Skip to playerSkip to main content
  • 2 days ago
زندگی یلدیز با ملاقات با اندر آرگون تغییر می‌کند. خواهرش زینب کار در شرکت علیهان، شریک خلیل، را آغاز می‌کند. در حالی که یلدیز در تلاش است تا به آرزوهایش برسد، زینب به دنیای جدیدی وارد می‌شود که با اتفاقاتی روبرو خواهد شد که هرگز تصور نمی‌کرد...

یلدیز و زینب دو خواهر هستند که بسیار یکدیگر را دوست دارند. یلدیز از جوانی همیشه آرزوی ثروتمند و محترم شدن را داشته است. یلدیز به عنوان پیشخدمت در یک رستوران محبوب در میان جامعه اشرافی کار می‌کند و زینب نیز در یکی از شرکت‌ها به عنوان کارمند فعالیت می‌کند. زندگی یلدیز با پیشنهاد زنی از جامعه اشرافی به نام اندر آرگون تغییر می‌کند. اندر به دنبال زنی است تا از شوهرش خلیل آرگون خلاص شود و بتواند با معشوقش زندگی کند، و یلدیز را برای این کار انتخاب کرده است. اندر به یلدیز می‌گوید که باید شوهرش را فریب دهد و در عوض پاداشی دریافت خواهد کرد. یلدیز این پیشنهاد را که نقطه عطفی در زندگی‌اش است، می‌پذیرد. شرکتی که زینب در آن کار می‌کند، توسط یک تاجر ثروتمند به نام علیهان خریداری می‌شود. علیهان و زینب تفاوت‌ها و تضادهای زیادی دارند، اما این تفاوت‌ها به مرور زمان به تعاملات مهمی تبدیل می‌شود. اما آنچه که یلدیز و زینب نمی‌دانند این است که علیهان شریک خلیل و برادر شوهر دوم اوست. بنابراین، تصمیمات آن‌ها نه تنها بر زندگی خودشان تأثیر می‌گذارد، بلکه زندگی یکدیگر را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

بازیگران: طلعت بولوت شوال سام اونور توناج ادعا عچی سفدا ارگینچی شفاک پكدیمیر ایرم كاهیااوغلو باریش آیتاج سینان اروجلو نیلگون ترک‌سور کیوانچ کسابالی

سناریو: ملیس جیولک و زینب گور تولید: MEDYAPIM

Category

📺
TV
Transcript
00:00دوبله شده در اسدیو جم
00:30یلدیز
00:32ماما
00:33دختر قشنگ
00:35وکیرم شما رو میرسون و میمارستن
00:37اونجا یه چند تا آزمایش ازتون میگیرم
00:39خیلی ازتون ممنونم آقا های
00:41منم تا چند دقیقی دیگر میام پیشتون
00:42بس
00:43اندر
00:44نمیدونم چطور باید ازت دشکر کنم نگاشو
00:48چشمت روشن یلدیز
00:52من الان میرم
00:54فردا با هم حرف میزنیم
00:57باشه
00:58چشمت روشن یلدیز جان
01:00یه لحظه بسیم
01:07ماما
01:10میتونم برای آخرین بار ازش خدافزی کنم
01:22من تو این دو سه روز برای بچه مادری کردم
01:25شما هم از برچه من مراقبت کردین
01:29بازم هم دیگر رو ببینیم باشه
01:30شما رو میخویم
01:32ما اینجا زندگی نمی کنیم
01:34اما هر وقت اومدیم استانبال میاییم دیدنتون
01:37اینو دیگه برادر محسوس میشن
01:40هر وقت اومدید تشریف پیارید منزل ما قدمتون روی چشم
01:43خیلی ممنون
01:44خدافز
01:45هایی حالید جنم بیا بقل ماما
01:51دختر خشنگم
01:53دیدی بلاخره بچت پیدا شد
01:55حالید
01:57تریف کن ببینم چطوری پیدش کردی
02:00بله
02:08با آقا حالید صحبت میکنم
02:10بله
02:10من فیضاکاران هستم
02:12از مسئولین بیمارستانی که یلیز خانم اونجا زایمان کردن
02:15بفرمی
02:17خانمی به اسم اندر چلبی اومدن بیمارستان و از ما شکایت دارن
02:21گویا همسرتون یلیز خانم تست دی این ای دادن و جواب تستشون منفی بودن
02:26اعتمالا نوزاده جا بجا شده باشن
02:28چی؟
02:29بیتر تشریف بیارید اینجا
02:30چی دارید میگید خانم اون محترم؟
02:34یعنی چی که نوزاده با جا بجا شده؟
02:35لیسه تمام بچه هایی که اون روز به دنیا آمدن رو در آوردیم
02:38اما میخواستیم قبلش با شما هم همه همه هنگ کرده باشیم
02:40پورا اون لیست رو برای من بفرستین
02:42منم الان میام بیمارستان
02:43یعنی چی؟ متوجه نشدم
02:48یعنی تو رفتی بیمارستان؟
02:50تو رای بیمارستان بودم که برام یه پیام اومد
02:52نوشته بودن یکی از نوزادها پیدا نشده
02:56منم وقت رو طرف نکردم و سریع دست به کار شدم
03:00یعنی تو میدونستی درم میرن خارج از کشفر؟
03:04شماره پرواز من با شخصات اولین فرودگاه مقصد رو پیدا کردم
03:07فرودگاه دوبهی بود
03:09سریع به مدیرامل فرودگاه زنگ زدم
03:11بلا فاصله رفتم اونجا و خانواده رو پیدا کردم
03:14منم که اواپیمای شخصی خودم رو از قبل پرستده بودم
03:17آی خدا رو شکر
03:19حالیت من تو تمام این مدت هزار بار مردم و زنده شدم
03:23چرا منو بی خبر گذاشتی؟
03:25خب
03:25تو هم به من خبر ندارده بودی
03:28آخه من چرا باید به تو خبر بدن؟
03:30تو که حتی باورت نمیشد پدر این بچه ای
03:32بعدن راجع به این موضوع حرف میزنیم
