Skip to playerSkip to main content
  • 2 months ago

Category

📺
TV
Transcript
00:00:31همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم
00:00:42همه توحید تو گویم که به توحید سزایی
00:00:51همه عرصی و جلالی همه علمی و یقینی
00:00:58همه نوری و سروری همه جویم و جزایی
00:01:05همه قیدی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی
00:01:12همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فضایی
00:01:19ندوانم از به تو گفتن که تو در فهر رانگی
00:01:26ندوانم شبه تو گفتن که تو در فهر رانگی
00:02:00تجربه نزدیک به مرگ
00:02:04حالتی که فرد به یک بار از کال بود برون می شود
00:02:09و پس از مشاهده فرازی از بی کرانهای آلم غیب
00:02:15به مهبت تن باز می گردد
00:02:18چون جرقی جست از خاک سری نیم سوز
00:02:23چون آونگی که رفته بود آمده از نیم شب تا نیم روز
00:02:30برای شنیدن این تجارب فانوس برداشته بر خاک سر زمین گشته هم
00:02:40گشته هم تا بشنوم تنین آونگه ها را
00:02:46بشنوم غریب جرقه ها را
00:02:50در صدای آنان که بی اراده بی درگزشت
00:02:56از در گزشته و باز گشتند
00:03:13زندگی من در واقع دو بخش داره
00:03:16یک بخش قبل از این ماجره و بخش دو بومش بخش
00:03:19بعد از این در واقع اتفاقی برای برنه افتاد
00:03:23و یکی از دلائلی که اصلا بکار درمان
00:03:26در واقع من سوق پیده کرده
00:03:28این بود که در هم بیمارسان با خودم احب بستم
00:03:30که بعد از این که از بیمارسان مرخص شدم
00:03:33بعد از اون بتونم بکار درمان برم
00:03:35و کاری برای بیمارا بتون انجام بدم
00:03:37تا زمانی که اتفاق برم نه افتر
00:03:43این بود که من اگر بمینم چه اتفاق میفته
00:03:48اگر زودتر از من پدر مادرم فوت کنن
00:03:51چه اتفاق همیشه از مرگ حراس داشتم
00:03:53اینه که میخوام بگم که این تجربه که خودم کسی کنم
00:03:56شیرین تر از مرگ در دنیا وجود مداره
00:03:59برای من حد دقیقا اینجوری بوده
00:04:00وجود نداره نداشته و نخواهد داشت
00:04:05چه اتفاقی افتاد
00:04:07سیامن که دولتخواه هستم
00:04:10متولد اردی بشماه سال 1962
00:04:15کارشناس دستیار جراحی هستم
00:04:18به مدت 23 ساله که در واقع در شغل دستیار جراحی
00:04:22مشغل به کار هستم
00:04:23پدرم اصارت هم برای استان اردبین هستم
00:04:27و مادر هم برای دقیقا ازرباجان شرقی تبریز
00:04:35من یه نوجوان نوزده ساله بودم
00:04:38در اون سال، در سال ازرستن
00:04:40این اتفاق افتاد
00:04:41خب ما بازوی مسجد بودیم و میرفتیم
00:04:44و تو نیتا شرکت میکردیم
00:04:45تو مراسل مای مسجد شرکت میکردیم
00:04:47تا اینکه یه روزی خب اون زمان اینجوری بود
00:04:49که برای تشفیق نوجوان ها
00:04:51اردوهایی برگذار میکردن
00:04:53اومدن اردو گذاشتن و
00:04:55گفتن که یه اردوی گذاشتیم
00:04:57براتون اردوی آبگرم رینه در واقع
00:04:59حلوشه فکر میکنم
00:05:01سی نفر گروه بسته شده بود
00:05:04که بریم برای اردو
00:05:05که صبح زود ما حرکت کردیم از تهران
00:05:07به سمت آبگرم رینه
00:05:09و حلوشه ساعته فکر میکرم
00:05:12هشتونی نوه صبح بود
00:05:13رسیدیم ابتدای گردنه جاده رینه
00:05:16خب یه جاده فرعی داره
00:05:17به سمت خدا آبگرم رینه
00:05:19و وقتی که اومدیم گردنه رو بریم بالا
00:05:22یه اون هوا تاریک شد
00:05:24هوا تاریک شد
00:05:25و یه عبری
00:05:26مثل عبر بارونی اومد روی آسمانو
00:05:30و این که
00:05:32بارون خیلی شدیدی شروع کرد
00:05:33باریدن ها یه بارون خیلی زیاده
00:05:35این بارون های سیلابی که در واقع
00:05:37اصلا نمیشه در ایش حرکت کرد
00:05:40شما هنوز خودرو بودین یا پیدا بودین
00:05:44نه خودرو بودین
00:05:45خودرو بودین
00:05:46و به سمت گردنه داشتیم میرفتیم
00:05:49که دوستان ایک داشتیم گفتن که
00:05:51بیستیم
00:05:52یعنی گفتن که وایستیم
00:05:53و گفتن که
00:05:55دوستان دیگه گفتن که
00:05:56نه آروم آروم داریم میریم بالا
00:05:57گردنه میریم بالا چیزی نیست
00:05:59کلان 10-15 کلومتره
00:06:00شایدم کمتر
00:06:02آروم آروم میریم
00:06:03همه هم که زدن کنار
00:06:04ما داریم میریم دیگه جاد دار بالا
00:06:06و همینطور هم بود
00:06:07همه من دیدم که
00:06:08مثلا تو مسیر که میرفتیم
00:06:10در کنان در نشسته بودم
00:06:12و دیدم که همه خونباده ها
00:06:13با ماشین ها زدن کنار
00:06:15یعنی جاده اصلا
00:06:15قدرت دید نداشت به هیچ اومان
00:06:18چون بارون خیلی شدیدی گرفته بود
00:06:19تو اینکه اومدیم بریم به سمت بالا
00:06:22یه مقدار از جاد در که رفته بودیم
00:06:24فیلم میکنم
00:06:25اینجور که بعدم و بعد دوستان پرسیدم
00:06:28گفتم این 5-6 کلومتر مونده بود
00:06:30که بری آب گرم رینه برسیم
00:06:31یه ماشین محلی از بالا
00:06:33خب چون برای اینکه اونا
00:06:34محل خودشونه اون جاده رو میشنسن
00:06:37همیشه در رفته آمدن
00:06:38و اینا دیدم که
00:06:40فقط من این سحنه دیدم
00:06:42یه ماشین پیکانه
00:06:43باید یه سرعت بسیار بالا
00:06:46از بالا به سمت پایین
00:06:48اومد به سمت ما
00:06:49و در واقع در اصلاح آمینه
00:06:50شاخ به شاخ ماشین ما زد
00:06:51بالا یعنی چنین شیب بود؟
00:06:54گردنه بود
00:06:55گردنه به سمت بالا بود
00:06:56ما به سمت بالا حرکت میکردیم
00:06:58شما توی شیب بودین
00:06:59اون توی نشیب بود
00:07:00بسمت شما
00:07:01بله به سمت بالا
00:07:02و ما
00:07:03بعد از این تصادف
00:07:05ماشین خب
00:07:07در واقع منحرف شدت جاده
00:07:10و در ره خیلی
00:07:12در واقع با ارتفاع خیلی زیادی بود
00:07:15بقل اون و گاردم نداشت
00:07:17یه جاده محلیه در واقع
00:07:18اونجا دوستانه که رفتن
00:07:20هنوز همون جوریه
00:07:21ارتفاع زیاد یعنی چقدر مثلا؟
00:07:24خیلی شما فکر کنیم
00:07:25پونزده کلومت مثلا
00:07:26همینجور گردنه رو میریم
00:07:28به سمت
00:07:28یه قله کوهی
00:07:30یعنی تمام
00:07:31اون جاده هراز
00:07:34اونزده هاشمی
00:07:35که اونجا بود
00:07:36همه اون از ایر پاتون دیده میشه در واقع
00:07:38یه جاده باریک
00:07:39بسیار باریک
00:07:40وقتی که دوتا ماشین
00:07:41از کنار هم میخوان ردشن
00:07:43با احتیاط باید
00:07:43در کنار هم ردشن
00:07:44جاده باریک
00:07:46و
00:07:46حالا با اون توجیمون
00:07:48لغزنده بودن
00:07:49این که بارونی هم که بارید
00:07:50اونجا در واقع
00:07:51و من از ماشین
00:07:53به بیرون پرد شدم
00:07:55از کجا پنجره؟
00:07:57خیلی از در ماشین
00:07:58پرد شدم به سمت بیرون
00:08:00برسه زرده که
00:08:01پشتر راننده بود؟
00:08:02این شاگر؟
00:08:02نه پشتر شاگر بودن
00:08:04راننده ماشین
00:08:05از نایه کمر
00:08:06یه مدار آسیب دید
00:08:07بخاطر
00:08:08در واقع اون
00:08:09ضربه که
00:08:10به کمرش خورده بود
00:08:11ولی
00:08:12تیگه همه
00:08:12مشکلی نداشتن
00:08:14یعنی ماشین
00:08:14واجبون نشد
00:08:15برای برسه
00:08:16ضربه و چرخیدن
00:08:17در واقع ماشین
00:08:18من بیرون پرد شدم
00:08:20و یه اتفاق افتاد
00:08:21و
00:08:21یه لحظه همه جا
00:08:23تیروتار شد
00:08:23دیگه من هیچی ندیدم
00:08:25هیچ اتفاقی
00:08:26یا یادمه
00:08:26ندیدم
00:08:27دردی حس کرده؟
00:08:29درد هم
00:08:30در لحظه اول
00:08:31بله هرس کردم
00:08:32چی بود؟
00:08:33توی قفصه سینم
00:08:34و در واقع
00:08:34در واقع دونایی شکم
00:08:35هم درد بسیار شدیدی
00:08:36هرس کردم
00:08:37اون لحظه
00:08:37یه لحظه
00:08:38یه لحظه
00:08:39اینه یه برقه
00:08:39اینه یه شکی
00:08:40که به انسان وارد میشه
00:08:41در اون لحظه
00:08:42دوستان زنگ زدم
00:08:44که آمبولانس بیاد
00:08:45برای انتقال من
00:08:46بهالا
00:08:46یا درمانگاه
00:08:47یا بیمارسان
00:08:48یادمه
00:08:49خب همه
00:08:50توی اولو بلا
00:08:51افتادن
00:08:52همه
00:08:52یا این دقیقا
00:08:53ترسیده بودن
00:08:54نمیدونستن
00:08:55چه اتفاق میفته
00:08:56و اون لحظه
00:08:58خب مسئول
00:08:59در واقع
00:09:00این گروه
00:09:03آقای سدستان
00:09:04آقای صفوی بود
