- 3 days ago
زندگی یلدیز با ملاقات با اندر آرگون تغییر میکند. خواهرش زینب کار در شرکت علیهان، شریک خلیل، را آغاز میکند. در حالی که یلدیز در تلاش است تا به آرزوهایش برسد، زینب به دنیای جدیدی وارد میشود که با اتفاقاتی روبرو خواهد شد که هرگز تصور نمیکرد...
یلدیز و زینب دو خواهر هستند که بسیار یکدیگر را دوست دارند. یلدیز از جوانی همیشه آرزوی ثروتمند و محترم شدن را داشته است. یلدیز به عنوان پیشخدمت در یک رستوران محبوب در میان جامعه اشرافی کار میکند و زینب نیز در یکی از شرکتها به عنوان کارمند فعالیت میکند. زندگی یلدیز با پیشنهاد زنی از جامعه اشرافی به نام اندر آرگون تغییر میکند. اندر به دنبال زنی است تا از شوهرش خلیل آرگون خلاص شود و بتواند با معشوقش زندگی کند، و یلدیز را برای این کار انتخاب کرده است. اندر به یلدیز میگوید که باید شوهرش را فریب دهد و در عوض پاداشی دریافت خواهد کرد. یلدیز این پیشنهاد را که نقطه عطفی در زندگیاش است، میپذیرد. شرکتی که زینب در آن کار میکند، توسط یک تاجر ثروتمند به نام علیهان خریداری میشود. علیهان و زینب تفاوتها و تضادهای زیادی دارند، اما این تفاوتها به مرور زمان به تعاملات مهمی تبدیل میشود. اما آنچه که یلدیز و زینب نمیدانند این است که علیهان شریک خلیل و برادر شوهر دوم اوست. بنابراین، تصمیمات آنها نه تنها بر زندگی خودشان تأثیر میگذارد، بلکه زندگی یکدیگر را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
بازیگران: طلعت بولوت شوال سام اونور توناج ادعا عچی سفدا ارگینچی شفاک پكدیمیر ایرم كاهیااوغلو باریش آیتاج سینان اروجلو نیلگون ترکسور کیوانچ کسابالی
سناریو: ملیس جیولک و زینب گور تولید: MEDYAPIM
یلدیز و زینب دو خواهر هستند که بسیار یکدیگر را دوست دارند. یلدیز از جوانی همیشه آرزوی ثروتمند و محترم شدن را داشته است. یلدیز به عنوان پیشخدمت در یک رستوران محبوب در میان جامعه اشرافی کار میکند و زینب نیز در یکی از شرکتها به عنوان کارمند فعالیت میکند. زندگی یلدیز با پیشنهاد زنی از جامعه اشرافی به نام اندر آرگون تغییر میکند. اندر به دنبال زنی است تا از شوهرش خلیل آرگون خلاص شود و بتواند با معشوقش زندگی کند، و یلدیز را برای این کار انتخاب کرده است. اندر به یلدیز میگوید که باید شوهرش را فریب دهد و در عوض پاداشی دریافت خواهد کرد. یلدیز این پیشنهاد را که نقطه عطفی در زندگیاش است، میپذیرد. شرکتی که زینب در آن کار میکند، توسط یک تاجر ثروتمند به نام علیهان خریداری میشود. علیهان و زینب تفاوتها و تضادهای زیادی دارند، اما این تفاوتها به مرور زمان به تعاملات مهمی تبدیل میشود. اما آنچه که یلدیز و زینب نمیدانند این است که علیهان شریک خلیل و برادر شوهر دوم اوست. بنابراین، تصمیمات آنها نه تنها بر زندگی خودشان تأثیر میگذارد، بلکه زندگی یکدیگر را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
بازیگران: طلعت بولوت شوال سام اونور توناج ادعا عچی سفدا ارگینچی شفاک پكدیمیر ایرم كاهیااوغلو باریش آیتاج سینان اروجلو نیلگون ترکسور کیوانچ کسابالی
سناریو: ملیس جیولک و زینب گور تولید: MEDYAPIM
Category
📺
TVTranscript
00:00یلدیز ببین چی
00:30چی شده لیلا
00:34چیزی نشده
00:37ببین کمال و این جدیدیه
00:40و فکر بد نکنی
00:42یا برداشته اشتباه نداشته باشی
00:44من هیچ فکری نکردم
00:46میرم تو اتاقم
00:47باش عزیزم اگر چیزی لازم داشتی به هم بگم
00:50خدا بگم چی کارت کنه کمال
00:59خدا بگم چی کارت کنه
01:03حالا چی خواهی بر سرم نرسم
01:07نه
01:17امکان نداره همچین کاری کرده باشن
01:20یعنی اصلا جرعتشو ندارن
01:22این غیر ممکنه
01:24باید یه کاری بکنم
01:31اگه بری چیزی به کسی بگیم چی
01:34اون وقت چه خاکی بر سرم بریزم
01:36آیی کمال با همین درستم خفت میکنم
01:38ببین منو تو چه درده سری انداختی
01:40کجا بودی نگرانت شدم
01:50رفتم ببینم قرصی چیزی پیدا میکنم یا نه
01:54نمیدونستم کجا
01:54خب از آی سر میپرسیدی
01:56ندیدمش آخه
01:57بیا حالا اینو بخور
01:59شوهر میه ربونه
02:01یه دونه از اینو بخوری
02:02حالت خوب میشه
02:03خوب میشه
02:20رسیش داوود من تو رو برای یه مسئله دیگه دوت کردم
02:29برای چی
02:31میدونی که همی فکر میکنن من و تو با همین
02:36میگم بیا این رابطه رو
02:38یه درجه ببریمش بالتر
02:40منظورت از یه درجه چیه؟
02:45بیا ازدواج کنیم
02:46داوود
02:58چرا خوشگت زده نمیخوای چیزی بگی؟
03:01چیز آخه
03:06خیلی تحجاب کردم
03:07یعنی راستش انتظار همچین حرف که نداشتم
03:10آخه اون روز که حرف دلما بهت زدم
03:13تو گفتی بیا فقط دوست باشیم
03:16آره میدونم به چی گفتم
03:21اینم میدونم که الان خیلی تحجاب کردی
03:23اما خب من
03:24من میخوام به کسی که دوستم داره یه فرصت بده
03:28با ازدواج کردن؟
03:30میدونم خیلی غیر منطقه به نظر میرستن
03:33اما آره با ازدواج کردن
03:35اما خب اگه نخوایی قبولم کنی
03:40من درکت میکنم
03:42زینب من نمیدونم تو چرا و
03:46چطور همچین تصمیم یا گرفتی
03:49اما اینو مطمئنم که میتونم خوشبختت کنم
03:52یعنی باور کن برای که خوشبختی
03:54تو هر کار یاد دستم برمیاد انجام میدن
03:57یعنی؟
