Skip to playerSkip to main content
  • 3 weeks ago
حالا چه خواهد شد - سبد رخت چرک
در سریال سبد رخت چرک، داستان زندگی خدمتکارانی که در یکی از محله‌های مرفه استانبول در یک مجتمع مسکونی لوکس کار می‌کنند و کارفرمایان آن‌ها، درهم‌تنیده روایت می‌شود. در این میان، شکاف عمیق میان بالا‌نشین‌ها و پایین‌دست‌ها را نیز به تماشا می‌نشینیم. در این سریال، شاهد داستان‌هایی از عشق، رازها، دروغ‌ها و در عین حال همراهی سه زن خواهیم بود که با وجود همه سختی‌ها، پشت یکدیگر ایستاده‌اند؛ داستانی که گاه اشک‌مان را در می‌آورد و گاه لبخند بر لب‌مان می‌نشاند...

بازیگران: آیچا بینگول، جرن مورای، جانسو توسون، پلین کاراهان، اوزگه اوزدَر، آیچا ارتوران، یوسف چیم، روزگار آکسوی، ارکان سِوِر، اصلیحان کاپانشاهین، نازلی بولوم، کورشات دمیر، اویا ایلوغولاری، تولای بِکرت، گیزم کالا، سیلا گوزوم، تها باران ازبک و امراه کارایل.

مشخصات:
ژانر: درام
شرکت تهیه‌کننده: مدیاپیم
تهیه‌کننده: فاتح آکسوی
کارگردان: اجه اِردک کوچ‌اوغلو

Category

📺
TV
Transcript
00:00داشت بهت پیشناهات میداد
00:01وای خیریه
00:03قد چرتوپت نگو
00:05من همچین چیزی گفتم
00:06میخود با دخترش بره غذا بخوره
00:08بعدش هم دلش باسه من سخته
00:10که هیچ کدوم از این غذاها رو نمیشنستم
00:12سکون این چقدر ساده است
00:14دختر پیشناهات دادن همینه دیگه پس
00:16چیه تمومه نشوناهاشو دارونم خیلی زیاد
00:18توبه پناه بر خودم
00:19ببین دارم بهت میگم
00:21این مرده ازت پشش میاد
00:23دختر این چه حرفیه پسش بگیر
00:26این مرد متعهله
00:27داره طلاق میگیره کجا متعهله
00:30پول دارم که هست
00:32دیگه بقیهشو بلکنه عزیز من
00:33چی داری میگی دختر چون پول داره این بره
00:37محشوقش بشه
00:39محشوق چیه بابا میگم داره
00:41طلاق میگیره
00:42این ما محشوق شدن فرق داره
00:44اونا مثل فروشنده های با تجربهن
00:46که جنس قدیمی رو رد میکنن
00:48این جنس جدید بازارو خرید و فروش میکنن
00:49اینجا همجور چیزی نیست
00:51دخترم مجرده تمام
00:52چرتوپت نگو خیریه
00:54پشیمون شدم برای تعریف کردم
00:56فقط میخواستم بگم اون دلش برام سخته
00:58تو اخیرن خیلی بی هیا شدی خیریه
01:00عشق منو بی هیا میکنه
01:01فکرم من بودم چی کار میکردم
01:03باره خدا میدونه چی رو بهت نده
01:06تو یه دقیقه بشین
01:07یه حرفی دارم مدینه
01:10بشین
01:12بشین
01:14میگم
01:16اون پسر خبرنگاره هست
01:18دیشت تو بیمارستان به من گفت که
01:21حس میکنم این مدینه شما از یه چیزی میترسه
01:24گفت توجه مو به خودش جلب کرده
01:27اگه چیزی هست که مدینه میدونه
01:28و میخواد به هم بگه
01:30لازم نیستش بترسه
01:32چون سرگرد سلچوخ هست و
01:34اون به ما کمک میکنه
01:35بعد گفت که شاید با این اطلاعات
01:40ایلکانم از زندان آساد بشه
01:45یعنی تو میگی برم همه چی رو به پولیس بگم
01:47نه من دارم حرفای اون پسره رو بهت میگم
01:50وگر نه من
01:51بعد این که به خاطر من و ایلکان
01:53ترس تو کنار گذاشتی و به اون خونه رفتی
01:55مگه
01:56میتونم ازت همچین چیزی بخوام
01:58دیگه روم نمیشه ازت چیزی بخوام
02:01این چه حرفی سوگل
02:04محضور سوگل اینه که روش نمیشه بگی
02:06یعنی برو با پولیس حرف بزن و ایلکان آزاد کن
02:15یعنی میخوای ایلکان آزاد بشه
02:17و من برم زندان خواهد
02:19نه من پسرمو میارم بیرون
02:21و تو رو میدسم زندان
02:23تو هم دختر منی
02:24فقط چون سرگرد تلجوغ گفت
02:27ازمون محافظت میکنه
02:29برای همین بهت گفتم
02:43نه سوگل
02:46قهرمان میگفت واسه ایلکانم اتفاقی نمیافته
02:49ولی دیدی چی شد اونم بردن زندانی کردن
02:55اگه خواهرم نبود
02:57این کار رو هم برات میکردم آب جی
03:00اما نمیتونم
03:01نمیتونم از ما رو همینطوری بذارم و برم
03:09موسیقی
Comments

Recommended