب نمیدونستم تو دستیار داری
15:13راستش نویسنده های خوب همشون دارم
15:15منم آکین به هم گفت قبلش
15:17خودم نمیدونستم
15:23آقایون
15:24چیزی شده؟
15:25نکنه از کتابش خوشتون نایمده
15:28چرا خوشمون؟
15:30اگر من صبح شب روزی دو بار کتابشو میخونم
15:34بگذاریم
15:35چیزه
15:35کایا هستش
15:37البته وقت قبلی نگرفت
15:38آره هستش
15:39راستش
15:39الانم سرش خلوته
15:40بیان
15:41بریم
15:44بردگه
15:47داداش من یه چیزی بهت بگم
15:48من از این یارو آکین
15:50اصلا خوشم نمیاد
15:51معلومه از اون شالتان هستش
15:53اگه خبره ازدواجشون بیاد تجرب نمیده
15:56دیگه چه خبره
15:58البته اگه به باباش رفته باشه ممکنه
16:00فقط منو قبول نداره
16:03زن همه میشه
16:03فقط زن من نمیشه
16:05داداش
16:06زن ها از عرازل اوباش خوششون میاد
16:08تو مرد خوبی هستی
16:09یکم عوض شو
16:10یعنی ما میخوایم که قرار داد بنویسیم
16:13بله
16:13دقیقا همینطوره
16:14اگه بخوای من میتونم توضیح بدم
16:16چیجوری با زهره آشنا شدم
16:17چون من نمیخوایم هیچ جای سوالی بمونه
16:19میفهمین که
16:20ارزم به حضورتون که
16:21دقیقا روزی که من
16:23اصلا حال و حسلهی نداشم
16:24و پکر افتاده بودم
16:26در را باز شدن
16:27و زهره اومد
16:28ها هم ببین
16:28اینجاش دقیقا اینطوری شد
16:30دوره بود که میخواستم کتابمو چاب کنم
16:32بذار بذار من بگم
16:33من به دهیامو نداده بودم
16:34من امورا ریخته بودم تو مغازم
16:35داشتن همه چیزو جمعی کردن بی بردن
16:37که درست
16:38همون لحظه درباز شد و زهره اومد
16:40یعنی چی
16:42یعنی این که
16:43تا خرخره تو قرز و قلعه بودم دیگه
16:45آه نه نه
16:46من اصلا این موضوع رو نمیدونستم
16:48خب نباید این چیزاره به تو میگفتم
16:49یه آدم موفق مگه میاد بگه
16:51من قرز بالا و بردم
16:52مگه نه درسته
16:53برای چی نگه
16:53نه به نظر من باید بگه
16:55نه نمیتونستم بگم
16:57نمیشد
16:57میگفتم کتاب زهره چاب نمیشد
16:59معروفم نمیشد
17:02یه جوری میشد
17:03گفت زهره ریسک کردش دیگه
17:05به نظران نمیشه گفت ریسک کرده
17:07میشه گفت
17:07بدون این که بدون نخواسته
17:09وارده یه موضوعی شده
17:10اونم نخواسته
17:13آره
17:13اما این وسط برد کردی
17:14کتاب چاب نشد
17:16پرفروش نشد
17:17زمنان کسی به غیر از منم
17:19کتابشو چاب نمی کرد
17:20آره واقعا چابش نمی کرده
17:22ای بابا
17:22در اصل من ریس کردم من
17:24ما دوتا شکست خورده
17:25دست هم دیگر رو گرفتیم
17:27و خودمونو کشیدیم بالا
17:28آقا حالیتم دادو حوار کرد
17:30اما من اهمیت ندادم
17:31اه زهره جون سوی تفاهم نشه
17:33اما آقا حالیت میدونه اومدین اینجا
17:35من آکینو با بابام آشنا کردم
17:38آشنا شدیم
17:39موضورم میدونه
17:40اما چیزی که اینجا مهمه
17:41اینه که من بتونم زهره رو به شهرت برسونم
17:43یه کاری بکنم که همه اونو بشتاسن
17:45یه فیلم هم داریم که به همراه نامادری
17:46ستایی رقص دیم
17:47دیدین اگه ناییدیم فیلمش رو سایت هستا
17:49باشه بعدم میبینمش
17:50برای این پرسیدم که وقتی
17:52وکیل آقا حالیت آقا مسینستن
17:54برای چی ترجیح دادیم بیان اینجا
17:56ای چون متین همش درگیره کاری بابام ما
17:58و سرش خیلی شلوقه