04:00یعنی آره
04:01معلومه که میخوام با ازدواج کنم
04:03باشه خوبه
04:06خیلی خوششل شدم
04:07اما اینم بگم
04:12مرام ما قبول نمی کنه که یه دختر
04:15به یه پسر پیشناده ازدواج بده
04:16نمیشه که
04:17وقتی من هستم تو چرا باید پیشناده استواج بدی
04:20پس من این وسط چی کارم
04:22خوب دیگه مجبور به این کاره من عادت کنی
04:24داوود جون
04:25لاوت فردا پس فردا میخوای صورت حساب من پرداخت کن
04:29آره چرا که نه
04:30بخور بخور سرد شد
04:33چاره چیه دیگه مجبورم به این چیزها عادت کنم
04:37دقیقا
04:38ای خدا
04:47صبح خیر لیلی جونم
05:00صبح خیر
05:03چی شده؟
05:06چرا اخمات تو همه؟
05:08دیشب خوب نخوابیدم
05:09واسه همین اینطوریم
05:10چرا خوب نخوابیدی؟
05:12چه میدونم
05:14هر از گایی بد خواب میشم
05:15میفهمم
05:16آدم گاهی وقت اینجوری میشه
05:17منم گاهی وقت خوابم نمیبره
05:19هشکری نداره
05:20آب جی ما کمال نیستن؟
05:24نمیدونم من ازشون خبری ندارم
05:26یعنی چرا باید خبر داشته باشم
05:28به من چه مربوطه
05:29لباد دارن تو اتاقشون استراحت میکنن
05:31بهتره تو هم مزاهمشون نشی
05:33زیتون میخوری؟
05:36نه ممنون
05:38پس بیا مربا بخور برات خوبه
05:43نمیخورم ممنون
05:44منم خیار میخورم
05:46که چاق نشم
05:47صبح خیر
06:00رفتی به هم صبونه حاضر کم
06:04البته دروغ نگم آی سلم میخورده کمکم کرده
06:08خوش با حالم که همچین شوهری دارم
06:10چطوری؟ حالت بهتر اشغم؟
06:12آره حزیزم خوبم
06:13میذاشته میرفتم با بخیه سبونه میخورم
06:15یعنی نه امروز نمیخورم از جات تکون بخوری
06:18همینجا باید استراحت کن
06:19نمیشه حسلم سر میره
06:21باشه پس صبونه تو بخور
06:23بعدش با هم میریم بیرون ها؟
06:25مگه نمیری سر کار؟
06:26نه اشغم من کارهای امروزم رو کنسل کرده
06:28کل روزو میخورم به تو برسم
06:30تو که به خاطر یه مده درد این قلوس هم میکنی
06:33خدا میدنه اگه بلایی سرم بیاد چی کار میکنی؟
06:36این چه حرفیه عزیزه من ازت مراقبت میکنم
06:38که حالت زودتر خوب بشه
06:39همه نیمرو تو باید بخوری
06:42یا برات خوبه؟
06:43اول توت فرنگی بخورم
06:45باش
06:45کجا میری؟
07:05مدرسه
07:07یه سبکا بدرغت کنم
07:09لزم نکرده یلدیست
07:12تازه
07:13میخونم اول یه سر به آبچین بزنم
07:15آه فهمیدم
07:16منم صبحونمو خوردم
07:17بریم با همدیگی یه فنجون قهوه بخوری
07:19نه من قهوه نمیخورم
07:21باش حزیزم
07:21اگه چیزی لازم داشته بهم بگو
07:23صبح بخیر
07:40صبح بخیر
07:40حالت چطوره؟
07:42وای میدم خیلی عذیت هم میکنه
07:43نمیدونم چرا اینطوری شدم
07:45عزیزم
07:45چیزی لازم داری برات بیارم
07:47نه چیزی لازم ندارم
07:49کمال جون مرغبم هست
07:50آره
07:53دیدم
07:54دیشب وقتی داشتم برای دنبال قرص میگشتم
08:02ریده رو دیدم منظورشم
08:03آره دستش درد نکنه دیشب تا صبح مرغبم بود
08:07امروزم برام صبح ندرست کرده
08:09چه خوب
08:10خوب دیگه
08:14من میرم شب میبینم
08:16باش عزیزم
08:17آره دستی
08:19بابا که پرمیکرده خبر داری؟
08:23پروازش برای امروز صبح بود
08:25چی شده بابا چی کار داری؟
08:27هیچی
08:28همینجوری پرسیدم
08:30باش
08:34خدافز
08:35خدافز
08:36این دختری یه چیزیش هست
08:46به نظرم خیلی حسابی بود
08:48نه بابا نگرا نباش چیزیش نیست
08:50فکر کنم چون ارین رفته داره براش دلتنگی میکنه
08:53آره شاید
08:54آیی پاشم برم بیرون
08:56یکم حالم خوب شدیگه
08:58حسلم سر رفت بس که موندم توی این و تا
08:59چطوره با هم دیگه بریم پیاده رفی
09:01من و تو
09:02باشه بذار دوش بگیرم خبرت میکنه
09:05پس تو حال منتظرتم
09:06باشه
09:07اومدم
09:16صبح بخیر
09:20اینیه طوری چستا؟
09:23آره منم حس میکنم یه خبری چی شده
09:25خانم خانم ما چی شده
09:26زود باش بگو ببینم؟
09:27نه بابای چه خبری چیزی نشده
09:29نکنه علیهان اینجا بوده
09:33ها؟
09:33همچین چیزی امکان نداره چرت نگو
09:37برو کنار ببینم بگش کنار
09:38آه فهمیدم فهمیدم
09:41لابا دیلیز داره طلاق میگیره
09:43چرا نگو جانیر
09:45تو از خودتو یلیز طلاق بگیره مگه نم؟
09:47چه بابا چه ربتی داره منظوری نداشتم به خود
09:52خب اولین چیزی که به ذهنم اومد همینو گفتم
09:54خب بگو چی شده دیگه
09:56مردیم از فضولی بخونه
09:57آف همینم لابا میخواد با داوود خان اززواج کنه
10:00بکن با داوود خان اززواج کنه
10:04زنب
10:05نگو
10:07درست حد سرین آفرین
10:09منو داوود میخوایم اززواج کنیم
10:11چی؟
10:12یعنی چی آخه ببینم
10:13اگر رابطتون انقدر جدی بود
10:15پس چرا ما از این موضوع خبر نداشتیم ها؟
10:18حالا کاری که شده ای بابا؟
10:20یعنی عشق علیهان به تاریخ پیوست
10:22عشق اون خیلی وقته به تاریخ پیوست جونم
10:24اما ما فکر میکردیم
10:26که از لج علیهان رفتی با داوود دوست شدی عزیزم
10:29نه جونم چه رفتی داره
10:31برای اولین بر تو زنگیم با یه نفر آشنا شدم
10:33که واقعا دوستم داره
10:34و تصمیم گرفتم با هشزواج کنم
10:36کجوش عجیبه؟
10:38جالبه
10:42خب مگه چه ایرادی داره ای بابا؟
10:47نکنه حرفم رو باور نمی کنی
10:49حالا بذار عروسیتون رو با چش خودم ببینم
10:51بعدش تصمیم دیم
10:52راست میگه اول باید عروسیتون رو ببینیم
