Skip to main content
  • 20 hours ago

Category

📺
TV
Transcript
00:00:31همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم
00:00:42همه توحید تو گویم که به توحید سزایی
00:00:51همه عرصی و جلالی همه علمی و یقینی
00:00:58همه نوری و سروری همه جلی و جزایی
00:01:05همه قیدی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی
00:01:12همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فضایی
00:01:19ندوانم از فتا گفتن که تو در فهر نگاندی
00:01:26ندوان شفه تو گفتن که تو در فهر نگاندی
00:01:50تجربه نزدیک به مرگ
00:01:55حالتی که فرد به یک بار از کال بود برون می شود
00:01:59و پس از مشاهده فرازی از بی کرانهای آلم غیب
00:02:05به محبت تن باز می گردد
00:02:09چون جرقی جست از خاکستری نیم سوز
00:02:14چون آونگی که رفته بود آمده از نیم شب تا نیم روز
00:02:20برای شنیدن این تجارب فانوس برداشته بر خاکستر زمین گشته ام
00:02:31گشته ام تا بشنوم تنین آونگه ها را
00:02:37بشنوم غریب جرقه ها را
00:02:41در صدای آنان که بی اراده بی درگزشته
00:02:47از درگزشته و بازگشته اند
00:03:08من موقعی که برگشتم به این دنیا و دوباره زندگی ما شروع کردم
00:03:16زندگی دوباره بر خودم شروع کردم احساس میکنم خدا یه وقت اضافه به من داد تا
00:03:22اون کاری که از قبل انجام دادمه تسیش کنم
00:03:27و دوباره شروع دوباره پر خودم داشته باشم
00:03:31و این باعث شد به این جراقی تو زندگی میجاز شد که
00:03:37بهتونم ازدواج بکنم
00:03:39و الحمدالله به این آرامش خوبی رسیدم
00:03:44تا قبل از این
00:03:47زندگی درهم برهمی دقیقا داشتم
00:03:50یه زندگی که یه نوع زندگی حدفمندی نبود
00:03:54این موقع که برگشتم
00:03:56تونستم
00:03:57الحمدالله تا الان
00:03:58زندگی ما یه زندگی خوب و آرامش بخشیم
00:04:02و اون اشتباطه که از قبل داشتمه
00:04:05تونستم تسیش کنم
00:04:06چه اتفاقی افتاد
00:04:12پادی زاکرزاده هستم
00:04:14سی و هشت سال سنمه
00:04:18تحصیلاتمم
00:04:19کارشناسی حقوق میخونم
00:04:21شغلم هم در اینغردی هست
00:04:23و وزیفه هم داخل دریا
00:04:27و هم حوضی استفازی مندخه
00:04:32اصلوی و سان بوشیر
00:04:34و معمولیت هم همین داخل دریا هستم
00:04:38و هم متعل هستم
00:04:39و پدر هم در قید حیات نیست
00:04:44فرزا هم ندارم
00:04:47سال 94
00:04:49دهی اول محرم بود
00:05:21من در حال گجزنی
00:05:21و نیاز بود که
00:05:26روغن مطور انجام بشه
00:05:28چونکه مطور
00:05:29روغن کم کرده بود
00:05:31و نیاز بود
00:05:32و روغن خودم
00:05:35چونکه روغن خودم
00:05:36چونکه ترز تیریمی
00:05:37نگرداریش خودم بلد بودم
00:05:39به خودم اجام میدادم
00:05:40مولمان فرمانده شناور
00:05:41و رفتم و
00:05:43در خیلی ریختان روغن داخل
00:05:53ترجمة نانسي قنقر
00:06:19ترجمة نانسي قنقر
00:07:04ترجمة نانسي قنقر
00:07:12ترجمة نانسي قنقر
00:07:19ترجمة نانسي قنقر
00:07:29ترجمة نانسي قنقر
00:07:42ترجمة نانسي قنقر
00:07:52ترجمة نانسي قنقر
00:07:59ترجمة نانسي قنقر
00:08:15ترجمة نانسي قنقر
00:08:25ترجمة نانسي قنقر
00:08:33ترجمة نانسي قنقر
00:09:34ترجمة نانسي قنقر
00:09:43ترجمة نانسي قنقر
00:10:25ترجمة نانسي قنقر
00:10:53نانسي قنقر
00:11:23نانسي قنقر
00:12:23نانسي قنقر
00:12:28نانسي قنقر
00:13:30میکرد
00:13:36نانسي قنقر
00:14:07و شما باید
00:14:12ترجمة نانسي قنقر
00:14:23نانسي قنقر
00:14:26نانسي قنقر
00:14:38نانسي قنقر
00:14:40نانسي قنقر
00:14:51نانسي قنقر
00:14:53نانسي قنقر
00:14:56نانسي قنقر
00:14:58نانسي قنقر
00:15:03نانسي قنقر
00:15:05نانسي قنقر
00:15:08نانسي قنقر
00:15:33المترجم للأمبولنس
00:16:07المترجم للقناة
00:16:16المترجم للقناة
00:16:48المترجم للقناة
00:16:51المترجم للقناة
00:16:55المترجم للقناة
00:17:06المترجم للقناة
00:17:19المترجم للقناة
00:17:34المترجم للقناة
00:17:39المترجم للقناة
00:17:41المترجم للقناة
00:17:43المترجم للقناة
00:17:52المترجم للقناة
00:17:55المترجم للقناة
00:18:10المترجم للقناة
00:18:12المترجم للقناة
00:18:15المترجم للقناة
00:18:25المترجم للقناة
00:18:28المترجم للقناة
00:18:38المترجم للقناة
00:18:46المترجم للقناة
00:18:49المترجم للقناة
00:18:52المترجم للقناة
00:19:06المترجم للقناة
00:19:08المترجم للقناة
00:19:08المترجم للقناة
00:19:09المترجم للقناة
00:19:09المترجم للقناة
00:19:11المترجم للقناة
00:19:12المترجم للقناة
00:19:15المترجم للقناة
00:19:18المترجم للقناة
00:19:24لقد روزي هم كذباً باري سرش بيهوش راوی هم بستریم كردن اونجور که نار خوش
00:19:28این اتاق والتر
00:19:30ما درست تاري اول
00:19:33تقریباً یه سه چهار روزی گذشته بود
00:19:36و ایشون نمیدونست بهش نمیدونست
00:19:38نمیدونست
00:19:39نمیدونست درست میشه
00:19:40بهتر کشد بهش میگیم
00:19:43دیگه وقتی فهمید بیتابی و گری و ذهر شدید
00:19:46دیگه ما بردیم بیمارستان
00:19:49وضعیتو که دید
00:19:51نمیدونست همه ناراحت بودن
00:19:53ولی خواهیشون مطمئنن خیلی بیشتر از ما حالش بد شد
00:19:56از حال رفت و
00:20:00معلال تقریباً تو اتفاقات همون بیمارستانی که آدی اونجا بود
00:20:05هست سرامی بهش زدن و اینا یک دو ساعتی طول کسید تا برگشت به حالت آدی
00:20:10حالا وقتی شما مادر رو میبینید
00:20:13پزش رو میبینید
