00:00PYM JBZ
00:30یه چیز دیگه هم هست. چند روزی اینجا نمیام
00:33کجا میخوایی بری؟
00:41من شریک این شرکتم. کارمندتو نیستم
00:46یعنی حق دارم هر وقت که بخوام برم مسافرت
00:50درک میکنم
00:52فقط پروژه های ناتموم داریم و دو روز بعد معارفه داریم
00:57برای همین نمیتونی بدون انجام مسئولیتان
00:59همون جوری که گفتم شریکتم
01:01نکارمندت
01:03و خب این که وقتی شریک من نبود من به وظیفم عمل گردم
01:09از این به بعدش با خودته
01:11تو رسیدگی کن
01:12به هر حال نیازی به کش دادن نیست
01:14یکم کار دارم حلش میکنم میرم
01:16در واقع من در باره زمانی که نبودم
01:22بعضی سالها رو نوت برداشتم که بعد ازت بپرسم
01:25چقدر زیاد در باره کاره که کردم سوال جام کردی؟
01:30آره امروز صبح به چند تا پروژه میماری منظرت نگاه کردم
01:38بد نیستی استعداد داری یعنی
01:40در زمان در باره کارهای اواخر چون
01:47خیلی چیزها رو نمیدونم باید منو آگاه سازی کنی
01:51به خاطر همین نمیتونی بری بیرون نمیتونی بری
01:54چی کار کنم؟
01:58اینچا بمونم
01:59آگاهت کنم منظورتی نه؟
02:01به نظر من تو تنهایی میتونی حلش کنی
02:04بعدشم تنها نیستی
02:07سلینم هستونم کمکت میکنم
02:09درکت میکنم
02:12ممکنه بعد از اتفاقات دیشب یکم نراحت شده باشی
02:15که اینطور
02:16خیلی عجیبه
02:20ادا نمیدونم اینو چند بار باید بهت بگم
02:23ولی سعی کن یکمانو درکانی
02:26من واقعا یادم نمیاد
02:28یک سال اخیر چه اتفاقی افتاده
02:30اگه حال تو اینجوری خوشه من مشکلی ندارم
02:34نم ببین این کار رو عمدی نمی کنم
02:35دروخ هم نمیگم
02:36نه تو رو نه اتفاقات رو به خاطر نمیارم
02:39مشکلی نیست
02:41فقط یه چیزی یادم میاد
02:43که بهش تکیه دادم
02:45اونم سلینه
02:46باشه سرکان پس تو به تکیه دادن به سلین ادامه بده
02:49ولی من اینو بهت بگم
02:50سلین اون شخصی که بیاد میاری نیست
02:52من الان برای خودم یه قهفه میگیرم
02:57و وقتی هم برگشتم آروم و ساکت اینجا کار میکنم
03:14خوبی عشقه
03:14آره
03:19من دوست ندارم دیگه به گذشته فکر کنی
03:27چیزایی مهمتری برای فکر کردن داریم
03:31مثلا چی؟
03:32مثلا آمادگیمون برای عروسی
03:34آره
03:36به نظرم هنوز نیازی به انقدر عجل کردن نداریم
03:42چرا عشقم؟
03:43در جلس این متباتی چند روز پیش اتفاقاتی که افتاد رو دیدم
03:48یعنی این مردم هنوز فکر میکنن با ادا در رو بتن
03:51حق داری عزیزم
03:54هرجور که تو بخوایی
03:55نمیخوام به متبات بیشتر از این آتو بدم
03:58باشه
03:59هرجور تو بخوایی
04:02خوبه
04:02برحال دیگه همش کنار همیم
04:05اگه نه
04:07همینطوره
04:09حق داریم
04:12من برم اتاقم
04:15باشه
04:16یه سری ایده برای مرسم معارفه فرستدن اونا رو کنترول کنم
04:20باشه منم یکم دیگه ملاقات دارم
04:22باشه
04:35چی کار کردی؟
04:44من گوشتر رو دادم ملو
