Zum Player springenZum Hauptinhalt springen
  • vor 6 Monaten

Kategorie

🎥
Kurzfilme
Transkript
00:00Es war ein Zang, war ein Zang.
00:30Ich bin ein paar Mal, zwei, drei Mal.
01:00Ich bin mein Mann.
01:30Ich habe einen Spruch, um hier zu beenden, um die Sprache zu beenden, um die Sprache zu beenden, um die Sprache zu beenden.
01:36Ich habe einen Sprache.
01:37Ich habe einen Sprache, wenn man einen Sprache zu beenden, wenn man einen Sprache zu beenden, ist.
01:43Wer von ihnen zu beenden und zu beenden, ist er ein Sprache.
01:49Aber in diesem Moment sind sie immer jemanden, der sich selbst zu verändern.
02:00Musik
02:30Musik
03:00Musik
03:30Musik
03:33Musik
03:35Musik
03:36Musik
03:37Musik
03:49Mفتوح جرحك عن غادر
03:51والحمل صار تقيل
03:54منه الفراش منه الصبر
03:57لا تتعب ولا تميهل ولا تخاف
04:02محروس الدعاء ومحمي بحماء الله
04:06خصمك إذا زاد الأزاء وصبحك عدم خالة
04:13ما بينكسر عود الأصاب لابتحني ظهره سنين
04:20والفاس من عزم الحطاب يمكن بلاحظايلين
04:26يضايع بأرض العدم مالك سند وضعيف
04:32بس لا سلع السوردة ومعدن حلو ونظيف
04:38ترجع لمن بد دیرتك صاحب عردم و بف
04:44مكتوب من بعد الحرم يرجع لغم دسته
04:50يرجع لغم دسته
04:53ترجع لغم دسته
04:59ترجع لغم دسته
05:01ترجع لغم دسته
05:05Schau?
05:06Mada!
05:07Du bist bist du?
05:12Ja, du bist.
05:13Elohie, bleib.
05:14Inschallall, du bist du wieder.
05:16Du bist du wieder.
05:18Du bist du wieder.
05:20Geh du bist du wieder.
05:22Er ist ja, du bist du wieder.
05:25Abohassam, du bist du wieder.
05:27Du bist du wieder.
05:29Du bist du wieder.
05:31Gott, du bist du.
06:01Ich bin der Herr Schaaf.
06:31Ich weiß nicht, Herr Schaaf, ich weiß nicht, Herr Schaaf.
07:01Ja, ja, ja, ja.
07:31Ja, ja, ja, ja.
07:34خب ببینم حکیم.
07:36چرا اینجوری شده؟
07:38ایشالله چیزی نوی سبوه الله.
07:47ببین برادر.
07:49اینو قبل از غذا بهش بدین و...
07:52اینم بعد از غذا.
07:54حکیم.
07:56خدا خیرت بده.
07:57بچه حالش خیلی وخیمه؟
07:58اگه خدا بخد حالش وخیم نیست.
08:00ایشالله هرچ زودتر خوب میشه.
08:02ابو حسام.
08:03بی زحمت جناب حکیمو بدرقه کن.
08:06بروی چشم خوان.
08:07بفرما.
08:07خب با اجازه.
08:08به سلامت.
08:09یا الله یا الله.
08:10قبل از غذا و مهد از غذا.
08:12درست نیست با بچه های ما بزرگ بشه.
08:26ولی ما نوکر شیخ محلم هستیم.
08:31ولی لطف و محبت هم همیشه خوب نیست.
08:33این بچه که معلوم نیست بچه یکیه.
08:36درست نیست با بچه های ما بزرگ بشه.
08:38حروم زاده رو.
08:40آوردمش تو مغازه که یه نونی بخوره.
08:42یه لحظه چه شما دور دید و از کشه پول دزدید.
08:44ببینید چقدر وقیه.
08:46چرا عدبش نکردید؟
08:47چطور عدبش کنم؟
08:48چیز دندونگیری نداشت.
08:50ولی خدا شاهده دیگه اونجا راش نمیدم.
