- 5 months ago
Category
📺
TVTranscript
00:02:54موسيقى
00:03:38موسيقى
00:04:02زهرا خسروی هستم
00:04:0335 سال همه
00:04:05دیپلوم تجربی دارم
00:04:07پدر و مادر هم سالت هم برو جردی هستن
00:04:10ولی فعلا ساکن و قم هستیم
00:04:1314 سال ازدواج کردم
00:04:153 تا پسر دارم
00:04:17عباس و علی دغلو هستم و 11 سالشونه
00:04:20محمد 7 سالشه
00:04:2313 مرداد سال 89
00:04:27ساعت 11.5 شب
00:04:29با برادرم
00:04:32مادرم و همسر برادرم
00:04:34داشتیم از برو جرد
00:04:36برمیگشتیم خونه خودمون
00:04:38شهر خودمون
00:04:39تجاده کمربندی بودیم که
00:04:42با یه کامیون 18 چرخ تصادف کردیم
00:04:45کامیون سنگیم
00:04:47ساعت 11.30 شب
00:04:49کامیون بار گندوم داشت
00:04:51و تقریبا سنگیم بود
00:04:52مهم ماشین مونپرایت بود
00:04:54ماشین سباک کچیخ بود
00:04:56تقریبا نیمی از ماشین
00:04:59زیر کامیون فرو رفته بود
00:05:01مادرم برادرم و همسر برادرم
00:05:04توی همون لحظه جونشون از دست دادن
00:05:07خدا بیا مارسیم
00:05:08سلامت باشیم
00:05:09عروسی خوهرزاده ما بود برو جرد
00:05:12بستگان همه اومدن برو جرد
00:05:14و مراسلم عروسی شرکت گردن
00:05:16از توی عروسی از هم جدا شدیم
00:05:18از هم جدا شدیم و خدافزی کردیم
00:05:21اومدیم من اومدم سمت خونه
00:05:24و مادرم اینا
00:05:25برادرم و خوهرم رفتم
00:05:29تقریبا دوازه شب گوزشته بود
00:05:32که ما اومدیم منزل
00:05:33گوشی من زنگ خورد
00:05:35که برادر خانومم با صدای خیلی لرزان
00:05:39به من گفت که
00:05:41پسرم مامانم اینا تصدف کردن
00:05:44و خبر داری
00:05:45گفتم که نه چطور
00:05:47گفت آره یکی به من زنگ زده
00:05:50گفته که یه ماشینی تصدف کرده
00:05:52اینجا دو کمربندی برو جرد
00:05:54و دوسته تا از ترنشیناش فوت کردن
00:05:57و یکیشون زنده مونده
00:05:58من تا قبل از برخورد ماشین
00:06:01همه چی درست یادم هست
00:06:03تا چند صدوم ثانیه قبل از این که
00:06:07به کامیون برخورد کنیم
00:06:09چراقای کامیونو میدیدم
00:06:11صدای مامانمو
00:06:13همسر برادرمو میشنیدم که
00:06:16به برادرم میگفتن نیکم سرعت تو بیار پایین تر
00:06:18اون از سمت مخالف میامد؟
00:06:21ما توی لائن مخالف بودیم
00:06:23ما توی لائن سبقت بودیم
00:06:24بله ما توی لائن سبقت بودیم
00:06:26قبل از تصادف هیچی یعنی قبل از برخورد
00:06:31شاید صدوم ثانیه
00:06:33فاصله داشت با برخورد
00:06:36آره جیغ و تمام
00:06:37ماشین سنگین
00:06:47از روبرو شاخ به شاخ زده بود به پرایدشون
00:06:50و تا تقریبا سندلی جلو رو جمع کرده بود
00:06:56درد؟
00:06:57هیچ چی؟ هیچ چی؟
00:06:59صدای؟ هیچ چی؟
00:07:00تصویری؟
00:07:01نه نه
00:07:01بعد از مدتی که گذشت
00:07:07من اصلا نمی دانستم کجا هم چه اتفاقی افتاده
00:07:10هیچ چیزی یادم نبود
00:07:12چشمام هم به شدت آسیب دیده بود
00:07:14و ورم کرده بود و بسته بود
00:07:16هیچ چیزی رو نمی دیدم
00:07:17من فقط می فهمیدم که حالت نشسته روی سندلی هستم
00:07:21یعنی هنوز توی ماشین بودم
00:07:23صدای خانمی شنیدم که به من می گفتش که
00:07:26یه شماره به من بده
00:07:28می خوام زنگ بزنم
00:07:30بعد من گفتم شماری مادر اما بهتون بده
00:07:33گفتش که نه شماری مادر اتو نمی خوام
00:07:37حالا یه از این که مادرم جلونی حتpersده بود
00:07:39از سن شعینا هدچده بودیشو مادر منه
00:07:43یعنی که چون متوجه شده بود اونا مروم شدن
00:07:46خواسته بود که مثلا
00:07:48呀 مادر من توی خونه هست
00:07:50و خواست این خبرو به مادر من نده
00:07:53گفتم شماری خونم اونو بدم
00:07:55listen to everybody, don't want to buy your home
00:07:57you get someone who's living in Borujer
00:07:59buy your home
00:08:01I said I will bring you the mail
00:08:03وهنا ست
00:08:05and start Vin basaling
00:08:08vi سم السيد
00:08:09officer
00:08:11そして old man
00:08:13old man shopping
00:08:15wear the home
00:08:17どう acceptance
00:08:19sen
00:08:20i don't know
00:08:22the home
00:08:24شكرا للمشاهدة
00:08:54شكرا للمشاهدة
00:09:24شكرا للمشاهدة
00:09:26شكرا للمشاهدة
00:09:30شكرا للمشاهدة
00:09:34شكرا للمشاهدة
00:09:36شكرا للمشاهدة
00:09:40شكرا للمشاهدة
00:09:42شكرا للمشاهدة
00:09:44شكرا للمشاهدة
00:09:46شكرا للمشاهدة
00:09:48شكرا للمشاهدة
00:09:50شكرا للمشاهدة
00:09:52شكرا للمشاهدة
00:09:54شكرا للمشاهدة
00:09:56شكرا للمشاهدة
00:09:58شكرا للمشاهدة
00:10:00شكرا للمشاهدة
00:10:02شكرا للمشاهدة
00:10:04شكرا للمشاهدة
00:10:06شكرا للمشاهدة
00:10:08كانت مستعدة
00:10:10هل يريد أنت بالأنمت انتظر الى سقفة دراً مستعدة؟
00:10:14لماذا تتساعدة المستقبلة؟
00:10:16ليه ابدا نقاط من المستقبلة
00:10:18ما ذهبت من المستقبلة؟
00:10:22ببعضها...
00:10:2330 منتظر
00:10:24حسنا
00:10:26حسنا
00:10:27نحن نعم
00:10:28نعم
00:10:29أنت منتقد فسنا
00:10:30إنه اصف الابدن
00:10:34فقط منتقد فستان
00:10:36بدم رو منتقل کردن شما چرخی دید اصطادید بالایه
00:10:41این خروج و چرخش رو احساس نکردید
00:10:43نه احساس نکردم
00:10:44از اونجا دیگه آمبولانس حرکت کرد به سمت بیمارستان
00:10:47و چیزی هم از ماشین ها و اون خیابون و اینا دیگه خیلی به اون صورت ندیم
00:10:51یعنی اصلا برام مهم نبود که بخوام ببینمشون
00:10:54رفتیم سمت بیمارستان چمران که تو راه بودیم
00:10:57برادر شعرام زنگ زد
00:10:59گفت من بیمارستان هم نگران نباش چیزی نیست فقط زهرا بینشون پا شکسته
00:11:04اینو که به من گفت توی قلبم خالی شد
00:11:07حس کردم که همه فوت شدم و فقط زهرا زنده است
00:11:12گفتم پسرمه برادر شعرام پسرمه
00:11:15گفتم پسرمه فقط زهرا زنده است
00:11:18از سکوتش متوجه شدم اونجا دیگه زدم زیر گریه
00:11:21دیگه بعد از این مامانم رو دیدم جلوتر از من استاده بود
00:11:25من پشت سر مامانم
00:11:27بدن مادر رو ندیدی؟
00:11:28نه نه اصلا یعنی ماشین ها و این چیزها رو من فقط آمبولانس دیدم
00:11:33شما جیگ مادر رو شنیده بودید
00:11:35الان اولین باری که دوباره دارید مادر رو میبینید
00:11:38اینجایی که شما شروع کردید به شناوری و حرکت توی آسمان اون منطقه
00:11:44درسته؟
00:11:46بله
00:11:46مادر جلوتر از شما هست
00:11:48بله
00:11:48فقط مادر
00:11:49مادرم جلوتر از من بود
00:11:50من بودم برادرم و همسرشون
00:11:52به ترتیب چهار نفرمون پشت هم
00:11:55یعنی به ستون یک
00:11:57به ستون یک
00:11:58بله
00:11:59پشت هم داشتیم
00:12:00جلوتر نفر
00:12:00مادرم بود
00:12:02بودمان
00:12:02برادرم و همسر برادرم
00:12:04به همین ترتیب
00:12:05بله
00:12:05شما عمودی هستید یا افاقی در اون حالت؟
00:12:09عمودی
00:12:10عمودی
00:12:11بله
00:12:12هر چهار نفر عمودی
00:12:13بله چهار نفرمون عمودی هست
00:12:14بدنها به چه شکل شفاف عادی؟
00:12:18شفاف لباسمون
00:12:20یعنی لباسی که تنمون بود
00:12:22اون منتویی که
00:12:24توی ماشین پوشیده بودیم
00:12:26همون لباس ها بود؟
00:12:26آره همون منتویی که مثلا
00:12:28مادرم تنش بود
00:12:29همون پیرنشلواری که برادرم بود
00:12:31شفاف بود
00:12:32ولی همون لباس ها تنش شوند
00:12:33همون بود ولی شفاف؟
00:12:35بله
00:12:35معلوم بود کاملا
00:12:36اون طرفش پیده ها بود
00:12:38شروع کردیم به پرواز کردن
00:12:39به سمت امامزاده شهر بروجرد
00:12:42امامزاده جعفر
00:12:44امامزاده جعفر تقریبا مرکز شهر بروجرد هستن
00:12:48حالا در حال حرکت سرعت چقدر؟
00:12:51آره با آرامیر
00:12:54من اصلا نتونستم تفکیک کنم
00:12:56سرعت دوچرخه یا ماشین
00:12:58دوچرخه
00:12:58با اون سرعت
00:13:00آره با سرعت دوچرخه
00:13:01پشت سریارو چطوری میدیدین؟
00:13:03آیا چرخیدین طرفشون؟
