- 6 days ago
زندگی یلدیز با ملاقات با اندر آرگون تغییر میکند. خواهرش زینب کار در شرکت علیهان، شریک خلیل، را آغاز میکند. در حالی که یلدیز در تلاش است تا به آرزوهایش برسد، زینب به دنیای جدیدی وارد میشود که با اتفاقاتی روبرو خواهد شد که هرگز تصور نمیکرد...
یلدیز و زینب دو خواهر هستند که بسیار یکدیگر را دوست دارند. یلدیز از جوانی همیشه آرزوی ثروتمند و محترم شدن را داشته است. یلدیز به عنوان پیشخدمت در یک رستوران محبوب در میان جامعه اشرافی کار میکند و زینب نیز در یکی از شرکتها به عنوان کارمند فعالیت میکند. زندگی یلدیز با پیشنهاد زنی از جامعه اشرافی به نام اندر آرگون تغییر میکند. اندر به دنبال زنی است تا از شوهرش خلیل آرگون خلاص شود و بتواند با معشوقش زندگی کند، و یلدیز را برای این کار انتخاب کرده است. اندر به یلدیز میگوید که باید شوهرش را فریب دهد و در عوض پاداشی دریافت خواهد کرد. یلدیز این پیشنهاد را که نقطه عطفی در زندگیاش است، میپذیرد. شرکتی که زینب در آن کار میکند، توسط یک تاجر ثروتمند به نام علیهان خریداری میشود. علیهان و زینب تفاوتها و تضادهای زیادی دارند، اما این تفاوتها به مرور زمان به تعاملات مهمی تبدیل میشود. اما آنچه که یلدیز و زینب نمیدانند این است که علیهان شریک خلیل و برادر شوهر دوم اوست. بنابراین، تصمیمات آنها نه تنها بر زندگی خودشان تأثیر میگذارد، بلکه زندگی یکدیگر را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
بازیگران: طلعت بولوت شوال سام اونور توناج ادعا عچی سفدا ارگینچی شفاک پكدیمیر ایرم كاهیااوغلو باریش آیتاج سینان اروجلو نیلگون ترکسور کیوانچ کسابالی
سناریو: ملیس جیولک و زینب گور تولید: MEDYAPIM
یلدیز و زینب دو خواهر هستند که بسیار یکدیگر را دوست دارند. یلدیز از جوانی همیشه آرزوی ثروتمند و محترم شدن را داشته است. یلدیز به عنوان پیشخدمت در یک رستوران محبوب در میان جامعه اشرافی کار میکند و زینب نیز در یکی از شرکتها به عنوان کارمند فعالیت میکند. زندگی یلدیز با پیشنهاد زنی از جامعه اشرافی به نام اندر آرگون تغییر میکند. اندر به دنبال زنی است تا از شوهرش خلیل آرگون خلاص شود و بتواند با معشوقش زندگی کند، و یلدیز را برای این کار انتخاب کرده است. اندر به یلدیز میگوید که باید شوهرش را فریب دهد و در عوض پاداشی دریافت خواهد کرد. یلدیز این پیشنهاد را که نقطه عطفی در زندگیاش است، میپذیرد. شرکتی که زینب در آن کار میکند، توسط یک تاجر ثروتمند به نام علیهان خریداری میشود. علیهان و زینب تفاوتها و تضادهای زیادی دارند، اما این تفاوتها به مرور زمان به تعاملات مهمی تبدیل میشود. اما آنچه که یلدیز و زینب نمیدانند این است که علیهان شریک خلیل و برادر شوهر دوم اوست. بنابراین، تصمیمات آنها نه تنها بر زندگی خودشان تأثیر میگذارد، بلکه زندگی یکدیگر را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
بازیگران: طلعت بولوت شوال سام اونور توناج ادعا عچی سفدا ارگینچی شفاک پكدیمیر ایرم كاهیااوغلو باریش آیتاج سینان اروجلو نیلگون ترکسور کیوانچ کسابالی
سناریو: ملیس جیولک و زینب گور تولید: MEDYAPIM
Category
📺
TVTranscript
00:02دوبله شده در استدیو جم
00:30بیه اینجا
00:32ای
00:33اوکی
00:34فهمیدم
00:35به هر حال بازم ازت ممنونم
00:38حد اقل به این خاطر که حرفش رو گوش کرد
00:40حتی اگر به خاطر کسی دیگه ایم اومده باشی
00:43همین که تا اینجا اومدی لطف بزرگی کردی
00:46برا من خیلی با عرض شد
00:50بشین لطفا
00:52چیزی میل داری؟