10:54میخوایین باور کنید میخوایید نکنید
10:57والا
10:58عزیزم ما میخواییم حرفتو باور کنیم
11:00اما
11:01وله اما فکر نمی کنم به این راحتی رو بتونی
11:03علیهان رو فرقموش کنی
11:04برحال کار آسانی نیست
11:05بعدش هم که یهود هستی میگرفتی ازدواش کنیم
11:08از این حرف
11:08بله
11:08وقتی میگم تموم شده یعنی تموم شده فهمیدی؟
11:12برای من که برعکسش اتفاق میفته
11:16وقتی نمیخوایم تمومش کنم تموم میشه
11:18وقتی هم که میگم تموم شد
11:19یه همیونم نه خیلی تموم نشد
11:20برای منم همینطوره به خودم
11:21شه ببینید چی میگم
11:23نیلدیس هنوز چیزی نمیدونه
11:24تهنتون گرس باشه خوب
11:25خودم بعدا همین چیو بهش میدونه
11:27ناشه بابا حواسمون هست
11:28فقط یه باشتر برو نیفتی خانم محترم
11:31از قدیم گفتن عجله کار شیطونه
11:34بیا
11:34ما دیگه بریم
11:35اگه یه همونصرف شدیم
11:36خیلی خوب برو دیگه درم ببند
11:38آیسل
11:41زهره خانم با یه لیس کار داره
11:43میدونه کجاست؟
11:44تو اتاقشونن آقا
11:45ممنون
12:01اینجا چه غلطی میکنی برو بیرو
12:05نارون باش اومدم حرف
12:06گفتم برو بیرو
12:07بیلیس
12:07لیلا رفته زهره هم بالاس
12:09نت از کسی نمیاد
12:10میدونی به خاطر کاری تو
12:12تو چه درد سری افتده؟
12:14تو چی میترسیگی لیس
12:15به درک بذار بفهمن
12:16اصلا برای مهم نیست
12:17اما برای من مهم
12:18من از حالیت جدا نمیشم
12:21بهتر رویا پردازی نکنی
12:23از این که پیشت اومدم
12:24خیلی پرشیمونم
12:25مشکل تو اون مربیه ورزش نه حالیت
12:27مگه نه؟
12:28بس کن تو رو خدا اینقدر مزخرف نگو
12:30میدونی اگه لیلا چیزی بگه
12:32چه بلایی سر اونی ها
12:33لیزتر اینقدر گندش میکنی
12:34لیلا چیزی به کسی نمیگه
12:35حرفامونو باور کرده
12:36اگه میخواست بگه صبحی به زهره میگفت
12:38شاید منتظره پدرش برگرده
12:40تو که مخت کار نمی کنی
12:41اتفاقا تویی که مخت کار نمی کنی
12:43مگه گفتن همچین حرفی به این آس و نیاس
12:44مخصوصا به آدمی مثل حالیت
12:45از ترسشی چی نمیگه
12:46خب اگه به حالیت نگه میره به یکی دیگه میگه
12:49ای بابا میگم چیزی به کسی نمیگه
12:50چرا نمیفهمیگی لیز
12:51حالا از اتاقم برو بیرون
12:53دیگم پا تو جایی که من هستم نذار
12:55وگر نه؟
12:56خودم شخصم به حالیت میگم که مزاهمم میشی
12:59اگه واقعا اینطور فکر میکنی
13:00یه لحظه هم منتظر نباش
13:01برو بهش بکن
13:02انگار عقلش پاره سنگ برداشته
13:08ببین
13:11من تا صبح خوابم نورد
13:14همه شو فکر تو بودم زینم
13:15راستشو بگو
13:16تو که منو سرکار نذاشتی
13:17نه دعا بود این چه حرفی من کاملا جدیم
13:20پس من اول
13:22بایگرد از یه چیزی مطمئنشم زینم
13:25از چی؟
13:26تو که عاشق من نیستی
13:27برای چی میخوایی با من ازدواج کنی؟
13:30ببین داوود من نمیخوام بهت دروغ بگم
13:35آره من عاشقت نیستم
13:37اما خب
13:37خب فکر نمی کنم
13:39برای یه ازدواج کردن و خوشبخت شدن
13:41لازم روشه که حتما عاشق باشم
13:43یعنی قبلنا کاملا برعکس فکر میکردم
13:45اما الان نظرم عوض شده
13:47یعنی
13:48یعنی
13:49خب من میخوام خوشحال باشم
13:53میخوام با کسی ازدواج کنم که
13:55واقعا دوستم داره و به اهم اهمیت میده
13:57و اصلا مراقبت میکنه
13:58اون ما فکر میکنی من همون آدم هم
14:01مگه خودت نگفتی من دوست داری؟
14:03آره من دوست دارم زینم
14:04یعنی نمیدونم تو این مدت کتا چطور شد
14:07گنگتور شد
14:08اما من دوست دارم
14:09از بابت خودم مطمئنم
14:10افقای از بابت تو مطمئن نیستم
14:12باشه خب منم از خودم مطمئنم
14:14ببین من میخوام از این ببت تکلیفم
14:16و تو زندگیم بدونم
14:18میفهمم
14:19اینم میدونم که قبلا خیلی ازیاد شد
14:21داود خواهش میکنم
14:22هیچ وقت راجع به اون موضوع حرف نزن
14:24اما اگه تو
14:25در مورد پیشناد من تردید داری
14:27من درکت میکنم
14:29جدی میگم
14:29نه
14:30نه من هیچ دردیدی ندارم
14:32باشه دیگه هیچ وقت راجع به این موضوع حرف
14:34حرفی نمیزنم
14:35پس بهتر هرچه زودتر خودمون آماده کنیم
14:39قبل از هر کاریم اول باید یه انگوشتر برات بخرم
14:41بدون انگوشتر که نمیشه
14:43نه بابا انگوشتر مهم نیست
14:45تو زما که عجلهی نداریم
14:47نمیخوایم کمی فردا ازدواج کنیم
14:49سب کن بذار یه مدت بگذاره
14:50همدیگر بهتر بشنزیم
14:52بعدیش ببینیم چی پیش میاد
14:54من فقط خواستم رابطمون جدی باشه همین
14:57میفهمم
14:58رسی علای نیلیزم میاد
15:02میخوام همین چیزو بهش بگم خب
15:04آره بگو ببینم چه با کنشی نشون میده
15:06مطمئنم ایلیزم خوشحال میشه
15:09دستتو بیار
15:10بیار جلو
15:11نمیدونم سایز انگوشت چنده
15:14این طرف ها یه تلافروشی هست
15:15میخوایی که سر بری من دذاریم
15:16من که گفتم انگوشتر نمیخوای دابوش
15:19ببین جعیزیت آماده هست
15:20جعیزیه ندارم
15:22نه میدونستم
15:23دختره یه شهری که جعیزیه نمیارم
15:25باشه تاییه میکنم
15:26یه کارش میکنم نگره نباش
15:28باشه جعیزیه هم میارم
15:31اومدی عشقه هم
15:35الان حاضر میشم بریم پیاده روی باشه
15:37باشه
15:39زهر ها
15:42جون هم
15:43میگم چطور بریم یه باشگاه ورزشی سبت نام
15:45باشگاه ورزشی؟
15:47تو که گفتی خوشت نمیاد