00:09:05اشون خیلی نگرانتر
00:09:06از بقیه بودن
00:09:07اول نفر اشون
00:09:08اومدن بالسر من
00:09:09و من گادم
00:09:10که سر منو گوشتن
00:09:11رو پاشونو
00:09:11و میگفت
00:09:13که چیزی نیست
00:09:14نگران نباش
00:09:15من یه لحظه
00:09:16فقط
00:09:17خیل خیل کردنم
00:09:18و متوجه شدم
00:09:19که یعنی احساس کردم
00:09:20نفسم داره تنگ میشه
00:09:21که حتی با دست
00:09:22اشاره کردم
00:09:23دیگه حرفم نتوستم بزنم
00:09:25داشتم اشاره
00:09:26به گلون میکردم
00:09:27که دارم خفه میشم
00:09:28دیگه از اونجا
00:09:29و بعد دوباره
00:09:30همه چی برای من
00:09:32در واقع تیر و تار شد
00:09:33این کجا بود
00:09:34که اشون
00:09:35سرشون روزانو گذش شدن
00:09:37تو جاده بود
00:09:37بله توی جاده
00:09:39توی جاده بود
00:09:40و
00:09:42لحظه که
00:09:43فقط اون خیل خیلی دردم
00:09:44که یعنی
00:09:45یه لحظه چشم
00:09:46جیب چش سید خورد
00:09:48و
00:09:49نتونستم حرف بزنم
00:09:50فقط با دست اشاره کردم
00:09:52که نفسم داره
00:09:52بند میاد
00:09:54که حالا
00:09:55بعدها فهمیدیم
00:09:56که براسر اون
00:09:57ضربه تروم های
00:09:57که وارد شده بود
00:09:58خونزی
00:09:59یک وسیع شکمی
00:10:00داخلی شده بود
00:10:01که اون خون
00:10:01در واقع باعث
00:10:07دوباره بعد از اون
00:10:08کلا اینا
00:10:09چند ثانیه
00:10:10بیشتر توی نکشید
00:10:11از نگاه من
00:10:12از تو زهن من
00:10:13حالا شاید
00:10:13بیشتر بوده
00:10:14من انقدر شوی آدمه
00:10:16تا این که
00:10:17یه لحظه خودمو
00:10:18توی آمبولانس دیدم
00:10:25یه لحظه خودمو
00:10:26دیدم روی تخت آمبولانسم
00:10:28اول برام یه جوری
00:10:30سادو در واقع خیلی
00:10:31مسخره اومد
00:10:32که من دارم خودمو
00:10:34میبینم توی تخت
00:10:36آیا این خودمو
00:10:37من هم که روی تخت
00:10:38آمبولانس دراز کشیدم
00:10:40و آمبولانس داره
00:10:40حرکت میکنه
00:10:41در شویدی که
00:10:42جسمم میدیدم
00:10:43تو آمبولانس
00:10:44بالا پایین میپرید
00:10:47ولی خودم داشتم
00:10:48از بالا
00:10:49یه جورای اینجوری
00:10:49از بالا
00:10:50در واقع
00:10:51روی تخت آمبولانس میدم
00:10:52حرکت خود رو
00:10:54روی دستاندازدار
00:10:55روی شما اثری نداشت
00:10:57خیر نداشت
00:10:58نمیذاشت
00:10:58اثر نداشت
00:11:00ولی میدیدید که
00:11:00اون روی اون اثر داره
00:11:02بله
00:11:02حتما اون آقای رئیسی
00:11:04و اون سید
00:11:05سفاوی هم اونم همیتور
00:11:07بله
00:11:07بله همیتور
00:11:08اولین لحظه برا میخورد
00:11:10سخیف میامد
00:11:11این خودم
00:11:12خیلی
00:11:12مزخره میامد
00:11:13که من
00:11:14خودم روی
00:11:15آمبولانس
00:11:15و تخت آمبولانس
00:11:16خابیده بودم
00:11:17اون پرستار
00:11:18براسرم داشت
00:11:19کار انجام میداد
00:11:19اکسیجن میزاشت
00:11:20کار اولیه میکرد
00:11:21و این دوتا دوستان
00:11:23هم در کنار
00:11:23پرستار نشسته بودن
00:11:25کدوم دوستان
00:11:27آسید
00:11:27آسید هستن
00:11:28سفاوی بود
00:11:29و آقای مهتی رئیسی
00:11:30بود که دوستان هم بودن
00:11:31درد داشتیم
00:11:32خیر
00:11:33ترس
00:11:34ترس هم نداشتم
00:11:36چون متوجه
00:11:36موضوعی نبودم
00:11:37متوجه نبودم
00:11:38که اصلا
00:11:39در واقع
00:11:40این واقع
00:11:40چی از کجا
00:11:41و چی دارم
00:11:41من اینجوری میبینم
00:11:42خب
00:11:57نگران خودم بودن
00:12:01چه اتفاق افتاده
00:12:03چرا من اینجوریشدم
00:12:04چرا اینقدر نگران منن
00:12:13دوباره هیچیو ندیدم
00:12:14تا یه درمانگاه
00:12:16مانندیو دیدم
00:12:17که
00:12:18بعد هم دوستان گفتن
00:12:19كما كان هناك درمانگاه في رينة
00:12:20يعني أولاً نزدیک في اینجا
00:12:22كانت 5-6 كلمات في روسطة رينة
00:12:25كانت رسونده في اونجا
00:12:27ثماناً از سخف درمانگاه
00:12:29من بالا ديدم
00:12:31كما كانت برانكارد بوده
00:12:32كانت درمانگاه في زمان
00:12:36و اقاية الدكتر
00:12:38كانت رسيد بالاستر من
00:12:40و ايه جوان فكر میکنم
00:12:4328-9 ساله 30 ساله بود
00:12:45ايه جوان بود اونه از اون موقع که يادمه
00:12:47و اومدم بالاستر من
00:12:50و بعد از اینکه یاد دیدم دستشون رو گوشتن رو شکر من
00:12:53من همه رو دارم اینجا میبینم
00:12:55یعنی جسممو خودم توش نیستم
00:12:57ولی جسمه یاد اوه هیچ هستی ازش نهده
00:13:00و حتی دستم که روشگم میزنه من هستی بهش نداشتم
00:13:02که گفتن که اون پرستارا با فریاد داد میزدن
00:13:05به فزش که دکتر بیا دکتر بیا تصدف شده
00:13:08بعد دوباره همه اینا رو من دارم از بالا خودم رو میبینم
00:13:12که جسم من روی برانکار روی زمینه
00:13:14و دکتر اومد بالاستر من
00:13:16و یه لحظه اینجیر ماینه کرد
00:13:18هی صدا میکرد هیچ صدای از من نیمد
00:13:21ایشون صدا میکرد پزشک
00:13:23یعنی روی جسم من استاده بود
00:13:25داشت ماینه میکرد
00:13:26حتی شکرمو داشت فشار میداد
00:13:28که گفت دوچار خون روزی داخلی شده
00:13:30و هی صدا میکرد جسمو که میگفت سیام اکس
00:13:34تو صورتم میزد
00:13:35من جواب میدادم از بالا
00:13:38ولی ایشون نمیشنید
00:13:40و اینم برای من
00:13:42سیامک پاینی رو صدا میزد
00:13:44سیامک بالایی جواب میدادم
00:13:45بله من جواب میدادم
00:13:47چرا میزنید تو صورت من
00:13:50ولی اونا متوجه صدای من نمیشنم
00:13:52نمیگفتید نزن تو صورتش
00:13:54نه
00:13:55نراحت نمیشدید از این که میزنه
00:13:58نه نمیشدم
00:14:00و گفتن که
00:14:01محکم میزد یا آروم میزد
00:14:02نه آروم فقط در حد این که بخواد حوشیاریم ببینه
00:14:05که آیا بیدار هم آیا صدا میشنم
00:14:07و
00:14:09دوباره گفتن که
00:14:11اصلا به این چومان یک لحظه هم اینجا نگر ندارین
00:14:14سریع ببینیم بیمارستان
00:14:17اولین بیمارستانی که در واقع تو مسیر هست
00:14:21موسیقی
00:14:26فکر میکنم یک سرد یک سرد رو مسیر از رینه تا آمول اگر اشتباه نکنم
00:14:30من این آمبولانس همینجور آجی کشان میرفت بسم تا آمول
00:14:34و من هم داخل در آمبولانس همینطور دارم خودمون میبینم
00:14:39که تو مسیر آقا 3 دستانینا داشتن
00:14:41های آقای رئیسی داشتن
00:14:43با تهران تماس میگرفتن
00:14:44که اطلاع بدن هم و بقیت اتفاقی که افتاده
00:14:47هم ساده این که اتفاق افتاده
00:14:48با الان مسئولیت هایی که داشتن
00:14:50در واقع مسئول های بالا دستشون اطلاع بدن که اطلاع افتاده
00:14:53و لحظه لحظه خبرها رو داشتن
00:14:55میدادن که الان داریم بیمارستان و آمول
00:14:57من خارج از تهران بودم برای ممورت کاری
00:14:59یک از دوستان قدیم هم که از غذا
00:15:04هممحلهی هم بود
00:15:05با ما بچه محلمون هم بود
00:15:06اونجا هم اون زمان محدودیت تلفن همراهی نام بود
00:15:11با من تماس گرفتش
00:15:14که
00:15:16خبرداری شما
00:15:17از
00:15:19آقا سیامک
00:15:21که من گفتم که نه
00:15:23چه خبری؟
00:15:24فکر میکنم سیامک
00:15:26حالش خوب نیست
00:15:27تصدف کرده احتمالا
00:15:29خونه نشسته بود این باباش بود و
00:15:31من بودم و دخترم
00:15:34آقا کچک بودش
00:15:35پردن شب صد دوازده بود اومدن در ما رو زدن
00:15:38من رفتم در رو باز کردم
00:15:40گفتم بله دو نفر بودن
00:15:42دیدم من اومده اون دو نفر برگشن اقا
00:15:45که مثلا خواستن به من نگن
00:15:47گفتن آقاتون هستش
00:15:49گفتم بله خیل باشه
00:15:51گفت بیزن من صداش کنین
00:15:52گفتم باشه
00:15:53اومدن گفتم به بابای بچه ها
00:15:55گفتم رزا پاشو بار ببین
00:15:56چیه با شما کار دارم
00:15:58اومد در در
00:16:00بعدا باباشون صحبت کردم
00:16:03نگو بس اومدن خبر تصادف اینو بگن
00:16:06باباش اومدن گفت هیچی
00:16:07اومدن با سیامک کار داشتن من چیز کردم
00:16:10اومد خونه بگودم رزا دروغ نگو چی شده
00:16:13گفت مثل که
00:16:16میگن سیامک تصادف کرده
00:16:19سیامک تصادف کرده
00:16:21بعدا دیگه تاسور ما نشستیم به هیچگی هم
00:16:25گفتیم هرم بریم به که بگیم
00:16:27خبر آوردن که سیامک تصادف کرده