03:37امیرجان بیا ما بریم تو اتاق
03:39حتما باید بچه رو میدوزیدن تا حرفم رو باور کنی؟
03:44ایلدیز کسی بچه ایما رو ندوزیده
03:47اشتباه از بیمارستان بوده
03:49بچه ها رو جا به جا کردن
03:50واسه این اشتباه ازشون شکایت کردم
03:53اشتباه از بیمارستان نبود
03:58روزای سختی داشتی من درکت میکنم
04:00اما به هیچی تهمت نزن خب؟
04:03پاشو لباساتو به پوش بریم
04:05چی کار کنم؟
04:06الان چی گفتی؟
04:07گفتم بریم
04:08کجا؟
04:09خونه
04:10من هیچ جا نمیام
04:11میخوایی با پسر من اینجا زندگی کنی؟
04:15تو میخوایی پسرت کنارت باشه مگه نه؟
04:17معلومه که باید پیش من باشه
04:19فقط به یه شرط به اون خونه برمیگردم
04:22اون زنه باید بریم
04:23مادامی که شایی کاتون خونه است
04:25من و بچم امنیت جانی
04:26آرومتر
04:27گیلدیس
04:28تو الان شکه ای
04:30من درکت میکنم
04:32میخوایی امشب همیجا استرارت کن؟
04:34فردا دوباره با هم صحبت میکنی باشه؟
04:37یا اون زن
04:38یا ما
04:39خودت انتخاب کن
04:40لیلی
04:58اومدی؟
04:59آره عزیزم
05:00اما میرم به خوابم خستم فردا صبح حرف میزنیم باشه
05:03ببخشید بیدارت کردم
05:05خواهیش میکنم
05:06شب بخیر
05:07شب بخیر
05:08موسیقی
05:38همه چی واقعا فوقل و دست
05:43همه چی فوقل و دست
05:45خیلی قشنگه
05:47من هنوز شک
05:48همراسش فکر نمیکردم قراره با همچین سحنه این مواجهشم
05:51گفتم حرکتونه میایی من بیام
05:54کار بدی کردم
05:55نه کار خوبی کردین برعکس
05:57خیلی خوشحال شدم
05:58آقا کایو
06:03من باید یه اعترافی بکنم
06:08میدونم
06:10نظافت چی خودتی
06:12از کجا فهمیدی؟
06:15دیدمت
06:16که
06:16اصابونی شدی؟
06:19نه بابا چرا اصابونی بیشم
06:21برای این که دیگه مجبور نباشی این کار بکنی
06:23تصمیم گرفتم حقوقتو بیشتر کنم
06:25نه ممنونم
06:28من که دارم حقوق کاراموزی من ازتون میگیرم
06:34فقط اگه از نظر شما اشکالی نداره
06:38میخوام کارای نظافتو خودم انجام بدم
06:40خوب اگه خسته نمیشی
06:44از نظر من اشکالی نداره
06:46ازتون ممنونم
07:04شرکت که نرفته
07:08متینم که جواب نمیده
07:09وای دلم مثل سیرو سرکه داره
07:11میجوشه نکنه اتفاقی افتاده
07:12شاید جلسه یه چیزی داره
07:14این وقتی شب کی جلسه میذاره
07:16حرفا میزنی آتازه
07:17اگرم همچین چیزی بوده
07:18قبلش به من خبر میداد
07:19میگم تصدف نکرده باشی
07:21نظر من علکی داری
07:22بعد به دلت را میدی
07:23فداتشم هر جا باشه پیداش میشه
07:24وای بچه ها من دارم
07:26راجع به پیدرتون صحبت میکرم
07:28چطور میتونین اینقدر بیخیار باشین
07:30من نمیفهمم
07:30ما دیگه عادت کردیم
07:32به چی عادت کردید؟
07:36چیزه منظور آبجیم اینه که بابام
07:39قبلنم پیش اومده بود که
07:41جواب موبایلشو نده عزیزم
07:43این قبلنه که میگی دقیقا کی بوده؟
07:46قدیما روزگه خیلی خیلی دور
07:49منم همین فکر رو کردم
07:53میگم آبجی
08:01دیدی حالی چطور وارد ماجره شد؟
08:04آره منم ترجعب کردم
08:06فقط به یه چیزی فکر میکنم
08:09شایکا از این موضوع خبر نداشته
08:11چون اگه داشت به این زودیا
08:13بچه پیدا نمیشد
08:14آره خب
08:15همه ای درد سرای ماجره برای ما بود
08:20اون وقت حالیت خان خودش رو جای سوپرمند جا زد
08:22اشکالی نداره
08:24همین که بچه پیدا شد من رازیم
08:26آه
08:28آبجی
08:29خیر باشه
08:31چی؟
08:32چه میدونم مثل این که
08:35این نواخر آدم خوبی شد یا؟
08:38آخه فکرش که میکنم ببینم
08:39ما برای پیده کردن بچه یلدیز خودمونو
08:42به هر دری زدیم
08:43حلاک شدیم به خدا
08:44آره خب به خاطر این که این موضوع به نفع ما هم هست
08:46حالا دیگه حالیت یلدیزو تلاق نمیده
08:49آه نه دیگه در اون مورد داری اشتباه میکنی
08:53چرا؟
08:54چون که
08:55حالیت بچهشو به هیچ عنوان ول نمی کنه
08:58هزانتشو میگیره از شاهکا هم هیچ وقت جدا نمیشه
09:01اما اون که نمیتونه یه نوزادو از مادرش جدا کنه
09:05نه عزیزم حالیت همچین کاری نمی کنه
09:07اما
09:08مسئله اینه که یلدیز باید به هر نحوی شده
09:11برگرده تو اون خونه و شاهکا رو بندازه بیرون
09:13حالا دیگه همه چی با اون بستگی داری
09:15ای خود دیره تو خوش نکنه
09:17اب جیجون میدونی چیه با این همه بلایی که سر یلدیز اومده
09:19مخش هنگ کرده دیگه عقلش درست کار نمی کنه
09:21حال حالها طول می کشه تا به خودش بیاد
09:23نه نگرا نباش همین روزه حالش خوب میشه
09:26یلدیزو دست کم نگیر
09:27آه آخه
