Skip to playerSkip to main content
  • 16 hours ago
زندگی یلدیز با ملاقات با اندر آرگون تغییر می‌کند. خواهرش زینب کار در شرکت علیهان، شریک خلیل، را آغاز می‌کند. در حالی که یلدیز در تلاش است تا به آرزوهایش برسد، زینب به دنیای جدیدی وارد می‌شود که با اتفاقاتی روبرو خواهد شد که هرگز تصور نمی‌کرد...

یلدیز و زینب دو خواهر هستند که بسیار یکدیگر را دوست دارند. یلدیز از جوانی همیشه آرزوی ثروتمند و محترم شدن را داشته است. یلدیز به عنوان پیشخدمت در یک رستوران محبوب در میان جامعه اشرافی کار می‌کند و زینب نیز در یکی از شرکت‌ها به عنوان کارمند فعالیت می‌کند. زندگی یلدیز با پیشنهاد زنی از جامعه اشرافی به نام اندر آرگون تغییر می‌کند. اندر به دنبال زنی است تا از شوهرش خلیل آرگون خلاص شود و بتواند با معشوقش زندگی کند، و یلدیز را برای این کار انتخاب کرده است. اندر به یلدیز می‌گوید که باید شوهرش را فریب دهد و در عوض پاداشی دریافت خواهد کرد. یلدیز این پیشنهاد را که نقطه عطفی در زندگی‌اش است، می‌پذیرد. شرکتی که زینب در آن کار می‌کند، توسط یک تاجر ثروتمند به نام علیهان خریداری می‌شود. علیهان و زینب تفاوت‌ها و تضادهای زیادی دارند، اما این تفاوت‌ها به مرور زمان به تعاملات مهمی تبدیل می‌شود. اما آنچه که یلدیز و زینب نمی‌دانند این است که علیهان شریک خلیل و برادر شوهر دوم اوست. بنابراین، تصمیمات آن‌ها نه تنها بر زندگی خودشان تأثیر می‌گذارد، بلکه زندگی یکدیگر را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

بازیگران: طلعت بولوت شوال سام اونور توناج ادعا عچی سفدا ارگینچی شفاک پكدیمیر ایرم كاهیااوغلو باریش آیتاج سینان اروجلو نیلگون ترک‌سور کیوانچ کسابالی

سناریو: ملیس جیولک و زینب گور تولید: MEDYAPIM

Category

📺
TV
Transcript
00:00دوبله شده در اسدیو جم
00:30میرم سر اصل مطلب
00:31میشندم
00:31خب میخوام از علیهان جدا بشم
00:36یعنی چی؟
00:40چرا تعجب میکنی؟
00:43مگه همتون اینو نمیخواستیم؟
00:45آره خب
00:45آره میخوایم
00:47خب منم گفتم بیشتر از این کشش ندم دیگه
00:49کار خوبی میکنی اندر
00:51علیهان هیچ وقت نمیتونه برات شوهر خوبی بشه
00:56راستش من از علیهان هیچ انتظاری ندارم
01:00چی میخوای؟
01:03زبون همدیگر خوب میفهمیم
01:07فکر کردی از این ازدواج
01:10دست خالی میخوام برم بیرون؟
01:12گفتم چی میخوای؟
01:15صحام تو میخوای
01:17نفهمیدم
01:23نصف صحامی که مدیویتشو به حالیت دادی رو
01:27بده به من همین
01:29اندر
01:30سرت خورده جایی؟
01:32من بیخودی زن علیهان نشدم
01:36علیهان قولایی به من داد
01:37اما به هیچ کدومشون عمل نکرد
01:39با حالیت آشدی کرد
01:41من تنها موندم
01:42اگه من صحامو به من ندی؟
01:46برادر عزیزت علیهان جون
01:50تا آخر عمرش شوهر من میمونه
01:52تو دیوونه شدی
01:55اندر
01:56با خراب کردن زندگی علیهان
01:59چی آیدت میشه؟
02:00زندگی من چی؟
02:03من بیشتر از هر کسی لایق
02:05اون سحام هستم میفهمی؟
02:07اون وقت اگه ندمش چی؟
02:10اگه ندی؟
02:12خب اگه ندی؟
02:17مدت طولانی عروس خوهر شوهر میمونی
02:20و خودت هم میدونی اینجوری تمام آرزوهایی که برای علیهان داری؟
02:25باده هوا میشه همین
02:27زرین زود باش
02:31ارزش داره اون سحام ها رو به من بدی قشنگم
02:33اون سحام برات اصلا اهمیتی نداره
02:37زندگیت؟
02:38زندگیت لنگ اونا نیست
02:40اگه واقعا همونطوری که میگی
02:43علیهانو خیلی دوست داری؟
02:45میشنی به حرفایی من خوب فکر میکنی؟
02:48فکر آینده ی علیهان باش
02:49یا امزا میکنی و برادرتو نجات میدی؟
02:54یا این که منو به عنوان عروس همیشگیتون قبول میکنی؟
03:00تو واقعا مشکل داری
03:03خب باشه میتونی اینجوری هم به قضیه نگاه کنی
03:11اگه تو این مدت علیهان به من علاقه من شد
03:15اون وقت چی کار میخوایی بکنی زرینجون؟
03:17اگه مثل حالیت عاشقم بشه چی؟
03:20وای نکنه برادر زاده دلت میخوار
03:24زرینجون میخوایی امنه بشی آره؟
03:27بگره نباش به فکرش هستم
03:30همه بودن خیلی پچ میاد نه؟
03:36برای چی گفتی بیام اینجا جا خوردم چیزی شده؟
03:44نه چیزی نشده گفتم حرف میزنیم گپ میزنیم
03:47یه چیزی میخوریم بد کردم؟
03:49نه کاری که همیشه میکنیم و بازم میکنیم
03:51مشکلی نیست نوشه جان
03:53باشه علیهان
03:56چون نمیخواستم امشب تنها بمونی گفتم بیایی
03:58به نظرت ناراحت میام؟
04:01ناراحت نیستی
04:02اگه وانمود میکنی که ناراحت نشدی خودت هزید میشی از من گفتم
04:06عشقه؟
04:23آه
04:25چی کار میکنی؟