00:16:34موسیبت کشیدیم
00:16:36خیلی موسیبت کشیدیم
00:16:37خیلی موسیبت کشیدیم
00:16:37اون شب خدا میدونه
00:16:38چجور گذشت
00:16:40که با خیلی سختی و اینها
00:16:44تونستم مرخصی بگیرم
00:16:45آواز و با اولین پرواز
00:16:47برگشتم آواز
00:16:51برگشتم
00:16:51مثل بیمارستان دیگه اونجا هیچی ندیدم
00:16:53تا لحظه که
00:16:55خودمو دقیقا همین صورتی که
00:16:57دوستمون اینجا نراس کشتن
00:16:59من رو تخت اتاقامل دیدم
00:17:00یه لحظه دیدم جسمم روی تخت اتاقامل
00:17:03من از بالای سمت راست
00:17:05از اینجا رفت کنم از کنج دیوار
00:17:07داشتم خودمو میدیدم
00:17:09تو همین لحظه در واقع
00:17:10که اول تحجب کردم که
00:17:12خب من وقتی که اینجا دراس کشتم چرا دارم از بالا خودمو میبینم
00:17:15دیدم که اون جنراحی که اونجا بود
00:17:17دیدم ایشون چاقو گوشته
00:17:19و خیلی با استرس و خیلی با
00:17:21یه جورای دل سوزانه
00:17:22داد میزد فریاد میزد به این تیم
00:17:25بیوشی که بجم بین زود باشین
00:17:27که بس لوله گذاری که میکنن
00:17:29و انجام میدن زخور زمان بره
00:17:31جراح دقیقا همین سمت که من وایستدم
00:17:33چاقو روی شکرمن
00:17:35قفز سینه من گذاشته بود
00:17:36و شروع کرد به برش دادن شکرمن
00:17:38که به سمت پایین در واقع شکرمن
00:17:41از اینجا شکاف تا پایین
00:17:42چاقو روی که گذاشت روی شکرمن
00:17:44من بعد از این که
00:17:47شروع میخواست بکنه به این کار
00:17:49دیگه دوباره اینجا قد شد
00:17:50من خودم رو ندیدم و در طول جراحی هم
00:17:52ندیدم جراحی بشم
00:17:54لاپارتومی وسیع شکم شدم
00:17:55یعنی شکم هم سی و سه سانت باز شد
00:17:59به علت این که خون روزیت
00:18:01خب کبد کلن داغم شده بوده
00:18:03تحال رودو و شکم همه اینا دوشار پارگی و خون ریزی شده بود
00:18:07قبل از این که
00:18:08خودتون رو توی اتاق عمل
00:18:10ببینید
00:18:12دفعه قبلی که گفت دیدین
00:18:13برای بار دوم این بود که
00:18:16توی ورودی درمانگاه
00:18:19رینه بود
00:18:20درسته؟ بله
00:18:21خیلی خوب
00:18:22از اونجا تا اتاق عمل دوباره
00:18:25توی آمبولانس هم میدیدین همچنان
00:18:27پیوسته؟
00:18:29نه دقائق دیدم خودم هم
00:18:31خیلی کرده
00:18:34این که چرا تجربهگر
00:18:36گزارش میکنه که
00:18:38من میدیدم و بعد نگاه من قط میشد
00:18:41قط میشد
00:18:42به شکلی که دیگه نه از
00:18:44حدقه یه چشم ماددی میدیدم
00:18:46نه از بیرون
00:18:47این قطعی ها
00:18:49مفهومش چیه هست
00:18:51چند فرضیه میشه
00:18:53برش متصور بود
00:18:54فرضیه شخصی بنده این هست که
00:18:58زمانی که این اتفاق میفته
00:19:00زمانیست که
00:19:01فرض دوباره به بدن بر میگرده
00:19:04و این
00:19:05به نوعی حالت
00:19:08کشمکش و آمده شده فرض
00:19:10به درون تن
00:19:12و رفتن به بیرون از تن هست
00:19:14وقتی بر میگرده به درون بدن
00:19:16اما توانه این رو نداره که
00:19:19چشمش رو باز کنه
00:19:21و در واقع
00:19:23گوش و چشم و حواس به کار نمیفتن
00:19:27این همون حالتی که میگه قد شد
00:19:29دوباره بیرون نبینه
00:19:30دوباره بر میگرده توی بدن قرد میشه
00:19:33بعدها اینو من شدیدم از برادر هم شدیدم
00:19:35که اون روز یکی از پزشکان
00:19:37در واقع نفر اول
00:19:38استان و مازندران
00:19:40به علت بیماری که داشت
00:19:42نمیدونم بیمارش چی بود
00:19:43و دو تا از پزشکان
00:19:47هازق اون منطقه استان و مازندران
00:19:49که یکشنا های دکتر باشه
00:19:50میان برای عمل جراحی اون اقای دکتر
00:19:52های دکتر لنگری بود اگر اشتماع نکنم
00:19:55و لحظه که عمل تموم میشه
00:19:58از اتاق عمل که میان بیرون
00:20:02متحجیه میشن که با سر و صدا دارن یه نوجبون
00:20:05نوزده سالایی که حالا من بودم
00:20:08دارن میارن به سمت داخل بیمارستان
00:20:11ایشون که دشتن دست میشوستن که بیان بیرون جراحیشون تموم شده بوده
00:20:16و سوال میکنن که موضوع چیه؟
00:20:19میگن که همچین چیزیه یه جوونیه
00:20:21خب میبینن که خیلی ورم کردم
00:20:23در واقع شکرمم باد کرده
00:20:25میگن که اینجوری آمبولانس آورده تصادف شده
00:20:28و این همچین اتفاقی افتاده
00:20:29و میگن که بیارین من خودم عملش میکنم
00:20:33درصوری که اصلا برای اون بیمارستان نبودن
00:20:35حالا لطف خدا یا در واقع مرحمت ایشون بوده
00:20:39و برمیگردن دوباره به اتاق همم
00:20:51ایشون این جراحی انجام میدن و
00:20:53بعدش هم که جراحی تموم شد
00:20:55خانواده ازشون میپرسن که
00:20:57چی شد نتیجه عمل میگن که
00:20:59من عملش کردم ولی بقیه شو باید دعا کنیم
00:21:02چون چیزی توی شکمش سالم نبود
00:21:04میگه بلو من باز کردم
00:21:06کبد رو داخل یه توری گذاشتم
00:21:08خود توری درصلا اون موقع ما متعجی نبودیم
00:21:11الان متعجی میشن که
00:21:12یه وسیله هایی از توری هایی از باسم مشکه
00:21:14و حرارت بدن آب میشه
00:21:16و نه برای این کبدی که کاملا از بین رفته کبدیه
00:21:20عضو خیلی حساسیه در بدن که با کچکتر این آسیبی
00:21:24بشار خون رزی میشه و این کبد کاملا متلاشی شده بوده
00:21:27برسر ضربه که به شکم من و قفز سینه ما خورده بود
00:21:32و میگن که من باز کردم
00:21:35همین توضیح رو میتونم به تون بدم
00:21:38کبد رو داخل توری گذاشتم و شکم رو بستم
00:21:41بقیهش با خداست
00:21:48موسیقی
00:21:54بعد از اون ماجره اتاق عمل
00:21:56خودم رو در انتهای یه راه روی تاریکی دیدم
00:22:01که بعدم که رفتم به سمت بالا متوجه شدم که طبقه زیر زمین هستش
00:22:07و یه اتاق تاریکی بود در سمت چپ راه رو
00:22:10یه اتاق نسبتاً بزرگم بود
00:22:13چهار میتونم بگم چل متر اتاق بود
00:22:15یه اتاق بزرگی بود و چند تا تخت روش بود
00:22:18و چند تا جسم هم روش بود
00:22:20و نمیتونم بگم کابر بود
00:22:23ولی روشون پوشیده بود در واقع
00:22:26که الان که ایما داره بیشتر فیل میکنم
00:22:28شاید اونا جسد بود در واقع
00:22:30یا اتاق سردخونه بود
00:22:32یا نگهداری جسد بود
00:22:34از همونجا شروع کردم به حرکت
00:22:37و دیدم که دیگه وزنی ندارم
00:22:39و با اینکه خب من از بچه که کلان آناتومین بشکلی بود که
00:22:45هم وزن سنگین داشتم هم تپول بودم
00:22:47همین چرفتی زن در واقع داشتم
00:22:49دیدم که هیچ وزنی ندارم
00:22:52و در کسر از سانیه هر جایی که اراده میکنم میتونم ببینم
00:22:56از اون وزن رها شدیم
00:22:58بله
00:22:59بی وزنی کامل
00:23:01حتی گرمی هم وزن نداشته
00:23:04تا اینکه اومدم یه مقبار جلوتر یه نوری تو راه رو دیدم
00:23:08این جلوتر اومدنه رو اینجور رو عرش کنم خدمتون که
00:23:12وقتی که میگم در کسی هستانیه
00:23:15واقعا در کسی هستانیه
00:23:16شاید ثانیه رو به صد قسمت کنی
00:23:18یک صدومه ثانیه از انتهای راه رو اومدم ابتدای راه رو
00:23:22یعنی شما تاینه میکردی؟ جا به جا میشود؟
00:23:26بله جا به جا میشود
00:23:29و دیدم یه اتاقه که یه حالت شیشه مثل یه اتاقه که پاسخگویه
00:23:34مثلا به بیماران ولی کسی داخلش نبود
00:23:36اصلا تو اون راه رو کسی نبود
00:23:38تو اون راه رو کسی نبود
00:23:40و فقط من بودم
00:23:41که یه لحظه اومدم به طبقه بالا
00:23:44طبقه هم کرد و
00:23:45و در واقع اون تیدمیر پرستاری
00:23:47یا اون استیشن پرستاری که اونجا بود
00:23:49و پرستار ها داشتن مشغول پرونده نوشتن بودن
00:23:52و با هم صحبت های روزمره شونو میکردن
00:23:55کارهای بیماران رو انجام میدادن
00:23:58و شروع کردم دونه دونه اتاقه رو رفتن
00:24:03اتاق های بیمار هایی که داخلش بودن
00:24:06میرفتم و فکر میکنم دو یا سه تا اتاق رو رفتم
00:24:10یعنی در لحظه از استیشن پرستاری
00:24:14میرفتم به اتاق روبرو
00:24:16از اتاق روبرو میرفتم به اتاق روبرو
00:24:18که یه راه روی بود که چند تا اتاق روبرو هم داشت
00:24:22و استیشن پرستاری هم در واقع
00:24:24وسط این اتاق قرار داشت
00:24:26باز هم بین اتاق ها تینه میشود و جا به جا میشود این؟
00:24:32نخواسته بود یا نخواسته؟
00:24:34نخواسته بود
00:24:34و نمیدونسید چرا جا با جا میشود؟
00:24:37خیر
