Skip to playerSkip to main content
  • 2 days ago
عشق مشروط

ادا که تمام امیدهای خود را در زندگی به تحصیل وصل می کند، با سرکان بولات روبرو می شود که بورس تحصیلی او را برای تحصیل در خارج از کشور قطع می کند و باعث می شود او از دبیرستان فارغ التحصیل شود. اگر سرکان بولات دو ماه وانمود به نامزدی با او کند، پیشنهاد می کند که بورسیه اش را به ادا برگرداند. اگر چه ادا ابتدا پیشنهاد مرد مورد نفرتش را رد می کند، اما با تغییر شرایط مجبور می شود بپذیرد. سرکان و ادا در حالی که تظاهر به نامزدی می کنند، شروع به یک رابطه پرشور و چالش برانگیز می کنند که باعث می شود تمام آنچه را که درست می دانند فراموش کنند. چون عشق سخته و به همین دلیل شگفت انگیز است.

بازیگران: کرم بورسین، هانده ارچل، نسلیهان یلدان، اوریم دوعان، آنیل ایلتر، الچین آفاجان، باشاک گومولجینلی‌اوعلو، علی جان آیتکین، سارپ بوزکورت، سینان آل‌بایراک، سینان حلواجی، سینا اوزر، دوعا اوزوم، عایشه آکین، احمد افه متک‌اوعلو و مایا باشول.

Category

📺
TV
Transcript
00:00PYM JBZ
00:30PYM JBZ
01:00PYM JBZ
01:29PYM JBZ
01:59PYM JBZ
02:01PYM JBZ
02:29PYM JBZ
02:59PYM JBZ
03:01PYM JBZ
03:03PYM JBZ
03:05PYM JBZ
03:07PYM JBZ
03:09PYM JBZ
03:37PYM JBZ
03:39PYM JBZ
04:09PYM JBZ
04:39PYM JBZ
04:41PYM JBZ
04:43PYM JBZ
04:45PYM JBZ
04:47PYM JBZ
04:49PYM JBZ
04:51PYM JBZ
04:53PYM JBZ
04:57PYM JBZ
04:59PYM JBZ
05:01PYM JBZ
05:03الکساندر رفته رسرانه یک از دوستانش
05:07منم ازش خواستم که برامون یه قضایی مخصوص بپسه
05:12چیدی میگی؟
05:16من کهی جدی نبودم
05:18اجازه نمیدم کسی مزاهممون بشه
05:22بریم
05:33سرکان حالت چطوره؟
05:51باید راجبه یه چیز مهم باهم حرف بزنیم
05:53در واقع فرید باید در مورد چیزایی مهم میبهد زنگ بزنیم
05:58منتظره تماست هستم
06:03به سرکان گفتم که میخوای باش حرف بزنیم
06:21خوبه
06:21بذار هرچی میخواد بشه
06:23فرید تو که میدونی من نمیتونستم همچین چیزی از سرکان پنهون کنم
06:29اون موکلمه
06:30و البته درستشم اینه که همه چیو بدونه
06:33خوب درسته
06:35جز تو و اون خبرنگار و سلین کسی چیزی در این مورد میدونه
06:41بگو ببینم کی دیگه از این موضوع با خبره
06:51ادا
06:53من ازش خواهش کردم که به سرکان چیزی نگه اونم نگفت
06:58ادا میدونه
07:00ببینم حالا میخوایی وکیل سرکان باشی
07:03یا دوست ادا
07:04چون اگه چیزی از سلین بگی اونم میره به سرکان میگه
07:07که ادا همه چیز رو میدونه و ازش پنهون کرده
07:09ازمیدونه
07:16ازمیدونه
07:17موسیقی
07:47موسیقی
08:17موسیقی
08:19موسیقی
08:37موسیقی
08:37توی سوران کچست؟
08:39نمیدونم منم اولین باره میم اینجا
08:41موسیقی
08:43موسیقی
08:44موسیقی
08:44موسیقی
08:45موسیقی
08:45بیا بریم، اصلا بلش کن
08:50نه، یه لحظه وایستا
08:52خب حالا که تا اینجا آمدیم چرا برگردیم؟
08:56به علاوه، یه سراشپزه به اون بزرگی و مشوری برامون قضا درست کرده
09:00خیلی زشته
09:01تو با آسانسور برو، منم از پله ها میرم
09:05بیست و پنج طبقه
09:06آره
09:07من نیاوردمت اینجا که عذاب بکشی
09:10مشکلی نیست، من میتونم خودم برم
09:15خب چطور امتحان کنیم؟
