00:00هم اونایی هم که از قبل ساخته بودیم هم آورده هم که انگار خیلی وقت ما اینجاییم دیگه
00:04ها باشه
00:05الان یه تمرین دیگه هم میکنیم
00:07باشه
00:08باید قبل اومدن آرتکین همه چیز عالی به نظر بیاد
00:11سیفی تو برای از چشم اون نگاه کن
00:14ببین میتونیم رفت رایی بکنیم که حسادتشو برنگیخته کنه
00:17آراد شما بیاییم سمت من لطفا
00:19باشه اومدم
00:20با حرکت های رومانتیک
00:22بیاییم
00:29اگه من جای آقای لبتکی مودم خیلی بهتون حسودی میکردم بینقصه
00:34آره خوبه مگه نه
00:35بله
00:35از صبح داریم تمرین میکنیم
00:37یعنی اگه یکم دیگه ادامه بدم واقعا استاده سپالگری میشن
00:40ولی اینا عرضش تلا دارم
00:42آره
00:43این شالا
00:46این پیامو جواب بده دستای من گلی
00:55آقا آلپ تکینه
00:58برای شب یه کاری براش پیش اومده نمیتونه بیاد
01:13نیچ وقت موافق نمیزم نه
01:17نکوشه گیر کردم و موندم
01:27ببینید
01:28میدونم واقعا به این خاطر نگفتین بیام ولی
01:32میشه مشکلتون رو بهم بگید
01:34واقعا میخوام کمکتون کنم
01:36چطور میخواید کمکم کنید
01:39یه امتحانی بکنید
01:41خواهش میکنم ازتون
01:43گفتنتونم تاثری خودشو داره
01:44شعرم اصلا به این توجه نمی کنه
01:46کل مشکلم اینه
01:59در اصل میتونید
02:00توجهشو در حدی که
02:02دیوانش کنید به سمت خودتون جلب کنید
02:11آخه چی کار میتونم بکنم
02:13فقط باور کنید
02:20باور کنم
02:21بله
02:22فقط باور کنید که میشه
02:24خودتون رو باور کنید
02:34باور میکنم
02:37باور میکنم که میتونم
02:59اداد تو واقعا آدم منحصر به فردی هستی
03:04چطور؟
03:05تو چطور بگم
03:09مثلا الان
03:11همه چی رو ویل کردم و اومدم اینجا
03:14یعنی
03:15هر جور شده وادارم میکنی
03:17کارایی که عمرن انجام بدم و انجام بدم
03:19چطور میشه؟
03:21با زبون خوش
03:24با زبون خوش
03:26جدی؟
03:31مامانم هم اونطوری بردی بیرون؟
03:36اه
03:38برای من خیلی چیز مهمی بود
03:41خوشحال شدم
03:47ولی خب
03:48کاش یکم زمان بیشتری داشتیم
03:51منم تو رو از این
03:53ترس از مکان بست خلاص میکردم
03:58بیناسونیا نیست
04:04مجبور نیستی جواب بدی
04:06ولی میتونم یه سوال شخصی ازت بپرسن؟
04:11بپرس
04:14یادت چطور شروع شد؟
04:16ترست
04:20من شیست سله بودم
04:26مامان و بابان برای گزروندن سالگرده ازدواجشون
04:30تو توزلوی خون باق خلیده بودن رفتن اونجا
04:35منو گذاشتم پیش امن
04:41برای برگشتشون هدیه آماده کرده بودم
04:44نقوشی کشیدم
04:47اگه دیده باشی
04:48طبقی پایین ما یک کماده بزرگه
04:51اونجا قایم شدم
04:57بازی میکردم و
04:58اونجا منتظرشون بودم
05:04بعدش
05:08گوشی همم زنگ خورد
05:13جیق کشید و شروع کرد به گریه کردم
05:20دوتایی با هم
05:35پساد و فرانندگی؟
05:40دیوار هایل خراب شده بود رو خونه
05:46من تو کماد صدای گریه ها رو شنیدم خیلی ترسیدم
05:52نتونستم از کماد بیا بیرون
05:54بعدشون جو نفسم بند اومد
05:59وقتی منو پیده کردن
06:02خوشگم سطح بود بعد از اون روزم دیگه
06:14خوشگم سطح بود
06:45خوشگم سطح بود رو شنیدم خوشگم سطح بود رو شنید
