- 2 days ago
زندگی یلدیز با ملاقات با اندر آرگون تغییر میکند. خواهرش زینب کار در شرکت علیهان، شریک خلیل، را آغاز میکند. در حالی که یلدیز در تلاش است تا به آرزوهایش برسد، زینب به دنیای جدیدی وارد میشود که با اتفاقاتی روبرو خواهد شد که هرگز تصور نمیکرد...
یلدیز و زینب دو خواهر هستند که بسیار یکدیگر را دوست دارند. یلدیز از جوانی همیشه آرزوی ثروتمند و محترم شدن را داشته است. یلدیز به عنوان پیشخدمت در یک رستوران محبوب در میان جامعه اشرافی کار میکند و زینب نیز در یکی از شرکتها به عنوان کارمند فعالیت میکند. زندگی یلدیز با پیشنهاد زنی از جامعه اشرافی به نام اندر آرگون تغییر میکند. اندر به دنبال زنی است تا از شوهرش خلیل آرگون خلاص شود و بتواند با معشوقش زندگی کند، و یلدیز را برای این کار انتخاب کرده است. اندر به یلدیز میگوید که باید شوهرش را فریب دهد و در عوض پاداشی دریافت خواهد کرد. یلدیز این پیشنهاد را که نقطه عطفی در زندگیاش است، میپذیرد. شرکتی که زینب در آن کار میکند، توسط یک تاجر ثروتمند به نام علیهان خریداری میشود. علیهان و زینب تفاوتها و تضادهای زیادی دارند، اما این تفاوتها به مرور زمان به تعاملات مهمی تبدیل میشود. اما آنچه که یلدیز و زینب نمیدانند این است که علیهان شریک خلیل و برادر شوهر دوم اوست. بنابراین، تصمیمات آنها نه تنها بر زندگی خودشان تأثیر میگذارد، بلکه زندگی یکدیگر را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
بازیگران: طلعت بولوت شوال سام اونور توناج ادعا عچی سفدا ارگینچی شفاک پكدیمیر ایرم كاهیااوغلو باریش آیتاج سینان اروجلو نیلگون ترکسور کیوانچ کسابالی
سناریو: ملیس جیولک و زینب گور تولید: MEDYAPIM
یلدیز و زینب دو خواهر هستند که بسیار یکدیگر را دوست دارند. یلدیز از جوانی همیشه آرزوی ثروتمند و محترم شدن را داشته است. یلدیز به عنوان پیشخدمت در یک رستوران محبوب در میان جامعه اشرافی کار میکند و زینب نیز در یکی از شرکتها به عنوان کارمند فعالیت میکند. زندگی یلدیز با پیشنهاد زنی از جامعه اشرافی به نام اندر آرگون تغییر میکند. اندر به دنبال زنی است تا از شوهرش خلیل آرگون خلاص شود و بتواند با معشوقش زندگی کند، و یلدیز را برای این کار انتخاب کرده است. اندر به یلدیز میگوید که باید شوهرش را فریب دهد و در عوض پاداشی دریافت خواهد کرد. یلدیز این پیشنهاد را که نقطه عطفی در زندگیاش است، میپذیرد. شرکتی که زینب در آن کار میکند، توسط یک تاجر ثروتمند به نام علیهان خریداری میشود. علیهان و زینب تفاوتها و تضادهای زیادی دارند، اما این تفاوتها به مرور زمان به تعاملات مهمی تبدیل میشود. اما آنچه که یلدیز و زینب نمیدانند این است که علیهان شریک خلیل و برادر شوهر دوم اوست. بنابراین، تصمیمات آنها نه تنها بر زندگی خودشان تأثیر میگذارد، بلکه زندگی یکدیگر را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
بازیگران: طلعت بولوت شوال سام اونور توناج ادعا عچی سفدا ارگینچی شفاک پكدیمیر ایرم كاهیااوغلو باریش آیتاج سینان اروجلو نیلگون ترکسور کیوانچ کسابالی
سناریو: ملیس جیولک و زینب گور تولید: MEDYAPIM
Category
📺
TVTranscript
00:00موسفا
00:07کمای
00:14آره خودم
00:30موسفا
00:32اومدم کار نیمه تمومم و تموم کنم
00:35موسفا
00:39اونا وزیر رو کشتم من طوق سرده نفدیم
00:42دخترم کجاست؟
00:44یلدیس کجاست؟
00:45یال حرف زم
00:47اول به هم میگی دخترم کجاست
00:50بعد من جون تو میگیرم
00:53اول تو رو میکشم بعدم اون دختری رو که از اون مردم دنیا آوردی رو میگیرم
00:59در دیر را میفرسم اون دنیا دخترم کجاست؟
01:02یالله حافظه، دخترم کجاست؟
01:05تو از خواباله
01:15که صفح؟
01:16کچوتر میدیم؟ کجا؟
01:18مستفو، درو خودم امرهم کن
01:20رواتونه تو ویست و پنج سال تو زنجون بودم
01:23زنی که یه بی غیا یه بی افت
01:25مستفو، درو خودم امرهم کن
01:27خواهش میکنم، با کشتن من چی آیدت میشه
01:29دوباره میفتی زندان
01:31بخوای تو آخر عمرت اونجا بمونی؟
01:33به خاطر انتخام زندگی تو زباه نگو
01:35خواهش میکنم انتماس
01:37میخوای خوامم کنی؟
01:39هر کنی بگی میکنم، لطفاً بده ببخش
01:43این خونه مال منه، بزرم به نام تو
01:47آخه خونه تو به چه درد من میخوره؟
01:49چرد نگو
01:51من پول میخوام، پول
01:55پول؟ باشه
01:57خونه رو میفروشم، همه ای بول خونه رو میدم به تو
02:00طور خدا
02:02ببین، مستفو اینجا خیلی میارده
02:05بخشتن من چیزی آیدت نمیشه دوباره برمیکردی زندان
02:10در حالی که میتونی یه زندگی جدید بسازی
02:12بگو ببینم، چجور اینجا رو خریدی؟
02:15چه غلطی کردی که تونست اینجا رو بخرید؟
02:17پس انداز کردم، با پس اندازم اینجا رو خریدم
02:19با پس انداز که نمیشه اینجا رو خریدی؟
02:21با پس انداز که نمیشه اینجا رو خرید؟
02:23کیو گلون زنی تو؟