00:20:15هم برنس رو میبینید همزمان
00:20:17توجه به یکی
00:20:19باعث میشه که در اون چهار نقطه دیگه توجهتون ضعیف بشه؟
00:20:22نه همه چیزی رو میدیدم
00:20:26با توجه مساوی؟
00:20:27بره همه چیز رو انگاری
00:20:29صدا ها و همه چیا انگاری
00:20:32مساوی هم داشت حرکت میکرد
00:20:34انگاری همزمان
00:20:37مکان همزمان با هم داشت اتفاق میفتاد
00:20:40این توانمندیه
00:20:44یک انسانه
00:20:45یک روح آفریده شده مخلوقه
00:20:49یک مخلوقه
00:20:50این توانمندی برای یک روح
00:20:53برای یک نفس برای یک انسان وجود داره
00:20:56حالا توانمندیه
00:20:58اشراف همزمان خالق رو
00:21:02تصور کنیم
00:21:04نفسی تازه کنیم
00:21:06در آسمان زیبای ایران دلم
00:21:09و برگرده
00:21:13موسیقی
00:21:15موسیقی
00:21:16موسیقی
00:21:17موسیقی
00:21:18موسیقی
00:21:27موسیقی
00:21:28موسیقی
00:21:33موسیقی
00:21:42موسیقی
00:21:43موسیقی
00:21:49موسیقی
00:21:50موسیقی
00:21:52موسیقی
00:21:53موسیقی
00:21:55موسیقی
00:21:56موسیقی
00:21:58موسیقی
00:21:59موسیقی
00:21:59موسیقی
00:22:01موسیقی
00:22:02موسیقی
00:22:07موسیقی
00:22:09موسیقی
00:22:12موسیقی
00:22:13سابقاً سابقاً لدينا ذات الأنفاد
00:22:16مجتوى بالالتأس
00:22:17و لا شاهمك من ذاته
00:22:18انا فقط قدوم كل هذه الأشياء
00:22:20قدوم بشكل ما يمتلك
00:22:21حقيقة قدوم بشكل كانت
00:22:26كانت الاجتماعات
00:22:27إلمانات الشراب و
00:22:27كانت بشكل حوشيالي
00:22:30وانات من أجل الاشتبع
00:22:33ومهل الخدمات
00:22:34ويسأل الجميع
00:22:38وقالت چراياً
00:22:39وعندما كانت هذه الأنجاميات، فأنا وارد بخش آئیسیو شدم
00:22:55سؤال، شما این چيزایی که مينوشت معمولاً با اصطلاعات پزشکی اونجا هستش
00:23:02یا کلمات حروف اختصاری هستش، انگلیسی هست
00:23:06شما که آشنا با این اصطلاعات نیستید، اونجا وقتی مینوشت متوجه معنی اصطلاعات بودو این
00:23:13با این که ایچ اطلاعی از کار پزشکی نداشتم، ولی انگاری اینا رو از قبل میدونستم
00:23:20اینا باید رومن انجام بدن، حتی او برگی های که داشتم پر میکردن داخل امپولانس
00:23:29میدیدم، یا یعنی قبل از که اینا شروع کنند نوشتن، میفهمیدم که چه چیه برای من نوشته بشه، چه داروهایی،
00:23:36چه
00:23:37زربان قلبم الان چجوریه و به چه حالت قرار داده همجور اینا رو که داشتم مینوشتن، بعد یک باده دکتر
00:23:46تماس گرفت به بوشه، بخش
00:23:50همون بخشی که بیمار رو میارن تریاج استرالی اولیه، حتی اونا رو میدیدم که با هم تماس میگیرم و با
00:24:03هم صحبت میکنم
00:24:05و طولی نگوزش که قبل از که امپولانس وارد بیمارستان بشه، من زودتر از اینا وارد بیمارستان شدم، وارد محیط
00:24:16بیمارستان شدم
00:24:17و من مدقل کردن بخش آیسی برای او تختی که من انتظارشو میکشیدن، من او بردن دقیقا همون تخت گذشتن
00:24:27انتظارشو میکشیدین، یعنی میدونسیدین تخت به شما آبایشون؟
00:24:31آره، آره، انگاه ساعتها منتظرش بودن، چون که من میفهمیدن که چه تختی با چه چیزی برای من میا کردن،
00:24:42بعد کنار من باز یه خانمی بود، پنجه ساله
00:24:46موقع که دیدمش رفتم، جایی که داشتن عمل جرایی رو سرش انجام میدادن، و او لحظه به بیوشی کامل رفت،
00:24:58دیگه به کما رفت، و عمل نیمه تموم موند، و من با امپولانس، یعنی با اون خانمه اومدم کجا؟
00:25:06یعنی انگاری یه زمان منو برد اقب، انگاری منو برد سحنه نشان من داد، من با ایشون اومدم به داخل
00:25:14آیسیو، و یه کودی داخل آیسیو اعلام میشه، به نام کود پنجه و دو، این کود اعلام میشه، یعنی ملگ
00:25:22مغزی طرف دیگه، از لحظه علمی دیگه ثابت شده، و ایشون دیگه فوت شده،
00:25:28و من منتظر خانواده خودمو دیدم که باش در آیسیو، خوهرم برادرم، حاجاغا برادرم روانی است، میدیدمش که دارن با
00:25:43یه استرابی، با یه ناراعتی و دلشوره اینا که داشتن، من کنارشون بایستده بودم، یعنی میدیدمشون که دارن با یه
00:25:51استرابی، یه کتاب دایی دستشونه، و با خدا دارن راز و نیاز میکنن،
00:25:58بیشتر اوقات خوب دیگه تو اوزاوال مادر اصلا کار خونه رو نمیتونست انجام بده، من نار درست میکردم، میبردم، چون
00:26:07بیتابی شدیدی هم میکرد و حالش بد میشد، نمیبردیمش بیمارستان، او روزم گفت لب به غذا نمیزنم مگری که منو
00:26:14ببرین، ببرین اوزاوالشو ببینم، خلاصه خورده و نخورده دیگه همه روزم ما رو مجبور کرد بردیمش، بردیم اونجا پشت شیشه
00:26:25آیسیو یه ملاقات فکر
00:26:27بیشتر اپنی حصوی رو نمیم ساعت انجام دادیم اومدیم بیرون
00:26:30با پیگیری های خونه وده که وزیعت مادر روز بروز داره بدتر میشه، بهغذا نمی خورده، اینها یه فکر کن
00:26:37که ببیرمش بیشه، بیشه بیشم
00:26:39عموان درست گردم، دل داری داده، گفتم که خوب бар، خورده الاش بهتر شد، شما غذا بخور فلا اوزاوان شما
00:26:48خورد بکر اصلا منبی درست که خدمانگatsu کار خدا نمیم اوم
00:26:56ينمون بشكل دائمي
00:26:58ما قد نقود تجربة مقاومة
00:27:02و أدرسنا أن celuiات لك في عدد كانت فعرض
00:27:04ففضل قد نقادر
00:27:07كنت سألت
00:27:08ونسأل تفهم
00:27:09ولكن بعده، نضع نفسها فقط.
00:27:11نقول لدينا أن هذه المرة على الحقيقة للخصص من مجتمع.
00:27:20رحباً ان يكون مجتمع.
00:27:23يوجد فعلها وللا لا يمكن أن يكون مجتمع.
00:27:25سنرت أغزق في الكفت والعامة التي تستطيع حولها.
00:27:28وعندما كانت ذلك، ما رأيتها وحاديتها.