15:48آره خوشم نمیاد
15:49اما بیرون هوا یه روز خوبه یه روز بعد
15:51من فکر میکنم تو موقع پیاده روی مریض میشی
15:53واسه همین میگم بهتره تا بحار بریم باشگاه
15:54عزیزم پس تو به فکر منی
15:57راستش حالا که یه زندگی سالم رو شروع کردی
16:00نمیخوام ورزش رو بذاری کنار
16:03مگه تو نمیگفتی من نمیذرم زنم بری باشگاه
16:06هنوزم میگم
16:07واسه همین میخوام با هم بریم باشگاه
16:09این طوری تو هم دیگه مریض نمیشی
16:11وای کمال
16:13این حرفای تو رو نباید به هیچ کس بگم
16:15هیچ کس نباید بفهمه
16:17میترسم چشممون بزنه
16:18نگران نباش مطوریمون نمیشه
16:23آه راستی من یه باشگاه خوب سراغ دارم
16:26گولدفیت کلاب
16:28اسمی چقدر برام اشناه
16:30آره بابا خیلی باشگاه معروفیه همه میرن اونجا
16:33یه آب گرم خیلی لوکس هم داره
16:35یلیز خودمون هم میره اونجا
16:38زهرا اگه یلیز بیره اونجا بهتر ما نریم
16:41میتونیم یه باشگاه دیگه بیره
16:42یه ما چکی یلیز کجا میره
16:44یعنی اگه اونجای بره نباید ما بریم
16:46اگه ناراحت میشه خوب بره یه باشگاه دیگی
16:48آره عزیزم راست میگی
16:50ما چی رو باید خودمون رو ناراحت کنیم
16:51مگر نه؟
16:52دقیبا
17:05فعلا میتونیم ادامه بدیم
17:07من الان قطع میکنم
17:10بعدا صحبت میکنیم
17:13چون شوهرم و تو خونه نمیبینم
17:17مجبورم بیام اینجا
17:18موضوع مهم میپیش اومده؟
17:19نه
17:19حتما باید موضوعی پیش بیاد
17:21انتره اگه میخواستم ببینم
17:23ات تو خونه میموندم
17:24اینطور نیست؟
17:26فکر کردم شاید به خاطر اتفاقات اخیر
17:28نظر توس شده باشه علیهان
17:30چه اتفاقی؟
17:32میگن زینب و حاکان با هم دیگر؟
17:36تو هم اینو باور کردی آره؟
17:39نه
17:41رستشو بخوایی منم نتونستم باور کنم
17:43من فکر میکنم حاکان نمیره طرف زینب
17:47البته نه به خاطر تو
17:48به خاطر اینکه زینب خیلی سطح پایین تر از حاکانه
17:50اونا با هم هیچ رابطه این ندارن
17:55خبرنگارا یه خرد شلوغش کردن
17:58تو که این چیز را بهتر از هر کسی میدهید
18:00حق با توه
18:02شاید فیلن رابطه این ندارن
18:04اما این دلیل نمیشه که در آینده هم رابطه نداشته باشن
18:07عکساشون که نشون میده خیلی بهشون داره خوش میکسره
18:10باید هم خوش میکسره اونا با هم دوست هم
18:13خب منظور منم دقیقا همینه
18:16وقتی یه دختر و پسر انقدر با هم دیگه سمیمین
18:20حتما بعد از یه مدت آشغه هم دیگه هم میشن
18:23از این که اینقدر پیش پا افتاده فکر میکنی تحجب نکردم
18:26اما راستش از یه زن ای امروزی مثل تو بعید همچین طرز تفکاری داشته باشه
18:29نه نه نه
18:32این طوری نیست من فقط دارم حقیقت رو بزنگم
18:34تو فقط داری دنبال شرمی گردی اندر
18:37از تحجبی نداره اگه این طور فکر کنی
18:39متاسفانه تو وقتی تحجب میکنی که کار از کار گذشته علیهان
18:43چیز دیگه ای هست که بخوایی به هم بگی
18:45نه فیلن نه
18:46خوبه پس لطفا اجازه بده به کارم برسم
18:49هفته آینده تو دادگاه طلاق میگیری
18:51خوشانم که انقدر زرگ زده ای
18:54میدونی که این اتفاق نمیافته
18:57یعنی من نمیخوام اتفاق بیافته
18:59قبلا بهت گفته بودم
19:00شاید این دفعه رأی طلاق سادر نشه
19:03اما قطعا تو دومین جلسه طلاقت میدام ایندار
19:05مطمئن باش
19:06بکردی تا آخر عمرت میتونی زن من باشی
19:08بهتره به جایی فرار کردن از من
19:17برگردی سر خون زندگیت
19:19تا ببینیم چی پیش میاد
19:20و اتا اون موقع سبور باشی
19:22میشه از اتاقم بری بیرون
19:25بازم بهت سر میزنم
19:32به امید دیدار علیهان جو
19:34با بای
19:35حالا به هم میخوره وقتی با این زن حرف میزنم
19:49یه خبر توب برد دارم حاضری بشنبیم
19:52آریا حاضرم زود باش بکن
19:53من به داود خان پیشنه ده ازدواج دادم
19:57چی؟
19:58چی داری میگی؟
19:59آره میدونم خیلی یه حویی شده
20:01آخه چرا به داود پیشنه ده ازدواج دادی؟
20:03چیه مگه چشکالی داره؟
20:05زینب جون چرا بدون مشفرت با من رفتی به اون پیشناده ازدواج دادی؟
20:09میخوای از علیهان انتقام بگیری؟
20:10اما خیلی چرا با داود؟
20:12آبجی جون هدفم این نبود که از کسی انتقام بگیرام
20:15این جنب علیهان خان وقتی میبینه کسی تو زندگی من نیست
20:18نهی میکنه با هم حرف بزن و اشتی کنه
20:20بعد شمی رو با این در خوش میگذرونه پسری پرو
20:22باشه زینب جون میدونم حق داری؟
20:25اما خیلی چطور میخوای با داود ازدواج کنی؟
20:27مگه دوستش داری؟
20:30نه که خودت خیلی حالی تو دوست داری
20:31تنه منو بزنکنی ایلدیس
20:33عزیزم اون غزیه فرق میکنه
20:35چه فرقی میکنه میشه به منم بگی؟
20:37مگه حالیت با داود یکی؟
20:38نهب از تو از بود مادی به این ماجر رو نگاه میکنی؟
20:41بله
20:42کش حد دقل یکی مثلی هانو پیدا میکنی؟
20:43زبون تو گاز بگیری؟
20:44لیس خودو نکنه گیری یکی مثل اون بیافتم
20:46همون یه بار بستمه
20:48بابا من میخوام خوشحال باشم
20:49میخوام تو رابطم عرضش رو احترام داشته باشم
20:51خب داود میتونه اینا رو بهت بده؟
20:53مطمئن؟
20:53بله که مطمئنم
20:54داود منو دوست داره
20:56هیچوقت مثل علیهان دل منو نمیشکنه
20:58نمیدونم چی بگم زینب
21:01حد دقل تا وقتی با هم ازدواج نکردین
