- 4 hours ago
ادا که تمام امیدهای خود را در زندگی به تحصیل وصل می کند، با سرکان بولات روبرو می شود که بورس تحصیلی او را برای تحصیل در خارج از کشور قطع می کند و باعث می شود او از دبیرستان فارغ التحصیل شود. اگر سرکان بولات دو ماه وانمود به نامزدی با او کند، پیشنهاد می کند که بورسیه اش را به ادا برگرداند. اگر چه ادا ابتدا پیشنهاد مرد مورد نفرتش را رد می کند، اما با تغییر شرایط مجبور می شود بپذیرد. سرکان و ادا در حالی که تظاهر به نامزدی می کنند، شروع به یک رابطه پرشور و چالش برانگیز می کنند که باعث می شود تمام آنچه را که درست می دانند فراموش کنند. چون عشق سخته و به همین دلیل شگفت انگیز است.
بازیگران: کرم بورسین، هانده ارچل، نسلیهان یلدان، اوریم دوعان، آنیل ایلتر، الچین آفاجان، باشاک گومولجینلیاوعلو، علی جان آیتکین، سارپ بوزکورت، سینان آلبایراک، سینان حلواجی، سینا اوزر، دوعا اوزوم، عایشه آکین، احمد افه متکاوعلو و مایا باشول.
شرکت تولید کننده: ام اف یاپیم
تهیه کننده: آسنا بلبلاعلو
فیلمنامه: عایشه اونر کوتلو، دنیز گورلک، ملک سون
کارگردان: آلتان دونمز
شرکت تولید کننده: MF Yapım
Category
🎥
Short filmTranscript
00:00شكرا للمشاهدة
00:30شكرا للمشاهدة
01:00شكرا للمشاهدة
01:30شكرا للمشاهدة
02:00شكرا للمشاهدة
02:02شكرا للمشاهدة
02:04شكرا للمشاهدة
02:06شكرا للمشاهدة
02:08شكرا للمشاهدة
02:10شكرا للمشاهدة
02:12شكرا للمشاهدة
02:14شكرا للمشاهدة
02:16همه بچه ها که قبل از من اینجا؟
02:19سيمیت میخورید بچه ها؟
02:21محلومه که میخورم مهدم صوراخ شد
02:26چی کار داری میکنی مامان؟
02:28تا رو خدا اینه چیه نه؟
02:30صوب زود رفتی!
02:32خب میخواستم برای صوبونه صدات کنم، یه ها دیدم نیستی
02:34نبودم چون که کار داشتم مامان
02:37برای همین اول صبح شدم اومدم شرکت
02:39چون که کار دارم
02:40ولی صوبونه مهمتر این وعده این روزه
02:42لا يجب ان ترقشه
02:43سيفي
02:45دم
02:47انعرفه في صورة
02:50اشتركوا فيديو
02:52وقتاً فيماً عندما تشتشه
02:53وضعنا خانم باقاً با دستای خداً درست کردن
02:55بقائم حافظت و با تحریک کردن برگردن
02:59يعني هل يزعجم برسي
03:00بسيه أنت أمولت خندان رو يعدم مياد يا نه؟
03:04باما
03:04هذا سال أخير رو يعدم نمياد
03:07بچه ام نوجوانی هم
03:08چه دوست دارم چه ندارم
03:09انا رو همه رو خوب يجب
03:11ولكن اگه قدیمي ترین خاطراتتو تحریک کنیم حافظه الانت برمیگرده اینو یه جای خونده بودم
03:17راستش ما با سرکان یه صبحانه خوب خورده بودیم
03:22یه بیکر جدید باز شده ازش کروسان خریدیم
03:26شبیه اونایی که تو کافه توی بلژیک خورده بودیم مگه نه عشقه
03:29آره من کروسانو میخورم و تو هم ساندویج پسولا
03:33افل صبح
03:34بله
03:35حافظه آدمیزاد عجیبه خب نمیدونه کنوم خاطراتو انتخاب کنیم
03:40خب در هر حال ذهن آدمیزاد محتمه ترینها را حفظ میکنه
03:44خب باشه ما دیگه میتونیم بریم سرکارمو ها؟
03:50البته ببندرشو
03:52ممنونم
03:52خودم میخورم
03:56قلب فرموش نمی کنه
04:01نه فرموش نمی کنه
04:04مثلا فریدم نتونسته هنوز تو رو فرموش کنه
04:07نظر تو چیه دنیز؟
04:10خب درسته فرموش کردن سخته ولی غیر ممکنم نیست
04:13ببین به نظر من
04:15زمانی که ایکی رو از ذهنت هزت کنی
04:18اگه بتونی جاشو پر کنی
04:20آره اون موقع میتونی راحت فرموشش کنی
04:23ذهن فرموش میکنه
04:24ولی قلب نه
04:26تو چی داری میگی هنوز؟
04:28اون منو از ذهنش پاک کرده
04:30از قلبش پاک کرده
04:31اون منو فرموش کرده من نمیتونم
04:33میبینین همچین فرموش میکنم که دهنه همتون باز بمونه
04:36اه ادا
04:38کجا داری میری وایسا؟
04:40چی کار میخوای بکنی؟
04:41حالا میبینی ملو
04:42منظورت چیه به خدا داری منو میترسونی؟
04:45نه ترس خب تو هم بیا
04:47خدافز
04:47باشه منم میام