00:27:32تفقدت دائماً في وقتها،
00:27:46المترجمات بكثير من تفيد منها
00:28:04سوف يجب ان يكون مدرسة
00:28:07و يجب ان يكون مدرسة
00:28:20حتى أصدقى
00:28:22أصدقى أنه
00:28:23كانت أصدقاء
00:28:25أصدقاء
00:28:29و أصدقاء
00:28:31و دون فهب با حيبت بلاحظه دیدم و بحشتناک بود
00:28:39و از پا جدا شد و داشتن ميبردنش بعد بود
00:28:47بخش آی سی اوه نه انگاری بخش آی چیز بود
00:28:52انگاری یک اوتوبوسی بود، اوتوبوس خیلی بزرگ
00:28:55انگاری سخف نداشت و انگاری دور تا دورش کلان شیشه بود
00:29:01و این دو تا که اومدن هیبتشون که دیدم من خودم خیلی بحشت کردم
00:29:07ترس عجیبی به من چیز شد و اوشون رو مشایدش کردن و با خودشون بردنش
00:29:17چون که سرش بقولن جرایی میکرد و نه با او بقیه با او چیزهایی که رو سرش بود
00:29:26ایشون لباس اتاق عملی برش کرده بودن
00:29:30لباسه هست، لباس آبی رنگ فکر کنم
00:29:34برای کسی که میبرنش داخل اتاق عمل لباسه هاشون کلان عوض میشه
00:29:40برای که داخل مواش کرده بودن و از بوشت بسته بودن
00:29:44ولی او لحظه که جدا شده از پا یه حالت دیگه داشت
00:29:48او جسمی که من میدیدم رو تخته با او روی که میدیدم کلان فرق میکرد
00:29:53چه فرقی؟
00:29:56هیبتش کلان تغییر کرده بود، انگار او پیکر نبود
00:29:59یه چهره مزالت میخواهم این جمعه دو میگم این خیلی بحشتناکی داشت
00:30:08و اون میدیدم که با او زج رو درد داشته اشون رو میگرفتم میباردنش و خیلی ترسناک بود
00:30:19و من احساس میکردم نمیتونم کمکش کنم و کنارش بودم ولی نمیتونستم
00:30:26مگاه یکی منو من میکرد که به ایشون نزدیک بشم ولی من دقیقا میدیدم کنارش بودم
00:30:34و همزمان که ایشون رو داشتم میکشیدن میبردنش میدیدم و التمازشون میکرد داد میزد ناله میکرد
00:30:42کنار اون تخت خانمه یه پسر دیگه بود 17 ساله بود با مطا رفته بود داخل جو داخل جو آبی
00:30:50رفته بود
00:30:51از کجا میدونی؟
00:30:52من رو بردن سر اون اتفاقی که داشت میفتاد، همزمان که داشت با گوشی صحبت میکرد با مطا رفت داخل
00:30:59جو و اون اتفاقی که به من گفته بودم براش افتاد
00:31:02و اون لحظه سرش خورد به جو و مطا رفت شد تخیابون داخل شهر برازجان این اتفاق افتاد براش
00:31:10و ایشونو همزمان که آمپولانس اومد ایشونو بقولن سرش ضربه خود اینجا سرش کل کلن پاره شد شکست
00:31:20و میدم که خونیزی زیاد میکنه و دردم اون لحظه داشت انگاهی جون میداد ولی یه حشیاری داشت و ایشونو
00:31:28مندقل کردم به سمت آیسیو
00:31:30حالا قبل از که این خانمه رو بگم که رو از بدنش جدا شد یه ماجرای دیگه اتفاق افتاد داخل
00:31:38اون بخش
00:31:38من همه رو این سنافه رو با خودم که سنافه بودیم دیدم که همه رو کفم پیچ کردن و اون
00:31:47پسره تا سر کفم پیچه اون خانمه تا سر کامل کفم پیچ شده
00:31:53بعد خودم رو دیدم جسم خودم رو دیدم که تا سینم تا اینجا کفم پیچ شده و سرم آزاده
00:32:01من انگاهی با اونم فرق میکردم انگاهی اتفاق دیگه میخواست در من بیفته
00:32:07و این بود که اون پسرم که سنشم چرا میدونم چرا ایویده سالش
00:32:15من وارد خونه شون شدم و مقای که یه انتفاق برای پسر افتاد
00:32:20همزمان که گوشی این پسرها رو تو جو برداشت تماس گرفت
00:32:24من همزمان با تماس تلفون وارد خونه شون شدم
00:32:29کی با تلفون تماس گرفت؟
00:32:32همون پولیسی که ایشون رو پیدا کرده بود
00:32:36تلفونش رو من کنارش بودم که داره میگرده
00:32:39و شماله پیدا میکنه که تماس بگیده با خونه بادش
00:32:42که تماس که میگره بعد میگه ایشون پسر منه
00:32:47بعد میگه چند سالشه میگه ایویده سالشه
00:32:49اسمش هم گفت؟
00:32:51اسمش نپرسید ازش فقط گفت سنش چقدر گفت
00:32:54ایویده سالشه بعد ایشون گفتن
00:32:59رفته داخل جو و سر شکسته
00:33:01ما داریم انتخالش میده به بیمارستان اون مقصد
00:33:05اون جایی که و شما تشریف کردیم
00:33:07بعد من دیگه رفتم باز داخل آیسیو
00:33:11باز اون جایی که اون پسرها رو آورده بودن
00:33:13و انگاه قبلش هم میدونستم
00:33:16شما توی خونهشون هم رفتین؟
00:33:18بعد توی خونهشون هم رفتین؟
00:33:19بابت این تماس؟
00:33:20بله
00:33:20موارد متعدد هست که تجربه گرم گزارش می کنن
00:33:23وقتی شاهد یک تماس تلفونی بودن
00:33:25در دسوی تماس حاضر، مشرف و آگاه بودن
00:33:31یعنی اگر الف و ب زنگ میزنه
00:33:35اینا هم نزده الف هم نزده ب هستن
00:33:39اشراف، حضور و آگاهی دارن
00:33:45که تماس رو پاسخده؟
00:33:47مادرش بود
00:33:49مادرش بود و یه استراب خیلی شدیدی برداره
00:33:52گفت چه شده چه شده و ناراعت شد
00:33:55گفت چیزی نشده فقط پسرت رفته داخل جو
00:33:59یه اتفاقی برا شفتده ما داریم
00:34:01مندقلش میکنه بیمارستان و خودتون رو برسونیم
00:34:03و این کسی از ثانیه تموم شد
00:34:06تماس تلفونیه تموم شد که من
00:34:07وارد بخشی که آی سیو بود
00:34:12شدن و انگاهی میدونستم که
00:34:13همچین موضوعی اتفاق میفته
00:34:16و ایشونو میالن اینجا
00:34:17بسیا خوب
00:34:19و آوردنش به بیمارستان
00:34:21بیمارستان تمین اجتماعی
00:34:23سلمان فارسی
00:34:24تمین اجتماعی فعلی
00:34:25سلمان فارسی اون زمان
00:34:27بیمارستان تمین اجتماعی فعلی در بوشه
00:34:31بیمارستان سلمان فارسی اون زمان
00:34:34سال 1394
00:34:36در زمانی که ایشون
00:34:39دستری بودن
00:34:40جوانی حدودا 17 ساله
00:34:44با موتور
00:34:45در حالی که با گوشی
00:34:48همراه صحبت میکردن
00:34:50میکردن زمین
00:34:51و جوی آبی که اونجا بوده
00:34:54پیشانیه جوان رو
00:34:55شکاف میده وفات میکنن
00:34:58در بیمارسان سلمان فارسی
00:35:00هم ایشون
00:35:02بودن
00:35:03این رو به ما
00:35:06همیاری بدید لطفا
00:35:07صحت موضوع رو بررسی کنیم
00:35:10و در صورت امکان
00:35:12با خانواده شون هم گفتگو کنیم
00:35:14گفته میشه یک پولیس
00:35:16گوشی رو بردشه
00:35:17تماس کرده و اون طرف مادر پاسخ داده
00:35:20همه این ها
00:35:22این موارد
00:35:23یعنی اثبات حضور
00:35:26ایشون
00:35:27بیرون از بدن خودشون
00:35:29در سحنه تصادف
00:35:32کسی که میتونه این گره رو باز کنه
00:35:34مدیر محترم و کارکنان
00:35:36بیمارسان سلمان فارسی
00:35:39گذشته تمن اجتماعی فیلن
00:35:40و بخش
00:35:42بایگانی آرشیب بیمارسان هست
00:35:45منتظر هستیم تا نتیجه
00:35:46زحمات و تلاشای شما رو
00:35:49به دیدار و شنیدار
00:35:52همه ی بینندگان
00:35:53بین از زمیر این برنامه در سر تا سر
00:35:55ایران و فرامرز برسونیم
00:35:58نفسی تازه کنیم
00:35:59در آسمان زیبای ایران دلم
00:36:02و برگردیم
00:36:13موسیقی
00:36:17موسیقی
00:36:19موسيقى
00:36:32موسيقى
00:36:34موسيقى
00:36:37موسيقى
00:36:39وكان يباشت أصنعي من مفاض نزل.
00:36:47ونعطيها لمدة مزيدة.
00:36:49وردنا اشتركت في القدر وقد رفت بواسطة نزل.
00:36:56مجالك تجرّ تجرّ بالناس.
00:36:57سنكتب بطريقة خنانية نزل.
