- 2 days ago
زندگی یلدیز با ملاقات با اندر آرگون تغییر میکند. خواهرش زینب کار در شرکت علیهان، شریک خلیل، را آغاز میکند. در حالی که یلدیز در تلاش است تا به آرزوهایش برسد، زینب به دنیای جدیدی وارد میشود که با اتفاقاتی روبرو خواهد شد که هرگز تصور نمیکرد...
یلدیز و زینب دو خواهر هستند که بسیار یکدیگر را دوست دارند. یلدیز از جوانی همیشه آرزوی ثروتمند و محترم شدن را داشته است. یلدیز به عنوان پیشخدمت در یک رستوران محبوب در میان جامعه اشرافی کار میکند و زینب نیز در یکی از شرکتها به عنوان کارمند فعالیت میکند. زندگی یلدیز با پیشنهاد زنی از جامعه اشرافی به نام اندر آرگون تغییر میکند. اندر به دنبال زنی است تا از شوهرش خلیل آرگون خلاص شود و بتواند با معشوقش زندگی کند، و یلدیز را برای این کار انتخاب کرده است. اندر به یلدیز میگوید که باید شوهرش را فریب دهد و در عوض پاداشی دریافت خواهد کرد. یلدیز این پیشنهاد را که نقطه عطفی در زندگیاش است، میپذیرد. شرکتی که زینب در آن کار میکند، توسط یک تاجر ثروتمند به نام علیهان خریداری میشود. علیهان و زینب تفاوتها و تضادهای زیادی دارند، اما این تفاوتها به مرور زمان به تعاملات مهمی تبدیل میشود. اما آنچه که یلدیز و زینب نمیدانند این است که علیهان شریک خلیل و برادر شوهر دوم اوست. بنابراین، تصمیمات آنها نه تنها بر زندگی خودشان تأثیر میگذارد، بلکه زندگی یکدیگر را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
بازیگران: طلعت بولوت شوال سام اونور توناج ادعا عچی سفدا ارگینچی شفاک پكدیمیر ایرم كاهیااوغلو باریش آیتاج سینان اروجلو نیلگون ترکسور کیوانچ کسابالی
سناریو: ملیس جیولک و زینب گور تولید: MEDYAPIM
یلدیز و زینب دو خواهر هستند که بسیار یکدیگر را دوست دارند. یلدیز از جوانی همیشه آرزوی ثروتمند و محترم شدن را داشته است. یلدیز به عنوان پیشخدمت در یک رستوران محبوب در میان جامعه اشرافی کار میکند و زینب نیز در یکی از شرکتها به عنوان کارمند فعالیت میکند. زندگی یلدیز با پیشنهاد زنی از جامعه اشرافی به نام اندر آرگون تغییر میکند. اندر به دنبال زنی است تا از شوهرش خلیل آرگون خلاص شود و بتواند با معشوقش زندگی کند، و یلدیز را برای این کار انتخاب کرده است. اندر به یلدیز میگوید که باید شوهرش را فریب دهد و در عوض پاداشی دریافت خواهد کرد. یلدیز این پیشنهاد را که نقطه عطفی در زندگیاش است، میپذیرد. شرکتی که زینب در آن کار میکند، توسط یک تاجر ثروتمند به نام علیهان خریداری میشود. علیهان و زینب تفاوتها و تضادهای زیادی دارند، اما این تفاوتها به مرور زمان به تعاملات مهمی تبدیل میشود. اما آنچه که یلدیز و زینب نمیدانند این است که علیهان شریک خلیل و برادر شوهر دوم اوست. بنابراین، تصمیمات آنها نه تنها بر زندگی خودشان تأثیر میگذارد، بلکه زندگی یکدیگر را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
بازیگران: طلعت بولوت شوال سام اونور توناج ادعا عچی سفدا ارگینچی شفاک پكدیمیر ایرم كاهیااوغلو باریش آیتاج سینان اروجلو نیلگون ترکسور کیوانچ کسابالی
سناریو: ملیس جیولک و زینب گور تولید: MEDYAPIM
Category
📺
TVTranscript
00:00من راجب به این موضوع مدیر برنامه با بابام صحبت کردم
00:05آکین صدام کنید دیگه
00:06جانم؟
00:08ببینید هنرمندها باید با مدیر برنامهاش راحت باشن زهراجون
00:12قراره یه عمر با هم باشیم
00:15یه عمر یعنی چقدر؟
00:17اینش دیگه بعد قرارداد مشخص میکنیم
00:19در هر صورت میشه گفت اینم یه نوع ازدواجه
00:22و این نتور خدا خواهش میکنم حرف ازدواج را پیش من نزنید
00:26باز که داری مثل قریبه ها با هم حرف میزنی زهراجون
00:29بعد هم چرا اینقدر از عروض شده میترسی؟ تعریف کن ببینم
00:33آخه من دوبار ازدواج خیلی خیلی نموفق داشتم
00:36برای همین الان مخالف سرسخت ازدواج هستم بله
00:39یه که خیلی خوبه منم مخالفم
00:41ببین حالا یه نقطه اشتراک دیگه هم داریم
00:44حالا بی خیال بگذاریم
00:46خلاصه من راجب این موضوع با بابام حرف زدم
00:49اما از نظرمون من مدی برنامه احتیاج ندارم
00:52همیشه حق با باباته؟
00:55معمولا بله
00:56یعنی هرچی بگه همون میشه
00:58اگه راجب من باشه قطعا
01:01خب حالا وقتشه که به هم ثابت کنی در این مورد اشتباه کرده
01:05مشکل اینجاست که من خودمم مطمئن نیستم
01:08زهراجون
01:09تو راجب کتابت هم مطمئن نبودی اما بعدش چی شد؟
01:12چی شد؟
01:13کتابت رفت برای چاب دوم
01:14آره درست میگیم
01:19معرفی کن یه غذایی با هم بخوری من میدونم چطوری رازیش کنم
01:22اما بابای من با هرکسی بیرون نمیره و غذا بخوره