17:59برای همین نخواستیم با این کاری کچک وقتش رو بگیریم
18:01آره آره گفتیم مزاهم آقا حالیت نشیم
18:03بردی خدا کم مشقل و دقدقه نداره
18:05درست نبود ما هم برای همین مزاهم شما شدیم
18:08تو به همون کمک میکنی
18:09خب به اران که آقا حالیت خبر دارن باشه
18:12چیز رو بپرس دست نبود
18:13چی کار میخواین بکنی؟
18:14ها کایتا اول به همون بگو چقدر باید پرداخت
18:17خیلی زیاد میشه
18:19نقیی حساب کنید زیاد میشه
18:20اما به جاش میتونید من رو دعوت کنید رستوران
18:23کایتا باشه از اینجور خواسته ها
18:25اصلا تا آخر عمرم هر روز میام بیبرم
18:27آشق اینجور آدم های با معرفت هم
18:29خیلی دست و دلوازش
18:30بهتر نیست شما ما رو نهارم مهمون کنید
18:32حالا که دست دلوازیم
18:33بردش هم میتونید با هم بریم سینما
18:34آشق چرا که نه حتما
18:35حالا شما درخواستاتونو بگی تا من یکی یکی یاد باشم
18:39من میخوام که حتما بیمه بشم
18:43ساب کنید منویسم
18:44سی و پنج درسد اینجوری ها توافق کرده بودیم
18:47سی و پنج درسد از فروش
18:48مال منه
18:49تا سریع اول دست درسد
18:51بله توافق کردیم
18:52موازف باشی
18:56همون جا خوبه
18:57آلیه
18:58میتونید برید
19:01آشق سرعت عملتا
19:02خیلی سریع وسایل جا دادی
19:06راستش مدت زیادی بود که منتظر این روز بودم
19:11نادر ازت یه خواهش کچیکی داشتن
19:14میشندم
19:14میدونم امروز روز اول کارمونه
19:18اما من خیلی به پول احتیاج دارم
19:21باشه
19:21همینجا بشین
19:24باشه
19:29هندر من مدیریت صحاممو به تو دادم
19:32میتونی به اندازه نیازت برداری
19:37یعنی نمیخوای مبلغشو بپرسی؟
19:40وقتی بهت مسئولیت دادم اینارم پذیرفتم
19:42بگه نه؟
19:46جالبه
19:49نادر تو اصلا شبیه حالیت نیستی
19:52درکش برام سخته که چجوری تونستی سالهایی پیش با حالیت
19:57وارد شراکت بشین
19:58بهتره بپرسی
20:00ما با هم چجوری دوست شدیم؟
20:03باشه
20:04پس بذار اینجوری بپرسم
20:05چی شد که شما
20:07شما دو نفر که انقدر متفاوتین
20:10با هم دیگه دوست شدین؟
20:11خب یه جورایی دوتایی من
20:13مکمله هم بودیم
20:15البته تا یه مدتی
20:17اما الان دیگه واقعا شرایط فرق کرده
20:21دوبله شده در استدیو جل
20:33تونستین انجامش بدین؟
20:34آره انجامش دادیم
20:35کایا مادش که بکنه
20:36زهر میزنیم و میاییم امساش میکنیم
20:38آلیه؟
20:39خوبه پس به سلامتی زهر جون
20:40خیلی ممنون امر جون
20:42حالا ما چی کار کنیم
20:43بهتری که بریم میدونیم
20:44چرا امروز قراره به هوادران بیمزنیم؟
20:45هوای عزیزم موفق باشی
20:47ای سومان بیاییم
20:48یکم شروختر بشه دیگه
20:49من امروز خیلی کار دارم
20:51نمیتونم بیا
20:52اه خوب اینام بیا
20:53منظور از اینا
20:56آی جوانا
20:57شما مگه دوستای زهرانیستی؟
20:59به ما میگه جوانا
21:01اونم به ما
21:03آره واقعا پاشین بیاییم دیگه
21:05تنهام نذاریم
21:06چی میشه بیاییم؟
21:06پاشین دیگه کارتون رو بزنیم کنار
21:08من اصلا میرم از کایجون
21:09اجازتون رو نمیخواد بریم
21:10من همه کارم رو تموم کردم
21:12با اتون میام
21:14معلومه که میام
21:15تنهات نمیذاریم
21:16اگه کاریم بود
21:16خیالتون راحت من انجام میدم
21:18شما زهران رو توی همچین روزی
21:19تنها نسید
21:20آقایی شد