08:52به نظرم باید بریم ما با شیخ مالک حرف بزنیم.
08:56این بچه باید پاش از محل بریده بشه.
09:18خدا میدونه بچه یتیم دارم.
09:30بیا تو خوهر بفرما.
09:32دست شما درد نکنه.
09:33چیزی به این بچه میدین؟
09:34به روی چشم بیا تو تا بهت بگم.
09:38خوهر بیا تو براید یکم قضا بذارم ببرید.
09:40بیا داخل.
09:41سلوم.
09:48اصلا تو کتم نمیره که تو نمیدونی عبدالهادی کجاست.
09:51نمیتونم باور کنم که تو نمیتونی پیداش کنی.
09:54آخه داداشت.
09:55به چی برات قسم؟
09:55قسم نخور.
09:56قسم نخور سلوم.
09:58دو کلمه بهت میگم که اینو آویزهی گوشت کنی.
10:01وقتی که غافلی هج برگرده داستان شروع میشه.
10:04روز زبونا میچرخه که دختر عبو صفان با پسر خالش فرار کرده.
10:08اون وقت آبر و روزی میشه که نمیشه جمعش کرد.
10:10ولی اگه عبدالهادی
10:11الان سر عقل بیاد و نور رو بیاره و بذاره در خونه اون وقت
10:16من و بابام دلمون نمیاد که
10:18اونو عذیتش کنی.
10:20یه بینده داشت.
10:21شاید کتکش بزنه.
10:23شاید چند روزی حبسش کنه.
10:25ولی آخرش که چی؟
10:26اون به سنت خدا و پیغمبر زن عبدالهادیه.
10:28فردان بزرگتر های محل واسطه میشن
10:30و بابام آرومش میکنن.
10:32سول بهترین راه حله.
10:35اگه اشتباه میگم
10:36خب بگو.
10:42باور کن سلوم.
10:44این تنها راهیه که میتونیم نور رو
10:45از برایی که خدای اینای کرده قرار سرش بیاد نجات بدین.
10:48یکم بهش فکر کن.
10:50اگه تونستی بفهمی عبدالهادی کجاست؟
10:52پش بگو نور رو بیاره بذاره
10:54در خونه بقیهش با من.
10:55اگه گوشت هم رو بخوریم
10:56استخون هم رو دور نمیرزیم.
11:02بفرما خوهر.
11:03این قصه برای دو سه روز تو و بچت کافی.
11:06دست درد نکنه.
11:07خدا خیرت بده.
11:08بفرما بفرما.
11:09خدا از بزرگی کمیتون نکنه خانه.
11:10خیلی خوش اومدین.
11:11نوشه جان.
11:15فقط ببخشید خوهر یه سؤالی داشتم.
11:20شما میدونی من از خانه بده یکی هستم؟
11:22شما بزرگوار این والا من نمیشناسم.
11:25ولی معلومه که اصل نصب دارین.
11:28ازت خواهش میکنم.
11:30هر وقتی.
11:31گذاریت به این محل افتاد در بزن بیا تو تو با همدیگه قهوه بخوریم باشه.
11:39ولی خیلی ببخشید خانم.
11:41من یه زن بدبختم.
11:43چیزی ندارم که بتونم رطفتون رو جبران کنم.
11:46من چیزی ازت نمیخوام.
11:47فقط کسی رو میخوام باش حرف بزنم.
11:49کسی که باش حرف بزنیم.
11:50آره.
11:51چرا مگه تنها زندگی میکنیم؟
11:53نه وای.
11:53تنها چیه؟
11:54با برادرام زندگی میکنم.
11:56نه منظورم اینه که خانواده محترمی مثل شما که دائم باید مهمون داشته باشین.
12:03بلی درستی.
12:05تو خونه یه ما دائمان رفته آمد و مهمونی.
12:07یه کم لبست دارم که خیلی قشنگه حتما خوشت میاد.
12:14میرم برات بذارم تو بخچه که با خودت ببریم.
12:17بخور بخور نشیجم.
12:19خدا خیر بده آدم هایی مثل شما رو.