04:50وایسا خب کجا رفتی؟
04:53گرچه برگشتم ولی به گرده ایش کدومتون نمیتونم پرستم
04:56آیفر
05:02ادا چطوره؟
05:04متحجه
05:05ناراحت
05:06دل شکسته
05:08منم ناراحتم نشد به کسی بگیم
05:10آره
05:11حالا همه چیز سخت ترم شده
05:13چجوری به ادا بگم حالا؟
05:15نمیتونم این کار رو بکنم آخه
05:17نمیتونم
05:18اشغم
05:19ادا تارو
05:22چطور میگید شما؟
05:24برادر تاته؟
05:26تاته نه زاده
05:29حالا؟
05:30یه برادر زاده همیشه دوست داره اموش خوشبخت باشه
05:33ادا نمیخواد؟
05:34البته که ادا خوشبختیه منو میخواد مگه میشه نخواد؟
05:38درسته میخواد
05:39موضوع اشغمون رو به ادا بگو اونم خوشبخت بشه به خاطر تو
05:44آخه حالا چطوری بهش بگم الکس؟
05:47به هر حال اون به نوعی الان دوست پسرشو از دست داده
05:51ولی اشغ هنوز وجود داره
05:53ببینین اشغ ما وجود داره
05:56شاید این اشغ برای ادا امیدوار کننده باشه
05:59اشغ تموم نشده و تموم نمیشه
06:02یعنی تو میگی ادا اگه اینو بفهمه براش مایه امید و خوشحالی میشه؟
06:07البته که اره
06:09امه خوشحال برا درزاده خوشحال
06:11برا درزاده امیدوار میشه و باور میکنه که خوشبختی ممکنه
06:16فلسفه ایتالیایی
06:19چه فلسفه ایتالیایی قشنگی؟
06:22باشه دیگه چی کار کنم؟
06:24با کلمات مناسب میگم
06:26اوه ولی
06:27الکسالش خیلی بده
06:29خیلی ناراحتم براش
06:31نمیدونم چی کار باید بکنم
06:33قلبم تیکه تیکه میشه به خدا
06:35میدونم براد همیتی نداره ولی
06:54بعد اتفاقات بیشب دیگه اینو دستم نمی کنم
06:57حق داری
07:01درد می کنم
07:04یه چیز دیگه هم هست
07:09چند روز اینجا نمی آم
07:10کجا میخواییم بری؟
07:18من شریک این شرکتم
07:21کارمند تو نیستم
07:23یعنی حق دارم هر وقت که بخوام برم مصافرت
07:28درک می کنم
07:30فقط پروژه های ناتموم داریم و دو روز بعد معارفه داریم
07:34برای همین نمیتونی بدون انجام مسئولیتات
07:36سرکن همون جوری که گفتم شریکتم
07:39نکارمندت
07:40و خب این که وقتی شریک من نبود من به وظیفم عمل گردم
07:46از این به بعدش با خودته
07:48تو رسیدگی کن
07:49به هر حال نیازی به کشت و دن نیست
07:52یکم کار دارم حلش میکنم میرم
07:56در واقع من درباره زمانی که نبودم بعضی سوالها رو نوت برداشتم
08:01که باید ازت بپرسم
08:04چقدر زیاد درباره کاری که کردم سوال جمع کردی؟
08:11آره امروز صبح چند تا پروژه مماری منظرت نگاه کردم
08:15بد نیستی استعداد داری یعنی
08:21در ضمن درباره کارهای اواخر چون
08:25خیلی چیزها رو نمیدونم باید منو آگاه سازی کنی
08:28به خاطر همین نمیتونی بری بیرون نمیتونی بری
08:33چیکار کنم؟ اینچا بمونم
08:36آگاهت کنم منظورتی نه؟
08:38آره
08:39به نظر من تو تنهایی میتونی حلش کنی؟
08:42بعدش هم تنها نیستی؟ سلینم هستونم کمکت میکنم
08:48درکت میکنم
08:49ممکنه بعد از اتفاقات دیشب یکم نراحت شده باشی
08:52که اینطور؟
08:56خیلی حجیبه
08:58ادا نمیدونم اینو چند بار باید بهت بگم ولی سعی کن یکمانو درکانی من واقعا یادم نمیاد یک سال اخیر چه اتفاق یفتاده؟
09:07اگه حال تو اینجوری خوش من مشکلی ندارم؟
09:10نم ببین این کار رو عمدی نمی کنم دروخ هم نمیگم نه تو رو نه اتفاقات رو به خاطر نمیارم
09:16مشکلی نیست؟
09:17فقط یه چیزی یادم میاد که بهش تکیه دادم
09:22اونم سلینه
09:23باشه سرکان پس تو به تکیه دادن به سلین ادامه بده ولی من اینو بهت بگم سلین اون شخصی که به یاد میاری نیست
09:29من الان برای خودم یه قهفه میگیرم و وقتی هم برگشتم آروم و ساکت اینجا کار میکنم
09:36خوبی عشقه؟
09:38آره
10:06خیلی خوب و ازت این روزا چطوره؟
10:09رابطت با فرید چطور پیش میره؟
10:12یکم پیچی دسته نیز برگشتن سلین یکم آرام شما رو به هم زد طبیعتم
10:17برگشتن سلین؟
10:18سلین با سرکان رابطه داره و تا جایی که منم میدونم قرار ازدواج کنن
10:22همینطوره ولی...