02:24مشتری های پول داری تو استنبال داشتم
02:26برای اونا فعال میگرفتم
02:28پول خوبه میدادن
02:30با پول ها اونا اینجا رو خریدیاره؟
02:32خیلی خوبه؟
02:34خیلی خوبه؟
02:42آره، سریع میفروشمش
02:44خوبه؟
02:46خیلی خوبه؟
02:50پس بفروشش، تو نظیم به بعد، تو خرجم امیدی؟
02:54باشه، فهمیدم
02:56دخترم کجاست؟
02:59اونا تو استنبال کار میکنن
03:01فکر میکنن مردی
03:04من فقط سراغ دختر خودم رو جرفتم
03:06دختر خودم رو، ایلدیس کجاست؟
03:15آبجی چون بسته، دیگه فکر رو خیال نکن لطفا
03:17چجوری میتونم بخیال باشم، دردم که یکی دوتا نیست
03:20کمال دیوونم کرده
03:22به مربیم حسودیش شده برای همین به اسم مربیه گل فرسته دخونه
03:26چی؟
03:27بله، فقط اون نیست که، پری شبم با هم رفتیم بیرون
03:30به مردی که با هم حرف میزد حسودیش شد
03:32با کله زده تو صورت طرف
03:34آه، این کاره چی که میکنه؟
03:36قبلا هیچ وقت این کار رو نمیکرد، چش شده؟
03:38اینجوری پیش بره، اتفاقات بدی میافته
03:41آبجی جون، میخوایی با کمال حرف بزنم؟
03:45نه، نه، حرف تو رو گوش نمیکنه
03:47باید خودم یه جوری حلش کنم
03:49یعنی میگی میخوایی راهی پیدا کنی که دکش کنی؟
03:52دقیقا هم اینطوره
03:54هیل دیستو که این خواهی دست از این کارات برداری؟
03:56من به جد خسته شدم
03:58خب چی کار کنم زینب؟ بقیه مشبورم میکنن
04:00منم همینو دارم میگم
04:02اگه از اولش حقیقت رو میگفتی، الان هیچ کدوم از این اتفاقا به سرت نمیمه؟
04:05آب ریختر رو نمیشه جمع کرد
04:07کش لااقل کار دیگه ای نکنه؟
04:09امیدوارم
04:11امیدوارم
04:15چیزه؟
04:17آب جی جون، چیه؟
04:19رسش من خانواده داود رو برای این شب شام دعوت کردم خونم
04:23چی؟
04:24نفهمیده، خان بیان با من آشنا بشن، همین
04:27فقط اونا رو دعوت کردی؟
04:29یعنی ما نیایی؟
04:30خب الان میخواستم بگم شما بیاین دیگه؟
04:32یه کارایی میکنیا، فکر اینجاشو کردی که اون همه آدم رو چجوری تو اون خونه جا بدی؟
04:37زیمنان حالی تم هست، بگو همه دیان خونه ما، اونجا کسی جا نمیشه، مگه تو بیساحبی؟
04:42یلدیز، من نمیخوام رخت و پاش کنم، زینب نمیشه، هر کاری یه اصولی داره، بگو بیان خونه ما با هم بشینیم حرف بزنیم، وگرنه تا آخر عمرم نمیبخشم ایت
04:52اف، باشه، قبوله، میهیم اونجا
04:56آی، خیلی خوشحال شدم، فکر نمی کردم، قبول کنی، همه یه کارا رو خودم میکنم
05:07نکن، نکنه بهشون نگفتی که اونا از یه پدر نیستم
05:12حواست از چی داری میگی؟
05:14نکنه من اینم سالوال یک چیچو زندون بودم، آن؟
05:18من که اون دوره رو ترهلی گار میکردم، اصلا دروار تو نبودم، اون بچه از هوا اومد داره؟
05:24من ایش کاری نکردم، تو بی خودی تهمت زدی
05:27ببین، ببین، بهت چی میگم اصما، حالا که نمیخوام بکشمت، بس رو مخ من را نرو
05:36با عصبی نکن، راستشو به گو کجاست
05:39باشه، من سارت میخوا مارون باشه
05:42گفتی چجوری ماردم؟
05:44گفتم رفته بودی زیارت، تصادف کردی، همونجا هم دفنت کردم
05:48آخه این چه دروق مزخنفی بود که بهش گفتی؟
05:51چی میگفتم؟ میگفتم بابا تو خاطره؟
05:53کش میدونستن مادرشون چه سر نارت جیبیه؟
05:56یلدیز کجا کار میکنه؟
06:02یلدیز؟
06:04یلدیز؟
06:06یلدیز رو میگی تو یه شرکت کار میکنه؟
06:08تفلی جن میکنه خرج خودشو در میاره؟
06:11ببین، مصطفا، خیلی وقت همدیگر ندیدی؟
06:14بذار همینجوری تو رو مرده بدونه، نرو پیشش؟
06:18من اینجا رو میفروشم، پولشو بهت میدم، تا هم برو دنبال زندگیتا؟
06:27نمیگی دخترم رو فراموش کنم آره؟
06:29اگه تو رو ببینه، حتما از نظر روحی خیلی به هم میریزه، من به فکر دخترمونستم
06:35ببین به دست ما، نظرت رو برای خودت نگاه دار
06:40میری، اینجا رو میپروشی، پولشم میدی به من
06:45بعدشم، هر چی که گفتم گوش میکنی، فهمیدی؟
06:51فهمیدم
06:53خوبه، بذار پول برسه دستم، در تصمیم میگیرم که با تو چی کار کنم
06:59دو روز، فقط دو روز مالت داری
07:05مصطفا، من دو روزی چجوری خونه رو بفروشم؟
07:10این دیگه مشکل خودته
07:12راستی
07:18به این خونه اصلمت نمیازنی که داهاتی
07:22حالا باید چی کار کنم؟
07:28چه خبره، حالت خوبه؟
07:36خوبم، خوبم، من خوبم، اما داود خان حالش خیلی بده
07:40یعنی چی؟ جریان داود خان چیه؟
07:42اومد غیرمستقیم گفت بین تو زینب یه چیزی هست
07:45چی؟
07:46چطور به خودش اجازه میده همچه حرفی بزنه؟
07:48چی؟
07:49چطور به خودش اجازه میده همچه حرفی بزنه؟
07:51تو چی بهش گفتی؟
07:52معلومه دیگه، برش توضیح دادم که همچه چیزی محاله
07:54اما همونطور که خودت هم میدونی اون یه تختش کمه
07:57ای بابا
07:58یعنی ممکنه چون جدیدن با زینب ما رو زیاد دیده اینجوری فکر کرده باشه
08:03احتمالش هست؟
08:04احتمالش هست؟
08:06علیهان تو که میدونی همچه چیزی محاله نه؟
08:08چون تو گفتی بیشتر با زینب وقت بذار من اینقدر باش سمیمی شدم