00:24:38فقط میرفتم و میدیدم و این که
00:24:42باز هم هنوز درکی از این موضوع نداشتم که چرا اتفاق برای من افتاده
00:24:47یادتون بود که داشتم میرفتم اردو؟
00:24:51اصلا جادر و مسیر رو یادتون بود؟
00:24:53کلن دیگه اونجا همه اونا پاک شد
00:24:55فراموش شده بود
00:24:56اصلا به دنیا جدیدی اومده بودم
00:24:59و کاملا مشغول این دنیا جدید هستید؟
00:25:02دقیقا
00:25:03و ابحام دارید؟
00:25:04نمیدونید چیه داستان؟
00:25:05دقیقا
00:25:06خوب؟
00:25:06ولی نگران هم نبودم در این حال که دنیا جایدیه
00:25:10نگران نبودم که چرا من اینجوری شدم؟
00:25:14شما به عنوان یک جوان نونزه ساله اگر در جسم میبودید
00:25:19و چشم بازی میکردید خودتون رو در اون انتهای راه روی تاریکی میدیدید که
00:25:25یه در بازه و اونجا یه تدار جسد روی تخت هست
00:25:29اگر در بدن بودید در چون شرایطی چشم بازی میکردید در نونزه سالگی میترسیدید؟
00:25:35بسیار زیاد
00:25:37حتی الان هم شاید ناخواسته ی همچنین اتفاق بیافته جایی باشم
00:25:41شاید آدم احساس ترس بکنه که اینجا کجاست من اینجا شکار میکنم
00:25:45بسیار خوب
00:25:46اون موقع که این اتفاق برتون افتاد چطور ترسیدید؟
00:25:49به اینجا اونوان
00:25:51تا اینکه دوباره اینجا یه لحظه
00:25:55یه توقف ایجاد شد
00:25:57خودمو
00:25:58توی بخش آیسیو بیمارستان دیدم
00:26:06بیمارستان 17 شهریور آمول
00:26:09سلام
00:26:10مدیر محترم، کارکنان محترم
00:26:13شما که بدنم اونجا رو ندیدین
00:26:15خیر
00:26:16با پای جسمانی برید و با چشم جسم ببینید
00:26:20شما نشانه هایی بفرمایید
00:26:23میشه چند سال پیش؟
00:26:25قدودا 22 سال پیش
00:26:2722 سال پیش امیدوارم که
00:26:30از کارکنان بیمارستان 17 شهریور آمول
00:26:33کسانی باشند که با ما تماس بگیرند
00:26:36و اونچه که ایشون میفرمایند رو
00:26:41تعیید کنند یا نظرشون رو ابراز کنند که
00:26:46چطور هست چیزی که ایشون میگن
00:26:48چقدر نزدیک به درستی هستش بفرمین
00:26:52یه طبقه اولش که
00:26:54یا اول یا دوبان ولی بالاتر از همکرف بود
00:26:57یه راه روی داشت توی حیات بیمارستان
00:27:00و کسانی که میخواستم ملاقات کنند بیماران آیسیو رو
00:27:05داخل محوط آیسیو یا حتی داخل راه رای آیسیو نمی اومدن
00:27:09از همون حیات پله گذاشته بودن
00:27:11یه راه روی مستطیدی دراز بود
00:27:14روبرو شیشه آیسیو در اون دیوار آیسیو شیشه کامل بود
00:27:19میامدن و از پشت شیشه بیمارانشون رو ملاقات میکرد در یه ساعت خاصی
00:27:25و من خودم رو در هم
00:27:28تنم رو؟
00:27:29خیلی خودم رو
00:27:30خیلی خودم رو
00:27:33تنم رو هنوز ندیدم
00:27:34این خودی که استاده؟
00:27:35بله
00:27:36خوب
00:27:37و جسمم رو هنوز ندیدم
00:27:39خودم
00:27:40و تون راه رو
00:27:43یه لحظه اومدم
00:27:44و دیدم اقوام اومدن
00:27:46و کسایی که اون لحظه دیدم خوب مثل این که
00:27:50بعد همونتا چند تا چند تا میفرستدم برای که ازدهام نشه
00:27:53من گفتن پنج دیگه شما برین سه نفر ببینین بیاین دوباره
00:27:57دیدم که شوهر خالم خوب من ستا شوهر خاله دارم
00:28:01یکیشون رو از بچگی بهش امون میگم و حتی یه امام زاده اونجا هست نزدیک همون بیمارسان ایفده شهریور آمول
00:28:08به اسم امام زاد عبدالله
00:28:09چون سالت این شوهر خالم مازندرانی هستش
00:28:13اینا هر سال عید نوروز پونزده روز اونجا هن
00:28:17یعنی سال تحویل هم هر سال اونجا هم با خانواده خودش، خانواده برادرش، خوهراش اونجا هستن
00:28:24و اتاقایی داره اجاره میکنن و نوروز رو در واقع میگذرم
00:28:31چند وقت قبلش، بولش بهمکم یک ماه قبلش بود، ما هم رفتیم اونجا، یعنی ما هم به خانواده رفته بودیم
00:28:40امزاده
00:28:41بعد دیدم که دستش میزنه و داره به سمت داخل نگاه میکنه
00:28:47من از داخل آي سو داشتم راه رو رو می دیدم
00:28:50که در لحظه اومدم از شیشه اومدم و تو راه رو
00:28:53و نزدیکش شدم و گفتم که
00:28:56اما اینجا شکار میکنی
00:28:58دیدم که
00:28:59برگشت به سمت من
00:29:01به سمت این وداشتی چیزای زمزمه میکرد
00:29:03یه لحظه من برگشتم
00:29:05و جسم خودمو رو تخت آي سو دیدم
00:29:09اول خودمو نشناختم
00:29:10اون جسممو در واقع نشناختم
00:29:12چرا بار اول و دوم شناختین الان نه؟
00:29:15به خاطر اینکه بسیار حجیم شده بودم
00:29:18متوره
00:29:19یعنی هم پاهام هم شکم هم همه جای بدنم
00:29:22تازه اونجا متحجه شدم چه اتفاقی افتاده
00:29:26و وقتی که برگشتم به سمت اعموم دیدم داره
00:29:30زیر لحب بالا
00:29:31نمیشه گفتی
00:29:32یه جوایی تو زهنش در واقع داشت میگفت که
00:29:35ای بابا ناراحت بوداش گریه میکرد میگفت که
00:29:39تو همین هفته پیش اینجا امام زد عبدالله پیش ما بودی
00:29:41من اصلا بابر نمی کنم که ایشون شهنده باشه برام عجیبه بعد از این همه سار
00:29:47ولی من ازش عصخایی میکنم
00:29:49به خاطر اینکه من شکایت کردم ازش
00:29:52گفتم ای بابا
00:29:54تازه ممز عبدالله بودیم
00:29:56اینجا چی کار میکرده خیل
00:29:58حالا من خجرت کشیدم
00:30:00چون این جمله رو به این به حالت شکایت گفتم
00:30:03و اون لحظه یه لحظه در واقع توی بحتی رفتم
00:30:07یه بحتی رفتم که تازه متحجه ماجرا شدم
00:30:11بین سه نقطه قرار گرفتید
00:30:13شوهر خاله
00:30:13اونی که روی تخته و خودتون
00:30:16و خودم
00:30:16و اولین بار متحجه ماجرا شدم
00:30:20و تازه متحجه قضیه شدم
00:30:22که چه اتفاق رفتاده
00:30:24و احساس میکنم که مردم
00:30:27اولین باره
00:30:28اولین بار
00:30:28اون دوباره قبل نه
00:30:30خیر
00:30:32و حتی تو اتاق عملم احساس میکردم
00:30:35که خب بیدارم و حشیارم آوردن اونجا
00:30:37و دارم دیوشم میکنن که عملم بکنن
00:30:39ولی تو اونجا تازه به اونقه قضیه پی بردن
00:30:45و وقتی که برگشتم
00:30:47دوباره به سمت تختم
00:30:50همونجا که دراز کشنه بودم
00:30:51یک بار کامل از بالا تا پایین خودم رو نگاه کردم
00:30:55روی تخت
00:30:56دیدم بله خودم
00:30:58جسمم در واقع اونجا افتده
00:31:00و اینکه زیر دستگاه هم
00:31:03در واقع در استرگاه
00:31:05این طوبه بودم
00:31:05لوله گذاری کرده بودن
00:31:08و زیر دستگاه هم
00:31:09و حتی دم و بازدم هم
00:31:11از تاکی دستگاه هم داده میشو
00:31:12و برگشتم دوباره به سمت راه رو
00:31:15این دفعه پترم و برادرم رو دیدم
00:31:19دکترهای بیمارستان
00:31:20میومدن
00:31:21یه سرکشی میکردن
00:31:23و یه بودو بودو میومدیم
00:31:25از دکتر سوال میکردن
00:31:26مای دکتر مثلا مالشون
00:31:28روبه بهبود هست
00:31:29انشاءالله خوب میشن
00:31:32متاسفانه تنها جوابی که میدن
00:31:34که میدادن این بود که
00:31:35از دست ما کاری بر نمیاد
00:31:38برایشون انجام بدیم
00:31:41تنها اصطلاعی که به کاری بودن
00:31:42میفتن دعا کنید فقط برایشون
00:31:44باشون صحبت کردم
00:31:46با بابام سرامرک کردم
00:31:47خب دیدم متوجه نشد
00:31:48به خودم گفتم شاید سر شلوغه
00:31:51حالا ناراحت نگران شاید اینجوریه
00:31:53بعد با برادرم سرامرک کردم
00:31:56متوجه هیچی نشد
00:31:57فقط دیدم که
00:31:59برادرم داشت
00:32:01حالا فکرش این بود که
00:32:03داشت مثلا آمبولانس هم های میکرد
00:32:05برای این که مثلا انتقال بده
00:32:07من رو به تهران
00:32:08و
00:32:09هی تو این زهنش بود که
00:32:12این کار رو چکار کنم و آمبولانس رو چکار کنم
00:32:14با کدوم پزشک هم مهان کنم
00:32:15اینا رو همش تو زهنش داشت
00:32:17ازش میگذشت
00:32:18ایشون تو کما بود
00:32:19که اون سه چهار روز هر دکتر که میمد
00:32:22اعلام میکردن که
00:32:24به احتمال زیاد ایشون از کما نمیاد بیرون
00:32:26من احساس کردم که
00:32:29ایشون تو اینجا زنده نمیمونه
00:32:31تو این بیمارستان
00:32:32با توجه بالا
00:32:34شرایط وخیمشو
00:32:36و
00:32:37مثلا حالا
00:32:38تخصصی که تون بیمارستان بود
00:32:40حالا
00:32:41بابتا پدرم اجازه نمیداد
00:32:42خود بیمارستانم اجازه نمیداد
00:32:44که ایشونو جا به جاش بکنی
00:32:45میکنی که اصلا امکانش نیست