01:25مخصوصا این اواخر که زندگیش حسابی قراش میش شده و سرش شلوقه
01:29زهراجون
01:30مگه زندگی یه آدم شه ساله چقدر میتونه قراش میش باشه؟
01:33بابای من زنی چهارمش تازه فارق شده
01:37ببخشی چی؟
01:38تازه با یه نفر دیگه هم نامزد کرده
01:40با یه نفر دیگه
01:41ببین تو رو خدا منه بابا با تاسنا کن
01:44این آدم آرگوی منه
01:45دوبله شده در اسدیو جن
01:52آلتی؟
02:14بیا بری
02:15خب؟
02:17تعریف کن ببینم چه خبر؟
02:19خبر خیلی خواستی نیست
02:20دیشم وقتی فهمیدم بچه مل آقا حالیت بوده
02:23همشون خیلی ترجب کردم
02:25شاهیکا خانومم برای این که عریم احساس بدی نداشته باشه
02:28حتی یک لحظه هم تنهاش نزاش
02:29نتیجه؟
02:31وقتی آقا حالیت داشت با بچه ها حرف میزن
02:33شاهیکا خانوم ساکت بود
02:34یعنی اصلا با هم جروبست نکردم
02:36یعنی میگی شاهیکا فرش دستاره؟
02:40چه میدونم من که نمیشناسمش
02:42هر از گاهی با من و آیسل بد خرقی میکنه
02:44اما تا حالا ندیدم با عریم و دختر رو بد رفتاری کنه
02:48شاید تو ندیدی
02:49بگذریم
02:51میخوام یه کاری برام انجام بدیم
02:53حتما اندر خانوم
02:54باید موبایل شاهیکا رو برام بیاریم
02:56چی؟
02:57چرا تحجب کردیم اگه نشنیدی؟
02:59اندر خانوم
03:00آخه من موبایل شاهیکا خانومو چطوری بردارم
03:03اون که همش موبایلش دستشه
03:05اگه برش دارم میفهم و اخراجم میکنه
03:07اگه این کار رو نکنی
03:10من به حالیت میگم برام جاسوسی میکردی
03:13اون وقت اونم اخراجت میکنه
03:14چرا اینطوری نگام میکنی؟
03:18من برای این کار بهت پول میدم
03:19تا هم در مقابلش باید اطاعت کنی
03:21تازه
03:22اصلا گیریم که اخراج شدی
03:26خب میری یک کار دیگه پیدا میکنی
03:27دنیا که به آخر نمیرسه
03:29آخه اندر خانوم که این برش دارم
03:31تا یه ساعت دیگه میره بیرون
03:32اینش دیگه به تو مربوطه
03:34من فقط اون موبایل رو میخوام
03:36آکه
03:37حالا برو ببینم چی کار میکنی
03:40بله دخترم
03:52بابا جون خوبی؟
03:53خوبم
03:54تو چطوری؟
03:56منم خوبم
03:57الان پیش یه نفرم که بیسبرانه منتظره با شما آشنا بشه
04:02بازداری چه غلطی میکنی دختر؟
04:04بابا جون یادت بهت گفتم یه آقایی هست به اسم آکین که میخواد مدیر برنامه باشه
04:09ایشون میخوام فردا با شما آشنا بشن
04:11آخه خیلی تعریفتون رو کردم پیششون
04:13مشتقن شما رو ببینم
04:14آقا حالید نوک کرتی
04:16نمیدونم
04:18ببینم چطور میشه
04:19تو هر روز نرفتی دیدن برادرت؟
04:21میرم بابا جون میرم
04:23تازه کارم تموم شد قول میدم همین امشب برم
04:25آخه تو چرا اینقدر سربه هوایی دختر؟
04:27برادرت به دنیا اومده
04:29اون وقت تو دنبال مدیر برنامه ای؟
04:31قد کن روح اصاب من را نروح
04:37چی گفت؟
04:39گفت برادرت به دنیا اومده اون وقت تو دنبال مدیر برنامه ای؟
04:41خب اتفاقا الان مختشه
04:43برادر جدیدت با اومدنش تو رو دگرگون کرده
04:46مثلا
04:47یعنی از این دیدگاه به قضیه نگاه کن
04:49قرار منچی شد
04:51گفت حالا ببینم چطور میشه
04:53اون هیچوقت جواب قطعی نمیده اما گفت فردا میاد نگره نمیشه
04:55حالیه
04:59بگو صورت حساب بیارم
05:01باشه میگرم
05:03صورت حساب لطفه گفتن
05:05کلیم امونه
05:09آی الهی قربونت برم
05:11بیا زنگ بزن به بابات بگو کجایی چرا نایمدی
05:13الو بابای
05:15الو بابای حالی جم
05:17پس چرا نایمدی؟ آها داره میاد
05:19داری میاد پسرم
05:21سب کن پسرم الان میام
05:31خوش اومدی حالیت
05:33خیلی ممنون
05:35چطوری؟
05:37خوبم
05:39اینجاست بیام
05:41حالی جم پاش بابات اومده
05:45پسرم
05:49شبیه منه
05:51نمیتونم مثل زنهایی که میخوان قاپ شوهرشونو به دوزن بهت دروغ بگم اینه خودمه
05:57فقط خدا کنه اخلاقش هم به من رفته باشه و خوشخنده باشه
05:59پسرم
06:05بشی میخوان بات حرف بزنم
06:07از الان بهت بگم اگه میخوای در مرده برگشتم به اون خونه حرف بزنی تا وقتی که شاهیکا اونجاست من پامو تو اون خونه نمیذارم بهت گفته باشم
06:15من هم نمیخوام پسرم اینجا بزرگ شه فهمیدی؟
06:17پس کاری که لازمه رو بکنم
06:19لازم اینه که پسرم بیش من باشه
06:21منظور من این نیست شاهیکا رو بفرست بره
06:23منظور من این نیست شاهیکا رو بفرست بره
06:26باشه یه راه علی پیدان بکنم
06:29من دیگه نمیدونم بشین فکراتو بکن و یه تصمیم بگیر
06:32زمنان باید از بیمارستانم وقت بگیری میخوام ببرم جانو خط نکنم
06:36من وقت میگیرم
06:37خودم وقت گرفتم میخوام اینجا براش یه جشن کچیکم بگیرم اگه دوست داشتی تو هم بیا
06:42ایلدیس مگه پسرمان بی کسو کاره که اینجا براش جشن بگیری؟