21:20همه با هم از پسش بر میانی
21:22راستی جوانا
21:23شما هیچ کدوم که
21:24بچه آقا کایا نیستید نه؟
21:27نه
21:28چون اکثر کسایی که تفریه کار میکنن
21:30خودشونو میگیرن
21:30برای همین پرسیدم
21:31اما حالا که شما
21:33از اون کارمندهایی معمولی نیستید
21:34پس
21:35نمیتونیم به بقیه فقر بخوشین
21:38درست نمیگم
21:38ها همینطوریه
21:39ها بس هله
21:40پس نفرمایید با همین
21:41اول چیو ما
21:43باشه لیلی خانم از اون پذیرایی هم نکردید
21:46باشه
21:46بسر یه بد حتما
21:48هی دار
21:49چون میگه بگیرم بزنمش
21:51من هم به زور جلی خودمو گرفتم
21:53ببین
21:53امیدوارم به خیر بگذاره
21:55هگه یه و خواستم به زنمش
21:56لطفا جلو مو بگیر
21:58باشه جلو مو بگیر
21:58هگه رو مخم نبه حتما
22:00بسته دیگه بریم منتظر
22:01اینجا که مرتبه
22:03میتونیم بریم
22:04امتحان الهیه امتحان
22:05اصلا حسلهشو ندارم
22:08آیسل
22:12اومدم بله ایدیس خانم
22:15ببینم این لیلا کجا هست
22:16میخواییم بریم مراسم معرفیه کتاب زهرم
22:18لیلا بالا تو اتاقشه
22:20لیلا
22:22لیلا
22:23آیسل دلم تنگ شده بود
22:25تو خونم داد بزنم
22:26یادت به چیپ بس گرده بودن
22:28عجب وزی بود
22:31یلیس خانم
22:32شما هلان گادین خونم
22:33پس یعنی تصمیم گرفتین
22:34اینجا بمونین آره
22:35میشه گفت یه جورایی
22:37هنوز تصمیم قطعی نگرفتم آیسل
22:41اومدم
22:42دوباره باز چط شده لیلا
22:44چیزی ناشده یلیس
22:45پس چرا دوباره لبولوچه تا ویزونه
22:48کاشاشتی کنین تموم بشه
22:50وای خودو نکنه
22:51من با متینم حرف سادم داد خواسته
22:53طلقو داده
22:54قراره از دستش راحت شام بلخواه
22:57چی بگم عزیزم
22:58هرچی خیل و صلاحه تهمون بشه
23:00اما به نظر ناراحت میایی
23:08بچه ها رفتن؟
23:10آره چطوره؟ آرومتر شدی؟
23:12خوبه
23:13من میگم
23:14تو و من و اید با هم شام بخوریم
23:17ستامو؟
23:17آره خونه ی ما
23:19اینجوری با اید آشنا میشی
23:21از نگرانهی در میایی
23:23باشه؟
23:24خوب
23:24راستی من و اید با همیم
23:26اما اون به هم بابا نمیگه
23:28چون هنوز این موضوع
23:29برای دوتامونم خیلی قریبه
23:31میتونم در کنم
23:32دوتاتون تو چه شرائط سختی هست؟
23:34شاید توی مورد تو بتونی کمکمون بکنی
23:36حسه ششومت قویه حالی جانم
23:38به لطف تو پیده کردن؟
23:39خوشحالم که اینجوری فکر میکنی
23:40باشه پس منم اومدنی
23:42با خودم یه چیزای میارم
23:43مثلا اید چی دوست داره؟
23:46راستش فیرم که اید فقط لیلو رو دوست داره
23:48باشه پس من یه کیک میخرم
23:50باشه؟ خوبه؟
23:58مله؟
23:58اندر خانم کجا بذارمش؟
24:01میتونی بذاری شنجا
24:05ممنونه
24:06خواهش میکنم
24:09میبینم که ملاقاتی دارم
24:12اندر تو چه آدمی هستی؟
24:15ها؟
24:16من آدمی هستم که بدی رو فراموش نمیکنم
24:19همین
24:20گفته چقدر بهت میده؟
24:22ایقدر خار شدی؟
24:23خیلی حرفت زشت بود
24:26من بهت گفته بودم
24:27تو گوش نکردی
24:28زمنان من برای شراکت تو شرکت
24:31هیچ مبلغی ازش نگرفتم
24:33اون به من قول مدیریت داد
24:35و به قولشم عمل کرد میبینی
24:37که منم میخوام سمرش رو ببینم
24:39اندر از این بازی به کش بیرون
24:40وگرنه بلایی به سرت میارم
24:42که اون سرش نپیداست