04:26پیچی؟
04:27فکرشو نمیکردم یه رو سخونه بمونی من برم پیاده روی
04:30تو از من مسمم تر بودی؟
04:32خیلی دوست داشتم باید بیام اما خسته بودم
04:34منم خیلی زیاد را نرفتم
04:36یه سر رفتم خونه
04:38اما کسی نبود
04:39تو در جریان هستی؟
04:42زهرا
04:42یه سری اتفاقات افتده
04:44چی شده؟
04:46من یه دریافتی داشتم
04:47از خارج از کشور واریزش نکردن
04:49برای همین به ممار گفتم
04:51دو هفته سب کنم
04:52یعنی تو دریافتیاد مشکل پیش اومده؟
04:56نه من کمچین چیزی نگفتم زهرا
04:58اصلا ولش کن
04:59من خودم حلش بکنم باشه؟
05:02باشه یعنی میگی هیچ مشکلی نیست؟
05:03نه هیچ مشکلی نیست
05:05پس من برم یه دوش بگیرم
05:06عزیزم منم میرم شرکت
05:07باشه اصر میبینم
05:08خداحافظ
05:09کمای چی شده؟
05:16نکنه وضعیت کاریت خرابه
05:17سرت تو کار خودت باشه
05:20دیروزم خیلی پکر بودی
05:22چی شده؟
05:23تو فالگوش وایستده بودی؟
05:25نخواست شنیدم
05:26به کوری چشم حسودا
05:28وضعیت کارم خیلی خوبه
05:29خوبه خوشحالم
05:31چون حالی تز شکست خورده ها خوشش نمیاد
05:34رسته امیر
05:49دیشب دیدیم
05:50آمان داوود چقدر حالش بد شد؟
05:52آره دیدم
05:53حواسم بود
05:54دقیقت کردی جان ارداش میمورد
05:56یه لحظه رنگ و روش بناف شد
05:57آره منم متوجه شدم
05:58دقیقا همون لحظه که دوزدیه
06:00ارمو تعریف کردم اونجوری شد
06:01آره تو هم اشتباه کردی
06:02نباید این رو بهش میگفتی؟
06:04چیکار میکردم؟
06:04ای بابا
06:05فکر نکنم این رو سی سر بگیره
06:08داداش نفوس بد نزن؟
06:09داداش تو چهت میشه؟
06:10تو چرا نراحت میشه؟
06:11میخواستم برایش سکه بگیرم
06:13باشه بخر بخر بذارش
06:14کنار تلا هر روز عرضش منتر میشه
06:16بعدن میتونه بفروشه
06:17آره راست میگی
06:17این دوتا چپ و راستشون معلوم نمی کنه
06:20دو روزه دیگه ممکنه باهم نسازن
06:21فقط سکه من این وسط میره همین
06:23آره درسته
06:25روزی ازدواج میکنه؟
06:26میکنه
06:27تلاع از ما میگیره میگیره
06:28پس باید یه اون بار زندگی کنه
06:30نباید تلاق بگیره مگه نه
06:31درسته؟
06:32درست میگی
06:33دلاشتو باید بریم مشاوره خانواده بشی
06:35بیا بریم داداشت
06:35بریم
06:36ممنون
06:42ممنون
06:42روشت جان
06:43راستی کمبال
06:44کارخونتون چطور پیش میره؟
06:45کیت همون میشه؟
06:46راستش منم در مورد همین موضوع میخواستم با هاتون حرف زنم
06:49باشه میشنمم
06:50ببینین اقا حالید راستیتش من جایی سرمایه گذاری کردم و کارا خوب پیش نرفت
06:55میشه واضح تر بگیر؟
06:56از یه شرکت خارجی که مطمئن بودم قرار فروخته بشه مبلغ قابل توجهی سهم خریده بودم
07:01اه
07:02اما اونطور که میخواستم نشد
07:04تمام پولی که سرمایه گذاری کرده بودم از دستم رفت
07:07کمال
07:11وقتی میخوای سرمایه زیادی رو جایی بخوابونی
07:14چرا با من مشورت نمی کنی؟
07:16آقا حالید یه اشتباه محاسباتی بودم
07:18اینجوری تو آیده هیچی برات نمیمونه
07:20از خود پرسونل شرکت اطلاعات گرفته بودم
07:22به کدی بچه بازیه؟
07:24به خاطر حرف دوتا پرسونل آدم آقل این کار میکنه؟
07:27برای همین پولی که اینجا سرمایه گذاری کردم ما ازتون میخوام
07:31درکم کنین تو شرایط سختی هم
07:33چی داری میگی کمال؟
07:35واقعا متاسفم
07:37متاسفی؟
07:39میری سرمایه گذاری میکنی
07:40سرمایه تو از دست میدی
07:41بعدش میگی متاسفم؟
07:43معلومه چیز تو سرد میگذره؟
07:44میدونم
07:45اشتباه کردم
07:46اما این وسط یه موضوع خیلی مهم هست
07:48من به اون پولی که بهتون دادم احتیاج دارم
07:50منم اینو متوجه شدم که
07:52ارزه کاری رو نداری
07:53الان جلسه حیات مدیری دارم
08:00موضوع رو اونجا مطرح میکنم
08:01آقا حالید خیلی از تو ممنونم
08:03واقعا میم
08:03برو بیرون
08:05بله
08:19آره من خریده بودم
08:25مادر همسر هم هستن
08:26داره میفروشه؟
08:29فهمیدم
08:30فیلن شما هیچ کاری نکنی باشه
08:33من بهتون خبر میدم
08:34خیلی ممنونم
08:37همه چی با هم اتفاق میفته
08:42خدا کنه این زن پول نخود
08:44حالا باید چی کار کنم
08:48سلام شوهر خوشتیب به من
08:54سلام اندر
08:57تو چطوری؟
08:58خوبم عزیزم
08:59علیهان بد نیست برگری سر خون زندگیتا؟
09:02گفته بودم تا وقتی جداشیم تو هوتل میمونم
09:06باشه اصرار نمی کنم بگذاریم
09:11خوب
09:12خبرهای خیلی خوبی برات دارم
09:15الان باید بترسم
09:16چون به طور معمول خبرهایی که از دیدگاه تو
09:19خوباً برای من همیشه با وحشت هم روه
09:21آدم بمیره اما اسمش بد در نره
09:24میبینی که
09:25بگو چی شده؟