10:24متوجه نشدم منظورت اینه نتونسته فراموشش کنه؟
10:28فراموش کردن عشقای سابق یکم سخت میشه
10:32و این که هنوز نمیدونم فرید آدم مناسبی برای من هست یا نه؟
10:37چرا اینجوری فکر میکنی؟
10:39آره درسته فکرمو درگیر کرده
10:41این روزا فکر کدوممون درگیر نیست خیلی
10:44میدونی تو زندگی همه پیش میاد
10:47فکر تو هم درگیره؟
10:49خب...
10:51فکر من...
10:53پیش اداست
10:55به نظرت ادا میتونست فرکان و فراموش کنه؟
11:05اگه واقعا از سمیمه قلب بخواد آره میتونه فراموشش کنه
11:10ولی واقعا باید بخواد
11:12تو تونستی فراموش کنی؟
11:16متوجه منظورت نشدم
11:18من فهم میزم
11:24الان من برم بعد دوباره میام باشه برم کار کنم
11:28جرم
11:29سبر کن جرم
11:31میبینم ات نیست
11:33میبینم ات ولی
11:35موسیقی
11:45من دوست ندارم دیگه به گذشته فکر کنی
11:48چیزای مهمتری برای فکر کردن داریم
11:51مثلا چی؟
11:52مثلا آمادگیمون برای عروسی
11:55آره
11:57به نظرم هنوز نیازی به اینقدر عجل کردن نداریم
12:02چرا عشقم؟
12:03در جلس این متباتی چند روز پیش اتفاقاتی که افتاد رو دیدم
12:08یعنی مردم هنوز فکر میکنن با ادا در رو بتن
12:11حق داری عزیزم هرجور که تو بخوایم
12:15نمیخوام به متبات بیشتر از این آتو بدم
12:18باشه
12:20هرجور تو بخوایم
12:21خوبه
12:22برحال دیگه همش کنار همیم
12:25اگه نه؟
12:27همینطوره
12:28حق داریم
12:30حق داریم
12:33من برم اتاقم
12:35باشه
12:36یه سری ایده برای مرسم معارفه فرستدن اونا رو کنترول کنم
12:39باشه منم یکم دیگه ملاقات دارم
12:41باشه
12:42باشه
13:03چی کار کردی؟
13:04انگوشتر رو دادم ملو
13:05حد اقل حال تو خوب کرده
13:07اصلا خوب نکرد
13:08اصلا خوب نکرد
13:12دفترها چی شده؟
13:13من باز چی رو از دست دادم
13:26من بهت زنگ میزنم حرف میزنیم
13:28باشه
13:32انگین
13:33هنوزم نصرت در مورد بچه همونه؟
13:37مگه بچه چیزیه که هر موقع خواستی بیاد
13:40بعدشم
13:41مگه ما تازه ازدواج نکردیم
13:43تازه ازدواج کردیم دیگه
13:44هنوز به زندگی دو نفرمون عادت نکردیم
13:46باید برنامه بریزیم
13:47برنامه داشته باشیم
13:48ما همچین کاری کردیم نه؟
13:50خوب آخه همیشه که نمیشه با برنامه زندگی کرده اسیسم
13:53بسی بختر طور که پیش میاد
13:55باید زندگی کرده
13:57من هم نمیتونم مثل تو هر جور که پیش بیاد زندگی کنم
14:00داریم از موجودی حرف میزنیم که کاملا وابسته به ماست
14:03خب گربه هم وابسته ماست
14:05ایسا هم پس میخواستی اون به کی وابسته باشه
14:07ولی تو اونو دوستش ده
14:08گربه و بچه مثل همه؟
14:09ای خدا
14:11برو فکر کن ببینم مسئولیت پذیری پدرانه داری یا نه؟
14:14گربه گربه هست بچه هم بچه
14:16این الان چه ربتی دار خواب من آدم مسئولیت پذیریم
14:27این الان مسئولیت پذیریم
14:29این الان مسئولیشی بود
14:36آقا سرکان
14:37لیلا
14:38آقا سمد اومدن
14:39آه سمد
14:40خوش اومدین ببخشید شما رو کشیدم اینجا
14:43خواهش میکنم
14:44آقا سرکان خواسته یه دیگه ای داری؟
14:46آه نه لیلا ممنونم
14:48قربان طبق خواسته هاتون بهتر مادل انگوشترامون رو اووردم براتون
14:59یه نگاه بهش میدنزید؟
15:00این کارو بکنیم ادو خانوم اینجا کار میکنه ما
15:03نه نه
15:04من زیاد از کارم نمونده
15:06یکم دیگه میرم شما ادامه دید
15:08باشه
15:09قربان این یه انگوشتره نادره که یا گود کار شده روش
15:23این یکم زیادی بزرگه
15:27یه چیزه مینیمال و کچکتر کچولو