00:32:47دیدید داره اینجوری فکر میکنه
00:32:49بله
00:32:50بیتونید به من کمک کنید
00:32:53تا درک کنم
00:32:54یعنی چی دیدم داره فکر میکنه
00:32:56یعنی چی؟
00:32:57دقیقا با همین نگاه برادرم داشت
00:32:59به جسم من نگاه میکرد
00:33:00و در سکوت بود
00:33:01خوب
00:33:02و
00:33:03این تصویر
00:33:04این تصویر
00:33:05حالا تصویرش چی بود؟
00:33:06تصویرش این بود که
00:33:08اینو چجوری ببرمیش بیمارستان
00:33:10ببرمیش تهران
00:33:11اینجا بمونه زنه میمونه
00:33:13نمیمونه
00:33:14آیا با کی صحبت کنم برای انتقالش
00:33:16داشت اینو رو خودش مرور میکرد
00:33:18آیا تصویر میدیدین؟
00:33:20آیا صدا میشنیدین؟
00:33:22صوت میشنیدم
00:33:22صوت؟
00:33:23بله
00:33:29در درون خودشون داشتن صحبت میکردن
00:33:31قبل از این این اتفاق به شما افتده بود؟
00:33:34به هیچ اما خیلی
00:33:35اولین باره تعجب کردید؟
00:33:37نه
00:33:39تعجب میکردید
00:33:40پاسخ همینه
00:33:40ولی سآل من اینه که
00:33:42الان
00:33:43یعنی بعد از اون تجربه
00:33:44تعجب نمی کنید
00:33:46از این که اون زمان تعجب نکردید؟
00:33:49حتما این طوری که تعجب میکردید
00:33:52بردن
00:33:53یعنی الان خودتون تعجب میکنید
00:33:54چرا من اون موقع تعجب نکردم؟
00:33:56بله
00:33:57این الان بهتون دست داد
00:33:59یعنی که بهش فکر کردت قبل هم؟
00:34:01خیلی فکر نکرد بودم
00:34:02اولین باره
00:34:03اولین باره بله
00:34:04لحظه که بردرم اونجا بود
00:34:06همی جداشت فکر میکرد
00:34:08تا خودش بود
00:34:09و من رو نگاه کرد
00:34:10و یه مدار ناراحت شد
00:34:11و بعد رفت به سمت پایین پلا
00:34:12و دیدم
00:34:12پدرم داره میاد بالا از پلا
00:34:15من رو نگاه کرد
00:34:17یه سری تکون داد
00:34:18و دوباره همین اتفاق برای پدرم افتاد
00:34:23که دیدم تو دل خودش داشت فکر میکرد
00:34:26که چجوری جنازه رو ببرین تهران
00:34:31کجا دفنش بکنیم
00:34:33میدونستید منظور از جنازه کیه؟
00:34:36بله
00:34:37من فکر بگن تمام شده استش
00:34:40با بگی خودی وایشتاده میجا
00:34:42بله وایشتاده بودیم دیگه
00:34:44برشمان بوایشتاده بودیم
00:34:46برادرم اون سال ها سنیزی هایی نداشت
00:34:48با من چار پنج سال سا و سحبازه سینی داره
00:34:50فهم کنم بیس چار پنج سالش بود
00:34:51برای کل کل کار
00:34:54یعنی پدرم که دیگه
00:34:56بخاطر اون در واقع شک که بشبار شده
00:34:59باقعا هیچ ذهنیت دیگه نداشت
00:35:01برای که بخواد کاری انجام بده
00:35:03بایشتر دکترم چه خواهی نمیتونستم بخونه بجا
00:35:06فقط ممتظر بدم که دکترات چی بگن
00:35:21ایک از ترختن این سحنه های عمرم رو اونجا من دیدم
00:35:24قبل از این که یعنی بتونم سیامک رو ببینم
00:35:28با یه حالت بدی از پدرم که کمر خمیده و ظرف چند روز
00:35:36موهای سفید و
00:35:38اون موور بین از این که 48 سال پنجا سالش بود
00:35:41سنی نداشت
00:35:43ابتدای میان سالی بود
00:35:44و دیدم که پدرم یه جورای کمرش حتی خم شده
00:35:48و فقط تو حال خودش نیست
00:35:50فقط سیگار میکشید فقط گریه میکرد
00:35:53و فقط هم تو زینشین بود
00:35:55فقط تو زینشین بود که به زرار چکا کنیم
00:35:57دفنش کار کنیم
00:35:58چون بران که
00:35:59مثل که بارها هر بار از پیزشکا سوال کرده بودن
00:36:02که شرایط به چه صورت میشه
00:36:04حتی برادرم برای این که بخواد به بیمارستان تهران منتقل کنیم
00:36:07جای دیگه
00:36:08میگفتن که کاری دیگه نمیتونیم بکنیم
00:36:10یعنی ما فقط چیکم رو بستیم
00:36:12دیگه فقط باید دعا کنیم که خدا موجزه کنیم
00:36:15تا این که بخواد درماغاییم برگرده
00:36:17با این جمله که کاری دستان برنمیاد
00:36:20انگار که نشسته بودیم و فقط منتظر بودیم که
00:36:24دوراجون اعلام کنن که ایشون مثلا مرگی مغزی شده
00:36:28یا تموم کرده
00:36:30دستگاه رو باست کنیم بزش
00:36:32بل دوازه از روز ما اونجا بودیم
00:36:34سی آمک درست دیده بود
00:36:36ما نمیدونیم که سی آمک دیده
00:36:39نمیدونم چجوری اینا رو مطرح کرده آسی آمک
00:36:43ولی خب امکانش نبود که ایشون
00:36:47نه ما رو بتونه ببینه
00:36:51نه بتونه که
00:36:52حالا فکرهایی که ما داشتیم و
00:36:56بتونه مثلا بشنبه
00:36:58ولی کاملا همینطوره
00:37:00بله ما تموم چند روزا فقط بین داشتیم
00:37:02فکر میکردیم که ایشون انتقال بدیم
00:37:03و کارمون این بود که همون پشت شیشه فقط
00:37:07نشسته بودیم و
00:37:09منتظر بودیم که این انتقال انجام بشه
00:37:11و همه اینگه که باید داشتیم انجام
00:37:26و همه این ماجره ها میگذره
00:37:28تا این که
00:37:31تو تخت آیسیو دوباره خودم رو دیدم
00:37:34و برگشتم بعد از این که
00:37:36اون پدرم داشت تو خودش زهنش
00:37:38فکرارو میکرد
00:37:39و دیدم که مادرم داره توی
00:37:44آیسیو با اون پرسته داره گریه میکنه
00:37:46و رفتم بالا سرش کندم
00:37:48با ما چیه چیه گریه میکنین
00:37:50چیه سرسده میکنین
00:37:51بالای سرش تو ارتفاع پایین کنار
00:37:53نه
00:37:55اینجا در کنار مادرم بودم
00:37:58برادرم شوهر خالم و پدرم رو
00:38:00در واقع از یه مقدار با فاصله بیشتر
00:38:03یعنی یه کچورو از سطح زمین بالاتر
00:38:05از سطح زمین و سطح سر اونها
00:38:08نه خیلی من از سطح زمین بالاتر بودم
00:38:11و تباید از سر اونها بالاتر بودم
00:38:15حدودا شاید نیمی متر از بالاتر از اونها بودم
00:38:17یه چیزی حدود دو متر مثلا
00:38:21حالا کنر مادر هستی؟
00:38:23کنر مادر بودم کنر مادر بازم با فاصله کمولی در کنارش بودم
00:38:27میکنن روبروش بودم در بالسرش بودم
00:38:28قلتم که چی شده چرا گریه میکنین چرا داز بیاد میکنین
00:38:32دیدم توجه نمی کنه
00:38:34هر چی بهش گفتم در توجه نمی کنه
00:38:36دیدم به اون پرستان میگه که
00:38:38من مادر شمه تهران الان رسیدم به من نگفتم بزاری فقط یه لحظی ببینم
00:38:44نمی دونستید کیو میخواد ببینه؟
00:38:47چرا اومده بود که منو ببینه
00:38:49پس چرا میگفتید چرا گریه میکنی؟
00:38:52چرا گریه میکنی؟ یعنی گریه نکن؟
00:38:54بله نارهت بودم
00:38:56سآل نداشت درش دل داری میدونم
00:38:58چرا گریه میکنین؟ چرا نارهتی میکنین؟
00:39:00اتفاق ندیفتاد چیزی نشده؟
00:39:02بله
00:39:03پرساش دلدارانه بوده؟ بله
00:39:05که برگشتم و من پایین پای خودم استاده بودم
00:39:09و مادرم اومد بالا سر من و دست من رو گرفت
00:39:12و دست من رو گرفت
00:39:14و با اینکه دست من رو گرفته بود من احساس نمیکردم نه
00:39:19دست من رو گرفت؟ دست جسمم رو گرفت بود
00:39:21دست تن رو گرفت؟ بله اون جسمی که روی تخت راست کشنه بود
00:39:24قرارمون شد تن و من
00:39:25بله و گفتن که به هیچ عنوان اصلا نمیتونی اینجا بمونید
00:39:30اون وضعیت من خوب نبود
00:39:32نمیخواستن ناراحت بشه و گفتن
00:39:33به اصرار و گریه های اشون گفتن فقط یه لحظه فقط
00:39:38که برگشت یعنی فاصلهش
00:39:40در واقع از اونجای که ایسکاه آی سیو بود
00:39:44برگشتن به سمت من
00:39:45هیچ دو قدم نبود اولین تخت در واقع من بودم
00:39:48ممنونم که ایسکاه بود
00:39:50و برگشتن و دست من رو گرفتن دست چپ من اونجو
00:39:54دست تن رو؟
00:39:55بله دست جسمی که روی تخت راست کشده بود
00:39:59گرفتن و فشار بودم
00:40:00من تحکید میکنم دست من دست تن
00:40:02علتش اینه که ما در فصل ثوم تجربهگری داشتیم که
00:40:07برادر خانم ایشون که سندروم دان دوچار هستن
00:40:13ایشون دست تجربهگر رو بیرون از بدن از بیمارستان بیرون از بدن بودن
00:40:21این آمدن این فردی که سندروم دان دارن
00:40:27او رو میبینن
00:40:28و دست او رو میگیرن
00:40:30و هر دو دست در دست هم چند محله رو ته میکنن
00:40:35و فرد تجربهگر در واقع
00:40:39برادر خانمی که سندروم دان داشته و گم شده بود رو برمیگردن رو به خونه تا محله خودشون همراهی میکنه
00:40:47پس اینکه دست من رو بگیرن نه دست تن رو هم شدنیه
00:40:53به همین علت هست که ارز کردم که دقیقا بفرمایید دست من رو گرفت من منتظرم ببینم منظورتون تنه یا
00:41:04من
00:41:05پس بفرمایید تن یا من تا بنده بدونم