06:47چی شده؟ اگه اینجا رو نمیپسندی پس چرا ما رو فرستدی اینجا؟
06:50ببین، گذشته ها دیگه گذشته
06:52من بعد سالها صاحب یه پسری دیگه شدم
06:55بذار یه جشن درست و اصابی براش بگیرم
06:57در آینده وقتی اکسوش رو نگاه میکنه احساس رو غرور کنم اگه نه؟
07:02مشکلات شخصیمونو بذار کنار
07:04به فکر پسرمون باش
07:05تا تو بیایی و بفهمی این یه مسئله شخصی نیست یکیمون رفته اون دنیا
07:09حالا نمیدونم کدوممون
07:11ببین، یه جشن با شکوه تو خونه برگذار میکنیم
07:15تو هم میتونی همش پیش پسرت باشی؟
07:19باشه، برای ختم سرونش میام
07:22اما فقط برای جشن
07:24باشه
07:25میتونم مهمونم دعوت کنم؟
07:28باشه
07:30ببین، بعدن سرم غور نزنیم
07:31گفتم که باشه
07:33خیلی خوب
07:38حالا بچه تو بقل بگیر
07:40برو بقل بابایی هستم
07:42بیا بیا بینم، بیا بقلب به سر قشنگم
07:53عزیز دل بابا
07:55منم خیلی دل تنگتم
07:57حالا یه قهوه که میتونیم با هم دیگه بخوریم
07:59پس میام میبینم ات عزیز دلم
08:01شاهیکا خانم، یه مشکلی پیش اومده
08:06باز دوباره چی شده؟
08:08رفته بودم دیدن این در خانم
08:10آرام تر حرف بزن، چی میگفت؟
08:12ازم خواست موبایل شما را براش ببرم
08:14چیم؟
08:16به کل عقرشو از دست داده؟
08:18آره به خدا، گفت اگه این کار را نکنم همه چی را به آقا حالیت میگه
08:22من دو ماه بار دارم، خواهش میکنم کمکم کنید، باید از بچم مراقبت کنم
08:27خیلی خوب، حالا نمیخواد گریه کنی، خودم یه راهی پیدا میکنم، برو کیف و پالتا ما بردار بیارم
08:33چشم خانم
08:34آی سهر، اینا دیگه چی میگن؟
08:48شاهی که خانم این از سفارشوی جدیده
08:50مفرمین، از این طرف
08:53یکیشو بذارین اینجا
08:57یکیشم بی زحمت ببرین طبقه بلا
09:01چشم
09:08من میرم، تا یه ساعت دیگه هم برمیگردم
09:11خوب، یه روزه کاری دیگه هم تموم شد
09:22خوش به حالت، الان میری خونه با بچه بازی میکنی
09:25وای نگو، دلم میخواد اون مشته کچولوشو گاس بگیر
09:29فقط امیر، وقتی از این بچه جدوشیدی حسابی افزارده میشی
09:33چرا باید جدوشم؟
09:35آخه تو چرا انقدر خوش باوری؟
09:37فکر کردی حالیت میذاره بچهش تو خونه ی تو بزرگ بشه؟
09:41ای، یلدیز میخواد بچه رو بده به باباش؟
09:43به خدا نمیخواهم یاداوری کنم، اما
09:46حتی اریم هم مادرشو به زور میبینه، بله
09:49بله، نه بابا، یعنی قراره یه نوزاد از مادرش جدا کنه؟
09:54اگر همچین کاری بکنه، خدا شایده میرم دم درشون
09:57بسرم، خوهر من رفت دم درشون هیچ کاری نتونست بکنه، پس تو اگه جد آبادت هم ببریدم درشون فایده نداره؟
10:03منو دست کم نگیرده داشت، تمام احالی بورسه رو جمع میکنم، اونجا دم درشون و آتیش رو روشن میکنم
10:08خیر باشه آقایون، شنیدم قراره از بورسه آدم بیارین چی شده میخوایین با کی بجنگین؟
10:14راجب عشق امیر به حالید جان حرف میزدیم
10:16که اینطور؟ منم میخوام بچه رو ببینم، میشه امشب بیان؟
10:19جونمه؟ باشه، لیلی هم قراره بیاد
10:24پس با هم بریم، باشه بریم
10:27حله، بریم
10:30بذار من اینجا رو مرتب کنم
10:38آلتین، تا مواد سالات و تمیزگاه ها باشه
10:48آیسل، اونا بذار زمین ها برو اتاقا مرتب کنم
10:53باشه، چشم خانم
10:58بیا بگیرش
11:00بدمش؟
11:02فوراً به این درزنگ بزن
11:04با بگو موبیل رو برای مدت کتاهی برداشتی و باید پیش خودت نگهش داری و زود برگرد خونه باشه
11:10اگه بفهمه؟
11:11نمیفهمه، کاری که بهت میگم و انجام بده شک نمیکنه
11:14چیزی توش نیست برو برو
11:25فکر کرده خیلی زرنگه، احمق خانم
11:28زهره، رفته بودی خونه یلدی؟
11:35نه، فرداد شم باورت میشه، هنوز نرفته
11:37آه، آه، اگه بابات بفهمی که خیلی عصبانی میشه؟
11:40میدونم، خودم هم میخوام برم، اما
11:42رفته بودم با اکین غذا خوردیم، بعدشم رفتیم چپ خونه برای چپ دوم کتابم
11:46خلاصه خیلی کارم تور کشید، برم لباس هفت کنم و زودی برم
11:49خوض کنم و زودی برم
11:51باشه، فقط مراقب باش، پدرت متوجه نشه، اگر نه بعد شوری عصبانی میشه
11:53آرازی، یه چند تا اکسم بگیر باشه، میدینی که پدرت خیلی نگرم
11:57باشه، میگیرم
11:58فقط زهره جن یه چیزیم، از امیر، یلدیز و حالی جن، اینجری دیگه نگرم
12:03آه، باشه، باشه
12:13این جانم، این فرشته هاست
12:15آره
12:16آه، تو یادم نرفته، یه هدیه ناقابله، اجلی خریدمش
12:20وای، چرا زحمت کشیدی؟ بفرمه این بشینی
12:26خیلی لطف کردی، این دستتون درد نکنی
12:29خواهش میکنم، ناقابله
12:32ببین خوشت میاد
12:34مگه میشه خوشم نیاد
12:37آی، چقدر بامزست نگاش کن، سر همیم داره، خیلی قشنگه، ممنونم