09:30علیهان قبول می کنم که از همجا داشیم
09:33چی؟
09:35آره
09:36دیدم که دیگه این ازدواج هیچ سودی برای من و تو نداره علیهان جون
09:41اندر
09:42واقعاً راست میگی؟
09:45جا خوردم چی شد که نظرت عوض شد میخوام بدونم بگل اطفاً
09:49یه دفعه نظرم عوض نشد
09:51منتظر بودم تا به موقعش از همدیگه جو داشیم
09:54وکیلم را صدا بزنم؟
09:57آره آره
09:58نه ترس
09:59این دفعه تصمیم من قطعی علیهان
10:02خوشحالم که اینو میشنوم
10:06علا بیرول میشه بیایی دفترم لطفاً
10:16من از خونوادت خیلی خوشم اومد داود
10:18به نظر آدم های خوبه؟
10:19ها اونام از تو خوششون اومد
10:21واقعاً؟
10:22مطمئنی؟
10:24آره عزیزم
10:25چرا باید خوششون نگد؟
10:29من تا رو دوست دارم
10:31اونا به تصمیم های من احترام میذارن
10:33رستش من احساس کردم
10:36مامانیت زیاد ازم خوشش نیومد
10:38نه اصلاً
10:39باشه تو خونوادتو بهتر میشنسی
10:42رو این چیزا احساس نباش
10:44بگذاریم چی میگفتم
10:48مامانم که بیاد
10:49هممون با هم میریم یه رستورانی
10:50با اونم آشنا میشه
10:51باشه باشه
10:52به نظر منم خیلی خوب میشه
10:54راستی خوارم تیلو از تو خیلی خوششون اومد
10:56جدن رست میگی؟
10:58آره اون چون نمیتونه
10:59مثل شما زیاد از خونه بره بیرون
11:01وقتی همسن و سالای خودشو میبینه
11:03خیلی خوشحال میشه
11:04همین جیریه دیگه
11:05چرا نمیاریش با ما وقت بگذارونه؟
11:08نه زی نه
11:09به این صورت که نمیشه
11:10بعضی وقتا میارمش
11:11چه این رادی داره آخه تو که همهر تو حدودی میشنسی؟
11:15نمیدونم
11:16راستش امروز مامانم اینام نیستن
11:18میتونیم برش داریم با هم بریم شامعه
11:21باشه فکر خوبیه
11:22زنگ بزن بهش بگو
11:23رضا بپرسم
11:24بپرس
11:25راستی من امروز میخوام با هات بیام شرکتتون
11:28چرا؟
11:30در مورد حاکان یه ذهنیت هایی داشتم
11:32رفتم به علیهان گفتم
11:34خب
11:36یکم بابتش ناراحتم میفهمی
11:39میگم برم حرف بزنم
11:40نگم ندید بدید بازی داره ورده
11:42هیچ وقت نمیگن تو بی فرهنگی
11:45اما اگه اینجوری آروم میشی باشه بیا حرف بزن
11:48زنگ بزن
11:49باشه زنگ بزن
12:02یعنی تموم شد
12:30حد اکثر یک افته دیگه حکم طلاقتون سادر میشه
12:33من کارهای لازم انجام میدهم
12:34خب اجال کن
12:35خب
12:39دیگه آزادی علیهان
12:42واقعا ازت خیلی ممنونم که خونرم به من دادی علیهان جون
12:47کاش از اولش همین کارو میکردی که این همه با هم اختلاف پیدا نمیکردی مندر درسته؟
12:52آره اما از دستت خیلی عصبانی بودم
12:55تا منو تو عمل انجام شده قرار دادی
12:57گفته بودم که هر وقت من بخوام از همدیگه جدا میشیم
13:01اما تو کار خودتا انجام دادی
13:03بگسرین بلاخره به توافق رسیدین برسه؟
13:09دیروزه همان زینب خاستگاری کردن
13:11انگاری جورایی بنده ی خوب خدایی ها؟
13:15زینب تصمیم خودشو گرفته
13:17برای همین دیگه کاری از دستم بر نمیاد
13:18جریان جداییمونم بشنوه
13:20مسلمان چیزی عوض نمیشه
13:22واقعا باشه
13:25از شنیدنش خیلی خوشحال شدم
13:27ببین علیهان
13:28شما به همدیگه اصلا نمیامدیم
13:31بعد از این
13:32کسیو انتخاب کن که به هت بیاده
13:34عزیزم باشه؟
13:35فیلن یه دوره میخوام از مجردی ملزت
13:38باشه عزیزم
13:39آمیدورم بهت خوب خوش بگذاره
13:42فیلن عزیزم با بای
13:43آبجی جون
13:59باز دنباره چی هستی؟
14:00نرفته تو اتاق علیهان
14:01پشت سرت وکیل اومد
14:03تازه میانم با همه خوب شده
14:05لطفا کاری نکن که دوباره دوستان
14:07من رو ترد کنن خواهش میکنم
14:08جانر جون من هر کاری میکنم
14:09برای هر دو نفرمونه
14:11پشت منم بدونم چی کار میکنی
14:12مرگه طلاقو امزا کردم همین
14:17چی؟ چی کار کردی؟
14:19ظرف یه هفته از علیهان جدا میشم خوبه؟
14:23آبجی میترسم ازت بپرسم نقشه بعدی چیه
14:26نگو نگو نگو
14:28از کلمه سرکن تو خودت ببینی بیشتر میترسم
14:30چون بعد از دیدن کارایتون
14:32ماها طول میکشه که به خودم بیام خواهد
14:34عزیز دلم به همه اعتماد کن
14:37نگران نباش
14:38من الان یه جایی دیگه باید برم
14:42بعد شب با هم میریم رستوران و جشن میگیریم باشه
14:45باشه باشه به من بگو
14:47چی رو میخوای جشن بگیری که منم براستو سرمون آمادشم
14:50آبجی نیاز هست برم زیر افولادینی چیزی بخرم یا نه؟
14:52آی نه ترس امرا ترسون نباشه عزیزم
14:54بعدا بهت میگم میبینم اتو
14:57بعدا میگه خدا به خیر کنه
15:00از دستتو خدا کنه باز شرمشو به خدا خسته شدم
15:03آمیدوارم روزی منم به آرامش برسم