24:43یعنی فکر میکنی
24:45تا الان رفتارت با من خیلی خوب بوده آره؟
24:48کارهایی که من کردم
24:49در بقابل کارهای تو دیده میشه
24:53حالیت جون
24:53تا کهی میخوایی در این مورد حرف بزنی
24:55که من این کار رو کردم
24:56تو اون کار رو کردی؟
24:58گذشته ها گذشته
24:59بهتره به حضور من آدت کنی
25:03آدت کنم؟
25:05این دربی دوتا تونم نشون میدم
25:10بگو بینم
25:11از کهی برای یارو کار میکنی؟
25:15چه اهمیت چی داره حالیت؟
25:17یعنی اینا زیر سر تو بود؟
25:21آره
25:22حتی دیدی که میخواستم خودمم بکشم
25:25اون کارم ازت بعید نیست
25:29حالیت جون ببین
25:30کاری که شاهیکا کرد
25:32به نادر هیچ ربطی نداشته
25:34شاهیکا به خاطر حسادتشون
25:36بلا رو سر ما اوود
25:37در مورد همکاریشم
25:40با نادر بهتره بری
25:42از خود نادر سوال کنی
25:44چون من هنوز نادر رو خوب نمیشناسم
25:47آه
25:48با این که خوب نمیشناسیش
25:50بیشتر از شوهر سابقت
25:52بهش اعتماد داری درسته؟
25:54آره
25:54چون حرفای نادر به نظرم
25:58کاملا منطقی بود
25:59تو چجور آدمی بودی
26:01و ما خبر نداشتیم حالیت
26:03اندر
26:05تازه از این به بعد
26:07میفهمی من کی هستم
26:11حواست باشه
26:13با بعد آدمی در افتادی اندر
26:28ببین آکی
26:29بله
26:29یعنی فقط همینقدر اومدن؟
26:30نه زهره خیلی بیشترن
26:31فیلن فقط همینه رو داری
26:33خیالت راحت باشه
26:34خب دوستان بعده گرفتان امزا بفرمایی توی صف
26:36عجل کنین شما هم همی جور
26:38بیا دیگه بیکار وای نستید دیگه
26:39بودایید به تو صف
26:40آی خداینا
26:42ما به خاطر زهره آمدیم
26:43به خاطر اشتحمل کنیم
26:44محطل میکنین به جنبی
26:47سلام
26:47اسمتون چیه؟
26:49زهره
26:49نهست میگین اسم منم زهره
26:51بایی ججلب
26:51خیلی خوشحال شدم
26:53ببین
26:53امزا رو که گرفتین دوباره بهی تو صف
26:55بایسی
26:55شلوق دیده بشه
26:57اونجای کتاب های جدید گذاشتم
26:58به جنبی
26:59باشه باشه
27:00آخ
27:01آخ زهره جان
27:02آخ زهره جان
27:03فقط بخاطر تو این یار رو داریم تحمل میکنی
27:06آفری
27:07تحمل کن میتونی
27:15آدم
27:15آدم
27:16آقا آدم دوست دختر داریم؟
27:18ندارم
27:18وای امیدوارم این کتاب من براتون شانس بیارو
27:21و بتونین دوست دخترتونو پیدر کنیم
27:22برو برو دیگه
27:27آیی لیلا
27:28رفتی تو صف بایی سدی؟
27:30این متوازه بودنت بد جورتون مخمه به خدا
27:33یادت نره تو کی هستی؟
27:35من که عمرن تو صف بایی سم من نامادری شم میرم جلو
27:41زهره
27:42یه لسته سب کنی
27:44آی زهره جون
27:45خوش اومده
27:46عزیزم
27:47خیلی تبریک بهت میگم عزیزم سلام
27:49میگم حالا که من اومدم فروش زیاد میشه
27:52اسم من یلدیزه نامادری شم
27:54بهتون پیشنات میدم کتابش رو بخونی نویسندم که زهره است
27:59از من گفتم بود
28:00امزاش کن عزیزم
28:01چی بنویسم یلدیز جون؟
28:03نویسنده تو یه همچی میخوایی بنویسم
28:05پقدین به یلدیز دوستاشتنی خودم
28:11اکس بگیری
28:14من برم توی سفت دوباره امزا بگیرم
28:18بفرمایی سلام عزیزم اسمتون
28:24حارون
28:25یواش
28:26مذارت میخوام
28:28تو رو کی دعوت کرده؟
28:29آکین
28:30با آکینم سمیمی شدی؟
28:32یاده تو اونروز هممون با هم غزو خوردیم گف زدیم؟
28:35شمارامونو دادیم به هم