12:43ایلیس، راستی شنیدم چی شده، واقعا برایت نراحت شدم
12:47کاشم اون روز که اومدی پیشم، حرفتو گوش میکرد
12:50میخیال، نراحت نباش، هیچ کس منو باور نکرد، لیلی باعث شد پسرمو پیدا کنم
12:55چه ربطی به لیلی داره؟
12:57آره، آره، اونی راهو نشونم داد
12:59راستش من خیلی تلاش کردم بهتون بگم، اما
13:02آره، دل تو دلم نبود، برای همین فورا اومدم و بهش گفتم
13:17نمیدونم باید چطوری ازت تشکر کنم، به لطفتو حقیقت معلوم شد، منم پسرمو پیدا کردم
13:23یعنی اگه متوجه نمیشدم، نمیدونم چه بلایی سرم میامد، خدا دور کنم
13:27اولش ترسیدم میامد بگم، به هر حال تازه با هماشنا شده بودیم، گفتم شاید منظورمو اشتباه برداش کنیم، اما ذهنمو مشغول کرده بود
13:34عزیزم کار خیلی خوبی کردی، حالا بی خیال هرچی بود به خیر و خوشی تموم شد، قراره برای حالی جان خطن سروم بگیریم
13:40چه خطنه ای، چه جشنی؟
13:41آره، باباش میگیره تو بیلای خودش، همتونم دعوتیم
13:45یعنی هممون دعوتیم؟
13:46یعنی هممون دعوتیم؟
13:47آره، آره، همتون دعوتیم
13:49فقط تو و جانر باید چارچشمی ازش مراقبت کنیم، چون تو اون خونه امنیت جانی ندن
13:53باشه، پس بعداً صحبت میکنیم، ما دیگه بچنیم
13:56خوب، خوش اومدین
13:57بازم بیاین دیدنمون خوشحال میشیم، قدمتون رو چش
14:01مراقب خودت باش
14:02بازم بیا لیلیجا
14:04خداحافظ
14:04خداحافظ
14:05خود حتما
14:06برید به سلامت
14:07خداحافظ
14:08این دوتا یه چیزی بینشون هستا
14:13دمت که هم چه زود فهمیدی
14:15عزیزم، من حرف دل آدم رو از چشماشون میخونم
14:19خیلی بلایا، اما میدونی چیه؟
14:22به نظر من این رابطه یه رابطه معمولی نخواه
14:24خودم میدونم، فقط به کایه گفتی که لیلی خواهر اندری؟
14:27نه، پنهون کردیم، جانب اینطور خواست، گفت بهش نگه
14:30آه، نره
14:31پس یه عشق محال دیگر رو رقم زدید
14:33نمیدونم، چی بکر؟ خواهیم دید
14:35تو شاید خیلی اهمیت ندی، اما لطف بزرگی در حق یلیس گردی
14:41تو شرایط سختی بود بیچاره
14:45هر کسی دیگه هم جای من بود همین کارو میکرد
14:47شایدم نمیکرد
14:49همه دوست ندارن خودشنو تو درد سر بندازن
14:52من خوب میدونم بیچاره بودن و محتاج کمک دیگران بودن
14:58یعنی چی آقای کایا؟
15:00به همین خاطر اگه کمکی از دستم بر بیاد
15:02از هیچ کسی دریغش نمیکن
15:04مکه چی به سرتو اومده؟
15:09بیخیال
15:10نمیخوام راجبش حرفی بزنم
15:13اگه یه روز خاصی تعریف کنی من با عراقه گوش میدم
15:17هر وقت آمادگیشو داشتی
15:19راستی من یکم گروست نشدم
15:24میایی بریم با هم شام بخوریم
15:26با کمال مهل
15:28بریم
15:32سرعت عملت عالیه
16:01برای این که منو ترسون دین
16:03این در خانوم فقط باید فورا برش گردونم
16:06شاهی کا خانوم رفدوش بگیره
16:08منم سری برش داشتم
16:09شاهی کا رو باش
16:16موبایلشو حتی قفلم نکرده
16:20یعنی در این حد درست کاره؟
16:24چیزی دستگیرتون شد؟
16:49نه
16:51این در خانوم من باید سری برگردم
16:54اوکی
16:56من بودا بخوای سر منو کلا بذاری آلتی
17:01این چه حرفی این در خانوم چه کلایی؟
17:04من تذکرم امیدم
17:06که بعدا اگر بلایی سرت اومد
17:08گری و زاری نکنی باشه؟
17:10اوکی؟
17:12به شاهی کا که چیزی نگفتی؟
17:15نه به خدا اگه گفته بودم
17:16که اینقدر استرس نداشتم
17:18تو شاهی کا خانوم از همون در نیمده
17:20باید برگردم
17:21بیا ببرش
17:25خودم باها تماس میگیرم
17:28بریم
17:37اومدم
17:46برو خدا رو شک کن که بچه خواب نبود وگرنه موهاتو میکنم
17:50سلام یلدیس
17:51تو رو دیر کردی؟
17:52کار داشتم خوب
17:53این اینجا چه کار میکنه؟
17:57کمک میکنه خوب
17:58خواهر جونش دارم میخوابونمش خوب
18:00نگاش کن تو رو خود
18:01این جانم چقدر کجلوه
18:04این یعنی داداش منه
18:05آره درسته که به این راحتی ها قبول نکردین
18:08اما خود خودشه
18:09حالی جان
18:10این جونم چقدر بامزه است
18:13حالی جون
18:15حالی جون
18:16منو ببینیم
18:16یعنی دوستش داری؟
18:17یلیس داداشم
18:18معلمه که دوستش دارم چرا نداشته باشم
18:20خوبه از تو انتظار نداشتم
18:22خوب حالا که دوستش داری بگیر بقل
18:24آه نه نه
18:25بقیش دارم خواب رفت
18:26اگه توریش بشه چی؟
18:28نمیشه نمیشه دختر به این گندگی هستی بقلش
18:30اگه یه ها بیفته چی؟
18:32نه نه مراقب باش وگرنه بیچارت میکنه
18:34اینطوری درسته؟
18:35آره درسته
18:36سرشو بگیر مرقب سرش باشه خوب؟
18:39حالا که بقالم یعکس ازم بگیر خوب؟
18:41باشه
18:42موبایلم رو بردار
18:43حالی جان
18:45جونم
18:47عزیزم
18:48لبخم
18:48خوبه
18:51ببین ببین
18:52حالی جون
18:52حالی جون
18:53خوب شد