12:21ایشالا به مراد دلتون برسین.
12:23قضا و قدر الهی بوده زنداداش.
12:28قضا و قدر الهی بوده.
12:32خدا بزرگ.
12:34قم این اتفاقی که برای شما افتاده کوه و از جا میکنه.
12:39ولی رازی این به قضا و قدر الهی که ایمانمونو قوی تر کن و به خدا پناه ببریم.
12:46فرض کن یه شفیعی پیش خدا داری.
12:50والله هیشکی توی شام کتاهی نکرد.
12:52هر کسی در حد توانش کاری کرد.
12:55به خصوص ابو علا خان.
12:57ناراحتی از چهرش معلوم بود.
13:00اون حتی برای بچه های خودش هم انقاد ناراحت نمی شد.
13:04خدا به داده اونم برسه که گرفتاره.
13:08بدتر که الان بچهش الان مریض شده.
13:12انگار که کمرش شکسته.
13:14خدا به همه ی ما رحم کنه.
13:18بس نبود بچهش متصمو از دست داد.
13:20حالا یه بچه دیگرش هم مدام مریضه.
13:24از وقتی که دنیا اومده مریض احواله.
13:27فقط علا براش مونده.
13:29که اسمشو زنده نگه داره و اصای پیریش بشه.
13:33داغشو نبینه و خدا براش نگهش داره.
13:36شیخ مالک خدا شما رو برامون نگه داره.
13:43هر حرفی که بزنید همون میشه.
13:46ولی وضعیت ما رو هم در نظر داشته باشین.
13:50معلوم نیست جمول این پسر بچه رو از کجا برداشته وردتش.
13:54لطفا نظیم به بعد بهش روی خوش نشون ندین.
13:57ما نمیخوایم توی این محله باشه.
13:59آها
14:00پس به خاطر این اومدین.
14:04بله یا شیخ
14:06چون دیگه اصلا نمیشه چشم بشی کرده.
14:08خب
14:09ایشالله که خیر بشه.
14:13دو کلمه حرف دارم که میگم.
14:18هر امزاده
14:19اونی نیست که به این دنیا میاد
14:22و نمیدونه که پدر و مادرش کی هن.
14:26نه؟
14:26آقای اون هر امزاده اونیه که به این دنیا میاد
14:30و کاراش نشون میده که هر امزاده است.
14:36یعنی
14:36چه بسا مردهایی که تو آقوش پدر و مادر بزرگ شدن
14:41و آدمهایی
14:42بسیار بد مسلک شدن.
14:45ولی اقلن تربیت میشن شیخ.
14:47اگه اشتباهی هم بکنن
14:49خانواده ها تنبیه میکنن.
14:50بلا عب و معمون حرفی که میزنی جواب نداره.
14:54ولی ما چرا همچین کاری برای این بچه نکنیم؟
14:58تازه این خیلی هم ثواب داره.
15:02این چیزیه که فردا همه ما باید جلوی خدا جواب گو باشیم.
15:08یه پسر بچه
15:09کاری که به کار ما نداره آقای اون
15:12یه کاره خوب در مقابل یه لطفه کچیک که داره برای ما انجام میده.
15:18به دست آوردن دل کار قشنگیه.
15:21اما برای شکستان دل باید به خدا جواب بدین.
15:27آره والا
15:28بهش فکر کنین.
15:30با اجازتون میرم چایی بیارم.
15:32یا الله
15:33بسم الله الرحمن الرحیم.
15:35بسم الله الرحمن الرحمن الرحمن الرحیم.
16:05برای اینم شیر گرفتم.
16:14الان که جمع و لیس بیرون بشینیم.
16:30بیا بفو.
16:32داره تموم میشه.
16:34بخور بخور.
16:40بیا اینو بگیر.
16:41خوشمزه است.
16:43این چیه؟
16:45نمیدونم شیخ محل به امداد.
16:47منم خوردم.
16:48بخور خوشمزه است.
16:49به نظرت اگه منم با تو بیان به منم میده.
17:01خب معلومه.