21:03هم دیگر رو خوب بشنسین
21:04فقط تا زمانی که وضیعت اینه
21:06منم به عنوان خوهرت یه درخواستی دارم
21:09چی؟
21:09دبله شده در اسریو جم
21:11اگه میونه جم اعلام کنی که میخوای
21:13با داود ازدواج کنی خیلی خوب میشه
21:16آآ چرا نگویی لیس یعنی چی؟
21:18مگه میخوایم انتقام بگیریم؟
21:19معلومه که میخوایم انتقام بگیریم
21:21مثل این که یادت رفته اون روزا
21:22همه رو پشت پرده قایم کردی
21:24خودت هم لباس عروس بوشیدی
21:25بچه شد؟
21:26شازده اومد گفت با این در ازدواج کرده
21:28احساب همه رو خورد کرد
21:30پس باید انتقام بگیریم
21:31یعنی میگه اینه بچه رو تلافی کنی؟
21:35باید تلافی کنیم
21:36زینب خواهش میکنم
21:37اگه این کار رو نکنی
21:39تو آخر اوم حسرت به دل میمونم
21:41میدونم که خودتم همین رو میخوای
21:45باشه
21:48هرچی تو بگی
21:49آفرین خوهر جونم
21:51تو فقط داود رو رازی کن
21:53بقیه شب اسپار به خودم عزیزم
21:55شما ممشب برای شام بیاییم پیش ما
21:57باشه
21:59عاشق انتقام گرفتنم
22:01عاشقال
22:03هرچی سرش بیاد حقشه
22:05خب دیگه من میرم
22:06میخوایی بری؟
22:07آره برم برنامه امشب رو بچینم
22:09عزیزم
22:10دوست دارم خوهر جونم فقط کاشتی
22:12یه شوهر پول دار پیدا بی کنیم
22:13دوره جیگه
22:14باشه من رفتم
22:15رسیدی حالی جون؟
22:38دارم میرسم
22:39الان تو را هم
22:40خوش آمدی
22:41منم رفته بودم دیدن زینب
22:43بلان دارم برمیگردم خونه
22:44آها باشه
22:45پس تو خونه میبینم
22:46حالیت
22:46میگم اگه حسلشو داری چطور امشب یه مهمونی بگیریم
22:50مهمونی بسی چی؟
22:52آخه از وقتی که عریم رفته همه زانوی غم بقل کردن
22:54هیچ کس تو خونه عصاب نداره
22:56چطوره دوره همی یه شامی بخوریم که حالا هوامون عوض بشه
23:00نظرت چی؟
23:00خلی خوب باشه
23:02حالی
23:02پس بیز احمد خودت زنگ بزن زرینو علیهانم خبر کن
23:05باشه خودم دوتشون میکنم
23:07باشه عشقم میبینم ات
23:08میبینم ات
23:10خب من میخوام پیتالس و یوگا کار کنم
23:18اما به نظرتون دو روز در هفته برام کافیه
23:20به نظرم اگه قبلا ورزش نکردید فیلن دو روز در هفته براتون کافیه
23:24باشه
23:25من قبلا کیک بوکس کار کردم نمیدونم مربیشو دارین یه
23:29معلومه که داریم
23:30اگه بخوایید میتونم شما رو با مربیمون آشنا کنم
23:33حتما
23:34چطوره اصلا میدن روز شروع کنیم ها؟
23:36باشه اشکالی نداره شروع میکنیم
23:39پس من برم وسایلم از ماشین بیارم
23:41لباس ورزشیان پشت ماشینه
23:43بعدش شروع میکنیم
23:44باشه
23:44پس من تا چند دقیقه دیگه شما رو میفرستم با مربیمون سیده تمرین کنیم
23:49شما رو با آقا ترکای تمرین میکنیم
23:51باشه
23:51ببخشید خانم این یلدیز آرگون با کی تمرین میکنه
23:55من دوستشم خیلی تعریف مربیشو میکرد
23:57یلدیز خانو با آقا آلپر تمرین میکنن
23:59ایشون هم جز به مربیه خیلی خوب بمونن
24:01اگه بخواید میتونم ایشون رو براتون
24:03آره
24:03یعنی
24:04آره آره آره
24:05پس من با آشون صحبت میکنم و برمیگردم
24:08من چون میدونستم یلدیز با بهتری مربی کار میکنه پرسیدم
24:12اصابانی که نشد
24:13نه جونم چرا باید اصابانی شم
24:15اگه این بهتری مربیه خب ما هم با همین کار میکنم
24:16مطمئنم بهتری مربیه انتخاب کرده
24:18خانوم با هر کسی تمرین نمیکنه چرا؟
24:20چون میخواد برای بقیه پوشت
24:21خبشت هم ما هم با بهتری نشون کار میکنیم
24:24سلام
24:27گویا شما دوست ایلیز هستیم
24:30سلام
24:31راستش دوست که چه ارز کنم
24:32ایشون با پدر من ازدواج کردن
24:34بله
24:35که اینطور
24:36ایشون هم همسرم کمان هست
24:38خیلی خوشبخت هم
24:38خوشبخت هم
24:39سلام هم اینطور
24:39کلسه بعدیم با ایلیزه
24:41اگه بخواید تموم بیاد
24:42میتونیم یه تمرینی انجام بدیم
24:43حتما حتما
24:44میخواییم کیک بوکس انجام بدیم
24:46بله
24:46بفرمایید از این طرف
24:48پس منم میام تمرین نتو تماشو کنم
24:50امشب مهمون دل
24:52همه قراره اینجا باشن
24:54حتی علیحانو زرین
24:55میخوام یه صفری فوقالده بچینیم
24:57یه دته آخرین باری که مهمونی ددیم
24:59چه غضای محشدی درست کرده بودی
25:00از همونا درست کن باشه
25:02چشم
25:02چشم
25:03ببین منو
25:05لیلا برگشته
25:06جز شما کس دیگه خونه نیست خانم
25:08لیلا نمی اومده
25:09در میزنن
25:12شوهرم اومد
25:13عشقم
25:16خوش اومدی
25:17دلم برایت یه زره شده بود
25:20شلوغش نکن
25:21فقط یه رسو خونه نبودم
25:22عشقم نمیدونی که این خونه بدون تو صفا نداره
25:24قد تو بده به من
25:25صدقی اونو ببر طبق بالا
25:28عشقم
25:30عریم حالش چطوره
25:32خوبه
25:33بد نیست
25:35به نظرت عادت میکنه
25:36مجبوره باید عادت کنه
25:38ببینم علیحان و زهرین رو برایش هم دعوت کردی
25:40آره دعوت کردم
25:42اما نفهمیدم
25:44چرا اینقدر اصرار داشتی اونا رو هم دعوت کنن
25:47عزیزم آخه زهرو و زهرین رابطه شون با هم خوبه
25:49برای همین گفتم که حسلشون سر نره
25:51من میرم یکم اصرار
25:53عزیزم میخواستم یه چیزی بهت بگم
25:55یه چند دقیقه لطفم بشی
25:57چی شده؟
26:01نمیدونم چطور باید بگم
26:03بگو دیگه
26:04بمیگی لیز
26:06اگه وقتی من نبودم رفتی جواهر خریدی
26:09ببر پسش بده
