Skip to playerSkip to main content
  • 15 hours ago
Sahereh series
سریال ساهره

Category

😹
Fun
Transcript
00:17موسیقی
00:35موسیقی
01:01موسیقی
01:03موسیقی
01:03حسار
01:03موسیقی
01:04موسیقی
01:06موسیقی
01:19موسیقی
01:22نفهمیدی که جبه چی نشستی
01:27من خیلی وقت منتظر شدم
01:29فکر میکنم میتونم کمک میتونم
01:34کمک
01:35تو به من کمک کنی
01:39کمکتون میکنم که بتونین
01:41احسان رو به خاک سیادشون
01:43همین زندگی احسان دست من
01:47موقعیتش
01:50شرکتش
01:51انگلاکش
01:52یکی شما کمک پانید من میتونم
01:54همه چی رو از چنگش دردیارم
02:00من بیشتر از اون چیدی که
02:02اون مردی که
02:04جنگ کرده
02:05دارم
02:08احتیاز بید کنی دوزن رو ندارم
02:15اگه بتونم
02:17دخترتون رو بهتون برگردون نمیشین
02:23فرمان خانوم خیلی به من اتماع داره
02:26همین چیه زندگیش رو به من گفته
02:28خیلی چیزار
02:32سندگی احسان و پروان خانوم واقعا به نور بنده
02:37من میتونم این
02:39پرشته نازف رو پارو کنم
02:43پروان خانوم و دخترشون باران رو با شما دست رو دست کنم
02:47نظرتون شده؟
02:51چی به تو میرسه؟
02:53چی به تو میرسه؟
02:54من پروان خانوم و باران رو به شما میرسونم
03:00عوضش همه یه ثروت احسان رو میخونم
03:06در احسان رو میخونم
03:07در احسان رو میخونم
03:08کسی به خاطر پول همچیه کاری میکنه
03:10این خود احولاتم تو کتباً نمیره
03:13دلیل اصریت به مرور
03:16من پول احسان رو میخوام
03:18تا قرون آخرش
03:19تو بخوای من بابره کنم زندگی احسان رو
03:22زیره رو میکنی
03:24از عرش و فرش میکشونه
03:25به خطر پول
03:29دلیل دیگه ی داری
03:31پول امگیش
03:32این چیزه یه کمیه برای این کار
03:35انگیزه ای من برای شما چه اهمیتی دارم؟
03:39خودت هم برای من اهمیت ندارید
03:42چی مرسی به انگیزه همش؟
03:46آقای شهستاباری
03:48شما وقت زیادی ندارید
03:51پروان خانوم مریضه
03:56شاید این آخرین خرصت بهتون بشه
04:01مریضه؟
04:02مریضه
04:04متاسفانه خیلی زیاد
04:40مریضه
04:46مریضه
05:00مریضه
05:01هاتف، تلفن
05:03کیه؟ از اطلاعات در مدر
05:06ببین، نمیل افنا آقای فرهادیه، بدو بچواردن و نظمه اشغال توست
05:12الو؟
05:13دکتر هاتف؟
05:15بله، خودم اصلا
05:16یه آقای اومدن اینجا، میگن آشنا شما هست
05:19اسمشون امیرالیا آزموده است
05:22میخواین گوشی ودم به شما؟
05:24بله، بله، حتما ممنون میشم
05:26گوشی؟
05:28دکتر هاتف سلام، من امیرالیا آزمودم، برادر احسان
05:33شما کمک کردیم از بازداشتگاه بیان بیرون شناختیم؟
05:36بله، من...
