00:00اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
00:10آیت دکتور یک توضیه مختصر است نهوه خروج شما از ایران بگید
00:17من اولا قبل از هر چیز از خودی ها از دست ایران مجبور بطرک ایران شدن
00:33قبل از اینکه از دولت دولت جلوی کاراما گرفته بود
00:36نمیذاشت استخدام بشم نمیذاشت دفتری باز کنم
00:41همه جلوی کاراما گرفته بود
00:43در چون این شرایطی نمائنده دولت
00:48نمائنده رهبری که دفتر ربانی اون موقع بود
00:52آمدن دیدارم مبلغی پول آوردند
00:56اینا کنه هدیه رهبریه
00:59گفتم این پول ها بر من حرامه
01:01گفتم نه من جمانه میتونم کار بکنم
01:05اینا پول ملته بر من جایز نیست
01:08شما اجازه بدیم من از رئیس جنبور نامه آوردم
01:13برای استخدامی در دانشگاه
01:15ایجازه بدید که من کار بکنم
01:17و چشم چشم هم میدرسم که چشم های بیعورویه
01:22بعد
01:25البته بعدها شهرکی زابولی
01:27نمائنده زابول
01:29گفته بود که
01:31آدم با
01:31پلانی مثلا اینجا توازهای استخدامی کرد
01:35ما نگذاشتیمش بیبینید که چه رمشنگه این راهن داخته
01:38بعد ساله ها بعد البته
01:41و
01:44مصادف بود با
01:50دوسر حادثه
01:56یکیش کنفرانس اهمه جمعه و جماعات بود
02:00در حدو چهارسان پونسان نفر از علماء بلوجسان رو دعوت کرده بودن
02:03در زاهدان
02:06اونجا مولی عبد الرحمن
02:09چابهاری صحبت کرد
02:12اشاراتی به شیخل اسلام ابن تیمیه داشت
02:15خب این کار
02:18در واقع برای ارزای دورت بود
02:21بند بلند شدم و از شیخل اسلام دفاع کردم
02:23حرفایشان رو رد کردم
02:26و
02:27البته از من خواستند که چیز رو بخونم
02:32گزارش کنفرانس رو بخونم
02:40گفتم من نیاز این کسی دیگه بخونه
02:42اصراخت کردم گفتم باشی
02:43اونجا دیدم ای
02:45یه حدیثی گذاشتند که
02:48انامدین و فیلعلم و ایون بابها
02:49گفتم که این حدیث ضعیفه
02:51یه حدیث موضوعه
02:52نه اینکه ضعیفه
02:53اصلا در کنفرانس این حدیث نبود
02:55و از این حرفا
02:58بعد
02:59بعدش از شیخل اسلام امتیمه دفاع کردم
03:07رئیس اطلاعات اونجا در جلو نشسته بود
03:10اشاره کردند که
03:11میکروفون از من بگیرند کفتم
03:13بفرماید من نخواست بدم
03:14خود شما از من خواستید؟
03:16خیر
03:17اینجا به خوبی گذاشت
03:20اینجا در واقع یک رشوه مناظراتی بود
03:22به این معنا که اینجا اگر تبخواه مراد ما حرف بزنید
03:26ما میذارید کنفرانس تهران حرف بزنید
03:29اینجا بلدند چطوری مردم را رام کنند
03:34یک هفته بعدش تهران یک کنفرانس بود
03:39کنفرانس وحدت مظلومی که هر ساله میگذاشتند
03:42حتی هم هنوزم نیزارند
03:44که مظلومترین کلمه کلمه وحدته
03:48منافق ترین دولت و منافق ترین مذهب
03:53انگوش گذاشته رو حساس ترین موضوعی که
03:57جهان اسلام بهش نیاز داره
03:58و همه تشنه هشن
04:00وحدت اسلامی
04:02اونجا
04:07من پرمنده
04:12مسجد شیخ پزو داده بودم به
04:16شیخ
04:17شیخ سعید