28:36زنگزد گفت بیام اینجا تا شلوختر دیده بشه
28:38منم به خطر خوارت قبول کردم
28:40یعنی فقط به خطر اون؟
28:41میخوایی دلیل دیگه ای برات بیارم؟
28:43اید بسه
28:46دلم برات تنگ شده
28:48من که دلم تنگ نشده
28:50بریم با هم حرف بزنی؟
28:53من حرفی ندارم که با هات بزنم
28:56بعدا تو دادگاه میبینم ات
28:57قبل دادگاه حرف بزنیم
28:59به نظرت دارم شوخی میکنم؟
29:01بگو چی کار کنم منو برات؟
29:03من نمیبخشم ات وقت تو تلف ندارم
29:04میخوای به خاطرت برم کوه بکنم؟
29:09من سه دور اینجا رو چرخیدم
29:11هنوز حرفتون تموم نشده
29:12میبینم که نیشت باعثه به خطر اینه
29:15چرا عبتی داره؟
29:16چطوری؟ جون من هنوز از شک بیرون نیمدم
29:19نگو بذاره اندر بودی
29:20زمنان یواشکی با دخترمونم ازدواج کردی
29:23فقط میتونم بگم با همین فرمون برو جلو
29:25باش حرف نزمیه بریم بیاره را
29:30بگذاریم برای یایی سلام امزه بگیرم
29:32سر به بیابون بذارم
29:34اینم برای من هم زخیرینم
29:35خیلی ممنون
29:36خب چی بنویسن؟
29:38هرچی دلت میخواد
29:40آها
29:43تقدیم با اش
29:45خیلی ازت ممنونم بازم تبریک میگم
29:48خوش مگده
29:56خوش اومده ایت
29:57خیلی ممنون
29:58خوش اومدین آقایید
30:00خیلی ممنون
30:02بیا ببینم
30:05روزت چطور بود؟
30:07خوب
30:08یه سر رفتم دانشگاه
30:10بعدش هم رفتم از زهره امزه گرفتم
30:12دیلو همونجا بود
30:14آره
30:14میدونی که دادخواست تراب دادن
30:17منتظر تاریخشیم
30:19میدونم به ام گفت
30:20اما نگران نباش
30:22تا روز دادگاه هر کاری از دستم بر بیاد میکنم
30:24تا اون از طلاق منصرف
30:26امیدوارم
30:27راستی کایا
30:28دانشگاه خیلی وقت وقتم رو پرنم میکنه
30:31میگم به جایی که وقتای آزادم رو بیکار به گردم کار کنم
30:33خب بیا پیش من
30:34قبلا بهت پیشنات داده بودم
30:36من
30:37امیر جانه
30:39چه اشکالی داره شروعش نکن آدت میکنی
30:41نمیدونم تا ببینیم
30:42راستی ایت میخوام جا چیزی بهت بگم
30:46میخوام با یکی آشنا بشی
30:48قرار شما با هم بخوریم
30:50با کی؟
30:52لیلی
30:52از همکاروی منه
30:54آره میشناسمش یه چند باری دیدمش
30:57مگه زن اون یارو
30:58یه لحظه
30:59یه لحظه
31:00یه لحظه
31:03این همه تدارکتی دیدی برای خودتو لیلی
31:07هست مبارکه
31:09تا ببینیم
31:10کسی خبر نداره فیران فقط تو میدونی
31:14باشه
31:18زهره کتاب نوشته تو هم یه سیدی بده بیرون
31:20ایرم جون
31:26خوش آمدی حالیت
31:28خیلی ممنون
31:29میدونی امروز روز امزایی کتاب زهره بود
31:31خوبه
31:32پسرم کجاز خوابیده
31:33آره آره اون بالاست آیسلم پیششه
31:36باشه من بیرم ببینمش
31:37حرف بزنیم چون من یه تصمیمی گرفتم
31:40بگو چی هست
31:41یعنی همین بگو چیه؟
31:43میخواستی چی بگم یلیز
31:44همینجوریش هم اصابم خورده
31:46زودتر حرف تو بزنید یلیز
31:47میخوام پسرم رو ببینم
31:48چرا آباز چی شده؟
31:49همه چی خیلی خوب پیش میره
31:52آآ چرا؟ نکنه اتفاق بدی افتده
31:54کی میخواستی بشه؟
31:55چی شده چرا درست توضیح نمیدی؟
31:57افف یلیز
31:58خوشکل من عسیزم
32:05پسرم
32:06بیا بینم بقل بابا
32:09آیسل تو میتونی بریم
32:12پسرم
32:14پرشته کچولوی من
32:16حالی جان
32:17میدونی پسرم تو پاکترین آدم تو زندگی منی؟