15:05کمال جونه ما دیگه دارم نگرانت میشه ما
15:16صبح ناراحت بودی الان بیشتر ناراحتی
15:19اگه مشکل داری میتونی به هم بگی
15:21تو هم سباک میشه عزیزم
15:23زهراجو نمیخوام نگران من باشی باشه
15:25من به خاطر تو ناراحتم
15:28به خود خونه اصلا برام مهم نیست
15:30باور کن اگه مشکل چیزی داری به هم بگو
15:33شاید میتونم کمکت کنه
15:35منظورت چیه زهراج؟
15:37من که چیز بدی نگفتم میخوام کمکت کنم
15:41زهراج تو نمیخوام به من کمک کنی
15:43متوجه شدی؟
15:44یکم من راحت بذار دم به دقیقه پیغام میدی
15:46کجایی چطوری خستم کردی به خدا
15:48مگه من چی گفتم کمه؟
15:50گلی خودت نفهمیدی؟
15:51واقعا برام سواله
15:52تو چجوری میتونی به هم کمک کنی؟
15:53میری از بابات پول میگیری میاری میذاری تو جیب من؟
15:55منظورت همین بود؟
15:56نه من که همچین حرفی نزده
15:57زهراتا اونجا که میشه بهتره دیگه چیزی نگی
16:00فهمیدی ساکت باش
16:01باش دیگه هیچی بهت نمیگم
16:03اصلا بهتره تنهاد بذارم
16:04نباید اینجوری میشد
16:13چی شد؟
16:22بیاد
16:23بیا
16:27سلام بابا جو
16:30بابا
16:32چیزی شده که من ازش بیخبرم
16:34الان پیش کمال بودم خیلی عصبی و کلافه بود
16:36واقعا؟ خیلی عصبی بود؟
16:38نکنه دعوا کردین؟
16:39میخوای عاشتیتون بدن؟
16:41مگه من چی گفتم بابا جون چرا عصبانی نشم؟
16:44چرا عصبانی نشم؟
16:45یه دون آدم آقل و فهمیده دورو بر من پیدا نمیشه
16:48کارمو ول کنم برم پیش کمال حالشو بپرسم
16:51همینو میخوای؟
16:52نه بابا جو منظر من این نبود
16:54فقط پرسیدم چیزی شده
16:56بحثتون شده نکنه چیزی شده بابا جون
16:59زرا
17:00کمال چیه که من باش بحث کنم؟
17:03باشه
17:04باشه بابا جو معلوم شما از چیزی عصبی هستی
17:07الان عصابت به هم ریختست
17:08بهتر من برم
17:09چه بهتر؟ بارو به سلامت
17:10نمیشه باش حرف زد
17:13عصب و سادم نمیزارن
17:17خواب زینب دفتر آکان کدوم یکیه هم؟
17:24اونجاست دابود اونجا
17:25باشه
17:26پس من میرم تو اتاقه
17:34باشه برا میبینمت
17:36باشه فیلن
17:37آقا دابود خوش اومدین
17:47چطورین؟
17:50چه خبر؟
17:51خوب هم شما چطورین؟
17:52بفهمیم
17:52ممنون
17:53بفهمیم
17:54ممنون
17:55نمیخوام مازور رو کش بدم
18:00میرم سر اصل مطلب
18:01اون روز من یه حرفایی به علیهان زدم
18:06حتما تو هم در جریانشی
18:07در جریانم
18:09من
18:10یه دفعی
18:11به خاطر یه لحظه
18:13عصبانیت
18:14متاسفانه تو زهنم
18:16یه چیزایی ساختم
18:17یه حرفایی زدم
18:19که درست نبود
18:20قبط طبیعی از این چیزا پیش بیاد
18:22ما هم دیگر رو که نمیشنسیم
18:24فقط یه سوی تفاهم کچیک بود میدونم
18:26همونطور که گفتم
18:27نمیخواستم اینجوری بشه
18:29من که از دستتون ناراد نشدم
18:32به نظرم شما هم بهتر فراموشش کنید
18:34واقعا راست میگید
18:35آره واقعا
18:36حتی خوشحال میشم شما رو برای شام دوت کنم
18:40به نظرم خیلی خوب میشه
18:42اونجوری بیشتراش نمیشیم
18:44راستش آقا داود امشب قراری شام کاری دارم
18:47وگر نمیگفتم همی امشب بریم
18:48میفهمم منم امشب به خوهرم و زینب قول شام دادم
18:52پس باشه یه وقتی دیگه میریم
18:53باشه اتمنه ماهنگ میشیم
19:02خوبم تو چطوری؟
19:03ممنونم
19:04اومدم
19:05اون سو تفاهمو برطرف کنم و برم
19:09حالی هانگه
19:12به تو هم بی احترامی کردم
19:15واقعا مذارت خواهی میکنم
19:16من گاهی نمیتونم
19:18حصابمو کنترول کنم
19:20نه مهم نیست
19:21من
19:23میدونم که تو با زینب فقط با همدیگه دوستیم
19:27در مورد تو یا آقا هاکان دیگه هیچ
19:30ذهنیت بدی ندارم
19:31چقدر خوب
19:32پس منتظرتم هاکان
19:35هاکان
19:37بله
19:38الان تو شاهده یه لحظه هستی که من دارم تلاش میکنم که عوض بشم
19:44نه درسته
19:46انگار دارم به یه مرد مدرن تبدیل میشم
19:49چرا که نه طبیعیه همه تغییر میکنم
19:52نمیدونم
19:55بگذاریم
19:56دیدی چی شد
19:58امیرو جنر رو دفت کردی همه چیو بهشون گفتن
20:01آی آبچیجون همین چوریش هم بزنن تو اینترنت هالی تاربون همش رو میفهمن
20:05آی افیفه رو چه به اینترنت هنوز تو عد عتیق زندگی میکنه
20:09یهی بگذاریم آخرش گوب تموم شد
20:12راسته ی کمال چند روز پکره
20:14صبحرفاشون رو شنیدم
20:15چی میگفت
20:17وضعیت کارش خرابه
20:18نگو که برای این خوشحلیل دیست
20:21وای نه
20:22اصلا
20:23اما خب به نفهم میشه که اون از چشمه اهل خونه بیافته
20:26هلوزم تو رو عذیت میکنه
20:27چند وقتیه نه
20:28اما میترسم اگه دستو بالش خالی بشه دوباره به من گیر بده
20:32چون چیزی برای از دست دادن نداره