04:45حد اقل حال تو خوب کرد
04:49اصلا خوب نکرد
04:50دو سرا چی شده؟
04:53من باز چی رو از دست دادم
04:55من بهت زنگ میزنم حرف میزنیم
05:07باشه
05:09انگین
05:12هنوزم نصرت در مورد بچه همونه؟
05:15مگه بچه چیزیه که هر موقع خواستی بیاد؟
05:19بعدشم مگه ما تازه ازدواج نکردیم؟
05:21تازه ازدواج کردیم دیگه
05:23هنوز به زندگی دو نفرمون عادت نکردیم
05:25باید برنامه برزیم برنامه داشته باشیم
05:27ما همچین کاری کردیم نه؟
05:29خب آخه همیشه که نمیشه با برنامه زندگی کرده اسیسم
05:32بسی بختر طور که پیش میاد
05:34باید زندگی کرده
05:35من هم نمیتونم مثل تو هرجور که پیش بیاد زندگی کنم
05:38داریم از موجودی حرف میزنیم که کاملا وابسته به ماست؟
05:42خب گربه هم وابسته ماست
05:44اسیسم پس میخواستی اون به کی وابسته باشه
05:46ولی تو اونو دوستش ده
05:47گربه و بچه مثل همه؟
05:48ای خدا
05:50برو فکر کن ببینم مسئولیت پذیری پدرانه داری یا نه؟
05:53گربه گربه هست بچه هم بچه
05:59این الان چه ربطی داره خواب
06:03من آدمه مسئولیت پذیریم
06:05این الان چه بود؟
06:15آقا سرکان
06:16لیلا
06:17آقا سمد اومدن
06:18آه سمد؟
06:19خوش اومدین ببخشید شما رو کشیدم اینجا
06:22خواهش میکنم
06:23آقا سرکان خواسته یه دیگهی داری؟
06:25نه لیلا ممنونم
06:27قربان طبق خواسته هاتون بهتر مادل انگوشترامونو اووردم براتون
06:35یه نگاه بهش میندازید؟
06:39این کار بکنیم ادو خانم اینجا کار میکنه ما
06:43نه نه
06:44من زیاد از کارم نمونده
06:46یه کم دیگه میرم شما ادامه بدیم
06:48باشه
06:55گربان این یه انگوشتره نادره که یا گود کارشده روش
07:00این یه کم زیادی بزرگه
07:06یه چیزه مینیمال و کچیکتر
07:08کچولو
07:09فکر میکنم یه همچین چیزی در شن همسرتون باشه آقا سرکان
07:18آره یکم ساده تر
07:20یکم ساده تر
07:21چشم
07:26دیگه چی میتونه باشه
07:28نه اونم نیست
07:32ببین چی میخوام بگم
07:34به نظرم به همسر سرکان بولاد یه همچین انگوشتری میاد
07:37نه
07:38یه چیز ساده تر بیشتر خوب میشه
07:41ساده
07:42آره ادا
07:43تو چی کار کردی با حافظت سلیقتم عوض کردی؟
07:48بانمک بود
07:49اینم میتونه باشه
07:51نه ساده
07:52یه چیز ساده آقا سرکان
07:53تو دوستختر تو نمیشنسی؟
07:55سلیم پرزرق و برق دوست داره
07:58و دوست داره وقتی انگوشترش بزرگ باشه
08:00به بقیه پوزش رو بده
08:04حتا ببین
08:05زمورد هم هست
08:06بهش میگن ملکه سرکان
08:07تو کار نداشتی؟
08:08آه
08:09کار منتظر میمونه سرکن
08:11مزخرف نگو
08:12این خیلی مهمه
08:13خیلی مهمه
08:14بعدش هم باید یه همچین چیز بزرگ باشه
08:16آخو آدم های اطراف شما بعدا چی میگن؟
08:19اینجوری فکر کن
08:20حتی اگه بخوای تو انگوشت ببینی؟
08:26عالیه
08:27بهت میاد
08:29آقای سمد به نظرم این خوبه نیازی نیست
08:31بیشتر از این کشش بدیم