17:02خودشم میخواد شما رو ببینه.
17:06به نظرت اگه به اینم بدین میتونه بخوره؟
17:08به نظرت اینم بدین میخواد شما رو بخوره.
17:22به نظرت اینم بدین میخواد شما رو بخوره.
17:24امینه؟
17:36امینه؟
17:37امدم امدم.
17:40برو به برادر شوهرم ابو ساله بگو.
17:42که فردا چارت از جوون مرتای محل رو برام پیدا کنه.
17:46میخواد بعد از مموز زهر اینجا باشن.
17:48اگه پرسید برای چیه؟
17:49بهش میگه اصینات خانوم گفته و حرف دیگه هم نمیزنی.
17:53چشم.
17:54برو.
17:55خدا نکشته دختر.
17:57چرا حواستو جم نمی کنی آخه؟
18:00مگه من صبح پیش تو نبودم؟
18:02چهت شده؟
18:03چرا داری اینجوری بر رو بر من رو نگاه می کنی؟
18:05یه خبر رو بردم که دلتو شاد کنم.
18:08چه خبری؟
18:09ببین.
18:10بلاخره میخوای ازدواش کنی یا نه میخوای سر و سامون بگیری یا نه خاک بر سر.
18:16میخوا.
18:17ولی خودت که میبینی من تو شوهر کردن شانس ندارم.
18:19خب حالا اگه ملک خودش پرنده بخت و یک بالا برات اوورده باشه چی میگی؟
18:24داماری سراخ داری؟
18:25آره.
18:26تو رو خودم؟
18:27ووازه باش نیفتی.
18:28کیه؟
18:29شوهرم.
18:30ای نیست.
18:31شوهر شوهر خوده؟
18:33خاک آلم تو سرت.
18:35مگه تو دیوونه شدی؟
18:36نه دیوونه برای چی؟
18:38به خدا که من از ته دلم دوستت دارم.
18:41نه قسمم بخور قسم بخور.
18:43ای با خاک بر سرت آخه.
18:46مگه آدم آقل راضی میشه سرش هبو بیاد؟
18:49بعد شم عزیزم کی اسم منو جلی اون شوهر آورده آخه؟
18:53نه که مدر شوهرتم خیلی از من خوشش میاد میدونی که؟
18:56خب خنگ خدا من هم همینو میخوام.
19:00میخوام هوای من بشی و با هم دیگه انقدر این مادر شوهرم را عذیت کنیم که دقمرک شه.
19:05تازه این اولی شه.
19:07دوبا میشم اینه که این شوهر من مغزش اندازه یه فندوقه.
19:11هرکی هرچی بگه اون چشم بسته میره میگیره.
19:14روزی هم که اومد خاستگاری من بهش گفتم.
19:17نه نه من چیز نمیخوام.
19:18من فقط یه مرد میخوام.
19:20بلی نصف خونه را بزن به نامم.
19:22باهاشه ولی اینو چه ربطی به من داره؟
19:24خب وقتی اومد خاستگاری تو هم باید همین کار را بکنی.
19:28بهش میگی باید نصف خونه را به نامم بزنی.
19:30اونم این کار میکنه چون واسه منم کرد.
19:33حقیته.
19:34پس حواست را جمع کن.
19:35کتا نه یا یا بگر نه دو شقت میکنم.
19:37شداغ الله و لازیم.
19:39سلوات بفرست بابا.
19:52و براشون طلب اومرزش کن.
19:56اونا تو محل آدم های بیچارهی بودن.
20:03بین اون جوان مرد و آدم توهی دست و متحل کم نبود.
20:06به خاطر ما مردن و
20:09امانتی که ازشون به جا مونده
20:12واقعا برامرزش منده.
20:14هیال و بچه هاشون دست من امانته.
20:18و امانت داری سخت دخترم.
20:22خیلی سخت دخترم.
20:26ایشاله امانت داره خوبی باشی بابا.
20:29خدا کنه.
20:31خدا کنه شرمنده نشم.
20:33واه خب بدش چی؟
20:34بد نداره که.