20:34تو اگه کارش نداشته باشی حرفی نزنی
20:36هیچ اتفاقی برات نمیافته
20:37اونجوری نیست زینم
20:38تا وقتی تو خونه از من آرامش ندارم
20:40میدونی چیه باید برای همیشه شرعش رو کم کنم
20:43نمیخوام بهش بدی کنم
20:44یه فکری میکنم
20:45مشکلت امون شبیه همه
20:48بله
20:53آه اصلا یادم نبود
20:56باشه باشه الان میام
20:57خدافز
20:58آبجه جونیه که دوتا کاری کچیک دارم
21:01میرم زود برمیگردم خوب
21:02وای خوبه که من کار نمی کنم
21:06زودی برمیگردم
21:08باشه عزیزم
21:09زینه
21:15بله
21:15سوی تفاهم ها برطرف کردن
21:19خوبه خیلی ممنونم
21:20آکان خیلی پسر خوبی ها
21:22حتی گفتم بشه گشب با هم دیگه بریم شام بخوریم
21:25چه خوب
21:26با علیانه مرف زده
21:28چی به علیان گفتی؟
21:32باش یکم تون دفت زده بودم
21:35ازش مذرت خواهی کردم
21:36نمیخوام با کسی میونم بد باشه
21:38سعی میکنم
21:39تا اونجا که بتونم
21:41خودمو عوض کنم
21:42دوره دوره یه تکنولوژیه
21:44ماشینام دیگه خودشون میرن تو پارکینگ
21:46میدونی که چی میکنم
21:47بازم ممنونم
21:49تو همیشه اینجوری بخند باشه
21:51باشه
21:52آی داوود چیزه
21:54من یادم رفعی چیزی بهت بگم
21:56این شب ما با سرمایه گذارمونی شام کاری داریم
21:58میخواستیم با دیلا بریم بیرون
22:00بگذاریم بهش بگم نشه
22:01نه نه نه نه ببین چی میگم
22:03شما بیا این رسطورانی که ما میریم خوب
22:05کارم که تموم شد من میام پیش شما
22:07چطوره؟
22:08باشه
22:09به نظرم فکر خیلی خوبیه
22:11باشه پس همه هنگ میشیم باشه
22:13باشه
22:13من اونجا یک کاری دارم
22:14باید برم اونو انشان بتن
22:16باشه پس شب میبینم
22:17باشه
22:18جانر
22:23گوشیم کار نمی کنه هنگ کرده
22:26میشه از گوشیتو استفاده کنم چند لحظه؟
22:29نه باشه راحت باش
22:31بیا
22:31خیلی ممنونم
22:43الو
22:45گوشیم هنگ کرده نشد زنگ بزنم
22:49نمیتونم تو خونه حرف بزنم
22:51تو هتل بوم اتاق گرفتم
22:53به اسم تو رزرف کردم
22:54ساعت دوازده اونجا باش
22:56باشه اونجا میبینم ات
22:57خب دیگه کاری نداری؟
23:01باشه عزیزم فیلن خداحافظ
23:03ساده
23:06خیلی ممنونم
23:20خواهش میکنم
23:36پس یعنی واقعا کمالوی ایلیز با هم رابطه داره
23:42ای بابا
23:48نگاه کن
23:50ای شیطانه
23:52سلام
24:00جلسه ساعت چنده؟
24:02ساعت هشته
24:02باشه
24:04چیزه
24:05با داود حرف زدی نرهه؟
24:10آره
24:10راستش من از دستش نراحت نبودم
24:12اما خودش خواست حرف بزنم
24:14حالا هرچی
24:15راستی علیهان
24:17من داود و خوهرش رو برای شام دعوت کردم
24:20اگه بشه من بعد از جلسه میرم پیش اونا
24:24از نظر تو که اشکالی نداره
24:25نه اصلا
24:26راحت باش
24:28آه باشه
24:30گفتم
24:31گفتم شاید یه وقت تا از حضور اونا نراحت بشی
24:34برای همه
24:35ما با هم همکاریم
24:36کل روز همدیگر میبینیم
24:38اگه ازدواج بکنیم چیزی عوض نمیشه
24:41برای همینم نمیخواد خودتو عذیت کنیم
24:44درست میگیره
24:48من و حاکانم میخواییم مجردی مجشن بگیریم
24:52چیو؟
24:53جدائیمو
24:54اندر قبول کرد جدشیم
24:58چشمت روشن؟
25:03خیلی ممنون
25:04بلاخره راحت شدم
25:05خوشحالم بخواستت رسیدی
25:07خیلی ممنون سینب
25:09چیز من با آقا مسودی کار کوچولو داشتم
25:15بهتره برم انجامش بدم
25:17شب میبینم
25:17خدا فرس
25:18کمکم میکنی؟
25:33باشه خوشگل جریانی
25:34خوشگل مشکل نداریم
25:35موضوع خیلی جدیه
25:37جدی باش شخی نکن باشه
25:38باشه جدیه هم بگو
25:39تو جریان گلتن بهت کمک کردم
25:41تو به همدیونی هم
25:42میدونم میدونم
25:43یعنی این روزی نیست که دعا به جونت نه
25:45میخوام برام یک کاری بکنی
25:46به غیر از منو تو هیچ کس نباید بدونه
25:49میتونم به هده اعتماد کنم
25:50معلومه که میتونی به هم اعتماد کنی
25:52میشنبم
25:52اینگار یکی میخواد منو تو هچل به اندرس
25:54که نست؟
25:54معلومه دیگه اندر
25:55بازم این زنه
25:57چرا اندر ول کنه تو نیست
25:59چرا اینجوریه
25:59آره ولم نمی کنه
26:01منو تو میتونیم نخشه هاشو خراب کنیم
26:03فقط تو میتونی به هم کمک کنی
26:05رو خوب آدمی انگوش گذاشی
26:06اینجوری منم دیگه اینم رو عدا میکنم
26:07بگو برنامت چیه
26:08بگو میشنفم
26:09فقط نباید جانر بدونه
26:11باشه نمیگم
26:13حالا که خیلی سریه باشه
26:14فقط این بار رو نگم بگو
26:16خوب گوش کن
26:17باشه بگو
26:18بگو
26:19ببین امیر
26:19من یه اتاق تو یه خوتل گرفتم
26:22البته مجبور شدم
26:23جانمی جان
26:30زینب نیومده
26:32وای این
26:34آمد
26:35آیی زینب چقدر اینجا سرده