00:54نه خیلی ممنونم
00:56باشه
00:57خیلی مزهم نمیشم
01:05چیزی که دلت میخواست متاسفانه اتفاق نیفتاد نه؟
01:08میبینی که
01:09بازم نمورده
01:13من هیچ بخش همچین چیزی رو نخواستم و نمیخوام
01:17یعنی از دست من حسابانی نیستی؟
01:19چرا هستم؟
01:21خیلی
01:21اما نبه اندازه قبل درسته؟
01:24حتی اقل دیگه آرزوی مرگم رو نمی کنی آره؟
01:27مثل این که دارم عادت می کنم
01:31خوبه خوشحالم
01:35پس دیگه شاید بتونی منو ببخشیم
01:38فکر نکنم
01:41امتحان کن
01:43به خاطر من نه
01:45نمی دونم
01:45شاید به خاطر کایا
01:48یا به خاطر ارین
01:49به خاطر ارین؟
01:51مگه آرین بخشیدت که منم ببخشم؟
01:56همیشه که با هم قهر نمیمونه
01:57نه با تو نه با اون
02:00من هر کاری بتونم انجام میدم تا دلتونو به دست بیارم
02:03کش این کار رو زودتر از این انجام میده دیده این در خانم
02:08ببینم اید
02:09تو تا حالا تو زندگیت
02:12هیچ وقت پشیمون نشدی
02:13یعنی تا حالا مجبور نشدی
02:16کاری رو برخراف میلت بکنی
02:18و برای جبرانش
02:20تلاش کنی
02:22سعی کنی
02:23تقلا کنی
02:24یعنی تا حالا همچین اتفاقی برات نیفتاده؟
02:32چی شد؟
02:34یاد لیلا افتادی؟
02:39نه
02:40اونو دوستش داری؟
02:42در خانم ببینید من نمیخوام راجب این موضوع با شما صحبت کنم
02:46اوکی
02:48گفتم شاید با عنوان یه زن بتونم راه نمایید کنم
02:51به هر حال من خوب میدونم چی تو سر لیلا میگذره
02:56چون کایا تا حدی میتونه راه نمایید کنه
02:58اون که از روحیات یه زن اطلاع نداره نه؟
03:05باشه
03:08لیلا دیگه نمیخواد منو ببینید
03:10اصلا از من بدش میاد راضی شدی؟
03:12پس اونم آشق توه
03:14آشقم اینه؟
03:19ببینید
03:21نفرت نتیجه یه عشق نافرجامه
03:23یه زن اگه از کسی متنفر باشه
03:26یعنی آشقشه
03:28اما اگر احساسی نداره یعنی اون رابطه دیگه تمومه
03:32ببینید من گوشم از این حرفو پره
03:34شایکا هم از این حرفو میزد دیدیم آخرش چی شد
03:36اجازه بدید من خودم مشکلم رو حل کنم منو
03:51آقا حالید راجب کسی که گفته بودی تحقیق کردم
03:54نادرکیلیچ اف خورده و یک سال پیش از زندان آزاد شده
03:58یک سال پیش آزاد شده؟
04:01کسی هم ازش خبر داره؟
04:02نه هیچ کسی هم ازش خبر نداره
04:04هیچ آشنا و فامیلی هم نداره که بشه سراخشو ازشون گرفت
04:08دارم تحقیق می کنم ببینم از کشور خالد شده یا نه
04:10نه اما فعلا نتونستم ردشو بگیرم
04:13با همیدم مطین
04:14تو به تحقیقاتت ادامه بده
04:16چشم غربارم
04:26حالید
04:29چی شده؟
04:32چیزی نشد
04:34حالت خوبه؟
04:36خوبم
04:39با من کاری داشتی؟
04:41اگه میخوای بگم شامتو بیارن تو اتاقت همونجا بخور و بخبها؟
04:44نه نه نه میخواد
04:47حالا بگو برای چه اومدی؟
04:49میخواستم با هات حرف بزنم
04:50میشنبم
04:57میگم این قضیه طلاقمون چی میشه؟
05:00همینو میخواسته بگی؟
05:01آره خوب، این که چیز تازه ای نیست قبلا راجبش حرف زده بودیم
05:05میخوای وانمود کنیم چیزی نشده و زندگیم اونا ادامه بدیم؟
05:08بیلدیز، دیشبت تا پای مرگ رفتیم
05:10اون وقت تو به فکر طلاقی؟
05:14بلاخره یکی باید به فکرش باشه دیگه وگرنه تا عبد زن شوهر میمونیم
05:18فکر نمی کنی قبل از هر چیز باید به فکر امنیت پسرت باشیم؟
05:21من به فکر امنیت پسرم هستم
05:22مگه میشه به فکرش نباشم؟
05:25اما آخه اینطوری که نمیشه بلاخره باید تکلیفمون مشخص بشیم
05:28بیلدیز، اگه بخوایی جدا شییم باشه جدا میشیم
05:31من که نمیتونم تو رو به زور اینجا نگه دارم
05:34اما الان اولویت ما این نیست