09:29پس این مشکل هم حل شد دیگه
09:32بچه پیدا شد ثابت شد
09:33باباش هم حالیته منم
09:35دیگه میتونم به زندگی خودم برسم
09:38آخه
09:39نه خیل
09:40داری در مورد کدوم زندگی حرف میزانی جانر
09:43نه خوب کدوم زندگی
09:45من حتی حق نفس کشیدنم ندارم
09:47مگه من زندگی دارم کدوم زندگی خصوصی
09:49جانر جون چرن نگو
09:50الان وقت لم دادن و استراحت کردن نیست میفهمی؟
09:54ما تازه کارمون شروع شده جانر
09:57آب جی من هر وقت این حرف رو میشنوام
09:59بعدش همش بدبختی و بیچارگی سرمون میاد
10:02نه ترس
10:04دوباره قدرتمو به دست میارم
10:07خوش اومدین
10:15خیلی ممنون
10:16عزیزم
10:17من که مردم از نگرانی کجا بودی تو تا حالا؟
10:21خوبم نگران نباشه عزیزم
10:23چرا خبر ندادی؟
10:25باشه تعریف میکنم بریم بشینی
10:27دخترم بگو اریمن بیا
10:29چشم
10:30چی شده بابا جو؟
10:35بشین دخترم بزار اریمن بیا تعریف مانم
10:37حالا خودی رو شکست سالمی
10:42بیا پسرم بیا بشین
10:43خوش اومدید آقا حالیت
10:46با اجازتون من
10:47نه نه اید
10:48احتمال داره امشب و همینجا بمونیم
10:51به خاطر اریمن بیا بشین
10:52باشه چشم
10:53بابا
10:55جونم پسرم
10:57اتفاق بدی افتوده؟
10:58نه
10:59صاحبه یه برادر شدیم
11:03یعنی چی؟
11:05یلدیز راست میگفته
11:09چیا راست میگفته؟
11:11او یا بچه تو بیمارستان با یه بچه دیگه جا به جا شده
11:15چی؟
11:18جا به جا شده یعنی چی بابا؟
11:20عزیزم
11:21فوراً باید از اون بیمارستان شکایت کنی
11:24آخه مگه ممکنه؟
11:24ممکنه همچین اشتباهی غیر قابله با حکر شده؟
11:26شکایت میکنم
11:27آخه چطور جا به جا شده؟
11:28بابا
11:28نکنه یه نفر تو این ماجره دست داشته؟
11:31آخه کی میتونه همچین کاری بکنه؟
11:35بچه ها گفتم
11:36اشتباه از کادر بیمارستان بوده
11:38منم ازشون شکایت میکنم
11:40اشتباهشون هم نصیب ما شده؟
11:42آره همینطور
11:43حالا بچه ها رو پیدا کردی؟
11:47آره
11:48پیش مادرشه
11:51تو حالت خوبه؟
11:55نمیدونی چقدر برای یلدیز خوشحالم خود رو شو گیره
12:00خب
12:02بچه ها
12:04حالا دیگه
12:06صاحب یه برادر هستیم
12:09راستش من فکر نمی کردم
12:10ماجره اینطوری تموم بشه بابا جون
12:12منم فکرشو نمی کردم
12:14اما حقیقت همینه
12:15حالا قراره بچه بیشه یلدیز بمونه
12:18یعنی ما نمیتونیم ببینید
12:19معرومی که میبینیدش
12:20برادرتون تو همین خونه بزرگ میشه
12:23من
12:24من میرم تو اتاقم
12:27ایت
12:28آی ببین پسرم همون کرده
12:37این دسته گل شده
12:38هیلدیز
12:39ملخر جانو پیدا کردی
12:41خدا رو شکر مامان
12:43خدا رو شکر
12:44نصف جون شدم به خدا
12:46بله
12:46حالا فهمیدی مادر بودن یعنی چی؟
12:49واسه بچه یه روزت داشتی خودتو بابا آتیش میزدی
12:51امیدوارم دیگه منو سرزنش نکنی
12:53نه نه فهمیدم چه حسیه
12:55دیگه سرزنشت نمی کنم
12:56هیلدیز
12:57میدونی داشتم به چی فکر میکردم
12:59میگم درسته که حالیت ظالم و سنگ دله
13:01اما کاری کرد کارستون
13:03جدی جدی بچه رو پیدا
13:04چی شده ماما؟
13:05میبینم که دری ازش تعریف میکنیم
13:07اگه ازش متنفر نبود؟
13:08نه من فقط دارم حقیقت رو میگم
13:10توی چشم هم زدن مشکل حل کرد
13:13بایدم حل میکرد ماما
13:14چون پدرشه
13:15اگه به من اعتماد میکرد
13:17هیچ خودم از این اتفاقات نمی افتاد
13:19از دستش خیلی عصبانیم
13:20تو رو خودو یادم ننداز
13:21هیلیز جان عصبانی هستی
13:23میدونم دخترم حقم داری
13:25اما به مرور زمان درست میشه
13:27شما قراره یه امتر رو همدیگه نگاه کنیم
13:29ماما
13:30نمیدونم قراره چطور بشه
13:32امروز به هم گفت بیا بریم خونم
13:34آه این که خبر خوبیه
13:36کجاش خوبه
13:37تا وقتی که اون شایکای افریت اونجاست
13:39مگه من میتونم برگردم
13:40ها من فکر کردم میخواد از اون زن جداشه
13:43نه جدا نمیشه
13:44اصلا برام مهم نیست
13:46من شرطم و بهش گفتم
13:47تا وقتی که شایکای اونجاست
13:48من پامو تو اون خونه نبیسرم
13:50گریه نکن عزیزم
13:52عزیز دل مادر بزرگ
13:56عزیز دلم
13:56لابد نفت کرده برچم نکه شیر دادم
13:59آروم بزن پشتش آروم
14:00هرکی ندانه فکر میکنه بچهی پنج ساله ای
14:08چرا اخم کردی؟
14:10که من که اخم نکردم
14:11ها چرا این ریختی شدی؟
14:13انگار قراره بچه بیا دست ببازی تا ازت بگیره
14:15تو هرم باید خوشحال باشی که این برادر داری
14:18من که هنوز ندیدمش
14:19که چی؟ بلاخره میبینیش خوب
14:21این که ناراتی نداره تازه
14:23داشتن برادر یه نعمت بزرگه