00:13:04نه
00:13:04نه چرخیدین؟
00:13:06نه نه چرخیدین؟
00:13:06برحالی که میرفتین میدیدین؟
00:13:08بله
00:13:08میدیدین پشت سرعت
00:13:09آره میدیدم نشون
00:13:10تحجیز میکردی؟
00:13:11حتی با هم صحبت میکردن
00:13:12برادرم و همسرشون تقریبا چهر روز بود که با هم عقد کرده بودن
00:13:16هنوز عروسی نکرده بودن
00:13:18اونو با هم صحبت میکردن من میدیدم که با هم دارن حرف نزن
00:13:21و مثلا سمتشون نمیرفتم
00:13:23گفتم که تنها باشم
00:13:24اصلا متوجه این نبودم که
00:13:27الان من چه اتفاقی افتاده
00:13:29من جسم ندارم
00:13:31اصلا نمتاستم تفکیک کنم
00:13:33فکر میکردم که
00:13:34یه روز معمولیه که
00:13:36من با مادرم و برادرم و همسرش داری میریم امامزاده
00:13:40من میدونستم توی برو جردیم
00:13:42اینو میدونستم
00:13:43به همین سردیم
00:13:44میدونستم که داری میریم امامزاده رو
00:13:47مثلا زنداتم چون اولین بار اومده
00:13:49داریم میریم امامزاده رو بهشون نشون بدیم
00:13:51و برمیشون زیارت
00:13:57شاید پنجاه متر مثلا از سطه زمین فاصله داشتیم
00:14:02یعنی خونه های کچیک شده بود
00:14:04خیابون ها باریک دیده میشود
00:14:06به ساختمن های بلند مرتبه برمیخوردید یا از انام بالتر؟
00:14:10نه نه از انام بالتر بودیم
00:14:11ولبته خوب شهرمون هم شهر کچیکی که
00:14:14خیلی ساختمن های مرتفعی توش نیست
00:14:16مثلا بزرگترین ساختمنش شاید هفش طبقه نهاییدم
00:14:20فکر نمی کن بیشتر از اون
00:14:21بسيار خب
00:14:23این لباس های نیمه شفاف
00:14:25با اون سرعت در اون ارتفاع
00:14:27نسبتا بالای شهر و
00:14:31سرعت
00:14:33حدود سرعت دوچرخه
00:14:35اگر در چونین حالت
00:14:37ایک کسی با لباس من اونجا حرکت کنه
00:14:39پرواز کنه
00:14:41باد میخوره و لباسش تکوم میخوره
00:14:43آیا این لباس ها تأثیر پذیر بود
00:14:45از هوا جریانت هوا
00:14:47باد نمیخور بهش
00:14:49این چیزی که انگار
00:14:51جزب تن شده بود
00:14:53و با ما منعتف میشود
00:14:55یعنی ما قد من که کشیده میشود
00:14:57لباسمون با همون
00:14:59کشیده میشود
00:15:01پرواز کردیم رسیدیم به
00:15:03کوچهی که منتحیه به امامزاد است
00:15:05ما سر کوچه تقریبا اومدیم پاین
00:15:07به سطه زمین نزدیک شدیم
00:15:09یعنی حالت فرود اومدن
00:15:11از ارتفاع نزدیک به زمین
00:15:13همچنان پرواز میکردیم
00:15:15رسیدیم به دیوار امامزاده
00:15:17این امامزاده
00:15:19سه زل دیوارش توی حیاته
00:15:21یه زل دیوار مشترک
00:15:23با کوچه داره
00:15:25یعنی خود سحن امامزاده اونجا که
00:15:27زریح قرار داره
00:15:29یه دیوار مشترک با کوچه داره
00:15:31مادرم از اون دیوار وارد شد
00:15:33یعنی وارد سح شد بره کنار زریح
00:15:35و من گفت بیا
00:15:37من تازه اینجا متوجه شدم
00:15:39که باید تعجب کنم
00:15:41از دیوار که نمیتونم بگذرم
00:15:43من از در میرم
00:15:45وارد شدم
00:15:47بعد داخل حیات رفتم دوباره
00:15:49از در امامزاده وارد شدم
00:15:51با وجود در بسته بود اون ساعت شب امامزاده بسته است
00:15:53از در وارد شدم
00:15:55وارد سحن شدم دیدم مادرم
00:15:57برادرم و همسرشون اون از دیوار
00:15:59یعنی مادرمو که دیدم اومده بود
00:16:01برادرم و همسرشون از دیوار گذشتی بودم
00:16:03دنبال من نایمده بودم
00:16:05اطراف زریح رو تواف کردیم
00:16:07زیارت کردیم امامزاده رو
00:16:09و تقریبا نزدیکه به سقف
00:16:11نزدیکه به گنبت
00:16:13یعنی زریح روی بالا یه زریح زیارت می کردیم
00:16:17دور زریح از بالا می چرخیدیم
00:16:19بعد
00:16:21یه زل دیوار همین امامزاده به حیات پشتیه
00:16:25مادرم از اون دیوار گذشت
00:16:27گفت بیا بریم
00:16:29مادر بزرگم
00:16:31مادر پدرم
00:16:33اونجا تدفین هستن
00:16:35گفتش که بیا بریم فاتحه بدیم
00:16:37من
00:16:39گفتم که یعنی از دیوار بگذرم
00:16:41گفت بیا
00:16:43احساس کردم که الان یه دردی رو باید احساس کنم
00:16:47که می خواهم از دیوار بگذرم
00:16:49همان کردید اگه به دیوار
00:16:51برخورد خونی درد داره
00:16:53درد داره
00:16:55از دیوار که اوور کردم
00:16:57کشیده شدم
00:16:59ولی هیچ دردی رو احساس نکردم
00:17:01سرم و نیمتنه بالایی بدنم
00:17:03از دیوار گذشت
00:17:05بریشتم به خودم نگاه کردم
00:17:07دیدم پاهام و نیمتنه پایینیم
00:17:09هنوز داخل قسمت امامزاده از
00:17:11یعنی پشت دیواره
00:17:13دیوارو می دیدم
00:17:15پاهام و می دیدم
00:17:17نیمتنه بالایی من که توی حیات
00:17:19رفته بود رو می دیدم
00:17:21از در و دیوار رد شد
00:17:23نگاه کردم دیدم
00:17:25پاهام تو اتاقه
00:17:27بعد من اینجوری خم بودم
00:17:29بعد برگشتم به بالا نکردم
00:17:31در بالا کمر هم رد شده بود
00:17:33یعنی من در اینجا بود
00:17:35برگشتم به سمپ دیوار
00:17:37شانه تندرچپ هم داخل دیواره
00:17:39می دیدم در اینجا توشکرم پاهام
00:17:41تو اتاق بود
00:17:43اینجا بود
00:17:45این شانه تو این دیواره بگرد
00:17:47خشنگ داخل این دیوار
00:17:49هم حالت پرواز کنن رفتیم
00:17:51سر قبر مادر بزرگم
00:17:53سر قبر ننه صدیقه فاتحه دادیم
00:17:55نشستیم اونجا هم مثل همینجا
00:17:59نشستیم اینجا
00:18:01نشستیم اینجا
00:18:03نشستیم اینجا
00:18:05هم حالت پرواز
00:18:07هم حالت پرواز
00:18:09هم حالت پرواز
00:18:11هم حالت پرواز ساده نگید
00:18:13من اونجا پرواز نکردم
00:18:15دقیق باید بتونم مجسم کنم
00:18:1710 سانتی زمین بودید
00:18:19اسمیتری، هم حالت افقی
00:18:21سمیتری ... حالت افقی
00:18:25هم حالت ایتگاه
00:18:27اینجا قبر مد بودید
00:18:29من دیوار که گذشتم
00:18:31حالت ایتگاه
00:18:33میشو ایتگاه
00:18:35هم حالت افقی شده بود
00:18:37هم حالت پرواز
00:18:39هم هم TRT them happy
00:18:41هم حالت ایتگاه
00:18:43حالت بود دیوار
00:18:45حالت ید بود بود
00:18:47بودن مجوشت جسده بود
00:18:49حسناً أو ربما أنه لا شخص من المترجم
00:18:55أليم Burgos 3 متر العودية
00:18:58أحد هكذا أم لديك أن من المشارطة؟
00:19:03كما لديت هذه الأشخاص؟
00:19:05لا أعرف
00:19:07أم لديهم سريع خلال
00:19:09أم لديك في دائرة
00:19:10وأظن أكل صحيح
00:19:11وأعلن أجمعي صحيح
00:19:13أم لدفع ذو من المترجم
00:20:54في القناة
00:21:26في القناة
00:21:28في القناة
00:22:00وفي قناة
00:24:42شكرا
00:27:12تقريراً 4 أو 5 ساله بودم
00:27:13که فوت شدن
00:27:14يعني خیلی
00:27:15کتاه من دیدمشون
00:27:17و تمام اون سالها سلامت باشین
00:27:19آلزایمر داشتن
00:27:21اصلاً ماها رو نمیشناختن
00:27:23میرفتیم میگفتیم که
00:27:25نه نست دیگه
00:27:26من اومدم پیشت من کیم
00:27:28با همون حالت مهربون و اینا
00:27:30همیشه نوازشمون میکرد
00:27:32مثلا نمیگفت نمیشناسم
00:27:34یادم نیست
00:27:35میگفت تو عزیز دلمی
00:27:37تو کسیامی
00:27:38همیشه اینجوری به همون میگفت
00:27:41توی قبرشون که بودن
00:27:43من رفتم کنارشون
00:27:46خیلی خوشحال بود
00:27:47من از دیدنشون
00:27:49خیلی خوشحال بودم
00:27:52بعد با همون لبخندش
00:27:54به همون گفت کسیام
00:27:56و احساس کردم
00:27:58منو یعنی میدونستم
00:28:00که منو شناخت
00:28:01در گفتار عزیز لوری
00:28:04کسیام
00:28:05همون کسو
00:28:08کار که میگن
00:28:09قوم و خیش
00:28:11به همون معناست
00:28:13و یکی واجه محبت حمیزی هستش
00:28:16یا میگن
00:28:18همه کسون
00:28:19همه کسون
00:28:20همه کسان من
00:28:22این واجه رو خواستم معنی کنم
00:28:26بفرمید
00:28:27خیلی احساس خوبی داشتم
00:28:29از این که
00:28:29مدر بزرگم منو شناخته بود
00:28:31حالش خوب شده بود
00:28:33نشسته بود
00:28:33چون تماما مون ساله که من دیدم بهشون
00:28:35بستری بودم
00:28:36یعنی
00:28:37روی جای بودن و
00:28:39خیلی تحرک و اینا نداشتم