15:30فکر میکنم یه همچین چیزی در شن همسرتون باشه آقا سرکان
15:39آره یکم ساده تر
15:41چشم
15:47دیگه چی میتونه باشه؟
15:49نه اونم نیست
15:53ببین چی میخوام بگم
15:55به نظرم به همسر سرکان بلاد یه همچین انگوشتری میاد
15:58نه یه چیز ساده تر بیشتر خوب میشه
16:02ساده؟
16:03آره ادا
16:04تو چیکار کردی با حافظت سلیقتم عوض کردی؟
16:08بانمک بود
16:10اینم میتونه باشه
16:12نه ساده یه چیز ساده آقا سرکان
16:14تو دوستختره تو نمیشنسی؟
16:15سلین پرزرگ و برق دوست داره
16:18و دوست داره وقتی انگوشترش بزرگ باشه
16:20به بقیه پوزش رو بده
16:22حتی ببین
16:26زمورد هم هست
16:27بهش میگن ملکه سانه
16:28تو کار نداشتی؟
16:30آه کار منتظر میمونه سرکن
16:32مزخرف نگو
16:33این خیلی مهمه
16:35بعدش هم باید یه همچین چیز بزرگ باشه
16:37خواه دمای اطراف شما بعد هم چی میگن؟
16:39اینجوری فکر کن
16:41حتی اگه بخوای تو انگوش ببینی؟
16:43حالیه، بهت میاد
16:49آقای سمد به نظرم این خوبه نیازی نیست بیشتر از این کشش بدیم
16:53ادا خانوم؟
16:55باورم نمیشه، زیادی خزیزوازی در میاری
16:57اصلا بهت نمیاد سرکن بولت، خسته نباشی
16:59میبینم ات ادا خانوم، ممنونم
17:02برای خانواده سرشنسی مثل شما خیلی منصبه
17:04خوبه
17:05ازدوازتونم مثل این انگوشتر برق بزره
17:08آمیدوارم
17:10آقای سمد برای پرداخت حساب حسابدار خبر میدم
17:16البته
17:17ممنونم
17:27قرار کاری چطور بود؟
17:28خوب بود، خوب بود، یه کارافرین طبق تکنولوژی جدید یه ارائه ای داشت
17:35تکنولوژی جدید؟
17:36آره
17:37خوبه؟
17:38خوب، چیزی هست که بخوایی بگیم؟
17:42نه
17:43نه
17:44باشه
17:45باشه
17:46باشه؟
17:47من همینجا هم
17:48البته
17:49نکم
17:56تحرین
17:57باشه دا، من خیلی دلم میخواد تو بری و یک کم اسطرح است کنی، ولی وقتی فکر می کنم اگه تو بری و میدون میموننم توتی زرد، به خدا حسابم خورد میشه
21:07همه چیز یادم رفته کاش اونم یادم رفته بود
21:10بگذاریم
21:11تحویل دادید به هم خبر داشتیم
21:14باشه سلین خانوم
21:15ادا
21:16انگوشتره تو پس دادی
21:21معلومه که پس میدم سلین
21:23به اندازه کافی قرور دارم
21:26پس حتما متوجه شدی چقدر جدی هستیم
21:30من که میگم خیلی واضح ازدواج اجاله نکن
21:32تا جایی که فهمیدم خیلی سخته تواقیتو بپذیری
21:36نه انگوشتری در کاره
21:39معنی عروسی سلین
21:40اونم به زودی اتفاق میفته ادا جون
21:44تو اصلا به صدای قلبت گوش میدی؟
21:52اصلا با خودت نمیگی وقتی سرکان ادا رو بیاد بیاره
21:55این قلب منه که دوباره میشکنه
21:57یعنی اصلا در این مورد نگران نیستی؟
22:00ادا
22:01من دیدم که سرکان از اماق قلب و فکرش بقت
22:06به من توجه داره درسته که وقتی تو وارد زندگیمون شدی منو
22:09سرکان دیگه با هم رابطه این نداشتیم اما
22:12حتما الان میبینی که چقدر با من خوشحاله و آرامش داره
22:17از عروسی خودم میدونم
22:20تو هم حتما از عروسی خودت میدونی
22:22زندگی تو یه روزه وزمشه
22:25به هر حال تو خیلی باسه اززباج کردن اجاله نکن
22:29ادا گفت میتونه فرموشش کنه ولی با یه انگوشتر پس دادن که اشق به اون بزرگی فرموش نمیشه
22:40اما دنیز میگه فرموش میکنه
22:43آخه دنیز از کجا میخواد بدونه
22:45الکی یه حرفی میزنه اون که شاهده این اشق نبوده
22:47خب تو زندگی هر کسی حتما یکی هست که نمیتونه فرموشش کنه
22:51برای ادام اون شخص سرکان بگه این طوری بگیم آره