08:11اصلا نیازی نیست اینا رو به من بگی، معلومه که میدونم
08:14ببین علیهان به نظرم باید اینو به زینب هم بگی، اون حق داره همسر آینداشو بهتر بشنسه نه؟
08:20میخوایی برو بهش بگو، اما منو قاطی نکن لطفا شده
08:24چرا تو خوی تو هی میکشی کنار؟ چرا نمیهی باش حرف بخونی؟
08:26قصد شدم از بست تلاش کردم که منو درک کنه
08:30حالا که اون منو نمیخواد براش آرزوی خوشبختی میکنم، فقط همین
08:35ببین پشت این حرفت انگار یه چیزی هست
08:38نبه خدایی چی نیست، باور کن
08:40باش خودت میدونی
08:49ممنونم عزیزم
08:50زهر جان امروز با کمال حرف زدم
08:55جده؟ خب چی کارش داشتی؟
08:57عزیزم فکر کنم میدونی که من سحام دارم درسته؟
09:01ناره
09:02با خودم گفتم شاید بتونم سحامم و نقد کنم
09:05میخواستم نظر کمالم بپرسم
09:08سب کنه در من درست متوجه شدم
09:11یعنی تو سحامی که بابام بهت کادو داده بود
09:14و میخوایی بفروشی به کمال آره؟
09:16نه نه نه عزیزم هنوز تصمیم قطعی نه
09:19تصمیم قطعی نگرفتم فقط با کسایی که خواستارشتان در موردشون حرف زدم همینه
09:24اما این در توی اون شریعت اگه کمال سحامتو بخره
09:28میونش با بابام خراب نمیشه؟
09:31وای زهرا تو چقدر از پدرت حساب میبری یا؟
09:34لطفا یکم به فکر همسرت هم باش اون دیگه دوست بسرت نیست که شوهرته
09:39محکم باش و جنه بابا طرفی برای گفتن داشته باش دختر
09:43چرا فکر میکنی من ضعیفم وا؟
09:45تو هم خیلی داری گندش میکنیم؟
09:47تو اگر از پدرت بترسی خب اونم میترسه
09:50در مورد سحام دو کلمه با هم حرف زدیم
09:53نباید میزدیم کاری کردم آره؟
09:55نه این در من که چیز نگفتم
09:57من فقط نمیخوام میونه یه بابامو کمال خراب بشه همه؟
10:00آخه چرا میونه شون خراب شد عزیزم؟
10:02مگه بچه هم دوتاشون هم آقل هم؟
10:04زمنان کمال اصلا سحام منو نخواست
10:06این کار خوبی کرده
10:07به خدا اصلا حال حسلی عصاب خوردی رو ندارم
10:10اما خوب شد که با هاش حرف زدم
10:12تو و من و کمال میتونیم با هم دیگه
10:14یه گروه بشیم مگه نم؟
10:16تو چه زمینی این در؟
10:18گروه بشیم بریم جامعه جهانی بازی کنیم
10:21نظر چی عزیزم؟
10:22تو رو خود و زهرم
10:25مقصدو به کار بنداز میخواییم
10:26از شره یلیز خلاس شیم همین
10:28وای این دروف
10:29خودت میدونی هر وقت بخواییم چاه اون رو بکنیم
10:32به جاشی بلای سر خودمون میاد
10:33من از طرفی هم یکی دو هفته دیگه
10:35کارای خونم تموم میشه
10:36دیگه هیچ وقت قرار نسریختشو ببینم
10:38اما اریم هست
10:40لیلا هست
10:41من خودم هم از یلیز خوشم نمیاد
10:44اگه جدا بشتم من بیشتر از همه خوشحال میشم این در
10:47اما
10:48نمیخوام بابا میونمون بد بشه
10:51معلوم قشنگ از دختره حساب میبری
10:56وای وای
10:58فکر میکنم بد نیست بهش فکر کنی
11:01چیزی نمونده که میونم با حالیت خوب بشه
11:05سلام
11:15چه خبر؟
11:17سلامتی یه خبرهایی البته دارم
11:20چی شده؟
11:21داود رفته پیش علیهان
11:25چی؟ جدی میگی چی گفته؟
11:28تا اونجایی که میدونم نمیخواد من و تو همدیگر رو ببینیم
11:31چی؟
11:32الکی نگو
11:33منم خیلی جا خوردم
11:34چرا؟
11:36چرا همچین چیزی ها قبل از این که به من بگیرفته به علیهان گفتی؟
11:39ببین نمیدونم زینه
11:40ولی من قصد خراب کردن میونه تو با اون رو ندارم
11:44تو هم باید درجریان باشی
11:45کار خوبی کردی
11:46انتظار این کارشو نداشتم واقعا کش به خودم میگفت؟
11:50راستش داود آدم خیلی عجیبیه
11:52دیبگاهشم خیلی متفاوته
11:53ها کن واقعا نزد مذرعت میخوام
11:56که تو رو تو این شعریت حرار دادم
11:57نزده نهب اصلا نیازی به مذرعت خواهی کردن نیست
12:00تو که کاری نکردی؟
12:01علیهان چی گفت؟
12:04اونی چی نگفت تو این مورد خونسا بود
12:05من حتما با داود حرف میزنم
12:10باشه
12:10فقط به نظرم زیاد باش بحث نکن
12:12چون اینجوری که معلومه نمیتونه اونو عوض کنی
12:15این شب با خانوادهش میخواستم آشنا بشم
12:19موندم چرا باید قبلشی همچین مشکلی به وجود بیاده؟
12:22زینب نگو که به خاطر این موضوع میخوای کنسلش کنی
12:25یا کاش بهت نمیگه
12:26خاکن معلومه که نمیخوامم چین کاری بکنم
12:29به ایلیزم گفتم
12:31طبق معمول یه مراسم کچیک و تبدیل به یه مهمونی بزرگ کرد
12:35خب این که خوبه بد نیست که
12:38کجاش خوبه؟
12:39میخواستیم بشینیم یه قهوه بخوریم تموم شبهره همین
12:42چقدر تمایل داری ببینیشون جالبه
12:47معلومه که میخوام ببینم ایشون
12:51اما چرا دروغ بگم سرست دارم
12:54از طرفی هم که نشنیتم به هم ریختم
12:56برای همین
12:57بگذاریم
13:01بگرانه خیلی راقبه
13:03مراد جریان چیه؟
13:07تو که گفتی عرضش سحامم میره بالا پس چی شد؟
13:12به من چی اتفاقای غیر قابل پیش بینیم
13:15اگه قرار نبود امریکایی شرکت رو بخرن؟
13:17خدا بگم چی کارت نکنه
13:20سرمایه ما دارم از دست میدم
13:21کمال جون