05:36ما هنوز به خودمون نیمدیم
05:38منم که یه آرم کار ریخته رو سرم
05:42خیلی خوب باشه
05:45بهتره فیلن این مسئله رو به تخییر بندازیم
05:47یعنی به خاطر امنیت خودتون بهتره همینجا بمونید
05:51باشه پس بعدا راجع بهش حرف میزنیم
05:54میایش هم بخوریم
05:55یکم دیگه میام
06:03آب جی جون
06:04جنر جون
06:06نمیدنم که کیفت کوکه
06:09آره
06:09امروزید اومده بود ملاقات من
06:14آب جی
06:15میشه سوالی ازت بپرسن
06:18من باید از ایت خوشم بیاتم
06:20آه جانر واقعا که
06:23معلومه که باید ازش خوشت بیاد
06:25عزیزم خوهرزادته
06:26آبجی جون من که نمیتونم زور اکی کسی دوستش داشته باشم
06:30تازه این لنده اون 25 سالش
06:31من چرا باید دوستش داشته باشم
06:32اگه بچه بود بازی یه چیزی
06:33زمنان میخواست تو رو بکشه
06:35بیشتر از این باید نراحت باشم
06:36نا نا نا نا جانه جون
06:38باید دوستش داشته باشی
06:40سعی کنه عادت کنی
06:41چون فهمیدم چطوری میتونم دلش رو به دست بیارم
06:45چی میخواد؟ ماشین میخواد؟
06:47معلومه که نه
06:49لیلا رو میخواد
06:51پس تو از ماجره دیشب درست نگرفتی
06:55میخواین رفته اومده به سنگ قبرت ختم بشه
06:57آره ها؟
06:58آی سنگ قبرم
07:00آیم اندر
07:01اندر کلبی
07:02عزیزم
07:03مگه دیوانه شدی؟
07:04داری با ازرائل چوخه میکنی؟
07:05عزیزم ما باید این دوتارو به هم برسونیم
07:07به این شکل کینهی که ید از من داره
07:10یک کم کچیلوتر میشه
07:12آخه آبجی
07:13ما به هر کلکی بودی
07:15لیز و حالی تو با هم آشتی دادیم
07:16الانم باید اید و لیلا رو با هم آشتی بدیم
07:18حالی جانم که تازه ختم شده
07:20میخوای حالا که آسینه رو بالا زدیم
07:21سر بزین نرفته
07:22واسه اونم زن بگیم
07:22یه فکریم صوب به ذهنم رسیده
07:24آف
07:25اگه نمیرسی تحجب میکرد
07:27جانه
07:28میگم نشدیدی چی گفتم
07:30گفتم یه فکر عالی دارم
07:32یه فکر خوب
07:33من گفتم من
07:34چه فکری
07:43خوش اومدید آقا کهیا بفرمید
07:45سراموی سر
07:46حالا چطوره
07:46خوبم ممنونم
07:49بفرمین آقا کهیا
07:51بفرمین
07:58سرام
07:58سرام خوش اومدید
08:02حالتون خوبه؟
08:04خوبم ممنونم
08:05بفرمون بشیم
08:09میدونم مراقات آخرمون
08:11چندان جارب نبود اما
08:12وظیفم دونستم بیام اعادتتون
08:15روت کردی
08:17اتفاق دیشب واقعا خیلی بحشتناک بود
08:20نمیدونم کی اینقدر از ما
08:22متنفره اما
08:24موضوع شامل حال این درم شد
08:26مستخدمتون هموز پیدا نشدن؟
08:28نه
08:29پولیس وجب به وجب شهر رو گشته
08:31اما هیچ ردی ازشون پیدا نشد
08:33نقشه بی نقصی بوده
08:36میدونم راجب شایقا چی ها میگن
08:38در گریان هستم
08:39فقط میخوام اینو بگم که
08:41من فکر نمی کنم خوهرم همچه کاری کرده بوشه
08:43اما برای پیدا کردانش
08:45هر کاری انجام میدم
08:46منم فکرشو نمی کردم
08:48حتی هرچی راجبهش میگفتم
08:50من پشتگوش میندختم
08:51اما این یه هایی قیب شدنش نشون میده
08:54که تو این ماجره دست داشته
08:56گفتم که سعی میکنم پیداش کنم
09:00از تو خدافیزی کردی؟
09:02خیلی
09:03ما دیشب تو کلانتری بودیم
09:05اون موقع زنگذره بود و بعدشم پیام داده بود
09:08نوشته بود یه سیمکارت جدید میخره
09:10و آدرسو شماره یه تماسشو به هم اطلاع میده
09:12اطلاع داد؟
09:14نه
09:15به دوستاش تو سویسم زنگ زدم
09:17اما اونجا هم نگفت
09:20اگه بی گناه بود
09:22مخفی نمیشد درسته؟
09:25مزنون بودن خوهرم هم
09:26خیلی نارد کننده از هم
09:28خیلی تأصف برنگیزه
09:31کهیه
09:32درسته که