09:18نه، من نمیتونم، خودت که میدونی
09:24اتا
09:24ما وقتی هنوز هم دیگر رو نمیشنختیم
09:29تو هواپیما از پسش بر اومدیم
09:32میدونم
09:35باشه
09:38ولی من واقعا حالم بد میشه
09:41واقعا نمیدونی چقدر حالم بد میشه
09:45باشه
09:47اصرار نمی کنم، پس بیا برگردیم سر کار
09:52بیا، امتحان می کنیم
09:56مطمئنی؟
09:58میتونیم انجامش بدیم؟
09:59مطمئنم، بیا
10:03بیا
10:09بیا
10:10بیا
10:13بیا
10:14آروم باش
10:24الان، همه گه دکمه ها را میزنن
10:28باشه، هر وقت که حالت بد شد، میتونیم پیادشیم
10:32باشه؟
10:33باشه
10:34باشه
10:35باشه
10:36باشه
10:37باشه
10:38باشه
10:39باشه
10:40باشه
10:41باشه
10:46چشتو ببند
10:47به چرخ طرف من چشتو ببند
10:50نفس بکش
10:52نفس بکش
11:01آروم باش
11:07منو ببین، تو چشه من نگاه کن
11:11منو ببین
11:14تو چشه هم نگاه کن
11:22به اون روز که تو هواپی ما بودیم فکر کن
11:28به ما فکر کن
11:29منو ببین
11:30منو ببین
11:31تو چشه هم نگاه کن
11:34بیا
11:35به ما فکر کن
11:38بیا، بیا، بیا
11:48به ما فکر کن
11:50آروم باش
11:51نفس بکش
11:53نفس بکش
11:58نفس بکش
12:01دم
12:03بازدم
12:05دم
12:17خوبی
12:21بیا، خوبی، آروم باش
12:36خوبی، آروم باش
12:39آروم باش
12:41موسیقی
12:42دم
12:56ب dł بشگه، خوبی، با insideوا
13:02موسیقی
13:28آروم باش
13:30آروم باش
13:32تو مطفید شایی چی کار کردی؟
13:36حتما قرار داد و یادت رفته
13:38برای
13:39برای یه لحظم که شده فقط
13:41خواستم یادت بره که تو آسانساریم
13:43برای این که ترس تو
13:45برای این که ترسمو شکست بدن
13:47یعنی دلیل دیگه ای نداره
13:50این کاری که کردی یادم نمیره سرکنبولت
13:53منم فراموش نمی کنم ادایم دست
13:56میشو این حالت صورتتو عوض کنی؟
14:05کدوم حالتو؟
14:07منظورم این خندهی موزیانت عوضش کن
14:09نمیتونم جلوی خودمو بگیرم
14:11مشکل دقیقا همینه
14:13نمیتونی جلوی خودتو بگیری
14:15منم مثل ساده ها فکر میکنم که عوض میشیم
14:18به یه قرارداد ساده هم عمل نمی کنیم
14:20یه قرارداد ساده میدونی توی اون قرارداد چند تا ماده وجود داره؟
14:26خب تو متوجههی که مهمترین
14:28قانون اون قرارداد ساده رو زیر پا گذاشتی؟
14:33این چون اعتماد به نفسیه؟
14:34ادا
14:35از یه قراردادی که بین خانم و آقایون هست
14:39ولی نوشت نشده برات بگم؟
14:40چیه؟
14:43ناز کردن بیش از حد آشقا خسته میکنه
14:46به چی فکر میکنی؟
14:58سیبزمینی
15:01سیبزمینی
15:05یک گیاه سفت و بیمنزه چطور میتونه به یه همچین چیز خوشمنزهی تبدیل بشه؟
15:11از مهارت های آشپز الکساندر میتونه باشه؟
15:14منظورمون نیست
15:15پس منظورت چیه؟
15:17حتی سیبزمینی هم میتونه عوض بشه
15:20داری منو بایه سیبزمینی مقایصه میکنی؟
15:25به نظرم میتونی به یه چیزایی بهتری فکر کنی؟
15:31مثلا مثل ما
15:32مثل رابطه ما
15:34ما رابطه ای نداریم
15:36فقط تو فرصت طلبیم
15:39من؟
15:39من؟
15:43قضا تو بخور دیگه؟
15:44بگذاریم
15:46البته فعلا رابطه ای نداریم
15:49بازم خیلی مطمئن دیدمت
15:51مره
15:52وقتی بحث تو باشه آره از خودم مطمئن نم
15:54بگذاریم
15:58نظر سیبزمینیت بیشتر از این سرد بشه
16:01وگرنه مثل قبل به یه چیز بیمزه تبدیل میشه
