Skip to playerSkip to main content
  • 2 days ago
عشق مشروط

ادا که تمام امیدهای خود را در زندگی به تحصیل وصل می کند، با سرکان بولات روبرو می شود که بورس تحصیلی او را برای تحصیل در خارج از کشور قطع می کند و باعث می شود او از دبیرستان فارغ التحصیل شود. اگر سرکان بولات دو ماه وانمود به نامزدی با او کند، پیشنهاد می کند که بورسیه اش را به ادا برگرداند. اگر چه ادا ابتدا پیشنهاد مرد مورد نفرتش را رد می کند، اما با تغییر شرایط مجبور می شود بپذیرد. سرکان و ادا در حالی که تظاهر به نامزدی می کنند، شروع به یک رابطه پرشور و چالش برانگیز می کنند که باعث می شود تمام آنچه را که درست می دانند فراموش کنند. چون عشق سخته و به همین دلیل شگفت انگیز است.

بازیگران: کرم بورسین، هانده ارچل، نسلیهان یلدان، اوریم دوعان، آنیل ایلتر، الچین آفاجان، باشاک گومولجینلی‌اوعلو، علی جان آیتکین، سارپ بوزکورت، سینان آل‌بایراک، سینان حلواجی، سینا اوزر، دوعا اوزوم، عایشه آکین، احمد افه متک‌اوعلو و مایا باشول.
Transcript
04:37وقتی رفتیم تو اصلاً حرف نزن
04:39من دو کلوماش حرف میثنم
04:41جوابشم بهش میدهم
04:43دو کلوم حرف داری؟
04:44تا عرف نزنی بهتری
04:45من خودم یه قامیون حرف دارم
04:47میبینه که ترک کردنمو
04:48یعنی چی
04:48میبینه
04:49محترکش میکنم
04:50اونوقت میبینه یعنی چی
04:51آگانもعتصف
04:53برین کیدره زنگ بزنه
04:55خودش نتونسته زنگ بزنه
04:56به مامانش گفته آره
04:57ناره خواب
04:58فشمون شده میخواد برگرده او نشقه کارش معلوم بوده اصلا
05:01جفا بده ولی یکم برایش عشق ببین نه از کن
05:04باشه تو الان ببین من چی کار میکنم
05:05بفرماین آیدان خانوم
05:09هیریل جون حالت چطوره؟
05:10آه آه آلیم آلیم چی شده؟
05:13نکنه سرکان برمیگرده شرکت؟
05:15منم میخواستم همینو بپرسم شرکت نجات پیدا کرد
05:17آره نجات پیدا کرد پسرتون از دستمون نجات پیدا کرد
05:21چی شده؟ نکنه اخراجتون کرده
05:23آیدان خانوم یکم فکر کنه چی طور میتونه اخراجمون کنه
05:25ما شریع کشیم اون میبتونه مارا اخراج کنه
05:28آقا زاده بدون خبر ما برای پروژه ای اردا تو ایتالیا
05:31سرکان سهامشو گرفته فروخته بدانی که خبر بده
05:34چی؟
05:35همونطورو که مترجه شدین
05:37مسرتون وسط را بلمون کد آیدان خانوم
05:39مارا بگا ما بهترین دوستشو
05:42برای همینیشون الان بیکارن
05:44و ما هم میریم حساب این کارشو ازش پس بگیریم آره
05:48روز بخی
05:49قط کن قط کن نستم
05:50پرمندارو بخودش میارید؟
05:51توی میل دارمش
05:52چی میگه؟
05:54چی شده؟
05:56سرکان سهامشو فروخته
05:59الان دیگه کاری نداره
06:02اون شرکت برای آقا سرکان خیلی مهم بود
06:05عمرن اگه اونو بفروشه
06:06دیروز بیش جنگ زدم
06:07و اصرار کردم که میخوام کمکش کنم
06:09مره قبول نکرد
06:10عمرن قبول کنه
06:12اون شرکت با زحمت و پسنداز خودش را اندازی کرد
06:15حاله برای نجات اعدا سهامشو فروخته؟
06:19خیلی خب این بیمنیه که
06:20اولویتش دیگه قرار خانوادش باشه
06:23تو اونو نمیشنسی کمال
06:26برای سرکان کار و شرکتش
06:29مهمتر از همه چیزه