20:35هم من بدبخت.
20:37هم توی بدبخت.
20:38ما که تو این دنیا شانسی نداریم.
20:39حد اقل بتونیم یه چیزی واسه خودمون دست رو پا کنیم.
20:42به خدا که اون وقت میتونیم
20:43تازه برای خودمون پادشاهی بکنیم
20:46و از زندگیمون لذت ببریم.
20:48اون مادر شوهرم هم.
20:49دیگه نمیتونه به من بگه
20:51از خونه من گمشو بیرون.
20:53نه.
20:53اون وقت بهش میگم این خونه منه.
20:55خونه من و هوای عزیزمه.
21:05دختر آخه تو چید شده؟
21:08برای اینکه حال اونو بگیری
21:09میخوای هوا بیاری سر خودت؟
21:11آخه مهم نیست که.
21:12اصلا مهم نیست.
21:13بذار تا برات بگم.
21:15خدا پدر مادر تو افز کنه
21:16ولی بلاخری که قراره بمیرن
21:18و تو هم قراره تنها بمونی.
21:19ترشیدگی کمه.
21:20میخوای یتیمم بمونی
21:22به خدا گناه داری.
21:23بس کن دیگه ملکه.
21:24خدا نکنه.
21:26بگو ببینم.
21:27یعنی تو واقعا میخوای
21:28من حوود بشم
21:29و شوهرتو با هم تقسیم کنیم.
21:31یعنی یه شب پیشه من باشی.
21:33یه شب پیشه تو.
21:33نه.
21:34یعنی چه یه شب پیشه تو
21:35یه شب پیشه من
21:36اینجوری قبول نیست.
21:38هزار و یک شبش مال خودت.
21:40اصلا میدونین
21:40کل روزه یه ماه
21:41بمونی پیش خودت.
21:43مهم اینی که قراره خوشبخت
21:44به شیاختو چی میدونی؟
21:46همش مال خودت.
21:48بابا همش مال خودت.
21:49گوش بده.
21:50آقل باش رو درست تصمیم بگیر.
21:52این قضیه نیاز به فکر کردن نداره.
21:55همین که اومد خواستگاریت
21:56ازش میخوای که نصف خونه رو بزنه به نامت.
21:59شنیدی؟
22:00حواستو جمع کن.
22:01وگرنه خودم سرتو میبرم.
22:03اصلا از این شرط گوتار نمی آیا؟
22:05مالا به دور باشه.
22:13هلای قربونت بره.
22:14این بچه چشه؟
22:16خدای پناه بر تو.
22:18مالا به دور باشه ماده.
22:19مالا به دور قربونت بره.
22:21بخواب.
22:22ابوهلا.
22:23تو رو خدا بیا.
22:25به دادم برس.
22:26چی شده؟
22:27چی شده؟
22:28بگو ببینم.
22:29حالش چطوره؟
22:31دارو یا کتار داده بود.
22:33خوردادو باره همه چیو با خون بالا آباره.
22:35لا حول ولا خوبه تایلالله.
22:37ما بازه بش باش.
22:39دارم میرم کالسی که بیارم ببرمش مریض خونه.
22:42تو رو خدا زود باش.
22:45سلام علیکم.
22:47صدق الله لازم.
22:49سلام علیکم و رحمت الله و برکاته مادر.
22:53بست خواخر.
22:56آره مادر به خدا بسته.
22:58بسته دیگه.
22:59بدبختی هایی که دارین بسته.
23:01خدا خواسته و اینجوری شده.
23:03چه کار کنی؟
23:04حل میشه.
23:05امیدتون به خدا باشه.
23:06امیدت به خدا باشه خاله.
23:07مادر منم یه ساعته به خالت همین حرفا رو میزنم.
23:12خاله جان.
23:13تو رو به اونی که میپرستی.
23:16داداشم عبدالهادی و خودت بزرگش کردی و میشتاسش.
23:19امروز نیاد فردا برمیگرده.
23:22فردا نیاد پس فردا میگرده.
23:25و همه چی از اولشم بهتر میشه.