05:36دکتر، من میتونم یه دقیق شما رو ببینم
05:38میدونم سرتون شلوقه، ولی من خواهش میکنم
05:41یه دقیق باتون حرف بزن
05:43خیلی میدونم
05:45بله، من الان میام پایین
05:46محبته جلوی ارژانس میبینم اتون
05:49خدافز
06:00سلام بکتراتم
06:02سلام
06:05سلام
06:06ما قبلا باهم صحبت کردیم
06:13بهاتونست؟
06:20من کجاست عوضی؟
06:22دویه پچه رو یتیم کردیم
06:23دویه دوشت من کجاست
06:33دوشتر حاطف
06:35همون وقتی که اومدن
06:37شرکت برادرتون
06:39وقتی که داشتیم با وکیلشون دعوام کرد
06:42زودتر
06:43من همون کسی هم که بهتون
06:45زنگ زدم بلید بانگای هستی
06:47واسه اجاری خونه
06:51شما زنگ زدیم به خوابگاه؟
06:54یعنی خونه ما رو
06:55شما برای ما پیدا کردیم؟
06:57من نه
06:58احسان گفت زنگ بزنم
07:01پس قدیری و خونه
07:04کار احسان بوده؟
07:06یعنی همه اینا کار احسان بوده؟
07:08من فقط میدونم داشت من میخواست
07:10شما خونه رو اجاره کنیم
07:13دکتر شما باید به من کمک کنیم
07:15من از همون روزی که تو شرکت
07:18با این بابا که آشقال دوام شد
07:19تا دیروز که کریمی و وکیلاش اومدن
07:21بازداشگاه بودن
07:22من یه تصادفی کرده بودم
07:24گوشیم هم گم کرده بودم
07:25به هیش کسم دسترسی نداشتم
07:26من فقط میدونم شما دنبال آزادی من بودی
07:30من دنبال بارا هم میگشتم
07:33فکر میکردم شما میدونین کجاست
07:35هیش مادر همه جاش هم نه
07:38دکتر شما باید به من کمک کنیم
07:41احسان فقط به شما اعتماد داشت
07:43رو خدا به من کمک کنیم
07:44من
07:46من نمیدونم
07:49من چی کار میتونم بکنم
07:51بابک
07:51همه چی زیر سر اونمون
07:53همه چی رو میدونه
07:54اصلا مقصر اونه
07:55وگرانه چطوری که جنازه داشت من از پیدا نشده
07:57چی؟
07:59یعنی چی پیداش نکردن؟
08:01بابک فکر همه چی رو کرده بوده
08:04یعنی بابک احسانو کشته؟
08:07کشته؟
08:08پس چی؟
08:09نه
08:10بابک با احسان نبود
08:12داشت هم با من بود
08:14ماشین احسان نبود
08:15من نمیفهمم
08:16قضیه همینه
08:17هیچ چیزی جور در نمیاد
08:19دکتر تو به خدا با من کمک کن
08:20من بفهمم داشت من چطوری تو اون ماشین بوده
08:23هم ماشینی که تای دره بود
08:24من از وقتی فهمیدم داشت من تو اون ماشین بوده
08:26من همه چیم و هم بیخته
08:27دکتر
08:28یه چیزی غلطه
08:29دکتر من نمیفهمم
08:31من نمیفهمم شما چی میگین
08:33یه لحظه آروم بگیرین
08:34شمورده شمورده به من بگین چی شده
08:36اون
08:37اون ماشینی که از دره داره گردن
08:40ماشین احسان
08:41اون ماشین از
08:43اون روز از اول دست من بود
08:45ما اون شب
08:46اصلا سوار ماشین احسان نبودیم
08:48شما با احسان بودیم
08:49لحظه آخری خیابونون برتر
08:53یعنی چی؟
08:57من باید برم
08:59باید یه تلفن مهم بزنم
09:01تلفن چی؟ دکتر
09:03شما باید به من کمک کنیم
09:05من نمیدونم باید چی کار کنم
09:06احسان گفت من به شما اعتماد کنم
09:08من شما بپرسم باید چی کار کنم
09:10من نمیدونم
09:12نه
09:14میشه به من یکم زمان بدیم
09:16من با فکر کنم
09:18میشه شما روی منگیت داشت منی؟
09:21بله چشم بفهم
09:33زنگ بذاریم بهش
09:36باید بیاد اینجا
09:39فکر کنیم باید تلفن من
09:41میاد پیشت
09:43این نشون میدی که تو خیده ماهوش نیستی
09:48وقتی پای باران وسط باشه
09:50احسان هر کاری می کنم
09:56باران؟
09:58یه چیزایی راجب باران هست که احسان نمیدون
10:03چی؟
10:08اتیا حاطف رو پیج کنید