07:04سلین اومدن
07:15خوش اومدید
07:17خوش اومدید بچه ها
07:19اداجون خیلی فکر خوبی کردی که مصطحه برای اینجا انجام بدیم
07:22واقعا فکر خوبید
07:23حالای که دیگه بعد از این زمان بیشتری رو
07:26هم تو کار رو هم تو زندگی شخصی با همین
07:28فکر کردم سمیمانه تر میشه
07:31فرید، سرکان
07:34من چه خاطراتی که تو این خونه ندارم
07:42یعنی این که ما خیلی خانوادگی اینجا اومدیم
07:44بچهگیمون اینجا بود
07:49بگذاریم، سر پا موندیم، بفرماییم
07:53خب ببینیم این سوالات معروف چیا هستن
07:56ممکنه غیر از این سوالا هم سوالای دیگه ای از امون بپرسن
07:59که ما رو تحت فشار بذارم
08:01مخصوصا در مورد رابطه سابق من و سرکان
08:03یعنی اینو بهتون دارم میگم از الان که اوقاتتون ترخ نشه
08:07نمیشه
08:09یعنی به سوالاتی که میخواییم جواب میدیم
08:11و به اونایی که نمیخواییم جواب نمیدیم به همین راحتی
08:14باشه
08:16ادا
08:18بزرگترین رایه سرکان تو این زندگی چیه؟
08:22کار
08:23مطمئنن در مورد کاره
08:26رئیس شرکت شدن و گرفتن جای پدرش
08:28ولی تو به هر حال اینو نکن
08:32نمیتونستم
08:32خوب شد گفتی
08:38خب مثلا
08:39فرید؟
08:41گلی که سلین خیلی دوستاره کدومه؟
08:45این چه سوال بیخودیه؟
08:47از این سوال ها میپرسن
08:50روز
08:55گلی که تو بیشتر از همه دوستاری ارکیده نبود؟
08:58سرکان تو به هم گفته بودی
09:01ایده جون تو انگار منو از فرید بهتر میشنستی
09:08این سوال از توه
09:12در مورد ما برای آینده چه برنامه داری؟
09:17به نظرم جواب این سوال رو تو باید بدی
09:27مثلا
09:28خیلی خوشبخت بشیم و رویه های هر دومون براورده بشه
09:38نقطه اشتراک ادا و سلین
09:42همچین چیزی نیست
09:44یعنی به نظر من ندارید
09:48بهتره که در مورد آینده ی شغلی منو ادا در شرکت یه چیزایی بگید
09:52سرکان اینو تو جواب بده
09:53من؟
09:54مطمئنی؟
09:56فکر نمی کنم غیر از سلین و من
09:59شما هم در مورد تصمیمات شرکت بخوایی تقلی اظهار نظر داشته باشیم
10:05میشه من یه چیزی بگم
10:07مگه ما اینجا مساحبه رو برگزار نکردیم که یه جو سمیمانه باشه
10:10پس این همه تشنج برای چیه؟
10:12حق داری به نظرم بریم سراغ سوالت سرگرم کننده تر
10:16مثلا
10:17سلین
10:19تو این زندگی چی میتونه تو رو از خوشحالی دیوونه کنه؟
10:24چیزایی کچیک
10:28خیلی میبخشید ولی چی؟
10:30سلین واقعا میگی؟
10:35تحتیلات تو خصرهای ایتالیایی
10:37جواهرات تراغ شخصی
10:40لباس های تراغ شخصی
10:42حق با من نیست فرید؟
10:44استاندارت های تو خیلی بالاست خیلی
10:47نکه استاندارت های تو خیلی متفاوته؟
10:52عشق من لیاقت بهترین ها رو داره
10:54دوست دارم میدونی که
10:58ادا فهمیدیم که سلین و سرکان زوجهایی هستن که خیلی با هم همه هنگن و خیلی خوب همداره
11:03دیگر رو تکمیل میکنن
11:04ولی من در مورد تو خیلی کنشکاف هستم
11:07و میخوام بدونم که
11:08چیزی که بیشتر از همه میتونه تو رو خوشحالت کنه چیه؟
11:13یه باقشای مهتونی که خیلی خوب ترایی شده؟
11:16یه یاد داشتی که برای من نویشته؟