06:30حالا این بچی مخواد چی کار کنه
06:34خیلی خوشمازد شده دستت دار نکنه
06:42خوش اومدین
06:43اشالا یه عمر اینجوری کناره هم خوشبخت بشه
06:47ممنون
06:47ما هم میخواستیم به شما زنگ بزنیم
06:50داریم موافقیت پروشت
06:52خیلی شکست کن
06:53ببینداخت شکست خیالشون از همه چی را حت اسیس هم
06:56تو از آدم هایی که احساس ندارن
06:59توقع داری احساس داشته باشن
07:00ها نداشته باشن
07:02تو چرا داری اینطوری با سرکان حرف میزنیم
07:05من بودم که به شوهرت میگفتم روبات بی احساس
07:08فقط من میتونم بهش بگم روبات بی احساس نه شما
07:11مشکلتون چیه؟
07:13ساسه داره میگه مشکلتون چیه صبح خیلی ادخانو
07:16شوهرتو آدمیه که نه رفیک حالیشن نه معرفت
07:18دوستشم نیمه راهویل میکنه و میره
07:20بسه شوهر من خیلی هم آدمه با فهم و با شعور و با معرفتیه
07:26هر کس غیر از تو اینو بگه با معرفت
07:28فوقاً حفت با تو بود عزیزم
07:29مشخص ادا سرکان و قانه کرده که برای پروژه ایتالیا
07:32همه سامشو تو شرکت بفروشه آره
07:34چی داره میگه تو؟
07:37چی میگم؟ من؟ من چی میگم؟
07:40میری شوهرتو قانه میکنی همه سامشو بفروشه مال و وسط راه بل کنه
07:43حالاً به حرفای من گیر میدی آره؟
07:45من چی میگم؟
07:46تو که گه شرک شرکت هارتلاف نیستی؟
07:49ببینیده حتی خبرم نده هینچ طور استباچی شما دوتا کردید
07:53هدم چطورم چین چینزی و حسابش مخفی میتنی؟
07:55اگر شما یکم دیر میرسیدین گفته بودن؟
07:57با خوک دل؟
07:59حالا هرچی درزم این به خودمون مربوطه و هر وقت که بخواد و هر جور که بخواد به هم میگه
08:05خوب که چی شرکت هارتلاف نیگه دست شماست شبهتر؟
08:08چطور شرکت منه واسه ده؟
08:10ما بدون سرکان نمیتونیم از اوته که همچین مشکل مالی سنگینی بر بگم
08:13چرا متوجه نمیشید؟
08:16اینگین
08:16ما دیگه مشکل مالی چندانی نداریم
08:20آره و شرکت الان دست شماست
08:22برای همین این چیزی نیست که بخوایید انقدر ازش شکایت کنیم
08:27متوجه نمیشید محصول مشکل مالی نیست داشت
08:29ما این شرکت رو با هم راه اندختیم
08:31آره برای همین دیگه آسطای فوجود نداره
08:33چون تو سهامه تو فروختی و بیخبر از ما رفتی
08:35دیگه اینا چه همیتی داره ها؟
08:38چه همیتی داره؟
08:41چاره دیگه اینا داشتم پرو
08:42اینو مطمئن باش
08:48در آگنده تو میایی التماس میکنی که برگردی شرکت
08:51ولی دیگه راه برگشتی وجود نداره
08:53نمیام
08:53نمیام
08:55بر نگرد
08:56دیگه بر نگرد
08:57اگه برگردیم در شرکت رو برود باز نمی کنیم
08:59نمیام
09:00خیلی خواب باشه نگرم همون بتاکستن نگرم
09:02چون فاقا خیلی بیمعرفتی تو سرکن
09:04بر نمی گردن
09:06بسته دیگه این کار شماست که ناشتی و بیمعرفتی
09:09یه بولات رو اصاب داشتیم
09:11حالا دو تا شدن
09:13آره دو تا بولات بی اصاب
09:14بدشتونستم بدشتونستم
09:15در این با جونجاز پریل جون
09:16تو خانمه محترمی هستیم بی ازم
09:18شهید سه نفر یا چهار نفر شدید
09:20شهیدن پنشتا
09:21اینا رو ببین
09:23راجع بهش حرف مزنیم
09:26رستش
Be the first to comment
Add your comment

Recommended