32:21حالیت
32:22هنوز نمیخوای بگیل چی شده؟
32:25یادت سرمایه گذار پیدا کرده بودی؟
32:27نگو پشتش دشمنم
32:29و اندر بوده
32:31باورت میشه؟
32:32آه
32:32یعنی چی؟
32:34چی داری میگی؟
32:35کدوم دشمنت؟
32:36یه نفر که از من کینه به در گرفته
32:38واسه انتقام گرفتم میخواد شکتم و
32:41از دستم در بیره
32:42ربطش به اندر چی؟
32:44با هم دست بیکی کردم
32:45جوزی آزشو نمیدونم
32:46آه
32:47اما اصلا یه همچین چیزی رو به من نگفته بود
32:50چرا باید بگه؟
32:50اندر رو نمیشنسی؟
32:52اندر هیچ وقت ذات واقعیشو به کسی نشون نمیده
32:54خوبی هایی که با حالیت جان هم کرد فقط به خاطر خودش بوده
32:57من با هاش حرف میزنم
32:59من نمیخوایم با هاش حرف بزنیم
33:00اما من میخواب
33:01منو اندر سر یه صفری نشستیم
33:03چرا اینو به هم نگفته؟
33:04الان پامیشه میرم خونش ازش بیپرسم
33:06وایسا وایسا وایسا
33:07راستی نگفتی در موردشی میخواستی با من حرف بزنیم
33:10پس بذار رو راست بهت بگم حالیت جون
33:12ببین تو اصلا شهر خوبی نیستی
33:14اما پدر خیلی خوبی هستی
33:16منم به خاطر حالیت جان که به محبت تو احتیاج داره
33:19با هات میمونم
33:20اما این آخرین فرصتیه که بهت میدم
33:23حواستت باشه
33:24آخری شهر
33:28دشارم
33:29جانر باید بودی یا میدیدی
33:31کاش اونجا بودی یا قیافه حالیتو میدیدی
33:33یعنی هنوز قیافه جلوی چشمه داشت میترکید
33:36از عصبانیت قرمز شده بود
33:39اما
33:40اون روز که از من اینجا به زور امرضا گرفت
33:43اون روز از خدا خواستم
33:45گفتم
33:45خدایا اون روز رو به من نشون بده
33:48بنده خوب خدا
33:49با کیاش ناشدم
33:51با نادر
33:52رستشو بخوای آبجی به نظرم نباید برای این قضیه انقدر خوشحال باشی
33:56اما بازم خود دانی
33:58ببینم تو داری با من شوخی میکنی
34:00اره انگار نفهمیدی
34:03مدیریت تمام سنها میشو داده
34:05دست من
34:06دست من
34:07من
34:07حالا اون به کنار
34:09دیگه دستمون جلوی حالیت دراز نمیشه
34:12نادر گفت هرچقدر دلت میخواد برو بردار
34:15برو خرچ کن
34:16نمیخواد جبا پس بده میدونه این یعنی چی؟
34:19نفهمی چقدر لذت بخشه؟
34:20آره آبجی جون فهمیدم خیلیم خوب محشره
34:23اما این مرده خطرناکه
34:24فکر کن شایکا با این مرده کار میکرده
34:26یا رو همش با قاتل ها و جانی ها سر رو کار داره
34:29آبجی ببین اگه شایکا فر رو نکرده باشه چی ها؟
34:31شاید این رو سربنیستش کرده
34:33آی کرده که کرده شایکا حق بشه
34:35ببین جانر جون خدا
34:37جای حق نشسته اینو بدون
34:40جدن؟
34:40پس آبجی جون محلوم نیست که
34:42چه بلاهای سرمون میاد
34:44نه ترس خوربونت برم من
34:45نه ترس عزیزم ایچ اتفاقی نمیفته
34:48چجوری نه ترسم آبجی به نظرم بد نیست
34:50تو همیکم به ترسی این یا رو استخدامت کرده ها
34:52کارش که تموم بشه چی؟
34:54خب شاید کارش تموم نشه
34:56آی خونا
34:58آبجی جون باز تو سر چی ها میگذره
35:00باز چه نقشهی کشیدی
35:01ببین میخوای یارو رو بازی بدی
35:03آخه مگه میشه؟
35:03وای انقدر به نادر نگو یارو
35:05شاید زد و
35:07شوهر خوهرت شد
35:09چه؟
35:10وای خدا
35:12لابه تماسه من اونجوری نکن
35:14اه اشتاهم کور شد من نمیخورم
35:16بشین بشین جانر بشین