14:28قراره با همدیگه یه آلم وقت بگذرونید
14:33یکم که بزرگتر شد
14:34باش درد و دل میکنید
14:37راهوچا نشونش میدی
14:40تو از کجا میدونی؟
14:42تو که برادر نداری
14:43اما تو رو برادر خودم میدونم
14:52خب منم تو رو برادر خودم میدونم
14:54خب
14:56پس خراره در آینده بشیم
14:58ستو فنگدار تو و من احجان
15:00رای که بره با همدیگه میریم
15:01مسابقه میدیم
15:02با تو همه
15:04ها همه چیمون تغییر میکنم
15:08خب این که خیلی خوبه
15:09من از تغییرت خوشم نمیام
15:11تو از این میترسی که بابات کمتر باید توجه کنه
15:13اما نگرانیت کاملا بیجاست
15:15من میدونم آقالی چقدر تو رو دوست داریم
15:17آره منم میدونم
15:18خب پس دپریس نباش تو بهترین داداش دنیا میشی
15:21جدی میگی
15:24شک ندارم
15:26خلاصه این که
15:30هواپیمام و فرستادام دنبالشون رو برشون گرم
15:32نمیدونم چرا هرچی درد و بلا سر ما میاد
15:35آخه یعنی چی من نمیفهمم
15:36کتاب بعدی من رومان پولیسی خواهد بود
15:38همین الان ایدش به ذهنم رسید
15:40من که هنوزم نمیتونم باور کنم
15:42منم نمیتونم باور کنم
15:43بایی من که دیگه موخم نمی کشه
15:45با اجازه میرم بخواه
15:46منم با اتنیم
15:47باشه
15:48شب خیر
15:49شب خیر
15:50میدونم قبول کردنش برا تو خیلی سخته
15:58الان که ذهنم خیلی آشفت است
16:01نمیدونم بایید چی کار کنم
16:03روزو می نداره ذهنت آشفته باشه
16:08ما زندگیمونو طبق روال همیشه ادامه میدیم
16:10حالید
16:11چند دقیقه پیش متوجه شدم
16:12تو یه بچه دیگه هم داری
16:13چطور میتونم طبق روال همیشه ادامه بدم
16:16مگه میشه
16:16اریمون ندیدی؟
16:18تفلک اینقدر شکه شده بود که حتی نمیتونست گوش بده
16:20به مرور زمان همه به روال جدید آدت میکنن
16:23من صورت از روال جدید چیه؟
16:25یلدیز و بچهش قراره بیان اینجا زندگی کنه
16:27من از بچه هم جدا نمیشم
16:29تو همه یه تراغای قبلیم
16:31هزانت بچه ها همیشه با من بوده
16:33تو هیچ کدوم از تراغای قبلیت
16:35بچه هات کچیک نبودن حالیت
16:37این که نمیخوای از پسر جدا بشی
16:39به این منیه که یلدیزم قراره اینجا باشه
16:41تایکا مسئله یلدیز نیست
16:43من باید به خاطر پسرم فداکاری کنم
16:46و آمادگیشم دارم
16:47مگه میشه نوزادو از مادرش جدا کرد؟
16:52یعنی؟
16:52یعنی این که شایکا
16:53من نمیخوام پسرم اونجا زندگی کنه
16:56به یلدیز پیشنهاد دادم که بیاد اینجا بمونه
16:59اما اون شرطی گذاشت که من هیچ وقت نمیتونم قبول کنم
17:02چه شرطی؟
17:11مهم نیست که شرطش چیه
17:12من قبول نکردم و نخواهم کرد
17:14یه راهی پیدا میکنم
17:16که بتونیم هممون زیر یه سخت سندگی کنیم
17:18یلدیز نمیخواد من تو این خونه باشم مگه نم
17:24من ای که هر کاری از دستم برامت براشون کردم
17:28و به احتمال این که بچه یه تو رو باردار باشه
17:30رو تخم چشمم گذاشتمش
17:32اما اون اینقدر از من متنفره که متوجه محبت هم نمیشه
17:35شایکا، لزومی نداره به این چیزا فکر کنیم
17:37مسئله اصلی ما، پسرم حالیت جانه
17:40تو همین یه ساعت پیش داشتم
17:43بله باسه هر روز این فکر میکردم
17:45حالا ببین، داریم رجبین چی عرف میزنیم
17:48منی که میگفتم نمیخوام دوستخترت باشم
17:50ببین آقابتم چی شد
17:52دارم میگم حلش میکنم
17:53نگران نباش
17:54لزومی نداره به این چیزا فکر کنیم
17:56وزرت میخوام
17:57ای بابا
17:59میخوام یکم تلا باشم
18:03شایکا
18:05آروم باش
18:26آروم باش
18:27همه چی درست میشه
18:30کارت دیگه تمومه از من گفتن
18:35تو که میدونستی چرا به من خبر ندادی
18:37میتونستم جراشو بگیرم
18:38تو حالی تو زیادی دست کم گرفتی
18:40منم همین الان با خبر شدم
18:42خیلی خوب باشه
18:44خودم یه جوری حلش میکنم
18:46مثلا میخوای چی کار کنی
18:48میشه به منم بگی
18:49بسبرش به من
18:50وقتی میگم حلش میکنم یعنی حلش میکنم
18:53من که دیگه نمیتونم حرفای تو رو باور کنم
18:56پیده شدن بچه یا حالی تو مسیر ما
18:59مثل یه سنگ ریزست میفهمی؟
19:01اون منو دوست داره و به این راحتی هم از من دست بردار میسید
19:03وقتی داره تموم میشه شاهیکا
19:05کاری نکن مجبوشم از بازی حسفت کنم
19:07وای خیلی خوش مزه شده
19:22شب خوش
19:28تو اینجا چی کار میکنی ها؟
19:32تشنم اجازه دارم آب بخورم دیگه
19:35باشه بخور
19:37تو هم میخوای؟
19:44نه نمیخوا
19:45اگه گرست نته میتونم یه چیزی برات درست کنم
19:50نه ممنون من شبا چیزی نمیخورم
19:53خوابم نگرف اومدم یه سرگوشی آب بدم
19:56که اینطور