26:40پشو بریم
26:41آآ
26:42چیه شده
26:42خب چیه شده
26:45نمیتونم اینجا بمونم
26:46خیلی حسابی هم
26:47بیبریم
26:48کجا بریم
26:48بریم خرید
26:49فکر خوبیه
26:51همین چیزم میخریم
26:52بیا
26:54باورم نمیشه چی شد که اندر رازی شد
27:02منم نمیدونم
27:03ما الان باید چی کار کنیم
27:06نراحت بشیم یا خوشحال بشیم
27:07اونم نمیدونم
27:08این لیست
27:09تو هم شانس نداری
27:11آشق کسی شدی که بهش اعتباری نیست
27:14آره واقعا آخر بدشانسم
27:16درست
27:18زمانی که تو داری ازدواج میکنی
27:21اون داره جدا میشه
27:22تو جدا شی اون ازدواج میکنه
27:24مرسی خواه هرچون چقدر خوب به هم روحیه میدیل
27:26زینب چرا جدی میگیری
27:28شخی کردم
27:29نمیدونستم اینجوری قیافه میگیری
27:31راستش رو بخواهی
27:32هیلدیز من فکر میکردم
27:34چی فکر کردی
27:34الیهان هم جوونه
27:35هم خوشتی
27:36په هم پول داره
27:37معلومه که روحوا میگفرن نش
27:38فکر کردی
27:39تو آبت منتظرت میمونه
27:40آآ
27:41دست درد نکنه
27:43واقعا که آی زینب وایسا عزیزم
27:46جونم حالی جون
27:48آییل دیز
27:49دارم میرم جلسه نمیتونم زیاد حرف بزنم
27:52تو میدونستی موانت خونه رو برای فروش گذاشته؟
27:56داره میفروشتش؟
27:58از بونگا به هم زنگ زدن
27:59تو زنگ بزن ببین جریان
28:02باشه باشه
28:03باشه عزیزم بهت زنگ میزنم فیلم
28:06چی شده؟
28:07تو باقی بدی افتادی؟
28:08نه عزیزم چیز خاصی نشده
28:09حالی تو با هم کار داشت
28:10بیا اون فروشگارم بریم ببینیم
28:12لباسه قشنگی داره
28:13بعد از مدت ها دوتا این ملیم خیلی
28:15نمیساری که با آدم خوش بگزم
28:16بیا
28:17خب میتونیم جلسه رو شروع کنیم
28:19دیروز تمام اطلاعات شرکت فالکان براتون ارسال شد؟
28:23آره اومد
28:24گفتم یاسمین فایلشو بیاره
28:26هلو
28:38همین سوالو من میخواستم بپرسم
28:45چرا برای شروع جلستتون به شریکتون خبر ندده بودین ها؟
28:50چی؟
28:51خیلی خب آقاییون بذاریم براتون شفاف سازی کنم
28:56از امروز من صاحبه
28:58پانزده درصد از صحام هولدینگ آرگون هستم
29:02من الان جزو شرکاتون هستم
29:13یعنی بدون من نمیتونین جلسه ای بذاریم
29:16این غیر امکنه
29:25خوهرم چطور تونسته همچین کاری بکنه؟
29:38چی گفتی علی ها؟
29:40خیلی خوب بهتره که همه باهاش کنار بیاییم
29:43خب جای من کجاست کجا باید بشینم؟
29:47اونجا خیلی خوبه یا اونجا حالی جان
29:49میشه خصوصی عرف بزنیم؟
29:53باشه
29:54اتین اینا بررسی کن رتفاً بیا
30:13جریان چیه؟
30:18گفتم که
30:19زهرین در حقم لطف بزرگی کرد
30:21برای بعضی یا کار هیچی محسوب نمیشه
30:24تفلی زهرین جونم به خاطر برادرش تونست از صحامش بگذاره
30:27اندر
30:27بهتره خیلی جوگیر نشی
30:29پونزده درصد صحام تو از شرکت هیچ عرضشی نداره
30:33با این صحام مثلا میخوای چی کار کنی؟
30:35باش میتونی یه گوشه بشینی و من رو نگاه کنی
30:37و تو این هولدینگ بیشتر این صحام من دارم
30:40هرچی من بگم همون میشه
30:42اینو بکن تو مخت
30:43میدونم
30:44برای همین اومدم که با هات مزاکره کنم عزیزم
30:48وای وای وای
30:50فکر کردی با هات مزاکره میکنم ها؟
30:53چرا که نه؟
30:55من میگم که مدیریت صحامم و فعلا بدم به تو
30:59پنج سال دیگه هم بهت باگذار کنم نظر چیه؟
31:03اه
31:04بجاش تو هم؟
31:06تو حیعت مدیره به من سمت میدی
31:08چرا این کار رو بکنم؟
31:10اگه میخوای صاحب صحام من بشی
31:11خب تنها راهش همینه
31:13پس همین الان بفروشش؟
31:16الان نه
31:20فعلا به این صحام خیلی احتیاج دارم
31:22روی کارت ویزیتم میخوام بنویسن
31:25عضو حیعت مدیره
31:27یعنی به خاطر خودنمایی ها؟
31:32بچه که منو میشناسی
31:34میخوام تو چشم همه جایگاه هم خواست باشه
31:37فکر میکنم
31:43تصمیمتی گرفتم
31:46توافق نامره با متی میفرستم
31:48حالی جنبا مطمئنم تا مثل همیشه بهترین تصمیم رو میگیری عصیزم
31:54حالی بود
32:10ما رو تنها میذاریم
32:11حتما
32:12فقط زرین به ما نارو نزده بود که زد
32:24زرین چطور تونسته این کارو با ما بکنه؟
32:27منم خیلی متحجبم نمیتونم حالیت
32:30امروز اندر قبول کرد جدا بشه؟
32:32آره
32:32و در قبالش هیچی ازت نخواست؟
32:34نه هیچی ازم نخواست
32:35اینجور که معلومه به جاش از زرین گرفته
32:38متحجبم چی شد؟
32:43آقا حالیت
32:44من داره که مربوط به صحام اندر خانم رو کاملا بررسی کردم
32:49خب؟
32:50متاسفانه هیچ کار یاد دستان بر نمیاد
32:52زرین خانم امزاش کردن
32:53کاملا قانونیه
32:55پیامک فرستدم تو راه
32:59داره میاد سب کن