16:04من به قضای سردم عادت دارم
16:06من به قضای سردم عادت دارم
16:08سرکان یالا این گوشی را بردارم
16:24سرکان یالا این گوشی رو بردارم
16:37ملو
16:47ایتا کجاست دیدیش
16:49درست نمیدونم
16:50قرار بود برم سر پروژه زمین گل
16:52چیزی شده
16:53همه چی بزجور به هم ریفتی
16:55چرا
16:56جران میشه با هم حرف زنی
17:02برا تریف میکنم
17:03ملو
17:10چی شده
17:13من از کجا بدونم
17:14یالا بگو دیگه تو میدونی چی شده
17:16واقعا چیزی نمیدونم
17:18احساس میکنم اون توی جو سنگینی هست
17:21تو از سرکان خبری نداری؟
17:26پیام دادم اما هنوز بر نگشتیم
17:28نظر چیه که به ادا زنگ بزنیم؟
17:30زنگ بزنیم چی بگیم؟
17:31انان اونم نگران میکنیم
17:33سلین کجاست؟
17:34سلین همینجا بودون کجاست؟
17:36سلین کجاست؟
17:38من از کجا باید بزنم که سلین کجاست؟
17:40منم هیچی نمیدونم تو هم اینو میدونی؟
17:42بسته دیگه سرکان بیاد همه چی روشند میشه
17:45یعنی میدی اینجوریه؟
17:50یه چیزی هست
17:51چیزی نیست
17:56نه هست یه چیزی هست
17:58ببینیم آشپاز الیکساندر وقتی اون غذا رو بخوره چی میگه؟
18:03واقعا باورم نمیشه برای یه آشپازی که تو کل دنیا معروفه هونکر ببندی بفرستی
18:08یکی از اون دیوون بازی هایی که تا الان با هات انجام دادم
18:12یعنی یکی از دهتی اول
18:14یعنی قبول داری که زندگی خست کنم در چه رنگی کردم؟
18:18رنگ
18:18مثل رنگین کمان وارد زندگیم شدی
18:22خوشت اومد؟
18:26آره
18:33لیله داره زنگ میزنه
18:35نکنه تو بازم
18:38آره مثل قبل نخستم وقتی با تو هم کسی مزهم نشه
18:41اما من به این جواب بیدم
18:44بله لیلا
18:47آره پیشمه
18:50باشه فهمیدم
18:53الان میگم
18:55سلین تو شرکت داشته دنبال تو میگشته
18:59باز تو شرکت یه اتفاقایی داره میفته
19:01حجیبه جران و فرید هم پیغام دادن
19:05میخوان در مورد سلین هفت
19:06به نظر چون اتفاقی افتده؟
19:08طبق معمول یه
19:10یه مشکلی تو شرکت
19:11پس پرمیه سر بزنیم
19:14آره بریم
19:16هایدان خانم
19:30آجیل قرمز
19:32ماشینه آقای لبتکین رو دیدم
19:34حتماً میخواد به پام بیفته و مذارت خواهی کنه
19:40سیفی برو دست مالکا قضیه آماده کن
19:42آخر سر منتظره اشک چشمشم
19:45ببخشید ولی اگه مذارت بخواد ببخشید
19:49البته که نه ما زخرف نگو
19:51اما میخوام عذاب کشیدنشو ببینم
19:54سلام
20:01سیفی تو هم شنیدی؟ یه صدای قدیمیه
20:06آه آیدان به اندازه کافی هم دیگر رو ناراحت کردیم
20:10دیگه بیشتر از این لازم نیست
20:11من یه تصمیم میگرفتم
20:12من میخوام طلاق بگیرم
20:14خوبه من هم میخوستم همین رو بگیرم
20:16آلتکین تو نمیتونه چیزی به من بگی
20:19بعد از این دیگه برای من وجود نداری
20:21غیر از درایه شخصی همه چیزهای باقی مونده برای شما میمونه
20:25برای تو و سرکا
20:28خوب میشه
20:30آره اینجوری
20:32برای همه بهتره
20:34منظورت از همه حتما
20:35تو اون زنه تو هوتله دیگه
20:37من بیشتر از این چیزی ندارم که بگم
20:39ازدواجه چیز ساله
20:43تو سی ثانیه تموم شد آلتکین
20:47تو این ده سال آخر
20:50همه ی حرف همون در مورد جدایی بود
20:52آیدان تازه این متوجه شده
20:54وکیلم باید حرف میزنه
20:57آیدان خانم
21:15خوبین
21:20تموم شد
21:28تو سی ثانیه تموم شد