23:27ولی تو رو خدا بست کن.
23:29مادر برو ببین بابا چی کارت داره.
23:32سراغتو میگه.
23:33باشه مادر باشه.
23:34الان میرم.
23:36میرم ولی
23:37تو رو خدا سلوات بپرستین و
23:40توکلتون به خدا باشه.
23:42به خالت بگو.
23:45جواهر
23:45چرا خودتو عذیت میکنی؟
23:48مگه قرار نیست به زودی از این خونه بریم.
24:01بوش کن ببین چه بویی داره.
24:10فکر کردی خوشحالم قرار از خونمون بریم.
24:13مگه نمیخوایم شرف خانواده رو برگردونیم.
24:17درسته که میخوام خانواده ای با آب رویی بشیم.
24:21اما دلم میخواد جواهر قدیمی رو باشه برگردونم.
24:25اونی که الان جلوت وای صدر رو نه.
24:29جواهری که روی زمین راه نمیرفت.
24:33جواهری که اون روزا توی این خونه پرواز میکرد.
24:38دیوارای این خونه خیلی بلنده ولی
24:40هیچ وقت بهش دقیق نکردم.
24:44اصلا هستش نمیکردم.
24:45چون حس میکردم که میتونم
24:47به یه جایی دور پرواز کنم.
24:50خیلی دور.
24:52جواهر توالت خوبه؟
24:53نمیدونم.
24:55این دیوارا رو نه حس کرده بودم.
24:58نه دیده بودم.
24:59نه سنگینیش رو حس میکردم.
25:04تا اون آب رو ریزی لعنتی.
25:07من از وقتی یادمه مسیح زندان میبینمش که
25:11نمیتونم ازش آزاد شد.
25:14راست میگی.
25:17باور میکنی اگه بهت بگم.
25:19نصف این کارها رو دارم به خاطر تو میکنم.
25:22به خاطر من؟
25:24آره.
25:26از همه گی ما بیشتر به تو ظلم شد.
25:28اون روزا که با عزتی که ما توش زندگی کردیم
25:31و تو تجربه نکردی.
25:33یالله.
25:37سلام داداش.
25:39سلام و علیکم.
25:40علیکم و سلام.
25:41خسته نباشی.
25:43تموم شد.
25:44زنده باشی.
25:46همیشه گفتم بدون بزرگتر کاری از دستمون بر نمیاد.
25:52روزا که خوبمون بر میگرده قلیب.
25:56به خود قسم داره بر میگرده.
25:58بگو که اینو جواهر گفتی.
26:08تو هیچ وقت توی زندگی رو حرف من حرفی نزدی پسرم.
26:13بلی وقتی از دنیا برم این کار رو میکنیم.
26:15اطمئنم.
26:16خدا انشالله بهتون طولون به ده پدر این شرفی خدا حفظتون کنه.
26:20برادر از خدا بی خبرت عبدالحادی
26:22بعد از کاری که با من رو خونواده کرد
26:24من تو
26:25دنیا و آخرت اونو آقش میگرد.
26:28میکنم.
26:28سلوات به پسین آقاشون برای این حرف ها زوده.
26:32سلوات بر محمد.
26:34هنوز حرفم تموم نشده.
26:36میخوام بدونی عبدالحادی هیچ سهمی از عرصی نداره پسرم.
26:41مجبورم و ناچارم اینو بگم.
26:44این چیزی که میگین به خدا اصلا درست نیست پدر.
26:48عبدالحادی جلوی مردم من رو سرف کنده کرد.
26:51و سالها طور میکشه که این آتیش خاموش بشه.
26:55آخه اگه اونو از عرص محروم کنین اینجوری
26:58بین من و اونم مشکل پیش میاد.
27:01من حرفمو زدم.
27:03من دارم به تو وسیعت میکنم دیگه خود دانی.
27:05ولی اگه از حرفم سرپیچی کنی تو قبر ازت دلگیر میشم.
27:13خانوم لطفاً بگو چرا چند تا مرد میخوای تا خواستت انجام بشه؟
27:19اشکال نداره.