18:54خوب شد
18:55سود باش خودت هم
18:56باشه
18:56یه سلیفی بگیر
18:57بایسید
18:58سود باشه
18:58نشد بیا این طرف
19:00بایسه
19:01جونه برچه رو گرفتی
19:02حالی جون اینجا رو ببین
19:03دوروی نه نگاه کن
19:05لبخم
19:06لبخم
19:06ببین
19:07آی
19:09آی تو خیلی خوشکلی
19:12خیلی خوشکلی
19:13مثل این که شبیه خودمه نه
19:16شما هم که همه تون خونوادگی خود شیفته تشیفترین
19:19نه خیر عزیزم
19:19شبیه خودمه
19:20مثل مامانه سفید و توپل موپله
19:23اون وقت ما چی هستیم یه لس
19:24شما شبیه باباتونین همه تون سبزه و سیاه سخته این
19:28خوب زهره برای من چی میخوای بخریم
19:34برای تو چرا برای داداشم میخورم
19:36باشه پس یه تمام سکه بخریم
19:38آره خوب آدم برای داداشش که روب سکه نمیخورم
19:41میبایی چقدر بامرزه
19:53بفرمایید
19:57چی گفت؟ مشکوک که نشد؟
19:59چرا مشکوک شد؟
20:00گفت هگه بخوایی سر من رو کلاه بذاری بیچارت میکنم
20:03درسته که احمقه و یه دیگه ندر این حد
20:07میدونه که تو نمیتونی موبایل من رو بدستیم
20:10اما خب نگره نباشه از این به بعد دیگه با حد کاری نداره
20:13فهمید که تو به دردش نمیخوری
20:14حالا دیگه میتونی بری
20:16آره رسی یه لحظه بایتا
20:18بیا این کتاب بی نسی رو بگیر و وقتای خالیت بخونش
20:22مامنون
20:52خوجه گذشتمش یعنی
20:55هلو عزیزم
21:13چطور ممکنه؟ چطور ممکنه؟
21:20نمیتونم سب کنم میخوام صداشو بشنبم
21:27دوبله شده در استریو جم
21:40الو
21:41پیاممو خوندیشه هیکا جون
21:45چطور جرعت کردی؟
21:46پس فقط تو نیستی که آقلی
21:48همه جایی اتاقشو مو به مو بگرد
21:52حتی همامو توالتشو
21:54تمام سراخ سنبه ها رو میگردی
21:57هیچ جا رو از قلم نمیندازی باشه؟
22:02اوکی؟
22:04چشمن در خانم
22:05خیالتون راحت
22:06آیسان اینا دیگه چی هم؟
22:10شاییکا خانم اینا سفارشه جدید هم
22:13بفرمین از این طرف
22:15یکیشو بزنین اینجا
22:20یکیش هم بی زحمت ببری طبقه بلا
22:23چشم
22:26من میرم تا یه ساعت دیگم برمیگردم
22:33برمیگردم
23:03دیگم بشترابیatos بیزنید
23:06با عepید
23:08بخانم اینا ڈیگوز
23:10بناتون بست کنید
23:19آره درسته که همه اطلاعات موبایلتو پاک کردی
23:37و هیچ مدرکی جا نزاشتی
23:39اما اشکالی نداره
23:42این فقط یه خوشدار کچیک بود شاهی کاجون
23:45اوکی حالا برگرد سر کارتو
23:48براموش نکن که حواسم به تو هست اوکه
23:53مردی شوره اون ترکیب تو ببرن این درم
23:59ها راستی
23:59چون هیچ کس از وجود اون موبایل خبر نداره
24:04یادت باشه که
24:05نمیتونین دوزدی کچیکو با کسی درمیون بذاری
24:09میفهمی چی میگم که
24:11بابای عزیزم بابای
24:16خوبه
24:30برگشتم به روزایی سابقه
24:34چی شده حالت خوبه؟
24:46سریع برو دوتا گوشی موبایل و یه سیمکارت برام بخر
24:49سیمکارت به اسم خودت باشه
24:50باشه باشه میخرم آروم باشه
24:52چی شده؟
24:53کاری که گفتم و بکن دیگم از من سوال نپرس برو
24:55باشه باشه
24:56راستی یه چیزی خونه یه لیس که رفتیم اندرم اونجا بود
24:59آمه شون برم به درک
25:01بابا جون میشه یه چیزی بهت بگم؟
25:08بگو
25:08من دیگه حالم خوب شده
25:10میتونم برم کلس گیتارم رو شروع کنم؟
25:12معلومه که میتونی؟
25:14یه مادل جدید رو پسند دیدم
25:16میشه برام به خریش؟
25:18باشه باشه میخرم
25:19ممنونم
25:20خوب حالا که درخواستات تموم شد
25:22تعریف کن ببینم امروز چطور بود؟
25:25خوب بود
25:26واقعا خوب بود یا اینطوری میگی که منو خوشحال کنی؟
25:31بابا رفتم دیدمش
25:32منظورت برادرته؟
25:34آره
25:35میدونم
25:36بای بابرم نمیشه خیلی کچولو بود
25:40خب تو هم کچولو بودی پسرم؟
25:42بقلش کردم
25:43دوستش داری؟
25:44خیلی با نمک بود
25:45خوبه
25:47پسرم
25:50رابطه منو تو
25:52هیچ وقت عوض نمیشه
25:54اینو هیچ وقت فراموش نکن
25:56میدونم بابا فقط خیلی تحجب کردم
25:58من اون همه
25:59بلا سر گلدیز آوردم
26:01اما اون بچه رو داد بقلام
26:02وقتی اینجا بود
26:03خیلی باش بایش باید رفتاری کردم
26:05تو خالت خوب نبود پسرم
26:10زمنان
26:11گلدیز دیگه مادر شده
26:13نمیشه که تو رو درک نکنه
26:15وگه نه؟
26:15به خاطر کارم
26:16حتی نتونستم ازش رسخایی کنم
26:18بیخیال
26:19اون تو رو بخشیده
26:20دیگه بهتر راجع به این چیز رو حرف نزنیم
26:23من بازم میتونم حالیت جنو ببینم
26:26معلومه که میتونی
26:27هر وقت بخوای
26:28آخه چطوری؟
26:30من رایش رو پیدا میکنم
26:31تو نیگران نباش
26:35نه بیا تو
26:37داشتیم با اریم راجع به برادرش حرف میزدیم
26:41اریم جون عزیزم آفرین بهت
26:44رفترت خیلی منطقی و آقلنه بود
