Skip to playerSkip to main content
  • 2 days ago
جوانه زدن - 56# صلح & حکایت ما
فیلیز که برای ۵ خواهر و برادرش هم پدری و هم مادری میکند، روز خود را با قبض پرداخت نشده شروع میکند. فیلیز که برای پرداختن قبض ها و خرج خانه چند جا همزمان کار میکند، با اصرار دوست صمیمیش تولای به مراسم حنابندان یکی از همسایه هایشان می رود که صفحه جدیدی در زندگی او باز میکند.
اتفاق بدی که آن شب برای فیلیز می افتد باعث میشود که او با باریش آشنا شود. ‎ به لطف این اتفاق، باریش متوجه می‌شود دختری که مدتی است می‌خواهد دوباره ملاقات کند، فیلیز است و این بار نمی‌گذارد دختر از زندگی‌اش خارج شود. اگرچه او سعی می کند تمام تلاش خود را بکند تا در زندگی فیلیز اثری بگذارد ، اما واضح است که فیلیز این اجازه را به راحتی نخواهد داد.

بازیگران: هازال کایا، بوراک دنیز، رها اوزجان، یاعیز جان کنیالی، نجات اویگور، زینب سلیم اوعلو، آلپ آکار، عمر سوگی، مهمت کورهان فیرات، نسرین جوادزاده، ملیسا دونگل، برن گوک‌ییلدیز.

فیلمنامه: ابرو کجا اوعلو، وردا پارس
کارگردان: کورای کریم‌اوعلو
تهیه کننده اجرایی : دیرنچ آکسوی سیدار
شرکت تولید کننده: Medyapım