00:28:41این که نشسته بود
00:28:42سرحال بود
00:28:43خیلی برام خوش رایند بود
00:28:45این ننه صدیقه هست
00:28:51ننه صدیقه هست
00:28:54اینجا داشتیم
00:28:55از بروژرد می اومدیم
00:28:57بایستادیم
00:28:58یه جا چایی خوردیم
00:28:59نگا کن
00:28:59من دارم چایی میخورم
00:29:01قند گذاشتم
00:29:02مانا چایی خوردی؟
00:29:03آره
00:29:04مامانم دارم چایی میده
00:29:05اینم خاله هست
00:29:06بکرم خالی کلاس اول بوده
00:29:08اون دایی حسین
00:29:09یه مقدار پیش مدر بزرگم بودم
00:29:12یه مقدار با هم صحبت کردیم
00:29:14و خب خیلی لذت بردم
00:29:16از اون فضایی که مدر بزرگم بود
00:29:18مثل صبح زود
00:29:22یه روز بحاری
00:29:23نور اونطوری روشن
00:29:25از سمت بالا به سمت پایین
00:29:27یه دونه های ریزی هم
00:29:30شبیه قاسدک
00:29:31شبیه نوری که
00:29:33حالا یه پرتهای کچی که ازش باشه
00:29:36مثل همون خرشیدهای بچه های تارایی
00:29:39از کنارش بیرون زده بود
00:29:42بعد خیلی ریز بودن
00:29:43اینا یعنی از قطرهای بارون ریزتر بودن
00:29:46و خیلی زیاد بودن
00:29:48و یه صدای خیلی کمی از
00:29:50اون جوی آب رو هم میشنیدن
00:29:53خداوند نصیب همه ما کنه
00:29:56آسمانهای زیبای پرقاسدک خودش رو
00:30:00نفسی تازه کنیم
00:30:02در آسمان زیبای ایران دلم
00:30:04و برگرده
00:30:05موسیقی
00:30:21موسیقی
00:30:25موسیقی
00:30:55موسیقی
00:31:03تا قبل از این که وارد قبر مدر بزرگم بشم
00:31:06یعنی از اون لحظهی که در آمبولانس بسته شد
00:31:09تا لحظهی که من داخل قبر مدر بزرگم شدم
00:31:12شب بود
00:31:14بیرون روی زمین
00:31:16آره همه جایی که من میدیدم شب بود
00:31:19ساعت تصادفمون همون یازده هانیم شب بود
00:31:22یعنی نور فضا آسمون
00:31:24این چیزه که میدیدم
00:31:25همه شب بود
00:31:26مثل همون ساعت یاد زمانیم دوازده هه
00:31:28اینطوری شب
00:31:29این که شب بود باعث میشد که دید شما هم زعیف بشه
00:31:32مثل حالتادی که ما داریم شب ها زعیفتر میبینیم
00:31:36به خاطر تاریکی
00:31:37نه دیدم کامل بود
00:31:39هیچ فرقی نمیکرد
00:31:40یعنی همونطوری که
00:31:42یعنی حتی رنگ ها رو هم میتونستم تشخیص بدم
00:31:44که دقیقا مثلا
00:31:45این درخت که توی حیات مانزاده هست
00:31:48چوب شرنگیه برگ شرنگیه کاملا متوجه بودم
00:31:51با چشم جسمانیم میتونید همونطور ببینیم؟
00:31:54نه
00:31:55نه قطعا نه
00:31:56ولی حالا آسمونو
00:31:58میدونستم که الان شبه
00:32:00اون تاریکی رو حس میکردم
00:32:03شبه ای که اثری روی دید من نداشت؟
00:32:05نه نداشت
00:32:06ولی بعد از این که از قبر مدربزرگم اومدم
00:32:09فرضای مامزد آسمون
00:32:11همه جا
00:32:12شبیه اون ساعتی از روز بود
00:32:15که داخل قبر مدربزرگم بود
00:32:16چه ساعتی؟
00:32:18صبح زود
00:32:19مثلا شاید هفته صبح
00:32:21مثلا یه روز بحاری
00:32:22شیشونیم صبح
00:32:23یه روز بحاری
00:32:23اینطوری
00:32:24هوا دیگه روشن بود
00:32:26دیگه آسمون روشن بود
00:32:27و من میدونستم که الان روزه
00:32:29احساس میکنید اونجا
00:32:32چقدر طول کشید؟
00:32:36شاید چند ساعت
00:32:38مثلا
00:32:38به زمان این دنیا
00:32:40مثلا سه چهار ساعت پیش مدربزرگم بودم
00:32:42ما الان فرصت مناسبی داریم
00:32:45برای مقایسه زمان
00:32:46روی زمین
00:32:48اینجا
00:32:49و زمان آنجا
00:32:51شما وقتی وارد شدید
00:32:54ما اصلا نمیخوایم به اونجا
00:32:56زمان نصفت بدیم
00:32:57بگیم صبح
00:32:58زوه شبی
00:32:59چی نمیخوایم بگیم
00:33:00ولی به هر حال
00:33:01یک شرایط نوری
00:33:03داشت
00:33:04حالا اگر باز بشود
00:33:05گفت نور
00:33:06ما نمیدونیم چه چیزی
00:33:07آیا اونجا
00:33:10تا زمانی که
00:33:11اون تا هنگامی
00:33:11باز همین زمان
00:33:13غلطه
00:33:13هنگام غلطه
00:33:14ناغذیدیم
00:33:16چون که
00:33:17واجه ندارم
00:33:17همین رو استفاده میکنم
00:33:19تا هنگامی که
00:33:20اونجا بودید
00:33:21آیا
00:33:21شرایط نوری تغییر کرد
00:33:23یا گذر زمان
00:33:24احساس شد
00:33:25تاریکتر شد
00:33:26روشندتر شد
00:33:26اونجا
00:33:27توی قبر که بودم
00:33:29یا این که
00:33:30کلن توی اون فضاکه بودم
00:33:32نزده مادر بزرگ
00:33:34نه
00:33:35توی کنار مادر بزرگم بودم
00:33:36نه نور تغییر کرد
00:33:37نه نه هیچی
00:33:39ولی اینجا
00:33:40وقتی برگشتی
00:33:41دیگه زمان گذشتی
00:33:42آره بیرون قبر
00:33:43متوجه این شدم
00:33:45که زمان عوض شده بود
00:33:46میتونید بپذریدین
00:33:49این جمله رو که
00:33:51در اونجا
00:33:52گذر زمان نبود
00:33:54یا زمان نبود
00:33:55ولی در اینجا بود
00:33:57بله
00:33:58اینطور بود؟
00:33:59بله
00:33:59بله
00:33:59بله
00:34:00بعد
00:34:01دیگه
00:34:03به مادرم گفتم
00:34:04که من بازم
00:34:05میخوام برم چند تا قبر دیگر رو هم ببینم
00:34:07مامانم گفت برو
00:34:09قبر مادر بزرگم
00:34:10ننه سلیق حیات
00:34:11مثلا زل پشت امامزاده میشه
00:34:13تقریبا
00:34:14من زل کناری امامزاده
00:34:17دیوار امامزاده فرض کنین
00:34:18تمام این سه زلی قبرستون
00:34:20تقریبا بزرگه
00:34:21زل کناری همجوری به طور
00:34:24اتفاقی
00:34:25یه قبر رو
00:34:26بدونی که انتخاب کنم
00:34:27یا بخونم
00:34:28یا ببینم
00:34:29یا بشناسم
00:34:30همینجوری یه قبر رو
00:34:32گفتم برم توی این قبر
00:34:33وارد اون قبر که شدم
00:34:35متفاوت بود
00:34:36کلن از فضای قبر ما در بزرگم
00:34:39یعنی من
00:34:40بازم همون سنگ شدم
00:34:43اصلا این چیزها رو دیگه احساس نکردم
00:34:46کفن این چیزها رو اصلا ندیدم
00:34:48تصمیم گرفتم که وارد قبرش بشم
00:34:51بدونی این که هیچ گذری رو احساس کنم
00:34:54هیچ فرودی رو احساس کنم
00:34:56یه دفع خودم رو توی اون فضا دیدم
00:34:58فضای اون محدود بود
00:35:01مثلا یه فضای شد مثلا
00:35:0520-25 متری بود
00:35:07یک مستطیل
00:35:08یه محیط مستطیل شک
00:35:10مستطیل 25 متری
00:35:11آره مثلا 24-25 متری بود
00:35:13آره یه چیزی شبیه
00:35:15سطح زمین اون فضا
00:35:17یه جای شبیه اینجا بود
00:35:19پستی و بلندی داشتی
00:35:21سنگریزه ها و یه بوته ها و خارا
00:35:23و اینجور چیزایی روی زمین بود که
00:35:25راه رفتن اونجا قدم زدن
00:35:27اونجور یکم آزاردهنده میکرد
00:35:29یکم سخت بود
00:35:30بعد دیدم که یه آقای
00:35:32وسطه تقریبا ایستاده
00:35:34با قد و قباره یه بچه
00:35:37مثلا 5-6 ساله
00:35:39ولی با چهره و سره یه مرد
00:35:41بین 35 تا 40 ساله بودن
00:35:43چند تا موجود خیلی درش
00:35:46تیکر مثلا شاید
00:35:4745 متر ارتفاعشون بود
00:35:50درشت اندام
00:35:51و ظاهر ترسناک
00:35:53لباسه قرمز مشکی
00:35:55این رنگ ها تنشون بود
00:35:57خیلی چهره های ترسناک و
00:35:58مثلا جسم ترسناکی داشتن
00:36:00ولی مثلا دست و پا و اینا داشتن
00:36:03یعنی شبیه یه آدم ترسناک
00:36:04که مثلا یه گیریم زشت کرده باشه
00:36:06یه چیزی حالا اینطوری
00:36:07از اطرافش
00:36:09از پنج سمتش
00:36:10به حالت دایره شکل
00:36:12به فاصله 7-8 قدمیش بودن
00:36:15به سمت این میومدن
00:36:17با یه قمه های خیلی بلند
00:36:18مثلا شاید قمه ها 20 متر مثلا
00:36:21اینطوری 10 متر 20 متر
00:36:22خیلی بلند بود
00:36:23میرفتن به سمت اون آقای اون وسط بود
00:36:26این از اطراف
00:36:28به سمتش میرفتن
00:36:30وقتی که خیلی بهش نزدیک میشدن
00:36:32مثلا به فاصله 1-2 قدمیش قرار میگرفتن
00:36:34این چاقوها رو بالا میبردن
00:36:37قبل از این که به اون ضربهی وارد کنن
00:36:39اون میمرد
00:36:40و این رو برمیگشتن
00:36:43مثلا به فاصله 5-6 قدمی
00:36:45اون دوباره
00:36:46همون لحظه برمیگشتن اون بلند میشد