27:21خودم شخصم میخوام با این آقایون صحبت کنم.
27:25خواهش میکنم ابو ساله.
27:27تو رو به خاک همه مردهات کمکم کن.
27:31چشم از اینات خانوم.
27:33هر طور راحتی.
27:34آقایون رسیدن خان.
27:40سلامون علیکم خان.
27:42علیکم و سلام و رحمت الله و برکاتو.
27:44گفتن با ما کار داری خان.
27:46عمر فرما.
27:47زن برادرم از اینات خانوم.
27:49با شما حرف دارن.
27:51لطفاً بفرمایید.
27:54آقایون محترم.
27:56من یه خواهشی از شما دارم.
27:57ما در خدمتیم خانوم.
27:59عمر کنید.
28:01میدونم که توی جستجو کتاهی نکردین.
28:04ولی آقایون من یه مادرم.
28:09مادر جگر سوخته هم.
28:10نمیتونم باور کنم به سادگی و تو چشم هم زدنی.
28:13پسرمو از دستم بگیرند.
28:14به خدا قسم که شب و خواب بششم نمید.
28:19لا حلو بلا قوتو الا بلا.
28:21خدا شاهده که خانوم ما وجب به وجب محله رو دنبالش گشتیم.
28:25ولی میدونین که لباساش پیدا شد.
28:27اما خودشو نتونستیم پیدا کنیم.
28:30این قضا قدر الهی بوده.
28:31جاشتو به هشته.
28:34ولی من به دلم افتاده که پسرم داغر هنوز زنده است.
28:38به خدا آقایون پسرم داغر هنوز زنده است.
28:41ما در خدمتیم خانوم.
28:42اگه میخوایید دوباره بریم دنبالش بگردیم میریم.
28:45خدا همراه تو.
28:46بعد از خدا امیدم به شماست.
28:47اختیار دارین خانوم.
28:48لطفا همه جای شامو بگردین.
28:51حتی اطراف شامو جایی که اشایر هستن رو هم بگردین.
28:54چهش خانوم.
28:55نگران نباشین.
28:57اینم بدونیم که.
29:00هر کی پسرم رو برام بیاره.
29:01پنجه سکه تلا بهش میدم.
29:04اون روزایی هم که سر کار نمیرین.
29:06مزدش رو بهتون میدم.
29:07اختیار دارید خانوم.
29:09خدا کنه پیدا بشه.
29:10ما چیزی نمیخواید.
29:11اصلا فکر پول رو نکنیم.
29:13سلوم چند بار در مورد شوهر خالم ابو صفان بهت گفتم که
29:18هی آدم کینه یا سنگ دله؟
29:21برای قریبه ها کینه یه عبدالحادی.
29:23برای قریبه ها کینه یه.
29:24ولی برای دخترش که از گوشت و خونه خودشه قضیه فرق میکنه.
29:28اصلا صفان اگه احساس نکرده بود که دل پدرش به رحم اومده
29:32خودش بلند نمیشد بیاد اینجا.
29:34خبر این آبرو رزی هنوز به شام نرسیده.
29:36یعنی اگه میخوای حلش کنی این تنها فرصتیه که داری.
29:40بعدش که غافله یه حجاج برسه
29:42مردم شروع میکنن برزدن.
29:46اون موقع تو زنه تا عبد باید فراری بمونیم.
29:49خودت خوب فکر کن بسرمون.
29:51ببین من آدمی هستم که نمیذارم هدو ناسی بفهمه که من جا تو میدونم.
29:56تا جایی که از سخفر الله قسم درو خوردم و به داداشت مالک گفتم نمیدونم کجایی.
30:01حالا خوب فکراتو بکن.
30:17فانوسو خاموش کردم.
30:24اگه جمول بیاد و ببینه که خوابیدیم و پول نیو بردیم دوتامونو میزنه.
30:31نمیخوایی بری سر کار؟
30:34پس از خودجا میخوایی براش پول بیاریم.
30:40چرا جوابمو نمیدیم؟
30:53چرا برش داشتیم؟
30:55اگه میخوایش بیا بگیرش.