26:10نه خریدم خدا رو شد که نه خریدم
26:12عزیزم
26:13چیه؟
26:14لیلا مثل این که از کمال خوشش میام
26:17چی؟ آره
26:18چرا نگو این حرفاتی که از کجا در منه
26:20میدونم باورش سخته اما
26:23حتما اشتباه دیدی
26:25چی دیدی؟
26:27لیلا داشت با کمال حرف میزد دیدم
26:29داره یه جور خاصی به کمال نگاه میکنه
26:31منم زودی کمالو کشیدم کنار بردمش
26:34تو اتاقمون گفتم اینجا چه خبره
26:36دیدم کمال از این چه خبر نداره
26:37خب پس اشتباه دیدی دیگه
26:39خیلی خواب باش عزیزم اما
26:41قبلنم در مورد عریم حرفامو باور نکردی
26:43چی شد؟ کار به کلانتری گشید
26:45پس به احساس من اتمینان کن
26:47لیلا جوونه خب اونم اشتباه میکنه دیگه
26:50خودت که میدونی این اواخر
26:52چه اتفاقاتی افتاده لیلا عصبیه
26:54از این که برادرش رفته لندن نراحته
26:56میخواست با امیر وارد رابطه بشه که نشد
26:59میگم چطوره یه مدت بره پیش
27:01مادرش زرین زندگی کنه
27:04خیلی خوب باشه
27:07پس تو با زرین صحبت بکن
27:09باشه همین امشب با زرین صحبت میکنم
27:12باشه
27:12ببین فقط بهش نگی اینا رو بهت گفتم
27:14مگه دیونم که بهش بگم
27:16همچی چیزی مگه قابل گفتنه
27:17بند خوده اگه بهش نگه سکته میکنه
27:19باشه باشه
27:20من میرم یه خوده بخوابم
27:22باشه
27:22من برم آشبازخونه ببینم آیسل داره چیارو حاضر میکنه
27:26بعدشم میرم باشه و برمیگردم
27:27آی خدا رو شکبه خیل گذشت
27:38آیسل کجایی تو
27:41من دارم میرم
27:43چیزی ناسلی من دارم میرم بیرون اگه چیزی شد به هم زنگ بسن
27:50خوش زینب خانم
27:52سلام
27:53سلام چطوری
27:55خوبم تو چطوری زینب
27:56منم خوبم خدا رو شکر
27:57خدا رو شکر چیزه
27:58مثل این که داشتی میرفتی جلسه آره
28:00نه بابا جلسه من و سه هفته یاینده
28:02منم گفتم آله که وقت دارم بهتره یه سر برم پناکایی هر برد
28:05جدی میگی
28:05کاش منم میتونستم یه جوری با تو بیام
28:08خوب تا هم بیا
28:09آخه من میدونی
28:11مسئله چه
28:12باشه منم بیام
28:14خوبه
28:14بعدم به کارم بیرسم
28:15باشه پس بریم
28:17به سلامت
28:19خسته نباشی
28:20خیلی ممنونم
28:22امیر
28:38بله
28:39زینب رفته بیرون
28:41همین الان رفت
28:43کارش داشتی؟
28:44نه چیز مهمی نیست
28:45نگفت کجا داره میره
28:46نه همراه هاکان رفتن
28:47باشه ممنون
28:50خواهش میکنم
28:51دلم به حال این بیچارم میسوزه
28:55کس کرده یه گوشه داره درد عشق میکشه
28:58حیفه این همه اوباحت
29:00گرچه یه جوری هم حقی شه
29:03ببینم
29:03حواست به اون موربی ورزش هست
29:06دیگه جانر جانره
29:07آره حواستم بهش هست خیالت راحت بسپرش
29:09مواد یادت بره ها
29:10نه نه یادم نمیره
29:12تازه
29:12اونم خودش خیلی از یلدیس خوشش اومده
29:14یه نیست کارش راسیه
29:15من اصلا نمیفهمم
29:18چرا همه از این دختری دهاتی خوششون میاد
29:20آخه چی داره این دختری احمق
29:22آره به خوده
29:24جانر خیلی باشه
29:30تو یه چیزیت هست
29:31چیز زود فهمیدی آبجی جون آخه
29:35تو از کجا فهمیدی؟
29:36چی شده بگو ببینم عزیزم
29:38آبجی
29:40من یه چیزی شنیدم
29:42همه قول دادم به هیچ که نگه میفهمی
29:44به که قول دادی مثلا؟
29:47به زینب
29:48بوی چقدر چرهن میگی جانر جون
29:51من خوهرتم
29:52زینب دیگه کیه؟
29:53ای بابا
29:54مگه وظیفتی نیست که خبرهای اونا رو برای من بیاری؟
29:57خیلی خوب
29:58حواظت رو جمع کن دیگه
29:59آره
30:00آره من همه همی فکر کردم
30:01آخه این زینب چرا رازش رو به من میگی؟
30:03خوب تو دلش نگه داره دیگه
30:04این طور نیست؟
30:05آی بابا
30:05خیلی خوب
30:06حالا تعریف کن ببینم چی شده؟
30:09گویا قرار زینب و داوود با هم اززواج کنه
30:12چی؟
30:13آره
30:13آره من هم وقتی شنیدم شاخ در رو بردم
30:16اما باور کن خودش به ام گفت آب جی
30:17بای خیلی خوشحال شدم جانر سب کن ببینم
30:21مثل این که علیهان هنوز خبر نداره نه؟
30:23نه
30:24و ازت خواهش میکنم تا هم چیزی بشنگو جون من
30:27باشه
30:28به نفع من هم هست که از زبون زینب بشنبه
30:31اینجوری تأثیرش بیشتره
30:32وای خیلی خوبه
30:33برای چی خوشحال میشی آخه
30:35برای چی خوشحال میشی؟
30:36پک کرده اگه اونو با هم اززواج کنن
30:37علیهان میمونه برای تو و هی بابا
30:39خب خدا رو چی دیدی عزیز دلم؟
30:42اما واقعا برای زینب خوشحال شدم
30:44رفتی یکی رو پیده کرده که لنگهی خودش
30:47هم از نظر ظاهری هم از نظر اخلاقی
30:50وای خیلی خوشحال شدم
30:52دلم میخواد خودم برش عروسی بگیم
30:54بهتره اینقدر خوشحال نبوشی آب جی جون
30:56چون از نظر من
30:57زینب هنوزم علیهانو دوست داره
30:59اگه لحظه آخر تصمیمش عوض بشه
31:00میخوایی که کار کنی
31:01جانر
31:02تو اصلا از کار ما زنو سردر نمیاری
31:05چون زینب علیهانو دوست داره
31:08میخواد با داوود اززواج کنه
31:09یعنی میخواد از دستش خلاص بشه
31:11آخه این چه منطقیه عزیز من
31:22یعنی اگر زینب ازدواج کنه
31:23بعد یه مدت کاملا علیهانو فراموش میکنه
31:26عجب تختار زرنگیه
31:28اصلا انتظارش رو نداشتم
31:29یه خود از قهرش آقل تره
31:31شما زنو رو واقعا نمیشه درک کرد
31:35خب از این داستان چه نتیجه میگیریم؟
31:38همه میتونن بدون عشق زندگی کنن