00:36:48دوباره این رو به سمتش میرفتن
00:36:50قبل از این که به زربه وارو کنن اون دوباره میمرد
00:36:52و این های تکرار میشد
00:36:54تا یه تایمی که اونجا بودم این تکرار میشد
00:36:57یعنی از ترس اون زربه
00:37:00آره از ترس اون زربه قبل از این که به زربه بزنن اون از ترس میمرد
00:37:05من از اونا نمیترسیدم من از اون موجودات نمیترسیدم
00:37:08فکرم که اینا برا من کاری ندارن
00:37:10ترسی برای من نیست من فقط دارم اینا رو نگاه میکنن
00:37:13مثل مثلا دیدن یه فیلم ترسناک از تلویزیون
00:37:16که میدونی اون اتفاق برای
00:37:18توی فیلم برای شما آسیبی ندار
00:37:21بعد میدونستم هم که من چنین آقابتی ندارم
00:37:25با خودم خوشحال بودم
00:37:27میگفتم خب من اگه بمیرم برم توی قبر
00:37:30و اگه با مامانم برم برم توی قبر
00:37:31چنین اتفاق برای من نمیافته
00:37:33پس اشکالی نداره
00:37:35من تا از اونجا آمدم بیرون
00:37:37با دلهور و نگرانی به مامانم گفتم
00:37:39مامان این چرا اینجوری بود
00:37:41مامانم گفتش که این وقتی که زنده بوده
00:37:45چاقو داشته
00:37:46چاقو کش حالا بوده
00:37:48و با چاقو بچه ها رو میترسونده
00:37:51حالا بسنم تو کوچه اینجور چیزها
00:37:53حالا چاقوشو نشونه بچه ها میداده
00:37:55یه جوری ضربه نمیزده
00:37:56فقط بچه ها رو میترسونده
00:37:58و حالا داره اون تلافی میشه بسنش
00:38:02برگشتم
00:38:03به مامانم گفتم بازم میخوام برم
00:38:06بازم میخوام برم
00:38:08آره بازم میخواستم برم توی قبره دیگه
00:38:10بازم میخواستم ببینم
00:38:11کنجکاف شده بودم چون خیلی متفاوت بود
00:38:14جایی که ماده و زرگم بود
00:38:16با جایی که اون آقا بود
00:38:17دوتا چیز خیلی متفاوت از هم بود
00:38:20برام اینگر جذب شده بود
00:38:22ببینم چه خبره
00:38:23اومدم زیر درخت توی حیات جلویی امام زاده
00:38:27مامانم هم دنبالم میامد
00:38:29الان دیگه منجلو میرفتم
00:38:30مامانم پشت سرم بود
00:38:31توی قبر پسر امم رفتم
00:38:33دوباره همون حالت گذر از سنگ و خاک و اینا رو اینجا دوباره داشتم
00:38:38گذشتم ولی اون کفن و این چیزها رو دیگه ندیدم از پسر امم
00:38:43یه سره که از سنگ و خاک گذشتم
00:38:45وارده یه فضای شدم
00:38:47پسر امم تقریبا یه چیزی شبیه مادر بزرگم بود
00:38:50یه فضای قشنگی بود
00:38:57حالت جنگلی بود یعنی بیشتر درخت بود
00:39:00مال ما دوزرگم بیشتر دشت بود و چند تا درخت بود
00:39:03مال پسر امم بیشتر درخت بود تا این که زمین سرسبزی باشه
00:39:08اونجا هم همینجور بود یه نور خیلی خوبی بود
00:39:11هوای خوبی بود
00:39:12یه رودخونهی بود یه جوی آبی بود
00:39:15که پشت اونجوی آب یه تخت سفید بود
00:39:19که زیراندازه یه سفید عبریشمانند
00:39:23که حالت براغ باشن
00:39:25یه براغیتی داشتن روی اون بود
00:39:29پسر اممی من کنار اون تخت ایستاده بود
00:39:31مادر بزرگم روی تخت سنگ نشسته بود
00:39:34پلی پسر اممی من کنار تخت ایستاده بود
00:39:37ازیدنش خیلی خوشا شدم
00:39:38و توی همون سن مونده بود
00:39:40توی سن مثلا بیست و دو سال گینا
00:39:43تقریبا توی همون سن فوت شده بود
00:39:44توی همون سن بود
00:39:45کنارش نزدیک شدم سراموینا کردم
00:39:48و ایشون خیلی سربزیر و چشم پاک بودن
00:39:53همطوری
00:39:53یعنی اصلا به من نگاه نمی کردن
00:39:55همطوری سرشون پایین بود
00:39:56و لبخندی داشتن که من احساس می کردم
00:39:59که می دونستم این از
00:40:00اینه که منو داره می بینه
00:40:02این بازدید احساس خوشحالی برای اونم داشته
00:40:05و من از زیدنشم خیلی خوشحال بودم
00:40:07همون فقط درحدی بود که بخوام فضا رو ببینم
00:40:10مکالمه خاصی بینمون نبود
00:40:12یکم همون فضای محیط قبرش رو دیدم
00:40:15هوای قبر پسر امنم خوب بود
00:40:19روشن بود
00:40:20اون نسیم خونک می بود
00:40:21یعنی همون تقریبا شبیه
00:40:23هوای چیز بود
00:40:26قبر ننسدیقه بود
00:40:27ولی دیگه مثلا بارش زرات و اینا رو نداشت
00:40:29وقتی از قبر اومدم بیرون
00:40:31دیگه می دونستم که قبر ترسناکی ندارم
00:40:34خیالم راحت بود
00:40:36از این که وضیعت من خوبه
00:40:38خیلی بد نیست
00:40:39قبرم منقدر جای ترسناکی نیستیگه اون استرسر رو نداشتم
00:40:42مامانم کنور درخت ایستاده بود
00:41:01من به مامانم گفتم که میام
00:41:04منم میام
00:41:05به مرز این که گفتم منم میام
00:41:07پس مادر که گفتن بیا بریم
00:41:09شما گفتی نه
00:41:12پیشناهات کردن
00:41:13سرکشی کنید به چند تا از مزار ها
00:41:15دیدن این مزار ها باز شد که شما نظرتون عوض بشه
00:41:19هاگید باشه من میام
00:41:21آره ترسم دیگه از قبر ریخته بود
00:41:26دیگه ترسی نداشتم
00:41:27به محض این که من حالا این کلمه رو عدا کردم
00:41:31البته نگفتنی بود نکلمه
00:41:33ولی به محض این که این توی ذهن من اومد که میام
00:41:37همون در ثانیه در همون آن
00:41:41یه تونل جلوی من باز شد
00:41:43و من دیگه محط مامزاده
00:41:45مامانم اینا رو دیگه نمیدیدم
00:41:47هیچی دیگه نمیدیدم
00:41:48فقط تونل بود
00:41:49تونل به نظاویه ترمان چهل و پنج درجه به این سمت
00:41:54روبه بالا انتحاش نور بود
00:41:56ولی خود تونل از تاریکی بود
00:41:58سیاه بود
00:41:59و خیلی بزرگ نبود
00:42:01یعنی به اندازه این که یه آدم
00:42:03به راحتی ازش بگذره
00:42:05اونطوری وسیع نبود
00:42:06جنسش یه ذرات ریزی بود
00:42:10یه ذرات ریز معلقی بود
00:42:12خود تونل نور نداشت
00:42:13ولی اون انتحاش خیلی روشن بود
00:42:16من توی اون تونل قرار گرفتم
00:42:18و به صورت غیر ارادی
00:42:20به سمت بالا کشیده میشدم
00:42:22تو وجود من
00:42:24این حس بود
00:42:26که دارم سر میخورم
00:42:28و حس سرخوردن روبه پاینه
00:42:31آدم وقتی حس سرخوردن داره
00:42:33انگار که داره میاد پاین
00:42:34ولی من داشتم کشیده میشدم بالا
00:42:36یعنی هم کشیده میشدم
00:42:38هم حس سرخوردن رو داشتم
00:42:39این تضاد احساس دیل شوره
00:42:44برای من آورده بود
00:42:45استرس نگرانی
00:42:46بعد از یه مدتی
00:42:48توی سطح صاف
00:42:50مثل انتهای یه قار
00:42:52قرار گرفتم
00:42:53پشت سرم چیزی نبود
00:42:59و میدونستم که باید
00:43:02به سمت دهنی قار
00:43:03به سمت جلو برم
00:43:04به محصه این که
00:43:05توی اون فضای قار
00:43:06خودم رو دیدم
00:43:08اونجا قرار گرفتم
00:43:09یه آقای کنارم بود
00:43:11یعنی گار اون از قبل من
00:43:13اونجا بود
00:43:14من رفتم کنارم
00:43:15یه آقای اونجا بود
00:43:17درشتندان بود
00:43:18تقریبا
00:43:19یه قد بلند داشت
00:43:21چارشونه بود
00:43:22موهای مجعد بلند
00:43:24ریشای مجعد بلند داشت
00:43:26بسیار زیبا بود
00:43:27یه پیرهن بلند
00:43:30کرمی شیری
00:43:33این رنگی تقریبا
00:43:34تنش بود که
00:43:36آسین بلند
00:43:37یقیه گیر
00:43:37و خیلی بلند
00:43:39یعنی پاهاش دیده نمی شد
00:43:41پاهاش زیر اون
00:43:42دامنه
00:43:43اون لباسش قرار داشت
00:43:44بهش گفتم
00:43:45که تو کی هستی
00:43:47گفت من راه نمام
00:43:49بعد من از این جوابش قانه نشدم
00:43:52من از چهار بار هی پرسیدم
00:43:54یعنی کی یعنی چی
00:43:55اون هی میگفت من راه نمام
00:43:57گفتم یعنی هادی هستی شما
00:43:59جوابی نداد
00:44:00نگفت نه نگفت آره
00:44:02من از اونجا به بعد بهش گفتم هادی
00:44:04دیدم من هم یه پیرهنی شبیه
00:44:06پیرهن همون هادی تنم هست
00:44:09یه لباس همونطوری بلند
00:44:11انقدر بلند که پاهای من دیده نمی شد
00:44:15پای من بود
00:44:16از سطح زمین حالا
00:44:19توی اون قار فاصله داشتیم
00:44:20یه ارتفاع تقوید سی سانتی چل سانتی
00:44:23روی سطح زمین نبودیم
00:44:25با هم صحبت میکردیم ولی
00:44:27با همون حسه
00:44:28الغا
00:44:29حسه الهام درونی