04:27این لحظه اسمشی آدم رفت
04:29رئیس حرکت توحید لبنان بود
04:32خدا رحمتش کنه
04:33مرد خلوقی بود
04:34اگرچه
04:35کاملا در اختیار ایران بود
04:38لیکن اخلاقش بسیار عالی بود
04:40انسان میتونست باش گفتگو بکنه
04:42بیشون در این کنفرانس
04:47حرف هایی زد که
04:50برخلاف حرف های سابقش بود
04:52به شما گفت که
04:55شما کتاب های تیجانی رو
04:56در سفاراتاتون
04:58توضیح میکنه
05:00اینجا حرف از وحدت میزنید
05:02از این حرف ها
05:02واقعر حکیم نشسته بود
05:05فاصل الله لبنانی نشسته بود
05:06یعنی شخصیت های در جعبار شیه و غیر شیه نشسته بودن
05:11این رو تعجب کردن
05:12این حرف هایی هرپاست کنید
05:13این شونکه از این حرف ها نمیزد
05:14رئیس اطلاعات چابهار
05:17به بنده گفت که
05:19ما میدونیم این حرف هایی هرپاست شماست
05:20گفتم والا
05:23هر انسان نشعی میتونه
05:25هرچی ادعا بکنه
05:26شما چه دلیل داری که حرف هایی هرپاست منه
05:28چون میدین من باش تماس دارم
05:30اونجا
05:33مهمان های داخلی رو که
05:35می آوردن هنوز که
05:36الان که حتما بدتر شده از سابه
05:38به هر کدومش رو یه ورقه میدن
05:40که شما حق تماس با مهمانان
05:43خارجی رو ندارید
05:44مگر از راه پراست
05:46پراست یعنی سپاه دیگه یعنی اطلاعات
05:49یعنی امران
05:50یعنی ممنوعی
05:52من اینجور چیز رعایت نمی کردم
05:55برکنه دوستان ما بودن
05:57میرم تو لبنان خونهاشون
05:58اونجا باشون تماس نگیرم یعنی چی
06:00گفت به هر حال به گرون تمام میشه
06:05خب
06:06پرمند مسجد فیسک نصیب بود
06:09خرابش کنن
06:10و از قرمز بود
06:13این پرمنده رو من دادم به شخصید
06:14شهبان
06:17شخصید شهبان
06:18خدا رحمتش کنه
06:20این پرمنده رو داده بود به
06:23آقای رفسنجانی
06:26آقای رفسنجانی بهش گفت بود که شیخ این هرپا چیه
06:31البته به من گفت بود که من گرشن شو بارو
06:33که با هم بریم و لیه پیدات نکردم اینا
06:35کمپرانش بود
06:36یعنی شروع بود
06:39و سرش کلاه گذاشته بود
06:44طبق معمول
06:45یعنی ها که در کلاه گذاری و در فریب کاری که
06:48سر شیطان کلاه میذارن
06:49گفتو شیخ جمهوری اسلام این مسجد خراب بکنه
06:58یه باق یه جنوب مسجد رو اون اختلاف دارن
07:02بعد از اون
07:04کمپرانش وحدت تمام شد
07:07علمای سنی مزدور و خودشون را
07:11که از اون موقع تعالی مزدورشون هستن
07:13فرستادن این طرق اون طرف در اطراف دنیا
07:16و در این حاق
07:18بعد از این که مسجد شیخ فیض رو به خاک یکسان کردن
07:22و جاش درخت های بزرگ کاشتن
07:23دولت سهیونیستی هفتاز ساله میخواد
07:29مسجد الاخصار رو خراب کنه هنوز نتونسته
07:31دولت سهیونیستی
07:34سهیونیستی خامنهی مشرک و منافق
07:37یک شبه
07:37مسجد خراب کنه جاش درخت گذاشت
07:41گذاشت اینجا مسجد نبوده
07:42کی خطرناک داره؟
07:47اینجاش که منافقان از کافران خطرناک دارن
07:50این المنافقین په درک لأسفری منن نار