09:33به خاطر اید و اندر
09:35از دست دل خورم
09:36اما کاملا مطمئنم که
09:39تو تو این ماجره با شایکا هم دست نیستی
09:42میدونم اینطوری فکر میکنید
09:44اما بازم هر کاری از دستم بر بیاد
09:46برای پیدا کردنش انچان بیدم
09:48دیگه با اجازتون مرخص میشم
09:50امیدوارم همیشه خوب بشید
09:52آه راستی
09:52اگه پسرت میلی به طلاق نداره
09:56وظیفه ای توه که راضیش کنیم
09:58فیرم با شرف نزدن
09:59اگه صحبت کنیم ممنون میشم کایا
10:01بهتر دوستانهی مشیل حل کنیم
10:03بسیار خود
10:05خود نگه دارم
10:23الو
10:24الو
10:26لیلوی جون حالت چطوره؟
10:28خوبم اندر
10:29تو چطوری؟
10:30آه بد نیستم
10:32میشه یه خواهشی ازت بکنم؟
10:34حتما بگو
10:35میدونی که فرصت نشد در مورد این موضوع
10:37با هم دیگه حرف بزنیم
10:38اما میخوام در مورد ید با هات صحبت کنم عزیزم
10:42من نمیخوام در مورد اون حرف بزنم اندر
10:44آه
10:45بیبین عزیزم اید پسر منه
10:47طورم خیلی دوست داره اگه میخوایی بیا حرف بزنیم
10:50ای بابا آخه چه حرفی؟
10:52تازه بابا من اجازه نمیده
10:54آه
10:55لیلجون شخید گرفته؟
10:57اینم ولین باری نیست که میخوایی بهش درون بگی
11:01عزیزم تو بدون اطلاع پدرت رفتی ازدواج کردی؟
11:04خب بگو یه ساعت دارم میرم خونه دوستم و بر میگردم
11:06زهرا کارت را میدازه ببین چی میگم
11:08فید امروز اومده بود اینجا
11:10یه چیزهایی به هم گفت
11:12چی گفت؟
11:14بهتره بیا اینجا که بهت بگم رو
11:16خیلی خوب باشه میام
11:18باشه پس من منتظرت هم عزیزم
11:25هفت زدی؟
11:26آره زدم زدم
11:27گفتم من بیرونم
11:28حال مادرت اصلا خوب نیست بروی سری بهش بزن
11:31خب چی گفت؟
11:32رستش حالا احوال تو اصلا براش مهم نبودم و ترسی طوری بشه
11:35برای همین گفت باشه
11:36باشه
11:38گفتی کلیدا زیر پادری آره؟
11:40بله آبجی جون گفتم
11:42خوبه
11:44پس پاشا زودتر بریم دیگه زود باش
11:46منم با دوستام قرار دارم
11:48میخواییم با همشام بریم بیرون زود باش
11:50پاشا
11:51آه خیلی خوب شد آلیه
12:00آه منم داشتم یوم آدم پیش تو
12:02حالت خوبه؟ شامم که نخوردی
12:03خوبم
12:04حالی چون خابیده؟
12:05خابیده بیا تعریف کن ببینم کایر چی میگه
12:07چیز خاصی نگفت
12:14اونم فکرش خیلی به هم ریخته بود
12:16اما این که اومده بود اینجا از بزرگ وارشه
12:19باید هم میمدیلیس
12:20ما دیشب تا پای مرگ رفتیم
12:22و بزرگتریم با سببش هم خوهرشه
12:24آه حالا شده خوهرش
12:26تا دیروز که میگفتی نام زدم و حلوه حلوه میکردیش
12:29دیگه کشش نده
12:31اگه من این کارو کرده بودم
12:32تا آخر عمرم حرف میشنیدم
12:34بس کن دیگه ایلیس
12:36نمیمینی احسابم خورد شده؟
12:38چرا یه ذره درکم نمیکنی
12:39یه عالم گرفتری ریخته رو سرم
12:41از فردای خودم خبر ندارم
12:42مجبورم به فکر بچه هم و آینده همون باشم
12:44او وقت تو هنوز به فکر شایکایی؟
12:46پس برای منم تعریف کن که چی شده
12:48راجع به کاره
12:49یعنی چون راجع به کاره من سردر نمیارم
12:51اونی که فکر میکردی خیلی سردر میاره
12:53میخواست ما رو با کشه به منم بگو دیگه
12:55ای بابا من چی میگم تو چی میگی؟
12:57من فقط میخوام بدونم چی شده تا بتونم کمک کنم
13:00منم نمیخوام حرف بزنم فهمیدی؟
13:02خیلی خواب باشه
13:05آیی حالا میگه جدا نشیم
13:07اگه میشه اینطوری زندگی کرد
13:09چی شده یلیس؟
13:10ها چی شده؟ بگو دیگه داشتیم دوا میکردیم
13:12معلومه که داشتیم دوا میکردیم
13:13تو این خونه مگه میشه یه حرف درست حسابی زد