00:41:08نه در واقع اون تن و اون جسمی که از من روی تخت بودش و ورم کرده بود
00:41:15و اومد بالا سر من و اینجوری دست اون جسمی که روی تخت بود و فشار داد
00:41:23دست چپ منو، دست چپ جسمی که اونجا دراز کشته بود
00:41:26و منم از پایین پای خودم داشتم نگاه میکردم و در تحجب بودم
00:41:32که چرا اینقدر ناراحته
00:41:34جسم من که اینجاست، من خودم هم که اینجا هم دارم میبینم
00:41:39به اینجون چرا ناراحته، چرا داره گریه میکنه
00:41:41رفتم داخل بابا سر سیامن، دو سر برمه، دو سر برمه، دو سر برمه، دو سر برمه، بایست دادم دیدمش
00:41:47بعدا گفتم بریم
00:41:49سیامن در حالی نبودش که چشماش واس کنه منو ببینه
00:41:53اصلا حالش خوب نبود
00:41:55منو نمیتونست ببینه که چشاش بسته بودش، زیر دستگاه بود
00:41:59در لحظه که مادرم اون جسم من رو دستش رو گرفت
00:42:06یه لحظه با یه سرعت بسیار زیاده
00:42:10یعنی انگار که یه نفر رو به یه جایی بسته باشن
00:42:14به این کشه هایی که حالا در واقع تو این پارک ها حالا تعبیه شده بامی جامعه
00:42:20در واقع شاید سرعتش صد میلیون برابر بیشتر از اون
00:42:25یه لحظه از اون محیط کاملا خارج شدم
00:42:29کاملا خارج شدم و خودمو در یه خلع کاملا معلق دیدم
00:42:56در ابتدا وارد یه محوطه شدم
00:43:00میشه گفت مثلا مثل فضا
00:43:05اول تاریک بود
00:43:06ولی در لحظه که ورود کردم
00:43:12یه حالا میشه گفت نمیدونم تونل راه رو
00:43:15ولی من اینجوری تشبیش میکنم مثل
00:43:18توی فیلم ها حالا نشون میدن اکسایی که مثل راه های کرکشانه که اینجور در واقع نور های سفید داره
00:43:24و اینجور حالت مورب داره به سمت بالا
00:43:27مارپیچ؟
00:43:27بله خیلی مارپیچ های کم نه مارپیچ زیاد
00:43:30در باقل یه جایی به سمت چف و یه جایی به سمت راست و با شیب ملایمی به سمت بالا
00:43:37بود
00:43:37در ابتدای اون راه بایستدم نور بسیار شدیدی داشت
00:43:43مثل یه اولش یه حالت راه روه یه حالت میشه گفت تونل مالن که نور سفید بسیار شدیدی داشت
00:43:49در اونجا کسی رو ندیدم نور انقدی بود که فقط تونستم سرم رو بنزم پایین و برم جلوه و چند
00:43:56قدمی که به جور رفتم
00:43:58ابتدای قدم که میگم پاروی زمین نبود از زمین فاصله داشتم
00:44:02و داخلان درونه قرار گرفتیم و همه یه دست آدم خوب خیلی زیاد به یه سمتی داشتیم میرفتیم همه با
00:44:10و تک و تک چند نفری بودن که شاید مثلا برمیگشتن از اون راه مخالف در واقعه
00:44:16تمام کسی که تون راه رو میدم همشون آقا بودن من خانوم ندیدم
00:44:20و تمام اون آقایون در این حال که لباسی توتن نداشتن ولی در این حال پوشیده بودن
00:44:27یه حالت مثل راه پیمایی یه جمعیت خیلی عظیمی
00:44:31این ها همه توی همون مسیر بودن که شما بودین؟
00:44:34جلوتر از شما یا جلوتر از من بودن
00:44:37شما با همه این ها فاصله داشتید در اون جمعیت بودن؟
00:44:41نه چسبیده با همین جمعیت در اون جمعیت بودن
00:44:43در اون جمعیت
00:44:44در اون جمعیت و به سمت بالا میرفتید
00:44:46خب حالا که این از این ها نوعی از پیکره
00:44:49نوعی پیکره میبینید که دارای سر هستند آیا عمودن افقن مورربن؟
00:44:57خیلی حالا تو استاده؟
00:44:59همه استاده میرن؟
00:45:01این مسیر رو همه استاده میرن؟
00:45:02بله همه میرن؟
00:45:04خیلی همه معلقا همه روحبان
00:45:07این چیزی که نه پوشش هست نه پوشش نیست؟
00:45:10آیا احساس میکرده در یک حالات وزش قرار گرفته؟
00:45:13این سرعت رفتم باعث میشه این پوشش مثلا باد بزنه؟
00:45:17به این چما ثابت بود
00:45:18میشه گفت شاید با یک نوری متمرکز که در واقع روی نقطه اتفاق افتاده
00:45:25اون نور اون رو میپوشون اون جسم رو فقط سر به بالا حتی گردن هم نمیددم سر رو میددم
00:45:30مثل صفا و مروه که در واقع مکه دوستان که میرن
00:45:34و من که سعادت نداشم ولی توی تلویزیون میدیدم
00:45:37کسایی که مثلا تو بحث اون صفا و مروه که میرن
00:45:39همه لباسهای سفیر همه به سمتی دارن میرن دقیقا یا همچه حالتی داشتن
00:45:44و همم خوشحال، بلارسنسان همه خوشحال
00:45:48و جالب اینجا بود که اینجا که ما داشتم به سمت بالا میرفتیم پر از نور بود
00:45:54ولی اون و اونایی که میامدن یه جو حالت تاریکیه نمیشه که مطلق مثل حالت خاکستری مانند
00:46:01یا همچه رنگی داشت اون راه رو
00:46:03که اونا داشتن تک و تک برمیگشتن و معلوم بودن چه راهشون که آدم های ناراحتی بودن
00:46:13موسیقی
00:46:15موسیقی
00:46:21موسیقی
00:46:35موسیقی
00:46:41دور و نزدیکی شما به این افراد حالا که در این جمعیت هستی چطوره؟ آیا نفر کناری سمت را سمت
00:46:48چپ صورتشون را از فاصله کم میبینید؟
00:46:57موسیقی
00:46:59موسیقی
00:47:01موسیقی
00:47:01موسیقی
00:47:03موسیقی
00:47:03موسیقی
00:47:05موسیقی
00:47:07موسیقی
00:47:09موسیقی
00:47:10موسیقی
00:47:13موسیقی
00:47:14موسیقی
00:47:16موسیقی
00:47:17نجاد و ملیتی ازشون درک کرد
00:47:21ریش، سیبیل، مو
00:47:23همه افراد عادی
00:47:25یعنی صورت هایی که در طور روز شما فرض کنید
00:47:27هم افراد عادی
00:47:28هم افراد عادی
00:47:29با هم دیگه صحبت میکردن
00:47:34بله همه صحبت میکردن
00:47:36ولی همه خوشحال بودن
00:47:38هم همه بود
00:47:38مثلا متجر حرفاشون نمیشدن
00:47:40خب، این صحبت هایی که با هم دشتن
00:47:43لب میزدن یا
00:47:45نه، بله صحبت میکردن
00:47:47مثل پدر بردردن که فکر رو میشنیدید ولی
00:47:50لب نمیزدن؟ نه خیر
00:47:52نه بود
00:47:53ولی بسیار
00:47:56اصلا نمیتونم اون شوق اشتیاقی که تون جمعیت بود و هیچ وقت
00:48:00در واقع به تصویر بکشم
00:48:02میدونستی شوق به چی؟
00:48:05نه، همه به یه سمت میرفتن و شاد و خوشحال بودن
00:48:09اگر این دنیا و آن دنیا رو بخوام با هم بقایش نکنم
00:48:12برای من اینجا یه خواب و یه در واقع پوچ بودنه
00:48:18یعنی این ور رو به خواب و اون ور رو به بیداری در واقع ترششو کنم
00:48:21در واقع اونجا مثل بیداری بود؟
00:48:24بره، تازه اونجا به دنیا اومده بدم و اومده رو شروع کنم به زندگی
00:48:29اونجا؟ بله
00:48:30و اینجا مثل خواب بود؟
00:48:32تازه فکر میکردم که اینجا
00:48:34در یه دنیا آلم دیگه بودم تازه اومدم رو زمین دارم شروع میکرم زندگی
00:48:38پس زندگی شروع شد
00:48:39نا گفتم تو اهلا من چرا اینجا نبودم و خوشحال بودم
00:48:54وی نگفتم که خ بزنون اتفاق خوبه افتاده اینجا و اونجا خوب است
00:48:58یه لحظه اینقدر خوشحال بودم
00:49:01که حتی خدا رو شکرم خدا رو شکرم اومده اینجا بلخره
00:49:06لا أعلم باستن
00:49:08وله أعلم باستن
00:49:10يعني؟
00:49:12شعرت أنك عندما كانت تنتظرين
00:49:14و لم تكن منذ الوقت
00:49:16و لم تكن منذ انتظارتكم
00:49:17نداشتم
00:49:18وله أعلم
00:49:21أجيب؟
00:49:22لماذا؟
00:49:23لا أعلم باستن
00:49:24وله فوقت هم قرار باستن
00:49:28وقعنا باستن
00:49:29هذه البعض
00:49:32وما لدينا
00:49:34در واقع مرده بودم
00:49:37در یه قبری
00:49:38الان تازه زنده شدم و شروع کردم به زندگی جدید
00:49:42یعنی این که اینجا خواب است و بیداری رسیدن
00:49:46بالاتر
00:49:46مرده بودم زنده شدم
00:49:48بله
00:49:50اولش به خواب و بیداری تشبیهش کردم
00:49:52ولی بخوام کاملا توضیح بدن
00:49:55که به جان کسایی که حالا بینندگان که دارم میبینن
00:49:58بخوام اینو یه جوری
00:49:59یه کمی تصورش بکنن
00:50:02این اینه که واقعا یه زندگی جدیدی شروع شد
00:50:05و انقدر سبک از همه چی هستی شما
00:50:08که نه احساس گناه داری
00:50:10نه احساس چیزی دیگهی میکنی
00:50:12فقط شادی مطلق
00:50:14خوشحالی و بیوزنیه
00:50:16مطلق یعنی چی؟
00:50:17یعنی همیشگی؟
00:50:18همیشگی
00:50:19احساس میکردی تموم نمیشه؟
00:50:22هیچوقت اون دنیا تموم نمیشه
00:50:24شادیش هم همینطور؟
00:50:26شادیش هم همینطوره هیچوقت هم نمیشه
00:50:28یعنی مرده بودم زنده شدم دولت پاینده شدم
00:50:32پاینده بود
00:50:35خوب؟
00:50:36و اینکه
00:50:37تو این سال ها همیشه فکر میکردم که حد دقل
00:50:40شاید خدای کاری بکنه من بتونم حد دقل یک بار دیگه اون سحنه رو ببینم