33:01میاد که چی بگه؟
33:03معلومه گوله اندر رو خورده
33:06همه چی باز
33:07بریم دفترم
33:10چی میخوای؟
33:15آقا حالیت وقت دارین با هم حرف بزنیم؟
33:17وقت ندارم کمال
33:33تو متوجه چی کار کردی؟
33:37چی شده؟
33:38یعنی نمیدونی چی شده؟
33:39آب جی چرا صحامتو به اندر واگذار کردی؟
33:42مجبور شدم
33:43یعنی چی آخه مجبور شدم؟
33:44نگو که به زور اصلحه امزا کردی؟
33:46آب جی الان پونزه درصد از صحام هولدین دست اندره
33:49تو میدونی یعنی چه زرین؟
33:50نمیشه جلاشو گرفت
33:52من من فکر کردم به خاطر پولش میخواد
33:55احتمال نمیدادم به خاطر مزهم کارتون بشه
33:58چی تو خودت بهتر از همه میدونی اندر چه جور زنیه؟
34:01دیدی چه بله هایی سر منا ورد؟
34:02بدون این که با ما مشورت کنی چطور تونستی این کار بکنی؟
34:05به خاطر تو این کار رو کردم؟
34:06جوابشو ببین
34:07به خاطر تو این کار رو کرده
34:08منو دعوان نکنیم
34:09برای جدای از علیهان ازم صحام خواست
34:12من احتمال نمیدادم که
34:13یعنی چی احتمال ندادم؟
34:15به خاطر اشتباه تو ما باید تاوان پس بدیم
34:17زرین واقعا از تو یکی انتظار نداشتم
34:20حالیت
34:20نکردی بیایی با یکیمون مشورت کنی
34:23حالیت بسته
34:23ببین علیهان اندر دستفر نمیداره
34:26آدم نباید از مخش کار بکشه
34:28وقتی زنی مثل اندر همچی چیزی ازت خواست
34:31به جایی که سریع بری امزا کنی
34:32یه زنگ میزدی نظرمونو برسی
34:34به خاخر منه
34:35فهمیدی؟
34:37رفتم قهوه بریزم
34:39دیدم همش دارن اسم منو دادو میزنم
34:41بفرما
34:42میبینی ما رو درگیره کی کردی؟
34:44بسه دیگه
34:45بسه
34:46حق نداری به هم بگی چی کار کنم چی کار نکنم
34:49پول خودمه
34:50سحام خودمه
34:52هماش از بابام به هم رسیده
34:53متوجه شدی؟
34:54به هرکی بخوام باگذارش میکنم
34:56داشتم به خاطر این موضوع میمردم
34:58خودت میدونی به خاطر ازدواج این زنه
35:01با علیهان من از مرک برگشتم
35:03من با برادر خودم قهر موندم
35:05هیچ کدومتون به اندازه این من نرحب نشدی؟
35:07تو حرف نزن
35:08من به خاطر زندگی برادرم هر کاری میکنم
35:12متوجه شدی حالیت؟
35:14برادرم برای من از شرکت مهمتره
35:16برای این که از این زن جدا بشه هر کاری کردم
35:19از کاریم که کردم خشیمون نیستم
35:21من عمرم و پای شما دوتا گذاشتم
35:25اخ ندارین دوام کنیم
35:29آبچی
35:30آفرین بذارین
35:33باورم نمیشه
35:34برای اولین بار از حقش دفاع کرد
35:36این همه سال
35:37زدین تو سرش و تحقیرش کردین
35:39آخرش جوابتونو داد
35:40اما یه چیزی بهتون بگم
35:41بهش پیشنهاد کار میدم
35:43آه مامان از دستتو
35:55خدا میدونه تو چه درد سری افتدی؟
35:58بای خدا
36:03شماره ایلیسه
36:11ایلیس دخترم
36:15حالت چطوره؟
36:16مامان بگو جریان چیه؟
36:18مگه چی شده؟
36:20میخوای خونه رو بفروشی؟
36:21تو از کنجا فهمیدی؟
36:23خب محلومه حالیس بهم گفت
36:25کی به اون گفته؟
36:27محلومه که به گوشش میرسونن
36:29اون خونه رو خریده بهش میگن
36:30اونو ولش کن
36:32بگو ببینم برای چی خونه رو گذاشتی برای فروش؟
36:35زینب خبر داره؟
36:36به زینب چیزی نگفتم
36:37نمیخواستم نگرام بشه
36:38خار خوبی کردی
36:40ایلیس
36:41من به خیلی پول احتیاج دارم دخترم
36:45مامان مگه چقدر پول لازم داری؟
36:46که خونه رو میفروشی؟
36:47ایلیس تو خمار
36:48به دهی بالا آوردم
36:50چی؟
36:51اصلا چی میگی؟
36:52تو که اهل قمار نیستی؟
36:53چی بگم اشتباه کردم
36:55الانم به دهی دارم ایلیس
36:57وای مامان
36:58به فکر خودت نیستی
36:59که بعد از مدت ها صاحب خونه شدی
37:00به فکر من باش
37:01پیش خودت نگفتی
37:03که اگه حالیت بفهمه
37:04دخترم چه جوابی باید بده؟
37:06دخترم حالا که اشتباهی کردم
37:07من از ذرت میخوا
37:08منجبورم هرچی زودتر
37:09این خونه رو نخت کنم
37:10مامان اگه موضوع چیز دیگه یه
37:12خواهش میکنم راستشو به هم بکنم
37:13نه دخترم راستشو میکنم
37:15حرفی میزنی
37:16اما لطفم به زینب نگو نراحت میشه خو
37:18تو به من بگو اگه این خونه رو به فروشی
37:20بدهید صاف میشه
37:21صاف میشه آره
37:22مامان من پول ندارم که بخوام بهت بدم
37:26خواهش میکنم دور قامارا خط بکش
37:28فهمیدی؟
37:29به بوسش بذار کنار
37:30نه دخترم دیگه هیچوقت بازی نمیکنم
37:32باشه فیلن خداحافظ
37:34باشه بعدم با هم حرف میزنیم
37:35کمال که میخوای به هم بگی چی شده
37:41بابام اون ورعصبیه
37:42تو هم این ورعصبی هستی
37:44اگه میونتون بد شده
37:45خب به هم بگو لطفه
37:47زهرام میونه ما بد نیست