26:47همه بهت افتخار میکنیم
26:49خیلی ممنون
26:50اریم
26:54خدر و شکر حالت خیلی بهتره
26:57یعنی کاملا خوب شدیم
26:58مثل سابق
26:59مگه نه عزیزم؟
27:01قطعا
27:02میخوایی برگردی مدرسه؟
27:04مطمئنم دوستاتم بیسبرانه منتظرتم
27:06بابا نمیدونم انه
27:08میدونی میدونی نگرانه هیچی نباش
27:10خودم فرد و زنگ میزنم با مدیریتون صحبت میکنم باشه؟
27:12باشه
27:13فکر خیلی خوبیه
27:15من الان برمیگردم
27:17منم الان میام پیشت
27:20اریم جون
27:28خوشحالم که دوباره میخوایی برگردی مدرسه
27:32حالا که برادریت به دنیا اومده
27:36پدرت سلاح دونسته که تو رو بفرست مدرسه
27:39اما اصلا نگران نباش
27:44تو همیشه همون پسر محبوب منی
28:08موسیقی
28:09چی کار میکنی عزیزم؟
28:10چی کار میکنی؟
28:13زهرا یه آدم عکس فرستده دارم
28:15میشه منم ببینم؟
28:21ببین
28:22چه خانواده خوبی
28:29چیه؟ چرا اینجوری نگام میکنی؟
28:34کنون خانواده؟
28:35زهرا و یلیز رو میگی؟
28:37نه
28:38همشون رو میگم
28:40یعنی اگه امیرا نمیشنختم
28:42فکر میکردم پدر بچه است
28:45منظورت از این حرفا چیه؟
28:49چرا حصابی میشه عزیز دلم؟
28:51مگه حکس رو نمیبینی؟
28:53زمنان
28:53مادر یلیز کجاست؟
28:56آخه آدم دختری که زایمان کرده رو ویل میکنه و میره؟
29:00لاباد یلیز مادرش رو فرستده برسا که با این تنمیشه
29:04چرا نگو؟
29:05هیچ که نمیتونه برای پسر من پدری کنه؟
29:07عزیزم درست میگی
29:09معلومه که نمیتونه اما این فقط نظر ماست
29:12یعنی این که
29:13شاید
29:17یلیز و این دیارو با همدیگه رابطه دارن
29:21نگام کن
29:22تو دیگه زیادی پا تو از گلیمت درستر کردید
29:25تو داری برای زنی که قراره تلاقش بدی غیرتی میشی
29:28یا من اینجوری حس میکنم؟
29:29من غیرتی نشدم
29:30این تویی که حرفای نامربوط میزنی
29:32میبینم از وقتی که فهمیدی بچه مال توی
29:37دیدگاهت کلم به مسئله عوض شده
29:39من هیچ تغییر نکردم
29:40دارم میگم حرفاتی ما شرنده
29:43حالی جنشامو از کجا اینقدر مطمئنی؟
29:47هیچ فکر کردی چرا یه لیز پیش این یاروه؟
29:49اگه مادرش تو برسه خونه نداره
29:51چرا هنوزم با هم دیگه؟
29:53اصلا شاید وقتی از اینجا فرار کرده بود
29:55و ماها قیبش زده بود
29:57با این یارو زندگی میکرد است کجا منو؟
29:59تمومش کنم
30:00تو هیچ وقت ازش نپرسیدی کجا بودی
30:03و با کی بودی و چی کار میکردی؟
30:05شاید حالا که مشخص شده بابا یه بچهش توی
30:07میخواد یه پولی ازاد بگیر و با عشقش ماشه جون کنه
30:10حزیزم تو حق نداره صدتو برای من ببری بالا
30:15من یه لیز نیستم یادت نمیم
30:16پس نگه تمومش کن
30:18من این حرف رو به خاطر خوبی خودت میگم
30:21اما ظاهران تو نمیفهمی
30:22اگر حرفم هم درست باشه
30:24میتونی ازشون به جرم زنا شکایت کنی
30:26و بچه تو ازشون پس بگیری
30:28حالا که دوباره پدر شدی
30:35همه چی یادت رفته آره
30:36باید ببخشید من میرم تو اتاقم
30:39من خوب بردم که تو رو به شک بیندازم
30:49یلدیس
31:08یلدیس
31:09یلدیس
31:11موبایلته
31:14شوارت زنگ میزنه
31:16بیا جواب بده
31:17چیه حالیت؟
31:22حالیت جان چی کار میکنه؟
31:23هیچ چیه فرستادمش نوم وایی
31:25یه دونه نوم بخره بیاره
31:26آخه بچه پنج روزه چی کار میتونه بکنه؟
31:28خابیده
31:29حق ندارم حال پسرم و بپرسم؟
31:32بپرس بپرس
31:32اما وقت مناسب زنگ بزن
31:34میخواستم بگم خدا رو شکه بیدار نشد
31:36بفرما درگیریه
31:37زهره کجاست؟
31:38داره برمیگرده تو راه
31:40چی خونست؟
31:43من و امیر چطور مگه؟
31:44مادرت کجاست؟
31:45مامانم برای تشریج جنازه یه همسایش رفته بکستاد
31:48و حالا تموم نشد
31:49من حق ندارم بپرسم پسرم پیش کیه؟
31:52پسرت پیش مادرشه همینو بدونی کافیه
31:54خب دیگه قط کن جان بیدار شد
31:56اون اسمش حالیت جانه
31:58بچه هم داره از نفخ میترکی بست دیگه خدافز
32:08آه، عزیزم
32:20من هم داشتم میامدم پیش تو
32:24میشه لطفاً یه دقیقه حرف بسنیم؟
32:38میدونم که از دست من دلخوری
32:41باور کن من نمیخواستم تو رو نراحتید کنم
32:46میدونی که من همیشه خوبی و خوشحالی تو رو خواستم
32:49برای همین هرچی به فکرم رسید همونو گفتم
32:52اما اگه دیگه نمیخوای بشنوی
32:54منم قول میدم که دیگه هیچی به زبون نیاد
32:57معلومه که باید بگی
32:58منم دوست دارم با زن زندگی مشورت کنم
33:01اما این حرفت خیلی زشت بود
33:04تو حق داری عزیز دلم؟
33:08من نمیدونستم چطور باید منظورم رو بهت بگم
33:11که تو نراحت نشی
33:12میدونی که ظاهی رو بطن من یکیه
33:17عزیز دلم
33:18اصلا بیا و همه ی این حرف ها رو فراموش کنیم باشه