13:15تو برای این چی خوشحالی ها؟
13:17مبارک باشه
13:18میبینم که دوباره برگشتیم به رواله سابقتون
13:21دوباره سره هم داد بزنیم
13:21حالا تو از این بابت هم خوشحالی
13:23آره این چیزه تو زندگی متحلی عادیه
13:26یعنی زندگی همه متحلی اینطوری
13:28معلومه که اینطوری یلیس میخواستی چطور باشه
13:30زن شوهر رو همیشه دوام میکنن
13:31اما هیچوقت از همدیگه جدا نمیشن
13:33من میخوام جدا بشم بابت نمیذاره
13:36آره جون خودت
13:37زبونت یه چیز میگه رفت داره
13:38یه چیز دیگه
13:39این نشون بده بازیگر خوبی نیستی
13:41بله
13:42چی شده؟ باز مدیتیشن کردی؟
13:43میبینم که چشم ثبومت باز شده
13:45و داری قیبگویی میکنی
13:46یلیس جون ببین
13:47درسته که من تو رابطه یاتفی خودم معفق نبودم
13:50اما بری فهمیدن آینده ی رابطه شما
13:51به چشم ثبوم احتیاجی ندارم
13:53من این چیزها رو میفهمم
13:54یعنی احساس میکنم
13:56تو یه سال با یه قاتل زیر این سخف زندگی کردی
13:59متوجه نشدی
14:00و خالب شنیدن حرفی ما متوجه ی آینده شد
14:03آره چون من تخصصم در زمینه اشق
14:05این چیزا سردر میارم
14:06از ازدواج لیله چطور؟
14:08اول از همه که نه
14:09آخر از همه با خبر شدی زهره
14:11آره اما چرا؟
14:12چون من چیزه که به دردم میخورن
14:14میفهمم
14:14چیزه که به دردم نمیخورن
14:15لابود به دردم نمیخوره که نمیفهمم
14:19آفرین به تو
14:26اندر خانوم
14:28اندر خانوم
14:30اندر خانوم
14:40ایده
14:40تو اینجا چی کار میکنی؟
14:43تو بگو اینجا چی کار میکنی؟
14:45اندر دوتم کرده
14:46ببینم شما هدفتون چیه؟
14:48وایسته وایسته
14:49بابر کن نقشه درکار نیست
14:51بیا حرف بزنید
14:52بیا تو
14:54ببینم شما دوتا که اینقدر سمیم میشد
14:57این که میشینید با هم نقشه میشینید
14:58اندر به من زنگزد گفت باید با هم حرف بزنید
15:01پاشو بیا اینجا
15:01به منم جانر زنگزد
15:02گفت حالا مادرت بد من نمیدونستم تا هم قراره بید
15:05آفرین چرا باید همچین کاری بکنن؟
15:08نظرتو چیه؟
15:09بابرم نمیشه
15:10به اونو چه مربوطه؟
15:12سب کن سب کن کن نرا دو دقیقه بایست حرفامو گوش کن
15:15باشه
15:16بگو میشنوم
15:19لیلا
15:21همه ی اینا نقشه شایکا بود
15:23من اینقدر تحت تحصیران بودم که دیگه نمیدونستم چی درست و چی غلط
15:27ایده تو چی داری میگی؟
15:29حرفا این روزش یادته؟
15:32به من گفته بود که پدرمو پیدا میکنم
15:34منم در عوض بهش قولاده بودم که هرچی اون بگه انجام بدم
15:37به این گفت باید با لیلا ازدواج کنی بعدشم ازش جدا شیه
15:41اینطوری
15:42عوضای خونه حسابی به هم میره
15:44تنها هدف اون گرفتار کردن بابات بود
15:47اما
15:49حسابا یه چیزی نکرده بود
15:53حساب چی؟
15:58من آشقت شدم بیلا
16:07به من دست نزن
16:09ازد طلق میگیرم
16:11حق با بابام بود
16:12توی خائن واقعی هستی
16:25ایندر خانم
16:27میشه لطفا یه تکسی خبر کنی؟
16:29متاسفانه به علت ترافیک تکسی گیر نمیاد
16:32باشه پس یه آجانس خبر کنید لطفا
16:34پس شما میخوایید داخل بمونید تا خبرتون کنم
16:37من حالم خوب نیست
16:38نمیتونم زیاد منتظر بمونم
16:39من جلی کنید زودتر
16:42ببخشید ناخاست حرفاتون رو شنیدم
16:45اگه بخوایید من میتونم برسونم تون
16:50نه ممنونم
16:51الان یه تکسی میگیرم
16:53گفتید حالتون خوب نیست
16:54بهتره تو این هوایی سرد منتظر نمونید
16:56آدرستتون کجاست؟
16:57اون بر پل هستم
16:59چه خوب
17:00پس هم مسیریم
17:02بفرمایید لطفا
17:04زحمتتون نشه؟
17:05زحمتی نیست
17:06خواهیش میکنم
17:07بفرمایید لطفا