37:49پس میشه به هم بگی جریان چیه کمال
37:51یه سری مشکلات برام پیش اومده
37:56اونو که خودمم متوجه شدم
38:00اونو میدونم
38:01من میخوای بدونم بابام چرا از دست دستبانیه
38:02برو از خود بابات بپوست
38:03یعنی چی کمال
38:04رفتار بابات با من یه دفعه صده هشتا درجه
38:06اشتباه میکنی کمال
38:07سوی تفاهم شده
38:08چون میدونم که بابام همچنین شخصیتی نداره
38:10برای چیز دیگه یه سبیه
38:11هیچ سوی تفاهمی پیش نیومده
38:13مشکلاتم بلاخره میگذره
38:16اما بابات نمیخواد اینو متوجه بشه
38:18باشه
38:20باشه قبول دارم بابام
38:22آدم متفاوتیه
38:24اما تو هم باید بابامو همینطوری که حسب پذیری
38:26و با اخلاقش کنرده
38:27آخه برای چی؟
38:28اون مگه مراهات کسی ها میکنه
38:29یعنی چی چرا
38:31به خاطر من هرچی باشه اون بابایی منه
38:33کمال وقتی با هم ازدواج کرده
38:35خوب میدونستی بابام چطور آدمیه
38:37الان به خاطر کاره اون
38:38نمیتونی با هم اینطوری رفتار بکنی
38:39کمال میفهمی؟
38:40زهرا
38:40اولا انقدر خودتو خیلی دست بالا نگیر
38:43دوبومن
38:44تو همه چی فضوری نکن
38:45اینو بکن تو اون مخت
38:47باشه کمال
38:48دیگه نمیخوام راجب این موضوع حرف بذارم
38:51چون داری با حرفت از چشم میفتی
38:53چی شده؟
39:03چشمتون زدی؟
39:05عشقتون تموم شد
39:06وای سکمال
39:07عصبانی نشد
39:08برای چی با هم قرار گذاشی؟
39:12چی کارم داری؟
39:14به موقعش خودت میفهمی
39:15یه لیز
39:16اگه میخوایی متقاهدم کنی که از اینجا برم
39:18شرمنده من جایی نمیرم
39:19بی خودی خودتا خسته نکن باشه؟
39:20آیی باشه کمال خوددانی
39:22تو اینجا خوشبختی؟
39:24هنوز هیچی نشده با هم دیگه بحث میکنی؟
39:26ببین
39:27من از پس همه چی میتونم بر بیام
39:29تو محکومی که منو هر روز ببینی
39:31خوددانی
39:33فردا چی کارم داری؟
39:38خب همینجا بگودی که
39:39تو این خونه نمیشه راحت حرف زد
39:41ممکنه زهره بیاد بشنوه
39:43نمیتونم بگم
39:44یلیس خانم
39:45چی شد آیسان؟
39:48منوی شما آماده کردم میشه
39:49بیاین یه نگاهی بهش بندازین؟
39:51باشه الان میام آیسان
39:52بفرما تحویل بگیر
39:55این قرار آخرمونه
39:59لطفا اونجایی که گفتم بیا
40:01موسیقی
40:26الو
40:27لیلا
40:27بیش ممانتوی؟
40:29نه دایی بیرونم
40:30منتظره مامانم با همشان بخاریم
40:32الانی که اونم برسیم
40:33آدرس اونجا را بفرست
40:34منم یه قرار کاری دارم
40:35قبلش بیام ببینیم
40:36باشه دایی جون میفرستم
40:38میبینم ات
40:39دست در نکنه جانه
40:44نمیدونی که چقدر کفته بودم
40:46خیلی خوره
40:47داریم چی کار میکنیم؟
40:49بسیدیه
40:50برنامی شما چیه؟
40:51من که گفتم با خوهرم قرار دارم
40:53رسی قبول کردی جدا بشه
40:56خبر دارم
40:58منم میرم پسر داییم و بمینم
41:01قرار گذاشتیم با دیگه
41:02باشه خوبه
41:03منم دیلو و داودو
41:06همون چه که قراره برم دعوت کردم
41:07کارتون تموم شد
41:08پاشین بیاین اونجا
41:09باشه
41:10رسی زینب جون
41:11به نظرم مذرد خواهی داود از الیان
41:13خیلی به جا بود حال کردم
41:15یرو به خاطر عشقش تغییر شخصیت دارم
41:18چرا این حرفو میزنی؟
41:20من که حرف بدی نظرم چرا بهت برخور؟
41:23داره تلاش میکنه
41:24آره داره تلاش میکنه
41:26همش به خاطر توی به نظرم قدرشو بدون
41:28میدونم همینطور
41:29دوبله شده در اسدیو جن
41:32حاکان و
41:33علیهان هم جشن مجردی میگیرن
41:37آه پس ما کارمون که تموم شد
41:38مستقیم میریم پیش اونا
41:40پیش شما نمیانید
41:41آه چه شده برای من گانده نکن زینب
41:44ای بابا
41:45بسه دیگه
41:46شما چرا اینجوری میکنین ها؟
41:48همش دارین به هم دیگه میپرین
41:49به هم دیگه تیکه میندازین
41:50کلافم کردین
41:51فازتون چیه؟
41:52ای بابا
41:52تکلیفتون با خودتون هم بشخص نیست
41:54لطف کنین از این بپد دورو پرم نیاهیم
41:57تو این خونه آزادی بیان نداریم
42:00هر وقت خواستیم حرف بزنیم
42:01چشمشو برامون گرد میکنه
42:03کم مونده با چوب بزنه
42:04اتمون این که نشد رسم دوستی
42:05مثل همیشه به نکاته خیلی خوبی اشاره کردی
42:08میدونی منظور جانر چی بود؟
42:10نه
42:10تو دنیای بیمرفت همیشه آدم خوبا هستن
42:13که مظلوم واقع میشن
42:14این ما
42:15امیر هر بلهی سر شما همید
42:18به کاتر خیین بودنتونه
42:19فیلن من رفتم
42:20یه جورایی راست میگه
42:21بیا ما هم بریم
42:22بیا
42:22به آشدادش بیا بریم
42:23بروز اینم
42:24دره گفت کن یادت دره
Be the first to comment
Add your comment

Recommended