21:34باشه
21:37اصلا توجه نکنی بهش
21:39سلین چیکار میتونستم بکنم
21:44افه تحدیدم کرد اخراجم میکنه
21:46فاطمه میتونستی به من زنگ بزنی
21:48حق با توه
21:49امیدوارم تو رو تو شرعیت سختی قرار نداده باشه
21:53آره دیگه چی کار میشه کد عیبی نداره
21:55اما میدونم چی کار کنم
21:57چی کار میخوای بکنی؟
21:58یک کاری میکنم
21:59بگذاریم باشه
22:01میبینم ات
22:02هیچ که نمیتونه یه جوری رفتار کنه انگار توری نشده
22:09سرکان
22:23میخوایم در مورد یه موضوعی بات حرف بزنم
22:27باشه
22:28سرکان
22:33میشه یکم صحبت کنیم
22:35از صبح همش دارم دنبالت میگردم
22:37همه میخوایم صحبت کنیم
22:39باشه صحبت کنیم
22:40در از حرف هایی که میخوایم بزنم به همه مربوطه
22:43عالیه
22:43منم بمونم
22:45لطفاً
22:47خیلی خوب گوش میدیم
22:48اولیش اینو باید بگم که
22:51رحایی از این بار سنگین به شدت منو خوشحال میکنه
22:55اینطور بگم که من
22:57و هممون ازت یه چیزی رو مخفی کردیم
23:01هممونم یه جورایی جزی از این بازی مخفیانه هستیم
23:11کسی که باعث شد خبر قرار داده
23:14زواجتون به روزنامه ها برسه فرید بود
23:17اما دقیقاً اونجوری که میگیم
23:22نیشه الان از جزی یا طرف نزنیم فرید
23:24من برای این که جلی رسیدن خبر به مطبوعاتو بگیرم
23:31تلاش خودمو کردم
23:32این کارو به خاطر تو و حمایت از فرید کردم
23:36اما در اصل اینجوری
23:37یه چیزاییو ازت مخفی کردم و قضیه یه
23:40جرن و ادام هست
23:43هرچی بخوایی میتونی بگی
23:45من از هیچی نمیترسم
23:47با وجود این که ادا و جرن از همه چی خبر داشتن
23:54نه ایمدن و چیزی بهت نگفتن
23:57نه سرستن بگم
23:59و قضیه یه افه هم هست
24:03چی شده افه چی شده؟
24:09افه همه اینا رو میدونست و به خاطر همین اومد منو تحدید کرد که سحامم و بهش بفروشم
24:15اما من سحامم و بهش نفروخدم
24:18و اینجا هم دارم همه حقایق رو بهت میگم
24:22خلاص همین
24:25خب چیز دیگه هم هست که راز تحدید یا هر چیزی که به ذهنتون میرسه باشه
24:31بهم بگیم
24:33به نظرم نیست دیگه درسته؟
24:35راستش هست
24:36خوده
24:37من میخوام از سمت سخنگوی شرکت استفا بدم
24:43همینطور پنگ درصد ساحامم و میخوام به تو بدم سرگان
24:47این دیگه از کجا در آمد؟ چرا؟
24:55هیچ قصد بدی ندارم
24:57اما فکر میکنم چیزی که من احتیاج دارم یه شروع تازه است
25:02این کار رو میکنم
25:05خلی خوب
25:09اگه اینجوری میخوایی باشه
25:11فقط یه چند روز اینجا میبینم اتون
25:15خلی خواب
25:21خواب
25:26شریکم
25:28و وکیلم
25:30دو نفری که باید بهشون اعتماد کنم
25:33اگه به شما اعتماد نکنم
25:37پس تو این شرکت نمیتونم به کسی اعتماد کنم
25:41درسته؟
25:43آره درسته خیلی اشتباه بزرگ و مسخری بود
25:47اما الان چیزی دیگه نمیتونم بگم
25:49واقعا متاسفم
25:50یه بار که یه چیزی رو مخفی میکنه
25:53یه بقیه چیزان باش نقش میشه
25:55آره
25:56دیگه نمیتونه درستش کنی
25:58درسته
25:59من خیلی میخواستم بهت بگم
26:01اما حرفه خواستم بگم یه چیزی دیگه یه پیش میومد که نمیشد
26:05راستش رو بخوایی ترسیدم سرکان
26:07از این که اعتماد تو از دست بدم و دیگه بهم اعتماد نکنی
26:11من از این خیلی میترسیدم
26:12نه حق با توه فرید