00:37:02و انجاري انتظار میکشید که الان منم فارغ بشم با ایشون برم اینا
00:37:09و من ایشون رو که میدینم ترس همچنان به من غلن چیز داشت
00:37:14عاطه داشت و
00:37:16چه حیبتی؟
00:37:17حیبت خیلی ترسناکی داشت
00:37:20حیبت خیلی زشتی و نارد کننده داشت
00:37:25چطور؟
00:37:26ولی انجاري یکی به من امید میداد
00:37:28یه لحظه انگار یه جرقی به من امید میداد که
00:37:34با ایشون کاری نداشته باشه
00:37:36انگار یه زره خیلی کم
00:37:39انگار یه آرامش خیلی جزی داخل من ایجاد میکرد
00:37:44ولی باز اون استرابه داشتم
00:37:47اون استرابی که برام پیش اومده بود
00:37:50حیبت رو بصف میکنید؟
00:37:52حیبت مثل یه
00:37:59یه جسمی بود
00:38:02حالا یه جسم خیلی بزرگی
00:38:04با مثلا گوشاش
00:38:06گوشای خیلی عجیبی داشت
00:38:08مثل حیوانه درنده
00:38:12مثل خفاش
00:38:14حالا تصوار کنید خفاشی هست
00:38:16از این چند ست برابر بزرگتر
00:38:19و بزرگتر از او چیزی که تصوارشو میکنید
00:38:24و پاهای عجیب غریبی داشت
00:38:27و انگار یه بالها و یه چیزهای کنارش بود
00:38:31اینو رو چیز میکرد
00:38:33مشاهدش میکرد
00:38:35ولی باز اون جرقه همزوان کنار من بود
00:38:38و به من انگاری آرامش میرد
00:38:41حس و حال بدی که نسبت به این داشتم
00:38:44هنوز کمش میکرد
00:38:46و این اتفاق همجان از ادامه داشت
00:38:49که حالا خونوادم که
00:38:51چه جریاناتی برایشون پیش میامد
00:38:53ناراعت بودن داشتن برای من دعا میکردن
00:38:56تو مسجد محلمون
00:38:57تو مسجد منطقه من
00:38:58و یک باره از داخل آی سیو
00:39:01اینوی که میدیدین و بفرماید
00:39:03از هر کسی چه چیزی دیدین
00:39:04و مادرم چون که خیلی
00:39:07استراب داشت
00:39:09ناله داشت
00:39:10و همزمان که ایشونو میده
00:39:11من میرفتم کنارش
00:39:12و میخواستم پیش دلداری بدم
00:39:14کجا بودن مادر
00:39:15داخل خوننش هسته بودن
00:39:16رو
00:39:17یه
00:39:18سندلی بود که
00:39:21مادر نماز هست که نماز بخونن
00:39:22چون که مادرم کمرش
00:39:24و پاش
00:39:25خودم درد اینا نمیتونه
00:39:27بایسته
00:39:28نماز بخونن
00:39:29من روام سندلی یه تکی داده بود
00:39:31و داشت
00:39:33دعا میکرد
00:39:34که برای
00:39:35من برگردم
00:39:37همهالم بیتر بشه بینا
00:39:38ما همیشه سیج دعا میکردم
00:39:40فقط عبالفضل عباس و آقا حضرت امام حسین
00:39:43قسمی آرام و زیاد نارتی میکشیدم
00:39:46خیلی سیج دعا میکردم
00:39:48خیلی زیاد نارتی میکردم
00:39:51و خیلی
00:39:52ریم خدا
00:39:54پیغمبر
00:39:55امامال
00:39:56احل بیتر
00:39:57یعنی شوتاسا
00:39:59ما بیدار بیدم
00:40:00یک چی اصلا خواب
00:40:02رو مقرار نداشتم
00:40:04هیچ
00:40:05من دواره برگشتم به همون اتاق
00:40:07که منو
00:40:08اونجا بستری بودم
00:40:10تو بخش آی سیو
00:40:12یک بار از اونجا جدا شدم
00:40:14رفتم تو منطقه
00:40:15بی آب و علف و دیگر
00:40:17منطقه خوشکیده
00:40:18و هیچ چیزی نبود
00:40:21من خودم اونجا دیدم
00:40:23که بایی
00:40:26وزید خیلی بدی استم
00:40:28و استراب دادم
00:40:29تشنمه خیلی تشنمه
00:40:31چطور جایی بود؟
00:40:33اون منطقه ی منطقه یی بود که
00:40:38زمینش ترک برداشته بود
00:40:39تکه تکه شده بود
00:40:41و هیچ چیزی اونجا
00:40:43حتی نه گیایی نه درختی
00:40:45نه درخشی نه بوته
00:40:47هیچ چیزی اونجا نبود
00:40:48که اثری از آب نبود
00:40:50خودم رو توی یه بیابونی دیدم
00:40:52خدا
00:40:53بیابون لمیزره
00:40:56خوش خوش خوش
00:40:58تقریبا یه همچین جایی بود
00:41:00زمین خیلی مسطح بود
00:41:03خوش بود
00:41:04به طوری که
00:41:05از خوشکی
00:41:06روی این زمین
00:41:08اینجوری ورق ورق ورق
00:41:11سله بسته بود
00:41:12با قول فرمایشی شما سله بسته بود
00:41:15بعد نشسته بودم
00:41:17بلند می شدم
00:41:18می نشستم
00:41:20و استراب داشتم
00:41:22درد داشتم
00:41:23از خیلی فاصله خیلی دور
00:41:26یه تعداد نفراتی می دیدم
00:41:28که انگاری منتظر من هستم
00:41:31و من هر چی می رفتم
00:41:33هر چی می رفتم
00:41:34انگاری اون جایی که بودن
00:41:36انگاری سالها گذرش
00:41:38انگاری زمان متوقف شده بود
00:41:40انگاری زمان به حرکت نمی افتاد
00:41:43جلو نمی رفت
00:41:44و هر چی من می رفتم
00:41:46به این ها نمی سیدم
00:41:46و آخرش
00:41:48من آنگاری از پوش
00:41:50یه نفر داشت هل می داد
00:41:51آروم آروم
00:41:52من رو برد بردن بردن
00:41:53دیگه تقریبا
00:41:55من رو رسوندن
00:41:56انگاری دیگه
00:41:58جونی نداشتم
00:41:59انگاری رمقی نداشتم
00:42:01ولی من رسوندن
00:42:02آوردن
00:42:03اونجا یه تعداد نفراتی بودن
00:42:05و یه نفر بود
00:42:07انگاری یه پرونده دستش بود
00:42:08من تشبیب پرونده می کنم
00:42:12شاید الان چیزی دیگه باشه
00:42:14موقعی که داشت ورق می زد
00:42:16اون لحظه
00:42:17پرونده باز کرد
00:42:19که داشت ورق می زد
00:42:21نگاه من کرد
00:42:22اونم
00:42:22یه حیبت خیلی
00:42:25عجیبی داشت
00:42:27نگاه میکرد
00:42:28و یه حالت خیلی عجیب به من نگاه میکرد
00:42:31این موقعی که
00:42:32این
00:42:35پرونده باز کرد
00:42:38از دوران تفعولیتم
00:42:42از دوران کچیکیم
00:42:43از سن 6-7 سالم رو بهم نشونده
00:42:47تا لحظه که بزرگ شدم
00:42:49و دارم سر کار و دارم زندگی میکنم با خونواده اینا
00:42:54همه رو سحنه به سحنه نشونده من داد
00:42:57می گفت که شما اینجایی کار کردی
00:43:00و این اشتباد بود
00:43:01این مجازتشه
00:43:03منم می بود سر اون مجازتشه
00:43:04همینجور این ادامه داشت
00:43:07و همزمان که
00:43:11برگ می زد
00:43:14برگ می زد به ایک باره
00:43:16تشعیه جنازه خودم رو داخل اون دیدم