00:50:48و هیچوقت برام اتفاقه نگفتد
00:50:51که اون سحنه رو ببینم
00:50:54فقط میتونم منم به زبون بیارم که
00:50:58خداوند
00:51:00در یه دنیا موازی این دنیا
00:51:03اتفاقایی رقم زده که هیچ کس ازش
00:51:06یعنی نه درکش میکنه
00:51:08تا وقت که تو اون لحظه قرار نگیره و اونجا
00:51:10نباشه هیچوقت نمیتونه لمس کنه اون قضیه رو
00:51:13و شاید بعد از گذشت این سال ها
00:51:17شاید از نظر دیخل یا شعاف باشه شعار باشه
00:51:21ولی الان هر لحظه که فکر میکنم
00:51:25در واقع من منقلب میشم و
00:51:29و میخوام بگم که
00:51:31شاید الان گفتهشم بد بشین
00:51:33این اشکی هم که هم میبینم در واقع اشکی شادیه
00:51:35عزیزم
00:51:36خوشحالی اون لحظه هست و نه اینکه الان جاله دوبیم بخوام این کاره بکنم
00:51:40و هر لحظه در شبان روز من به این اتفاق فکر کنم
00:51:43و این اتفاق برام میاده و این حال برام به وجود میاد
00:51:46و به این حالم لذت میبرم
00:51:48و ثانیه شماری میکنم که
00:51:51اون لحظه رو دوباره بتونم لمس کنم و درک کنم
00:52:06موسیقی
00:52:11یه مقدار که به سمت بالا که رفتیم
00:52:15در واقع یه شیبی به سمت چپ و یه شیبی به سمت راست پیدا کرد
00:52:19او ریبی در واقع پیدا کرد و جده بود
00:52:21یه لحظه همه چی وایساد
00:52:25همه چی یعنی افراد؟
00:52:26اصلا کل اون در واقع اون فضا اون افراد
00:52:31یعنی فیلمی که تو استوب نگرداری من وایسادم و دیگه اون جمعیت رو ندیدم
00:52:37آه جمعیت هسف شد؟
00:52:39هسف شد
00:52:40اون راه هسف شد
00:52:42هم راه بالا هم راه برگشت
00:52:45اون نور هسف شد اون افراد هسف شدن فقط من موندم در یک جام
00:52:49اینه این که یک نفر اینجوری با دستش به من گفت بایست
00:52:53خودم را یه لحظه توی یه کوچهی دیدم
00:52:55یه کوچه پهنی دیدم
00:52:57که انتهای کوچه به یه نوری وصل می شد
00:53:00و داخل اون کوچه خیابونهای قدیمی و خونه های قدیمی داشت
00:53:07خونه های خیلی قدیمی
00:53:08که حتی شاید اون بافت من توی اینجا هم ندیده بودم
00:53:11یعنی شاید تو شهر خودمونم ندیده بودم
00:53:13و یه پیره مرد می شد گفت متوسط قدی بود در واقعه
00:53:21به سمت من اومد
00:53:24یه آدم عادی بود ولی می گفتن سید
00:53:29گفتن سید داره میاد
00:53:31که کلاه های مشکی سرش هم گذاشت و این کلاه های که حجاج می زارم
00:53:35سرشون کلاه های معمولی کلاه نخی
00:53:36و گفت دستتو باز کن اینجوری به سمت من دستشو اینجوری کرد
00:53:40من دستم رو باز کردم و یه انگوشتری به من نشون داد و گذاشت دست من
00:53:45و دست من اینجوری فشار داد که بست
00:53:48و گفت که شما به حرمت این انگوشتر بر می گردیم
00:53:53دیگه آسایت رو ندیدم تا اینکه برگشتم به این سمت نگاه کردم
00:53:58یه دوتا نور خیلی زرد خیلی زیاد نور خیلی قوی
00:54:02ولی زرد بود این نور دیگه سفیده نبود
00:54:05این دفعه خودم رو با ضرب بسیار شدیدی رو جسمم تو تخت آیسیو دیدم
00:54:13سنگینی خودم رو احساس کردم و دیدم تو تخت بیمارستان دراز کشیدم
00:54:19و اولین نفری هم که بالا سرم دیدم همون آقای دکتر جراحی بود که
00:54:27در واقع این جراحی انجام داده بود و یه دستی صورت من کشید و
00:54:32گفت موجزه شده تو برگشتی ها تو اصلا به ایچ اما ما هیچ کنون امید نداشتیم برگردی با اون خونزی
00:54:38که داخل بود
00:54:38حالا حالا هم یه سالی در گیر این ماجره هستی حتی دقل و شایدن تا آخرمون
00:54:43قبل از برگشتن به جسم جسم رو دیدین؟
00:54:47خیر
00:54:48حتی یه لحظه کتا؟
00:54:50هیچ به ایچه بود فقط از اون تاریکی یه لحظه که این دفعه دیگه اون ضربه رو رو خودم احساس
00:54:57کردم
00:54:58رو جسم خودم احساس کردم
00:55:00دیگه نزی که بیس روزی یک مای بیمارستان بودم
00:55:03و همه در تحجب بودن از پزشک
00:55:07کار در پرستاری و وقتی که به پزش زنگ زدن خب پزش پزش اون بیمارستان نبود
00:55:13همون لحظه شاید کمتر از یک ساعت حاضر شد در واقع اون بیمارستان حضور پیدا کرد و فقط میخندید
00:55:22خب من اون موقع متوجه موضوع نبودم که چرا ایشون داره میخنده
00:55:26خب از علم پزشکی که خودش داشت مطمئن بود و میدونست که این جسم قابل برگشت نیست
00:55:35و این رفتنیه
00:55:37و حتی رفته بودم به سمتی که دیگه تسکاهم معنی نداره
00:55:41و تو بخش بستری بیمارستان بودم از آیسی اومادم به بخش بستری
00:55:54و باز هم هنوز خب یک ساری درگیری بیماری بودم در واقع
00:55:58و خودم رو پیدا نکردم و حتی با آمبولانس من رو به تهران رو بردم بعد اینکه مرخص شدم
00:56:05و چیزی جز موجزه یا خواست خداوند نیست
00:56:12موسیقی
00:56:15بعد از این مواجره خب من خودم همونجا در واقعی جرایی خودم عهد کردم که بردم تو کاد درمان بخاطر
00:56:21الان کار و لطفی که حالا شاید اونا توستان اونجا انجام دادم و رسیدگی که اتفاق افتاد
00:56:27رفتم رشته اتاق امن در واقع دستیاری جره اتاق امن و الان هم مولاش نزدیک بیست و یک سال بیست
00:56:36سال بیست یک ساله که که کارم همین دستیار جره اتاق امن هستم
00:56:39تصمیم گرفتید که تحصیلاتتون رو در واقعی درمان انجام بدید؟
00:56:43بله
00:56:44این تجربه باعث شد؟
00:56:45بله
00:56:46این تجربه باعث شد که ایشون شغل آیندهشون رو درمان انتخاب کنن
00:56:52تجربهگری هست که موفق نشدیم ایشون رو دوت کنیم به برنامه چون از ایران مهاجرت کردن
00:57:03ایشون بابت خدمات خوبی که به یک خانم محسن میدادن
00:57:11این خانم محسن توی سکنج اتاق بیمارستان اونجا شناور بوده و مدت ها میدیده که این خانم چقدر خوب بهش
00:57:19خدمات میده
00:57:20بعد از این که برمیگرده همون بالا تصمیم میگیره که اگه من برگشتم به بدن این پرستار رو خاستگاری میکنم
00:57:28واسه پسرم
00:57:30و برگشته بود و با اصرار فراغان با وجود مخالفت این خانم پرستار تمام شرطهای سنگینی که میذاره حتی شرطها
00:57:39رو پشت سر میذارن و پسرش رو رازی میکنه پسرش هم خارج زندگی میکرده
00:57:44پسرش رو میگه بیا ایران باید با این خانم ازدواش کنه
00:57:48اون خانم میاد با ایشون ازدواش میکنه و الان هم خارج از کشور هستن
00:57:54جذابیت تجربه از این جهت بود که فردی که بیرون از بدن بود بیرون از بدن خاستگار این خانم پرستار
00:58:00شده بود
00:58:01و زندگی این خانم پرستار اینجوری تغییر مسیح پیدا کرده بود
00:58:05حالا میزوان ما کسی هستن که شغل آینده شنو بابت تجربه شنو نتخاب کردن شغل شریف درمانگری
00:58:14این محسس مدلیه هستش که کار عامل محفه انجام میده و سالانه دو بار میرن و شهرستان های محروم
00:58:23و عملهای رایگان شکاف لب و کام و ناهنجاری های حین تولد انجام میدن
00:58:33و خدا روشه حالا قبول کردن که منم به این در اقوی محسس بپهبندم و این که از اون سال
00:58:40شروع کردیم
00:58:42سالی دو بار شهرستان ها رفتیم برای عملهای رایگان
00:58:45از اونجا یک کلیدی در زندگی من خورد
00:58:48به خودم یه ذره مقرور شدم حقیقت شد بگم
00:58:53قرور یا تکبر
00:58:54نه قرور بود
00:58:56یه جوری شاید شعاریش اینجوری باشه
00:59:00یه جور حس افتخار به خودم که
00:59:02من بس در یه جایی قرار گرفتم بعد ده سال
00:59:06که بتونم برم به سمتی که
00:59:09این همه سال پراش تلاش کردم و به اینجا رسیدم
00:59:43تا اینکه یه بیمارسانی بود در شهر ری تهران
00:59:47از من درخواست کردم که بیرم
00:59:49و سال 98-99 بود
00:59:52ایام کرونا بود
00:59:53در واقع اوج کرونا در سال 99 بود
00:59:56گفتن که برای مسئل اتاامن شما رو خواستن
00:59:58من دعوت کردم و رفتم اونجا و کارمونم شروع کردی
01:00:01یک ماهی گذشت گفتن که
01:00:04اینجا هر سال یه تیم اضام بکنه به عراق
01:00:07برای بحث عربهین
01:00:09اونجا یه سوبروزه داشتیم که باشون آشان شدیم
01:00:11به نام آقای سید خالد مشرد کیکت دوستان منه
01:00:15و الان هم که از بهترین دوستان منبتی برادر بزرگ منشون
01:00:19و گفتم که سید امکانش هست که منم با این تیم بیام برای عربهین
01:00:23آقای دارات هم فکر کنم چار ماه پنج مومنده بود
01:00:26خب یک سارم نشده بود
01:00:27دیگه نمیدونم قسمتش شد
01:00:29که با ما گفت منم میخوام برام