26:13برای همین به نظرت رسید که بهتر اعتماد من رو با دروغ گفتن جلب کنی
26:18حق با توه
26:20اما گاهی اینجوری میشه میدونی
26:23یه وقتایی یه دروغی میگی بعدشم نمیتونی که اون دروغ رو جمع جورش کنی
26:28مجبوری ادامش بدی
26:29درسته میفهمم
26:31بعضی وقتا اینجوری میشه
26:33که برای همین
26:35اینو
26:37فراموش میکنم
26:40باشه
26:41دیگه همچین اتفاقی نمید
26:44دیگه اصلا همچین اتفاق نمیفته
26:46خوبه
26:47تو این شرکت راز تحدید
26:50وگا هر چیز دیگه که هست
26:52نمیخوامش
26:53البته
26:54میتونیم بریم
26:58خسته نباشی
26:59ممنونم
26:59ادامه تو نکفتم میتونی بری
27:01با تو تنهایی صحبت میکنیم
27:03خب
27:06به من دروغ گفتی
27:09من تخصیری ندارم
27:11متوجه هستی؟
27:12اما بازم یه چیزی ازم مخفی کردی
27:14آره اما
27:14اما چی؟
27:16چی؟
27:17میتونستی به این بگی درسته؟
27:19ها؟
27:20تو چی میخوای؟
27:21میخوایی ازت مذارت خواهی کنه؟
27:23به نظرم برای همچین چیزی
27:24یه مذارت خوشک و خالی
27:26خیلی کافی نیست
27:27به نظر من البته
27:29ها؟
27:31تو میخوایی از این وضیعت تو استفاده کنی؟
27:34یا من این خیالو میکنم؟
27:35ببین اشتباهی که تو کردی
27:37فکر میکنم یه مجازات باید داشته باشه
27:39چجور مجازتی؟
27:41یکم باید دربارش فکر کنم
27:44اما
27:44ممکنه یه خورد مجازات سنگی نمیشه
27:49مجازت؟
27:50چی کار کنم اینجا یه لنگ پا ویزم براد؟
27:52نه اینقدر ساده نیست
27:54ببخشید
28:01جانم سیفی
28:04اعلان؟
28:08چی؟
28:10باشه فهمیدم
28:13دارم میان باشه
28:15باشه
28:16سالا؟
28:18چه خبر؟
28:21انگین؟
28:23بعدن صحبت میکنیم
28:26اما ازت یه خواهشی دارم
28:27باشه
28:28میشه پرگردی ببینی افه کجاست؟
28:31کجا
28:32من که میدونم ایتالیه است
28:34منم همین فکر رو میکردم
28:35اما معلوم دنبالی چیزاییه
28:37وگرنه سلین رو تحدید نمیکرد
28:39که اینطور؟
28:42باشه
28:44نرسی میکنم
28:45ما یکم کار داریم
28:46تا یادم نرفته به یه سخنگوی جدید احتیاج داریم
28:49الان لیلا یه لیست در میار
28:51ازت میخوام یه نگاه به اون لیست در بندسی
28:53باشه
28:54نگاه میکنم
28:55اما مسایبه رو تو انجام میدیم
28:56من نمیتونم سر سختمونم
28:58با همشون تو مسایبه میدیم
28:59باشه انجام میدن
28:59فردا صبح انجام میدن
29:01خب؟
29:04آقا سیفی چی گفت؟
29:05اتفاقی افتاده؟
29:06نه نه به مامانم مربوطه باید
29:08باید برم خونه یکم حالش بد شده
29:10میخوایی با من بیایی؟
29:13البته بریم
29:14بریم
29:16اصدار کن
29:27اده از کجا پیدستین شد
29:29مامان
29:31نگران تو شدیم
29:37گفتم یه سری بیاییم ببینیم
29:39چیزی برای نگرانی وجود نداره
29:41من دارم ورزش میکنم
29:43ایدو جون چطوری؟
29:44من خوبم
29:44خوبم شما چطوری؟
29:46خیلی خوبم
29:47دارم ورزش میکنم
29:51سی سال پیش توی ورزشگاه
29:55داشتم ورزش میکردم
29:57با یه مرد خشتیب و جذاب و چشم آبی
30:02آل تاکین
30:04آشنا شدم
30:06بعدشم
30:07دست من رو گرفت و اینجوری
30:09اینجوری من رو چرخوند
30:13کشید به سمت خودش
30:15سار کن
30:16من خیلی حالم بده
30:17امامان
30:19اگه میخوای یکم بین رقص وقته بده ها؟
30:21یه قهوه ی چایی چیزی ها؟
30:24ادا
30:25دان بیا