08:33ادا خانوم؟
08:34باورم نمیشه
08:35زیادی خزیزوازی در میاری
08:36اصلا بهت نمیاد سرکن بولت
08:38هسته نباشی
08:39میبینم ته دو خانوم ممنونم
08:41برای خانواده سرشناسی مثل شما خیلی منصبه
08:43خوبه
08:45ازدوازتون هم مثل این انگوشتر برق بذاره
08:48آمیدوارم
08:51آقای سمد برای پرداخت حساب حسابدار خبر میدم
08:55البته
08:56ممنونم
08:57ممنونم
09:07قرار کاریت چطور بود؟
09:08خوب بود، خوب بود
09:10یه کارافرین طبقه تکنولوژی جدید یه ارائهی داشت
09:15تکنولوژی جدید؟
09:16آره
09:17خوبه؟
09:20خوب، چیزی هست که بخوایی بگم؟
09:22نه
09:23نه
09:24باشه
09:25باشه؟
09:26من همینجا
09:27ولبته
09:37میدونی ادا؟ من خیلی دلم میخواد تو بری و یک کم استراحت کنی ولی وقتی فکر میکنم اگه تو بری
09:43میدون میمونه برای اون توتی زرد به خدا حسابم خورد میشه
09:47در واقع میدون مرای سلینه ببین میدون مرای سلینه
09:51تو را به تشونجوری رفتار میکنن انگار که من نیستم انگوشترام که حل شد چی کار باید بکنم؟
09:55من هم کلن از زندگیشون میرم بیرون دیگه
09:58میخواهم برم خونه سرکان وسایلمو جمع کنم
10:01وقتی خونه ما منشه
10:02خب تو چرا میره خونه اون؟ نرو؟
10:04در واقع اون کلن نمیره خونهش که
10:07راه خونهش هم یادش رفت عقلشو از دست داده
10:09نه نه وسایل زیادیه
10:11وقتی اون نبود من که اونجا بودم کلی وسایل بردم باید بردارم
10:14خب ادا به من احتیاجی هست؟
10:16نه خودم حلش میکنم اینجوری بهتره
10:19در واقع اگه چیزی بشه ما اینجا این دیگه
10:22باشه
10:23نگرا نباشه میبوسم اتون من رفتم
10:26الو
10:32یه چیزی ازت میخوام زود میری خونه سرکام
10:34به هیچ کسی هم چیزی نمیگی نذار کسی هم ببینتت
10:37کارهی که من میگم او انجام میدی باشه
10:40نه نه تارهم گذارشات رو میبینم
10:42فکر نمی کنم شماره ها درست باشن
10:44بله نه ارقام مشکل دارن اه بله
10:49باشه
10:51پس من یه کم دیگه منتظر خبرتونم ممنونم
10:54بفرماید بفرماید لطفاید
10:57خوب بردن
11:03چیزه آقا سرکان
11:06میدونم الان دارید از دوره سختی رد میشید
11:10از دست دادن حافظه و اینجور حرفا
11:12ولی فکر میکنم دیگه وقتش رسیده که در مورد این با شما صابت کنم
11:17خب قبل از این که این اتفاق برای شما بیفته
11:21به هم قولیه ترفی اداده بودیم
11:24بله آخرین بار مدیر کارهای اداری رو به من پیشنهاد داده بودی
11:30مدیر کارهای اداری
11:32بله
11:33من این کارو کرده؟
11:33در مورد حوال حفظه
11:35بله مدیر کارهای اداری هم که گفتین یه سد هزارتایی میشه دیگه
11:39البته این حرفا وسه ما خیلی کمه
11:41هفتادم میگیرم ولی هرچه زودتر در مورد شرف بزنیم بهتره چون من یه عالم کار دارم
11:47برو بیرون
11:49قبل این که برم یه همچین اتفاقی هم افتاد
11:52شما از من سد هزار لیر قرض گرفتید
11:57من از تو قرض گرفتم