13:33حالت خوبه؟
13:37خوبه
13:39مطمئنی حزیزم؟
13:42مطمئنم مطمئنم
13:43راستش برام یه مشکلی پیش آمده
13:45اما میتونم حلش کنم
13:46باش حزیزم
13:48تو چی کارا کردی؟
13:51اندر رو دیدم
13:51ها پس بهت گفته
13:54آره
13:55کمال خیلی خوشحال شدم که پیشنهاده اندر رو قبول نکردی
13:59اگه پیشنهادش رو قبول نکردی بیخودی اصاب خوردی پیش میمد
14:02راستش منم برای این که نمیخواستم تو ناراد بشی همشین کاری کردم
14:06خیلی دوست دارم
14:09آآآ ببین که اینجاست
14:33تو هم اینجایی؟
14:38باورت میشه ذره
14:40میخواستم همین الان بهت زنگ بزن
14:41باز چی میخوای؟
14:43کارت داشتم
14:44معلومه که یه نقشهی تو سرت داری
14:48اما واقعا برام مهم نیست
14:50اگه حرفی داری همینجا بزن
14:52نه
14:52نمیشه اینطوری حرف زد
14:54از رم دیگر رو میبینیم خب؟
14:56میدونی من کی با هات حرف میزنم؟
14:58وقتی که از برادرم جدا بشی
15:01شاید در مورد همین میخوام با هات حرف بزنم
15:05بهتره اجولانه تصمیم نگیری هم؟
15:07من با تو جایی قرار نمیسرم
15:09همینجا حرفتو بزن
15:10جا و ساعتش با خودت
15:13زنگ نمیزنم
15:15آآ چه انتخابه قشنگی کردی؟
15:20این رنگ تو رو جوانتر نشروعه
15:22به نظرم حتماً بخرش
15:24بابای عزیزم
15:26میتونم بیام؟
15:41بیام
15:42علیحان
15:49من با هاکان حرف زدم
15:51گویا داود اومده یه چیزایی بهت گفته
15:54آره
15:55نباید به خاطر همچون موزوی مسخری مزاهمی تو میشود
15:59واقعاً مذارت میخوام
16:00من میخوام با اونم حرف بزنم
16:02اصلاً نیازی نیست
16:02معلومه که این وسط یه سوی تفاهمی پیش اومده
16:05میدونی که زینب منم اون اوائل رفتم یه چیزایی بهش کفتم
16:08اما الان دیدگاه هم خیلی عوض شده
16:11اونم دیدگاهش عوض میشه
16:12دیدگاه چه تغییر کرده؟
16:15ما به هم نمیرسیم
16:17نراحت نشدی درسته؟
16:26نه چرا نراحت بشم؟
16:28من خودم میخواستم که اینجوری بشه
16:30یعنی خوشحالم شدم
16:31خوبه که نراحت نشدی
16:33تصمیم گرفتی ازدواج کنی
16:37دیگه کاری از دستم بر نمیاد
16:40کاری نمیتونم بکنم
16:42دیدی که کم تلاش نکردم
16:45امیدوارم خیلی خوشبخشی
16:49ممنون
16:50خیلی ممنونم
16:58اگه کار دیگه ای نداری؟
16:59نه نه نه کار دیگه ای ندارم
17:01پس من دیگه برم
17:03میبینم ایت
17:05میبینم ایت؟
17:06معلومه
17:07هنوز دوستیم درسته؟
17:10درسته دوستیم
17:14آیسل
17:20اولین دیدار خیلی مهمه
17:22نباید کم و کسری باشه
17:23هر کاری میتونی بکن باشه
17:25باشه باشه خانم
17:26غذاها رو کی میاره؟
17:27آه گفتن ساعت دو بیارم
17:28آه آلیه
17:29سپردمش به تو حواست دارم
17:30باشه
17:31آیسل یه غفه برام بیار
17:37خوش اومدید
17:39خیلی ممنون آیسل
17:40او لیله خانم
17:42تحویل نمیگیری
17:43سلام یلدیس
17:51اومدم چند از لباس بردارم
17:53واقعا
17:54من فکر کردم اومدی چقالی منو به بابات بکنی
17:57یلدیس تو منظور منو بد متوجه شدی
18:00منظورتو بد متوجه نشدم
18:02معلومه تو منو نشنختی
18:04لیله چطور تونستی به من شک کنی؟
18:06شک نکردم
18:07رفتی بودو بودو به مادرت گفتی
18:09بعدشم دوتایی رفتیم شرطت چقالی ما کردی
18:11من فقط به مامانم گفتم
18:13اون موضوعو بزرگ کرد
18:15نمیخواستم به بابام بگم
18:16لیله
18:16من از اون زنایی نیستم که به شوهرش دروغ بگه
18:19از شوهرم هم چیزی رو مخفی نمی کنم
18:21اما میزد و یادم میرفت بگم
18:23اون وقت میدونی ممکن بود چی بشه
18:25راست میگی
18:28حق داری راستش
18:30چون کمال یه دفعه تو اتاقه دیدم شکه شدم
18:32من بهت گفتم که اومده ازم قرص بگیره
18:34چرا بابر نمی کنی
18:36باشه یلدیس حق داری
18:38واقعا بهت حق میدم
18:39تو هم گندشتکان دیگیم
18:41آنه از دست دل خورم
18:42تو جریان امیر من هوا تو داشتم
18:44به بابا چیزی نگفتم
18:45اما تو چی کار کردی
18:46نه لیلا
18:48دلم رو برد جوشه کنی
18:50واقعا ازت مذارت میخوام یلدیس
18:52بابر کن من نمیدونستم اینجوری میشه
18:54باشه خودتو ناراحت نکن
19:00هرچی باشه نامادریتم
19:01برای همین میبخشمت
19:03واقعا منو بخشیدی
19:05آره
19:06خیلی ممنونم
19:09باید اینجوری اصلاحتون کرد
19:19دختر سادهی
19:23شما که تازه اینجا رو خرید
19:32مطمئنین میخویین بفروشینش؟
19:34مطمئنم مطمئنم
19:36خیلی هم مطمئنم
19:37این خونه برای من خیلی بزرگه
19:38باشه
19:39پس من خونه شما رو فایل میکنم
19:41زود فروخته میشه
19:42ما همه یه سعی خودمونو میکنیم
19:44حتما خبرشو به هم بدین
19:46باشه خیالتون راحت باشه
19:48خب دیگه من فعلا برم
19:49بعدا میبینم
19:50خیلی ممنونم
19:51خدا حافظ
19:51شماری زینمه
20:00زینم
20:02دختر خوشگلم
20:03مالت چطوره؟
20:04مامانجون خوب هم ممنون
20:06چیز راستش کار داشتم
20:08میخوام یه چیزی بهت بگم
20:09فقط لطفاً عصبانی نشو
20:10باشه دخترم بگوی چرا عصبانی شد