00:43:24که منو بردن
00:43:26مشاهده میکردم به سمت قبر
00:43:29همون قبری که
00:43:30بازی موقع من میرم
00:43:33او جایی که منو داشتن می بردم
00:43:37بازی موقع آرامگاه برازجون
00:43:39آرامستان خودم رو
00:43:41یک جایی هست
00:43:43الان یکی دیگه اونجا خاک شده
00:43:45منو بردن همونجا
00:43:48مشاهده میکردن با اون
00:43:50کسایی که
00:43:51بقولن منو داشتن
00:43:54لایلایلالله و الله اکبر میگفتن
00:43:56میدیدم
00:43:57که منو دارم میبدن
00:43:59و من جلوتر از اینا وارد قبب شدم
00:44:01مثل یک گودالی بود
00:44:03مثل یک چاله
00:44:04خفری بزرگ
00:44:05که یک وارد داخل این قبب
00:44:08به پاین رفتم و
00:44:10و تقریبا
00:44:13خیلی تاریک بود
00:44:14مثل یک چاله
00:44:16خیلی امیقی بود
00:44:17مثل یک حفره
00:44:20تونل یک چیزی عجیب
00:44:22همینجور به پاین رفتم
00:44:24و رفتم و رفتم و مدت ها گذش
00:44:26مسیر خیلی زیادی
00:44:28رو تایی کردم
00:44:30و تاریک بود
00:44:32خیلی تاریک بود
00:44:59تاریک مطلق
00:45:02بود
00:45:04بود
00:45:06بود
00:45:07بود
00:45:07بود
00:45:08بود
00:45:09بود
00:45:09بود
00:45:09بود
00:45:11بود
00:45:17بود
00:45:21بود
00:45:22بود
00:45:24بود
00:45:28بود
00:45:29بود
00:45:30بود
00:45:32بود
00:45:33بود
00:45:33بود
00:45:35بود
00:45:35بود
00:45:38بود
00:45:42سنب
00:45:43بود
00:45:48بود
00:45:48يعني تهش انگاری انتها نداشت
00:45:51همجور رفتم رفتم رفتم
00:45:53فکر میکنید چقدر مثلا ادامه داریم؟
00:45:56انگاری سالها گذشت
00:45:57سالها؟
00:45:58انگاری زمان انگاری اونجور متوقف شد
00:46:00و دلم میخواست و برسم به انتهاش
00:46:03ولی انگاری انتهای نداشت
00:46:06و انگاری برای من مدتها گذشت
00:46:08تا بالاخره به یه نوری رسیدم
00:46:11به یه روشنایی کم کم آروم آروم اومد
00:46:16و من وارد اون سهرا شدم
00:46:19اون سهرای
00:46:20که باز اونجور بیابون بود
00:46:24یه بیابون خشک و لمیزره بود
00:46:27اصلا این چیز اونجور نبود
00:46:28و من به این تشنگی ادامه داشت
00:46:32خیلی تشنم بود
00:46:33خیلی استراب منو گرفته بود
00:46:38و منتظر بودم یکی بیاد اونجور به دادم برسه
00:46:42و یکی اونجور باشه
00:46:45منو نسبت به اون ماییت
00:46:48به اون جایی که من رفتم
00:46:50منو متوجه کنه کنه کنه کنه کنه کنه کنه کنه بود
00:46:54یه نفر انگاهی همیشه کنارم بود
00:46:57یه نفر انگاهی منو هدایت میکرد
00:47:00منو میبرد به این سمت
00:47:01به این مکانها منو مندقل میکرد
00:47:04و من جایی مختلفی منو بردن
00:47:08جایی که تا حالا تو عمرم تجدبش نکرد بودم
00:47:14من رو منتقل کردن یا بردن چه کسانی؟
00:47:20یه کسای بودن با قولم با یه حیبت تشبیش بکنم چجوری بگم
00:47:31با یه وضعیتی بود که با قولم یکی شونیه
00:47:37انگاری تکه از نور بود آرامش داشت
00:47:42و موقعی که نگاش میکردم آرامش میگرفتم
00:47:47ولی باز یه نفر دیگرش بود خیلی ترسناک بود
00:47:51خیلی انگاری از من یه چیزی دیگه میخواست
00:47:55و منم میخواست متوجه انگاری اشتبایی که تو زندگیم کرده بودم بکنن
00:48:02و حیبت خیلی زهش و ترسناکی داشت
00:48:07این دومی اشکالات شما رو به شما یادابر بشت
00:48:12و همزمان منو میبورد سر اون حادثه و اون اتفاقی تو زندگیم برام پیش آمد بود
00:48:20و مجازاتشم بهم تحمیل میکرد
00:48:24و اون علا او گناه یا علا او چیزی که برام پیش آمده بود
00:48:29برام بقولن میگفت که تو این کار کردی اینم مجازاتشه
00:48:38مجازات رو فقط بیان میکرد؟
00:48:40نه عملی انجام میداد
00:48:41خب مثلا چه اشتباهی چه جزایی؟
00:48:45من داخل عرب منطقی که بودیم یه سوالی داره
00:48:51سوال شنیه
00:48:53ما بعد زورا بعد از ساعت کاریمون که تموم میشود
00:48:56با بچه هم میرفتیم اونجو
00:48:58حالا پیادروی داشتیم
00:49:00خبولن برزش میکردیم پیادروی میکردیم
00:49:04یه مرغ دریای بود
00:49:07من اونجوه که داشتیم میرفتیم
00:49:09افتاد جلو پای ما
00:49:10من اون لحظه
00:49:14انگاری عمدن
00:49:17پا گذاشتم روش با پای چپ هم بودی
00:49:20پا گذاشتم روش
00:49:22لحش کردم
00:49:24و
00:49:27اون لحظه انگاری
00:49:30زخمی شده بود
00:49:32اون لحظه من
00:49:41موسیقی
00:49:45بریم ازنجو بریم بیرو
00:49:52موسیقی
00:49:53موسیقی
00:50:00این مجازاتی که داشتن من امکردن
00:50:03اون پلنده مرغ دریایی
00:50:06خیلی بزرگ شده بود
00:50:08و حیبت خیلی بزرگی داشت
00:50:10و این منقارش
00:50:11انتحان نداشت خیلی بزرگ بود
00:50:14و با اون پای چپ هم که لحش کرده بودند
00:50:18دقیقاً
00:50:18تو همین پا میزد
00:50:20بيعاً رد مشد وميرفت
00:50:22دوباره رد مشاد باز به امتحهف ميزد وميرفت وبر مگشت
00:50:28و این دردش خیلی شدید بود
00:50:30هر باری که این نک میزد و میرفت ميامد من انگاه دیکھت تموم میکردم
00:50:36ميماردم باز ذنده میشدم
00:50:39و خیلی دردناک بود، خیلی او لحظه حساس میکنم دیگه
00:50:45همه چیی برای من تموم شده بود، خیلی درد داشت
00:50:48لا يدخلتك فيك
00:50:53أنا مهمك لكن الآن في حياتي
00:51:02كانت هناك حياتي
00:51:04شئاً لكي أفضل
00:51:06شئاً ممكن فهم
00:51:08.
00:51:09لماذا أفعل ذلك؟
00:51:11بأن يفعل ذلك كل شيء من الذين يخبرونها
00:51:13ولكن هذا يحسن على الأفضل
00:51:16ويجب أن أتفاق أنه عشق من الجنس
00:51:22لقد كنت أطلق بوضع مدرسة
00:51:26وقد كنت أشعر فيه
00:51:27لقد كنت أخبرت هذه الأفضل
00:51:33وقفت ذلك
00:51:35وقفت ذلك
00:51:36ويجب أن أساعدت من خلاله
00:51:37فقط أفضل
00:51:38وقد قمت بشكل مدرسة
00:51:39وقفت ذلك
00:51:41كان هناك أسفل معه لا يم digress.
00:51:49هاتف بعض الأسفل في مطور.