19:58مطمئنی نمیخوای چیزی بخوری؟
20:04تو اومد اینجا که با من حرف بزنی
20:06گفتم دیگه همدیگر رو نبینیم ولی هم از جل چشم
20:08گفتم دیگه همدیگر رو نبینیم
20:11نگفتم که با هم روبرون نشیم برحال توی خونه زندگی میکنیم نمیشه که
20:14باشه اگه خوردی برو بخوام
20:16وای من چقدر تشنمه
20:22یه لیوان دیگه هم بخورم دارم حلاک میشم
20:25مطمئنی نمیخوای؟
20:28نمیخوای
20:31برو تو اتاقت بخور دیگه
20:33باشه باشه
20:35فقط تو هم
20:38پرخوری نکنم
20:42خوابت نمیبره
20:43دوبله شده در اسدیو جم
20:49بدجنس همه چی را میدونه
21:13قدیما یعنی این وقتی من وچه بودم
21:20شم روشن کردن چندون رایج نبود
21:23واقعا؟
21:25اما مامانم تو خونه کولکسیون شم داشته
21:28برای همین خونمون پر از شمهای رنگ و رنگ بود
21:30اگه رایج نبود از کجا گیر میابردی؟
21:33خب بیشترش از این شمهای ساده بود که وقتی برها میرفت روشن میکردیم
21:37خلاصه مامانم شم خیلی دوست داشت
21:40منم هر وقت میرفتم خارج براش شم مختلف
21:43سوقاتی میابرده
21:44ای چه خوب
21:45مامانم درش نمیامد روشنشون کنه همه شنو نگه داشته بود
21:48خب اون شما الان کجا؟
21:51بعد فوت مادرم شاهیکا همه شنو برای خودش برداشت
21:56خدا بیا مرزتشون
21:59کاش شما هم یکیشو بر میداشتی
22:02دلم نیامد کولکسیونشو خراب کنم
22:04بعد مرگ مادرم شاهیکا خیلی افسرده شده بود
22:07کار خوبی کردی
22:08مثل همیشه اول به فکر بقیه بودی
22:11بله جانر
22:17کایا چطوری؟
22:19خوبم تو چطوری؟
22:20منم خوبم داداشت
22:21زنگ زدم یه خبری بهت بده
22:22حق با یلدیز بوده
22:23بچه ها تو بیمارستان جا به جا شدن
22:25پدر بچه حالیته
22:26چی داره میگی جانر؟
22:28میبینی تو رو خود و منم باورم نمیشه
22:30حالا اومدم شرکت همه چیزی برای تحریف میکنم
22:32امروز اگه وقت کنم یه سر میخوام برم دیدن یلدیز خانه
22:35خیلی خوب باشه منم یه سری بهش میزنم
22:37باشه میبینم
22:38گود مورنین جانر جون قهوت حاضره؟
22:41بله که حاضر
22:41یه قهوه به من میدی عزیزم؟
22:43چش؟
22:44با کی داشته یعرف میزدی؟
22:45زنگ زدم به کایا خبر دادم
22:47آه کار خوبی کردی؟
22:49راستی؟
22:50این ماجرای جا به جا شدن بچه ها
22:53قبل یلدیز و امیر به فکر لیلی رسیده
22:56یعنی اون این سر نخوبه اشون داده
22:58لیلی کیه؟
23:00آه
23:02آبجی
23:03میدونم همش میپرسی لیلی کیه کیه کیه که نادی دش بگیری
23:07اما من گول نمیخورم عزیزم
23:09من که خر نمیشم
23:11ببین عزیز دلم
23:13میدونم سعی میکنی که این دختره رو تو چشم من بزرگش کنی
23:17اما اصلا ازش خوشم نمیاد گفته باشم
23:19بعدشم با اون چه مربوطه که چی به سر یلیز و بچه اش اومده ها؟
23:23آبجی جون تو همش باید به نفر گیر بدی؟
23:26بندی خودو خاصه در حق ما خوبی کنه
23:28مگه ما محتاج خوبیه یه اونیم؟
23:29میبینی که بودی؟
23:30فقط یه دفعه این دختر رو دیدی یا گیر ددی؟
23:33خوب کردم، خوب کردم چان این دختره اصلا آدم درستی نیست
23:37اینه تو همون نگاه اول از چشای سبزش خوندم که چقدر چیتان صفته
23:41نکنه دلیلش اینه که شبیه ما هست
23:47بیادم، باز شروع نکنه، عصبانیم کردی
23:50خیلی خوب بابا، خیلی خوب
23:52نوبت اونم میرسه، سب کن، حالا نشونش میدم
23:56بذار اول حساب شاییکارو برسم
23:58پس یه فکره ای تو سرت هستره؟
24:06مگه میشه نباشه عزیز دلم؟
24:09پس برا تارزوی موفقیت میکنم و میرم سر کارم
24:13بابای
24:14بابای
24:18فقط این لیلی رو کم داشتیم اما اشکال نداره
24:21دست اونم رو میکنم، چون یه کاسه ای زیر نیم کاسه شه
24:26امیدوارم یه لیز من را تو درد سر نندزه
24:29حرکه بچه داشته حتما جبگیر میشه و تاخته بالا میذاره
24:33حالا این بچه ها چطوری جا به جا شدن؟
24:36کار تو که نبوده؟
24:40آره من ظالمم، اما دیگه ندر این حد
24:42من از کجا بدونم چطور جا به جا شدن؟
24:44شاید یه لیز بر این که جلب توجه کنه؟
24:46یا با همکار یه اندر این نقشه رو پیاده کردن؟
24:49آخه مگه ممکنه؟
24:50کی هم دن بچه خودش رو جا به جا میکنه؟
24:53اید، اندر وقتی نوزاد بودی، تو رو به یه خانواده دیگه داده
24:56و دیگه هم پشت سرش رو نگاه نکرد، یه لیز هم هم دست اونه
25:00از این آدم ها انتظار مهرو محبت نداشته باش
25:02چی بگم؟
25:04حالا نقشه بعدیمون چیه؟
25:05نقشه مونه و با خلوت کردن اون خونه شروع میکنیم
25:11کدوم خونه؟
25:13یلدیز به همراه مادرش و بچهش، تدادشون خیلی زیاده
25:17میخوای چی کار کنه؟