33:22من میرم بخوابم
33:26شبت بخیر
33:27شبت بخیر باشه عزیزم
33:38زهره جون
34:00صبح بخیر فعدت شم چطوری؟
34:02صبح بخیر گلم
34:03اومدم صدت کنم که بریم با هم دیگه صبحانه بخوریم
34:07باشه الان میام
34:08دیروز چطور بود؟
34:10روز خوبی بود رفتم ماکین رو دیدم
34:12راجعه به چاپ دوبام کتاب حرف زدیم
34:14منظورم اون نبود عزیزم
34:17رفتی بچه رو دیدی؟
34:19نمیدونی چقدر خوشگل بود
34:21چقدر بامزه بود
34:22هیچوقت فکرشو نمی کردم
34:23بتونم بچه یلیزو دوست داشته باشم
34:25اما چون همخونم دلم براش قشت رفت
34:27آزه خونه چطور بود؟
34:30خوبه
34:31یعنی از بچه خوب مراقبت میکنن
34:34تو اون خونه سال مسلمت بزرگ میشه؟
34:37معلومی که میشه فعدت شم
34:39پس یلیز مادر خوبیه درسته؟
34:41راستش منم فکر نمی کردم بتونه از پسش بر بیاد
34:43اما یلیز واقعا مادر خوبیه
34:46این پسره که پیش یلیزه اسمش چی بود؟
34:49امیر امیرو میگی؟
34:51آره اونم به یلیز کمک میکنه؟
34:53آره به خدا
34:54بند خدا اینه پروانه دور بچه میچرخید آره
34:57چقدر عالی
34:59سعی کن سر میزه صبحانه
35:02این موضوع رو به بابا تم بگی باشه
35:04باشه ولی چرا؟
35:07گلم
35:07پدره دست حالی جان دوره
35:10و میدونه که چقدر برش سخته
35:11همش نگران حال بچه هست
35:13اگه بهش بگی مرغبش هستن
35:15و اون پسره که نمیدونم اسمش چیه
35:17به یلیز کمک میکنه خیالش راحت میشه
35:20حتی سعی کن پیازدقش رو یه خورده هم زیاد کنه
35:23که خیالش کاملا راحت شه
35:25میدونی اگه کیفش کوک باشه
35:26این قضیه یه مدیر برنامت هم قبول میکنه
35:28آره آره به خود راست میکی باشه
35:31اگه صحبتش بش اومد به بابا میگه
35:33باشه بیه بریم
35:35بریم
35:35حتما بهش میگم آره
35:38صبح خیر
35:39کجا بودین؟
35:41داشتیم باشه ای که حرف میزدیم بابا جون
35:43چرا هم اگه چی شده؟
35:45هیچی
35:46چیزی نشده
35:47آخه تو هر وقت با یه نفر حرف میزنی
35:49یه اتفاق میفته
35:50برای همین پرسیدم
35:51نه هیچی نشده
35:52همینطوری داشتیم حرف میزدیم بابا جون
35:54بریم
35:56با مدیر مدرستون حرف زدم
35:58همه منتظر تو هم
36:00واقعا
36:01یعنی امروز میتونم برم
36:03آره
36:03باشه
36:05اید منو میرسوم
36:06باشه
36:07بابا جون اگه امروز خواستی بری دیدن حالی جان
36:10میشه منم همراهد پیار
36:11باشه دخترم
36:12اگه رفتم تورم با خودم میبرم
36:14راستی
36:15حالی جان خیلی شبیه بابا نیست؟
36:18شبیهه مگه نه؟
36:20به نظر من که خیلی شبیهه
36:23راستی بابا جون من بوده نگران حالی جان باشی
36:25من دیشب رفته بودم اونجا
36:27ولی حواسم بود
36:28یلدیس خیلی مادر خوبیه
36:30تازه اون پسره چی بود اسمش؟
36:32اها امیر
36:32امیرم حواسش هست
36:34این پروانه دورش میچرخید
36:35حالی جان را گرفته بود
36:37بقلش این بچه خودش ازش مراقبت میکرد
36:39چی شد؟
36:42چرا اینطوری نگام میکنی بابا جون؟
36:44چیزی نیست؟
36:45آب جی به خدا دست شیطون از پشت بستی
36:53تو که یه نفر عجیر کردی
36:54و بی سر صدا و کاملا هرفهی فرستی
36:56دیش خونه یه حالیت بعد دوزدی
36:58من سادر را باش که میگم خواهرم
36:59چلاق شده گسته میخورن
37:00خیلی موزماریه
37:03الهی قربون اون حوش
37:04زکاوت شیطانی برن
37:06چه کار کنم جانر؟
37:11نخواستم سرپرایزش کنم
37:12عجب سرپرایزی
37:14ملت میرن برای سرپرایز کردن
37:16عشقشون کامیون کامیون گل میخرن
37:18میفرستن دمه در خونش
37:19اون وقت ما خود گل فروش میفرستیم
37:22که دشمنمونو به ترسونه
37:23ایول به خودو واقعا که
37:26از دست تو
37:28به شایکا که زنگ زدم
37:30کشکی صداشو میشنیدی
37:33نمیدونی چقدر ترسیده بود
37:35نمیدونی چقدر میلرزید
37:36باید بودی و میدیدی
37:38حیداد حیداد
37:39فقط تابجی
37:42میگم نکنه این افیت همه مستخدم های خونه را اخراج کنه ها؟
37:46برای چی اخراجشون کنه؟
37:48از اون خونه که چیزی دوزدیده داشته
37:49موبایلش
37:50جانر جان
37:53این زن
37:55برای انجام دادن کاره مخفیانش
37:58یه موبایل مخفی داره
37:59فهمیدی؟ جواب و وقیه رو چی میخواد بده ها؟
38:02رست میگی
38:03ببینم
38:04موبایلش خالی بود مگه نه
38:07نو نو نو نو نو نو نو
38:09من به شاهیکا اینجوری گفتم
38:12یعنی چی؟
38:14یعنی یه شماره تو موبایلش بود
38:18که تو تماسایی اخیرش بود
38:19خب ادامه شد حریف کن
38:20آفرین
38:22کارتو به نحف احسن انجام دادی
38:25امر دیگه ای نداریدین در خانوم؟
38:26نو
38:27وفلشم که باز کردی
38:29ممنونم
38:31حالا میتونی بریم
38:32اوکی؟
38:34با بای
38:36خب
38:44ببینیم شاهیکا خانوم