17:08ممنونم
17:36بفرمایید لطفا
17:39تاکسی ها دیگه میتونن بیارم
17:41ممنونده داشت
17:42خستا نباشی
17:46خدا بد نده مریض بودید؟
17:49خیلی ممنون
17:50مسمومیت غذایی بود اما هنوز کاملا خوب نشدم
17:54راستی آشنا نشدیم من اندرم
17:58نادر نادر کلیچ
18:01خیلی خوشبختم
18:02راستش من شما رو میشنسم
18:04واقعا از کجا؟
18:06خب اینطوری که میبینم انقدر متوازه هستید
18:09که شهرتتون رو به روی خودتون نمیارید
18:13نمیدونستم تا این حد مشهورم
18:16راستش هر از گایی هم دیگر رو میبینیم
18:19خیلی حجیبه
18:21یادم نمیاد که قبلن شما رو دیده باشم اما
18:24اما من شما رو خوب یادمه
18:26چند بار توی همین رسطوران دیدمتون
18:30چه جاله
18:32آره من زیاد میام این رسطوران اینجا رو دوست دارم
18:34منم همینطور
18:35خیلی اهل تنبا نیستم
18:37به جز چند جای خواست جای دیگری نمیرم
18:40خدا رو چه دیدی؟ شاید یه بار دیگر هم دیگر رو دیدیم
18:43مطمئنم دوباره هم دیگر رو خواهیم دید
18:48من یکم جلوتر دست راست پیاده میشن
19:11شما زحمت نکشید؟
19:13نه فرمایید
19:22خیلی لطف کردید
19:24خواهش میکنم وظیفه بود
19:26پس تا دیدار دوباره خدا نگه دار
19:30یه شب شما هم بخیر
19:32شب بخیر
19:54ابجی
19:54خیر باشه
19:56منظورت چیه؟ چی خیر باشه؟
19:59تا که گفتی با دوستان میرن بیرون
20:01پس اینه که تو رو رسوند کی بود؟
20:02آه تاکسیگیر نعی بردن
20:04آه تاکسیگیر نعی بردی؟
20:05برای همین سوار ماشینه غریبه شدی؟
20:07آبجی جون دیشب میخواستن با کشنه
20:09تا یه خورد مراقل باشی خورده هواست رو جمع کن
20:11نه همچین آدمی نبود
20:13خیلی با شخصیت بود نگره نباشی
20:16احسا هم زود فهمیدی
20:17زود فهمیدی چطور آدمی آره؟
20:19تازه رسش
20:20چرا دروغ بگم خیلی هم جذاب بود؟
20:23آه حالا فهمیدم
20:26حالا طرف کی هست؟
20:28چی کار هست؟
20:29نمیدونم نپرسیدم
20:30اسمش نادره
20:31نادر؟
20:32فامیلی چیه؟
20:34وای من نمیدونم پنج دقیقه بیشتر با هم نبودیم
20:37نپرسیدم
20:37اما
20:38گفت که همیشه میره این ریستورانی که من امشب رفته بودم
20:42برای همین
20:43انگار منو میشنسه
20:45حالا بگو ببینم این لبخند موزیانه برای چیه ها؟
20:49وای جانر سر به سرم نظارا به خود خیلی خستم
20:52خال زنک بازی هم در نیاره
20:54به نظرت ید و لیلا چی کار کردن؟
20:57نکنه دعوی کرده باشن ها؟
20:59حالا فردا مشخص میشه
21:00خب دیگه من میرم به خوابم بابا
21:04بابا شب بخیل
21:05ببین فردا صبح باز رویم و اعدامه میدم
21:08فکر نکنی قصر در رفتی
21:09جانر خیلی سرم درد میکنه
21:22موسیقی
21:47دوبله شده در سریو جم
21:49نادر خان
21:53نادر خان
21:55ببخشید موزایمتون شده
21:57بگو افکان
21:58بربان آقا حالید دارن راجب به شما تحقیق میکنم
22:02تاریخ آزادیتون و از زندان جویه شدن
22:04آره خب
22:07نمیتونه باور کنه که منو تو خوابش دیده
22:12حق داره از این میترسه که یه سر راش سبز بشم
22:16و ترس آدمی زادو خیلی آجز میکنه
22:21رابطهش با زنش چطوره؟
22:23کارهای طلاقشون خوب پیش میره
22:24نه خیلی
22:25هنوز اقلام نکردن
22:26تو یه خونه هستن
22:28میخوایید بگم زنشو تقریب کنن؟
22:33این که اون زن کجا میره و چی کار میکنه رو بلکن
22:36به این بگو چی دوست داره و چی دوست نداره
22:48صبح بخیر
22:50صبح بخیر آقا
22:52صبح بخیر
22:54مثل همیشه سرخیزی
22:55صبح بخیر
22:57هارت چطوره؟ خوبی؟
22:58خوبم
22:59دیشبت ندیدمت
23:02چی کار کردی رفتی دیدن مدرد؟
23:05ممنون
23:08آره
23:09رفتم اندر خانمو دیدم