00:44:31ولی تون صدای مردونهی داشت
00:44:34کنار هادی شروع کردم به حرکت
00:44:36یه حالت احاتهی بود
00:44:41که نمی شد بگی هادی جلوتر از منه
00:44:43نه من جلوتر از هادی بودم
00:44:46نه کنار هم بودیم
00:44:48شاید یه ذره اون از من جلوتر بود
00:44:51ولی من میتونستم صورت اونو
00:44:53از نمای جلو ببینم
00:44:55هم از پشت سر هم از جلو
00:44:58خودم هم همینطور
00:44:59هم میتونستم از جلو هم از پشت سر
00:45:01یعنی کامل اطراف رو
00:45:04از همه جهات از بالا پاین
00:45:06همه جهات میتونستم ببینم
00:45:08یه مقداری از مسیر رو با هم تایی کردیم
00:45:12عرض غار خیلی زیاد نبود
00:45:14یه غاره تقریبا باریک بود
00:45:16ولی ارتفاع سخفش خیلی بلند بود
00:45:19یه حالت مسلسی بود
00:45:20که تقریبا من انتعاوشو نمیدیدم
00:45:23دیواره های غارم خب مثل یه غار واقعی
00:45:26هز سنگ بود
00:45:27خب سنگ ها یکم برجسته تر
00:45:30و پستی بلندی داشتن
00:45:32بعد از یه مقداری که رفتم
00:45:35متوجه اطراف دیواره های غار شدم
00:45:38که لابلای این سنگ های غار
00:45:41اکس های من چاب شده بود
00:45:43و قرار گرفته بود
00:45:44مثل اکس چاب شده یه که توی آلبوم همون
00:45:46توی عباده خیلی
00:45:48کچولو هست
00:45:50یه اکس هم بود
00:45:52بعد بعضی از اون اکس ها رو واقعا توی آلبوم هم دارم
00:45:55یعنی اکس هایی که واقعا گرفته و چاب شده
00:45:58ولی بعضی از اکس ها نبود
00:46:00پرام جالب بود
00:46:01وقتی میدیدم گفتم اه من این اکس ها رو ندارم
00:46:04یعنی فکر میکردم دارم
00:46:05آلبوم هم رو نگاه میکنم
00:46:06گفتم من این اکس ها رو ندارم
00:46:08من تا حالا این اکس ها رو ندیدم
00:46:09همینطوری به مرور میرفتم جلو
00:46:11هم سمت چپه غار
00:46:13هم سمت راز دو طرف دیواراه غار
00:46:15پر از اکس های من بود
00:46:16بعضی از اکس ها رو دوست داشتم به سمتشون برم
00:46:19بیشتر نگاه کنم
00:46:20ولی اینکار اجازه نداشتم
00:46:22باید با اراده هادی پیش میرفتم
00:46:25کار کرده این اکس ها یا معناشون رو
00:46:27نه فقط نگاهشون میکردم
00:46:29و برام جالب بود
00:46:30دوستشون داشتم
00:46:31وقتی نگاهشون میکردم
00:46:32یه مقداری که رفتم جلوتر
00:46:34به مرور بزرگ میشدم
00:46:36یعنی سن نه
00:46:37مثلا هشت ماهگیم
00:46:38بعد نوم ماهگیم
00:46:39بعد یه سالگیم
00:46:39بعد دو سالگیم
00:46:40همطوری پیش میرفت
00:46:42جاهای مختلفی که حالا رفته بودم
00:46:45اکس از همه چی بود
00:46:46اینه میگه سالگیم
00:46:50شمشه
00:46:50میخواستم فوت کنم
00:46:52به ترتیب قد نشستیم
00:46:54این دایی کازم خاله هست
00:46:56دایی حسین منم
00:46:57اینجا کلاسه اول بودم
00:47:01میخواستیم بریم مسافرت
00:47:03وقتی که یه مقداری رفتم جلو
00:47:06رسیدم به یه اکس
00:47:08که
00:47:09سمت راستم بود
00:47:11روی این دیوار بود
00:47:12هادی سمت چپم بود
00:47:13این اکس
00:47:15مالی کلاس پنجامه ابتداین بود
00:47:17من بالباس مدرسه
00:47:19توی راه روی مدرسه
00:47:21داشتم میرفتم
00:47:22و این اکس اونجا بود
00:47:24این برای من خیلی جلبه توجه کرد
00:47:26اینگار هادی استاد
00:47:28مثلا به من اجازه داد
00:47:30که به سمت اون اکس برم
00:47:31من همطوری که روبرون میرفتم
00:47:33چرخیدم به سمت راز
00:47:35و رفتم سمت اکس
00:47:36و شروع کردم اون اکس رو نگاه کردم
00:47:38با دقت بیشتری
00:47:39وقتی اون اکس رو داشتم نگاه می کردم
00:47:41با دقت
00:47:43انگاری که رفتم
00:47:45توی اون روز از زندگیم
00:47:47توی اون زنگ کلاس مدرسم
00:47:50در اون زمان و مکان
00:47:52شروع کردم دوباره زندگی کردم
00:47:54آره اون لحظه رو شروع کردم دوباره زندگی کردم
00:47:57دیگه تماشا نمی کردید
00:47:59یا هم تماشا و هم زندگی
00:48:00هم تماشا میکردم هم زندگی میکردم
00:48:02از دو جهت بود
00:48:03یعنی هم خودم بودم که داشتم
00:48:05او رو بازی میکردم
00:48:07اجرام میکردم
00:48:08هم خودم بودم که داشتم نگاه میکردم
00:48:11يعني
00:48:11زهرایی که داره بازی میکنه
00:48:14زهرایی که داره میبینه
00:48:15اونی که مال دوران و کدکی همون سنه
00:48:19اینی که مال الانه توی این سنه
00:48:21آره مال الانه
00:48:22توی اون اکس 11 سالم بود
00:48:26و موقع تصادف 18 سالم بود
00:48:2818-19 سالم
00:48:29و تقریباً 7-8 سال بینش فاصله
00:48:31ولی من این احساسا نداشتم
00:48:34که فقط دارم تماشا میکنم
00:48:35حس زندگی کردن توی اون لحظه رو هم داشتم
00:48:38حس زندگی کردن
00:48:40از زهرایی 11 ساله منتقل میشه
00:48:42به 18 ساله؟
00:48:44بله بله
00:48:44کاملاً ادراک داره که اون چه حسی داره؟
00:48:47دقیقه
00:48:48خب
00:48:48خب اون بازی گوشی یه دختر ده 11 ساله
00:48:52که من انتظامات بودم
00:48:54توی گردن هم کارت انتظامات آویزون بود
00:48:57بعد توی راه رو
00:48:58همه بچه ها و معلم ها سر کلاس ها بودن
00:49:01راه رو خالی بود
00:49:02توی راه رو یکم دویدم
00:49:04بعد این انتهای راه رو رو لیز خوردم
00:49:07سر خوردم که برستم به در کلاس
00:49:10چند تا ضربه به در کلاس ددم
00:49:12در کلاس معلم به من اجازه دار
00:49:13در کلاس رو باز کردم وارد شدم
00:49:15خانم عبداللهی
00:49:16معلمی کلاس پنجام من
00:49:17ایستاده بود کنال تخته
00:49:19و داشت درس میداد
00:49:20تازه درس رو شروع کرده بود
00:49:22به من گفت بشین
00:49:22نشستم سر جام رویه نیمکت هم
00:49:25کتاب دینیمو در آوردم
00:49:27درس دینی داشتیم
00:49:28صفه زدم باز کردم
00:49:29اون درسی که خانم عبدالله میخواست درس بده
00:49:31صفه سمت راست کتاب
00:49:33تصویر بود
00:49:34صفه چپ نوشته داشت
00:49:36باز کردم و شروع کردم
00:49:38بنگاه کردم و گوشتادم به درس
00:49:41اون درس کتابمون
00:49:45در مورده یه جوونی بود
00:49:47توی حالا زمان پیامبر و صدر اسلام و اینا بود
00:49:51که داشت جون میداد
00:49:53بعد چون مادرش ازش ناراضی بود
00:49:55به سختی داشت جون میداد
00:49:58یعنی اون حالا فرشده هایی که اومده بودن
00:50:01برای گرفتن جونش
00:50:02حالت ترس ناکوی نداشت
00:50:03این حال بدی داشت
00:50:05بعد اطرافیان واسطه شدن
00:50:07به پیامبر گفتن
00:50:09بعد پیامبر گفتش که
00:50:11مادرشو بیارین
00:50:12ازش مثلا رضایت بگیرین
00:50:14حلالش کنه
00:50:15فاین کار کردن
00:50:17مثلا پیامبر واسطه شد
00:50:18اون حلال کرد و
00:50:20خیلی راحت جون داد
00:50:22من کاملا توی اون زنگ نشستم
00:50:24و درس و گوشت دادم
00:50:25نکاتو نوشتم
00:50:27یعنی کاملا زندگی کردم
00:50:28بعد این صفحه که متن بود
00:50:32یه حالا آیه یا یه روایت
00:50:34یه متن عربی
00:50:35یه کادر عربی بود
00:50:36نوشته بود
00:50:38فکر میکنم آیه قرآن بود
00:50:40در مورد این بود که
00:50:42مثلا گناهکار وقتی میمیرن
00:50:45پشیمون میشن از مردن
00:50:47و به خدا میگن که خدایی به ما محلت بده
00:50:50ما دوباره به زندگی برگردیم
00:50:52توبه کنیم کارهای نیک انجام بدیم
00:50:54بعد خدا میگه که
00:50:57نه به شما محلت داده نمیشه
00:50:59چون شما اگه برگردین
00:51:00این حرفتون رو فراموش میکنین
00:51:02و دوباره به همون کاراتون ادامه میدین
00:51:04و توبهی هم درکار نیست
00:51:06و خب خیلی پشیمون هستم
00:51:08گناهکاران درموده این بود
00:51:10من از کلاس اومدم توی قار
00:51:14یعنی اینو که شنیدم
00:51:15اینو خوند معلممون
00:51:17دیگه برگشتم توی قار
00:51:19اون اکسی که رفتم داخلش
00:51:23و اون روز نگاه کردم
00:51:24توی این سن بودم
00:51:25کلاس پنجان بودم
00:51:27لباس مدرسه هم همینا بود که تنمه
00:51:29بعد با خودم گفتم
00:51:32که برای چی رفته بودم
00:51:33میخواست اینو به من نشون بده
00:51:35من برگردم
00:51:36من برگردم خیلی کار دارم
