00:00رفیقتون همکارتون جسدش روی یه میزه بگن که همین بلار سر تو میارین
00:06فوت دکتر امامی تبدیل شد به یک مبارزه بین دو تا جپه مختلف در ایران
00:14و خب مامی وسط گیر کردیم
00:16اصلا تیپ آدمی که خودکشی بکن نبودی آدم پر از نشاد
00:22خیلی مثلا به کارهای خیریه و اینا علاقه داشت
00:26خیلی خودش دافتالبانه کار میکرد بازجوها و اطلاع سفا خیلی میترسیدن
00:31از دکتر امامی عملا گفتن
00:34حالا اینه که ما نمیتونیم خیلی نگریش داریم اینجا و فلان و اینا
00:38یه استاد دانشگاه امام صادق بود
00:41مثل سیانسپوی فرانساست برای ایران
00:44کسی هم که به صلاح او رو تعیید کرده بود به امان دانشگاه
00:47آهد طلب محتفی کنی بود
00:49بازم توی انقلاب یادم خیلی مهمی بود
00:51و تنها رایی هم که میتونستن خودشون از تو این وضعیت در بیاره
00:56نگه بگم خودکشی کرد
00:57در حالی که خب سلول اون با سلول من فرقی نداشت
01:00دو تا اتاق اونورت تر بود از من
01:02اونجا شما خیلی ممکن بود بتونید خودکشی کنید
01:05قرصهای آرام بخش و اینا رو مثل نقن و نبات به همه میدادن اونجا
01:09چیزی نبود که فکر کنید
01:11مثلا خود بازجوه ها مراقبه اینا
01:13اصلا من نمیگم که به سوسن دوزه جوالا دادن
01:15میگم اعتمادش خیلی زیاده که همچین اتفاقی افتاده
01:19به خاطر این که کنترول رو این دباها
01:21بدون نسخه اینا همیچه اینا رو میدادن
01:24معلوم بود یه چیز غیر منتظری اتفاق افتاده
01:27به خاطر فعالیتی که اون رو صبح وقتی که کشفش کردن
01:31در بند دوالف اطلاع تشپا بلبشوی را افتاده بود
01:35صبح سرسدار رو خب بلاخره میشنیدین
01:37یه دوروینای به اصلاح خیلی بزرگتر آمدن
01:40نصب کردن تو اتاق آموینا
01:41به نظر من بهش یه دوایی دادن
01:44حالا در اشتباه بوده
01:46یا در زمان بازجوهی بهش چیزی زدن
01:48یا کاری کردن
01:49الاهیمی هم که رو بدنش بود
01:51که سی سانیه چل سانیهی که به من نشون دادم
01:54علایم یکی که خوش آبیزون کردن
01:56نبود
01:57هنوز هم اون موقع نمیدونستم که
01:58هرچی نهاد امنیتی
02:00مثل اطلاع سپاه یا
02:03وزارت اطلاع به قوازی بگه
02:05همون کار رو انجام میدن
02:06نمائنده های اطلاع سپاه که اونجا نشسته بودن
02:09عملا هرچی اونا میگفتن
02:11آقای سالباتی هم انجام میداد
02:13خب به خیلی من مسئله طبیه هم زیاد داشتم
02:16انباه هرسام چیزهای گرفتاری داشتم
02:24شروعیم کرد در باره
02:26مثلا روده میده
02:27و اینا با من صحبت کردن
02:29تاعتی بود یه چیزی بود که بگن
02:31ما این چیزها رو تی کردیم
02:33با کسایی عاشنا شدم
02:34توی زندان که خودشون
02:37از قبع غذایه بودن
02:39اینا به من گفتن که آره ما پرونده
02:41تو رو خیلی خوب میدونیم
02:43از اولم هیچی نبود
02:45خودتونم میدونستن هیچی نبود
02:47ولی خب این ماجرات در امامی که پیش آمد
02:49مجبور شدن از این توی یه چیزی درست کنن
02:51که به سال هفت صحابه رو باشه
02:53منو هفت نفع دیگه
02:55شیست سال زندانی کشیدیم
02:56برای این که هفت صحابه رو بشه
02:58خب خیلی دردناکه
02:59حسایی هم که به تو میگم اینجوری
03:01اصلا از مقامات خیلی بالا بودن
03:02نه این که مقام پایین
03:04بیمارستان بودم
03:05به این سروم بس بود
03:07برای شویده ارمانی
03:09میامدم اونجا
03:10در همچین شرایطی میگفتن
03:12آبا ما الان میاریم
03:13یه مدک میریم تو امزا کن
03:15کارتو درست میکنیم
03:16سواره هفت پیمون میکنیم
03:17میفرستیمیت بریم
Comments