00:51:53وحصل على مسيح رجالي مطور سيكريت،
00:52:03في وهناك سيكليت عوده في مطار السيكليت
00:52:05ولكن أرى سوى من أبوك
00:52:15وعندما كنت أدرستها بربسآلات وليس بأسراره
00:52:23وليس بأسراره وليس بأسراره
00:52:25وليس بأسراره ويسراره صنعه
00:52:33لكنني لم تكن متؤسسًا
00:52:35وعندما كنت أخبرتتها و لماذا أقول
00:52:40السبب السيدي
00:52:41وقامت من رؤية إلى الوزنى
00:52:50وقامت بسرعة مدينة
00:52:52وقامت بسرعة
00:52:54وقامت بسرعة مدينة
00:52:56وقامت بسرعة مدينة
00:52:58وترسعة طبيعات
00:53:00ما هو سابتك؟
00:53:05وقامت بسرعة مدينة
00:53:08تاخل فريق مدينة
00:53:09آب بسرعة مدينة
00:53:22لماذا؟
00:53:23لماذا؟
00:53:23لماذا؟
00:53:24لا أعرف ذلك
00:53:25لذلك
00:53:25لذلك
00:53:27لا أعرف ذلك
00:53:35لماذا لماذا لم تكن فهم
00:53:38لأنه لماذا لم تكن فهم
00:53:40للمشاهدة
00:53:40و من جميعاً
00:53:44لماذا لم تكن فهم
00:53:56كانت تشنه تشنه تشنه باشي
00:54:19تشنه تشنه تشنه باشي
00:54:45تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه
00:54:59تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه
00:55:08تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشنه تشن
00:55:24موسيقى
00:55:38موسيقى
00:55:43این ادامه داشت باز برمی گشتم و انگاری لحظه به لحظه دوبار برمی گشت
00:55:50موسيقى
00:55:52موسيقى
00:55:53موسيقى
00:56:04موسيقى
00:56:06موسيقى
00:56:07موسيقى
00:56:07موسيقى
00:56:20موسيقى
00:56:21موسيقى
00:56:23موسيقى
00:56:24موسيقى
00:56:25موسيقى
00:56:31موسيقى
00:56:40موسيقى
00:56:41موسيقى
00:56:44موسيقى
00:56:47موسيقى
00:56:51موسيقى
00:56:56موسيقى
00:56:59موسيقى
00:57:00موسيقى
00:57:01موسيقى
00:57:04موسيقى
00:57:06موسيقى
00:57:10موسيقى
00:57:15موسيقى
00:57:16موسيقى
00:57:17هل كانت هذه ميوه؟
00:57:21نعم
00:57:22هل تعتقد أن هذه ميوه؟
00:57:29نعم
00:57:29نعم
00:57:30نعم
00:57:30نعم
00:57:33نعم
00:57:37نعم
00:57:39نعم
00:57:41نعم
00:57:43نعم
00:57:45نعم
00:57:51نعم
00:57:54هل تعتقد انتم؟
00:57:56نعم
00:57:58دハ
00:57:59نعم
00:57:59و لمسش میکردم
00:58:06ميده من میزد بیرون
00:58:08یه ميده هم
00:58:11به قلن پاره میشد
00:58:13میامد بیرون
00:58:14و این هشراها میرختم بیرون
00:58:15باز بسه میشد
00:58:16باز اون بخورد من داده میشد
00:58:19و این چند بار تکرار میشد
00:58:22چند دین و چند بار تکرار شد
00:58:23و من انگاری باز میماردم
00:58:26باز زنده میشدم
00:58:27انگاری اون لحظه
00:58:28انگاری زمان برام باز متوقف شده بود
00:58:31و باید این مجازات رو میشدم
00:58:35انگاری چاره دیگه نداشتم
00:58:37انگاری کسی صدای من
00:58:40اون لحظه نمیشنید
00:58:41اون لحظه دیگه تمام شد
00:58:43و رفتم باز جای دیگه
00:58:45اونجا جای بود
00:58:47پر از درختان سرسبز
00:58:50یه
00:58:52که تشبیه نمیشه بکنید
00:58:54با این دنیا امروزیه
00:58:56که تشبیه نمیشه بود
00:59:26گلزاد شهده برازجون دفنه
00:59:29ما هر پنج شمبه
00:59:31هر هفته خودم
00:59:33دوست داشتم
00:59:34گلزاد شهده میرفتم
00:59:36وینا
00:59:36و سر قبل شهده
00:59:41میتونم زیارت نامه میخوندم
00:59:42وینا
00:59:42و سر قبل شهید
00:59:45اتفاقی زیارت آشور ها زیاد میخوندم
00:59:47و چیزی خواستیم نداشتم
00:59:50فقط زیارت آشور ها میخوندم
00:59:52و برمیشتم
00:59:53شهید حسین حسین پور
00:59:55که منو
00:59:58گرفت با آغوش و یه دسی روز سرم کشید
01:00:01و از او تشنگی
01:00:03من دیگه تابوتوان نداشتم
01:00:05نشستم کنارش
01:00:06بعد او لحظه
01:00:08یک کاسه آب به من داد
01:00:11و از اون آب به من داد خوردم
01:00:14و یه حصه خیلی خوبی داشتم او لحظه
01:00:18و انگار اتش هم و او دردی که داشتم کامل از بین رفت
01:00:23یه مزیخ خاصی داشت
01:00:26اونگار آب نبود
01:00:27یه آب خاصی بود
01:00:29و اونجا انگار مدت ها
01:00:32پیششون بودن با هم صحبت میکردم
01:00:35در مورد این دنیا
01:00:38خبر میگرفتن
01:00:39چه خبر وزیع چجوره اینا
01:00:42با من صحبت میکرد
01:00:44و اینا
01:00:44بعد کنار این شهیده
01:00:47یه نفر بود
01:00:49مده ها احلابیت بود
01:00:51داخل شهرمون
01:00:52ما پیششون رفتیم
01:00:54باز با من دردل میکردن
01:00:57صحبت میکردن
01:00:58این ها
01:00:58انگار اونجا مدت ها من زنگی میکردم
01:01:01با این ها انگاری
01:01:03خیلی وقت بود
01:01:04اونجا برم آشنا بود
01:01:07انگاری
01:01:10با این افرادی که
01:01:12اونجا جم بودن
01:01:13هم نشین بودم
01:01:15زنگی میکردم
01:01:16و منو بارد
01:01:18به سمت
01:01:18یه درهی بود
01:01:20دره
01:01:21که پر از
01:01:24پرندگان خیلی
01:01:25جالب خیلی دیدنی
01:01:27حالا
01:01:28مثل تاووس
01:01:29هست تاووس
01:01:30زیباتر هست تاووس
01:01:31هست تاووس
01:01:32هست تاووس
01:01:33و منو وارد
01:01:34اینجا ها میکردن
01:01:35و قدم میزدم
01:01:37با اینا
01:01:40و خیلی اون لحظات
01:01:42لحظات خیلی خوبی به من گودش
01:01:44آرامش خیلی خوبی داشتم
01:02:09و من دوباره برگشتن همون جایی که
01:02:14به قولا منو
01:02:17مواخذی میکردن
01:02:18و
01:02:18حالا
01:02:21نامی اعمال هم بود
01:02:22اللہ حل چه بود
01:02:23اینا
01:02:23منو
01:02:26به من
01:02:28نشون میدادن
01:02:29اعمال زندگی منو
01:02:30از اولی که
01:02:31زندگی ما شروع کردم
01:02:33تا
01:02:34به الان
01:02:36و منو وارد
01:02:37یه
01:02:37جایی دیگی کردن
01:02:39اونجا
01:02:42پر از چاله های آتشینی بود
01:02:47که خیلی
01:02:49عجیب و غریب بود
01:02:51تقریبا
01:02:54چاله ها پوش سرهم ادامه داشت
01:02:56و منو
01:02:58هدایت میکردم به این چاله ها
01:03:00و من با او استراب و تلس و واهمه که داشتم
01:03:08به زبون در اومدم اون لحظه
01:03:10چون که نمیتونستم تا قبلش صحبت کنم
01:03:13ولی اون لحظه
01:03:15انگاری خدا یه
01:03:17زبونی به من داد که صحبت بتونم بکنم
01:03:20به ایشون گفتم که کنار من بود
01:03:23من ایشون رو نمیدیدم
01:03:24ولی انگاری کنار من بود
01:03:26انگاری همیشه کنار من بود
01:03:28و اینا گفتم
01:03:29چاله ها چیه
01:03:31چاله نشون من داد که پر از
01:03:34مواد موزا بود
01:03:36پر از دهانی آتشش
01:03:38خیلی وسیع بود
01:03:39خیلی بزرگ بود
01:03:40که یه کسای داخل این
01:03:42میامدن بالا
01:03:44و گوشت و پوست و استخونشون
01:03:48از هم تکه تکه میشد
01:03:49انگاری به هم دیگی باز وست میشد