20:12امشب قرار بود خونواده داود بین خونه من
20:15اما تا به هیلدیز موضوع رو گفتم
20:17برنامه موضوع
20:18چه کار گرد؟
20:19مامانجون تو که خودت هیلدیز رو میشنسی
20:21گفت مگه من بیکستم
20:22گفت اونجا جا نمیشن از این حرفا
20:24آخرشم قرار شد خونه یه ایلدیز جم بشیم
20:27نمیدونم تو میتونی خودتو برسونی؟
20:29دخترم من چجوری میتونم خودمو تا شب برسیم؟
20:31منم حد نیزدم نتونی بیایی
20:33تو به فکر من نباش باشه؟
20:35بعدن با هاشون عشنا میشم
20:36بذار بیان با هاشون عشنا شو
20:38خوبه که خوهرت پیشده آقا حالیتم هست؟
20:41مامانچون عصبانی که نشونم
20:42نه دخترم چرا باید عصبانی بشم؟
20:45بعدن بازم با هم حرد میزنیم باشه
20:47امیدوارم بهتون خوش بگذره
20:49خیلی خوب پس مامانچون مراقب خودت باش
20:51ما همنونم خدافز
20:52آیی
20:55چرا باید عصبانی بشم؟
20:56همون جوریشم نمیتونستم برم
20:58آیی
20:59که زودتر فروش بره؟
21:00دوبله شده در استدیو جم
21:03زود اینا رو ببرین بالا
21:04یکی رو بذارین سمت راست
21:05یکی رو سمت چپ فهمیدیم
21:07بچه گفتم؟
21:07یکی چپ یکی راست
21:08آه یلدیس
21:10میبینم که با خوشحالی داری همه این کار رو انجام میده
21:12آره
21:13خانواده داود برای عشنایی میان
21:15آه
21:16یعنی به این صورت به خانواده ها گفتم؟
21:19آره بهشون گفتم
21:20ببین چی میگم یلدیس
21:23شما دوتا خوهر خیلی عجیب برای ازدواج بال بال میزنی
21:26تا یکی رو پیدا میکنی
21:28نمیتونی یه دوره باش راحت دوست بمونی
21:30سریع ازدواج میکنی
21:31این رو توی میگی که دوباره ازدواج کردی
21:33زمنا شوهر اولتم در را
21:35هرچی دلت میخواد بگو
21:36من که نراحت نمیشه
21:37میخواستم نراحتت کنم چیزه یه دیگه میگفتم
21:40یلدیس اصلا انتقاد پذیر نیستی
21:43عزیزم این انتقاد نیست
21:45دخم زبونه
21:46اما تخصیر منه
21:48در حالی که نباید با ترف بزنم
21:50و تو را آدم حساب بکنم
21:51هم دارم باید گپ میزنم آره
21:53این گپ نیست نیش زدنه
21:55ممنون از آموزشت
21:57نگاه کن با نامادرشون چجوری رفتار میکنم
22:00زهرا
22:02یه لباس قشنگ بپوش
22:04مه
22:09حالی چطوره؟
22:11رو چطوری؟
22:12خوبم ممنون
22:13منتظرت که نذاشتم
22:15نه نه نه
22:17من هم تازه اومدم
22:18برات از قهوه که دوستاری گرفتم
22:20خیلی ممنونم
22:22داوود
22:25بله
22:26چرا به خودم نگفتی با حاکان مشکل داری؟
22:29نه
22:30چه میدونم
22:32نخواستم نراحتت کنم
22:34نخواستی منو نراحت کنی
22:36یا رفتی اینو به علیهان گفتی؟
22:38نه
22:39میدونم نباید این کار رو میکردم
22:41اما خوب به هم حق بده
22:42منم نمیدونستم باگر چی کار کنم
22:44اینجور دوستی ها رو نمیتونم قبول کنم
22:46نیفهمم درکت میکنم
22:48اما داوود
22:49قرار نیست چون دو نفر با هم دیگه دوستن
22:52حتما به این اونو چیزی بشه و نسبت به هم علاقه من بشن
22:55میتونن فقط دوست بمونن
22:57آره زینم میدونم اما
22:59اما نتونستی باش کنار بیایی
23:01تو رو از خودم نامید کردم
23:04نه اصلا
23:05داوود من سر کردم قضیه رو از دیدتو نگاه کنم
23:08اما کاش به خودم میگفتی
23:10هاکان نراحت شد
23:13نه نه نراحت نشد من باش حرف زدم
23:16الان قراره چی بشه
23:18یعنی همیشه من و تو و هاکان با هم میگردیم
23:21یا فقط با هاکان میخوای بگردیم
23:23نه داوود معلومه که قرار نیست اینجوری بشه
23:25اما هاکان یکی از دوسته خوبمه
23:28میخوام بعضی وقت و براش وقت بذارم و بهش برم بیرون
23:31فهمیدم
23:32خوبه
23:34بگذارین داوود
23:36چیزه داوود
23:39راستش تو جرگان اشنایی من با خانوادت
23:43یه تغییر کچولو دادم
23:44کنسله
23:45نه نه نه کنسل نیست
23:47رسش من این جرگان اشنایی با خانواده تو رو به یلدیس گفتم
23:51اونم دوام کرد و گفت مگه تو بی کسی
23:53گفت بهتره که بریم خونه یلدیس اینا
23:56نه منم میکفتم چجوری تو خونت جا
23:59چی منظور چیه داوود
24:01آخه تعداد نفرتما خیلی بارست
24:03جدن حدودا چند نفریم
24:05میبینی
24:06باشه
24:10زینب بخور ببین اندازه شکرش خوبه
24:13مزده کن دیگه ببین
24:15باشه
24:16زین تو آشباز خونه من الان میام
24:20باشه
24:20خوش اومدین قربان
24:21خیلی ممنونم
24:22چی شده این تدارکات برای چیه؟
24:24امی شب مهمون داریم خانواده ی دابوت خان میاد
24:26حسله مهمونی ندارم
24:28چی شده پرنس کچولومون از مهمونی خوشش نمیاد
24:31یه لیز بیخیار شو
24:34منو ببین
24:35از این قضیه قصر در رفتی اما دیگه نکن
24:38آیه چقدر مقبودم که میخواستم باید فرار کنم
24:41از اندر کمک خواستیاره؟
24:43همونطور که گفتم اصلا حسله ندارم یه لیز
24:45چرا اینقدر به هم ریخت هست؟
24:48اینگار که یه چیزی فکرشو برد جور به هم ریخته
24:50هی بابا
24:52سلام خانوما
24:57سلام
24:58آیه اندر جون خوش اومدید
25:02میخیلی منونه
25:02کم پیده ای
25:03من که بودم اما تو نبودی عزیزم