30:26سیفی تو نایی تو برو چاییدم کن
30:38آیدن خانم
30:43کافیه؟
30:45نا
30:45یعنی چی؟
30:51بله سرش بز غذا فرستادی؟
30:53آره بابا
30:54چه میدونم آخه؟
30:55از دیشب کلی غذا مونده بود منم گفتم
30:58یه حرکت نمادین خوب میشه دیگه
31:01خب همچین فکری کردم
31:02خب خوب کاری کردی آف بریمه تو؟
31:04خب آره به نظر منم همینطوره
31:06ولی به نظر آیدن خانم نه
31:08میگفت نه مگه میشه آخه نه
31:10آبروی پسرمو میبره بایی همچین چیزهایی میگفت
31:13بابا یکم فکر کن
31:14یکم فکر کن
31:15این آقا قراره با پسرت کار کنه
31:17حد اقل یه حرکتی بکن
31:18این یه فرصت خوب محسوب میشه
31:21نه بابا من اصلا به خاطر فرصت و اینا این کار رو نکردم
31:24یعنی بهش فکر نکردم اصلا
31:27آید فکر کنی آب جایفر
31:29توی یه کار رو فرینی که به سمت شهرت داره پیش میرافت
31:32ورین خوب کاری کردی
31:33نه ای بابا چیه مگه
31:36اصلا چه میدونم
31:38هرچی قسمت باشه
31:39بعدم اصلا از کجا بدونم دختره تونسته غذا رو بهش به دست خوشش اومده
31:43آف جایفر طرف از غذا خوشش اومده
31:47شوخی میکنی
31:47ببین
31:48تو رو تک کرده
31:50وای میبینی
31:52چی مرد متوازیه
31:55الان باید بهش گفت که
31:57نوشه جون
31:58باشه من حلش میکنم
32:00بله
32:01سراشپس الکسندیر به اون بزرگی غذا مو پسندیده
32:04آیدن خانوم این چیزا رو ببین و بشنو
32:07آره
32:07حب جایفر الکسندیر میز
32:09چی؟
32:10چی؟
32:10اشتباه نگم یه وقت
32:12اسمش چی؟
32:13الکسندر
32:14الکسندر
32:16الکسندر
32:17آره درسته
32:18خب آیدن خانوم بیا و ببین چی شد دیگه
32:21سراشپس الکسندر
32:22لایک
32:24لایک بود دیگه
32:25لایک کرده
32:26وقتی رابطه ها تموم میشن
32:33آدم به اینکه چطور شروع شده نگاه میکنه
32:36منم برگشتم به سی سال قبل
32:39دیگه اون موقع ها حوش و حواس هم از سرم برده بود
32:46الان حوش و حواس هم اوورد سر جش
32:48مامان
32:53میگم نظره چه بگذاشته فکر نکنیم
32:56یکم به آینده فکر کنیم
32:58میتونیم این اتفاقات رو پشت سر بزنیم
33:00کش با گفتن این چیزا میشد اتفاقات رو پشت سر گذاشتیم
33:03مثل این که دارم افسرده میشم
33:05دلم نمیخواد هیچ کاری بکنم
33:06دارم احساس میکنم که افسرده شدم
33:08چی خار کنم؟ چند تا گربه بخنم؟
33:11چه گربه یا ایدان خانم کار اضافی نتراشین
33:14اصب داریم برونگان رو نوازش کنید دیگه
33:16اصب و گربه یکی هم؟
33:18جلوی شامینه اصب نوازش کنم؟
33:20به نظر من نباید کم بیارین
33:25مطمئنم کلی کار هست که از انجامش لذت ببرین
33:29آره مثلا رقصیدن
33:31مثلا چاچا، تانگو، والس
33:35این چیزا رو پیش من نگو تو رو خدا
33:37آه، داشتین برای ریاسته انجاما کندید میشدین؟
33:40اون چی شد؟
33:40نه، اصلا دلم نمیخواد هیچ کاری انجام بدم
33:43مامان، به نظر من گه کم به اون فکر کن
33:45چون توی این موارد کاملا موفقی
33:48واقعا اونطوری هم؟
33:50البته که هستین
33:51آخرین شوی لباس رو یادتون نیز قوقا کرد
33:54قوقا کرد مگه نه؟
33:57راستش چرا که نه؟
33:59بعدشم، به کمک انجاما به آدم هایی که نیاز دارن کمک میکنین
34:02کمک به دیگران حالتون رو خیلی خوب میکنم
34:05ممکنه
34:07و این که مطمئنم بعد این که رئیس هنجاما شدین