10:09مریضم اونه
10:10من اینجام چی شده؟
10:12مریضت بدحال شده اتیا
10:24ولی
10:26منم
10:34شما؟
10:36پس چون آختی؟
10:41سلام
10:42سلام؟
10:45کلمه عجیبیه بین ما
10:50چی میخوای؟
10:52میخوام باید صحبت کنم
10:53ما دیکه با محرفی نداریم
10:56اون کسی که ما رو به هم بس کرده بود
10:59دیگه نیست
11:01اشتباه میکنی
11:02انوز کسی هست که ما رو به هم بس میکنه
11:05جرعت داری پای دختر من رو به کشت وسط ماجرا
11:08خیلی وقتی که وسط ماجراست
11:11اگه بران مهمه
11:13بیا اینجا
11:14من توی ویلای قدیمیم
11:17ویلای قدیمیم
11:19فکر بیکردم مثل خیلی چیزهای
11:21این را پراموش کرد باشیم
11:23در مورد بارانه
11:27پروانه
11:28یه وسیعتی در مورد باران نوشته
11:30که بچه پیش من باشه
11:31و یک پروانه یه کاملتر
11:34و تمیزتر در مورد خوشونت خانوادگی تو
11:37و این که تو
11:39صلاحیت نگهداری بچه رو نداری
11:41خوشونت خانوادگی
11:44وسیعت؟
11:45فکردی کدوم احمد این حرف رو بابر میکنه؟
11:48میتونین رسکش قبول کنی
11:52اما من یه سند دست هم دارم که
11:54تو اجازه یه خروج باران رو به من دادی
11:57یه سند کاملا قانونی و رسمی
12:00داری مزخرف میگی
12:03کدوم سند؟
12:04میخوای بلوف بزنی
12:06دستت به باران من نمیرسه
12:09هر جوری دوست داری فکر کن
12:12ولی تجراحی من میگه تو هیچ خواهدی از دورورت نداری
12:16دستت به باران من بخوره زندگی تو سیاه میکنم شهر سواری
12:20من بچه رو با خودم میبرم
12:22زندگیم سیاه تر از زیر نمیشه
12:24خود دونی
12:26فردا توی ویلای قدمی منتظرت استر
12:34هنوز هر حرفت استی؟
12:37باران به من برس و سهم بارانم بیدم به تو
12:58هم مطمئن هم فردا میادم
13:04فکر نمیکنم
13:07چرا میاد؟
13:08چون فهمید از کدوم سند حرف زدید
13:12پرسال احسان باران و مادرشون میخواست به فرست سفر
13:16من هم یه وکالت پر و پیمون برای پربان خانوم تنظیم کردم
13:21اما پربان خانوم زیر بار سفر نمید
13:25سند مپیش من با جای اسم خالیم
13:29گفتم که
13:31با یه باران که وسط باشه احسان هر کاری میکنه
13:36خوش فارسال بود
13:40پربان زنده بود
13:42با بچه بیرفته از سفر
13:46بیرسورمرگ
13:47ساً کر درسال زنده هستم
13:50خوش ر را عشون啦
13:52که یکی زندگی هستم
13:55که یچ با ها زندگی هستم
13:56ملیم
14:00ها؟
14:01تشفه انتم
14:05ازداردنیمشم
15:03موسیقی
15:15موسیقی
15:43موسیقی
16:28موسیقی
16:55موسیقی
16:56خد حافظ
17:03خدا هفز
17:42موسیقی
18:06موسیقی
18:07چقدر قشنگه
18:14هموزی جشو ننیدی
18:17اتاقا رو ببینی چی میگی
18:24چی شد؟ چرا یه قیافت بارم؟
18:28یادو مامانم افتادم
18:30اون موقعی که خونه ایک کوچه درختی رو خریدی؟
18:35خدا رو همتشون کنم
18:38مامانم به بابا میگفت
18:39نکنه واسه خریدن این خونه اینقدر درگیر کار بشی که خودتا از همون بگیری
18:46بباشی
18:48یعنی الان در میگی که دیوار بشنفه نه؟
18:53احسان
18:54نکنه واسه ساختن خوشبختیمون زندگی کردن یادمون بره
18:59خواست هست؟
19:06بریم اتاقه رو ببینیم
19:16من هر کاری میکنم واسه خوشبختی توه
19:21من هر کاری کردم واسه خوشبختی تو بودم
19:34موزی که شوشبختی
19:35جوانم
19:37جوانم
19:38جوانم
19:40جوانم
19:41ازیز اونکه
19:41چرا هنوز بیداره؟
19:43این بچه چیچه سه بشتا میرم برمیان؟
19:45چرا بگراره؟
19:46شما شن امقدر دیر اومدیم؟
19:48یه پسونه که چون؟
19:48نمیخواد. واکسن زده تب داره.