00:51:39شروع کردم گریه کردم
00:51:40لباس حادی رو گرفته بودم
00:51:43ولی تماسش میکردم
00:51:44من برگردم
00:51:45من خیلی کار دارم
00:51:46من برگردم به دنیا
00:51:47اینجا اولین لحظه بود که شما به برگشتم فکر کردیم
00:51:50آره
00:51:51تا الان اصلا تو فکرش نبودیم
00:51:53نه
00:51:53بعد فکر میکنم که احساس میکنم که
00:51:56اراده ای اونا بود
00:51:57یعنی اونا خواسته بودن که این سحنه رو به من نشون بدن
00:52:01منو وادار کنن به پشیمونی از رفتن
00:52:05و من باید بشه من بخوام برگردم
00:52:08آیهی که یادتون رفته بود رو یادتون آوردن
00:52:12آره
00:52:12مادر میگه بیا بریم
00:52:14اینو با این آیه میگن برگرد
00:52:16بله
00:52:16بعد دیگه من خیلی گریه میکردم
00:52:19خیلی بیتابی میکردم
00:52:20و مدام هی بهادی میگفتم که بزا برگردم
00:52:22بعد با خودم مرور میکردم
00:52:24تمام آیه های از قرآن که من هیچ وقت حفظ نیستم نبودم
00:52:29در مورد همین
00:52:31که مثلا حالا اون دنیا هست
00:52:33بعد پشیمونی هست برگشت میخوان
00:52:35هر چیزی که توی قرآن وجود دارم
00:52:38بدونین که من حفظ باشم
00:52:39با خودم اونا رو میخوندم
00:52:41به عربی میخوندم
00:52:42و معنیاش رو میدونستم
00:52:44متوجه اون آیات بودم
00:52:47با خودم هینا رو مرور میکردم
00:52:49آیاتی که قبلا نمیدونستید
00:52:52هنوز هم حفظش رو نیستم
00:52:53نه خب قرآن رو که من بارها ختم کرده بودم
00:52:57و خونده بودم
00:52:57ولی شاید بیتوجه
00:52:59که مثلا
00:53:01هره هیچ وقت دقت نکرد بودم
00:53:04ولی اونجا ناخواست همه رو بلد بودم
00:53:06با خودم مرور میکردم
00:53:08با خودم این بود که خدا به من محلت نمیده
00:53:15همونطوری که به گناهکارا محلت داده نمیشه
00:53:17به منم محلتی داده نمیشه
00:53:19هادی به من گفتش که
00:53:21از خدا نامید نباشد
00:53:22به خدا امیدوار باشد
00:53:23بریم بالا به خود خدا بگو
00:53:25درخواست تو
00:53:25من کاری نیستم
00:53:27من کاری نمیتونم بکنم
00:53:28روی زمین که جلوی اون اکس بود
00:53:38پاهای من در واقع قرار داشت
00:53:40یک گیاها و این انگار یک روتوبتی
00:53:42از سخف غار چکه کرده بود
00:53:44اونجا یکم بازنی حالت پیچک
00:53:46مثلا یک چنین گیاهی اونجا رشد کرده بود
00:53:50یکم هم گل شده بود
00:53:51حالت خیس و گلی شده بود
00:53:53پای من لای اون درخت ها و بوته ها گیر کرده بود
00:53:57لباسمو دادم بالاتر که خودمم از اون رو بکشم بیرون
00:54:01از لا بلای اون بوته ها
00:54:02تازه که مادم خودمم بکشم بیرون
00:54:04پاها مو دیدم
00:54:05مثلا با خودم اپا دارم
00:54:08یه حالت اینطوری
00:54:09توی اون حالی که گریه میکردم
00:54:11مثلا اپا هم دارم
00:54:13پای شفاف نیم شفاف طبیعی
00:54:17پای طبیعی ولی شفاف
00:54:19رسیدیم به دهنه قار
00:54:21حادی گفت بریم پیش خدا درخواست تو از خدا بخواه
00:54:24شروع کردیم به
00:54:26سیر عمودی
00:54:28به سمت بالا
00:54:29مسیر چطور بود؟
00:54:31سفید
00:54:31باز یعنی نه تونلی بود نه چیزی
00:54:34هم یه جای وسیع
00:54:36که انتها نداشت و همطوری مستقیم به سمت بالا میرفتیم
00:54:39شکل یک غار تاریک رو نداشت؟
00:54:41نا نا دیگه یه فضای بازی که انتها و ابتدای نداشت
00:54:45هم مستقیم بالا میرفتیم
00:54:48و روشن بود
00:54:49سفید و روشن بود
00:54:51همیطوری بالا میرفتیم
00:54:53بعد از یه مدت زمانی که طولانی گذشت
00:54:57دوباره مثل همون آسانسور شیشهی
00:55:00من یه طبقه رو دیدم
00:55:02که ازش گذشتیم
00:55:03کفتم این چی بود
00:55:05هادی گفت این طبقه اول آسمون بود
00:55:08من با یه زوقی
00:55:09قفتم طبقه اول آسمون
00:55:11همطوری نگاه میکردم با خودم میشماردم که
00:55:15مثلا یه مدار که میرفتیم مالترم
00:55:17این طبقه دوبه مآسمون بود
00:55:19این طبقه ثوبه مآسمون بود
00:55:21چکتور رو متوجه میشدیم؟
00:55:23میدیدم طبقه ها رو میدیدم
00:55:24چطور بود؟
00:55:26مثل یه قبار
00:55:27یه حالهی که رنگ نورهاش با هم متفاوت بود
00:55:32طبقات مختلف نور
00:55:35آره
00:55:35بین هر طبقه
00:55:37هزار سال فاصله بود
00:55:39من اینو میدونستم
00:55:42اینو درک میکردم
00:55:43که ما الان از این طبقه داریم میریم طبقه بالا
00:55:45هزار سال گذشت
00:55:47دوباره از طبقه دوبام تا طبقه ثوبام
00:55:49هزار سال دیگه گذشت
00:55:51و ما با سرعت فوق و لاده زیادی بالا میرفتیم
00:55:55و توی این سرعت
00:55:57جریان باد وجود داشت
00:55:58یعنی لباس ما و موهای ما حرکت میکرد
00:56:02از بس که سرعتمون بالا بود
00:56:04بین هر طبقه هزار سال
00:56:06بالا میرفتیم
00:56:07و هر طبقه رو میگذروندیم
00:56:09به طبقه هفتم که رسیدیم
00:56:11از طبقه هفتم هم گذشتیم
00:56:13یعنی بالاتر از طبقه هفتم
00:56:16به یه سطح دیگهی رسیدیم
00:56:18که اونجا ایستادیم
00:56:20یه فضای بزرگ
00:56:22خیلی زیبا
00:56:23خیلی روشن
00:56:24ولی هیچی نبود
00:56:25یعنی نه کوهی بود
00:56:27نه درختی بود
00:56:28نه دریای نه جه هیچی
00:56:29فقط نور بود
00:56:31به محص این که به اون سطح رسیدیم
00:56:33هادی خودش به سجده افتاد
00:56:36و لباس منو
00:56:37آسین منو کشید
00:56:39و به من گفت
00:56:39سجده برو
00:56:40دوتامون به حالت سجده افتادیم
00:56:43سجده همون مثل سجده نماز نبود
00:56:46مثل حالتی که چهار زانون میشینیم
00:56:48و سرمون روی زمین میزانیم
00:56:50یعنی تمام ساق پای ما
00:56:51روی سطح زمین اونجا قرار گرفته بود
00:56:54و تا قبل این سطح زمین اونجا هم شبیه نور بود
00:56:58یعنی جنسی برای اون نمیتونستم بیان کنم
00:57:02و شروع کردم به گریه
00:57:04خیلی خیلی خیلی شدید گریه می کردم
00:57:08و می دونستم این گریه به خاطر درخواست رو برگشت
00:57:13و اینجور چیزا نیست
00:57:14عظمت اونجا
00:57:15اون عبوحتی که اونجا بود
00:57:17منو گرفته بود
00:57:18و یه صدای زمزمواری که خیلی جذاب و دلنشیم
00:57:24بود
00:57:24حالت دایر وار
00:57:29انگار دور سرم می چرخید
00:57:32بعد یه خورده مثلا
00:57:33اینجای کم بلندتر می شه
00:57:36بعد انگار آرومتر می شه
00:57:38بلندتر می شه
00:57:39آرومتر اینطوری
00:57:40همینجوری حالت دوار این تصبیحات بالا می رفت
00:57:44همین داشتن تصبیح می گفتن
00:57:46بعد خیلی دلنشین بود
00:57:49یه قشنگترین آهنگی که
00:57:53می توانیم شنیده باشیم
00:57:55اون بود
00:57:56این همه اینا
00:57:58به صدوم ثانیه بود
00:58:00یعنی برعکس اون فاصله های آسمون ها که هزار سال دیدم
00:58:04تمام دیدن این تصبیحات و این محیط و اینا همه به صدوم ثانیه
00:58:09همه اینا رنگار
00:58:10توی صدوم دیدم درک کردم تموم شد
00:58:13بعد از یه مدتی که توی سجده بودیم
00:58:16هادی به من گفت بلند شو و درخواست تو بگو
00:58:19بلند شدم ایستادم وقتی که بلند شدم
00:58:22تا قبل از این زمینم شبیه جنس نور بود
00:58:25اون زمینی که روش سجده کرده بودیم
00:58:27وقتی که بلند شدم اون جایی که صورت من قرار گرفته بود
00:58:31سر من قرار گرفته بود
00:58:32گل شده بود
00:58:33دیدم که تنها هادی رفته بود
00:58:39من تنها بودم
00:58:41یه مدتی منتظر
00:58:42موندم تا هادی برگرده
00:58:44بعد از یه مدتی هادی اومد
00:58:47و گفتش که
00:58:49فرمودن که
00:58:51تو باید درخواست تو
00:58:53به حضرت عبل فضل بگی
00:58:56البته اونها از این لفت استفاده نمی کردن
00:58:58گفتش که باید درخواست تو
00:59:01به قمر بنی هاشم بگی
00:59:03اونا از این لفت استفاده میکردم
00:59:05بعد
00:59:06من
00:59:09شروع کردم به راز و نیاز
00:59:12گفتم که یاقا من رو به هانی هاشم
00:59:15من باید برگردم
00:59:16من خیلی کار دارم
00:59:18من باید برگردم
00:59:19بعد از یه مدتی هادی بهم گفت
00:59:22سرتو منداز پاین