34:11پروژه هایی خیلی بزرگتری میگیریم
34:13شاید تو هم کنرم باشی
34:17اگه پسرتون نباشه حتما
34:22ببینیم چی میشه حالا
34:26باشه
34:30تصمیم گرفتم
34:32دوباره از خاک سر متولد میشم
34:35رئیس میشم
34:37ممنونم ازتون شما راحت بشین
34:39یالا سیفی بیا بریم با ملت دست بیکی بکنیم
34:42شما راحت بشین
34:44بریم زنها رو بندازیم به جونه هم
34:46بندازیم به جونه هم
34:55تو چقدر خوب ایده میدین
34:57میشه اینکه پروژه کنیم
35:09اینگین
35:12شما را وایده هم
35:13میشه نگاه بندازی؟
35:15اصلا وقفه نندازیم
35:16منم همینو میگم وقفه نندازیم
35:18به فکر جای گذیم باشین
35:19اصلا منتظر اونا نمونیم
35:21آره منتظر نمونیم
35:23این آخر هفته چطوری؟
35:24اینگین چه آخر هفته؟
35:26اینا میگن دو ماه تو میگی آخر هفته؟
35:27اصلا متوجه حرفات نمیشه
35:29دو ماه نمیشه
35:29اسیسم دو ماه خیلی دیر
35:31اشکام تو هرچه زودتر باید با مامانم آشنا بشیم
35:33با مامانیت آشنا بشم
35:34با مامانم آشنا شد
35:35تموم شه بره پیکارش هرچه زودتر
35:37اینگین چه مامانی؟
35:39چه آشنا شدنی؟
35:39من اینجا دارم از پروژه صحبت میکنم
35:41اشکام
35:42من درها رو حل بشیم میکنم
35:43تو این آخر هفته چی کار میکنی؟
35:45اینو بهت بکنم
35:46اما کلی کار دارم
35:47حتی شب؟
35:49شب، صبح، زور
35:51بعد از زور
35:52آخر هفته وسط هفته همش کار میکنم
35:55همه با هم کار میکنیم
35:57اصلا میدونی؟
35:58ما همه باید بشینیم این کارها رو بکنیم
36:00من بهت میگم درها بشکل دارن
36:01از کار میگم تو هنوز داری از مامانیت صحبت میکنی
36:03لیست درها اونجاست نگاهشون کن
36:05آخه چه ربطی داره
36:07به نظرم کاندید شدن حال مامانیتو خوب میکنه
36:14همش به خاطر توه
36:15تونستی رازیش کنی
36:17رازش هر دوتامون رازیش کردیم
36:20یک کار گروهیه
36:20پس کار گروهیه
36:25رازی
36:27فهمیدم چطور قرار جریمت کنم
36:31ما این موضوع رو تمومش نکرده بودیم
36:34تموم نکردیم
36:36من گفته بودم بهت فکر میکنم
36:38باشه
36:40باشه آقای قاضی
36:42جریمم چیه؟
36:43دقیقا جریمه
36:45جریمه محسوب نمیشه
36:47برای این که
36:49اشتباهت رو جبران کنی
36:51یه فرصت بهت میدم
36:53یه فرصت بهت میدم
36:54آره
36:54چی تو فکرت میگذره سر کن بولاد
36:58حق سه درخواست
36:59منظورت از حق سه درخواست؟
37:02یعنی راستش نمیشه بهش کفت جریمه
37:04برای جبران اشتباهت
37:06دارم یه فرصت بهت میدم
37:07و ازت
37:08سه تا درخواست میکنم
37:10و تو هم
37:11بیقید و شرط خواسته ها رو انجام میدی
37:14باشه؟
37:15خوبه
37:16یه دقیقه این درخواست ها چجور درخواستی هن؟
37:19ممکنه هر چیزی باشه
37:21خواسته های کچیک
37:22خواسته های بزرگ
37:24خواسته های محسوس
37:25اگه فکر میکنی قرار کاری برخلاف قرار داد انجام بدم؟
37:27نگران نباش
37:28قرار نیست کاری برخلاف قرار داد انجام بدی
37:30من روزهاست به خاطر تو دارم
37:32سعی میکنم تغییر کنم
37:34و فکر میکنم در این مورد قدم های بزرگی برداشتم
37:37و ادامه هم خواهم داد
37:38و به خاطر همین
37:39به نظر من تو هم به خاطر من
37:42میتونی این سه تا درخواست پاک و معصومانه رو انجام بدی
37:45این خواسته ها چقدر پاک و معصومانه؟