12:00سد هزار لیر
12:01برای چی؟
12:02نقد نداشتین
12:04منم گفتم شاید انام بدید
12:06برای همین سد هزار لیر دادم
12:08برو بیرون اردم
12:10برو
12:11آه من سد هزار گفتم آه این زبون منو خرزنبور نیش بزنه
12:16سد هزار نه بابا هزار لیر
12:19برو بیرون
12:19برو برو
12:20برو بیرون
12:21دیویستا پنجا
12:22پس مدیر امور اداریتون میره بیرون
12:28برو اردم برو
12:29بله
12:30آه این یادم رفته بوده
12:34آه اونه اردم نبود اینچه چی کار میکرد؟
12:40خیلی سوال خوبیه اینجا چی کار میکرد؟
12:42فکرتو درگیر نکن بیخیاله داشت
12:45بداخل یک چوری میسیم دیگه
12:46همه چیز یادم رفته کاش اونم یادم رفته بود
12:49بگذاریم
12:50تحویل دادید به هم خبر دادید
12:53باشه سلین خانوم
12:54ادا
12:56انگشتره تو پس دادی
13:00معلومه که پس میدم سلین
13:03به اندازه کافی قرور دارم
13:05پس حتما متوجه شدی چقدر جدی هستیم
13:09من که میگم خیلی واسه ازواج اجاله نکن
13:12تا جایی که فهمیدم خیلی سخته تواقیتو بپذیریم
13:17نه انگشتری در کاره
13:18منه عروسی ای سلین
13:19اونم به زودی اتفاق میفته ادا جون
13:24تو اصلا به صدای قلبت گوش میدی؟
13:31اصلا با خودت نمیگی وقتی سرکان ادا رو بیاد بیاره
13:34این قلب منه که دوباره میشکنه
13:36یعنی اصلا در این مورد نگران نیستی؟
13:39ادا
13:41من دیدم که سرکان از اماق قلب و فکرش بقت به من توجه داره
13:46درسته که وقتی تو وارد زندگیمون شدی منو
13:49سرکان دیگه با هم رابطه این نداشتیم اما
13:52حتما الان میبینی که چقدر با من خوشحاله و آرامش داره
13:57از عروسی خودم میدونم
13:59تو هم حتما از عروسی خودت میدونی
14:01زندگی تو یه روزه فضمشه
14:04به هر حال تو خیلی واسه اززباج کردن اجاله نکن
14:08ادا گفت میتونه فرموشش کنه
14:16ولی با یه انگوش در پست دادن که عشق به اون بزرگی فرموش نمیشه
14:19اما دنیز میگه فرموش میکنه
14:22آخه دنیز از کجا میخواد بدونه
14:24الکی یه حرفی میزنه اون که شاهده این عشق نبوده
14:27خب تو زندگی هر کسی حتما یکی هست که نمیتونه فرموشش کنه
14:31برای ادام اون شخص سرکان بگه اینطوری بگیم آره
14:36کیه؟
14:38نکنه تو هم یکیو داری که هنوز نتونه سیفه رو موشش کنی
14:42مثلا یکی که اسمش دنیز باشه و موهاشم خوشگل باشه
14:45چرا چند میگی ملو تو حسابی داری شروعشو در میاری
14:48مگه چیه؟ مگه تو از قدیمه عشقه دنیز نبودی؟
14:52چه میدونم مگه براش نامه های عشقانه نمی نوشتی؟
14:56یو یوشکی تو کیفش نمی دادی؟
14:57میداختم تو کیفش اما این کارا رو قدیمه انجام میدادم
15:00خودت با سپون خودت گفتی دیگه گذشته ها تو گذشته میمونه ملو
15:03تو چرا همش سعی داری از پرچیزی یه دوستانی درسته این؟
15:05خب باشه بابا به تو هم نمیشه این روزا چیزی گفت
15:08آماده که حمله کنی به آدم
15:10سلام دخترا