23:11چطور بود؟
23:13بد نبود
23:15انگار اتفاقی افتاده
23:18به این خوبی کرد
23:20اندر؟
23:22کمک کرد لیلا رو ببینم
23:24اه
23:26چی؟
23:27تو خونه نبودی
23:28جانر زنگ زد گفت زود خودتو برسون اینجا
23:31اندر خانمم لیلا رو خبر کرد
23:33عجب آدمیه اندر
23:35یه لحظم بیکار نیست
23:36خوب نتیجه دل لیلا رو تونستی به دست بیاری؟
23:39نه بابا نشد
23:40فهمیدم حالا حالا باید دنبالش بودم
23:42اما من پا پس نمیکشم
23:45من دیگه باید به
23:46کجا میری؟
23:47میدونی که
23:48من محبتی که در حقم بشه رو بی جواب نمیذارم
23:52خدا خست
23:53خدا نگه دارم
24:01آیه قربونه اون شکمت بشن من
24:03گشتت شده بود پسرکم
24:05بخور
24:06صبح خیر
24:08صبح خیر
24:10پسرم چگار میکنه؟
24:11پسرت گرشنش شده بود
24:13بابا جونش در سابونه میخوره
24:17آفایی پسرم
24:20حالید جان لباسش براش کچیک شدن
24:22اینو به زور تنش کردم
24:23بچه چه زود بزرگ میشه
24:25باشه
24:25برو خرید کن براش
24:27ها یلدیز
24:28تو هم هرچی احتیاجشی بخر
24:31من که میخرم ممنون
24:36امشب بریم بیرون
24:38با کی بودی؟
24:40بگه غیرتو کسی دیگه اینجا هست
24:42من و تو
24:43آره من و تو
24:46آخه خالید من و تو که هنوز مشکل منو حل نکردیم که بریم بیرون
24:49خب گفتم بریم یه هوایی عوض کنیم
24:52اگه نمیخوای اجباری نیست
24:53باشه بریم
24:54بریم یه هوایی عوض کنیم
24:55باشه
24:57جونم
24:58پس شب حاضر باش
24:59باشه
25:01آه
25:01یه پرستارو بچه قرار بیاد
25:03پرستار
25:04آره
25:04آیسل کمکم میکنه پرستار میخوام چه کار
25:07آیسل از اخته این کار بر نمیاد
25:08پرستار پسرم باید زوان خارجی برد باشه
25:11چه لزومی داری من که انگلیسی بلدن بهش یاد میدم
25:13خیلی خوب باشه
25:14خود و آفیس پسرم
25:16من دیگه رفتم کاری داشتی زنگ بزنم
25:18گود بای
25:22خودم هرشی بلدن میاد اسمیدم
25:24پسرم اصلا نگران نباش
25:28باید به بابام بگم اید بری چی با من استباش کرده
25:38بابا
25:40داری میری؟
25:42آره چی شده؟
25:43میشه با هم حرف بزنی؟
25:46بیا
25:54نگو که نمیخوای از اون پسر جداشی ها
25:58نه
25:59حرفم راجب اون نیست
26:01پس راجب چیه؟
26:04شاهیکا
26:05خب شاهیکا چی شده؟
26:08شاهیکا به ایدیه معمولیتی داده بود
26:12چه معمولیتی؟
26:14چیزه
26:16بگو دیگه دخترم چی؟
26:20شاهیکا با اید خیلی سمیمی بود
26:22حالا که رفته من فکر کردم شاید اید جاشو بدونه
26:25برحال خبه اون دهزیارش بوده دیگه
26:27درست میگم یا نه؟
26:29پولیس نتونسته
26:31اید میتونه؟
26:32آه راست میگی
26:33نگام کن
26:35دیگه نمیخوام اسم و پسرها رو تو این خونه بشنبم
26:38فهمیدی؟
26:40فهمیدم
26:41مرقا برابدارت باش
26:52حالا باید چی کار کنم؟
26:54بهش کسم که نمیتونم بگم
27:01زهراجون
27:02ببین چند وقت قولشو به من دادی اما
27:05هیچ کاری نکردی یا؟
27:07من و تو ناسلامتی همکاریم
27:09درسته اما
27:10راجع به چی حرف میزنی منظورتو متوجه نشدم
27:12مگه قرار نبود منو به بابات معرفی کنی؟
27:14آه راست میگی
27:15وایا که این اون قضیه یه خورده پیچیده است
27:18یعنی چی پیچیده است؟
27:19آخه میدونی
27:20بابام یه چند روزه که مریض بود
27:22آه
27:23که اینطور
27:24خدا بد نده قلبشونه؟
27:26نه قلبش نیست
27:28قند خون؟
27:29فشار خون؟
27:30آه
27:31هینا همش تأثیرات بالا رفتن سن و ازواجای مکرره
27:35بابات حسابی خسته است
27:36نه عزیز من
27:37مسئله خستگی نیست
27:38آکه این جون قضیه یه چیز دیگه است
27:40بیماری مقاربتی؟