07:54قرآن نفراند منافقان در پایین ترین درک جهنم هستن
07:59مذهبی که آینی که نظامی که قانون اساسی با تغییه بنویسه
08:06به هر حال وقتی مسجد خراب کردن
08:11من ویزای خروج داشتم
08:15قرار بود که من بعد از این کنفرانس برم
08:19وقتی مسجد خراب کردن گفتم
08:21الان رفتن یعنی پرار کردن
08:22باید دو سهبته بمونم
08:25و موندم
08:29بعد از اون دو هبته سه هبته که گذاشته بود
08:33یا کمتر
08:38نقطه جالب اینجا است
08:44حتی قصه طولانی من خیلی پشورده اینها رو میگم
08:48قبل از تخریب مسجد در شهرهای خراسان و زاهدان
08:55از همه اکاسی ها دوربین ها رو جمع کرده بودن
09:01دوربین ها یکس برداری رو
09:03بعدن فهمیدیم برای چی برای که ایچ مدرکی نباشه
09:07و اقعب افتادگی فکری هم در مسجد مکی اون موقع اینجوری بود که
09:13عقص گریبتن و حرام میدونستان دو از این حرفا
09:15بعد از اون
09:23روز بعدش که مسجد مکی رو خراب کردن
09:27بعد اون نباشه مسجد شیخ فیض رو خراب کردن
09:30مردم زاهدان در
09:32مسجد مکی جمع شدن
09:34و اینا تصمیماتی داشتن که بعدها مشخص شد
09:41که خودشون همه این سحن سازی ها رو
09:43برای ایجاد جنگ و فکری درست میکنن
09:46مردم پوچول میرفتن میامدن اینا
09:52آقای مولی عبد همیده و دیگران به دفتر ربانی تماس میگرفتن
09:57کسی جواب نمیداد اصلا
09:58ما میخواستیم مردم خاموش بشند
10:05برای که اینا هدفشون این بود که
10:08یه فتنهی بپاک کند که مردم اصلا
10:12این فتنه دوم کشت کشتار
10:16قضیه مسجد شیخ فیض رو تحت شوا قرار بده
10:19فراموشش کنه
10:20نماز ظهر که شروع شد
10:25فکر کنم نماز ظهر خودم در مسجد مکه خوندم
10:28تیراندازی شروع شد
10:30من رفتم پوشت میکروفون
10:36گفتم که چرا تیراندازی میکنین
10:39بعدها رئیس نیروانتظامی گفتم بود که ما نیستیم
10:43همون موقعی البته که بعدها گرفتنش
10:46سپاهی سپاه از پوشت سرشون
10:48خلاصه مسجد مکه رو چران تیر باران کردن
10:52که هیچی ازش ساریم نمود
10:54چندی نفر کشته شد
10:57و خیلی هر دستگیر کردن
11:01این داستانهارشون قبلان آوردم نمیخوام تکرار کنن
11:05بعد از اون
11:07یک کفته بعد
11:09یا چند روز بعد
11:11روز جمعه بود
11:15اولاد حمید قاسد فرست داده بود که
11:19شما تظاهرات شرکت کنید که برای تون شما حساسم
11:23گفتم که شما یک فتفایی بیارید
11:27چون یک کاری جایز باشه
11:30من نیک شرکت نمی کنم
11:35بلکه من دارم میرم از کشور بیرون
11:37آقای مولوی خدا نظر
11:40مفتی خدا نظر رو خدا رحمت کنه با
11:43یک کس دوستان هم پرستاده بودن
11:51گفتم که میشون بگید که
11:56من میرم ولی من از دست شما بیرم
11:59قبل از که از دست دولت برم
12:01بس اون روز حجرت ما شروع شد
12:05بلید که رفتم برای تهران
12:08کرمان پیاده شدم
12:09رفتم بند رباس
12:12با شغزیاهی خدا رحمتش کنی
12:16مشورت کردم
12:17بعد با کشتی رفتم امارات
12:19این بقیه داستانها رو ذکر کردم بارها
12:31موسیقی
Comments