01:00:31هم برای تیم بزرشگی هم برای زیارت
01:00:34یه تیم اولوش 22 نفره بود
01:00:36که اعظام شده ایم برای عراق برای بحث عربهین
01:00:40و که برای عطبه عباسیه
01:00:43برای کادر درمان باشیم
01:00:45که چهار تا آیسیو سریار داشت
01:00:46و یه بیمارسان مرکزی که
01:00:48دوتا بیمارسان مرکزی که
01:00:50ما در این شیش مرکز به صورت گردشی
01:00:53به صورت شبان روزی
01:00:54یعنی حتی شب هم شیف بودیم تا صبح
01:00:57شمج مثلا تو ارجانس یعنی خودم تا صبح شیفت ارجانس بودم
01:01:00صبح میرفتن مثلا تو آیسیو
01:01:02یا میرفتن برای بخش جراحی و این داستان
01:01:04این آقا سید ماید خوب خونواده شون
01:01:07خودشون اصالتا احل کازمین هم
01:01:09و خونواده شون هم
01:01:10در کربلا و نجف و کازمین
01:01:13اقامت دارن
01:01:14و یکی از اخوی های آقا سید
01:01:17که درام سید هی داره
01:01:18تو ایک از خیابونهایی که منتعی
01:01:20به حرم اماموسیم از دول فضی اونجا
01:01:22تنظیات فروشی داره مثل
01:01:24تسبیح و مهر و کفن و جان آماز
01:01:26و اینا میفروشن
01:01:27تا اینکه سید روز آخر گفت
01:01:30که سیاما بیا بریم از سید هی در
01:01:32خداحافظی کنیم
01:01:33رفتیم به سمت مغازه سید هی در
01:01:36که ایک از نزدیکترین جاها
01:01:39در واقع به حرم از دول فضله
01:01:42تو خیابون شار عباسه
01:01:44صد متر با برودی حرم
01:01:47در واقع فاصله داره
01:01:50رسیدیم اونجا و این چای های عراقی آوردن
01:01:53و خوردیم و پذیرای و
01:01:55یهو بدونی که من بخوام
01:01:57یا بدونی که سید بش بگه
01:01:59یا بدونی که
01:02:00مثلا نظرم چیزی رو جلب کنه
01:02:02یهو اون سید هی در که ساب مغازه بود
01:02:04اخوی آقا سید ما بود
01:02:05گفت که آسی مرگ بیا
01:02:09یه انگوشتر بد بدن
01:02:12کندم که سید والا
01:02:13اون دوستان من میدونن
01:02:14من توامنام نه انگوشتر نه ساعت
01:02:16تا اصلا نه انداختم کلن عادت ندارم
01:02:19گفت نه بیا من یه انگوشتر بد بدم
01:02:21من اونجا به سید یه نگاه کردم
01:02:23یه نگاه به اخویش کردم
01:02:24آنجا رو در باسیگی بیکردم این قطعا
01:02:26گفتم که باش
01:02:29بعد بدونی که من نظری داشته باشم
01:02:32چیزی رو بخوام
01:02:33یا ایشون بره بگرده
01:02:34چهار تا مثلا انگوشتر به نشون بده
01:02:36بگه این رو نگاه کن
01:02:37از این خوشت میردم
01:02:38رفت اون ویتونه پشت
01:02:42دره یه شیشه باز کرد
01:02:43دست انداخ
01:02:44کت چند وقت بیش این رو از کازمه
01:02:46خریدم
01:02:46دست انداخ آورد بیرون
01:02:49گفت که بیا انگوشتر بدن به
01:02:53بعد
01:02:54یه لحظه من برگشتم
01:02:58و
01:03:01الان که میگم بازم اون حال داره بیرم دست میده
01:03:03یعنی اون اتفاق اون لحظه برم افتاد
01:03:06یه لحظه برگشتم
01:03:07انگوشتر نگاه کردم
01:03:08دست سید
01:03:09انگوشتر همون انگوشتری بود که
01:03:13در اونجا به من داده شد
01:03:14و گفتم به حرمت انگوشتر شما برمیگرد
01:03:28مغازر نگاه کردم
01:03:30دیدم کچه همون کچه
01:03:32همون کچهی که در واقع اونجا من
01:03:34در برگشت یه لحظه در اونجا
01:03:36اون آقا سید اومد و اون انگوشتر به من داد
01:03:43تا مسیرم به در
01:03:45خانه اتفتاد حسین
01:03:47خانه آباد شدم
01:03:49خانه اتفاق حسین
01:03:51و
01:03:52گمباده حرم از اول فضل رو بودم
01:03:55و
01:03:56خانه امام موسیم و اون دوتا نور زردی که در اونجا من دیده بودم
01:04:01در واقع همین دوتا حرم بودن که
01:04:03با نوری که در واقع تون شب داشتن
01:04:07جلو نمایی میکردن
01:04:09من دوتا نور دیدم و اون لحظه از حوش رفتم
01:04:16موسیقی
01:04:20رفت تو گریه و
01:04:22یک دفعه خیره شد و
01:04:24قش کرد رفت
01:04:26نمو میم قشمان را زنده پیزشی مو میم فند کرد یک دفعه
01:04:29بردانم ستا کنم پاش بردین بانده من یک زربه
01:04:32توی قفصی نیز زدم انگار بردس چند ثانیه به اوش آمد
01:04:36اون انگوشتر همراه تون؟
01:04:38بله
01:04:39نشون بدید؟
01:04:41این انگوشتر دیگه
01:04:42یک ثانیه حتی از من جدا نمیشه
01:04:45حتی در خواب
01:04:46بعد از یکی حال هم جا اومد
01:04:48یه خود چایی و با قند و اینا به اندادن
01:04:51یه خود سرحال که شدم
01:04:53کفتن چی شده؟
01:04:55خب به اون سید هی در روم نشد
01:04:57سید خالد هیم پرس چی شد؟
01:04:59چرا حالت نیجی شد؟
01:05:00احوش رفتی تو کاملا
01:05:01کاملا نفست رفت چند نسته
01:05:03کدام سید بزرزه حال هم جا بیاد بید میکم
01:05:11این ماجره ها یه نیم ساعتی تور کشید
01:05:12یه بیسته و نیم ساعت تور کشید
01:05:15و این رفتیم هرم و نشستم یه نیم ساعتی قشنگ
01:05:17دل سیر
01:05:19نشستم و تعد و دل کردم
01:05:21و تازه اونجا به سید خالد گفتم ماجره را
01:05:25گفتم یه انگوشتر
01:05:27همون انگوشتر بود که سید هم خیلی منقلب شد
01:05:29و اونم نشست پا به پای من یه نیم ساعتی با هم
01:05:31یه دل سیر اونجا ازداده کردیم
01:05:37زندگی من دو بخشتاش
01:05:39یک تا قبل از این ارواب انگوشتر
01:05:42و قسمت دومش
01:05:44بعد از این انگوشتر
01:05:45بعد از این که گرفتم انگوشتر را
01:05:48دیدم روش نوشته شده
01:05:50امیری حسین و نیمل
01:05:52شما حتما گروه های مجازی
01:05:54دارید با پزشکان
01:05:55با همکاران خودتون
01:05:56حتما ارتباطات قوی خوبی دارید
01:05:59در این زمینه اقدام کنید
01:06:01به باور خودتون برسید
01:06:04نه اینکه بنده از تلویزیون پشکانم
01:06:06شما خودتون
01:06:07برسید و
01:06:09همینطور که به داد میرسید
01:06:11به داد بیماران بیش از این برسید
01:06:12شما دادگرانه
01:06:15و به دادرسانه
01:06:17بیماران هستید
01:06:19در سر و سر کشور
01:06:20خدا خیرتون بده که
01:06:22اون گروه شریفی که دارید
01:06:24و کار خیلی در سر و سر کشور انجام میدید
01:06:27سلام و ما رو هم برسونید
01:06:28به همکرانتون
01:06:30از اینکه سر قرار حاضر شدید
01:06:33من قدردانه
01:06:35میکنم
01:06:36میزبان ما و بینندگان
01:06:38بینازمیر بودید
01:06:40و مهمان شدیم
01:06:42به تجربه خوب شما
01:06:45قرار دیگر
01:06:47تنظیم کنید
01:06:48آقا تو رو زندگانی کنید
01:06:50انشالله
01:06:51های دولت خواه
01:06:52انشالله
01:06:53که دران
01:06:56فرا و مسیرها
01:06:58دران ابرراها
01:06:59انشالله شاد و خندان
01:07:04شتاب داشته باشیم
01:07:05برای رسیدن به اون مقصد
01:07:07انشالله
01:07:08و دستی نگاشه
01:07:11که جلوی ما رو بگیریم
01:07:12انشالله بریم اون مسیرها
01:07:14نور رو تا انتها
01:07:15و جابدانه همیشگی در شادی
01:07:17همه در کنار هم باشیم
01:07:18شرطش اینه که اینجا درست و خوب زندگانی کنید
01:07:21من حاضرم با شما قرار بذارم
01:07:23شما مگه قرار بذاریم
01:07:25تلاش کنیم
01:07:26تلاش کنیم سر قرارمون بمونیم
01:07:28شما هم با ما
01:07:30برقرار بمانیم
01:07:32و بیقرار بمانیم
01:07:35تا وقت قرار
01:07:38خیلی خوش مدد
01:07:39معمون از یک شما
01:07:40سلامات شما
01:07:45ملکا
01:07:47ذکر تو گویم
01:07:49که تو پاکی
01:07:51و خدایی
01:07:56نروم
01:07:57جز به همان ره
01:07:59که تو امراه
01:08:01نمایی
01:08:06همه درگاه
01:08:08تو جویم
01:08:10همه از فضل
01:08:12تو بویم
01:08:17همه تو حید
01:08:19تو گویم
01:08:20که به تو حید
01:08:22سزایی
01:08:26نتوان
01:08:27نز به تو گفتن
01:08:29که تو در
01:08:31فهم نگنجی
01:08:32نتوان
01:08:34شبه تو گفتن
01:08:36که تو در
01:08:38نه بود
01:08:39نه بودی
01:08:41خلقا تو بودی
01:08:43نه بود خلقا تو باشی
01:08:47نه به جاملی
01:08:49نه به گردی
01:08:50نه به کاهی
01:08:52نه فضایی
01:08:54همه اصی و جلالی
01:08:57همه ارمی و یقینی
01:09:01همه نوری و سروری
01:09:04همه جید یبو
01:09:07یا جهاتاهایی
01:09:08نه تمال
01:09:09fan
01:09:10لسه تو گفتن
01:09:12که تو در فهم نگنجی
01:09:15نه تمال
01:09:16شبه تو گفتن
01:09:18که تو در راه نیان کوش
01:09:23نه تمال
01:09:24لسه تو گفتن
01:09:26که تو در فهم ندامدی
01:09:29نه تمام
01:09:31شبه تو گفتن
01:09:33كتو در رحم نهاي

Recommended