37:48خیلی معصوم
37:49قول نمیدم
37:51اول باید خواسته ها تو بشنم
37:55الان هم باید دارم خونه
37:57باشه نم
37:58الان در مرحله فکر کردم به درخواست ها هستم
38:00ولی
38:01به زودی خبردارت میکنم
38:04قول نمیدم
38:06باشه
38:07قهوه منو تموم کنیم و بد بریم
38:10باشه
38:11خوبه
38:12دادش زمانی که تنهاییم خیلی خوبیم و همدیگه
38:28عاشق همدیگه ایم همدیگه رو دوست داریم و اینا
38:30ولی هر وقت که بحث استباچ و خانواده و این چیز رو بشه
38:33هیستم کاملا نباست میشه
38:35خوبه
38:38چی بگم آخه
38:41پرول کسیه که عاشق کارشه
38:43شاید میترسه که شغلش
38:45چه میدونم آسیبی ببینه
38:47یه همچی چیزی
38:48نه بابا فکر نکنم این ربطی به کاره و شغل رو اینا نداره
38:51مطمئنم که یه چیز دیگه است
38:53اما نمیتونم پیداش کنم دادش
38:55شاید ببین الان که توی یه خونه این
38:59آره خب خب شاید
39:01شاید میترسه با ازدواج عشق بینتون تموم بشه
39:06خب پس بگه دیگه
39:08هی بابا چرا نمیگه آخه
39:10چرا نمیگه
39:12انگین
39:12انگین
39:13لطفا جوری رفتار نکن که انگار پرل رو نمیشنسی
39:17زنایی مثل پرل برای درک کردنه
39:19اونها نباید به چیزایی که میگن تمرکز کنی
39:22بلکه باید رو حرفایی که نمیزنن تمرکز کنی
39:24آره راست میگی
39:25دادش شر این را به تنکت پیچید
39:29از سخه بابر کن من مقزم هنگه هنگه
39:31در این مورد خیلی حق داری
39:32خیلی خب شما چه کار کردید؟
39:37به تنک یا ادامه میدید؟
39:38دارم سعی میکنم اما دیگه ادام باید تلاش کنه
39:42چرا؟
39:43به هر حال ازم یه چیزی رو پنان کرده
39:45پس مجازات اونم حق ستا خاسته
39:47ستا خاسته
39:49ستا خاسته
39:50دقیقا
39:51خب اون چی گفت؟
39:52چی دارم بکم؟
39:57گفتم اول ببینیم خواستت چیه تا بعدش
40:00این خودش چی فرض کرده؟
40:01خودشو که نمیدونم چی فرض کرده
40:03اما فکر میکنه دوست ما قوله چراق جادوه
40:06به نظرم این بار سرکان آقلانه رفتار کرده
40:09من که تحصیلش میکنم
40:10این کجاش آقلانه هست؟
40:12خب دوختر آدم کنچکاف میشه
40:13ببینه مثلا چه خواسته ای میتونه داشته
40:15با چه فهمیدی؟
40:16هم حیجان انگیزه هم رومانتیک
40:18اینو رابطه رو زنده و پویا نگه میداره
40:20چیزی مهینی چی بهت بگم
40:21به نظرم حقت بود
40:23والا دیگه دروق نداریم که حقت بود
40:25خیلی در مورد موضوع قراردودگندشو دروردی
40:27بعدش هم که سرکان خودش فهمید
40:29یعنی داری میگی
40:31مجبوری هر کاری خواست انجام بده
40:33نه
40:33نه اصلا
40:34هر تو پله نگو دختر هر چی بخواد
40:37که نمیتونه اونجام بده
40:38بگه میشه
40:38هر چیزی یه چیزی داره
40:53میلو بس کن
40:58بس کن
40:59افتزاه
41:00افتزاه
41:00گفتم که افتزاه
41:02افتزاه
41:02چی افتزاه
41:03ما داشتیم در مورد چه ظرف میزدیم
41:06هوا هوا
41:07هوا
41:08هوا رو میکرد
41:09خیلی دلمون واسه تابستون تنگ شده
41:11آخ دلتون واسه چیش تنگ شده
41:13آدم خفه میشون
41:14هندونت
41:15پربازش
41:15بستنیش
41:16میخواستی واسه چی باشه
41:17دریا
41:18ماسه ها و قهوه یخی
41:20شمایی تابستونی و ستاره هاشو
41:22بو یک گل که همه جا میپیشه
41:23میبینم که ستاره زی همه تونم که آماده بود
41:26آخ دیگه
Comments

Recommended