25:06عزیزم خیلی خوب شد که امروز تا رو این جدیدم
25:09ابرو رو که میشنسی درسته
25:11همسر جدید فاروق
25:13آره میشنسمش
25:15میگم اونم اوضف کنیم
25:17مارال جون میدونی که هر کسی نمیتونه
25:21اوضف معسسهی ما بشه
25:23باید بتونه یه کمک های خاصی بکنه
25:26وگرنه
25:27زن هر آدم پول داری میتونست
25:29خیلی راحت بیاد و بگه
25:30میخوام اوضف معسسهی شما بشم
25:33درست نمیگم؟
25:34خودت هم میدونی که ایک از نقاط قوت
25:37معسسهی ما اینه که تعداد عزاش
25:39خیلی محدوده درسته؟
25:41حق داری اینو منم میدونم اما
25:43برای پروژه مدرسه جدیده
25:45مو میتونیم با کمکش مساله بخریم
25:47برای این نیازی به گرفتن
25:50اوضف جدید نداریم
25:51خودم حلش میکنه
25:53پس خودت انجامش به دست ازم
25:55اگه یادت باشه قبلا شرکت آرگان به همون کمک میکرد
25:58اما الان جواب سلامه منم نمیدن
26:02تا اونجایی که من در جریانم
26:04آقا علیهانم
26:05حمایت من نمی کنه
26:07از دست تو مارل جون
26:13منو با خودتو زنه ای که به شاهرشون وابسته هستن
26:16یکی نکن عزیزم
26:17من به حمایت هیچ کس احتیاجی ندارم
26:20متوجه نیستی عزیزم
26:22سعی کن زودتر دست به کار بشی
26:25وگرنه ابرو رو عضو میکنیم
26:27زینب هم داره شوار میکنه
26:41راستشو بخوای زینب دلم یه جوری شد
26:51به خدا منم
26:51منم زیاد از این مرسم های خواستگاری و عقد و اززواجیدم
26:55اما این انگار خیلی فرقه
26:57چطور شده؟
26:58خیلی عالی شدی عزیزم
27:00البته تو همین جور خوشگلی
27:02ببینیم چه میگم
27:04نرفته احساس میکنم اونجا خیلی تنها میمونم
27:08البته هیلدیس هستا
27:09اما اون درگید تدارکات مهمونی میشه
27:11که شما میومدی
27:14یه لحظه یه لحظه من درست شنیدم
27:19تو به ما گفتی کاش با هم میومدین ره
27:22اون حرفش به خاطر آدرنالینه
27:24حواظش سر جاش نیست
27:26همین جوری میگم
27:26نه به خود جدی میگم
27:28تو همچین روز خاصی دوست داشتم
27:30شما هم پیش هم باشین
27:31خب باشه میار
27:33جدن چرا نباید بیاین
27:37خیلی خب سود بشین
27:39برین سریع آماده بشین
27:40من منتظرتون میمونم
27:41اما لفتش ندینا
27:43باشه باشه
27:43سود بشین
27:44با یه تیر بشرف این الان میگم
27:45خیلی خواب باشه برای
27:46نگو که هنوز راه نیفته دیز اینه
28:01بابجی جون
28:02چیزه
28:02الان رو میوفتم
28:03اما قبلش باید این چیزی بهت بگم
28:05بگو
28:06جانر و امیرم با هم میاد
28:08چی؟
28:10یه ها کلسوم خانوم هم با خودت بیا
28:11یلدیس شخی نمی کنم
28:13همینجوریش هم استرست دارم
28:14بی خودی تو هم من حسابانی نکن
28:16چی میشه بیان خب دوستامن
28:18عزیزم گیرم امیر دوستته
28:19جانر چی کارست؟
28:21چرا باید برادر اندر تو خونم بیاد؟
28:22برادر اندره که برادر اندره
28:25یلدیس حرفی میزنی
28:26یا جانر دوست همه
28:27زمن انتحنم رو باز نکن
28:28تو همیونت با جانر مثل قبلنها بد نیست
28:31گیرم من این وسط چیزی نگم
28:33تو اصل کاریه رو فراموش کردی زینب
28:36اصل کاری که یلدیس؟
28:37معلوم دیگه شوهرم
28:39اون از جانر خوشش نمیاد
28:40برای همه چی قانش میکنی؟
28:43برای اینم میتونی قانش کنی
28:44عزیزم فیلن کاری نداری داریم رو میفتیم
28:46چه خوب هم من رو میشنسه
28:51میتونم قانش کنم
28:54خیلی خوب
29:05کیفم که؟
29:11ببین فردا قبل از جلسه بیه دفترم
29:13فیلن
29:14عزیزم هنوز آماده نشدی دارن میان
29:19یه کار کچولو دارم انجامش بدن آماده میشن
29:20زینب اینا تو راهن
29:22زینب اینا؟
29:23زینب و امیر و جانر
29:25جانر چرا باش میان؟
29:28منم کشت مردش نیستم
29:29اما چی کار کنم دوست زینبه
29:31نمیتونست امیر رو دعوت کنه اونو نکنه
29:33برای همین دوتاشون رو دعوت کرده
29:35فقط یه امشب و تحمل کنه
29:36جانر بس نبود
29:37امیر هم اضافه شد بگو نیان
29:39عزیزم امیر دوست دوران بچه گیمونه
29:41زینب خواسته نمیشه که تو همچین روزی دلشو بشکنن
29:44پس به دوتاشون هم بگو دوروبر من نیان
29:46باشه همین جوریش هم از تو حساب میبرم
29:49تو بهتر
29:49دست زینب بود خمرو میخواست بکشه تو خونش من نذاشتم
29:53ماه و خانواده داودو
29:54آره
29:55تو میدونی چند نفر قراره بیان اینجا؟
29:58من از کجا بدنم عزیزم
29:59وقتی بیان میفهمیم
30:00بگذاریم من برم به کارا برسم
30:02تو هم آماده شد
30:03باش عزیزم
30:04تو به کارت برسی
30:05میبینی تو رو خود زینب چه دختر زرنگیه؟
30:14بران که تو خونه خودشون مهمونی نده
30:16ما رو درگیر مراسمش کرد
30:18میبینی کاراشو؟
30:19از یه طرف هم با پول بابا؟
30:22خونه ما دارن برای مردم کلاس میذارن
30:25اجالت نمیکشن
30:27چی بگم به خدا؟
30:29کمال جون
30:33یه چیزی بگو
30:34همش دارت تو گوشی؟
30:35ببخشید عزیزم
30:36چی شده؟
30:39چرا اینقدر نراحتی؟
30:40چیزی نشده عزیزم
30:41موضوع خیلی مهمی نیست