11:19یکی هم کیک مزخرفی که با دخترم میپذیم
11:23کیک مزخرف؟
11:25مثلا چی؟
11:27ما از هر چیزی که تو خونه باشه کیک درست میکنیم
11:31اگه بیمانسه باشه و مثل سنگم سیف باشه بازم مجبوریمونو بخوریم
11:37واقعا؟
11:38چه خوب
11:40جالب بود
11:43جملتو تموم کن
11:45جان؟
11:46از این که یکی جملشو ناقص بذاره متنفره
11:49واقعا؟
11:51ادامه بدیم؟
11:58به نظرت امروز شطور گذشت؟
12:02خوب
12:04چیزایی که در مورد سلین میدونستم رو دوباره شنیدم
12:09دوباره متقاعد شدم که فرید یا آدم خیلی ساده است
12:13و تو هم
12:15مثل همیشه پر از سورپرایز هایی
12:22واقعا تو و سلین خیلی تفاهم داریم
12:29گذشتتون، خانوادتون
12:32تحصیلاتتون، سلایقتون
12:35چرا همش سعی داری منو به سمت سلین هل بدی؟
12:39یعنی چی؟
12:40یعنی یه جورایی همش سعی میکنی که متقاعدم کنی که آشق اونم چرا؟
12:46برای چی؟
12:48یعنی واقعا اگه با اون رابطه داشته باشم انقدر خوشحال میشی؟
12:52دلیل قرار دادمون این نیست؟
12:55نه
12:55یکی از دلیلاش هم جدایی از فرید بود
13:01واقعا خیلی آدم لجوازی هستی، نمیتونم بفهممت
13:05این من هم که نمیتونم بفهممت، هفته هاست که ازت یه سوال دارم، ولی جواب نمیدی
13:11آشق سلینی؟
13:13هم
13:15شبتون بخیر، بیرون هوا خیلی خوبه، قدم زدن حس خیلی خوبی داد
13:21واقعا؟
13:22خوبه
13:26سرکان، در مورد صحام و مدیریت شرکت هم سوالاتی میشه، یکم در مورد اونا هم کار کنیم
13:31آخه این وقت شب سلین؟
13:36فرید، حالا که هوا خوبه میشه یکم با من قدم بزنی؟
13:40باشه، بیا بریم، پس ما رفتیم
13:43باشه
13:49خیلی خوبه
13:55خوب، چطوره؟
13:56غذایی اینجا خوشبزه نیست؟
13:58خوبه
13:59از وقتی اومدیم یه قاشو غذا هم نخوردی؟
14:02تو چرا مستربی؟
14:05کی من؟
14:06نه، بابا
14:10تو برای همین از من یه فرصت دیگه خواستی؟
14:13چی میخواستی بگی؟
14:16چی؟
14:16نمیدونم که، از وقتی که اومدیم، هیچ حب راستتو نگاه میکنی
14:20تو منتظر کسی هستی؟
14:24ها، اومد
14:25کی اومده؟
14:32تریل؟
14:33جرن؟
14:35اینجا چه خبره؟
14:37میخوای توضیح بدی، انگین؟
14:39خب، قضیه اینه که
14:41میدونید که من دیروز قلب هر دوتون رو شکستم
14:45منم گفتم که هممون جمع بشیم و من هم از هر دوتون محصر اتخایی کنم
14:50ولی دیگه در این حدش هم خیلی زیاده
14:53اینم نشد؟
14:54تو اتخایی رو چی فرض کردی، انگین؟
14:57خیال کردی، میتونی تمام آدم هایی که دلشون رو شکستی، یه جا جمع کنی و از همشون رو اصخایی کنی؟
15:04با غنگ، شب بخیر جرن
15:13انگین، تو حتی به اندازه یک گرمم از روحیت خانما سردر نمیاری، امیدی بهت نیست؟
15:26تاک داره، تاک داره، تاک داره، نه خیلی رنگی خواهد، تو از صحت یک کار اصلا بردنی آگه
15:37از تصمیم ازواجتون با سلین تحجب کردم
15:41درستش این بود که بعد از اون شب باید من و تو کنار میکشیدیم، مگه نه؟
15:47هر دوشون گفتن برای همدیگه منطقی ترین شخص هستن
15:52چطور سلین رو متقاعد کردی؟
15:56گفتم سرکان نمیتونه از تو دست بکشه
16:01عجب چیزی بافتی؟
16:03چرا؟ مگه اینجور نیست؟