19:51اونم باید.
19:53گفته بودی وقت واکسنش رو اصلا فراموش هم شد.
19:56با کی بردیش؟
19:58با کی باید می بردیم؟
19:59خودم بردم دیگه.
20:01جانا؟
20:01بداشت میکنم، بداشت میکنم.
20:02نمیخواد، نمیخواد.
20:03تو دیدی من تا صبح نخوابیدم.
20:05از خستگی نمیتونستم رو پام بیستم.
20:07به دفتم میخوایی بدی شرکت زود برگرد.
20:10گفتی ده برمیگردم. منظور ده شب بود.
20:13من پامو گذاشتم شرکت اتفاقی هزار تا کار ریخزرم یادم رفت.
20:18یادم رفت.
20:19آدم زن بچه شو یادش میره؟
20:21جانا هم آمارد.
20:31آدم زن بچه شو یادش میره.
20:35از که اینطوری شده؟
20:41از که؟
20:42از که اینطوری شده؟
20:45کدوم بیمارستان؟
20:49الان حالش چطوره؟
20:53میام.
20:55باشه میام. خداحفظ.
21:00چی شدم؟
21:01خداحفظ.
21:03احسان؟
21:04کی بیمارستانه؟
21:09بابا.
21:10بابات؟
21:12پس چون من اطلی بیا بریم دیگه؟
21:16احسان؟
21:18احسان؟
21:19کجو بیان؟
21:25خجالت بیکشم.
21:28الان وقت این حرفاست؟
21:30بگو به درک خجالت میکشم.
21:33بگو به درک سرفگنده هم.
21:36عوضش میری بابا تو میبینه اونم خوشحال میشه.
21:39الان مهم همینه فقط.
21:44احسان جام.
21:46حتی اگه فرصتم نداری برای چند دقیقه بارو بابا تو بدیم.
21:54بگو به درک خوشحال میشه.
21:55من...
21:56من به خاطر اینکه به حرف تو گوش دادم و...
22:01قید خانوادم رو زدم ایش و خودم رو نمیبخشم.
22:05نه نه نه.
22:06نمیخوام حرف گذشتر رو پیش بکشم.
22:09اما اصلا...
22:11فقط نمیخوام رنجی که دارم میکشم و تو بکشیم.
22:15برو بابا تو ببین.
22:17اگه نمیخوایی مثل من احساس عذاب وجدم کنیم.
22:22یعنی تو الان...
22:24به خاطر من نوچار از اون باشم شدیم.
22:29به خاطر اینکه خودخواهی کردم.
22:32به خاطر اینکه دلشونو شکستم.
22:41اونا...
22:42با استواج ما مخالف بودن.
22:45اونا نمیخواستن منو تو بتونیم با هم باشیم.
22:51مگه الان با همیم؟
23:05تو میدونست این کار ناراحتم میکنه باز انجامش دادیم.
23:09این حتو از کاری که الانم کردی بدتره.
23:12یعنی چی؟
23:13یعنی چون تو ناراحت میشی من به پدرم زن نزنم؟
23:16من که یه همچین حرفی زدم، ها که یه همچین حرفی زدم؟
23:18من گفتم دوست ندارم دخترم باران با پدر شما ارتباط داشته باشه.
23:23یعنی چی؟
23:25مگه میشه بابای من بارانو نبینه؟
23:27آدم که تابت نمیتونه کینه کنه.
23:30یه جب باید ببخشه بذاره تموم شه همه چی.
23:32بله، این بقی آدم آتفی مثل شما جواب بگه.
23:35بلی نه برای اون پدرت که یازده سال شما از نزدیک ندیده.
23:38نه برای منی که پدرم مرده.
23:41با همین کارت دقش داده دیگه.
23:43با همین کینه احمقانهت.
23:46چیه؟
23:47میخوای منم مثل خودت بشم درست نگرفتی؟
23:49خسته نشدی از یه همه کینه و خودخواهیی که داری؟
23:52حرف درنه تو بفهم.
23:54حرف درنه تو بفهم.
23:56من اگه تو این زندگی تبدیل شدم بگه حیولا.
23:59به خاطر ساختن این زندگی بوده.
24:01به خاطر عشق لعبتی تو بوده.