22:56چیه؟
22:59نکنه تو هم یکیو داری که هنوز نتونه سیفرموشش کنی
23:03مثلا یکی که اسمش دنیز باشه و موهاشم خوشگر باشه
23:06مگه چنن میگی ملو تو حسابی داری شروعشو در میاری
23:09مگه چیه؟ مگه تو از قدیمه عاشقه دنیز نبودی؟
23:13چه میدونم مگه براش نامه های عاشقانه نمی نوشتی
23:16یه باشکی تو کیفش نمی داختی
23:17آره می داختم تو کیفش اما این کار رو قدیمه انجام می دادم
23:20خودت با زبون خودت گفتی دیگه گذشته ها تو گذشته می مونه ملو
23:23تو چرا همش سعی داری از هر چیزی یه دوستانی درسته
23:26اینه خب باشه بابا به تو هم نمیشن این روزا چیزی گفت
23:29آماده که حمله کنی به آدم
23:30سلام دخترا
23:32چه خبر خوبین؟
23:35خوبین
23:35دارین چی کار میکنین؟
23:37داشته من از دفتر گذشته ها میگفتیم
23:39دفتر گذشته ها چیه؟
23:41ناره تامتوت
23:42قدیمه یه دفترهی بود که تقریبا چار پنج قسمت داشت
23:47فهمیدم
23:48تو چطوری جران جون؟
23:50من خوبم فرید جون تو چطوری؟
23:53تازه دیشب نشد با هم حرف بزنی
23:55چه حرفی بزنی؟
23:57سرکان جلیه همه به سلین پیشنهاد ازدواج داد
24:00منم میخواستم که
24:01جران ما با این گیری سپیچه تو به سلین چی کار کنیم آخه؟
24:05این رفتارا دیگه یعنی چی آخر؟
24:07چی چیه فرید؟
24:08چی چیه؟
24:09دیروز نختی داشت اون ماجر رو روخ میداد
24:11دیدم چطوری به سلین نگامی کردی؟
24:12دیدم به همی اتفاقات چطوری نگامی کردی؟
24:14تحجب کردم
24:19منم تعجب کردم دیگه
24:20ولی از پیل کردانات به سلین خسته شدم دیگه
24:23همش سلین
24:24سلین
24:25سلین
24:25بس دیگه
24:26در اصم من خسته شدم خودی بس کن
24:28میگم سرکان
24:34این که من اگه دلم بچه میخواهد طبیعی داداشتون که
24:39این اثار خودم مسکره از چون خوابش هم دارم میبینم
24:41بگذرم داداشتون چی کار کردی؟
24:45چی کار کنم؟ ایچی؟
24:47در حال آماده سازی تدارکات عروسی باسلی
24:49احتمالا دوره بره تابسون ازدواج کنیم
24:52اگر از نظر من بخواهی داداشت من میگم که خیلی اجاله نکنه فعل
24:56خوب این تصمیمت رو سباک سنگین کن بعد ابداب کن
24:59من یه تصمیمی گرفتم وقتی قاطعان تصمیمی نمیگیرم
25:04همه دلشون میشکنه و ناراحت میشن
25:06مخصوصا این ادای شما که خیلی دوستش داریم
25:08اینطوری براونم خوبه
25:09یعنی میخوای بگی اده تا رو فرموش بیکن و به زندگی شهتمه میده ها؟
25:14داداشتون این کارا به این آسونگانیست
25:17همه هشقا یه قدیمی فرموش نمیشن
25:20برای همینم اده تا آخر عمرش تا رو فرموش بکن
25:22یعنی در مورد یه چیزم کنج کافم داداشتون
25:27باگه این اصلن نگرانه ایده نیستی سر کن
25:29اینگین من ادا رو یادم نمیاد
25:31تنها کسی که یادم سلینه زنی که دوستش دارم
25:34و بهش پیشناد ازدواج دادم
25:37تازه من نمیخوایم تو همچین موقعیت قرقاتی باشم
25:41نمیخوایم نه ادا رو نه سلین رو نه هیچ کس دیگه ای رو ناراحت کنم
25:45برای همین همینطوری بهتره
25:47ا Shaun سويلة
25:50فشوان شماء ميشد
25:52يعني اندران با ايما سازهگار مكتب
25:54يا راسي قلبي اذا ده انا بارك
25:57بريم موجود جهادى ايه إثنان میذنم
26:00البته تو الآن ممكن اتنه نجد
26:02تتماده ايكه انجامش بده؟
26:03ميشه
26:05حتى میتونیم با ايه لنشتران بجداد شروع کنه
26:08حای نمي دونم كجا
26:09اره افر اين تو او هستنم اتنه
26:12مرکز شهره من ولمشنش رو برایك فسته
26:14مرد خونشو یادش نفته
26:18همونطور که صحبت کرده بودیم