16:07داری من سرکان حرف میزنیم
16:10میتونه هر کسی رو توی چشم همزدن پاک کنه
16:14من تا حالا ندیدم هیچ تصمیم احساسی بگیره
16:17پس خدا بهت رحم کنه
16:22ادا، در زمن اون راز ما یعنی
16:26خبرنگاری که اون قرار داد و منتشر کرد
16:30دروغ سلین
16:31نگران نباش، بین خودمون میمونه
16:33نه به خاطر سلین یا تو
16:36به خاطر سرکن
16:38چون بیشتر از همه نراحت میشه
16:42ممنونم
16:44این خوبی تو فراموش نمی کنه
16:46من ممنونم که منو همراهی کردی
16:50در مورد سرمایه گذارای امریکایی هم حرف بزنیم
16:53نه، به نظرم نیازی نیست، لزومی نداره تحریکشون کنیم
17:02چرا نمیان؟
17:04نام زده پیش آدم مطمئنیه، نگران نباش
17:09مطمئنی؟
17:11تا یه هفته دیگه ازدواج میکنم و تو مدام داری منو متقاعد میکنی که ازدواج نکنم
17:18چرا؟
17:19چون که بهش اعتماد ندارم
17:21یعنی راستش
17:24شاید نشون نده ولی فرید خیلی، خیلی آدم حریزیه
17:29برای همین، تا روز آخر این حرف رو بهت میزنم
17:33فرید مناسب تو نیست
17:35باشه؟
17:36اگه شما ازدواج کنید، اون نمیتونه پاشا توی شرکت بذاره
17:40اینم بدون
17:42تمام اینه بازیه مگه نه، اینجا آمدن ما برای آب شدن یخای بینمون نیست
17:47برای اینه که منو متقاعد کنی، ادا و فرید هم به خاطر هم میرفتن، چون بخشی از بازیه
17:52آره، همینطوره
17:54چرا؟
17:54سرکن، همش یه چیزی میخوای، مدام میخوای همه چیز رو تحت کنترل خودت بگیری، مدام میخوای همه چیز اونجوری که
18:01تو میخوایی باشه، آخه چرا؟
18:07سلین، من حرفمو زدم، جاهای خالی رو خودت میتونی پار کنی
18:12شب بخش سرکن
18:17جانم انگیم
18:18سرکن، دادشم من بد جوری به هم ریختم، میتونیم حرف بزنیم؟
18:23آره، البته
18:25سرکن، سرکن، هم امروز حتی یه سردم تو زندگیم نبود، حالا دو تا شدن، خدا لعنتم کنه، حالا درم هر
18:32دوشون رو گیجه هده دست کنیم
18:33تو موقعیت یک ثانی قرار داریم، ادامه بده
18:36پیری، خودت میدونی کلم به اون بسماس پیدا کردم، حالا از یه طرف هم جرنه، پراتیوم بجوشون نشد، به هم
18:45انیارشی میده
18:47تا، تو عمدن با هم تماس گرفتی؟ یعنی میخوایی یه پیامی به هم بدی؟
18:52چه پیامی دادشم؟ دارم بهت میگم من نبود شدم، ببین میگم نکنه
18:59من همزمان شکر دوته شد، من شکر دادم بدی شدم
19:05بگذاریم، تو کجای دادش؟
19:06من کجا هم، من توی خونه کوهستانی هم، سلین، فرید و ادا و من همگی با هم توی خونه کوهستانی
19:13هستیم
19:14حالا پیامو میدم دادشم، پس خوب گوش کن، محصر رسای خدا برگ یه بارم شده، تو زندگی دستاستتو شفاف ابراز
19:21کن، تو عاشق اده ای، فقط متوجهش نیستی
19:25انگین مزخرف نگو
19:26مزخرف نگم، دادش تو بدون ادن نمیتونی متوجه این نشدی؟
19:30همش یه بهونهی پیدا میکنی و میره پیشش یا اونو صدا میکنی، سرکان تو کنار ادا میکندی
19:36من اصلا آخری خنده تو یادم نمیاد دادش
19:39انگین ادا منو نمیخواد، امروزم باش حرف زدم، راه دیگهی برای خودش در نظر گرفته، با من کاری نده
19:46خب بهش گفتی که اتا اگر این قرار داده چه بینتون هست؟
19:49اگه اونم تموم بشه با هم بمون؟
