00:00باشیم بریم خیلی دیر شده سود باشیم
00:03تایی جون بیا به تو بگیر
00:06تاروخ پس بیا خانمه رو ما برسونیم
00:08باشو
00:13من میرم بار یه مشکلی تو سندوق بیش اومده میبینم اتون
00:17دنیس بایست ما هم داریم میریم با هم بریم
00:20نه آخه من الان باید برم
00:23اقا به بلند پرواز به امید دیدار موازه به خودت باش
00:27خدا فیز احمد شد
00:28چی شد یهو
00:35خشم سربتمندار و دیکشم
00:41بریم بخابونمیت
00:44نه نازلی ببره
00:47به امیقای سم میگه
00:51بولو جون من فردا باید زود بیدارشم
00:55خیلی دیرم شدی
00:56لطفاً دارو نازلی
01:00آخه بولود جون ما امروز خیلی خسته شدیم
01:03اجازه میدی بریم خونمون یکم استراحت کنیم
01:05نازلی طور خدا
01:06توز امروز مگه روز من نیست
01:12این کارم میشه کرد
01:14ماهایی که خیلی خسته شدیم میریم خونه
01:16نازلی هم میمونه پیش بولود براش قصه میگه وقتی بولود خوابید
01:20بعدش میره خونه دختر به این گندگی خودش میره دیگه
01:27نازلی طور خدا
01:29به خاطر من
01:30خیلی خوب باشه پس من میمونم
01:33شما معطلم نشین بریم
01:37ستاره ها رو ببین
01:38بولود جون
01:40هنوز نخوابیدی
01:43خوابم پرید
01:45بولود جون خوابش پریده
01:47هرچی کتاب داستان داشت خوندم
01:48اصلا انگار نه انگار
01:50میگه شاید تو حیات زیر نور ستاره ها خوابش ببره
01:53انگار که اون یه سرخ بسته واقعیه
01:56دوی بیا رو چمنه دراز بگشی
01:58باشه
02:00بولود جان میگم دایی تو حضیحت نکن
02:02من پیشت میمونم خب؟
02:05بیا دیده دایی چی میشه
02:07نمیشه اینجا بشینیم
02:08نمیشه؟
02:11باشه دیگه امروز روز توه هرچی تو بگی قبوله
02:14بده پهنش کنم
02:17باشه
02:25میا اینجا
02:39نازری تو هم بیا بیا
02:40باشه بلاخره منم که میخوام بخوام
02:55خب حالا میخویم چی کار کنی؟
02:57داری تو برامون قصه بگو
02:59آره آره قصه بگو
03:01همه یک کتابات تو اتاقتن
03:03عب نداره
03:04تو خیلی قصه های خوبی از خودت میگی
03:06یه بار دیگر میتونیم به قصهات گوشیم
03:08راست میگیم؟
03:09قبلن چند بار براش قصه گفتن
03:15ساکت لطفاً
03:17شروع میکنیم
03:21خیلی وقت پیشا یه پرانسس زندگی میکرده
03:25هر شبیه که برس ما کامل میشده
03:27پرانسس یواشکی از قله میومد بیرون
03:29میرفته رو تپر
03:31تا صبح اونجا میشه سوال زیر نور ما به آرازواش فکر میکرده
03:35پرانسگل خوشگل بوده
03:36پوستش سفید بوده
03:38چشم و عبرومشگی موهای بلند
03:40چشاش درش بوده و همینطور
03:42یه دونه پرانس بوده
03:44دخترها عاشقش بودن
03:46چون که این پرانس خوشتیب بوده
03:48زورش زیاد بوده
03:50قد بلند و با کلاس بوده
03:52مهربون و زرنگ
03:54خیلی هم خاکی بوده
03:55عجب پرانسی بوده
03:57این پرانس اصلا با هیچ کس دوست نمیشده
04:00پاس این کسا به اصلی قلبش را پیدا کنه
04:03راهی جا دعا میشه
04:04با عصبه؟ معلومه که با عصبه
04:06با یه عصبه سفید
04:08بگذاریم این پرانس ما
04:09کلی راه میره
04:11کوها را پشت سر میذاره
04:12یه شب وقتی خیلی خسته میشه میره روی یه تپه که استرات کنه
04:15یه هم میبینه که یه پرانسیس خیلی خوشکل اونجاست که داره ماهو نگاه میکنه
04:22با نگاه اول عاشق همدیگه میشن
04:24اما هیچ کدومشون هیچی به همدیگه نگفتن
04:27بازم یه شب که قرص ماه بوده اونجا با هم قرار میذارن
04:30اون شب بینشون یه چیزایی اتفاق میفته
04:32هرچند بعدش پرانسیس هیچی یادش نمونده بود
04:35و بدون هیچ دلیلی این پرانسیس ما از پرانس فراری میشه
04:41اما یه شب پرانسیس رو توی چادرش پیدا میکنه و ازش همه چی رو میپرسه
04:55چرا فرار میکنی؟
05:12خوابید سرما میخوره ببریمش داخل
05:16خوابید سرما میخوره ببریمش داخل
05:51دنیز؟ برادر چی کار کردی؟
05:54خیر باشه
05:55دوستای بشیر تو بار بودن همه چی رو دیدن
06:00به بشیر زنگ زدن بشیرم به من زنگ زد منم سریع اومدم
06:04خیر باشه دنیز چی کار کردی که به این روز افتادی؟
06:09چیزی نشد بابا استا بامو خورد کردن
06:11ای بابا باید بیخیال باشی
06:14پسر داغونشون کردی
06:16همه چی رو داغون کردی؟ همه دارن در مورد تو عرف میزنن
06:19چی شد تا یه های اینجوری شدی؟
06:21یعنی تو الان به خاطر اون دو نفر اینجایی پشت اینا
06:25آره بیخیال بابا
06:39قضیه عشقیه مگه نه؟
06:43بله
06:45پای عشق در میانه
06:48عاشق شدی تو پسر
06:50بد جوری عاشق شدی
06:53دنیز تو را خدا بگو عاشق کی هستی؟
06:56کیه این دختر ها؟
06:57کیه این دختر؟
Comments