31:41این که میگن طرف نفس منه همش باده هماز
31:44آفری
31:46خواهش؟
31:48چپ راست
31:53راست چپ
31:55چپ
31:56چپ
32:03سلام یلدیس خانم خوش اومدید
32:14سلام
32:15من امروز یه خرده زود اومدم
32:17آلپر کلسش تموم شده
32:18داره کیک بوکس درست میده
32:19اما کم مونده
32:20الانه که تموم بشه بیاد بیرون
32:22گویه تازه واردامون دوستای شما هستن
32:23کی هستن؟
32:24نمیدونم اگه بدید محوطه بوکس میتونید ببینیدشون
32:27باشه
32:29چپ
32:37زهران شما اینجا چی کار میکنید؟
32:46چیه مگه حق نداریم بیایم اینجا؟
32:48نمیفهمم
32:49تو که میگفتی ما دوست داریم تو هوای آزاد ورزش کنیم
32:52ناراحت شدی گیلیز جون
32:53ناراحت نشدم اما تو خونه هم با همیم اینجا با همیم دیگه شورش در اومده
32:58شاگرد محبوبم اومد
33:02سلام
33:03بیا جلو
33:05بیا
33:06آروم باش
33:07بیا جلو ادامه بده
33:09پنج دقیقه ای آخره
33:11منتظرم
33:13خیلی خواب کافیه نمیتونم یه ایلیزو بیشتر از این منتظرم
33:16چه اینطور؟
33:17خوبه
33:18خوشانم که کلاستا به موقع شروع میکنی
33:20در این مورد خیلی منظر بتم بعدش هم ایلیز برای من خیلی خواسته
33:24آروم باش بسر
33:28حالان داری منو کتک میدن
33:30شرمنده دادش بیا جد
33:31چپ
33:31بیا بیا
33:32حالا خوبه یه بار تو عمرش فرزش کرد
33:34بسه ما کلاست میزاره
33:35راست
33:37ما دیگه باید بریم
33:43دفعی بعد بازم هم دیگر رو میبینیم
33:45سلامت باشیم
33:46به خاطر کمکاتونم ممنونده ای نکنم
33:48خدا بگیمتا
33:48خدایش میکنم
33:49خدا نگهتا
33:49خدا خدا
33:50خدا فیس من زیزه دلم
33:52ببینم تو قبل هم با علیهان میومد اینجاره
34:02آره
34:03علیهان قبلن تو خیابونی طول سک پیده کرده بود
34:07آوردیمش اینجا
34:07آره یادمه نفر اولی که به ذهنش رسی تو بودی
34:10البته اون موقع با هم نبودی
34:12کش هیچوقت با هم نبودیم
34:14این حرف رو نزنزهی نبداری بیانصافی میکنیم
34:17چه بیانصافیی ها کن؟
34:18ببین
34:19تنه حسی که علیهان در من به وجود آورده پشیمونیه
34:22و همینطور بیعتمادی
34:24به خاطر اون دیگه به آلم آدم مشکوکه
34:26کش میتونستم زمانه به عقب بکشم
34:28اما ممکن نیست
34:30میدونی که علیهان اینطوری فکر نمیکنه
34:33نبایدم اینطوری فکر کنه
34:34من که هیچوقت نراحتش نکردم
34:35خیلی خوب بهتر بحث عوض کنیم
34:38چون اینطور که معلومه آخرش باید حقو به تو بدم
34:40خوشحالم که در کم میکنی
34:42ببخشید
34:46بله داود
34:49چه خبر زینب شرکتی؟
34:51نه شرکت نیستم
34:52با هاکان اومدیم پناهگاه حیوانات
34:54پرشون قضا خریده بودیم
34:56بس با هاکان رفتیم
34:58آره چطور مگه؟
35:01هیچی چیزی نشده
35:03فقط چون پشت سرتون حرفتر میگرر
35:06واسه امین گفتن
35:07ویل کن تو رو خود حالی یه چند انتی گفتن
35:09اصلا برا مهم نیست
35:10باشه پس اشکالی نداره
35:15تو به کارت برس
35:16بعدا با هم عرف میزنیم
35:17باشه خودم بهت زنی میزنم خودفز
35:19خیلی باشه داداش
35:25چی شده؟
35:28ببینم این که زینب و هاکان
35:30همش با هم دیگر یه چیزها
35:32معلومه که نیست
35:33زینب قراره با تو اززواش کنه
35:35درست نیست با غریبها بگرده
35:36خب پس من چرا نمیتونم به زینب بگم
35:39که از این وازو ناراحت میشم
35:41داداش
35:43چرا نباید بهش بگی؟
35:46ها؟
35:46بگو تو قراره زنم بشی
35:52از این به بعدم حق نداری با این یارو بگردی
35:54رو حرف منم حرف نمیزنی
35:55بستنی؟
35:55نه بابا
35:56من که میخوام باسه خودم کنیز بیارم
35:58تازه زینم اصلا خوشش نمیاد کسی باشی اینجوری هم حرف بزنیم
36:02چه خوشش بیاد چه نیاد
36:04همینه اولش باید بش بگید
36:05بذب بدون رئیس خونه کیه؟
36:07سب کن حالا سب کن سب کن
36:12این بار میخوام آروم باشم
36:13بهتره اصابانی نشم
36:15اگه دیدم موضوع داره کش پیدا میکنه
36:17فاقش بیرم گوش آکانه میبیتونم
36:20آره اینم فکر خوبیه
36:22مشکل از بیخ حل میکنیم
36:24آره باش برای یه چای واسم بیار
36:29بسرجون برای یه چای واسم بیار
36:37آی این دیگه آخریشه دیگه
36:42آره آره این آخریشه
36:44تموم شد
36:45خیلی ممنون
36:47روز به روز داری بهتر میشیم
36:50جامعه میبینم ات
36:53باشه
36:55بیلیز میخوام یه سوالی ازت بپرسه
36:57گویاین تازه وارده دختر و داماده شوارتا نه؟
37:00درسته حالا چرا پرسیدی؟
37:02هیچی فقط خواستم بدون
37:04بذار یه نصیحتی بهت بکنم
37:06از من میشنوی با کمال کار نکن
37:08برای یه مربیه دیگه پیدا کنی
37:09چرا؟
37:10خب چون اونا آدم های منذبتی نیستن
37:13دو روز دیگه نمیان بهشون اعتماد نکن
37:15بهتر یه مربیه دیگه براشون پیدا کنی
37:18تا وقت خودتم هدر نری
37:20فهمیدم
37:21ببینم چی میشه
37:22برحال ممنون که گفتی
37:24بهتر حرفم رو جدی بگیری
37:25فیلن خدا حافظ
37:26زهرا کجاست؟
37:37هنوز تمرینش تموم نشده
37:39چی کار داری میکنی؟
37:42ببینم تو به خاطر این یارو به من رو نمیدی
37:44مگرن؟
37:44اینقدر مزخرف نگو با کسی رابطه ای ندارم
37:46تو رو نگو خودم دیدم چطور داشت نگات میکرد
37:48کمال به خودت بیا
37:50دیگه حق نداری با این یارو حرف زنی
37:51فهمیدی؟
37:52شوهر من به من گیر نمیده
37:53تو فکردی کی هستی؟