35:18کوچه طوری میری من این همه برای تو آماده کردم
35:20بشین دیگه خواهش میکنم از این
35:22اصاب بخورم
35:31سلام
35:31سلام خوش اومدید
35:32خیلی ممنون
35:33خوش اومده دیدی
35:34خیلی ممنون چطوری؟
35:36چطوری؟
35:37خوبم
35:37براتون کیک ها بردن
35:39تو زحمت افتادی
35:40چه زحمتی؟
35:41اینم بی زحمت آویزونده
35:42سلام خوش اومدی حالت چطوری؟
35:43خوبم خیلی ممنون اید تو چطوری؟
35:45منم خوبم ممنون
35:46البته من قبلن شما رو دیده بود
35:48آره منم میشناسه
35:49خیلی امروز از این در فهمیده که پدر رو پس داریم
35:51پس ما کالمه خوبی نبودیم
35:53آره راستش یکم
35:55وقتی شنیدم جا خوردم
35:57ما خودمونم شکر شدیم
35:58تازه تازه داریم به خودمون میان
35:59بفرمای این سر میز حرف کسیم
36:01باشه
36:01آه همه چی به نظر عالی میاد
36:10هیلیز؟
36:11خوهارت کجاست؟
36:13تو اتاقشه
36:14میخوای بیا بشین
36:18تو جلسه در موردش حرف میزنیم
36:20خیالت راحت
36:21باشه میبینم
36:22تو میفهمی داری چی کار میکنی اندر
36:25خیلی
36:26یلیز این وقت شب اومدی اینجا
36:28ببینم تو این همه مدت داشتی چاه حالی تو میکندی
36:31به تو چه بگه جدا نمیشی؟
36:33جدا بشم یا نشم
36:35زمین خوردن حالی تو زندگی منم تحصیل میذاره اندر
36:38اصلا چرا به من نگفتی که یه همچین نقشه هایی تو سره تیم؟
36:42اینطوری که برای تو زندگی خودت و بچه هم تو اولویته برای منم زندگیم و بچه هم تو اولویته
36:47اون موقع که شاهرت اومده این قول داره ازم امزا گرفت و همه چیمو داد
36:50تو برا من چی کار کردی؟
36:52چند بار بهت بگم خبر نداشتم
36:53به خدا نمیدونستم
36:54اگه میدونستی میخواستی چی کار کنی ها؟
36:56میگفته میخواهم جداشم
36:58اما این موش دوباره برگشت پیش شاهرت و اونجا نشستی
37:01ایندر من یه بچه کچک داره
37:02دقیقا به همین دلیل باید تو منو درک کنی
37:05ایندر ما تو یه خونه زندگی میکردیم
37:07چطور تونست اینو ازم اخفی کنی ها؟
37:09یلدیس جون ببین من این تصمیمو خیلی یه دفعی گرفتم
37:12یا پیشنهاد کاری بود و قبولش کردم
37:14چیزی نشده که بزرگش میکنی
37:16من دارم بزرگش میکنم
37:17الان چه فرقی با شایکا داری؟
37:19ببینم نکنی فکر میکنی من میخوام تو رو بکشم
37:22نمیفهمم
37:22خب یه داره با هم بودیم تا دشمنمون از سر راه برداریم
37:26تو فکر میکنی تا آخر امرویت کنار همدیگه باشیم آره؟
37:29تازی دشمیونمون خوب میشد
37:30اما ببین چی کار کردی واقعا که
37:32یلدیس جون من واقعا قصد دشمنی کردن با تو را ندارم
37:35اما از من به تو نصیحن
37:37سریکون زودتر پول پس انداز کنی
37:38چون وضعیت حالیت واقعا وخیمه
37:41من میدونم چه بلای سر تو بیارم
37:43آی یلدیس
37:50بازم بیا به هم سر بزن عزیزم بابای
37:56رابجی چی شده جریان چیه یلدیس چنه عصبانی بود باز چش شده
38:00اومده بود از حالیت طرفداری کنه باورت میشه
38:05حالا نقشه های یلدیس شروع میشه ای بابا
38:08به لش کن بابا اون عمرن بتونه از پس ما بر بیار
38:11جانر جون برو نوشیدن یه چیزی برام بیار بخورم برو
38:14چش
38:21این دومین باری که اینجا غذا میخورم همه چی عالیه
38:24تسبخت خدمتکارتونم محشره
38:27راستش ما اینا را از بیرون گرفتیم
38:29اغلب از بیرون غذا سفارش میدیم