01:03:51باز میرفتن داخل این
01:03:54و خیلی ناله میکردن
01:03:57خیلی کمک میخواستن
01:03:59بعد گفتم این ها برای چیه
01:04:01این ها چرا اینجوری میکنن
01:04:05گفت که این ها
01:04:07داخل دنیا
01:04:13متاسفان
01:04:15فساد اخلاقی داشتن
01:04:17زنا میکردن
01:04:19همین جور گذشت
01:04:20منو باز
01:04:23به سمت چالهای دیگه
01:04:25هدایت میکردن
01:04:28این چالها با فاصله بسیار زیاد بود
01:04:31یعنی نزدیک به هم نبود
01:04:33بلی خیلی بزرگ بود
01:04:34خیلی وسیع بود
01:04:38و اون لحظات
01:04:40لحظات خیلی سختی برمن گذشتی
01:04:43لحظات خیلی عجیبی بود
01:04:45و از خدا اون لحظه میخواستم که
01:04:48خدای منو دوباره برگردم
01:04:51خدای
01:04:51یا اگر گناهی از من سرزده
01:04:54اگر مال کسی رو خوردم
01:04:59یا
01:05:00یه لحظات
01:05:02با خدا
01:05:04در دل میکردم
01:05:05که خدای منو کمک کن
01:05:09بعد منو هدایت میکرد
01:05:11به چاله دیگر
01:05:12این خیلی زمان بود
01:05:15خیلی
01:05:17انگاری
01:05:19ساعتها خیلی
01:05:21وقت انگاری من اونجا بودم
01:05:25منو باید بساند
01:05:26تیگه چاله دیگه
01:05:27اون چاله
01:05:31مثل چاله قبل بود
01:05:33ولی فرق میکرد
01:05:35این بار
01:05:38داخلش
01:05:39پر از
01:05:42کسایی بودن که
01:05:45سر نداشتن
01:05:48دست نداشتن
01:05:49ولی من اونا رو میدیدم
01:05:52مشاهده میکردم
01:05:55بینیهاشون کشیده بود
01:05:57یه
01:05:59صورت های
01:06:00به هم چسبیده
01:06:02انگاری صورتی وجود نداشت
01:06:05دهانهاشون انگاری
01:06:07دهانی از پشت بود
01:06:10روبرون نداشتن
01:06:12سینا هاشون باز شده بود
01:06:15انگاری
01:06:18داخل بدنشون چیزی انگاری
01:06:20نبود انگاری
01:06:21خالی بود
01:06:24باز سآلش کردن
01:06:26گفتم اینا برای چیه
01:06:28چرا اینا رو ایجوری میکنن
01:06:32بفینا تو دنیا
01:06:33باز شده بود
01:06:36قیبت میکردن
01:06:37مزخاله میکردن
01:06:39مردمو
01:06:41و این نامه
01:06:43همهالشوند
01:06:44این مجازاتشوند
01:06:46و باز شده بود
01:06:49این نامه
01:06:49نحیب میزد
01:06:49باز شده بود
01:06:52من تذکر میداد
01:06:56لحظات لحظات خلی سختی به من گذشت
01:07:02و دوباره برگشتم همون جای قبلیم
01:07:06همون جایی که نامی عمالم دستشون بود و داشتم الان
01:07:15پرونده عمالم همجور برق میزدن
01:07:18همجور برق میزدن، برق میزدن، برق میزدن
01:07:20خیلی خست کننده شده بود، یه اون لحظات لحظات خیلی سختی بود
01:07:26و از خدا تازای کمک میکردم اون لحظات
01:07:34یان من رو بردن یه سحرای، اون سحرا، سحرای خیلی عجیبی بود
01:07:44خودم رو دیدم که به یه چوبه خیلی بزرگ که انتحان نداشت
01:07:50و من رو بسم به این چوبه
01:07:53و های من رو میزدن
01:08:16یه دور این حلقه جمع شده بودن
01:08:19و یه مهمول مجازتی بود اینجا، بیساده بود کنار من
01:08:34و یه در ما بهش میگیم شلاخ تازیانه یا چیز دیگه
01:08:41موقع که بلندش میکرد، این شلاخ ته نداشت
01:08:47انگاری میرفت، بولا دیگه من نمیدیدمش، موقع که به من میخورد، من میموردم، تموم میکردم، باز زنده میشدم
01:08:58و این ادامه داشتیم، با هر زربه، من از بین میرفتم، من
01:09:16و خیلی کمک میخواستم اونجا، اینجا هیچ که نبود دیگه، اتش هم هم خیلی رفته بود بالا، آبی هم نبود
01:09:23کسی بمباده
01:09:25یه وقت از دوردست، یه چیزی شبیه هال کاروان بود، اخباً، تا شراید میشد، من یه لحظه نگام افتاد به
01:09:37اونجا دیگه، او درد و دیگه فراموش کرده، فقط احساس کردم که داره یکی میاد کمک کنه،
01:09:43من از این نجات پیدا کنم آینا، داشتی کاروان حرکت میکرد به سمت، حالا من اگه اینجا باشم، حالا یک
01:09:55کمی به سمت اوری، به سمت یه جایی داشتن حرکت میکرد، این کاروان، دیدم که چند تا سواره دارن با
01:10:05عصب، به سرعت دارن به سمت من میان، من دیگه او،
01:10:11کسی که داشت منو میزد، شلاخ میزد، او درد دیگه انگال دیگه فراموش شده بود، انگال دیگه دردی نداشتم، فقط
01:10:22احساس میکردم، یکی داره میاد منو از اینجا نجات بده،
01:10:25و گذشت که تقریبا نزدیک شدن، نزدیک شدن در من رسیدن و اینا و دور من چرخیدن با عصب،
01:10:38با عصبی که بودن دو تا سوار بودن، فکر کنم دور یا سو تا سوار بودن، میچرخیدم دور این حلقه
01:10:46و اینا دور کردن از من،
01:10:48و تناب از من باز کردن و اینا و منو انداخت پشت سرش، پشت عصب که بود، منو حرکت داد
01:10:59به سمت کاروان،
01:11:01این آقایی که منو سوار کردی خیلی، آقایی خیلی، رشید بود، خیلی بزرگ بود، خیلی،
01:11:15موقعی که من پشتش سوار شدم، یه حالت خیلی آرامشی داشت، خیلی احساس کردن دردان دیگه رفته،
01:11:26و منو همینجور برد به سمت کاروان، کاروان یه جا توقف کرد،
01:11:32توی کاروان، حالا بچه های کچیک بودن، تعدادی شطر بود،
01:11:41و منو همینجور بود، اینا دیگه همونجور توقف کردن، و منو وارد کاروان کرد،
01:11:51و منو از عصب پیاده کردن و گذاشتن پایین کنار از زمین اینا نو قرار دادن،
01:12:02و مشک آبی از در واردان آوردن، و یه مقدار آبی لحظه به من دادن، و با دستشون کشیدن، با
01:12:17همون قسمت از سری که ضربه خورده بود، سمت راست هم که ضربه خورد، دستی کشید،
01:12:24و لحظات که آقا داشت دست و سل من میکشید، احساس کردم که دیگه دردی ندارن،
01:12:34همه درد هم رفتن، انگاهی همه، همه چی خوبه،
01:12:44با خودشون، با کاروان، مقداری حرکت دادن، رفتن جلو، رفتن جلو و داخل بین کاروان نشون میدن که این شطور،
01:12:57این محمل، این مارکی احسامیشونو، بزیارشونو به من میگفتن، بزیارشونم که من سآل میکردم، اینا به من نمیگفتن،
01:13:08جلو کاروان که میرفتین، میگفتین، این رانمای کاروانه،
01:13:15اقب کاروان میگفت، ایشون تدارکات کاروان بروده داده، اون محمل گفتم چیه؟ اون محمل گفت،
01:13:25اون محمل، اون محمل، که منه یه وجه است، این هم خلی داخل بزیارات، این محمل،
01:13:39یه محمل، اون محمل، اون محمل، نشون دادند، و یه بانوی داخل این داخل این محمل، این الان سوال،
01:13:49اسم كانت فروايا و نحن كانت تحديث عن تدرد
01:13:57و نقوم برماغما كون کرتنا
01:14:07و كانتون تدرد و استمسم رأسنا
01:14:12و شاهدة عن طريق أوطرا
01:14:14و اشتروا المتحدة بهاتف
01:14:15و اسمها تحديث عن طريق العربان
01:14:17و ادريد انت إلى تحديث تحديث عن طريق العرض
01:14:19من ذهبنا أنه ونساعدتنا.
01:14:21ومن ثم نسل ونسل ونسل ونسل.
01:14:30لقد قدوا منذ بنا.
01:14:36ومن ذهبنا ونسل ونسل ونسل ونسل ونسل ونسل ومن ذهبنا.