25:18تو نمیخواد به جزیت توجه کنیم، خودم ترسی بهشون رو میدم
25:24از لیده چه قبر؟
25:25هیچی، تا منام میبینه، پاچم رو میگیرم
25:28خوبه؟
25:30وقتی بچه ها میرن برادرشون رو ببینن، تو هم باشون برو
25:33حتی اگر نتونی بری داخل، یه سرگوشی آب میدی ببینی کی اون توه؟
25:38خیالت راحت
25:40شب دواره با هم حرف میزنین باشه؟
25:41میبینم آید
25:54های، الهی فدت بشم من
25:58اون بچه هم حتی تخت خواب هم نداره، رو مبل میخابونمش
26:01راستی یادم رفت بهت بگم، حالیت پیام داده
26:05بچه ها قراره بیان اینجا حالیت جانو ببینن
26:07بعدش هم خودش تشیف فرما میشه
26:09خوبه والا، پس قراره مهمون نوازیم بکنی
26:12مگه تو این خونه میشه مهمون نوازیم کن؟
26:14گوشاتو باز کن ببین چی میگم، میری با شوهرت حرف میزنی
26:17یا یه خونه درست درمون برا تجاره میکنه یا میخره
26:20مگه تو حالی تو نمیشنسی؟
26:22وای مامان جواب بده دیگه بچه الان بیدار میشه
26:25خیلی خوب باشه
26:26جانم خاله نمد، حالت چطور عزیزم؟ آره به دانیا اومده اگه بدونی چه گلوه سریه؟
26:33یواش حرف بزن یواش
26:35شبیه این دیزه، درست اینه بچهگی های مامانش خدا رو شد
26:38آره جونم بگو، چی میگی؟
26:42جون من جدی میگی؟
26:44من جدی میگی؟
26:46نمیشه که من باید بیارم
26:48چیه، چیه شده؟
26:50بذار با یلدیز صحبت کنم
26:52باشه، باشه، قط کن
26:54من بهت زنگ میزنم، باشه؟
26:56چی شده مامان؟
26:58وای گلزار مرده یلدیز
27:00آی، اون که خیلی جوان بود من یادم
27:03آره، بنده خدا اول صبحی سکته کرده
27:06آی، خدا بیا مارزدش
27:08یلدیز من باید برم تشریح جنازه
27:10تو میتونی یه روز با امیر بمونی؟
27:12آره بابا، یه روز که چیز نیست تو باید؟
27:14فقط خدا کنه به موقع برسم اسیزم
27:16آی، خدا رو احمدش کنه
27:18منده خدا
27:20تکریف این چیه؟
27:22همین جدی که مرد
27:24حالا باید چی کارش کنم؟
27:28مالس خوبه پسرم؟
27:30خوبم بابا تو
27:32خدا رو شکر
27:34بچه، برای دیدن برادرتون حاضرین؟
27:36برای دیدن برادرتون حاضرین؟
27:40حاضرین
27:46حاضرین بابا
27:48خوبه، خوشحالم که اینو میشنبن
27:50همگی با هم مرین؟
27:52نه، شما زودتر برین
27:54من یکم کار دارم اونا رو انجام میدم و میام، باشه؟
27:56بابا جون، حالا این بچه قراره همیشه اونجا زندگی کنه؟
28:00امروز یه راهی برش پیدا میکنم
28:04بچه ها، من میخوام این موضوع رو براتون شفاف سازی کنم
28:10شاید شما ها فکر کنید من این بچه رو نمیخوام
28:12اما این موضوع درست نیست
28:14به هر حال این بچه برادر شما هست
28:16اما این موضوع درست نیست
28:18به هر حال این بچه برادر شما هست
28:20و حبل سر عشق زندگی من
28:22همونطور که من شما ها رو به آغوش کشیدم
28:26از اونم مراقبت و محافظت میکنم، مطمئن باشید
28:30فتا چم راستش ما در مورد تو هیچ شکی نداریم
28:34اما قضیه یلدیس چی میشه؟
28:38خیلی خب، پاشید دیگه تا دیرتون نشده برید
28:42بابا جون، میشه من عصر ببینمش
28:44آخه قراره یه سریبی آقا هاکین بزنم و باش حرف بزنم
28:46باشه، اما دیر نکن
28:48آفرین، لیلا، تو با ایرین برو، ایدم همراه تو میاد
28:53باشه، باشه بریم
28:57باشه بریم
29:15بریم؟ بریم
29:17یه لحظه سب کنید
29:19علو، عزیزم
29:24رسیدی؟
29:26باشه، پس من میام در مدر باشه
29:29خدافز
29:30کجا میره آبجی؟ من اگه نمیروم دیدنه بچه
29:33دوستم اومده امره
29:35میخوام ازش جزوه بگیرم
29:37باشه، پس با هم بریم
29:43اید؟
29:45من الان میام
29:51لیلا و ایرین که رسیدن خونه یه لیز به من خبر بده باشه؟
29:55باشه، بهت پیام میدم
29:57رسیم مثل اینکه لیلا دوست بسر گرفته
30:01بابر نکن
30:03چیو بابر نکنم، طرف دمه در منتظر، الان داره میره پیشش
30:06گول این حقه ها را نخورید، اون فقط میخواد حرص تو را در بیاره
30:12تو سعی کن دوستانه تر از قبل باش رفتار کنی، اصابی دیوانش کن
30:17خیلی خوب باشه
30:18میبینم اید؟
30:19میبینم اید
30:20خیلی ممنون
30:32با کماله میل اومدم، هر وقت کاری داشتی به ام بگو
30:39سلام
30:40سلام
30:42اید میشه اینا رو ببری داخل؟
30:44چشم لیله خانمه، حالت چطوره؟
30:46چرا خودت نمیداری؟
30:47خیلی ممنون، خوبم
30:48اگه شما قراره با هم بیاید، من عریمو بره؟
30:52نه، منم با هاتون نیام
30:54خبه خوب باشه، از آشنایت خوشبخش شدم، بازم پشید بیارد
30:57منم هم بیچار، ممنون
31:00اید، چرا با این پسره اینقدر سمیمی بودی؟ من اصلا ارزش خوشم نمی اومد
31:05مجبورم بری، مجبورم، تو بشیم، منم علا بریم