15:12چه خبر؟ خوبی؟
15:14خوبیم
15:15دارین چی کار میکنین؟
15:16داشتم از دفتر گذشته ها میگفتیم
15:18دفتر گذشته ها چیه؟
15:21آره تامتوت
15:22قدیمه یه دفترهی بود که تقریبا چار پنج قسمت داشت
15:27فهمیدم
15:27تو چطوری جران جون؟
15:30من خوبم فرید جون تو چطوری؟
15:33تازه دیشب نشد با هم حرف بزنیم
15:34چه حرفی بزنیم؟
15:36سرکان جلیه همه به سلین پیشنهاد ازدواج داد
15:40منم میخواستم که
15:41جران ما با این گیری سپیچه تو به سلین چی کار کنیم آخه؟
15:44این رفتاره دیگه یعنی چی آخه؟
15:46چی چیه فرید؟
15:47چی چیه؟
15:48دیروز وقتی داشت اون ماجر رو روخ میداد
15:50دیدم چطوری به سلین نگاه میکردی؟
15:52دیدم به همیه اتفاقات چطوری نگاه میکردی؟
15:54تحجاب کردم منم مثل همه تحجاب کردم
15:56انگین تحجاب کرد
15:57اردم تحجاب کرد
15:58منم تحجاب کردم دیگه
16:00والا از پیل کردانات به سلین خسته شدم دیگه
16:03همش سلین سلین سلین بسه دیگه
16:14من نگاه دلم بچه میخواد طبیعی داداشون که
16:18نصر خودم مسکره از شون خوابش هم دارم میبینم
16:20به ایچ ذریم داداشتو چی کار کردی؟
16:24چی کار کنم؟ ایچی؟
16:26در حال آماده سازی تدارکات عروسی با سلین
16:29احتمالا دوره بره تابسون ازدواج کنیم
16:32اگر اصلا سر من بخوایی داداشت من میگم که خیلی عجاله نکنه
16:36فعل خوب این تصمیم تو سباک سنگین کن بعد ابدام کن
16:39من یه تصمیمی گرفتم
16:41وقتی قاطعان تصمیمی نمیگیرم
16:43همه دلشون میشکنه و ناراحت میشن
16:45مخصوصا این ادای شما که خیلی دوستش داریم
16:47اینطوری براونم خوبه
16:49یعنی میخوای بگی
16:51ادتا تو رو فراموش بیکن و به زندگی شهتمه میده ها؟
16:53داداشتون این کارا به این آسونگانیست
16:57آره حشقا یک عدیمی فراموش نمیشن
17:00برای همین هم ادا تاخره عمرش تو رو فراموش بیکن
17:02اینطوری میگی پس
17:03برای؟
17:03یعنی در مورد یه چیزم کنچ کافم داداشتون
17:06باقا نه اصلا نگرا نه ادا نیستی سر کن
17:08اینکین من ادا رو یادم نمیاد
17:11تنها کسی که یادم سلینه
17:12زنی که دوستش دارم
17:14و بهش پیشناد ازدواج دادم
17:16تازه من نمیخوام تو همچین موقعیت قرقاتی باشم
17:21نمیخوام نه ادا رو نه سلین رو
17:23نه هیچ کسی دیگه ای رو ناراحت کنن
17:24برای همین همینطوری بهتره
17:26ادام میره یه چند هفته
17:28چه میدونم یه مسافرتی چیز اونم خوب میشه
17:31یعنی خودتو با این باید سازگار میکنیم
17:34آوراسی گفتم سازگار کردنده داشت
17:36یه کار گنچان بدیم
17:37بریم جه هایی که قبلا با هم میگشتیم
17:39البته تو الان ممکنه یادت نگه
17:41دمادهی که انجامش بدیم
17:42میشه
17:43حتی میتونیم
17:45با این خونه یه جدید شروع کنیم
17:47چون که نمیدونم کجاست
17:49اره افرین تو اینم یاده دیمیده
17:51مرکز شهره من لوکیشنش رو برات میفستم
17:54مرد خونه شو یادش رفته
Comments