26:23همه وسایل رو جمع کردیم بگنه
26:24باشه سلین خانم حلش میکنم
26:26اینجا چه خبره؟
26:47اینو ببین
26:48اصلنم وقت برای بیرون کردن من از زندگیش از دست نمیده
26:54ببین چی کار میکنه؟
27:14من هفته ها اینجا نابود شدم که تو نیستی
27:18بعد ببینین چی کار میکنه
27:20من اینجا بیافتم روزم این گریه کنم
27:25بمیرم که چی که تو نیستی
27:26بعد تو بحسیلم رو جمع کنی
27:27خدای من
27:29مگه تو کی هستی؟
27:38میبینی
27:38منم تو رو فراموش میکنم
27:42منم تو رو فراموش میکنم دیگه
28:03همینه
28:19آره این حاله داره خوب میکنه
28:26هشت هشت
28:33سلام روز بخیر
28:39من میخواستم یه اتاق رو زیفر کنم
28:41البته منتظرم
28:43منتظرم
29:06چی؟
29:10این دیگه چی؟
29:13بخیر
29:32المترجم للقناة
30:02المترجم للقناة
30:32المترجم للقناة
31:02المترجم للقناة
31:32المترجم للقناة
31:34المترجم للقناة
31:36المترجم للقناة
31:38المترجم للقناة
31:40المترجم للقناة
31:42المترجم للقناة
31:44المترجم للقناة
31:46المترجم للقناة
31:48المترجم للقناة
32:18المترجم للقناة
32:20المترجم للقناة
32:22المترجم للقناة
32:24المترجم للقناة
32:26المترجم للقناة
32:28المترجم للقناة
32:30المترجم للقناة
32:32المترجم للقناة
32:34المترجم للقناة
32:36المترجم للقناة
32:38المترجم للقناة
32:40المترجم للقناة
32:42المترجم للقناة
32:44المترجم للقناة
32:46المترجم للقناة
32:48المترجم للقناة
32:50المترجم للقناة
32:52المترجم للقناة
32:54المترجم للقناة
32:56المترجم للقناة
32:58المترجم للقناة
33:00ترجمة نانسي قنقر
33:30شكرا
34:00ترجمة نانسي قنقرات
34:30او حال وسائلاتو میبردی
34:34اردم ببین منو فهمیدی که بایاد چیکار کنم
34:36میدم دیگه باشه دیگه من از شما تعریف میکنم بابا
34:39نه تیگه مستقیم تعریف نکن که ولی زیاده رویم نکنم
34:42همینطوری غیر مستقیم ازم تعریف کن
34:44نه یه رویشه خوب من از اینکه شما چقدر آدم خوبی هستین
34:47این او احساس پدر رو ندارین صحبت میکنم اونو بسبر برده
34:50افرین بدلگا که افرین ببینم چیکار میکنی
34:52ها او داره میاد بود
34:54انا برو دوباره برگرد
34:56خب چی بگم؟
34:58چه میتونم از یه خوبی که بد کردم بگو دیگه
35:02باشی
35:14ها
35:16عشقم؟
35:18ها میامدم پیشتا
35:20تو لندن در مورد پیشناده اگه مشکلی پیش اومده اگر یادت باشه
35:22خیالت را حت هلش کردم
35:24خوبه
35:26خب
35:28یعنی به عنوان یکی که مسئولیت به احدشه
35:30تو نصم یه مشکل دیگر رو هم هلش کنم
35:33کاره خوبی کردی انگین
35:44هاو چی شد هردم خیل باشه
35:46ها
35:52هم؟
35:54هم؟
35:56هم؟
36:00شما خیلی آدم خوبی هستین
36:02ها
36:04ها چیزی شده اتفاقی افتاده
36:06همچین چیزی شده که
36:08آخر یه
36:10بازی بزرگ من پول زیادیا از دست دادم
36:14آقا انگینم دستش درد نکنه
36:16آه
36:18برام افضایش حقوق در نظر گرفتن
36:20خیلی خوب بود ممنونم ازش
36:22افضایش حقوق بودم
36:24افضایش حقوق؟
36:26افضایش حقوق بهم گفت پولی رو که از دست دادی من خودم بهت میدم
36:32با یه پول دیگه
36:34ولی من گفتم نمیشه آقا انگین
36:36گفتم من تا الان هیچ پولی رو که حقم نبوده نپذیرفتم
36:40و اونم گفتش که
36:42من میخوام
36:43افضایش حقوق بت بدم نگران نباش عزیزم آروم شدم منم
36:46خوب یعنی
36:48انگین نتیجه گرفته که باید حقوقت و افضایش بده درسته؟
36:51خب دقیقا اینطوری هم نیست که میگه
36:53دقیقا هم همینطور شد پریل خانوم