31:11ممنون امره
31:13سلام وقاقایا، ببخشید یه خورده دیر کردم
31:30رفته بودم یه کادوی ناقابل براتون بگیرم، امیدوارم خوشتون بیاد
31:34زحمت کشید لیلی؟
31:38راستش، هم خواستم بابت شام دیشب ازتون تشکر کنم، هم شما رو یاد مادرتون بندزم
31:45خیلی لطف کردی
31:57میدونم شبیه شمای مادرتون نیست اما حد اقل شما رو یاد ایشون نیندازه
32:05متشکرم، خیلی خوشانم کردی
32:14من برای این کلکسیونا و خاطرات بچگی عرضش قائل هم
32:18که اینطور؟
32:19وقتی بچه بودم، مامان بزرگم یه صندوقشه کچیک داشت
32:30که جبای قدیمی قرصاشو میذاش تو اون
32:34منم شبا بیدار میشده، قایمکی میرفتم سراغشونا آرزو میکردم و جبای روزمال من باشد
32:41نگاهشون میکردم و تو رویه هم قرق میشدم
32:46شاید خیلی با عرضش و قیمتی نبودن اما از نظر منی که بچه بودم، اون جبا مثل یه گنج بزرگ بودن، همه ی روزای بچگیم با عرضوی داشتن اونا گذشت، همه ی روزا
33:16آیشه، بازم اومدی اینجا دخترم
33:22تو دختر خوبی باش، دختر معدبی باش، دختر زرنگی باش، وقتی از اینجا رفتی یه دانشگاه خوب قبول شو تا منم اینا رو بهت هدیه بدم، باشه، قبوله؟
33:35اولین بار درباری خود ترف میزنی؟
33:38واقعا، متوجه نبودم، من بیشتر دوست دارم گوش بدن
33:43ممنون خاطرات تو برام تعریف کردی، آخرشون جباچی شد، نکنه تو هم مثل من نگرفتیشون
33:51نگرفتم، موندن تو ازمی، هنوز اقدشون تو دلم مونده، به همین دلیل، دیروز که داشتیم تعریف می کردیم، از ته دل در کردم، برای همین اینو خریدم
34:06به خاطر ارزشمند ترین هدیهی که تا به امروز گرفتم، خیلی ازت ممنونم، لیلی
34:14خواهش میکنم، من همینجا، من اگه کاری داشتین صدام بزنیم
34:21باشه، ممنونم
34:33بیا تو این درجان
34:35نگاش کن تو رو خدا، نگاش کن، خیلی با مزه است، مگه نه؟
34:39حالی جان، خاله این دریت اومده، بارو بقل خاله جونت
34:42خدا حبزش کنه، عزیزم
34:46بیا بارو بقل خوهر جونت
34:50خوبه، حالا که دیگه تو هم مادر شدی، عزیزم، از این به بعد تو زندگی خواب خوش نداریم
35:01خیلی ممنون، نمیدونی با این حرفات چقدر به هم امید میدی
35:07ممنون که مراعت روحیم رو میکنی
35:09چی کار کنم، دروغ بگم؟
35:11مادر بودن همینه دیگه
35:13از این به بعد زندگی خودت مهم نیست، همیشه نگران زندگی بچتی
35:17شرعیط تو هم که سختره با این دشمنی که تو داری؟
35:21منی که تو داری؟
35:23حالیت گفت برگرد خونه
35:25این که عالیه که ای برمیگردی؟
35:27هیچ وقت بر نمیگردم
35:29یعنی چی؟ چرا؟
35:31تا زمانی که اون شاهیکا افریته تونخونه است مگه من میتونم برم تونخونه؟
35:33یه ریز از این به بعد هیچکی نمیتونه به تو آسیب بزنه نه به تو نه بچت
35:37اگه یه تاره محسره این بچه کم شد، حالیت قیامت بپامی کنه
35:41هیچ کس جرعت همچین کاری را نداره عزیزم
35:43بعد این همه اتفاقی که افتاده من دیگه ریسک نمی کنم
35:47میخوایی میدونو برای شاهیکا خانم خالی کنی آره؟
35:50پس ما برای چیزم اینو زمانو به هم دوختیم
35:55من به حالیت هم گفتم
35:57اگه میخواد من برگردم باید قیده شاهیکا رو بزنیم
36:01تو که میدونه اون همچین کاری نمی کنه
36:03ببین این درچو، فکر نکن میخوام تو رو تو این راه تنها بذارم اما
36:07الان تنها چیزی که برام مهمه پسرمه
36:11یلیزه که تو به اون خونه بر نگردی شاهیکا پاشو از اون خونه بیرون نمیذاره من گفته باشم
36:17پس باید یه راه دیگه پیدا کنیم
36:19یعنی باید فکر دیگه ای با کنیم جونم
36:23گفتی بچه ها قراره بیان چرا نه ایمدن هنوز؟
36:25الان دیگه میرسن نگران نباش
36:27بچه هم خوابش میاد ببرم به خابونمش
36:30گل پسرم مامانی نمیدونه باید باید تو چی کار کنه بی تجربه است دیگه
36:34مادرت کجاست؟
36:36همسایش فوج شده رفته برسه برای تشری جنازه
36:38تنها نمونیا
36:40امیر هست اما خب به دردم نمیخوره
36:43تو بشین الان میام
36:45جونم مامانی
36:57خیر باشه داداش با کی کار دارین؟
37:05آدرس بله داییم خیلی ممنون
37:07خواهش میکنم
37:09همینجاست دیگه نه؟
37:10آره همونجاست واحد یک
37:11ارین جان استرس داری؟
37:27نیگه خوردم
37:29استرس ندارو که؟
37:31گفتم که توی داداش فوقلاده میشی
37:33آره اما
37:35نمیدونم حاضرم یا نه
37:37معلومه که حاضری اصلا نگرا نباش ببرین
37:39منم برای بار دوم دارم سایبه برادر میشم
37:42ببین چقدر راحتم بیا
37:47اید؟
37:48تو نمی آی؟
37:49نه نمی آم
37:50فکر نمیکنم یه لیز بخواد منو ببینه
37:52شما برید من همینجا منتظرم
