00:00برای چی خسته بشم
00:01آره خوب خسته برای چی
00:02بخوای بشینیم اونجا؟
00:04نه هرها رفتم خیلی میچسبه
00:06باش
00:07من وقتی کچیک بودم پنج سال اینا بودم
00:12رحمت و حکمتم که از من کچیکتر بودن
00:15مامان صوبه ما رو برمیداشت ستامونو
00:18تا احس را میرفتیم
00:20از این بره استانبول به اون برش
00:22میگفتیم کجا میریم مامان جواب نمیداد
00:25چرا را میریم بازم جواب نمیداد
00:28خلاصه تا جون داشتیم
00:30یه سر را میرفتیم
00:32فکر کنم سعی میکرد نراحتیشو خالی کند
00:35شاید
00:36نراحتی که تمومی نداشت
00:39برای همینم من برا رفتن عادت دارم
00:43چی؟
00:47کجا؟
00:49یعنی الان مامانت کجاست؟
00:51نمیدونم
00:52خدا میدونم
00:54حتی شاید خودشم ندونه الان کجاست
00:57دلت براش تنگ نمیشه؟
01:01نه دلم تنگ نمیشه
01:03یه بار دوبار که نرفت
01:07به خودم قبولوندم که دلم تنگ نشه
01:11هم برا رفتن هم به دل تنگ نشدن عادت کردم
01:16نه دلم تنگ نشه؟
01:18نه دلم تنگ نشه؟
Comments