Category

📺
TV
Transcript
00:00ها، وقتی رفتیم تو قشنگ و با عدب میشینین
00:04باشه آب جی
00:05آفری، خوبه
00:07نگران نباشم، بریم تو
00:12به امید خدا بریم
00:14فیلیز
00:18سلام آقای مدیر، ما
00:19اومدیم در مورد وضعیت فکرات حرف بزنیم
00:25باشه ولی اینجوری که نمیشه
00:27بچه ها بیرون منتظر باشن
00:28شما دوتا بیاین ببینم
00:30بچه ها بیرون باید
00:31بریم بیرون
00:34بفرمایین بشینین
00:36خوب، فیلیز بابات کجاست؟
00:45بابام خارج از شهره
00:47این همه ساله، این همه الی بول اینجا درس خوندن ولی
00:51حتی یه بارم پدرتون نیومد
00:54ببین فیلیز، دفعه پیشم بهت گفتم
00:58ولی آقای مدیر
00:59ما هم مولیه فکرات به حساب میام دیگی نه؟
01:02بله، خیلی هم خوب ازش موازبت میکنیم
01:05بله، معلومه
01:06ولی قضیه اینه که
01:09فکرات در رستانه ای اخواج از مدرسه است
01:11برای این که بتونم یه کمکی به فکرات بکنم
01:14حتما باید ولیه اصلی شو ببینم
01:16خواهش میکنم این کارو نکنین
01:19فکرات خیلی مدرسه رو دوست داره
01:22مدرسه رو دوست داره؟
01:23اگه دوست داشت که این کارارو نمیکرد
01:25ولی همه یه دوست های فکرات اینجان؟
01:28به دخترتون افتخار کنین
01:29هم دختر اجتماعی هم درسخون
01:31هر روزم که میگذره نوبرهاش بهتر از قبل میشه
01:36آینده این مجده خیلی روشنه
01:38به باباش رفته
01:40مجده مثل یه میوه میمونه
01:44که برای ببار نشستنش
01:45سالها زحمت کشیدیم استاد
01:48هیچ وقت ازش چشبر نداشتیم
01:52یه لحظه تناش نساشتیم
01:53وقتی میرفت به خوابه من و مادرش
01:56کتاب برمیداشتیم میرفتیم
01:58بالا سرش میشستیم
01:59میخوندیم تا به خوابه
02:01آفرین
02:03کاش همه یه اولیا مثل شما مزبول بودن
02:05هی کاش
02:07کاش زودتر با هاتون عشق شده بودم
02:09دره هی کاش
02:12ببین دخترم
02:13چون بزرگتر بالا سرتون نیست
02:15باید وارد عمل بشم
02:16باید به مسئولین خبر بدم
02:19یکی باید بیاد به شما برسه
02:21اینجوری نمیتونیم ادامه بدین
02:23ولی آقای مدیر ما
02:25یعنی من مثل خوهرش نیستم
02:27جای مادرشم
02:29هم براش پدری میکنم هم مادری
02:31خب اگه به مسئولین بگین
02:34فکرتو از همون میگیرن
02:36لطفاً این کارو نکنی
02:37متاسفم ولی هیچ کاری از دستم بر نمیان
02:40بیا تو
02:42منو ببخشید دیر کردم
02:45این جلسه مگه تموم میشد
02:47چه خبر رحمت
02:50سلامتی
02:51سلام آقای مدیر
02:52سلام
02:52من باریش اصلا نامزده فیلیس
02:54باش امدیم
02:55با آقای مدیر گفتی؟
02:59چیو؟
03:00این که میخوایم هزانت بچه ها رو بگیریم دیگه
03:03به زودی جشن عروسیمونم برگزار میکنیم
03:06اگه وقت داشته باشین حتما تشریف بیارین
03:08خیلی خوشحال میشیم
03:09بعد از این که عروسی رو برگزار کردیم
03:10قانونن هزانت بچه ها رو هم به اخته میکریم
03:13بله خوب
03:14نیازی نیست به مسئولین گزارش بدین آقای مدیر
03:17ما بعد از این که عروسی کردیم
03:19میریم سراغ کارهای قانونی
03:20خیلی دیره
03:21نمیشه
03:23این تر مجده توی درس ریازی پیشرفته خیلی خوبی داشته
03:31چون شبا من باش کار میکنم خانون
03:36واقعا؟
03:36رشته فارقا تحصیلیتون چیه؟
03:39منو فعل کنین
03:42بچه همون از همه مهمترن
03:44مهم آینده اوناست
03:46مهم چیز اوناست
03:48خوشبختی اوناست
03:49خب
03:51این همه بچه تو سطح شهر آوارن
03:57برای چی؟
03:58چون پدر مادره بیمسئولیتی دارن
04:00تفلکی ها رو فعل میکنن به حال خودشون
04:02اونام چی کار کنن
04:03تفلکی های مظلو میخوانن
04:04یه جوری اپس زندگیشون بر بیانن
04:06خرج زندگیشون رو در بیانن
04:07باید هرچه زودتر
04:10افراد متخصص و وضعیت فکرت جسیدگی کنن
04:12آقای مدیر مگه استاد راه نما نداره؟
04:15استاد راه نما داره
04:16ولی آخرین بار
04:17یه موش مرده گذاشه تو کیفش
04:19زن بیچاره دیگه نمیخواد فکرتو ببینه
04:24ولی آقای مدیر
04:27یکم به ما زمان بدین
04:29فیلیز
04:31کافیه
04:37وای وای وای وای وای وای وای
04:41این اکس باید مربوط به قهرمانی سال 47 باشه نه؟
04:46اون وسطی هم فوتبالیست افثانهی تیمه
04:49من بد جوری طرفتار تیمه فنرباخچم
04:58ببخشید یه و وسط صحبتتون نظرم و جمعه
05:00بگذاریم
05:01من برای مراحل قانونی بهتون خبر میدم
05:03قولی که کورای تو جام جهانی سال 54 رو یادتون میاد
05:07کیه که یادش نیاد؟
05:09بله
05:09لباس تیمه اون مسابقه رو دارم
05:14جدی میگین؟
05:15بله
05:15پدر خدابیامورزم ارتباط نزدیکی باشتش
05:18ارسو میراس درست سابی برام نزاش
05:20ولی این خودش به خیلی چیزایی دیگه میارزه
05:22لباس تیمه فوتبالیست افثانه ایمون
05:25اونم امزا شده
05:28امزا شده؟
05:29بله
05:29میتونیم پنج دقیقه تنها صحبت کنیم آقای مدیر؟
05:38بله
05:38بفرمید
05:39بیرون منتظر باش عزیزم الان میام
05:48بله جناب مدیر
05:53چیشا چیزی نشده باید سب کنیم
05:56به نظر دستپسش برمیاد
06:03حتما برمیاد
06:04تو اون مسابقه کل یک سرم
06:06خوش با حالتون
06:08چقدر خوششانس این شما
06:09کاش منم میتونستم تو اون مسابق باشم
06:12همچنین
06:13نفس کشیدم تو اون روزا و اون حال هوا
06:17همراه با تیم فنرباشه خیلی لذت داره
06:19واقعا حرف نداره
06:20خدا بیا مارز فوتبالیست خیلی خوبی بود
06:22خیلی خیلی
06:24جناب مدیر
06:28یه مدت به این فکر بودم که لباسه و به یه خیریه ببخشم
06:33به فکرش بودم
06:35ولی الان فکر میکنم اگه یه نفر لایقه اون لباس باشه
06:40اون یه نفر نمیتونه کسی باشه به جز شما
06:44خیلی ممنوع وقتتون بخیر
06:53چی شد
06:55چیزی نشد ردیفش کرد
06:57چطوری
06:58گفت به بار و دستی ها گذارش نمیکنه
07:00ولی گفت آخرین باره
07:01شنیدی فکرد؟
07:02خیلی ممنون
07:03شنیدی فکرت؟
07:06گوشاتو باز کن
07:07بخش
07:09آها
07:10راستی مجبوری با من استواج کنی
07:13پای آینده بچه ها در میریم
07:15آها فقط به فتر آینده بچه ها
07:17اولاق بازم قصر در رفتی ها
07:19با من خیلی ترسیده بودم
07:21خیلی ممنون خیلی لطف کردیم
07:23از آشنایتون خیلی خوشحال شده
07:25منم همینطور خونم
07:26اولین بار بعد از مدتها با پدری مثل شما آشنای میشم
07:30آف فقط داریم سعی میکنیم
07:33لایق بچه هامون باشیم
07:35بابا
07:38ایوای
07:46اینجا چی کار میکنین؟
07:50چی شد؟ این از مدتسه بیرون کردن ها؟
07:53نه بیرون نکردن
07:55نه که بهت گفتن بیرون نمیکنن
07:59نمیتونن بیرون کنن
08:01فقط بلدن بلوف بزنن
08:02بسر
08:03شت
08:03تا هم یکم عوصف جم کن
08:05ای زردر
08:09خوب حالا که با من کاری ندارین میرم
08:13بعدم میبینم اتون
08:15بلشکو نزیزم خودمون به این خوبی حرف زدیم
Comments

Recommended