37:58لزومی نداره اید همه جا با همون بیاد ارین
38:00ببین لیلا اید راننده یه من نیست میفهمی
38:02حق نداری باش بعد رفتاری کنی
38:05باشه من که چیزی نکفتم ناراحت نشون
38:07آخه یه چند روزا میبینم همهش داری باش بعد رفتاری میکنی
38:10چه میدونم اینو ببر اونو بیار
38:12چی شده آب جی؟
38:13چیزی نشده اصلا متوجه نبادم
38:15پس لطفا متوجه باش
38:17چون اگه اید به خاطر تو از خونه بره من خیلی ناراحت میشم
38:20باشه
38:27ببینم داداش
38:29این ماشین چقدر میسوزونه
38:31خوب
38:33راستش خیلی میسوزونه
38:36معلومه
38:41اومده
38:42به نظرت ارین بردرش رو ببینه چی کار میکنه
38:44من فقط میخوام بدونم وقتی تو رو میبینه چی کار میکنه
38:47سبکان بذار در رو باز کنم
38:52خوش اومدیم بچه ها بفرمه این تو
38:54خیلی ممنون
38:55ممنون
38:56بیاین تو بیاین تو
38:57زهرا نایمد
38:58نه اون عصر میاد
39:01باشه بس
39:02اریم
39:03بیا عزیزم بیا ما میریم پیش بچه
39:05اگه بابا بفهمه چیه
39:06خب بیریم بفهمه اگه چیه مادرشه
39:08تو اینجا چی کار میکنی
39:11بخواستم لحظه ای که برادرتو میبینی کنارت باشم همین
39:16بیا بشین
39:22از کجا فهمیدی من امروز میام اینجا
39:25من از لحظه به لحظه ای زندگی تو خبر دارم پسرم
39:30بشین
39:36هدیه ای که بهت دادم رو دیدی آره؟
39:39آره
39:42خب چرا هیچی نگفتی؟
39:45نامه رو نخوندی؟
39:47خوندم
39:48کش که زنی میزدی صدا تو میشنیدم
39:54تو خونه که کسی نفهمید چیزی که بهت نگفتن
40:01فقط اید دید اما چیزی نگفت
40:04اید میدونه من اون شب اومده بودم اونجا؟
40:06میدونه
40:07چطور منگه؟
40:09شاهیکا، بابات، اونا چی؟
40:13من به اید سپردم به کسی نگه، اونم به کسی نمیگه
40:17پس اید واقعا تا رو دوست داره آره؟
40:21من استو برادرمم
40:23بیا بریم برادرتو ببین بسرم
40:37عریم جون بیا
40:39اریم جون بیا
40:50بیا دادشتو بغل کن
40:53نه
40:54مامم نمیتونم
40:56چرا میتونی بیا بشین اینجا
40:57بشین بشین
40:58ببین
41:04دیدی چرا حت بغلش کردی
41:10میخنده
41:14آره میخنده
41:16فهمیده دادشتوش خوهرش اومدن خوشحل شده
41:19خب دیگه من شما رو
41:24با برادرتون تنها میذارم
41:26یکم با هم فرق بگذارونی
41:27باشه اریم جون
41:29بازم با ها تماس میگیرم فرق
41:32لیلا جون خدافز عزیزم
41:34خدافز
41:35انده
41:37تو بمون
41:38بعدن حرف میزنیم
41:39باشه
41:40میبینین چقدر با منزده هست
41:44هر که میبینه میگه شبیه خودمه
41:46بیایم بریم بشینیم تو پذیرایی
41:51اینجا خیلی خفست
41:52خودت میتونی بیاریش پاشو
41:56آروم پاشو
41:56دادشش قویه
41:58بلندش میکنه
42:00ببین داره میخنده
42:01اینه رم بیارم برای وقتی که گریه میکنه
42:04آروم نمیشه که
42:06ببخشی تکیه دادم ها
42:07نه بابا خواهش میکنم راحت باشه
42:09منم یه مودل پایین ترشو داشتم
42:11کار بارم که کساد شد مجبور شدم بفروشمش
42:14الان پیش رفیق هم کار میکنم
42:16زندگی بد جور با ما تا کرد
42:18آره دادش طبیعیه
42:20فری
42:22اماردم داداش
42:24من یه سر برم برمگرد
42:26باشه برو به سلامت
42:28اید؟
42:29دوبله شده در اشتریو جهو
42:32سلام چطوری؟
42:35خوبم ممنون
42:36نمیخوای بری بچه رو ببینی؟
42:39فکر نمیکنم یه لیز اجازه بده من برم تو
42:43حق نداره
42:44ببینید من هیچوقت به یه لیز بی احترامی نکردم
42:49آره تو نکردی
42:51اما زنی که مثل پروانه دورش میچرخی این کارو کرده
42:56البته این اسمش بی احترامی نیست
42:58بهش میگن خیانت
42:59ببینید اندرخانه
43:01راجب شایکا هرچی که بگید نظر من عوض نمیشه
43:04که اینطور؟
43:07پس اطمان
43:08میخوایی وقتی دیدیش بهش بگی که من اومده بودم اینجا
43:12آره؟
43:13معلومه که میگم من هیچی از اون پنهون نمیکنم
43:15جالبه
43:18ببینم
43:20پس چرا اون شب که فهمیدی اومده بودم دیدن ارین چیزی به شایکا نگفتی
43:25و ازش پنهون کردی
43:27برای چی نگفتی ها؟
43:29اون قضیهش فرق میکرد
43:33که اینطور؟
43:34میشه بگی چه فرقی داره که بدونم؟
43:37ارین به اندازه کافی افسوردو ناراحت هست نه خواستم بیشتر از این ناراحت بشه
43:41اوکی
43:43پس اینطور که متوجه شدم
43:45محبتی که تو نسبت به ارین داری
43:47از وابستگی که به شایکا داری خیلی قدی تره
43:50پس بهتر راجب به اینم حرف نزنی
43:53ببینید
43:54این موضوع بین من و ارینه به شما هیچ رفتی نده
43:57به هر حال فکراتو بکن
43:59وقتی متوجه شدی بیا سراغ من
44:02اوکی؟
44:02من هیچ حرفی ندارم با تو بزنم
Comments

Recommended