37:54اون واسه شوهرت اصلا مهم نیستی
37:56همه ی زنها واسه اون یکی
37:57انتو نباشی یکی دیگه
37:58کمال دست از سر من بردار
37:59دیگه سبرم داره تموم میشی
38:01اصلا میخوای چی کار کاری؟
38:02میخوای بری به شوهرت بگی کمال مزاهم من میشه
38:04من از این به بعد هیچ کاری با تو ندارم
38:06اینو بفهم
38:20بگو ببینم چه خبر شده؟
38:21امروز این یارو کمال که راجب شفت میزدی
38:23این باز زنش اومده بود باشگاه سبتانم کنم
38:25ایوال بابا عجب صورت عملی
38:27من فکر میکردم نهایتش یه زنگ میزنه
38:29مثل این که قضیه حسابی داره بیخ پیدا میکنه
38:31چه شود؟
38:32به نظر من این یارو به اندازهی کافی دلتنگ شده
38:35سر تمرین علالا داشت من کده کنی
38:36دمین منو
38:37تو که باش درگیر نشدی؟
38:38معلومه که نشده
38:39خودم ازدم به اون را
38:40اما بازوم امشب کبود میشه گفته باشد
38:43ایوال دودش دمت کرم
38:44ببینم زنش که بوی نبورده
38:46نه نه
38:46داشت با افتخار شوهرش رو نگاه میکرد
38:48فکر نکنم بوی برده باشه
38:50اما به نظرم یلدیت فهمید کمال داره حسودی میکنه
38:52وقتی اونا رو دید خیلی جا خورد
38:54آره خب حق داره
38:56بنده خودم میدونه قراره چی سرش بیاد
38:57ببین منو
38:58هر وقتی ناومدم باشگاه
39:00تو حسابی با یلدیت سمیم میشه خو
39:03تا وقتی کمال دیوونش همین که
39:05فقط امیدوارم بلای سرم نیان
39:06نه یران نباش
39:08اون با تو کاری نداره
39:09اگه چیزی شد منو در جریان بذار
39:12بله خب باشه خبرت میکنم
39:13ببینم چی کار میکنی دمت کرد
39:15سلام
39:26خوش اومدیم
39:27با زینب رفته بودیم
39:29یه جایی نشد با هم حرف بزنیم
39:30خبر دارم
39:31کجا رفته بودید
39:33پناهگاه حیوانت
39:34پس زینب امروز دلش خواسته بره پناهگاه
39:43چه خوب؟
39:44علیهان
39:44میدونم اونجا برای شما جای خواستیه
39:47از من که دلخور نشدی
39:49ببین
39:50باور کن چون تو سپردی حواسم به زینب باشه
39:53با هاش میرم
39:53نه چرا باید دلخور بشم
39:55من خواستم یه نفر مراقبش باشه
39:57و تو هم آدم مورد اعتماد منه
40:00اینطور نیستا که؟
40:01خوشحالم که اینطوری فکر میکنی
40:03خوب
40:03من و زینب با هم خوش میگذرونیم
40:05زینب هم رویش خیلی بهتر شده
40:07بهتر از اینم میشه
40:08اگه تو هم بتونی این داستان طلاقو
40:11یه سرکنی همیشی درست میشه
40:13خوشحالم که بهتون خوش میگذره
40:15چیه؟
40:19نکنه میخواستی بگم
40:19زینب هنوز به خاطرت نراحته؟
40:21نه اتفاقا
40:22من میخوام زینب خیلی خوشحال باشه
40:25منم همین تو فکر میکردم
40:27اگه کار دیگه نداری من برم تو اتاقم
40:30باشه برو
40:53ای بابا اینجا که هنوز چیزی نچیدی
40:55با دو برو وسائل پذیراین رو بیار
40:57لیلی جونم
41:02چقدر خوشگل شدی؟
41:04خیلی ممنون یلدیس
41:06این لباس تو تازه خریدی؟
41:08نه تازه نیست قبلا اینا رو دیده بودی
41:11که این تو رای اصلا یادم نمیاد
41:13کماد زهران نیستن
41:16من خبر ندارم اونا کجا
41:19من پیش بابات بودم
41:20مامانه
41:21مامانه تو اتاق کاره داره با پدرت حرف بزنید
41:23خیلی خب باشه من الان برمیگردم
41:25کجا داری میری؟
41:27میموندی یکم با هم قیبت میکردی؟
41:29باشه باسه بعد عزیزم
41:31خدا کنه زودتر از این خونه بره
41:36مجبور نباشم براش سبون بریزم
41:38دست درد نکنه عزیزم
41:41زهرین
41:49میگم چطوره لیلا یه چند روزی بیاد پیش تو؟
41:52چی شده؟
41:54چیزی نشده میخواست چی بشه؟
41:55نه تا همینجوری یه ها نمیفرستیش پیشم
41:57حتما یه اتفاقی افتاده چی کار کرده؟
41:59زهرین گفتم که چیزی نشده
42:01با تو هم که نمیشه حرف زد
42:03ببین
42:04لیلا
42:05چند روزیه که خیلی تو خودشه
42:07به یه تنوعی احتیاج داره
42:09بهتر یه مدت پیش تو باشه
42:10بعد رفتن ایریمم که حالش بدتر شده
42:12آره میدونم
42:13رفتن ایریم روش خیلی تأثیر گذاشته
42:15کمال و زهران اینجا زندگی میکنن
42:17زهران که تمام روز با شوارش
42:19درسته
42:19لیلا هم حسابی احساس تنهایی میکنن
42:21یلدیزم که بهش توجه نمی کنه
42:23زهرین
42:24یلدیز به لیلا توجه میکنه
42:27لیلا بهش رو نمیده
42:28برای چی باید بهش رو بده
42:30انتظار نداشته باش با زنی که جایی مادرشو گرفته
42:33خوش رفتن ایریم
42:33خیلی خوزرین
42:34موضوع الان این نیست
42:36حالا با من موافقی یا نه
42:38خوبه
42:39پس لیلا میاد با تو زنی
42:40باشه من که از خدامه
42:42اینطوری دلمم براش تنگ نمیشه
42:44اما باید ببینم لیلا نظرش چیه
42:46خب شکر نخواد پیش من زندگی کنه
42:48قبول میکنه
42:50الان صداش میکنم باشه حرف میزنم
42:52باشه
42:52یه موضوع دیگم هست
42:54چه موضوعی؟
42:56لیلا یه دوستی داشت
42:57چی بود اسم پسره؟
42:59امیر رو میگی
43:00آره امیر
43:00موافقی باش آشنشی
43:02تو هیچ میدونی داری چی میگی؟
43:05چه چودیه ها چرا انقل عجیب قدیب شدیه؟
43:07من خوب میدونم چی دارم میگم
43:08من که نگفتم با هم ازدواج کنن
43:10میگم که لیلا از خونه بیرون نمیره
43:12با کسی هم دوستی نمی کنه
43:14بذار با این پسره دوستی کنه
43:15ما هم حواسومون بهش هست
43:16دوبله شده در سیدیو جمی
43:19من موافق نیستم
43:20دیگه خوددانی
43:21ای خودخود سمبر
Be the first to comment