24:05جانم.
24:25به خاطر را همین که درست نگرفتی شدم.
24:46میزونم دیر شده.
24:49چهره سدشتم.
24:53این باید
24:54این باید
24:59از سابانه نیستی؟
25:49موسیقی
25:58موسیقی
26:32موسیقی
26:40دراز بگوش
26:43بهتری الان
27:03خواست داشت باشه
27:04باشه چشم
27:10وضع مریضت چطوره
27:11پاداشو ایک وضعش با صوباته
27:14به من یه تلفون بعد بزنم
27:16همینجا
27:16خوب کاری داشتی به انبید
27:18باش
27:36سلام
27:38سلام
27:39ببخشی من دیرزنی زدم
27:41امشب خیلی شدو
27:42من امروز
27:45بارانو فرستدمش
27:47با مادر بزرگش و امیرهی نشد
27:51الان تو زمانتو
27:55حدودا یک ماه میشه که
27:58باران ازم دوره
28:01میدونیم
28:02وقتی سلام گلهی تو پیدا شدو
28:05بهم گفتی که قراره بمیرم
28:09من سبانی شدم
28:11از خودم برسیدم
28:13چرا من
28:17بده یه مدت که
28:21فهمیدم
28:22عصبانیت دردی رو دوانه می کنه
28:26قفگین شدم
28:29بده بازم از خودم برسیدم
28:32چرا من
28:45بازم از خودم سوال می کنم
28:49چرا من
28:50من همین سوال از خودم می پرسم
28:52این که چرا من باید به شما خبر بدم
28:56که چه اتفاق قراره بیفته
28:58من اصلا این رو دوست ندارم
29:01در مورد خودم
29:04اصلا دارم نمی خواد بگونم
29:06که قراره بمیرم
29:08ولی
29:08این حرفه اصلا مهم نیست
29:12ولی من الان توی این نقطه
29:14از زندگیم که قرار گرفتم
29:17می تونم بهت بگم
29:21آرزو کن یه نفر تو زندگیت پیدا بشه که
29:26بتونه
29:27از آینده بهت خبر بده
29:32من اگه از آینده خبر داشتم
29:35حتما
29:37حتما جور دیگه ای زندگی می کردم
29:44امروز دستاتون پیاردم
29:47رضا به خودم رفتم
29:49دیگه همه چه تموم شد
29:52اما بس همینه
29:55من قرار بوده اینجوری بمیرم
29:59ولی چند لحظه بر چشمم رو باز کردم
30:02و دیدم زنده
30:06همین فکر رو
30:09توی چند ثانیه تو زهنم چرخه
30:15فهمیدم
30:17مرگ ندر آینده
30:21که هر لحظه
30:23کنارمه
30:25میشه چند لحظه به من گوش بدین؟
30:29من امیشب همی راییو دیدم
30:31اون میگفت که ماشین شما روز تست و دفت
30:35یعنی یک ماه پیش دستمون بوده
30:38یه چیزایی میگفت که فکر میکنم خیلی مهمه
30:43خب
30:44آره میدونم منظورت چیه؟
30:47ماشینتون
30:49همون که از تای در رو درشا بردن
30:52مگه شما نمیگین ماشین دستم امیرالی بوده
30:55پس اونی که از تای در رو در بردن چی؟
30:59چه زر دست امیرالی بوده؟
31:03امیرالی میگه یه چیزی درست نیست
31:08چرا چیزی نمیگی؟
31:10من فکر میکنم
31:12فکر میکنم ما یه چیزی را از قلب انداختیم
31:17چی؟
31:18فکر میکنم
31:20بشن یک کاری کرد
31:21جس برگید
31:24ها؟
31:26ها؟
31:29ها؟
31:30ها؟
31:33ها؟
31:34ها؟
31:36ها؟
31:38ها؟
31:38ها؟
31:40نمارم
32:11PYM JBZ
32:41PYM JBZ
33:09PYM JBZ
33:18PYM JBZ
33:20PYM JBZ
33:20PYM JBZ
33:20PYM JBZ
33:22PYM JBZ
34:10PYM JBZ
34:14PYM JBZ
34:18PYM JBZ
34:20PYM JBZ
34:34PYM JBZ
34:35PYM JBZ
34:35PYM JBZ
34:36PYM JBZ
Comments

Recommended