30:42راستی زهره
30:45تو چقدر خوشگل شدی؟
30:47راست میگی؟
30:48اینه تازه خریدم قشنگه؟
30:49خوشگله
30:50اما تو خیلی خوشگل داری
30:52واقعا
30:53عشقه من برم تو سالان یه دیوری بزنم
30:55ببینم یلدیز باز چه گندی زده
30:57تو هم آبودش رو بیه خود؟
30:58باش عزیزم
30:59من رفتم
31:00این طوری نمیشه
31:10سلام اسرا
31:18میتونی به میمار زنگ بزنی؟
31:21بگی یه مدت دست نگه داره؟
31:24نه من خودم براش توضیح میدم
31:27باشه ممنونم
31:29اگه نتونم حلش کنم بیچاره میشم
31:38چی شده هفیفه چرا نارومی تو؟
31:46آی نه چیز خاصی نشده
31:47هیچی نشده یاشار
31:49ماما تو نباید الان آخه خوشحال باشی
31:52چند ساله داری نظر رو نیاز میکنی که من یه زن بگیرم
31:55یعنی امیگه کارات علکی بوده آخه
31:58آی چرا باید علکی باشه؟
32:00میخوام ازدواش کنی
32:01میخوام اما میخواستم عروضم رو خودم انتخاب کنم
32:05اما تو چی کار کردی؟
32:07دختر تیتیش مامانی رو پیدا کردی؟
32:08تیتیش مامانی چیه؟
32:10مامان جون زینب از اون دختره که تو فکر میکنی نیست باور کن به خدا
32:14خوهرت گفت اون نیدونه
32:16اگه تو رو بگم دختر
32:18آفری به خوهر گل خودم
32:20تو دانشگاه اینه رو بهتون یاد داده؟
32:22داداشتون آخه چه ربطی داره؟
32:24مامان پرسید منم هرچی میدونستم گفتم
32:26بسته بابا دهنه تو ببسته
32:29بسته دیگه کشش ندین
32:30بذارید بریم دختره رو ببینیم
32:32نه
32:33من ندیدم میدونم
32:36اینا بچه شهری هست
32:37هیچ و خلف بادرشوها رو گوش نمی کنم
32:39اوف
32:40هیچ دعاوری نکن خانم هنوز که دختره رو ندیدی
32:43تو رو خدا بیخیال شو
32:44وایی دارم حلاک بشم خدایا
32:48چرا ماشین اونقدر گرمه
32:50شیشه رو بده پایین خونکمون بشه
32:52بذار منم باز کنم هوا بیاد
32:54خوش اومده
33:05خیلی ممنون
33:06میدونی چیه اولین باره بدون خوهرم میام اینجا
33:11خیلی میترسم حالی دوام کنم
33:12داداش آروم باش ببین من پشت ترسم نترس باشه
33:15آبجین کجاست
33:16کی اومده
33:17آه شما ها اومدی
33:20آره عزیزم خوش اومدیم بچه
33:22چلی ممنون
33:22استرس داری عزیزم
33:24نه اصلا استرس نداره
33:28نگاه ما بیشتر از اون استرس داریم
33:30چقدر خوبه که مثل خانواده دوره همچم شدیم
33:33ممنونم که گذاشتین منم بیان
33:35بگذاریم بیایم بریم بالا
33:36فقط یه امشب و چیزی به اون خوهرت نرسون
33:38کلاغ خبرچین نرسون
33:39میدونی که همه چی متقابله
33:41بفرمایم
33:42بیایم بریم
33:42بریم
33:43لباستو ببینم زینم
33:45خیلی خوشیل شدیم
33:47خوشیل شدیم
33:49لباستو مالیه
33:50خیلی ممنون عزیزم
33:51موسیقی
34:21موسیقی
34:23موسیقی
34:24موسیقی
34:25موسیقی
34:27موسیقی
34:28موسیقی
34:29موسیقی
34:30موسیقی
34:31موسیقی
34:32موسیقی
34:33موسیقی
34:34موسیقی
34:35موسیقی
34:36موسیقی
34:37موسیقی
34:38موسیقی
34:39موسیقی
34:40موسیقی
34:41موسیقی
34:42موسیقی
34:43موسیقی
34:44موسیقی
34:45موسیقی
34:46موسیقی
34:47موسیقی
34:48موسیقی
34:49موسیقی
34:50موسیقی
34:51موسیقی
35:21موسیقی
35:51ممنونم حالید جون
35:53تو چطوری
35:54حالید کار خدا رو میبینی
35:56خیلی جالبه نه
35:57پسر منو
35:59خوهرزن تو میخوان
36:00با هم ازدواج کنم
36:02آره یاشار جون
36:02برای ما هم
36:03خیلی از شنیدنش خوشحال شدیم
36:04زینب جدا از این که خوهرزنمه
36:07مدیری که از شرکتهای منم هست
36:08هم دوستش دارم
36:10هم بهش اعتماد دارم
36:11واقعا
36:12چقدر خوب
36:13قهوه میل داری؟
36:19چی میخواری؟
36:21برای من ساده باشه
36:22باشه حتما
36:23آیسل
36:24یه لحظه بیا
36:26آیسل
36:27یعنی قهوه رو زینب درسته میکنه
36:30چون تا اونجا که میدونم عروض درست میکنه
36:32بله همینطوره
36:33بله قهوه رو عروض میاره
36:34پس من برم درست کنم
36:37منم بهش کمک میکنم
36:38چجوری میخواری؟
36:43ساده
36:44ساده لطفا
36:44ساده
36:45شما؟
36:45ساده
36:46من منم
36:47زینب جون همشون رو ساده درست کن
36:49باشه
36:50زینب جون ببینستیزم
36:51برای منم قهوه ساده بیار
36:52برای من با ستاک ممنون شد
36:54سب کنین براتون دارم
36:56باشه همین الان براتون میاریم
36:58دیدی چگاه کرده؟
37:00داوتون تو هم بیان جورشم
37:01باشه
37:02معلوم تو رسم و رسومارو خیلی خوب میدونی
37:04وله تا حدودی
37:06به نظر که پسر خیلی خوبی میان
37:08تو برادر آقا حالید کنم؟
37:09آقا حالید تطمند بیایم پیش ما
37:11سرم که خلوت بشه
37:12حتما یه روز میام نمایش کشون
37:14ها نه نه
37:15من برادر زن سومه شونستم
37:18ماشینتون تو مطل قدی میشونه
37:19این دختره که رفت کی بود؟
37:22ها اون یلدیز
37:23الان اون زنشه
37:25آوه
37:26واویلا
37:27واویلا
37:28آره
37:28آره
37:28اف
37:29واویلا
37:31این زنه هیچی نشده
37:34حالش بد شد
37:35پنکی جیبی در وقت خدا
37:36به خیر کن
37:37فکر کنم آخر مجلس کارش به اوژانس بکش