27:41نه خیرم
27:42ای دیگه از این حرف نزنی
27:43یا زشت جلو بابام نگیا
27:47باباما مسموم کرده بوده
27:49جی؟
27:50چی داری میگی زهره؟
27:51یعنی
27:52مثل پادشای عثمانی بهش سم خورونده؟
27:54از این دستیس هایی که برای گرفتن تخت پادشایی میشینن آره؟
27:58آم
27:59ما به نام زدش مشکوکیم
28:02آم
28:03پس بنده خدا جون به لب شده
28:05والا من در این مورد نظری ندارم
28:07آره بهتری تو اصلا اصحار نظر نکنی بگذاریم
28:10خلاصه اینکه آکینجو من خیلی دوست دارم
28:12تو رو به بابا معرفی بکنم
28:14اما
28:14اینکه الان وقت مناسبیه یا نه
28:16از این بابت مطمئن نیستم
28:18بله که وقت مناسبیه
28:20اصلا از روی داستان زندگی بابای تو باید کتاب نوش
28:23ببین اگه با این ایده پیش بریم
28:25حتما خوشش میاد
28:26خوشحالم میشه
28:27آره
28:29آره آره آکینی خیلی فکر خوبیه
28:31آه سلامتی من موشنورم
28:33آه ایده پردازی کار من
28:34آره این آلیه
28:35فکر خیلی خوبیه
28:36حالا چی کار کنیم
28:37سر رایمون یه سری به بابام بزنیم
28:39بگو سورت حساب بیارن
28:48امپراتوری حالت آرگون
28:50این ایده خیلی خوبیه
28:57اید؟
28:59اید؟
29:00اید؟
29:00وای باورم نمیشه شما اومدین دیدن من ره
29:04وای خوشحال شدم
29:05وای خیلی خوش اومدین
29:07بیا این تو بیا این تو
29:08من نمیام تو
29:10فقط یه ساعت دیگه میام دنبال ایدیم
29:12از مدرسه جزاگی
29:13اید بیا تو لطفا
29:14بدونه تا که نمیشه
29:15بفرمید
29:15بیا ایدیم جون
29:17بفرمید بفرمید
29:18خیلی خوش اومدی
29:20خیلی خوشحالم کردین
29:21بشینید
29:23وای
29:25وای خیلی خوشحال شدم
29:28اید جون تو هم بشین
29:30اید تو رای مدرسه اومد سراغم
29:32پسر منه دیگه
29:36خب تعریف کنید
29:38خب چی شد
29:40اومدم ایدتت
29:42خب من حالم خیلی خوبه
29:44یعنی کاملا خوب شدم
29:45نگران نباش
29:46مخصوصا الان که شما ها را دیدم
29:48دیگه توپه توپ هم نگران
29:49نباشید حالی ها
29:50فقط یه سوال شما
29:52که با هم آشتی کردین
29:53یعنی اید چرا اومد گفت باید
29:55مامان تو ببینیم
29:56آشتی نکردیم فقط
29:59تصمیم گرفتیم
30:00یه فرصتی به هم دیگه بدیم
30:03یعنی اگر اجازه بدید
30:05من اشتباهاتم را جبران می کنم
30:07فکر می کنم
30:08با هم دیگه می تونیم
30:09از پس هر مشکلی بر بیاریم
30:13نمی دونم چی بگم مامان
30:15می دونی که به زمان احتیاج دارم
30:17آره خب
30:18اجاله نمی کنیم
30:20هر چند وقت می تونیم با هم دیگه
30:22بریم غذا بخوریم
30:23می تونیم با هم صحبت کنیم
30:25خلاصه هر طور که
30:26هر طور شما راحتین
30:27همون کار رو می کنیم درسته؟
30:29اما همه اینه رو باید از بابام پنهون کنیم آره
30:31خب شاید
30:33یه روزی پدرتونم راضی کردیم
30:36مگه ناییت؟
30:38چی بگم من نمی دونم
30:39بلیش کنین
30:41حالا که تا اینجا اومدین
30:42و یه ساعت بیشتر فرصت ندنیم
30:43پس بهتره راجع به
30:45چیزهایی خیلی خوب حرف بزنیم
30:47نظرتون چیه؟
30:48آخه اتفاق خوبی نیفتاده
30:49که بخواییم راجع به شرف بزنیم
30:51پس خودمون ایجادش میکنیم ها؟
30:54خیلی خب
30:55حالا بگید ببینم
30:56چی میخورین چی بیارم ها؟
30:57من چیزی نمیخوام
30:58منم چیزی نمیخوام ماما
30:59آه اینطوری که نمیشه آدم تو خونه مادرش
31:02باید حتما یه چیزی بخوره
31:03سب کنین ببینم
31:04یه چیز خوشمزه
31:06یه چیز خوشمزه توی اخشال دارم
31:08الان میارم
31:11چطوری؟
31:11میبینم که خوبم
31:15شاید کمک لازم داشته باشه
31:16من برم بپرسم
31:26یه چیز
Comments