38:46چی رو از ما مخفی میکنه
38:49ممنونم
38:50یعنی چی؟
38:56یعنی به خاطر یه موبایل خالی
39:01اینقدر خودمونو تو درد سر انداختیم؟
39:04خب
39:05تماسایی اخیر
39:08ایکس
39:15اوکی
39:22بذار یه زنگی به این ایکس محترم بزنیم
39:27ببینیم
39:46ببینیم
39:48ببینیم
39:49ببینیم
39:56نمیدونم طرف از نوچه هاش بود
40:03یا همون کسیه که شاهیکا براش کار میکنه
40:06هنوز معلوم نیست
40:07آبجی به خدا من میترسم
40:09مو به تنم سیخ شد
40:10ببین این شاهیکا آدم درست نیست
40:13و اگه در عوض دوزی که فرستدیم خونش
40:15برای این که یه درس حسابی بینمون بده قاتل بفرست سراغمون
40:17چه خاکی به سرمون بریزیم بیچاره شدیم
40:19نمیتونه
40:20چون شاهیکا دیروز فهمید که نباید منو دست کم بگیره
40:24میدونی؟
40:26از این به بعد
40:27برای پیده کردن این یارو آسین بالا میزنم
40:30چون اون جواب این معمماست
40:32خدایا پربردگارا
40:35یه کاری کنین آخرین جنگ ما
40:36در راه پیروزی حق بر باطل باشه
40:39چون من دیگه هیچ توانی واسم نمونده
40:41جنر
40:44ببین
40:46دیگه میتونم دستمو تکون بدم
40:49میدونه این یعنی چی؟
40:53یعنی روزایی سخت
40:55دیگه کم کم
40:56داره تموم میشه
40:58ما تو بچه ای؟
41:01آره آب جیجون آره
41:02سرکن فیزیوترافی تو پشت گوشتندسی باشه
41:06دیگه قرار قوی تر از قبلم باشم
41:09خیلی قوی تر
41:11عزیزم
41:18چون انقدر پکری؟
41:20میخوای بگم یه چای زنجویل برات درست کنم؟
41:23نه نمیخواد
41:24راستی فردا
41:28حالیت جان خط نمیشه
41:29به همین خاطر قرار یه مهمونی مفسر تو خونمون بگیریم
41:33جدی میگی؟
41:35کشکی به من هم زودتر خبر میدهدیم
41:37میتونستم برای کارای مهمونی کمکت کنم؟
41:39لزومی نداشت شایی که
41:40خودم با یه شرکت تدارکات همه هنگ کردم
41:43خودشون ترتیب همه کار رو میدم
41:45باشه هرطور که تو بخوایی
41:47بابا ما هم شرکت میکنیم اگه نه؟
41:49البته که شرکت میکنیم
41:50الهی قربونش برم
41:52میونه این همه گرفتاری قراره امشبه که فرموش نکردی بابا جون
41:57کدوم قرار؟
42:00بهت که گفتم گفتم یه آقا که این هست که میخواد مدیر برنامه من بشه
42:04اول صحبی بازم شروع شد
42:06اما بابا جون شما گفتی بذار ببینم چطور میشه
42:09منم بهش گفتم بابام اوکی داده
42:11من که اوکی دادم دخترم
42:14همسرم لطفان اصابانی نشد
42:17دل زهراجانم نشکن
42:19اگه بخوایی میتونیم اید و لیلرم همراه زهر رو بفرسیم
42:22همه گی با هم برن؟
42:24اید برای چی؟
42:26ما که نمیتونیم اون وقت شب دو تا دختر رو با یه پسر قریبه بفرسیم
42:30سر قرار نمیشه که عزیزم مگه نه؟
42:33باشه باشه
42:33اید و لیلرم همراه میان
42:36همه گی با هم بری سر قرار
42:39فقط مبادا بدون اطلاع من چیزی رو امزا کنینا
42:43نه امزا نمی کنم بابا جون فقط راجع به کار حرف میزنم
42:47میشه من نیام
42:52نه خیلی نمیشه
42:53تو باید پیش من باشی عزیزم
42:56خیلی خوب باشه
42:57خیلی خوب دیگه من رفتم
42:59اجازه بده بد رغت کنم عشقم
43:02اوه عشقت خسته شدم
43:06ماما
43:07ها دخترم
43:08چه خبر حالتون خوبه؟
43:10آره خوبیم خبریم نیست
43:12چگار کردین؟
43:15دلمون برای تنگ شده
43:16الهی قربونه نوام برم
43:17یه روز ندیدم اشتلم براش یه ذره شد
43:20عزیزه دلمادر بزرگ
43:22من نبودم اتفاق خاصی که نیفتده
43:29نه ایش اتفاقی نیفتده
43:31فقط یه چند تا مهمون داشتیم همه
43:32آرستی
43:34فردا ختم سارونه حالت جانه
43:36آیه الای فدا شم
43:38حالت اومده بود
43:39گیرداد که تو خونه خودمون جشم بگیریم
43:41منم چیزی نگفتم
43:42نه بابا
43:43پس که اینطور
43:44تو چرا خوشحال میشی؟
43:46یه لیز میدونی چیه؟
43:48این حالیت عمرن اگه تو رو طلاق بده
43:50اون زنی کرم میفرسته په یه کارش
43:52حالا میبینیم
43:52ولشگو مامان جون بخیال
43:54جانم پسرم جانم
43:55ببین که ای گفتم
43:56یادت باشه
43:58ماما
43:58بیا این بچه رو بگیر
44:00نظر زیاد گریه کنه
44:01گناه داره
44:02من یه چند تا کار دارم
44:03ببین منو
44:04جانم جانم
44:05مردو که رفتیم اونجا
44:06یه ثانیم
44:07چشم از حالی جانبر نمیداری
44:08به امیر و جانرم سپردم
44:10به آدم آیان خونه اعتمادی نیست
44:12باشه نگرا نباش دخترم
44:14توکل به خدا هیچ چی نمیشه
44:15به امید خود
44:16ها خواب دیگه من رفتم
44:17باشه دخترم
44:18اگه گرست نشد
44:19شیرم توی اخت شده
44:20نگرا نباش دختر
44:21قشنگم برو به کارات برس
44:22مامان
44:24میشه من این کیفه تو بردارم
44:25مخیه یک کیفه درست حسابی ندارم
44:26بردار دخترم
44:27ما که با هم این حرفا رو ندارم
Comments