36:56بله
36:57در آخر یکی به عرضش های من توی این شرکت
37:00پی برد
37:01اونم آقا انگین بود
37:09بابا
37:11بابا
37:13انگین سزگین
37:15توی بابا فوقلاده ای
37:19الان من درست متوجه شدم دیگه انگین
37:21تو برای خودت اینجوری تصمیم گرفتی
37:23اشتباه کرد تو هم بهش پاداش دادی
37:25آفرین بهت انگین
37:27توی پدر فوقلاده ای
37:29میتونم به تواثیه بدم آئیسه
37:33ارتم تو چجور موجود احمقه هستی؟
37:35تو چجور موجود احمقه هستی؟
37:37یعنی چی به خطر عدست دادی؟
37:39پای به خطر یه شرط بدی؟
37:43خب مثلا الان یه فرصت عالی برای خوبه کردن دارین
37:46غذر رو از این دید نگاه کنین
37:48ارتم
37:49از روله چشم گمشو
37:50ارتم
37:51ارتم
37:52فکر کن
37:53ارتم
37:54گمشو
37:55لطفاً اینطوری نگاه نکن ملو
38:01اون چیزی که خونه سرکان گذاشت بین خودمون بمونه
38:03در این باره هم لطفاً چیزی نپرسین
38:05خیلی خستم
38:09بگذاریم
38:10جایی که بهتون گفتم اینجا ساکت و آروم خیلی هم دور نیست
38:15نظرت چیه؟
38:17بریم؟
38:18بریم خوب البته که بریم
38:19بریم
38:20یعنی الان بهترین کار برای من دور شدن از اینجاست
38:25دختر رو میاین دیگه مگه نه؟
38:27من اونجوری نگاه نکن
38:29من هیچ رو نمیتونم بیام آقا انگین یه دنیا کار سرم ریخته
38:33راستش منم نمیام
38:35این روزا یکم بی حاصل هم میدونین که
38:37به نظرم بریم جرن
38:39این یه فرصت خیلی خوبه برای من و تو
38:41این روزا خیلی آشفته بودی
38:42مطمئن این برامون فکر خوبیه
38:44خب خیلی وقته که ما به همچین چیزی نیاز داریم جرن
38:47بیه دیگه جرن
38:50جرن
38:52بدونتو نمیشه خواهشم بیا
38:54باشه خوب پس بریم
38:56آلی شد حله
38:58پس فردا اول صبح همه که بیدیار میشیم درسته؟
39:00صبح زود را میفتیم میریم اونجا ششامونو با یه آلم اکسجن پر میکنیم
39:02بعد هممون از نو زندگیمونو شروع میکنیم
39:04هممون از نو زندگیمونو شروع میکنیم
39:06صبح زود را میفتیم میریم اونجا ششامونو با یه آلم اکسجن پر میکنیم بعد هممون از نو زندگیمونو شروع میکنیم
39:17من که خودم مجسمم را ندادم بسزن درسته؟
39:20نه نه تو ندادی درست کنم برات
39:23یه زمانی ما اگه مسئول داشتیم یه دختری به اسم بالجا بود
39:27اون داده بود برات درست کرده بودن
39:29بس اونم یکم به تحلاقه داشتون داده بود
39:31درست کرده بود و برده بود گذاشته بود اینجا
39:33گذرم عجیب بود
39:35خب بدم میخواست این شوکی را باطبا کنه
39:38بگذارم
39:40باشه
39:41ادام گفت میخواد من را فراموش کنه
39:43نه با باجتن؟ خب اون وقت چطور؟
39:45نمیدونم ولی مسمم به نظر میرسید
39:48داداشت اینطور فراموش کردنه؟
39:50چیزه این نیستش که با ترجیح های آدم ها بشه انجامش داد
39:54اینطوری میگیم
39:56همینطوره خب
39:57همینطوره خب
39:58ما هم یه چیزه ای بالاخره توی سندگیمون دیدیم و تحشابه کردیم سرکان
40:01بله منظورت عشقایی سابقه
40:03نداداش میشه خواهشن اینا را با هم دیگه قاطع نکنی؟
40:05من میخوام برم ذاتا مرحله متفاوت تر این مسیر سندگی را تحشابه کنم خب؟
40:10چجوری اون وقت؟
40:11من دیگه میخوام پیتر بشم بس سه دیگه
40:14ولی این وسط یه مشکلی بوجود داره
40:17پیریل مخالفه
40:19اهمیت نده
40:21مسئوله چیه؟
40:23خب تو بچه میخوایی؟ پیریل نمیخواد ولی اگه تو اهمیت ندی و علیکی نشون بدی که بچه نمیخوایی اون وقت؟
40:30من اگر اهمیت ندم اونم اهمیت نمیده نگاه کن
40:35حجب فکر خوبی سر کن