37:39این که ایچی
37:40اگه الان خواره در بزنه و بیاد
37:42اون وقت کارش به قبرستون میچشه
37:46نگو نگو
37:46سبون تو گواز بگیر
37:47مزخرف نگوده داشت بیخبادی انرژی منفی نفست
37:50یعنی این دختری که الان رفت آشبازخونه
37:54آخرین زنشه؟
37:55فیلن که آره همیتونه
37:57اما خدا میدونه تا که میتونن با هم دیگه بمونن
38:00یه سوال دیگه داشتم
38:04آقا حالی چند بار ازدواج کرده؟
38:07خیلی زیاد نیست فقط چهار بار
38:09چهار؟ چهار؟
38:10بله بله
38:11یه وقت شوهر منو هواهی نکنه
38:16و لرخ بگم
38:21عزیزم تو چرا اینقدر لاغری؟
38:25نگاه کن پوست و سخونه
38:26بزنه دیگه هم برس بابا جون
38:27نه من اونا همینجوری میپسنده
38:29مگه من هیکرم بده؟
38:32اون دختر که کت براغ تلایی پوشیده کیه؟
38:38اونم دخترش زهراب
38:39بخل دستیشم شوهرشیه
38:41راسیلیس
38:47اینگار مامانش ازم خوشش نایمده
38:50بابا اینا همین الان از در اومدن تو
38:52چی بگم از نوع نگاهش خوشم نایمد؟
38:54آه مادر شوهر دیگه پسرشو داره داماد میکنه
38:58همه فکر میکنن دخترها شوهر کنن از خونه میرن
39:01اما در اصل پسرها از خونه میرن
39:02همه شونم از دم زنزلیل میشن
39:05مگه نه آیسل؟
39:07بله شما درست میگه
39:08یعنی چی حالی تم اونجوری؟
39:10نیه؟
39:10من که دوران جوانی حالی تو از دست دادم
39:12حیف که اون دوره نبودم
39:14وگر نه تو مشتم میگرفتمش
39:16الان دیگه چشم گوشش بازه و با تجربه از
39:18کارش نمیشه کرد مگه نه آیسل؟
39:20بله همینطوره هیلدیس خانم
39:22چرا اینطوره میکنی؟
39:24تو میپرسی اونم تعیید میکنه
39:25اینجا فقط آیسل حرف منو میفهمه
39:27هیلدیس خانم درست میگن
39:29دیدی؟
39:30نه پرسیدم تعیید میکنه
39:32دیگه اوتوماتیک شده
39:33خوبه آیسل جون ممنونم آفره
39:35تو نگران نباش بهت عادت میکنه
39:39چون نمیخواد که پسرشو از دست بده
39:41اینجوری فکر میکنی؟
39:42باید از خداشون باشه که تو عروسشون بشی
39:45عزیزم بیبری
39:46باشه بری
39:46نمک ریختی؟
39:47نه نریخت
39:48یه کارم همه جون آماده است
39:50برو آیسل
39:51جنت
39:53کجایی؟
39:56بیا بگیرش
39:57میخوادی این وسط مسط ها میچرخی؟
40:02قهوه رو آوردی
40:03خیلی ممنونم
40:05سست به شما در بکنه
40:07شوهر کرده یا نه؟
40:08نه نه
40:08شوهر میکرده نگرم نباشه
40:10آی بازم خوبه
40:11وگر نه من همینجا بلند میشدم
40:13خدافیسی میکردم میرفتم خونم
40:14خوب آقا حالیت
40:21حالا که جمع شدیم
40:22با هم دیگه آشتا شدیم
40:24اگه اجازه بدین
40:26مراسم خواستگاری رو شروع کنیم
40:29نظرتون چیه؟
40:30ممن
40:31ممن حالت خوبه
40:35اینو بگیر
40:36افیف چی شده؟
40:39آب بخور
40:40نه حالم خوبه بهتر شدم
40:43آقا حالیت
40:44گویو شما سرتون خیلی شلوقه
40:48بله
40:48هجم کاریم خیلی بارا
40:50زن منظورش تده دفعات ازدواجش بودم
40:53و حالیت منظورشو نگیری
40:54چهار بار زن گرفته
40:59چهار بار
41:00میدونم افیف جان
41:01من و آقا حالیت دوست های قدیمی هستیم
41:04آه
41:04راست میگی؟
41:06آفرین بهت
41:07آفرین
41:07با اجازتون خالیت
41:13آخا حالیت عزیز
41:15با همسرتون کجا به چی جوری آشنا شدیم
41:18آه
41:18فهمیدم چی زهنتونو درگیری کرده
41:20خانواده ما مشکلی نداره
41:22یه زندگی آروم داریم
41:24حتی زن سابق حالیت
41:25زرین
41:25یکی از دوسته
41:26یه خوب منو زینبه
41:27فیالتون راحت باشه
41:29آه
41:30هم دیگر رو میبینی؟
41:31معلومه
41:32تو خانواده فقط با یه نفر مشکل داریم
41:34اونم اندره
41:35اندر؟
41:36بله
41:37ثومی میشه
41:38زن ثومشون
41:39بعد از زرین
41:41حالیت اونو گرفته بود
41:42اما خیلی مهم نیست
41:43ما با اون ارتباطی نداریم
41:44ها ها
41:45اما من میبینم
41:46اشون خوهر منه
41:47زمنم با دایی لیلا علیهان
41:48که ایشونم شریک کاری آقا حالیت هستن
41:50در ارتباط هستشون
41:52اونا زن شوهر هم دیگه
41:53چی؟
41:54اون فقط یه ازدواج سوریه
41:56حالا هرچی
41:59دیدیم چقدر ازدواجشون سوریه
42:02بله
42:04آقا حالیت شما
42:07از اون زنتون بچه هم دارین؟
42:10دارم
42:10اره الان توی انگلستان
42:12چون من دایش هستم میدونم
42:14چون با ماشین به یکی زد
42:15و بعدش هم با دوستاش روزی کرده
42:17اونا فرستادیمش اونجا درس بخونه
42:19ما برگردیم به خاستگاری
42:21بابا میدونه که تو جمع شلوخ
42:23حالت خفگی به ام دست میده
42:25نه بهتر زودتر بریم
42:26سر اصل مطلب تا به هم نریخ ده
42:28باشه باشه
42:29آقا حالیت
42:31ما اینجاییم که زینب خانمو
42:33برای پسرمون
42:35از شما خاستگاری کنیم
42:37باشه
42:38حالا که جوون ها بین خودشون
42:40حرفاشون رو زدن
42:41منم براشون آلزه خوشبختی میکنم
42:43امید برام خوشبختشن
42:44تبریک میگم
42:44اینو بداشت به من
42:50این چرا کار نمیکنه
42:52آره باش مما
Be the first to comment