38:31نه یعنی چی؟
38:32یعنی اینا را از رسطوران گرفتیم؟
38:34بله
38:36سوگی به همیه کاری خونه نمیرسه نظافت وقتشو میگیره
38:39ما هم از بیرون غذا سفارش میدیم
38:41آه خوب شد که گفتین
38:43از این به بعد هر غذایی که دوست داشتین
38:45را بگین من میپزم براتون
38:47زحمت میشه عزیزم ما همیطوری راحتیم
38:50چرا اینجوری میگی به نظرم که فکر خوبیه
38:52از بس غذایی تکراری خوردم دارم میبینم
38:54هر شب آبا کده داری به خوردم میدی پولو میخوام پولو
38:57ای بابا باید از خودتن باشه
38:58همش غذاهای سالبان مگه چشون
39:00درسته اما
39:01آه ببخشید
39:03الان میان
39:09بله این در خانه
39:10هیچ جون حالت چطوره
39:12خوبه هم شما
39:12آه که یاریخ رو لباسه
39:14نه نه چیزی نشده لیلی تو بزر تو بخونم
39:16اینو بردار من بگم برات کارد بیارم
39:18بذار سوگی بیاره
39:19نه میارم
39:20تو خونه نیستی سرسده زیاده
39:22خونه هم خونه هم
39:24سرسده زیاده
39:25آه کی هست
39:26یکی از همکارهای کایاه لیلی
39:29آه اوکی
39:31آه من
39:32براتی کاردو خریدم
39:34میخوام اونو به حس بدم
39:36چی هست
39:37سرپریزه نمیتونم به تو بگم
39:39اندر خانوم خیلی ممنونم زحمت کشیده
39:42اما من ازتون چیز نمیخوام
39:43آه اینجوری نگو خیلی نقابله
39:45بگذر این وقت تو نمیگیرم
39:48بعدا میبینم ات
39:49باشه عزیزم بابای
39:52دوبله شده در اسدیو جرمی
39:59مگه نگفتم نرو
40:00گوشکه نمی کنی
40:02نمیتونستم تا فردا سب کنم
40:03نمیرفتم این ترکیدم
40:05حالید
40:06میخوام یه چیزی ازت بپرسم
40:08راستشو به هم بگو
40:09تو داری ورشکست میشی آره
40:10وضعیتت خیلی خرابه
40:11نه همچی چیزی نیست
40:13من درستش میکنم
40:14زمنان
40:15گیلدیز با چرتوپرتوی
40:16این و اون
40:16حساب منو خراب نکن باشه
40:19من میرم بخوابم
40:22سلام
40:22شبتون بخیر
40:24زهرا کجا بودی؟
40:26بابا جون امروز به طرفتارم امزا دادم
40:28مطمئنم اگه من اونچاری میدیدی
40:29حتما به ام افتخار میکردی
40:31بعدشم با دوستام رفتیم
40:32این موفقیت رو جشت گرفتیم
40:34بعدشم کاش میومدی
40:35خیلی خوشگذش
40:36آره کاشکی کاشکی
40:37آخه من قد بیکارم
40:38که باید میومدم
40:39ازت امزا میگرفتم
40:40خدا عقلت بده زهرا
40:42به شب بخیر
40:45باز چی شدی؟
40:46یلیز
40:47اندر با اون هم دست شایی کاری اختن رو هم
40:50به بابت نارو زدم
40:51نه بابا
40:53یه سوالی ازت داشتم
40:55تو هنوزم رئیس مؤسسه خیریه ای؟
40:57آره رئیسم
40:58اما الان اندر میخواد رئیس بشه
41:00نه این که منم زدم تو کار نویسندگی
41:02زیاد توفاظ مؤسسه و این چیزا نیستم
41:05درست میگی ما هم اینو خیلی دیر فهمیدیم
41:07ببین چی میخوام بگم
41:09میخوام جلوی رئیس شدن اندر رو بگیرم
41:12چرا؟ مگه قهر کردین؟
41:14چرا قهر نکنم؟
41:16میگم نارو زده
41:17میخواد بابا تو ورشکست کنه
41:19میدونی اون وقت چه بلهی سر من میاه؟
41:21یلیز اندر رو نمیشنسی بلوف میزنه
41:23باور کردین؟
41:25اف بگذاریم
41:27این اواخر من با اندر یکم سمیمی شده بودم
41:29اما خرابش کرد
41:30تو منو ببر مؤسسه
41:31من میدونم چی کارش کنم
41:33پدرشو در میگرم
41:36واقعا برشکست میشیم؟
41:39نمیدونم زرایی چی نمیدونم خدا نکنه
Comments