19:51من به کسی که میخواد بره نمیگم بمون خودت میتونی انگین
19:55به هر حال قبلا هم خیلی قلبش رو شکستم
19:58خود تا بگم تو رو چی کار کنه دادش؟ من دیگه حرفی ندارم
20:02یه چیزی بهت بگم، ببین ما دو نفر تا آخر عمرو به عنوان مجراده موزمن باقی بیمونیم بابر کن
20:16پس نمیشه کارش کرد، آفرد هفت میزنیم
20:28آل تکین، تا این وقت شب بیداری؟ خیره انشالله؟
20:33نه تونستیم همو ببینیم، خواستم ببینم ات
20:36میخواستی منه ببینی، این چه عجب؟
20:39این لباس شب از کجا اومد؟
20:41از همون جا که کته چرم تو در اومد، آل تکین
20:43آها، پس میخوایی که همینطوری ادامه بدی
20:46خوبه، اتاقه جدا، زندگی جدا، پس دیگه به من نیازی نداری؟
20:52بهتر اصلا بحثشو باز نکنیم که کی به کی نیاز نداری؟
20:55نه، اتفاقا میخوام بازش کنیم
20:57میخوام در مورد اون استعداده جدیدی که جز میکنیم حرف بزنم
21:01کدوم استعداد؟
21:03اون گلاو و چیزه یه دیگه، امروز خیلی مشغول بودی
21:10منظورت استاد سفالگریمه بینظیره
21:14هم، که بینظیره؟
21:17انگار که از کاتالوگ مد زده بیرون
21:19به منکنه ای که اطراف تو میگردن که نمیره سآل تکیم
21:24منظورت آرزو خانومه؟
21:27خیلی زشد آیدان، واقعا خیلی زشده
21:30حالا هرچی، فکر نکن چون بیرون نمیرم آیدان بلات مرده
21:34زور مورو گندم هنوز
21:36تو نمیتونی منو شکست بدی، آل تکیم
21:39آیدان خانوم، صرفاً به خاطر اینکه تو میخوای اون منشین نمیره
21:43فهمیده اگه اسمت آیدان بلاته، اسم منم آل تکیم بلاته
21:47از هیچ کاری مذایقه نکن آل تکیم
21:52آها، راستی، اون کت چرمیک یه سایز برات کچیکه
22:32شبت به خیر داینده است
22:36شبت به خیر داینده است
22:38خیلی عالی
22:42میخوام همیشه پیشم باشی
23:13موسیقی
23:16سر کن
23:22سر کن
23:27سر کن
23:30موسیقی
23:31موسیقی
23:32تو دیشب اینجا خوابیدی؟
23:35موسیقی
23:36موسیقی
23:36چیش شده، انگار میونتون به هم خورده
23:40آه، نه نفری، داشتم کار میکردم
23:43میبینی که کار داریم
23:46ام، یکم دیگه خبرنگار میاد، قراره که اکساً بگیریم
23:50شما کچه هر باراتون رو بپوشید من یه سر به ادا بزنم
23:55آخ
24:23موسیقی
24:32یا متمند
24:33فرارissible
24:34موسیقی
24:35که، اوپ!".
24:35انسانیز الش relaxed
24:37میبریم، پروشیگ
24:39باح دیگر دیگر ей
24:39موسیقی
24:44موسیقی
24:48حاضری آخرین فیلممونو بازی کنیم سرکامبولات
24:56بریم
25:23موسیقی
25:36موسیقی
25:43با یک کلمه چطور میتونید سرکامبولتو تعریف کنید
25:52اشک
25:56اشک
26:04اشک در نگاه اول
26:36موسیقی
26:42موسیقی
26:43موسیقی
26:43موسیقی
26:47موسیقی
26:48موسیقی
26:49موسیقی
26:54موسیقی
26:57سرکان
27:00دیشب وقتی داشتی با اینگین حرف میزدی
27:04صدا تو شنیدم
27:08گفتی نمیتونی به هم بگی بمود
27:10و من راهم را انتخاب کردم
27:13سلین
27:15نیازی نیست چیزی بگی
27:17میدونم حرف زدن و گفتن احساساتت همیشه برای تصخ بوده
27:28اگه کمترین احتمالی وجود داره که در آینده با هم باشیم همین امروز
27:33همین لحظه از فرید جدا میشم
Comments