01:14:50ومن دوست داشتن با اینها برم و نمیذاشتن
01:14:55گفتن شما تا اینجه با ما هستی و از الان باید اینجه باشی و استراحت بکنی
01:15:02ما میرهم جای دیگه ما معمالیتمون جای دیگه است
01:15:05و اون آقا آقای خیلی سبس و خیلی نورانی نیمول
01:15:12و بعدش که این ادامه داشت من دیگه وارد آی سیو شدم و وارد بدنم شدم
01:15:25بریشت به بدن به چه شکل بود؟
01:15:28بریشتم به بدن و آقای که بریشتم اینجوری اومدم داخل بدنم
01:15:34رو خفص سینم اومدم داخل اینجوری
01:15:38گلت خیلی آهسته و چیز اومدم داخل
01:15:44که بعدش تو بخش آی سیو
01:15:48کسی که داخل آی سیو بستن دزگاهی که بهشون وست میشه
01:15:55بیگه نمیتونن غذا بخورن آب بخورن
01:15:58ما اینجا پاره کرده بودن و لوله و قولن
01:16:04چیزای دیمارستان داخل این زده بودن
01:16:07که بری من آب و غذا و اینا میفرستادم
01:16:12زمانی نگذشت که کم کم فشار اکسیجن خونم و
01:16:18فشار مغزیم کم کم متعدل شد
01:16:23و کم کم بهوش اومدم
01:16:25بعد از اون حوادث وضیعتم خیلی بیتر شد اونجا
01:16:28یعنی وزیعت خیلی خوبی پیدا کردم
01:16:32چرا؟
01:16:33چون که داخل ما تو حیعت که بودیم
01:16:39فریادهای مذهبی داشتیم
01:16:42حالا خودم زیارت هاشورا میخوندم
01:16:49و این خودش یک کمکی بود اونجا که
01:16:54بقولن مسیر زندگی ما تحقیل داد اونجا
01:16:59اونجا که بودم
01:17:02بعضی موقع خودم با مادرم خیلی تخل خانواده معنوسم
01:17:09اینجورایی
01:17:12بقولن
01:17:13سر کار که بودم برمیگشتم
01:17:16کاراش انجام میدادم با اینا
01:17:18و
01:17:21اعترامش میکردم
01:17:22اونجا کمکم کرد
01:17:24اونجا
01:17:25خیلی دعای مادرم
01:17:28اونجا که صدای دعایش میشنیدم
01:17:30برمیشتم پیشش
01:17:31و اون ذکرایی که میگفت
01:17:34من متوجه میشدم
01:17:35میشه تو مراسان عمام حسین شرکت میکرد
01:17:38اصلا دره
01:17:40هشتنا سالهی تو مراسان عمام حسین بیده
01:17:43تا حالی هم که حسی
01:17:44منتب تو
01:17:46رادوهی تو زنجیر زنی
01:17:48تو مراسان هم شرکت میکرد
01:17:51تا یکی یه شوی هم که تو بیمارسانی تو کمابی
01:17:54امومن تو
01:17:55نزی که در حیات موسیش
01:17:57و زاده هایی کردن
01:17:59مراسان میکردن
01:18:15اصلا باور نمیکرم که گوش بیا
01:18:20خط حضرت عبالفضل عباس و امام حسین
01:18:23و احلی بیتت
01:18:35خیلی اصلا باور نمیکردن
01:18:53خیلی زیاد
01:18:54خیلی سیجده ها کردن
01:18:56خیلی سیجده ها کردن
01:18:58خیلی سیجده ها کردن
01:19:27من موقعی که داخل بیمارسان
01:19:30دیگه منده بود که برگرد
01:19:32پیش مادرم یا پیش من باشه
01:19:34من دیگه کنارش بودم
01:19:37من موقعی که میرد
01:19:38میامد
01:19:39با اوامل بیمارسان در ارتباط بود
01:19:41و اینا
01:19:42و بزیش شباک کنار روز زمین
01:19:46دیگه خوابش میورد
01:19:47من اشون رو میدیدم
01:19:49برادرم میدیدم که
01:19:51کنار بیمارسان رو پارک درست کشید
01:19:55دستش زیره سرش
01:19:57درست کشیده داره
01:19:59ولی خواب نبود
01:20:00یعنی نمیخوابید
01:20:01یعنی همه زینش این بود که
01:20:04چطور میشه برمیگرد
01:20:06و الان مادرم اونجا داره
01:20:08ناله میکنه
01:20:09و حالشو من برم اونجا
01:20:12پیش مادرم یا نه
01:20:13باز برگردم اینجا
01:20:15بیمارسان پیش برادرم
01:20:18دیگه منده بود
01:20:19یعنی خوابیم نبود
01:20:20فقط درست کشیده بود
01:20:21زهنش رو متوجه میشدی؟
01:20:24یه بله زهنش کامل متوجه میشدم
01:20:26آیسیو یا سیسیو
01:20:27تقید تمام پرتکولایی که
01:20:30تو همه دنیا دارد
01:20:31نیاز به همراه ندارد
01:20:34اوایل یه
01:20:36آقایی بود از کنگان
01:20:38مادرشون
01:20:39مصطلحات
01:20:40اونم آیسیو بود
01:20:42خب ما
01:20:44هم قسمت
01:20:46فزیسات رو برش چادری داشتن
01:20:49فعلشون میموندم
01:20:50و بعضا اناله تو ماشین
01:20:51ترخی میزدیم آمونها
01:20:53یای که تو نمازخونه با اینها
01:20:55خب دیگه سخت گیری میکردن
01:20:57ما مجبور بودم رو
01:20:58چمنه ها دراز بکشیم
01:20:59الیکساد و ساعت استراد که
01:21:01جناب زاکرزاده عزیز
01:21:03خیلی خوش آمدید
01:21:04ما رو میزوان شدید
01:21:07و مهمان شدیم
01:21:09به تجربه
01:21:10زیبای شما
01:21:12و آموختیم
01:21:14و دریافتیم
01:21:15که شما
01:21:17در باره زندگانی
01:21:19فعلی صحبت کردید
01:21:20ما متوجه هستیم
01:21:22شما
01:21:23هدفتون از بیان
01:21:25این تجربه
01:21:25این هست که
01:21:27بدونیم که چگونه
01:21:28باید زندگانی کرد
01:21:29الان
01:21:30اینجا
01:21:32و از این که سرت قرار
01:21:34حاضر شدید
01:21:34قدردانم
01:21:35قرار دیگری با شما
01:21:37تنظیم میکنم
01:21:38قرارمون این باشه
01:21:40که
01:21:41به خواست خدا
01:21:42به گونهی زندگانی کنیم
01:21:44در اینجا
01:21:44که بتونیم
01:21:46در زندگانی
01:21:47همیشگی و جاودانه
01:21:49باز هم دیدار کنیم
01:21:51و در آرامش
01:21:53در روشندترین
01:21:55روشنایی ها
01:21:56بنچینیم
01:21:57از نور بگیم
01:21:59از نور بشنویم
01:22:00و در نور باشیم
01:22:02بنده حاضرم
01:22:03با شما این قرار رو
01:22:04تنظیم کنم
01:22:05و برای این که
01:22:06اینگونه بمانم
01:22:07تلاش کنم
01:22:08اگر شما هم حاضر هستید
01:22:10این قرار رو با هم بذاریم
01:22:11انشالله
01:22:12برقرار هستید
01:22:14برای انشالله
01:22:15شما هم
01:22:16بر این قرار
01:22:17برقرار باشید
01:22:18و
01:22:19همه گی
01:22:20بیقرار بمانیم
01:22:22تا
01:22:22وقت قرار
01:22:24و اما
01:22:25از یاد نبریم
01:22:28که
01:22:29از تنها
01:22:31خواهند رفت
01:22:33منها
01:22:36و تنها خواهیم مند
01:22:39با
01:22:39دست آورتهای خود
01:22:42با پای آورتهای خود
01:22:44با چشم آورتها
01:22:46گوش آورتها
01:22:48لب آورتها
01:22:50تن آورتهای خود
01:22:51بگونه ای در تن
01:22:53زندگانی کنیم
01:22:55که منها
01:22:57با تیرگیها
01:22:59و دردها
01:23:01تنها
01:23:01نمانند
01:23:02بگونه ای در تنها
01:23:04زندگانی کنیم
01:23:07که منها
01:23:10تناورتهاگشان
01:23:11نور باشد
01:23:13و نورانی
01:23:13بگونه ای که در پایان
01:23:15بر شما
01:23:17سلام باشد
01:23:18و
01:23:18نور مهربانی خداوند
01:23:21تابند تر از
01:23:23همیشه
01:23:23ملکا
01:23:26زکرتو گویم
01:23:28که تو پاکی
01:23:30و خدایی
01:23:35نروم
01:23:36جز به همان ره
01:23:39که تو امران و مایی
01:23:45همه درگاه
01:23:48تو جویم
01:23:49همه از فضل
01:23:51تو پویم
01:23:56همه تو حید
01:23:59تو گویم
01:24:00که به تو حید
01:24:02سزایی
01:24:06نتوان وصف تو گفتن
01:24:09که تو درم فهم نگنجی
01:24:12ندمان شبه تو گفتن
01:24:16که تو درمه
01:24:18نیانی
01:24:19نبودیم خلق تو بودی
01:24:22نبود خلق تو باشی
01:24:26نبود خلق تو باشی
01:24:27نبه جنگی
01:24:28نبه گردی
01:24:30نبه کاهی
01:24:32نبه فضایی
01:24:33همه ازی و جلالی
01:24:37همه اروی و یقینی
01:24:40همه نوری و سروری
01:24:44همه جودی و جزاهایی
01:24:48نبود خلق تو بودیم
01:24:51که تو درم فهم نگنجی
01:24:55نبودیم خلق تو بودیم
01:24:58که تو درم فهم نگنجی
01:25:02نتمان نصف تو گفتن
01:25:05که تو درم فهم نگنجی
01:25:08نتمان شبه تو
Comments

Recommended