30:57حالا میگیرمش.
30:58باید مرد باشی بتونی بگیریم.
31:00حالا میگیرمش.
31:01نا نمیتونیم.
31:02چرا؟
31:02منو بگیر اگه راست میگی.
31:03بلا به دور باشه.
31:27تو را خدا دکتر حالش چطوره؟
31:30والا خان دروخ چرا؟
31:31دقیقا نفهمیدم مشکل پسرتون چیه؟
31:34لا حال ولا قوته لا بله.
31:36اجازه بدین من با وقیه دکترهای مریض خونه یه صحبتی بکنم.
31:40خب الان ما باید چی کار کنیم؟
31:41فردا یا پس فردا به من سر بزنید.
31:43اینشالله یه جوابی میدم.
31:44خدایه به خودت سپردم.
31:49سبر میکنیم و به خدا پناه میبریم.
32:05بیشتر ببر بلا بیشتر.
32:06یالله.
32:08ببینم کمک میخوای.
32:09نه دست دار نکنه.
32:11بگیر.
32:11یه لحظه سپ کنم اون.
32:15برو اون وره بگیر.
32:17خب.
32:18یک دو سه.
32:20برکا.
32:23ماشالله.
32:24ماشالله به تو.
32:27آلی شد.
32:29دست درد نکنه.
32:31بیایی اینو بگیر.
32:31خواهش میکنم.
32:32نه نه.
32:33تو رو خدا بگیر.
32:33نمیخواید.
32:35مردم باید به هم کمک کنیم.
32:37درسته.
32:39خدا و مادرتو بیا مرزه.
32:42ببینم اینا داری به کی میگی؟
32:44به این رشید مرد.
32:45ولی کسی نمیدونه که مادرش کیه.
32:46اون حرومزاده است.
32:51حلالزاده است.
32:52خوبم هست.
32:53خدا خیرت بوده.
32:53حلالزاده است.
33:07Es ist eine Frau, die du nicht mit einer Geräumschie
33:09hat sich nicht mit einem Geräumschie
33:11Ich bin, wir haben die Geräumschie
33:12Nein, wir können uns mit einer Geräumschie
33:16Tell her, du gibst
33:17Kau, ein Geräumschie
33:20Du hast du nicht
33:23Warum ist er jetzt mit der Geräumschie?
33:25Ich will nicht nur den Geräumschie
33:27Ich will nur den Geräumschie
33:28Du kannst du dir
33:29Das war's für heute.
33:59Was haben wir wollen?
34:03Es ist das so ein Problem.
34:06Es ist kein Geheimnis zu ihm.
34:10O lange?
34:13Ich will sich das ab- zu tun.
34:15Er kann mir das auf die Haut.
34:17Ich kann es ja wie das Problem, es ist, dass es eine Schmisch.
34:21Ich kann es nicht mehr mit einem demostraten.
34:23Ich kann es einen Arbeitsplatz haben, es ist eine Arbeit.
34:26Es ist eine Schmisch, was ich bin, meine ich kann.
34:28Ich bin ein Doktor.
34:58Ich danke dir.
35:28Ich habe nur eine kleine Karte, ich habe eine kleine Karte, ich habe, wenn ich eine kleine Karte habe, dann muss ich mir das.
35:34Du hast, das ist gut?
35:39Du hast du?
35:40Ich habe mich gesagt, ich habe einen Anis Khan.
35:42Ich habe einen Anis Khan.
35:44Du hast meine Karte, die Autorin und die Frau und meine Vater.
35:50Ich habe auch gesagt.
35:52Ich habe einen Anis Khan.
35:54Ich habe auch gesagt, ich habe Angst gesagt.
35:58Untertitelung.
36:28Ja, ja, ja.
36:58Ja, ja, ja.
37:28Ja, ja, ja.
37:58Ja, ja, ja.
38:28Ja, ja, ja.
38:57Ja, ja, ja.
39:27Ja, ja.
39:57Ja, ja, ja.
Schreibe den ersten Kommentar
Kommentar hinzufügen