40:40آی دنیز جون این ترها هر کدومشون جدا جدا محشرن
40:45نمیدونم کدومیکی را انتخاب کنم والا
40:48خانمایی تو همایش عاشق اینا میشن
40:50راستش من میخوام تو رو با اونا آشنا هم بکنم
40:53راستی فردا وقت داری؟
40:55فکر نکنم چون چند روزی میخوام برم یه جایی
40:57خیره همه چی رو برایم
40:59همه چی خوبه راستش
41:01اداره میخوام چند روز ببرم مسافرت
41:03کجا ببریش بست دیگه به خدا خسته شده ما
41:06نه نه چیزی نیست با خواست خودش کاملا
41:08اتفاقای اخیر برایش خیلی سنگین بوده خوب
41:10منم اونو میشناسم
41:12میدونم بره طبیعت چند روزی برایش خیلی خوبه
41:14چقدر خوب فکر خوبی کردی؟
41:16به خدا من به دوستی شما خیلی حسودی میشه
41:18وقتی آقا سرکان نبودن کمکش کردیم تا پیدایش کنه
41:20همیشه کنارشین
41:22خیلی خوبه
41:24ادا برای من خیلی با عرضشه
41:26تو این اتفاقات اخیر متونستم کنارش باشم
41:28برای همین از این به بعد
41:30بیشتر میخوام پیشش باشم
41:32خیلی خوبه خیلی
41:34آلو کجا میرین؟
41:36من سالها پیش رفته بودم
41:38یه جای تفریه اونجا خونه های کوتیکه با مزه ی خیلی شیرینه
41:40بهش میگن پانسو
41:42آه ببخشید
41:44از اونجا دارم بمزنگ میزنم برای رزرفه
41:46آقا اش میکنم این چه حرفیه؟
41:48البته
41:50بفرمایدارم میشندم
41:52این تطیلات دیگه از کجا پیدا شد
41:54تطیلات دیگه از کجا پیدا شد؟
41:56کجا دارم میرن اینا؟
41:58من بهتون بگم
42:00به نظرم دارم میرن اینجا
42:02چون که از این خونه هاست روش
42:06جایی خیلی قشنگی هم هست
42:08چه نیازی بود حالا؟
42:10گفت که دیگه برای ادا خوبه
42:12برای همینه دیگه
42:14فقط سرکان میتونه ادا رو خوشحال کنه
42:16درسته
42:18رابی افت داریم میریم
42:20کجا داریم میریم؟ بروش رو گرفتیم؟
42:22برداشتیم؟
42:24رابی افت
42:26دنیز جون ما داریم میریم
42:28خیلی ممنونم ببخشیت واقعا
42:30این چه حرفیه؟ به امیده دیدم
42:32خدا نگهتر؟ خدا نگهتر بای بای بای
42:34شما باید ببخشیت همینجور نشستیم خوردیم
42:36خوادحفظ خواهش میکنم
42:44عزیزم خیلی حق داری دیر کردم
42:46این ایمیل آخر رو بفرستم؟
42:48کارم تمومه باشه؟
42:50باید هم اصلا اجله نکن منم یکم کار دارم
42:52باید انجامش بدهم
42:54خوبه
42:56چیزه میگم که
42:58موضوع
43:00بچه است من فکر کنم دیگه بچه نمیخوام
43:04بچه نمیخوای؟
43:06منصرف شدی؟
43:08همه یه دوست های من بابا شدنم
43:10فکر کنم منم هوایی شدم بی خود و بی جد
43:12دنبال اینم که بچه تر بشیم اسیس
43:14به سیسه من نمیاد
43:16تو مطمئنی عزیزم؟
43:18آره؟
43:20من تو دفته هر از احده اردم هم برده میگم
43:22چه برسه به اینکه بخواییم بچه دار بشیم؟
43:24بلکم ما با تو را خودم
43:26دقیقاً
43:28خب، بعدشم بچه نداشته باشیم اگه میخواد چی بشه؟
43:30هر موقع بخواییم کار میکنیم دست تو دست هم
43:32تمام دنیا رو با هم دیگه میگردیم
43:34سوار هواپیما میشیم میریم تحتیلات بلا
43:36تحتیلاتو با بچه هم میشه رفت دیگه
43:39منظورم آینده هست نه الان؟
43:41نه، نه، نه، نه، نه، نه، اصلاً دروبرمون بختی پراد بچه میشه همش میخواد وربر کنه و عذیت مون کنه
43:47اگه تو نظرت اینه؟
43:49هره، نظرم همینه خب
43:51اصیصاً بی خیال بابا بچه کچه بود
43:53برای گه سرک درده میکنه بی خود دست ما نبندیم
43:55تمام کن، بعد با هم میریم
44:02نگفت اصلاً نباشه
44:06نگفت اصلاً نباشه
44:08اصلاً نباشه
Be the first to comment