00:59:23اجازه نداشتم سرم بالا باشه
00:59:26سرم انداختم پاین
00:59:27به زمین نگاه میکردم
00:59:28بعد دیدم که
00:59:30سه تا شخص
00:59:32از زاویه سمت چپ هم تقریبا مورب
00:59:36مثلا توی زاویه سی سی و پنج درجه
00:59:39به من وارد شدن
00:59:41و با فاصله زیاد از من
00:59:43مثلا شاید بیس متر از من فاصله داشتن
00:59:45بعد سه نفر بودن
00:59:48و تقریبا من زمین رو نگاه میکردم
00:59:51ولی از زاویه دیدی داشتم تا یه
00:59:53مثلا قفصه سینه ای اونا رو میتونستم نگاه
00:59:56مثلا ببینم
00:59:57بالاترش رو نمیتونستم ببینم
01:00:00بهم گفت درخواست تو بگو
01:00:01دوباره
01:00:02گفتم که
01:00:03دیگه منم گفتم مثل خودشون
01:00:06گفتم یا قمر بنی هاشم من میخوام برگردم
01:00:08من خیلی کار دارم
01:00:10بعد بدون این که
01:00:11صدای یا ندای از قمر بنی هاشم بشنوهم
01:00:15یه ندای دیگه بود که میدونستم
01:00:17این صدای
01:00:19ایشون نیست
01:00:20یه ندای خیلی
01:00:22با عباحت دوباره
01:00:24بگوش من اومد که
01:00:26ما تو رو به قمر بنی هاشم بخشیدیم
01:00:29برگرد
01:00:30گفت ما تو رو به قمر بنی هاشم بخشیدیم
01:00:35برگرد
01:00:36به محض این که کلمه برگرد گفته شد
01:00:39یعنی به محض این که تموم شد این کلمه
01:00:42همون لحظه برگشتم
01:00:44یعنی بدون این که
01:00:45هیچ تونلی هیچ مسیری
01:00:47تمام چیزا که رفته بودم هیچی
01:00:49توی همون لحظه
01:00:52کبیده شدم توی جسمم
01:00:54کبیده شدم توی جسمم
01:00:56یه حالت مثل تشننج
01:00:58اینقدر ضرب شدید بود
01:00:59یه حالت مثل تشننج
01:01:00لحظه به من به وجود اومد
01:01:02فوقلاده درد داشتم
01:01:05فوقلاده برام دردناک بود
01:01:08این برگشتم
01:01:10بعد همه درده جسمیم
01:01:12متوجه بودم
01:01:13چکسته یه دستم
01:01:15چکسته یه پان
01:01:16نمیدونم چکسته یه دنده هم
01:01:18هر مشکلی که برام به وجود اومده بود
01:01:20همه رو میدونستم
01:01:21سلول به سلول بدن من درد میکرد
01:01:24من چه بیمارستان بودم
01:01:26پنج روز از تصادف گذشته بود
01:01:28هنوز چشمان بسته بود
01:01:30بعد متوجه شدم که خوهرم با فاطمه دختر اومد دارن منو آماده میکنن برای اتاق عمل
01:01:37داشتن لباسای من و سایل منو مرتب میکردم و خب پای منو لمس میکردن و اینا و من خیلی درد داشتم
01:01:45از این لمسی که چون پا هم شکسته بود
01:01:47این دستشون که به پای من بیخورد من بسیار درد داشتم
01:01:50بعد خیلی حالم بد بود
01:01:52یعنی همون لحظهی که من وارد جسمم شدم
01:01:56از گفته خودم پشیمون شدم
01:01:58برای چی برگشتم؟
01:02:00برای چی گفتم برگرد؟
01:02:02آخه من چه کاری دارم که گفتم برگردم؟
01:02:04من کار دارم من هیچ کاری ندارم
01:02:06برای چی برگشتم؟
01:02:08و خیلی یعنی این دردها رو داشتم
01:02:11اون حالت پشیمونی
01:02:14اون درد روحی خیلی برام بیشتر بود
01:02:17خیلی نراحت بودم
01:02:19بعد متوجه بودم که بالشتم کاملا خیسته
01:02:23یعنی انگار تمام گریه هایی که
01:02:25من اونجا انجام داده بودم
01:02:27جسمم اینجا انجام داده بود
01:02:29همراه با من عشق ریخته بود
01:02:31تمام موهام، گوشام، صورتم
01:02:34بالش زیر سرم کاملا خیست از عشق بود
01:02:37و من همچنان گریه می کردم
01:02:39موسیقی بودم
01:03:09موسیقی بودم
01:03:15یعنی انجام شده بود
01:03:17و اون روز
01:03:19پنج روز از تصادف من گذشته بود
01:03:21بعد منو
01:03:23به پهلو برگردوندن
01:03:25که بتونن روی پام عمل انجام بدن
01:03:28میخواستن روی پام پلاتین بذارن
01:03:30بعد از یه تایمی که چیز بود
01:03:33نمیدونم، حالا به من ماده خواباور یا بیوشی مجبور شدن بزنن، نمیدونم چی شد
01:03:39که من دوباره
01:03:41تصمیم گرفتم از جسمم خارج بشم
01:03:44گفتم برگردم
01:03:45برگردم همون جایی که بودم
01:03:47مگه تصمیم با شما بود؟
01:03:49نه، ولی فکر میکردم که اگه بخوام میشه
01:03:52و شد
01:03:53همینو که با خودم گفتم
01:03:55از قفصه سینه اومدم بیرون
01:03:58اول سرم، گردنم، شونه هم هم همجوری تیکه تیکه انگار آروم آروم
01:04:04بدنم از قفصه سینه من جدا شد از من
01:04:07از من
01:04:09استادم
01:04:10حالت موورب
01:04:13تقران بالا سرم
01:04:14نزدیک به سخف
01:04:16تقران تو ارتفاع سمتری
01:04:17این بار بین من و جسمم
01:04:21یه اتصالی بود
01:04:23من با یه رشته هایی
01:04:26به اون جسمم وصل بودم
01:04:29هش ارتباط داشتم
01:04:31از اتاق عمل اومدم بیرون
01:04:33توی راه رو برگشتم
01:04:35سمت هم اون اتاقی که بستری بودم
01:04:37روبروی در راه رو
01:04:39یه اتاق دیگه بود
01:04:41یه پسر بچه کچیک
01:04:43توی اون بخش بستری بود
01:04:45پای اون توی گچ بود
01:04:47و با یه زنجیر
01:04:49از سخف
01:04:51از ارتفاع از بالا تختش آویزون بود
01:04:55چه پسر بچه بود که چا پنج ساله بود
01:04:57پاش شکسته بود
01:04:59و یه چند وقتی بود که
01:05:01پاش اون هم آویزون بود
01:05:03به حالت سخف
01:05:05از سخف پاهاش آویزون بود که برای عمل آماده بشه
01:05:07این بود
01:05:09و این که زهرا هیچ وقت روی تختش
01:05:11حتی از این شونه به اون شونه
01:05:13نشده بود که اینا رو بهتونه ببینید
01:05:15یعنی کاملا مستقیم و صاف خوابیده بود
01:05:17تا لحظه ایم که اومد
01:05:19با برامکارد اومد خونه
01:05:21یعنی با امبلانس آوردنش خونه
01:05:23و توی خونه شاید بعد از بگم
01:05:25بیست و چند روز تازه تونست بشینه یه مقدار
01:05:29رفتم توی راه رو وارد اوتاق خودم شدم
01:05:31بریشتم به جای خالی تختم نگاه کردم
01:05:33تخت کناری من خالی بود
01:05:35اون تخت کناری تخت من بود
01:05:37مریضی روش بستری نبود
01:05:39خوهرم با دختر اموم
01:05:41روی اون تخت نشسته بودم
01:05:43ولی این بار به جای فاتمه دختر اموم
01:05:47زینب دختر اموم
01:05:49کنار فاتمه خوهرم بود
01:05:51اون فاتمه رفته بود
01:05:53زمانی که زهرا خوهرم داشت
01:05:55توی اتاق عمل حین عملش بود
01:05:57من و دختر اموم روی تخت نشسته بودیم
01:05:59روبروی هم روی تخت زهرا بودیم
01:06:01روی تخت زهرا بودیم
01:06:03داشتیم مهم صحبت میکردیم
01:06:05فاتمه خانوم چون شاقل بود رفتم
01:06:07و زینب خانوم اومدن پیش من
01:06:09رفتم جلوشون
01:06:13دستم رو تکون میدادم
01:06:15من اینجا آب جی
01:06:17زینب من اینجا
01:06:19اصلا به من نگاه نمیکردن
01:06:21روشون روبه هم بود و داشتم
01:06:23به هم صحبت میکردن اصلا به من توجه ای نمیکردن
01:06:25من رو نمیدیدم
01:06:27برام مهم هم نبود خیلی
01:06:29برم برم امامزاده
01:06:31میدونستم یعنی فکر میکردم که
01:06:33من هر وقت به امامزاده برگردم
01:06:35اون تونل اونجا قرار داره
01:06:37و من میتونم از تونل از داخل حیات امامزاده
01:06:43از پنجره اتاقی که دوش
01:06:45حالا من بستری بودم از پنجره رفتم
01:06:47از کنار پنجره
01:06:49بینه حالا پنجره و دیوار
01:06:51از اونجا رفتم بیرون
01:06:53طبقه های بالا بود اتاق من
01:06:55چون که بالای درخت بود
01:06:57روی زمین یه باقچه کچیک بود
01:06:59پایین پنجره من
01:07:01که من مثلا شاخه های بالای درخت ها میدیدم
01:07:03بعد یه باقچه کچیک بود
01:07:05حالا چند تا گل و اینا
01:07:07گله لحیده تقریبا
01:07:09چون فصلش انگار وزشته بود
01:07:11من فردا دوباره که اومدم بیمارستان
01:07:13زهرا به مهی میگفت
01:07:15که آبجی پشت اون پنجره چیه
01:07:17من فکر میکردم زهرا بخواد
01:07:19این که چند وقت روی تخته
01:07:21احساس میکنه که باید
01:07:23بره بیرون
01:07:25مثلا حالت که خسته شد از بیمارستان
01:07:27از ما این چند بار پرستید که پشت اون پنجره چیه
01:07:29من همش این حسا داشتم
01:07:31تا این که
01:07:33یه بار آخه اش رفتن میگفت
01:07:35چیز اونیس اگه پایین پنجره
