00:00ستاره ها رو ببین
00:01بولو جان هنوز نخوابیدی؟
00:06خوابم پرید
00:08بولو جان خوابش پریده
00:09هرچی کتاب داستان داشت خوندم
00:11اصلا انگار نه انگار
00:12میگه شاید تو حیات زیر نور ستاره ها خوابش ببره
00:16انگار که اون یه سرخ بسته واقعیه
00:19دایی بیا رو چمنده دراز بکشی
00:21باشه
00:22بولو جان میگم دایی تا حضیحت نکن
00:25من پیشت میمونم خب؟
00:28بیادی ردای چی میشه؟
00:30نمیشه اینجا بشینیم؟
00:31نمیشه؟
00:34باشه دیگه امروز روز توه هرچی تو بگی قبوله
00:37بده پهنش کنم
00:40باشه
00:48میا اینجا
01:02نظری تو هم بیا بیا
01:03باشه بالاخره منم که میخوام بخوابم
01:18خوب حالا میخویم چی کار کنیم؟
01:19داری تو برامون قصه بگو
01:22آره آره قصه بگو
01:24همه ی کتابات تو اتاقتن؟
01:26ای نداره، تو خیلی قصه های خوبی از خودت میگی
01:29یه باری دیگر میتونیم به قصهات کشیم
01:31راست میگیم؟
01:33قبلن چند بار براش قصه گفتن
01:38ساکت لطفاً شروع میکنیم
01:44خیلی وقت پیشها یه پرانسس زندگی میکرده
01:47هر شبیه که قرص ماه کامل میشده
01:50پرانسس یواشکی از قلعه میومد بیرون
01:52میرفته رو تپه
01:53تا صبح اونجا میشه سوال زیر نور ما به آرازهاش فکر میکرده
01:57پرانسگل خوشگل بوده
01:59پوستش سفید بوده، چشم و عبرومشگی، موهای بلند
02:03چشاش درش بوده و همینطور یه دونه پرانس بوده
02:06دخترها عاشقش بودن
02:09چون که این پرانس خوشتیب بوده
02:11زورش زیاد بوده
02:13قد بلند و با کلاس بوده
02:15مهربون و زرنگ
02:16خیلی هم خاکی بوده، عجب پرانسی بوده
02:19این پرانس اصلاً با هیچ کس دوست نمیشده
02:22واسه این که سایه به اصلی قلبش رو پیدا کنه راهی جا دعا میشه
02:27با عصب؟
02:28معلومه که با عصبش با عصب سفید
02:30بگذاریم، این پرانس ما
02:32کلی راه میره، کوها رو پشت سر میذاره
02:35یه شب وقتی خیلی خسته میشه
02:36میره روی یه تپه که استرات کنه
02:38یه هم میبینه که یه پرانسیس خیلی خوشکل اونجاست که داره ماهو نگاه میکنه
02:44با نگاه اول عاشق همدیگه میشن
02:47اما هیچ کدومشون هیچی به همدیگه نگفتن
02:49بازم یه شب که قرص ماه بوده اونجا با هم قرار میذارن
02:53اون شب بینشون یه چیزایی اتفاق میفته
02:55هرچند بعدش پرانسیس هیچ چی یادش نمونده بود
02:58و بدون هیچ دلیلی این پرانسیس ما از پرانس فراری میشه
03:04اما یه شب پرانسیس رو توی چادرش پیدا میکنه و ازش همه چی رو میپرسه
03:18چرا فرار میکنی؟
03:35خوابیت سرما میخوره ببریم اشتا خیلی
03:43میخواییم حرف بزنیم نمیتونی فرار کنیم
03:56خب من اون چیزایی که میخواستم بگم و گفتم
03:58معمولا دوست ندارم سیاد حرف بسنم
04:00برای همینم تو تعریف کن من گوش میدم
04:02شما چی دوست داریم بیکن؟
04:03اگه بخوایی تو هم میتونیم مثل قصد تعریف کنیم
04:05اما خب اینجوری یک کم طول میگشه
04:07برای همین میانبور بزنیم بیتره
04:09آقا فرید اصلا نمیدونم راجب چی صحبت میکنیم
04:15راجب اون شبی که اومدیم اینجا
04:17و اتفاقایی که بینمون افتاد دارم حرف بزنم
04:20نسلی
04:22ما اون شب پیش هم بودیم
04:27به نظرم تو هم هرچی که بینمون اتفاق افتاده کاملی بدته
04:30از چی میترسی؟
04:32از چی باید بترسم؟
04:34نمیدونم چی کار کنم خب
04:36شاید گذشته ی من
04:37چیزایی که تو دادگاه در موردم گفتن
04:41رابطای ی شبهی که میگفتن فکرتو درگیر کرده
04:44شاید اینا تو رو میترسونه
04:45نه هیچ کدومشون
04:47پس چیز دیگه ایه؟
04:49نه فقط این که
Comments