01:07:37آسفالت باقچه بیمارستانه
01:07:39باید خودش برگشت گفت
01:07:41گلم دورش هست گفتم آره
01:07:43گفت مردم نشستن رو چمنه
01:07:45گفتم آره و این یه زره مقداری
01:07:47مثلا مقاله معروف کچل شده بود
01:07:49این چمنه
01:07:51بار پرواز کردم
01:07:53به سمت امامزاده
01:07:55تو همون ارتفاع مثلا طبقه سوم شاید
01:07:57دوم سوم درست نمیدونم
01:07:59ولی تو اون ارتفاع پرواز کردم
01:08:01از پشت بونا از کچه ها خیابونا
01:08:03گذشتم
01:08:05تا رسیدم به
01:08:07آره میخواستم برم امامزاده
01:08:09گفتم بعد برم امامزاده
01:08:11برم امامزاده
01:08:13برید ادامه راهی که مادر رفت و
01:08:15آره
01:08:17خواستم برم توی همون تونله دوباره
01:08:19برگشتم
01:08:21همجوری پرواز کردم
01:08:23امدم رسیدم به حیات امامزاده
01:08:25نه مامانم بود
01:08:27نه داداشم بود
01:08:29نه زن داداشم بود
01:08:31نه تونلی بود
01:08:33همه مردم عادی داشتن
01:08:35رفت آمد میکردن
01:08:37میکسشتن زیارت میکردن
01:08:39خیلی زندگی معمولی و روزمره
01:08:41و هیچ چیزی نبود
01:08:49برگشتم بیمارستان
01:08:51برگشتم بیمارستان
01:08:53برگشتم بیمارستان
01:08:55برگشتم بیمارستان
01:08:57برگشتم بیمارستان
01:08:59برگشتم برگشتم
01:09:01برگشتم بیمارستان
01:09:03برگشتم بیمارستان
01:09:05لست متأكدين؟
01:09:06ليس لم يتدفع بأيجان
01:09:15من ذلك الساعة الضابعة
01:09:20كيف تدفع بأيجان؟
01:09:23لقد عمل جال يا مرحبا
01:09:25ترجمة نانسي قنقر
01:09:52فرمو دید که وقتی توی بدن قرار گرفتم صدای نالشو نالشو نالمو نه نالشو میشنیدم
01:10:03این مورد خیلی جالبیه درون بدن هستم و دوگانه بودن من وطن رو حسم کنم هنوز
01:10:11بله
01:10:12و سعی کردم پلکاشو باز کنم یا پلکامو باز کنم
01:10:18نه دیگه سعی کردم پلکامو باز کنم
01:10:21پس لحظه اول صدا شو چند لحظه بعد پلکامو
01:10:25بله
01:10:26خیلی جالبه نه؟
01:10:29گاهی تجربه گرد بدون این که آگاه باشه خود آگاهی کاملی داشته باشه
01:10:35کلماتی در بیانش میسوره در گفتار
01:10:41که خیلی دقیق و ظریف ما رو به اون لحظات نزدیکتر میکنم
01:10:51موسیقی
01:11:19بعدها
01:11:20هی با خودم فکر میکردم که من چه کاری داشتم که
01:11:23اینقدر اصرار داشتم که من یه کاری دارم
01:11:26باید برگردم
01:11:28مدام با خودم کلنجار میرفتم
01:11:30آقه کاری ندارم من
01:11:32کار خواستی انجام نمیدادم کار نیمه تمومی نداشتم
01:11:35مدام با خودم فکر میکردم
01:11:37و وقتی وضیعت خانواده رو دیدم
01:11:41متوجه شدم که
01:11:43خودم منو به خاطر اونو نگه داشت
01:11:47چون ستا داق همزمان خیلی سنگیم بود
01:11:51پدرم برادرم واقعا
01:11:54خوهرم از همه بطه
01:11:56خیلی فشار زیادی رو تحمل میگردم
01:11:59و این که من
01:12:01اگه ازا اون شب قرار نبود با
01:12:03مادرم اینو برگردم
01:12:05مقرار بود تیش پدرم به امونم بروجر
01:12:08ولی با مامانم اینو راهی شدم
01:12:10کار خدا بود که من توی اون تصدف آسیب ببینم حتی
01:12:14یعنی من سالم نباشم
01:12:16و اونا تقریبا شیش ماه درگیر جسم من بودن
01:12:20منو ببرن دکتور فیزیوتراپی
01:12:22نمیدونم عملهای مختلف
01:12:24رسیدگی های مختلف
01:12:26فتما بسیار زعیف و بیجونتر شده بودم
01:12:30بخاطر اون خونی که از دست داده بودم
01:12:33و حالا اون اتفاقایی که برام افتاده بود
01:12:35مشغولیت ذهنی بود براشون
01:12:38فرصت فکر کردم به این داق پراشون خیلی کمتر شده بود
01:12:42مدام درگیر من بودن که
01:12:45امروز باید زهرار رو ببریم دکتور
01:12:46امروز باید زهرار رو ببریم فیزیوتراپی
01:12:48الان بهت زهرار مزنی این دارو رو استفاده کنه
01:12:51این ویتامین رو مصرف کنه
01:12:54درگیر من بودن
01:12:55یه لحظهی که میامدن بشینن
01:12:57با خودشون فکر کنن که چه بلای سرمون اومده
01:13:00و بخوان ناراحت بشن
01:13:01براشون تقریبا نبود
01:13:03چون مدام درگیر من بودن
01:13:05به نظرم واقعا
01:13:07خدا همه چیز رو خیلی قشنگ میچینه
01:13:10واقعا
01:13:11من درموحت نیستیم که بگیم
01:13:12ولی من بارها بد از این قضیه گفتم
01:13:15که حضرت زینب گفت
01:13:16مارای تو الا جمیلا
01:13:18حتی بری من هم هست
01:13:19حتی بری ما هم هست
01:13:21من تو این اتفاق
01:13:23بهترین حالتی که خدا میتونست به چینه رو دیدم
01:13:26چون من الان
01:13:28هیچ عوارزی از اون تصاد
01:13:30برای من نیست
01:13:32یعنی نه پلاتین دیگه تو پای منه
01:13:34نه مشکل ریه پیدا کرم
01:13:35با وجود این که من ریم سراخ شده بود
01:13:38دنده هم شکسته بود
01:13:39من هیچ مشکلی ندارم
01:13:41هیچ
01:13:42نه خدا رو شکر
01:13:44هیچ مشکلی به من پیشنم
01:13:45یعنی تا مدتی درگیر بودم
01:13:48ولی الان نه پا درد میگیرم
01:13:49نه مثلا تنگ نفس میگیرم
01:13:52هیچ مشکلی ندارم
01:13:53یعنی انگار نه انگار
01:13:54که من چند ماه
01:13:56از بین رفته بودم
01:13:58چند ماه
01:13:59تریلی با بار سنگین
01:14:01شاخ به شاخ
01:14:03با پراید
01:14:04سه نفرم
01:14:07مرحوم شدن
01:14:08شما حتی هیچ اثری
01:14:10باقی نمونده
01:14:12در جسمتون
01:14:13تقریبا
01:14:14دو سه سال بعد از ازدواج
01:14:18تعریف کردن
01:14:20که همچین تجربهی داشتن
01:14:24و من خودمم به راحتی پذیرفتم
01:14:28چون من سال هشتاد و شیش
01:14:32خودم یک تصادف داشتم
01:14:34و یه تجربه کتایی خیلی کتایی داشتم
01:14:38به خاطر این چیز غیر عادی برای من نبود
01:14:41موقع تولد دوگولوهامون بود
01:14:45علی آقا و آقا عباس
01:14:47که خانمم به موقع تعین اسب بود
01:14:52که خانمم اونجا به من گفتن
01:14:55که بره اون موقع که تصادف داشتن
01:14:58روح از بدنشون خارج میشه
01:15:01و یه اتفاقایی که براشون میفته
01:15:05و یه قسمتشم اینه که به آسمون که میرن
01:15:09حضرت عباس ایشون رو شفاعت نیفنن و بر میگردن
01:15:13و به خاطر همین قرار شد که اسم پسر بزرگتر رو عباس بذاریم
01:15:20خیلی خوش آمدید خانم خسروی
01:15:23ما رو مهمان کردید به تجربهی که داشتید
01:15:28میزبان ما بودید با گفتار و تجربهی عموزنده خودتون
01:15:36مهمان ما و بینندگان بینازمیر برنامه
01:15:40از این که همراه با همسر محترم
01:15:43سر این قرار حاضر شدید
01:15:46قدردانیم
01:15:47قرار دیگری تنظیم میکنیم
01:15:49با جنوالی و همه ی بینندگان
01:15:53قرار بگذاریم
01:15:55به گونه ی زندگانی کنیم
01:15:57که در دشتهای بی کرانه
01:16:01دشتهایی که آسمان او
01:16:04پر از قاسدک ها باشد
01:16:07آرام و خوش
01:16:11مرفع و شاد
01:16:13در کنار هم بتوانیم
01:16:16با هم باشیم و جاودانه
01:16:17زندگانی کنیم
01:16:20برای رسیدن به این قرار
01:16:22اینجا باید
01:16:24نورانی پاک
01:16:26و شریف زندگانی کنیم
01:16:29برقرار بمانیم
01:16:32برقرار باشید
01:16:33و بی قراریم
01:16:36تا وقت قرار
01:16:37ملکا
01:16:40زکر تو گویم
01:16:43که تو پاکی و خدایی
01:16:46نروم جز به همان ره
01:16:53که تو امران و مایی
01:16:57همه درگاه تو جویم
01:17:04همه از فضل تو پویم
01:17:08همه توحید تو گویم
01:17:14که به تو هید سزایی
01:17:20نتوانیم از به تو گفتن
01:17:23که تو در فهم نگوندی
01:17:26نتوان شبه تو گفتن
01:17:30که تو در وح نیاری
01:17:34نبودی خلقا تو بودی
01:17:37نبود خلقا تو باشی
01:17:41نبه جامی نبه گردی
01:17:44نبه کاهی نبه فضایی
01:17:48همه ازی و جلالی
01:17:51همه علمی و یقینی
01:17:55همه نوری و سروری
01:17:58همه جودی و جزاهایی
01:18:02نتوانیم از به تو گفتن
01:18:06که تو در فهم نگوندی
01:18:09نتوان شبه تو گفتن
01:18:12که تو در وح نیاری
01:18:16نتوانیم از به تو گفتن
01:18:20که تو در فهم نگوندی
01:18:23نتوان شبه تو گفتن
01:18:27كتو در رحم نهاي
Be the first to comment